روشنگرى امام خمینى(ره) در تفسیر قرآن/ سید ابراهیم سید علوی


مقدمه
از ویژگى‏هاى شخصیت امام راحل - قدس سره - حاکمیت روح اعتدال در افکار و اندیشه‏هاى ایشان است که در زمینه‏هاى مختلف، در آثار ایشان مشهود است.
درباره قرآن مجید و امکان و عدم امکان تفسیر آن، از روزگاران نخست افراط و تفریط و زیاده روى و تقصیر شده است. بعضى به طور مطلق از فهم آن اظهار عجز کرده و تفسیر آن را نه تنها ممکن ندانسته بلکه چنان چیزى را بدعت شمرده‏اند و بعضى دیگر، نظرات علیل خود را بر قرآن تحمیل کرده و به انواع«تفسیر به رأى» مبتلا شده‏اند.
امام خمینى(ره)، همانند مقتدایان معصوم و عالمان ربانى، روش معتدل و راه میانه پیش گرفته ضمن آن که تفسیر به رأى را غلط و محکوم دانسته و براى استفاده از قرآن کریم، حریم قایل شده است، با این وجود تعبد بر آرا و نظرات مفسران غیر معصوم را لازم نشمرده بلکه احیاناً آنها را انتقاد کرده و مردود شمرده است.
به طور کلى، در برخورد با قرآن و معارف آن سه روش متصور است:
1. پرهیز از تفسیر به طور مطلق در اثر تحجر و جمود و اکتفا به تلاوت و ثواب آن
پیروان این روش، آیه‏هاى قرآنى را مجزا و تک تک و نه در ارتباط با دیگر آیات مى خوانند و به ظواهر آنها هر چه باشد ملتزم هستند. این گروه، ادبیات عرب را که در میان اهل زبان متداول است و در گفت و گوهاى جارى، معمول مى باشد نادیده مى گیرند و شیوه‏هاى کنایه، استعاره و مجاز در اسناد را در تفسیر آیات شریفه ملحوظ نمى‏کنند. در قرآن کریم آیاتى هست که ظواهر آنها با برهان عقلى و دلایل مسلم شرعى در شناخت ذات ذوالجلال، نا سازگار است و بایستى آن سلسله آیه‏ها را با همان شیو ه‏هاى بیانى و مطابق قواعد رایج عربى فهمید. اما سوگمندانه اینان چنین نمى‏کنند و با آن آیات، بر خوردى خشک و متحجرانه دارند.
آیاتى مثل:«و جأ ربک و الملک صفا صفا»(فجر، 89 . 22) و خدا و فرشتگان صف صف آمدند.«الرحمن على العرش استوى»(طه، 20 . 5) خداى رحمن بر عرش قرار گرفت.«وجوه یومئذ ناضرْ. الى ربها ناظرْ»(قیامت، 75 . 22، 23) صورت هایى در آن روز شاداب، به پروردگار شان نگران اند.
گروهى بر این ظواهر جمود دارند سؤال از چگونگى را ممنوع و رؤیت خدا را با دو چشم سر ممکن مى انگارند و براى خداى متعال، عضو و اندام نسبت مى دهند.
بدون شک آمدن خداى متعال و قرار گرفتن بر عرش و نگاه به پروردگار ذو الجلال، همگى داراى معانى کنایى و استعاره‏اى هستند و به سبب برهان عقلى و دلایل شرعى مستند به خود قرآن و سنت قطعى، از ظواهر آن آیات باید دست برداشت و آنها را مطابق قواعد بى زبان، فهم کرد.(16)
2. اگر روش نخست، تفریط در تفسیر و تقصیر در درست فهمى قرآن باشد، روشن دوم را مى توان روش افراطى تلقى کرد زیرا درست است که ایشان قرآن را قابل فهم و درک مى دانند و تفسیر آن را ممکن مى شمارند لیکن فراتر از چهار چوب و ضوابط تعیین شده گام برداشته و از حد مجاز بیرون رفته‏اند. آنان قرآن مجید را با افکار و پیش یافته‏ها و خود بافته‏هاى خویش تطبیق کرده و براى اثبات حقانیت خود از آیات قرآن، بهره مى جویند:
یک طایفه از چپیها و کمونیستها هم به قرآن تمسک مى کنند براى همان مقاصدى که دارند... و از چیزهایى که در اسلام ممنوع است، تفسیر به رأى است که هر کسى آراى خودش را تطبیق کند بر آیاتى از قرآن و قرآن را به آن رأى خودش تفسیر و تأویل کند.(17)
3. روشى است میان آن دو. در این روش، قرآن قابل فهم و درک و تفسیر است لیکن بر اساس ضوابطى که صاحب سخن تعیین کرده و بر پایه قواعدى که در فهم مراد دخالت دارد زیرا قرآن مجید داراى آیه‏هاى محکم، متشابه، مطلق، مقید، عام و خاص است و بایستى آنها را در ارتباط بهم فهمید و چنانکه گفتیم این کتاب به زبان عربى و بر قواعد ادبى این زبان در برابر محاوره قوم نازل شده است و باید در آن چار چوب، آن را تفسیر کرد و به مقصد آن رسید.

سخنان امام خمینى(ره) درباره قرآن کریم و تفسیر
سخنان امام خمینى(ره) درباره قرآن کریم و تفسیر او، مشخص کننده این روش و انتقاد از دو روش گذشته است. ما چند بحث را هر چند به اختصار با ذکر شواهد در اینجا مى آوریم.
الف - معنا و مفهوم تفسیر: تفسیر، یعنى اظهار معناى معقول.(18)
امام خمینى(ره) در این باره بیانى لطیف و تمثیلى گویا دارد:
معنى تفسیر کتاب آن است که شرخ مقاصد آن کتاب بنماید. و نظر مهم، بیان منظور صاحب کتاب باشد. این کتاب شریف که به شهادت خداى تعالى کتاب هدایت و تعلیم است و نور طریق سلوک انسانیت باید مفسر در هر قصه از قصص قرآن ،بلکه در هر آیه از آیات آن، جهت اهتداى به عالم غیب و حیث راه نمایى به طرق سعادت و سلوک طریق معرفت و انسانیت را به متعلم بفهماند.(19)
امام خمینى(ره) مى فرماید:
مقصد از تفسیر، بیان هدف نزول قرآن است نه سبب نزول آن.
این نکته‏اى است بسیار ظریف و علمى زیرا بیان شأن نزول و امثال آن که جنبه تاریخى دارد غیر از تفسیر است، هر چند که از علوم قرآنى محسوب باشد که تفسیر، پى بردن به مراد صاحب کلام و فهم آن به طور معقول و واقعى است. پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم به نص آیات قرآنى معلم کتاب و حکمت است:«...یعلمهم الکتاب و الحکمْ»(بقره، 2 . 129) به مردم کتاب و حکمت مى آموزد، نه آن که شأن نزول، بیان مى کند و به گواهى احادیث معتبر، مراد از کتاب، قرآن کریم مى باشد.(20)
پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم به مردم قرآن مى آموخت و با تعلیم او مسلمانان به مقاصد و معارف آن راه پیدا مى کردند. رسول اکرم صلى الله علیه و آله و سلم که خود قرآن مجسم بود مردم را به حقایق قرآنى ره مى نمود و مقصد قرآن در طى آیاتى سر بسته بیان شده است.
«ذلک الکتاب لا ریب فیه هدى المتقین»(بقره، 2 . 2) این کتاب که شکى در او نیست هدایت است براى متقیان. رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم با تفسیر و بیان جزئیات پرده از روى حقایق قرآنى کنار مى زد:«و انزلنا الیک الذکر لتبین للناس ما نزل الیهم و لعلهم یتفکرون»(نحل، 16 . 44) ما بر تو ذکر نازل کردیم تا براى مردم آنچه را که به ایشان نازل شده بیان کنى شاید بیندیشند.
پس تفسیر آنست که مغز قصه‏ها و مفهوم وقایع تاریخى و جز آن‏ها، کشف شود و انسان‏ها از آن معارف سیراب گردند.
امام خمینى(ره) در این زمینه نیز بیانى شیوا و تمثیلى زیبا دارد:
یک طایفه از علما، استفاده از قرآن را منحصر به ضبط و جمع اختلاف قرأات و معانى لغات و تصاریف کلمات و محسنات لفظیه و معنویه و... مى دانند و از دعوات قرآن و جهات روحیه و معارف الهیه آن به کلى غافل اند، اینها مریضى را مانند که به طبیبى رجوع کرده و نسخه او را گرفته و معالجه خود را به ضبط نسخه و حفظ آن و کیفیت ترکیبات آن دانند.(21)
ب - شرط تفسیر: اصولاً انگیزه بعثت و نزول وحى، تزکیه نفس است«ویزکیهم» با تلاوت قرآن، دل مصفا مى گردد و ذهن قابلیت فهم کتاب خدا را پیدا مى کند.(22)
مفسر قرآن باید خود مهذب باشد و لوح نفس او از هر گونه پیشداورى و معلومات ضد، پاک باشد وگرنه نور در آئینه تیره و کدر، انعکاس خوبى پیدا نمى‏کند.
«ننزل من القرآن ما هو شفأ و رحمْ للمؤمنین و لا یزید الظالمین الا خساراً»(اسرأ، 17 . 82) ما از قرآن چیزى فرو مى فرستیم که آن شفا و رحمت است براى مؤمنان و ستمگران را جز خسارت نمى‏افزایند. چه خسارتى از این بالاتر که سى - چهل سال کتاب الهى را قرائت کنیم و به تفاسیر رجوع کنیم(ولى) از مقاصد آن بازمانیم.(23)«قل هو للذین آمنوا هدى و شفأ و الذین لا یؤمنون فى آذانهم و قر و هو علیهم عمى اولئک ینادون من مکان بعید»(فصلت، 41 . 44): بگو آن قرآن، هدایت و شفاست براى مؤمنان و کسانى که ایمان ندارند در گوشهاهایشان سنگینى است و آن، بر ایشان کورى است اینان از جاى دورى صدا مى شوند.
بیانات امام در این زمینه، بسیار گسترده و صریح است او مى گوید: قرآن کتاب تربیتى است، کتاب انسان ساز است، معلم انسان در ابعاد مادى و معنوى است، به خیر و سعادت دنیا و آخرت رهنمون است، کتاب زندگى است، داراى مواعظ است، آموزش‏هاى اساسى دارد و بالاخره قرآن زنده کننده دلها و رساننده انسان‏ها است به کمال مطلوب.
ج - یکسو نگرى: از عمده‏ترین آفات تفسیر و مفسران یک بعد نگرى و تفسیرهاى یکسویه است که برخى را گرفتار کرده است. مثلاً بعضى در بعد فصاحت و بلاغت آن وارد شده و بقیه ابعاد را نادیده گرفته‏اند و بعض دیگر اخلاق و معنویات را مد نظر قرار داده از دیگر معارف آن غفلت نموده‏اند و حتى همه آیات را از همین سو نگریسته‏اند و آیه هایى را که هدف‏هاى دنیوى دارند و به زندگانى مادى نظر دارند و به مسایل روز مره زندگى مربوط مى باشند همه را به زندگى معنوى تفسیر و تأویل کرده‏اند.(24)
جاى تردید نیست که ریشه بسیارى از علوم بشرى و حتى تمام آنها در قرآن است و بسیارى از واقعیات تاریخى را قرآن خاطر نشان کرده است، با این وجود قرآن بر اساس اصیل‏ترین دانشها و حقیقى‏ترین واقعیت‏ها کتاب هدایت است.
در ذکر تاریخچه طوفان نوح فرموده:«تلک من انبأ الغیب نوحیها الیک ما کنت تعلمها انت و لا قومک من قبل هذا»(هود، 11 . 49): این، از خبرهاى غیبى و پنهان است که به تو وحى مى کنیم، پیش از این، تو و قوم تو آن را نمى‏دانستید.
با این همه نگاه به قرآن همانند یک کتاب تاریخى و امثال آن، یک بعد نگرى است و از تفسیر آن دور شدن است.
د - قرآن قابل فهم همگان است: قرآن کریم براى همه انسان‏ها قابل فهم و درک است هر چند که مراتب آن، متفاوت است.
امام خمینى(ره) در این زمینه هم تمثیل زیبایى دارد:
قرآن همانند انسان بالفعل است که تمام کمالات بالقوْ در وجود او عینیت یافته است. قرآن مثل سفره پر نعمتى است که براى عموم گسترده شده است و هر کس به فرا خور حال و در حد استعداد از آن بهره مى برد و به اندازه اشتهایى که دارد از آن استفاده مى کند. اما کسى که دلى مریض دارد مانند بیمارى است که اشتها به غذا ندارد و لذیذترین طعام‏ها در ذایقه او بى مزه مى نماید.(25)
بعضى مسایل را غیر از اولیاى خداى تبارک و تعالى کسى دیگر نمى‏تواند ادراک کند مگر با تفسیرى که از آنان وارد شده اما به هر حال این سفره همگانى است، براى همه هست و تمام مسایل سیاسى، اجتماعى، فرهنگى، نظامى و غیر آن در این کتاب است.(26)
ه - شرایط فهم قرآن: چنانکه گفتیم قرآن سفره‏اى است عمومى و تمام آنچه که به حیات دنیوى و اخروى، مادى و معنوى بشر مربوط باشد در این کتاب هست با این وجود در فهم آن، طهارت نفس شرط است چنانکه در شرط تفسیر یاد آوردیم که اگر نفس از انواع آلودگى‏هاى فکرى، عقیدتى و مطالب منافى پیراسته نباشد نور قرآن در چنین دلى انعکاس نمى‏یابد:«انه لقرآن کریم. فى کتاب مکنون. لا یمسه الا المطهرون»(واقعه، 56 . 77 - 79): همانا آن قرآن کریم است. در کتاب پوشیده‏اى است جز پاکان آن را مسى نمى‏کند.
همان گونه که از بعد ظاهرى و فقاهتى، قرآن را نمى‏توان جز با وضو و طهارت دست زد و مس کتاب بدون وضو گناه است. همین طور در فهم معارف آن، پاکى دل و طهارت نفس شرط است و اگر آن یکى تکلیف ظاهرى و داراى اثر شرعى است این یکى تکلیف باطنى و داراى اثر وضعى است.
پس بکوش اى انسان در راه پروردگارت و قلب خود را پاک گردان و از احاطه و سلطه شیطان بیرون بیا و بالا برو و کتاب پروردگارت را بخوان و آن را با ترتیل بخوان و تأمل و اندیشه کن و در پوسته آن نمان.(27)
و - موانع فهم قرآن: از دیدگاه امام خمینى(ره)، اصطلاحات، آراى فاسد، اقوال غیر مستند برخى مفسران، گناه و تیرگى دل، حب دنیا و خود بینى از مهم‏ترین حجاب‏هاى قرآن کریم هستند.
یک اصطلاح، حتى حکیم و فیلسوفى را در حجاب غلیظ محبوس مى کند و پیروى مسلک‏ها و مذهب‏هاى باطل، انسان را از معارف قرآن محجوب مى دارد، جمود بر اقوال و آراى مفسران، بسیارى را از تدبر و تفکر در آیات شریفه باز مى دارد، معاصى و کدورات حاصل از طغیان و سر کشى نفس، انسان را از نورانیت کتاب خدا محروم مى سازد.
حب دنیا همچون قفلى بر دل، مانع تدبر در آیات قرآن مى‏شود:«افلا یتدبرون القرآن ام على قلوب اقفالها»(محمد، 47 . 24) آیا در قرآن نمى‏اندیشند یا بر دل‏ها قفل هایشان زده شده است.
تا انسان گرفتار خود بینى است و تاریکى‏هاى کبر و نخوت، درون او را تیره و تار ساخته این نور الهى در قلب، انعکاس نمى‏یابد.(28)
ز - معناى تفسیر به رأى: از دیدگاه امام، هر چند که تفسیر به رأى، نا صحیح است و لیکن هر فهم و تدبر در آیات الهى، مصداق تفسیر به رأى نیست. از نظر ایشان تفسیر به رأى در آیات الاحکام متصور است زیرا جز معصوم کسى پرده از آن‏ها نمى‏تواند کنار بزند مثلاً آیاتى مانند:«اقام الصلوْ و ایتأ الزکاْ»(انبیأ، 21 . 73) و آیه«فمن شهد منکم الشهر فلیصمه»(بقره، 2 . 185) و یا آیه«و لله على الناس حج البیت»(آل عمران 3 . 97) و امثال آنها را جز رسول خدا و امامان معصوم، وارثان دانش وحى، کس دیگرى نمى‏تواند تفسیر کند، اما آیات و عظ و اخلاق را که با تدبر و تعقل قابل فهم هستند همه مى تواند استفاده کنند.
امام مى گوید:
یکى دیگر از حجب که مانع استفاده از این صحیفه نورانى است اعتقاد به آن است که جز آنچه که مفسرین نوشته و یا فهمیده‏اند کسى را حق استفاده از قرآن نیست و تفکر و تدبر در آیات شریفه را با تفسیر به رأى که ممنوع است اشتباه نموده‏اند و به واسطه این رأى فاسد و عقیده باطل، قرآن شریف را از جمیع فنون استفاده عارى و قرآن را به کلى مهجور نموده‏اند، در صورتى که استفادات اخلاقى و ایمانى و عرفانى به هیچ وجه مربوط به تفسیر نیست تا تفسیر به رأى باشد.(29)
این نکته‏اى ظریف و لطیف است و افق‏هاى روشنى را براى بهره مندى از آیات قرآن باز مى کند و آیه هایى را از حالت‏هاى شخصى و خصوصى خارج مى کند و به آنها عمومیت مى بخشد. مثلاً چه ابهامى در این آیه‏ها وجود دارد که احتیاج به تفسیر باشد:«و لا تنازعوا فتفشلوا و تذهب ریحکم»(انفال، 8 . 46): نزاع مکنید، سست و ضعیف مى شوید و قدرت و توان شما از بین مى رود.
«و اوفوا بالعهد ان العهد کان مسئولاً»(اسرأ، 17 . 34): به تعهد وفا کنید همانا تعهد، مسئولیت دارد.
نقاط مهم و نکات قابل بحث و توجه در سخنان امام راحل(ره) فراوان است که به طرح همین مقدار اکتفا مى‏شود.

مبانى روش شناختى تفسیر روحانى
عنوان تفسیر روحانى یا رحمانى و برابر تفسیر شیطانى از عناوین جدید تفسیر قرآن است که مبدح آنرا باید علامه شهید سید مصطفى خمینى دانست. در زیر با پاره‏اى از مبانى و اصول این تفسیر اشاره مى‏شود:
اصول و مبانى تفسیر، از دیدگاه مکتب تفسیر روحانى عبارت اند از:
1. تبیین قرآن با قرآن؛ البته در ارتباط با آیاتى از قرآن کریم که مجمل باشند، و با آیه یا آیات دیگرى تفصیل یابند؛ با توجه به همین ریزنگرى، این مبنا با مبناى رایج«تفسیر قرآن با قرآن» بسى متفاوت است.
2. شاگردى در مکتب اهل بیت علیه‏السلام که مفسران شایسته و برجسته قرآن کریم اند؛ بدین لحاظ و بر این مبنا که علت اصلى و عمده قشرى گرایى‏ها و کشمکش‏هاى بیهوده و طاقت فرسا و گزافه گویى‏هاى بى مبنا، و ضخامت بى رویه کتب تفسیر، على رغم بى محتواى آنها، چیزى جز محروم بودن یا محجوب بودن از علوم و معارف ائمه اهل بیت علیه‏السلام نبوده است.
3. آراى تفسیر صحابه و تابعین از حجیت و اعتبار خاصى بر خوردار نیستند؛ اما همان گونه که براى اجتهاد در فقه، مجتهد ناگزیر از اطلاع نسبت به آرا و نظرات فقهاى جمیع مذاهب است، براى اجتهاد در تفسیر نیز، مفسر ناگزیر باید حتى الامکان از جمیع آرا و نظرات تفسیرى مطلع باشد، به ویژه از دانستن و تأمل کردن در آراى تفسیرى صحابه و تابعین به هیچ وجه بى نیاز نخواهد بود.
4. براى رسیدن به یک تفسیر جامع، مفسر نمى‏تواند فقط ترتیبى، و نه فقط موضوعى کار کند؛ بلکه باید روش«ترتیبى - موضوعى» را پیش گیرد، تا از محسنات هر یک از این دو روش در جاى خود بر خوردار گردد.
5. تفسیر باید عملى و کار بردى باشد و مقاصد قرآن را با مصادیق عینى و محسوس و ملموس روزمره در زندگانى انسان تطبیق دهد، و حکم هر چیز و هر مسأله‏اى را با حاکمیت و حکمیت قرآن معلوم گرداند.
6. مفسر در مقام تفسیر همواره باید در حال نیایش و ابتهال باشد و حالت دعا را در کنار فعالیت تفسیرى، هیچ گاه از دست ندهد.
7. در ارتباط با اقوال و آراى تفسیر گذشتگان و معاصران، به تتبع اقوال و حتى«ترجیح اقوال» نباید اکتفا شود؛ بلکه هر قول تفسیرى، از هر کس که باشد، شایسته تأمل است و این تأمل، به قصد دست یاختن به مقصد کلام الهى، بارقه‏اى از نور قرآن را بر قلب انسان خواهد تابانید و به موجب آن نسیم رحمتى، از سوى خداوند رحمان، انسا را در خواهد یافت.
8. در مقام تفسیر، باید اصل بر اجتهاد و تحقیق باشد، نه پیروى و تقلید؛ زیرا که تقلید، خود حجاب بزرگى است که میان شخص مفسر با قرآن فاصله مى افکند.
9. در تفسیر روحانى، اصل بر این است که هر آیه یا فراز از قرآنى مى تواند همه معانى صحیح خود را همزمان داشته باشد، و اصل بر تعمیم است و توسعه در معنى، نه بر تطبیق و محدود کردن حوزه دلالت کلام الهى.
10. تفسیر باید جامع و مانع باشد، و میدان هایى از قبیل فقه و اصول و فلسفه و کلام و لغت و عربیت و بلاغت و غیره را خالى نگذارد، و در همه این حوزه‏ها سخنگوى قرآن باشد.
11. در مکتب تفسیر روحانى، اصل بر اطاله کلام نیست؛ اما در عین حال، اصل بر تفصیل مطلب و تفکیک و دسته بندى منظم آنهاست.
12. پرهیز از درج اسرائیلیات، و صلیبیات و امثال آن، که سنخیتى با کلام الهى ندارند، در تفسیر قرآن کریم.
13. مفسر این مکتب، سعى بر استخدام جمیع علوم و فنون در جهت خدمت به هر چه مبین‏تر شدن قرآن کریم، خواهد داشت.
14. مفسر این مکتب، در هر زمان و مکانى، بدون آنکه از شاخص‏هاى زمانى و مکانى محیط خویش متأثر گردد، باید اهل زمانه‏اش همراه و دمساز باشد و با شرایط مکانى و اقلیمى‏اش متناسب و سازگار حرکت کند.
15. نظم و دقت نظر همه جا، ره ویژه در امر دین لازم است؛ اما در کار تفسیر قرآن، به دلیل ظرافت‏هاى خاص آن، بسى ضرورى‏تر است.(30)

توصیه‏هاى مکتب تفسیر روحانى
در خاتمه، متناسب است، متن دل انگیزى را که مرحوم حاج آقا مصطفى - اعلى الله مقامه - به دنبال برخى مباحث تفسیرى، خطاب به خوانندگان و مطالعه کنندگان تفسیرش پرداخته، و آنان را صمیمانه و برادرانه مخاطب خویش قرار داده و خود آن را«وصیتنامه» عنوان نهاده است، از نظر بگذرانیم، تا مرورى دوباره بر اصول و مبانى مکتبى زیبنده در تفسیر قرآن کریم باشد. مکتبى که محور اصلى آن تذکار و ارشاد و تربیت و موعظه است، و در آغاز و انجام، به انسان سازى قرآن مى اندیشد و بس:
«وصیْ من راقم هذه الحروف الى القارئ الاخ الکریم و الى قرْ عینى العزیز.»(31)
«این وصیتنامه‏اى است از نگارنده این حروف، به برادر گرامى خوانند، و به نور چشمى عزیزم:
بدان که انسان در وجود خویش، توان همه نیکى‏ها و همه بدى‏ها را دارد؛ مایه همه شایستگى‏ها و ناشایستگى‏ها را نیز دارد. این مایه و آن توان، هیچ گاه به جنبه‏اى از جنبه‏ها و کرانه‏اى از کرانه‏ها، به خودى خود، گرایش پیدا نمى‏کند؛ بلکه تابع تصویرهایى است که بر آن وارد مى شوند؛ اگر نیک باشند، به سوى نیکى مى گراید و مى شتابد؛ و اگر بد باشد، به سوى بدى شتاب خواهد کرد، و در بدى جاى خواهد گرفت.
آن تصویرهاى وارده نیز، بیرون از اختیار انسان نیست، جز اینکه برخى از آنها تحت اراده پدران و مادران اند؛ هر گاه، پدران فرهیخته باشند و مادران پیراسته، انسانى جامع آراستگى و نیکویى‏ها و آماده شتافتن به سوى نیکى‏هاى بى پیرآیْ به دنیا خواهند آورد، و نوزادى سرشته بر خوبى‏ها و شیفته همه نیکى‏ها پیشنهاد خواهند کرد؛ اما، هرگاه پدران گمراه و کجرو و ظلمانى باشند، نطفه‏هاى آنان نیز پوشیده در حجاب‏هاى ظلماتى، و پیچیده در نیروها و طبیعت‏هاى کجرو شیطانى، خواهند بود؛ آن گاه فرزندانش یهودى منش مى آورند و نصرانى منش؛ چنانکه وارد شده است که پدران و مادران، نوزادان را یهودى و نصرانى مى گردانند، وگرنه هر مولودى بر فطرت، ولادت مى یابد، و سرشت توحیدى دارد. و به سوى کمال مطلق مى شتابد.
زمانى که انسان خود به مرحله اختیار و اراده مى رسد، ناگزیر باید آن تصویرهاى وارده را تحت مراقبت در آورد، تا نیروها و طبیعت‏هاى الیه که در وجود او به ودیعت نهاده‏اند، عیب نکنند و به سوى حق و حقیقت ره سپارند و به خانه خداوند یکتا، که خانه هستى و جاودانگى است رخت سفر بر کشند.
از جمله اسباب و وسایلى که انسان را در حفاظت از آن خمیر مایه‏ها و سرشت‏هاى درونى او یارى مى دهند، هماهنگ ساختن فعل و انفعال‏هاى روحانى خویش یا کتاب عزیز، قرآن کریم و صراط مستقیم است؛ با این ترتیب که‏[ مثلاً] وقتى این آیات را در آغاز سوره بقره مى خواند، به مجرد لقلقه زبان و قرائت با صداى خوش و نیک ادا کردن حروف و کلمات، قناعت نورزد؛ بلکه هشیار و بیدار باشد؛ از آیات هدایت بگیرد؛ پیوسته حروف و کلمات را زیر زبان زمزمه کند، و بالاتر و بالاتر رود؛ و مواظبت کند تا همه آن حروف و کلمات را در قلب خویش وارد سازد، و در جان و روان خویش متمرکز گرداند، و آنها را گنجینه و پشتوانه زندگانى خویش قرار دهد؛ و از مواد غذایى آن تغذیه کند، همان گونه که با دیگر خوراکى‏ها خود را توانمند مى سازد و در پرتو هدایت ربوبى، در راه خداى خویش جهاد مى کند؛ تا از رستگاران و برندگان نهایى باشد؛ آن کسانى که معبود جهانیان آنان را ستوده است؛و فریفته تخیلات و پشت هم اندازى‏هاى درونى وخویش نگردد؛ و خویشتن خویش را در بند مفاهیم قالبى، که خالى از معانى و انوار قلبى اند، اسیر نگرداند؛ و خداوند زمامدار توفیق است».(32)