ذکر مسائل خصوصی و جنسی پیامبر در قرآن چرا ؟

ارسال توسط xigmond در 13/6/1385.قرآنی

اى همسران پیامبر! هر کدام از شما گناه آشکار و فاحشى مرتکب شود، عذاب او دوچندان خواهد بود؛ و این براى خدا آسان است‏.
یَا نِسَاء النَّبِیِّ مَن یَأْتِ مِنکُنَّ بِفَاحِشَةٍ مُّبَیِّنَةٍ یُضَاعَفْ لَهَا الْعَذَابُ ضِعْفَیْنِ وَکَانَ ذَلِکَ عَلَى اللَّهِ یَسِیرًا

اى پیامبر! ما همسران تو را که مهرشان را پرداخته‏اى براى تو حلال کردیم‏، و همچنین کنیزانى که از طریق غنایمى که خدا به تو بخشیده است مالک شده‏اى و دختران عموى تو، و دختران عمّه‏ها، و دختران دایى تو، و دختران خاله‏ها که با تو مهاجرت کردند [ازدواج با آنها براى تو حلال است‏] و هرگاه رن با ایمانى خود را به پیامبر ببخشد [و مهرى براى خود نخواهد] چنانچه پیامبر بخواهد مى‏تواند او را به همسرى برگزیند؛ امّا چنین ازدواجى تنها براى تو مجاز است نه دیگر مؤمنان‏؛ ما مى‏دانیم براى آنان در مورد همسرانشان و کنیزانشان چه حکمى مقرّر داشته‏ایم [و مصلحت آنان چه حکمى را ایجاب مى‏کند]؛ این بخاطر آن است که مشکلى [در اداى رسالت‏] بر تو نباشد [و از این راه حامیان فزونترى فراهم سازى‏]؛ و خداوند آمرزنده و مهربان است‏!

اى پیامبر! چرا چیزى را که خدا بر تو حلال کرده بخاطر جلب رضایت همسرانت بر خود حرام مى‏کنى‏؟! و خداوند آمرزنده و رحیم است‏.
یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ لِمَ تُحَرِّمُ مَا أَحَلَّ اللَّهُ لَکَ تَبْتَغِی مَرْضَاتَ أَزْوَاجِکَ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَّحِیمٌ
بعدا در این باره که موردی خاص و محل اشکال و بحث است صحبت خواهیم کرد

هنگامى را که پیامبر یکى از رازهاى خود را به بعضى از همسرانش گفت‏، ولى هنگامى که وى آن را افشا کرد و خداوند پیامبرش را از آن آگاه ساخت‏، قسمتى از آن را براى او بازگو کرد و از قسمت دیگر خوددارى نمود؛ هنگامى که پیامبر همسرش را از آن خبر داد، گفت‏: (چه کسى تو را از این راز آگاه ساخت‏؟) فرمود: (خداوند عالم و آگاه مرا باخبر ساخت‏!)

ارسال توسط faqih در 14/6/1385.

قرآن مي فرمايد: لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِّمَن كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِيرًا __مسلّماً براى شما در زندگى رسول خدا سرمشق نيكويى بود، براى آنها كه اميد به رحمت خدا و روز رستاخيز دارند و خدا را بسيار ياد مى‏كنند.
حس جنسي ،مهمترين و اساسي ترين حس مادي بشر است( رجوع كنيد به خود جناب زيگموند فرويد). و كاملا طبعي است ، اسلامي كه ادعاي بهترين دين بودن را دارد ، نميتواند و نبايد نسبت به ويژگيهاي اساسي اين حس در بشر بي تفاوت باشد!
پس اگر آيات قراني به اين حس نپرداخته باشد جاي سؤال دارد!
اما به آياتي كه شما تلاوت نموديد ، انگونه كه ادعا كرده ايد ، ربطي به مسائل جنسي پيامبر ندارد بلكه تنها به مهمترين گردنه هاي زندگي خانوادگي بسنده كرده!
ميدانيم كه قرآن و سنت پيامبر دو مرجع از ادله تشريع اسلام هستند . آيا شناخت كامل زندگي پيامبر(ص) و نحوه سلوك آن حضرت در اجتماع و خانواده ، نميتواند بزرگترين ياري كننده ما براي درك اسلام بصورت كامل باشد؟!

هنگامي كه قرآن ميفرمايد :یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ لِمَ تُحَرِّمُ مَا أَحَلَّ اللَّهُ لَکَ_ ظاهرا بدين معناست كه حتي پيامبر نيز قدرتي در برابر وحي ندارد و نميتواند آنچه خدا حلال و يا حرام كرده دگرگون سازد ، واين مسأله ، چيزي كه مختص پيامبر باقي بماند نيست ، وآنطور كه ميدانيم ثابتات و متغيرات شرعي و امكان عوض شدن اسلام ، هنوز هم از مباحث روز دين شناسي است!
(گر چه عده اي آيه را براساس شأن نزول ، مختص حلال و حرامهاي دنيوي و نه شرعي گرفته اند ، ولي اين در اثر گذاريش حياتيش در اجتماع بشر تغييري نميدهد)

اما آيه ديگري كه فرموديد:یَا نِسَاء النَّبِیِّ مَن یَأْتِ مِنکُنَّ بِفَاحِشَةٍ مُّبَیِّنَةٍ یُضَاعَفْ لَهَا الْعَذَابُ ضِعْفَیْنِ وَکَانَ ذَلِکَ عَلَى اللَّهِ یَسِیرًا _ كه دراينجا هم تفاوات حكم خواص و عوام و عالم و جاهل و نحوه برخورد اخروي الهي با اين دو گروه ، كاملا واضح است و به هيچ وجه چيزي كه مختص پيامبر(ص) و زنان او باقي بماند نيست!

اما آيه ديگر ، كه مربوط به بيان محارم شرعي است ، هنوز هم مهمترين دليل فقهي و ديني مسلمانان در كتاب النكاح است و ببركت آن ، اين حكم ، يكي از ضروريات اسلام باقي مانده ؛ گرچه ، پيامبر در اين حكم اختصاصاتي هم داشته از جمله "وَامْرَأَةً مُّؤْمِنَةً إِن وَهَبَتْ نَفْسَهَا لِلنَّبِيِّ " ولي حتي بيان همين حكم هم ، براي شناخت كامل اسلام از سوي ما و وجود اين حكم هم براي ايجاد پيشرفت انساني اسلام درآن دوره نياز بوده و خود قرآن هم دليلش را فرموده"لِكَيْلَا يَكُونَ عَلَيْكَ حَرَجٌ "
لازم بذكر است كه در بسياري از روايات داريم ، خداوند ابتدا ، پيامبر را كامل كرد وسپس قدرت تشريع به او داد و طبيعي است از كسي كه انساني كامل است ، احتمال اشتباه اجتماعي نميرود(عصمت) ، گرچه خود او نيز نميتواند از بسياري از قوانين الهي تخطي كند ، بله ما ميتوانيم فلسفه وجود صيغه(لفظ) در ازدواج را براي جوامع انساني متوجه باشيم _ گرچه ممكن است آن فلسفه براي انسان معصوم صادق نباشد _ ولي ميتوان گفت (چنانكه گفته اند) حتي در همين حكم اختصاصي پيامبر هم ، به هيچ وجه بي نظمي خاصي مشاهده نميشود و تنها فرقش با ديگر ازدواجها كلمه " وهبت= بخشيدم" است كه نميتوان آن را به ديگران تعميم داد!

ارسال توسط razi در 4/8/1385.

به نظر من بهتر بود خدا به جای اینکه در حکم کارگزار رسول الله عمل کند حداقل یک آیه برای تشیع و امامت حضرت علی (ع) می اورد.

ارسال توسط faqih در 5/8/1385.

مگر نيامده ؟
الف ) ايات فضيلت:
1 - آيه مباهله

(فمن حاجك فيه من بعد ما جائك من العلم فقل تعالوا ندع اءبنائنا و اءبنائكم و نسائنا و نسائكم و اءنفسنا و اءنفسكم ثم نبتهل فنجعل لعنه الله على الكاذبين)(آل عمران: 61).

((هركس با تو پس از آن كه آگاه شدى, به مجادله برخيزد, بگو بياييد تا بخوانيم فرزندان خود و فرزندان شما را, زنان خود و زنان شما را, و جانهاى خود و جانهاى شما را و لعنت خدا بر گروه دروغگو بفرستيم)).

مفسران مى نويسند: پيامبر اسلام(ص) به موازات مكاتبه با سران دول جهان, و مراكز مذهبى نامه اى به اسقف نجران ((ابوحارثه)) نوشت و طى آن نامه ساكنان ((نجران)) را به آئين اسلام دعوت نمود اينك مضمون نامه آن حضرت:

((به نام خداى ابراهيم و اسحاق و يعقوب(اين نامه اى است) از محمد پيامبر و رسول خدا به اسقف نجران خداى ابراهيم و اسحاق و يعقوب و احمد را ستايش مى كنم و شماها را از پرستش بندگان به پرستش خدا دعوت مى نمايم, شما را دعوت مى كنم كه از ولايت بندگان خدا خارج شويد و در ولايت خداوند وارد آئيد, و اگر دعوت مرا نپذيرفتيد(لااقل) بايد به حكومت اسلامى ماليات(جزيه) بپردازيد (كه در برابر اين مبلغ جزئى از جان و مال شما دفاع مى كند) و در غير اين صورت به شما اعلام خطر مى شود)) 4.

و برخى از مصادر تاريخى شيعه اضافه مى كند: پيامبر آيه مربوط 5 به اهل كتاب را كه در آن همگى به پرستش خداى يگانه دعوت شده اند, نيز نوشت.

نمايندگان پيامبر وارد نجران شده, نامه پيامبر را به ((اسقف)) دادند, وى نامه را با دقت هرچه تمامتر خوانده و براى تصميم شورائى مركب از شخصيتهاى بارز مذهبى و غير مذهبى تشكيل داد, يكى از افراد طرف مشورت ((شرحبيل)) بود كه به عقل و درايت و كاردانى معروفيت كامل داشت, وى در پاسخ اسقف چنين اظهار نمود, اطلاعات من در مسائل مذهبى بسيار ناچيز است, بنابراين من حق اظهار نظر ندارم و اگر در غير اين موضوع با من وارد شور مى شديد, من مى توانستم راه حلهائى در اختيار شما بگذارم.

ولى ناچارم مطلبى را تذكر دهم و آن اين كه: ما كرارا از پيشوايان مذهبى خود شنيده ايم: روزى منصب نبوت از نسل ((اسحاق)) به فرزندان ((اسماعيل)) انتقال خواهد يافت. و هيچ بعيد نيست كه ((محمد)) كه از اولاد اسماعيل است, همان پيامبر موعود باشد.

شورى نظر داد كه گروهى به عنوان ((هيئتى از نجران)) به مدينه برود, تا از نزديك با محمد(ص) تماس گرفته و دلائل نبوت او را بررسى كنند.

شصت تن از زبده ترين و داناترين مردم نجران انتخاب شدند و در راءس آنان سه پيشواى مذهبى بود اين سه تن عبارت بودند از:

1 - ((ابوحارثه بن علقمه)) كه اسقف اعظم نجران كه نماينده رسمى كليساهاى روم در حجاز بود.

2 - ((عبدالمسيح)) رئيس هيئت و به عقل و تدبير و كاردانى معروف بود.

3 - ((اءيهم)) كه فرد كهنسال و شخصيت محترم ملت نجران به شمار مى رفت 6.

هيئت نجران, طرف عصر درحالى كه لباسهاى تجملى ابريشمى بر تن و انگشترهاى طلا بر دست و صليبها بر گردن داشتند, وارد مسجد شده به پيامبر سلام كردند, ولى وضع زننده و نامناسب آنان آنهم در مسجد, پيامبر را سخت ناراحت نمود. احساس كردند كه از آنان ناراحت شده است, اما علت ناراحتى را ندانستند, فورا با عثمان بن عفان و عبدالرحمان بن عوف كه سابقه آشنائى با آنان داشتند, تماس گرفتند و جريان را به آنها گفتند آنان اظهار داشتند كه حل اين گره به دست على بن ابى طالب(ع) است, آنان به اميرمومنان مراجعه كردند على(ع) در پاسخ آنها چنين گفت: شما بايد لباسهاى خود را تغيير دهيد, و با وضع ساده, بدون زر و زيور به حضور حضرت بيائيد. در اين صورت مورد احترام و تكريم قرار خواهيد گرفت)).

نمايندگان نجران با لباس ساده بدون انگشتر طلا, شرفياب محضر پيامبر شده و سلام كردند, پيامبر با احترام خاص پاسخ سلام آنان را داد, و برخى از هدايائى را كه براى وى آورده بودند, پذيرفت.

نمايندگان پيش از آن كه وارد مذاكره شوند, اظهار كردند كه وقت نماز آنان رسيده است, پيامبر اجازه داد كه نمازهاى خود را در مسجد مدينه درحالى كه رو به مشرق ايستاده بودند, بخوانند 7.

سيره نويس معروف ((برهان الدين حلبى)) مى نويسد:

پيامبر به آنان گفت من شما را به آئين توحيد و پرستش خداى يگانه, و تسليم در برابر اوامر او دعوت مى كنم, سپس آياتى چند از قرآن براى آنان خواند.

آنان در پاسخ گفتند: اگر مقصود از اسلام ايمان به خداى يگانه است, ما قبلا به او ايمان آورده و به احكام وى عمل مى نمائيم.

پيامبر در پاسخ آنان گفت: اسلام علائمى دارد چگونه مى گوييد خداى يگانه را پرستش مى كنيد درصورتى كه شماها صليب را مى پرستيد و از خوردن گوشت خوك پرهيز نمى كنيد و مسيح را فرزند خدا مى دانيد.

نمايندگان نجران گفتند: آرى او فرزند خداست زيرا مادر او مريم, بدون نزديكى با كسى, او را به دنيا آورد, ناچار بايد او فرزند خدا باشد در اين موقع فرشته وحى بر پيامبر نازل شد و اين آيه را آورد:

(ان مثل عيسى عند الله كمثل آدم خلقه من تراب ثم قال له كن فيكون)(آل عمران: 59).

تولد عيسى از مادر بدون آن كه كسى با او نزديكى كند, نزد خدا همچون آدم است كه او را از خاك آفريد و سپس به او فرمود: موجود باش او هم فورا موجود شد (بنابراين ولادت مسيح بدون پدر دليل بر الوهيت او نيست).

مسيحيان نجران در مقابل منطق وحى ناگزير شدند راه مجادله در پيش گيرند و پيشنهاد مباهله داده اند, در آن موقع پيك الهى نازل شد پيامبر را نيز به مباهله ماءمور ساخت, طرفين به فيصله دادن مساءله از طريق مباهله آماده شدند و قرار شد فردا همگى براى مباهله حاضر و آماده شوند.

وقت مباهله فرا رسيد و قرار بود كه مباهله در نقطه خارج از شهر مدينه در دامنه صحرا انجام گيرد پيامبر از ميان مسلمانان و بستگان زياد فقط چهار نفر را براى مباهله برگزيد و اين چهار تن جز على و فاطمه و حسن و حسين عليهم السلام كسى ديگر نبود.

سران هيئت نمايندگى نجران با يكديگر گفتگو مى كردند و مى گفتند اگر محمد با شكوه مادى به ميدان مباهله وارد شود, اعتمادى به ادعاى او نيست, و اگر به وضع ساده همراه عزيزانش گام در صحراى مباهله بگذارد, عمل او گواه بر اعتماد او به نبوت خويش است تا آنجا كه عزيزان خود را به ميدان مباهله آورده است, هنوز در اين گفتگو بودند كه چهره هاى معصومى براى آنان آشكار گشت همگى باهم گفتند اين مرد به دعوت خود اعتقاد راسخ دارد و گرنه يك فرد دروغگو يا شاك عزيزان خود را در معرض بلاى آسمانى قرار نمى دهد و لذا با ديدن اين وضع وارد شور شدند و از مباهله منصرف گشتند قرار شد هر سال مبلغى به عنوان جزيه(ماليات سرانه) بپردازند و در برابر آن حكومت اسلامى از مال و جان آنان دفاع كنند.

عائشه مى گويد: روز مباهله پيامبر اسلام چهارتن همراهان خود را زير چادر مشكى رنگى, وارد كرد و اين آيه را تلاوت نمود: (انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اءهل البيت و يطهركم تطهيرا) زمخشرى پس از بيان نكات آيه مباهله در پايان بحث مى نويسد: سرگذشت مباهله و مفاد اين آيه بزرگترين گواه بر فضيلت اصحاب كساء است و سندى زنده بر حقانيت آئين اسلام مى باشد.

داستان مباهله بزرگترين سند فضيلت براى اهل پيامبر است زيرا الفاظ و مفردات آيه حاكى است كه همراهان پيامبر در چه پايه اى از فضيلت قرار داشتند, زيرا پيامبر در اين آيه, علاوه بر اين كه حسن و حسين عليهما السلام را فرزندان خود, و فاطمه(س) را يگانه زن منتسب به خاندان خويش مى خواند, از شخص على(ع) به عنوان ((انفسنا)) تعبير مى كند و آن شخصيت عظيم جهان انسانى را به منزله جان پيامبر مى داند, فضيلتى بالاتر از اين كه يك شخص از نظر معنويت و فضيلت به پايه اى برسد كه خداوند بزرگ او را به منزله جان و روح پيامبر بخواند.

آيا اين آيه گواه برترى اميرمومنان بر تمام مسلمانان جهان نيست؟

از رواياتى كه از پيشوايان مذهبى ما وارد شده است, استفاده مى شود كه موضوع مباهله اختصاص به پيامبر نداشته و هر فرد مسلمانى در مسائل مذهبى مى تواند با مخالفان خود به مباهله برخيزد و شيوه مباهله و دعاى آن در كتابهاى حديث وارد شده براى اطلاع بيشتر به كتاب ((نورالثقلين)) مراجعه بفرمائيد 8.

در رساله حضرت استاد علامه طباطبائى(ره) چنين مى خوانيم:

((مباهله يكى از معجزات باقى اسلام است و هر فرد با ايمانى به پيروى از نخستين پيشواى اسلام, مى تواند در راه اثبات حقيقتى از حقائق اسلام با مخالفان خود به مباهله بپردازد و از خداوند جهان درخواست كند كه طرف مخالف, را كيفر بدهد و محكوم سازد 9.

در پايان از تذكر چند نكته اى ناگزيريم.

گذشته بر اين كه تمام مفسران و دانشمندان شيعه, موضوع مباهله را در كتابهاى خود آورده اند از ميان علماء و دانشمندان اهل تسنن شصت نفر در كتابهاى خود پيرامون اين سرگذشت سخنانى گفته اند و نكاتى يادآور شده اند كه برخى را يادآور مى شويم:

1 - مسلم بن حجاج در صحيح خود كه دومين صحيح از صحاح ششگانه است, مى نويسد:

((معاويه به سعد وقاص گفت: چرا على(ع) را سب نمى كنى؟ جواب داد: به خاطر سه خصلتى كه على(ع) داشت و من آرزو مى كنم كه يكى از آنها را دارا بودم. او پس از سخنانى مى گويد: هنگامى كه آيه مباهله نازل گرديد پيامبر على(ع) و فاطمه و حسنين عليهم السلام را خواست وقتى همگى جمع شدند, پيامبر گفت: ((اللهم هولاء اءهلى)) آنان اهل بيت من هستند 10.

2 - حاكم نيشابورى در مستدرك خود مى گويد:

((اخبار متواتر از ابن عباس و غيره رسيده است كه پيامبر دست على و حسنين عليهم السلام را گرفت و فاطمه(س) را پشت سر قرار داد و رو به هيئت نمايندگى نجران كرد و گفت: ((هولاء اءبنائنا و اءنفسنا و نسائنا فهلموا اءنفسكم و ابنائكم و نسائكم ثم نبتهل فنجعل لعنه الله على الكاذبين)).

((اينان فرزندان ما و زنان و جانهاى ما هستند شما نيز برخيزيد همانند آنها را بياوريد تا مباهله كنيم و لعنت خدا را بر گروه دروغگويان بفرستيم)) 11.

3 - ثعلبى در تفسير خود مى نويسد:

((هنگامى كه پيامبر وارد صحنه مباهله شد, حسين(ع) را درآغوش داشت و دست حسن(ع) را گرفته بود و دخت گرامى او فاطمه(س) پشت سر پيامبر و على(ع) نيز پشت سر فاطمه گام برمى داشتند در اين موقع اسقف نجران گفت: ((يا معشر النصارى اءنى لارى وجوها لو ساءلوا الله اءن يزيل جبلا من مكانه لازاله فلا تبتهلوا فتهلكوا)).

((همكيشان من, من چهره هاى معصومى را مشاهده مى كنم كه اگر از خداوند بخواهند كه كوهى را از بيخ بكند, خدا دعاى آنان را مستجاب مى كند, هرگز مباهله نكنيد زيرا نابود مى شويد)) 12.

4 - زمخشرى در كشاف پس از نقل جمله هايى كه از ثعلبى نقل كرديم, مى گويد:

((اسقف نجران افزود: به خدائى كه جان من در دست او است, نابودى اهل نجران نزديك شده است. اگر مباهله كنيد لباس انسانيت از بدن شما كنده مى شود و به صورت حيوانات مسخ شده در مىآئيد و صحرا براى شما كانونى از آتش خداوند كه ريشه مسيحيان نجران را مى كند)) 13.

5 - ابن حجر از محدث معروف دارقطنى نقل مى كند كه اميرمومنان روز شوراى عمر, براى برترى خود بر اعضاء شورى با آيه مباهله احتجاج كرد و گفت: آيا در ميان شما كسى هست كه پيوند خويشاوندى وى با پيامبر از من نزديك تر باشد, او را جان و نفس خود و فرزندان او را فرزندان خود و زن او را زنان خود معرفى كند؟ همه اعضاء شورى به تصديق على برخاسته و گفتند: نه هرگز جز تو كسى را به اين خصوصيت سراغ نداريم 14.

ارسال توسط faqih در 5/8/1385.

- آيه ليله المبيت

(و من الناس من يشـرى نفسـه ابـتـغإ مرضاه الله و الله رووف بالعباد)(بقره207:).

((برخى از مردم جان خود را بـراى تحصيل رضاى خداوند مى فروشند خداوند به بندگان خود رووف و مهربان است)) .

جانبازى و فداكارى از نشانه هاى افراد بـا ايمان است, اعمال و رفتار هر فردى زائيده طرز تـفكر و عقيده اوسـت و اگر انسـان در راه عقيده خود از جان و مال بگذرد -اين كار- حاكى از آن است كه ايمان وى به هدف, در درجه بسيار بالا است.

قرآن مجـيد اين حـقيقت را در آيه اى منعـكس كرده و مى فـرمايد:

(انما المومنون الذين آمنوا بـالله و رسوله ثم لم يرتابـوا و جاهدوا بإموالهم و إنفسهم فى سبيل الله اولئك هم

الصادقون)(حجرات: 15).

((افراد بـا ايمان كسانى هستند كه خدا و پيامبـر او را بـاور نموده و در آن تـرديد نمى كنند و بـا مال و جـان خود در راه خدا جهاد مى كنند آنان به راستى افراد با ايمان هستند)) .

پيامبر اسلام(ص)در سال دهم بـعثت حامى و مدافع خويش يعنى حضرت ابوطالب را از دست داده هنوز داغ عمو را بر دل داشت, حامى ديگر يعنى همسـر گرامى خـود را نيز از دسـت داد. از اين جـهت مشركان قريش تصميم گرفتند به هر قيمتى شده, نداى توحيد را در محيط شرك خاموش سازند و او را زندانى يا تبـعيد و يا بـه قتـل بـرسانند.

خدا رسول گرامى را از نقشه قريش آگاه ساخت و وحى الهى به نحو زير نازل شد:

(و اذ يمكر بك الذين كفروا ليثبـتوك إو يقتلوك إو يخرجوك و يمكرون و يمكـر الـلـه و الـلـه خـير الـماكـرين)(انفـال: 30). ((بـه ياد آور هنگامى كه كافران از در مكر وارد شده و تـصميم گرفتند كه تو را زندانى كنند و يا بـكشند و يا تـبـعيد نمايند, آنان مكر مى ورزند خدا نيز مكر آنان را خنثـى مى سازد خـداوند از همه چاره جوتر است)) .

در ميان اين پيشنهادهاى سه گانه, نقشه قتل پيامبر تصويب گشت و قرار شد از هر قبـيله اى فردى انتـخـاب گردد و در نيمه شـب وارد خـانه پـيامبـر شـوند و او را قطعه قطعه كنند و خـون او در ميان قبائل عرب پخش گردد تا خاندان هاشم را ياراى نبرد با قبـائل كه در ريختن خون وى شركت كرده اند, نباشد.

فرشته وحـى, پـيامبـر را از نقشـه قريش آگاه كرد او از شـيوه غافـل گيرى بـهره گرفـت و خـانه را تـرك نمود. ولى بـراى اين كه اطمينان افراد مسلح را نسبت به ماندن خود در خانه جلب كند, لازم ديد كه كسى در بستـر پـيامبـر بـخـوابـد و اين شخـص فداكار جـز عـلى(ع)نبـود واز اين نظر پـيامبـر رو بـه عـلى(ع)كرد و فرمود:

مشركان قريش امشب نقشه قتل مرا كشيده اند و تـصميم گرفتـه اند كه به طور دسته جمعى به خانه من بريزند و مرا در ميان بسترم بـكشند, از اين جـهت از طرف خدا مإمورم كه مكه را بـه سوى نقطه اى تـرك كنم, هم اكنون لازم است امشب در فراش من بخوابى و آن ((برد)) سبز را بـه خود بـپـيچى تـا آنان تـصور كنند كه من هنوز در بـستـرم آرميده ام و مرا تعقيب نكنند.

در چـنين شرائط وحى الهى دربـاره ستـايش ايمان على(ع)بـر قلب پـيامبـر فرود آمد, و ايمان و وفاى على را ستـود و فرمود:(و من الناس من يشرى نفسه ابتغإ مرضاه الله و الله رووف بـالعبـاد).

على(ع)از آغاز شب در بـستر پـيامبـر آرميد و چهل نفر تروريست اطراف خـانه را محـاصـره كـرده و از شـكـاف در بـه داخـل خـانه مى نگريسـتـند و وضـع خـانه را عـادى مى ديدند و گمان مى كردند كه پيامبر(ص)در بـستر خود آرميده است. همه آنان سراپا يك تن, حس و مراقبت بودند دلها بيدار و چشمها تيز و سينه ها پر از كينه بود.

و آنان وضع خانه را تحت نظر گرفته بـودند كه جنبـش مورى از نظر آنان مخفى نبود.

يورش به خانه وحى

مإموران قريش كه دسـت هاى آنان روى قبـضه شمشير بـود, منتـظر فرمانى بـودند كه بـه خـانه وحـى يورش بـبـرند. از شكاف در بـه خوابـگاه پيامبـر مى نگريسته اند و تصور مى كردند وى در بـستر خود آرميده و روانداز سـبـز رنگى را بـه روى خـود افكنده اسـت, ولى نمى دانستند او على(ع)است كه با قلبـى مطمئن و آرام در خوابـگاه پيامبر آرميده است.

فرمان يورش صـادر شـد مإموران بـا شـمشـيرهاى بـرهنه بـه طور دسته جمعى بـه خانه پيامبـر هجوم آوردند, و ناگهان ديدند كه تير آنان بـه سنگ خورده و پيامبـر مكه را ترك گفته است. و على(ع)در خوابـگاه او خـوابـيده است. و آيه ياد شده در آغاز در اين سبـب فرود آمد.

ارسال توسط faqih در 5/8/1385.

3 - آيه مودت و دوستى اهل بيت عليهم السلام

(ذلك الذى يبشر الله عبـاده الذين آمنوا و عملوا الصالحات قل لا اسإلكم عليه إجرا الا الموده فى القربى و من يقترف حسنه نزد له فيها حسنا ان الله غفور شكور)(شورى: 23).

((اين همان چيزى است كه خداوند بـندگانش را كه ايمان آورده و عـمل صـالح را انجـام داده اند, بـه آن نويد مى دهد بـگو: من هيچ پـاداشى از شما دربـاره رسالتـم درخواست نمى كنم جز دوست داشتـن نزديكانم و هركس كار نيكى انجام دهد, بر نيكيش مى افزايم چرا كه خداوند آمرزنده و سپاسگزار است)) .

مفسران عاليقدر و محدثـان اسلامى و همچنين شعرا و ادبـإ همگى اتفاق نظر دارند كه اين آيه درباره اهل بيت پيامبـر(ص)نازل شده است و امام شافعى(150 - 204) ايمان خود را به مضمون اين آيه در قالب شعر ريخته و مى گويد:

يا اهل بيت رسول الله حبكم

فرض من الله فى القرآن انزله كفاكم من عظيم القدر انكم

من لم يصل عليكم لا صلاه له 1

(اى خاندان رسالت, دوستى شما ازواجبـاتـى است كه خدا آن را در قرآن فروفرستاده است, در عظمت مقام شما اين بس كه هركس در نماز بـر شما درود نفرستد, نماز اوصحيح نيست)) .

پيش از امام شافعى شاعر عصر امام صادق(ع)سفيان بن مصعب عبـدى كوفى در قصيده خود چنين مى گويد:

فولائكم فرض من الر

حمان فى القران انزله 2

ابـن حجـر در صواعق مى گويد: شيخ شمس الدين ابـن العربـى مضمون آيه را در قالب شـعر ريخـتـه و چـنين مى گويد:

رإيت ولائى آل طه فريضه

على رغم إهل البعد يورثنى القربى 3

فما طلب المبعوث إجرا على الهدى

بتبـليغه الا الموده فى القربـى 4

((من دوستى اولادطه را واجب مى دانم برخلاف گمان گروهى كه از آنان دورى مى جويند دوستـى آنان مايه نزديكى به خدا است)) .

پيامبـر بـرانگيخته خدا بـراى كار خود اجر و پاداش نخواست جز مودت در قربى.

و همچـنين شعراى ديگر در قصايد خود مضمون آيه را در قالب شعر ريخته و از اين طريق ولاى خود را بـه اهل بـيت عليهم السلام روشن ساخته اند.

ابـن صبـاغ در كتـاب فصول مهمه دو شعر ياد شده در زير را نقل مى كند و در اين دو شعر جايگاه آيات نازله درباره اهل بيت عليهم السلام وارد شده است:

هم العروه الوثقى لمعتصم بها

مناقبهم جإت بوحى و انزال

مناقب فى شورى و سوره هل إتى

و فى سوره الاحزاب يعرفها التـالى 5

آنان دستـگيره هاى محـكم و استوارى هستـند بـراى كسى كه بـه آن چنگ بـزند و فضائل آنان ازطريق وحى و قرآن به ثبوت رسيده است.

فضائل آنان در سوره هاى سه گانه است:

الف)شورى: مقصود همين آيه مورد بحث است.

ب)هل إتى: آياتى كه مربوط بـه روزه گرفتن خاندان على و دادن افطار خود به فقير كه از آيه ((يوفون بالنذر)) شروع مى شود و در آيه 17 به پايان مى رسد.

ج)سـوره احـزاب: آيه ((انما يريد الله ليذهب عنكم الرجـس اهل البيت)) مى باشد.

ما به همين مقدار از اشعار بـسـنده مى كنيم و بـه تـفسـير آيه مى پردازيم:

((قربى)) بر وزن ((زلفى)) و ((بشرى)) به معنى قرابت و نزديكى است. اهل قربى يعنى اهل قرابت است 6.

بـنابـراين مقصود از اهل قربـى كسانى كه بـا پـيامبـر پـيوند خويشاوندى دارند, نه خويشاوند هركسى نسبت به خود, بـه گواه فعل متقدم يعنى ((لا اسإلكم)) . اين فعل گواه بـر اين است كه مقصود از ((خويشاوندان)) , اقوام خود سوال كننده است و در آيات ديگرى كه اين كلمه وارد شده است, مقصود از آن پـيوند خـويشاوندى است. ممكن است گفتـه شود سـوره اى كه در اين آيه وارد شده اسـت, از سـوره هاى مكـى اسـت در آن روز هنوز عـلى(ع)بـا پـيامبـر گـرامى اسلام(ص)وصلت نكرده و فرزندى نداشت, ولى بايد توجه نمود كه سوره ((شورى)) هرچند در مكه نازل شده, اما اين آيه بـه تصريح مفسران در مدينه نازل شده است.

بـرهان الدين بـقـاعـى در كتـاب ((نظم الدرر و تـناسـق الايات و السور)) مى نويسد:

سـوره شـورى مكى اسـت, مگر آيات شـماره 23 و 24 و 25 و 27 7.

البته مفسران ديگر نيز مانند نيشابورى در تفسير خود مى گويند:

سـوره شـورى مكـى اسـت ولى اين آيه در مدينه نازل شـده اسـت 8.

راه دور نرويم قرآن هايى كه زير نظر محققان دانشگاه ((الازهر)) چاپ شده است, بالاى سوره مى نويسند:

((سوره شورى مـكـيـه الايـات الا 23, 42, 25, 27 فـمـدنـيـه)) .

و اين اختصاص به سوره شورى ندارد بلكه قسمت اعظم سوره هاى مكى آميخته با مدنى يا بالعكس مى باشند.

و اما مدرك نزول اين آيه در حـق خـاندان رسـالت كافى اسـت كه مدارك يادشده در زير را مراجعه بفرمائيد 9.

پاسخ يك سوال

ممكن است گفته شود شعار تمام پيامبران شعار ((پاداش نخواهى)) است چنان كه مى فرمايد:(و ما إسإلكم عليه من إجر ان إجـرى الا على رب العالمين)(شعرإ: 109).

((من در بـرابـر تبـليغ رسالت خويش هيچ نوع پاداش نمى خواهم و اجر من با خداست)) .

اصولا يكى از نشانه هاى پيامبران اين است كه براى دعوت خود مزد و پاداش نمى طلـبـند و لـذا فـردى بـا ايمـان از همـين طريق بـه فرسـتـاده هاى مسـيح ايمان آورد, زيرا ديد آنان در تـبـليغ خـود خواهان پاداش نيستند و لذا رو به مردم كرد و گفت: (اتبعوا من لا يسإلكم و هم مهتدون)(يس: 21).

روى اين اساس چگونه پيامبـر پاداشى بـه نام دوستى خاندان خود مى خواهد درحالى كه خود او نيز مانند ديگر پيامبران اين شعار را سر مى داد و مى فرمود:(قل لا إسـإلكم عليه إجـرا ان هو الا ذكرى للعالمين)(انعام: 90).

پـاسخ اجـر, پـاداشى است كه سود و نفع آن بـه درخـواست كننده برگردد و پيامبر از روز نخست بـه اين نوع پاداشها پشت پا زده و هرگز بـراى خود پـاداش نطلبـيده, و اصولا مردان الهى بـايد چنين باشـند, يعنى صادقانه و بـدون چـشـم داشـت بـه هدايتـگرى جـامعه بپردازد.

درخواست دوستـى خـاندانش چـيزى نيست كه سود آن عائد پـيامبـر گردد, بلكه خودمردم از آن منتفع مى شوند, زيرا دوست داشتن گروهى كه جانشين پـيامبـر و بـازگو كنندگان احكام الهى و مربـى جامعه اسلامى مى باشند, ما بـه آگاهى انسان از حقيقت دين و گرايش انسان به فضائل و مناقب است, و در حـقيقت خـود انسـان از اين دوسـتـى منتفع مى گردد.

مضمون آيه شبيه گفتار پزشكى است كه بـيمارى را بـه طور رايگان معالجه كند و نسخه بلند و بالائى بـنويسد و اظهار دارد كه من از تو چيزى نمى خواهم جز اين كه به اين نسخه عمل كنى.

اين پزشك بـه ظاهر مزد و پاداش خواسته, ولى در بـاطن چيزى جز خـيرخـواهى طرف نخـواسـتـه اسـت و لذا در آيه ديگـر مى فـرمايد:

(قل ما سإلتـكم من إجـر فهو لكم)(سـبـإ: 47) ((پـاداشى كه خواستم به نفع خود شماست)) .

در آيه سوم پاداش خود را راه جوئى افراد مومن به سوى خدا قرار داده است. چـنان كه مى فرمايد:(ما إسإلكم عليه من إجـر الا من شإ إن يتخذ الى ربه سبيلا)(فرقان: 57).

((من از شما اجـرى نمى خواهم مگر كسى را كه بـه سوى پـروردگار خود راهى اتخاذ كند يعنى به شريعت من عمل نمايد)) .

در هر حـال هر سه آيه كه پـيرامون مزد رسالت پـيامبـر(ص)وارد شده, بر يك معنى منطبق مى باشند و آن عمل به متن شريعت است گاهى اين مطلب بـه طور مستـقيم درخـواست شده و گاهى از طريق درخـواست مودت اهل بـيت عليهم السلام كه سبـب مى شود انسان ظاهرا و بـاطنا شبيه آنان گردد و در نتيجه به شريعت عمل كنند.

پاسخ به سوال ديگر

ممكن است گفته شود كه مقصود دوستى و مودت مسلمانان به يكديگر است يعنى مسـلمانان همديگر را دوسـت بـدارند و طبـرسـى نيز اين احتمال را ذكر كرده است اين كه فرموده است:

((لا إسإلكم فى تبليغ الرساله إجرا الا التـودد و التـحابـب فيما يقرب الى الله تعالى)) .

((من در تبليغ رسالت از شما اجرى نمى خواهم جز اين كه به چيزى كه انسان را به خدا نزديك كند, دست محبت و مودت بهم بـدهيد)) .

پاسخ: تـفسير مودت در آيه بـه دوستـى يكديگر صحيح نيست, زيرا دوست داشتن يكديگر هرچند يك اصل اسلامى است, ولى بـه حكم اين كه استـثنإ, پـس از جمله: (قل لا إسإلكم)وارد شده است, بـايد كه مقصود قربـاى همان سـوال كننده بـاشـد و اگر مقصود اين بـود كه مسلمانان همديگر را دوست بـدارند, ديگر لزومى نداشت اين تعبـير را به كار بـبـرد كافى بـود كه بـفرمايد:(و المومنون والمومنات بعضهم اوليإ بعض)(توبه: 71).

خلاصه; پـيرامون آيه بـرخى از پـيش داوران اشكالات غير صحيحى را مطرح كرده اند كه بـا دقت مختـصرى پـاسخ همه روشن مى گردد. ما در اينجا دامن سخن را درباره بـحث امامت بـه پايان مى رسانيم, اميد است خدا اين خدمت ناچيز را از ما بپذيرد.

ارسال توسط faqih در 5/8/1385.

انما وليكم الله و رسوله و الذين آمنوا الذين يقيمون الصلوة و يؤتون الزكوة و هم راكعون." (سوره مائده/ 55)

بنا به نقل مفسرين و مورخين عامه و خاصه آيات زيادى(بيش از سيصد آيه) درباره ولايت على عليه السلام و فضائل و مناقب آن حضرت در قرآن كريم آمده است كه نقل همه آنها از عهده اين كتاب خارج است لذا ما در اينجا فقط به نقل چند مورد از كتب معتبره اهل سنت اشاره مي‌نمائيم كه جاى چون و چرا براى آنان باقى نماند.

1ـ آيه تبليغ:
ابو اسحق ثعلبى در تفسير خود و طبرى در كتاب الولاية و ابن صباغ مالكى و همچنين ديگران نوشته‏اند كه آيه تبليغ يعنى آيه 67 سوره مائده "يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك ..." درباره على عليه السلام نازل شد و رسول خدا صلى الله عليه و آله دست على را گرفت و فرمود: من كنت مولاه فعلى مولاه اللهم و ال من والاه... . (1)

چون درباره نزول اين آيه و جريان غدير خم در فصل ششم بخش يكم توضيحات كافى داده شده لذا در اينجا از تكرار آن صرفنظر مي‌شود.

2ـ آيه ولايت:
عموم مفسرين و محدثين مانند فخر رازى و نيشابورى و زمخشرى و ديگران از ابن عباس و ابوذر و سايرين نقل كرده‏اند كه روزى سائلى در مسجد از مردم سؤال نمود و كسى چيزى به او نداد، على عليه السلام كه مشغول نماز و در حال ركوع بود با انگشت دست راست اشاره به سائل نمود و سائل متوجه شد و آمد انگشتر را از دست او خارج نمود و آيه "انما وليكم الله و رسوله و الذين امنوا الذين يقيمون الصلوة و يؤتون الزكوة و هم راكعون."(2) نازل گشت يعنى ولى و صاحب اختيار شما فقط خدا و رسول او و مؤمنينى هستند كه نماز را بر پا مي‌دارند و در حال ركوع زكوة مي‌دهند. (اگر چه مؤمنين را به صيغه جمع آورده كه در حال ركوع صدقه مي‌دهند ولى در خارج مصداق واقعى آن منحصر به فرد بوده و على عليه السلام مي‌باشد، بعضى هم گفته‏اند چون ائمه ديگر نيز داراى مقام ولايت بوده و اولاد معصومين على عليه السلام مي‌باشند لذا به صيغه جمع قيد شده است.)

در آن حال رسول اكرم صلى الله عليه و آله از سائل پرسيد آيا كسى به تو چيزى داد؟ سائل ضمن اشاره به على عليه السلام عرض كرد اين انگشتر را او به من داد. (3)

علماى اهل سنت با اين كه به نزول اين آيه درباره ولايت على عليه السلام اقرار دارند اما بعضى از آنها مانند ابن حجر و غيره در اينجا طفره رفته و مي‌گويند كلمه ولى به معنى دوست و ناصر است نه به معنى اولى به تصرف در صورتي كه از ظاهر كلام كاملا معلوم است كه ولى به معنى زعيم و صاحب اختيار است زيرا آيه شريفه با انما كه افاده حصر مي‌كند شروع شده است يعنى صاحب اختيار و اولى به تصرف شما فقط خدا و رسول او و كسى است كه در حال ركوع صدقه داده است اگر ولى به معنى دوست باشد انحصار آن به خدا و رسول او و شخص راكعى كه صدقه داده است بى معنى و دور از منطق خواهد بود چون در اين صورت مؤمنين جز خدا و رسول و على عليه السلام دوست ديگرى نخواهند داشت در حالي كه مؤمنين همه دوست و ناصر يكديگرند و دوستى چيزى نيست كه خداوند آن را در انحصار خود و اوليائش قرار دهد، در اين مورد حسان بن ثابت حضرت امير عليه السلام را مدح كرده و چنين گويد:

فانت الذى اعطيت اذ كنت راكعا فدتك نفوس القوم يا خير راكع‏

فانزل فيك الله خير ولاية و بينها فى محكمات الشرايع (4)

يعنى تو آن كسى هستى موقعي كه در ركوع بودى بخشش نمودى پس جان‌هاى مردم فداى تو باد اى بهترين ركوع كننده. خداوند هم در شأن تو بهترين ولايت را نازل كرد و آن را در قرآن كريم ضمن شرايع محكم دين بيان فرمود و معلوم و واضح است كه مقصود از بهترين ولايت همان زعامت و رهبرى است نه يارى و دوستى و معانى ديگر.

3ـ آيه اطاعت:
"يا ايها الذين آمنوا اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولى الامر منكم. (5)

(اى مؤمنين خدا و رسول او صاحبان امر از خودتان را اطاعت كنيد.) شيخ سليمان بلخى و ديگران نوشته‏اند كه اين آيه درباره اميرالمؤمنين نازل شده و منظور از اولى الامر ائمه عليهم السلام از اهل بيت‏اند. (6)

اهل سنت هر رئيس و زعيمى را كه نسبت به مسلمين رياست داشته باشد اولوالامر گويند و اطاعت او را به موجب اين آيه واجب مي‌دانند ولى اين قول به هيچ وجه صحيح نمي‌باشد زيرا در اين صورت بايد اطاعت معاويه و يزيد و عبدالملك و متوكل عباسى و امثال آنها كه ستمگر و فاسق بودند بر مردم واجب باشد در صورتي كه آيات ديگرى هست كه خداوند از اطاعت چنين اشخاصى نهى فرموده است چنانكه فرمايد: ولا تطيعوا امر المسرفين، الذين يفسدون فى الارض ولا يصلحون. (7)

(امر اسراف كنندگان را كه در روى زمين فساد نموده و اصلاح نمي‌كنند اطاعت نكنيد) بنابراين اطاعت آن اولوا الامرى واجب است كه پاك و معصوم بوده و دستورات وى همان اوامر و نواهى خدا و پيغمبر باشد و چنين كسانى جز على عليه السلام و يازده فرزندش ‏كه جانشينان پيغمبر اكرم‏اند كس ديگرى نمي‌باشد چنانكه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: انا و على و الحسن و الحسين و تسعة من ولد الحسين مطهرون معصومون. (8)

يعنى من و على و حسن و حسين و نُه تن از فرزندان حسين پاك و معصوم هستيم.

4 ـ آيه مباهله:
گروهى از نصاراى نجران در مدينه خدمت پيغمبر صلى الله عليه و آله آمده و درباره موضوعات متفرقه و خلقت حضرت عيسى عليه السلام از آن جناب مطالبى پرسيدند و چون در مباحثه راه مغالطه مى‏پيمودند آيه مباهله نازل شد كه:

"فمن حاجك فيه من بعد ما جاءك من العلم فقل تعالوا ندع ابناءنا و ابنائكم و نساءنا و نسائكم و انفسنا و انفسكم ثم نبتهل فنجعل لعنة الله على الكاذبين." (9)

يعنى اى پيغمبر هر كس با تو در امر عيسى پس از آن كه ترا درباره او علم و اطلاعى حاصل شد مجادله كند بگو بيائيد تا ما و شما پسران و زنان و نزديكان خود را كه به منزله خود ما هستند بخوانيم و سپس به درگاه خدا ناله و نفرين كنيم و لعنت خدا را بر دروغگويان قرار دهيم.

بدين طريق رسول اكرم صلى الله عليه و آله آنها را به مباهله دعوت فرمود و فرداى آن روز نصارا با علماى خود بيرون آمده و اسقف نصارا بدانها گفت اگر محمد صلى الله عليه و آله با نزديكان و اقوامش بيايد مباهله نكنيد(زيرا اگر او بر حق نباشد نزديكانش را در معرض نفرين و بلا نمي‌آورد) و اگر با اصحاب و مسلمين بيايد مباهله كنيد در آن حال پيغمبر اكرم با على و فاطمه و حسنين عليهم السلام حاضر شد اسقف پرسيد اينها كيستند؟گفتند آن جوان پسر عم و داماد اوست و آن زن يگانه دختر مورد علاقه اوست و آن دو كودك هم نواده‏هاى او هستند. اسقف گفت به خدا سوگند من چهره‏هائى مى‏بينم كه اگر از خدا بخواهند كوه‌ها را از جا مي‌كند خوبست از مباهله خوددارى كنيد و با او مصالحه نمائيد لذا گفتند ياابا القاسم ما مباهله نمي‌كنيم و حاضر به مصالحه هستيم حضرت نيز پذيرفت.

ابن ابى الحديد و ابن مغازلى و ديگران نوشته‏اند كه منظور از ابنائنا حسنين و مقصود از نسائنا فاطمه و منظور از انفسنا على عليه السلام مي‌باشد. (10)

بنابراين در اين آيه خداوند حضرت امير را از شدت اتحاد نفسانى با پيغمبر (البته به طور مجاز) نفس پيغمبر خوانده است.

5ـ آيه تطهير:
در تفسير طبرى و فخر رازى و همچنين در كتب ديگر اهل سنت نقل شده است كه آيه تطهير: انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا. (11) در خانه ‏ام سلمه بر پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله نازل شده و آن حضرت فاطمه و حسنين و على عليهم السلام را جمع كرد سپس گفت: اللهم هؤلاء اهل بيتى فاذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهيرا (خدايا اينها اهل‌بيت من هستند پليدى را از اينها دور گردان و به تطهير خاصى پاكشان فرما) ام سلمه گفت يا رسول الله من هم جزو آنها هستم؟حضرت فرمود تو جاى خود دارى و زن خوبى هستى (اما مقام اهل‌بيت مرا ندارى.) (12)

برخى از علماى اهل سنت مانند زمخشرى و غيره گفته‏اند كه اين آيه در مورد زنان پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله نازل شده است زيرا صدر و ذيل آيه درباره آنها است!

پاسخ اينست كه اگر اين آيه در باره زوجات پيغمبر صلى الله عليه و آله بود ضمير مخاطب به صيغه جمع مؤنث مي‌آمد و آيه چنين مي‌شد "ليذهب عنكن الرجس و يطهركن تطهيرا" زيرا به كار بردن صيغه مذكر در جمع مؤنث بر خلاف قواعد زبان عرب و به كلى غلط است و علت اين كه با وجود حضرت زهرا عليها السلام در آن انجمن ‏ضمير مخاطب را جمع مذكر آورده است از جهت تغليب است همچنانكه در آيه 73 سوره هود نيز با اين كه مخاطب زن است (ساره) ولى چون ابراهيم در رأس آن خاندان قرار گرفته از نظر تغليب ضمير جمع مذكر آمده استـقالوا اتعجبين من امر الله رحمة الله و بركاته عليكم اهل البيت... و گذشته از اين همه جا منظور از اهل‌بيت، على و فاطمه و حسنين عليهم السلام‏اند نه كسان ديگر زيرا رسول خدا صلى الله عليه و آله فقط به آنها اهل‌بيت خطاب مي‌كرد چنانكه در كتب معتبره از انس بن مالك نقل شده است كه پيغمبر صلى الله عليه و آله براى نماز صبح كه مي‌رفت مدت شش ماه از در خانه فاطمه عليهاالسلام عبور مي‌كرد و آنها را صدا مي‌زد و مي‌فرمود الصلوة يا اهل البيت و آنگاه اين آيه را تلاوت مي‌فرمود: انما يريد الله... (13)

همچنين پيغمبر صلى الله عليه و آله فرمود كه اين آيه در باره پنج نفر نازل شده است در باره من و على و حسن و حسين و فاطمه. (14)

در كتاب قاموس الصحيفه از صاحب رياض السالكين نقل شده است كه جمهور علماء عامه گفته‏اند زنان پيغمبر صلى الله عليه و آله جزو اهل‌بيت او مي‌باشند و من به حديثى برخوردم كه سيوطى در كتاب (الجامع الصغير) از ابن عساكر از واثله نقل كرده كه مضمونش صراحت دارد بر عقيده مذهب اماميه كه زن‌هاى آن حضرت در شمار اهل بيتش نيستند و آن گفتار او است كه (به دخترش) فرمود نخستين كسى كه از اهل‌بيت من به من ملحق مي‌شود توئى اى فاطمه و اول كسى كه از زنانم به من ملحق مي‌شود زينب است. (15)

6ـ به نقل علماء و مورخين فريقين چون آيات سوره برائت در مورد عهد شكنى ‏و مذمت مشركين نازل گرديد رسول اكرم صلى الله عليه و آله آيات اوائل سوره مزبور را به ابوبكر داد كه به مكه برده و در موسم حج به مشركين ابلاغ نمايد، پس از آن كه ابوبكر به راه افتاد و قدرى راه رفت جبرئيل نازل شد و ضمن ابلاغ سلام خداوند به پيغمبر صلى الله عليه و آله عرض كرد خداوند فرمايد: لا يؤديها عنك الا انت او رجل منك. يعنى كسى از جانب تو اداء رسالت ننمايد مگر خودت يا مردى كه از خودت باشد.

رسول خدا صلى الله عليه و آله فورا على عليه السلام را طلبيد و فرمود شتر مرا سوار شو و دنبال ابوبكر برو هر كجا به او رسيدى آيات را از او بگير و به مكه ببر و براي مشركين قرائت كن، حضرت امير فورا حركت كرد و در راه به ابوبكر رسيد و آيات را از او گرفته و به مكه برد و ابوبكر خدمت پيغمبر مراجعت نمود و در حالي كه از اين امر محزون و متأسف بود عرض كرد يا رسول الله مگر درباره من چيزى نازل شده حضرت فرمود خداى تعالى دستور داد كه آيات را كسى ببرد كه از خود من باشد و من هم على را براى انجام اين مأموريت اعزام نمودم. (16)

در اينجا سه مطلب مورد توجه و بررسى است:

اول اين كه على عليه السلام از خود پيغمبر صلى الله عليه و آله است و ابوبكر چنين خصوصيتى را ندارد.

دوم اين كه خداى تعالى ابوبكر را براى ابلاغ چند آيه در يك شهر شايسته نديد و به پيغمبرش دستور داد كه براى اين كار على عليه السلام را بفرستد در اين صورت چگونه حزب سقيفه چنين كسى را براى جانشينى پيغمبر انتخاب كردند كه با تمام احكام قرآن در تمام شهرهاى اسلامى خلافت نمايد؟

سوم اين كه اعزام ابوبكر در وهله اول و عزل او در وهله ثانى و نصب على عليه السلام به جاى وى براى اثبات و نشاندادن فضيلت و شايستگى على عليه السلام بود زيرا اگر از اول آن حضرت به چنين مأموريتى منصوب مي‌شد به نظر همه عادى مي‌آمد و چندان ‏اهميتى نداشت ولى وقتى ابوبكر به راه افتاد و سپس على عليه السلام بدان سمت گمارده شد اين امر دليل بر فضيلت و شايستگى على عليه السلام براى جانشينى پيغمبر و انجام وظائف او مي‌باشد.

7ـ آيه مودت:
"قل لا اسألكم عليه اجراً الا المودة فى القربى. (17)

(اى پيغمبر در برابر زحمات تبليغ رسالت به مردم) بگو من از شما اجر و مزدى نمي‌خواهم مگر دوستى نزديكانم را.

زمخشرى در تفسير كشاف و گنجى شافعى در كفاية الطالب و ديگران نوشته‏اند كه چون آيه مزبور نازل شد به پيغمبر صلى الله عليه و آله گفتند يا رسول الله: و من قرابتك هؤلاء الذين و جبت علينا مودتهم؟ قال على و فاطمة و ابناهما. (18)

يعنى نزديكان شما كه دوستى آنها بر ما واجب است چه كسانى‏اند؟ فرمود على و فاطمه و دو پسرشان.

پي‌نوشت‌ها:
(1) شواهد التنزيل، جلد 1، ص 189/ فصول المهمه، ص 27.

(2) سوره مائده، آيه 55 .

(3)كفاية الطالب، ص 250/ مناقب خوارزمى، ص 178/ تفسير طبرى، جلد 6، ص 165/ تفسير رازى، جلد 3، ص 431 و كتب ديگر.

(4) كشف الغمه، ص 88.

(5) سوره نساء، آيه 59 .

(6) ينابيع المودة، ص 114/ شواهد التنزيل، جلد 1، ص 149/ غاية المرام، باب 58 .

(7) سوره شعراء، آيه 151ـ 152.

(8) ينابيع المودة، ص 445 .

(9) سوره آل عمران، آيه 61 .

(10) مناقب ابن مغازلى، ص 263/ كفاية الخصام، ص 309/ فصول المهمه، ص 8 .

(11) سوره احزاب آيه 33، اراده خدا است كه از شما اهل بيت پليدى را دور كند و شما را بتطهير خاصى پاك گرداند.

(12) كفاية الطالب، ص 372/ تفسير فخر رازى، جلد 6، ص 783 .

(13) شواهد التنزيل، جلد 2، ص 11 .

(14) تفسير ابن جرير طبرى، جلد 22، ص 5 .

(15) قاموس الصحيفه، ص 25ـ اين كتاب اخيرا به وسيله جناب حجة الاسلام حاجى سيدابوالفضل حسينى به سبك جالب و زيبا در شرح لغات صحيفه سجاديه تأليف شده و تعليقات او اضافاتى نيز از نظر نقل حديث و مطالب سودمند با استفاده از منابع ارزنده در آن منظور گرديده است مطالعه اين كتاب نفيس براى محققين و اهل علم توصيه مي‌شود.

(16) ذخائر العقبى ص 69ـ كفاية الطالب، ص 242/ ينابيع الموده ص 88/ ارشاد مفيد، جلد 1، باب 2، فصل 17 .

(17) سوره شورى، آيه 23 .

(18) كفاية الطالب، ص 91/ تفسير كشاف، جلد 2، ص 339/ ذخائر العقبى، ص 25.

تنظیمات نمایش نظرات

روش مورد نظر خود را برای نمایش نظرات انتخاب نموده و گزینه "ثبت تنظیمات" را انتخاب کنید تا تغییرات اعمال شوند.