درسهایی برای فرمانروایان / نویسنده ........................
درسهایی برای فرمانروایان
بمناسبت سالروز شهادت علی ابن ابیطالب
درآمد
چه بسیار نادرند شخصیتهایی که هر چه بر درازای زمان میگذرد باز هم ظرفیت سخن گفتن و شنیدن از آنان و درباره آنان باقی است و بلکه هرچه از حیات فیزیکی آنان دورتر میشویم گویی در افقهای دور آینده به آنان نزدیکتر میگردیم و همدلی و همزبانیهای فزونتری مییابیم چنان که گویی آنان فرزانگان آیندههای دوردست بودهاند که در اعماق تاریخ ظهور کردهاند. علی(ع) یکی از این نوادر تاریخ است.
صاحب این قلم با انتقادات مکرری از دو سو رویاروی بوده است. یکسو کسانی هستند که پیوسته میگویند چرا میکوشید اندیشههای مدرنیته را و حقوق بشر، دموکراسی، آزادی و عدالتورزی را از متون سنتی و مذهبی بیرون کشید و نهجالبلاغه را که سخنانی متعلق به 14 قرن پیش است امروزینه سازید. این جماعت اما هیچگاه بر همین روش درباره سایرین خرده نمیگیرند زیرا این سنت علمی است که پژوهشگران غربی و دلداده مدرنیته در افکار فیلسوفان یونان باستان در جستوجوی دموکراسی، آزادی، جامعه مدنی و جمهوریت و آداب زمامداریاند. وقتی در اندیشهها و متون مسیح و بودا به بازیابی مدارا و تساهل و مبانی و ریشههای تاریخی حقوق بشر میپردازند اما گویی آنجا نهتنها موجه که شیوهای علمی است و همان روش در بازیابی شاخصهای پیشگفته در قرآن و نهجالبلاغه کهنهگرایی است!. ما میخواهیم مدرنیته را در امتداد سنت تحقق بخشیم و مدرنیته منقطع از سنت نه ممکن است نه مفید. حقوق بشر و دموکراسی که ریشه در اعماق فرهنگ و تاریخ (یعنی هویت ما) بیابد پذیرفتنیتر و پایدارتر و کمهزینهتر خواهد بود.
سوی دیگر انتقادات از جانب سنتگرایان است که از طرح مقولات سابقالذکر برمیآشوبند و آن را ترویج گفتمان غربی میپندارند گویی که حقوق بشر و دموکراسی محصول انحصاری غرب است نه دستاورد تاریخی بشر . در این گفتار با زبان نهجالبلاغه مینمایانیم که این مفاهیم و شاخصها با چه وضوح و درخششی در متن فرهنگی ما حضور دارند.
نویسندگان غیرمسلمان و غیرعرب بسیاری درباره شخصیت و اندیشه های والای امام علی(ع) سخنسرایی کرده و شگفتیهای آن را ستودهاند که اگر مجالی برای بازگویی پارهای از آنها بود نقد دو سوی انتقادی که گفته شد را کفایت میکرد. تفاسیر گرانبهای نهجالبلاغه نیز میتواند نقبی به معانی نغز و عمیق این کتاب گرانسنگ باشد. آنچه در این گفتار کوتاه در مقام بیانش هستیم این است که نهجالبلاغه فصل مبسوطی در باب آئین حکومتداری دارد و بیش از آنکه موعظهای برای عوام بر فراز منابر باشد دستورالعملی برای زمامداران است. امروزه نگاه مدرن به حکومت در این عبارت خلاصه میشود که دغدغه فلسفه جدید این نیست که چه کسانی حکومت کنند این است که چگونه حکومت کنند و نهجالبلاغه نیز از چگونه حکومت کردن سخن میگوید نه اینکه چه کسانی حکومت کنند.
آزادی انتقاد به زمامداران
پیامبر (ص) و علی (ع) همواره (فی غیر موطن) فرمودهاند: «هرگز امتی پاک و آراسته نگردد که در آن امت، ناتوانان نتوانند بدون لکنتزبان و نگرانی با قدرتمندان، سخن خویش را بگویند و حق خود را بگیرند.»
«فانّی سمعتُ رسول الله (ص) یقول فی غیر موطن: لن تقدس امه لایؤخذ للضعیف فیها حَقَّهُ من القوی غیرُ متتعتع» (امام علی)
به همین دلیل است که امام در فرمان حکومتی خویش به مالک اشتر میفرماید: «در برابر مردمی که نیازها و مطالباتی دارند با فروتنی بنشین و نگهبانان و حامیان و اعوان و دربانان و ماموران امنیتی را بازدار تا مردم بتوانند بدون لکنتزبان (بدون ترس و گرفتگی و نگرانی) سخن خویش را بگویند.»
«تُعقد عَنهم جُندک و اعوانک من احراسک و شُرطِک حتیُ یُکلمَِّکَ متکلمُهُم غَیِرَ مُتعتع»
بنابراین وظیفه زمامداران است که اعوان و احراس خویش را از ایذاء افراد به خاطر چنین سخنان و نوشتههایی باز دارند و وظیفه شهروندان است که بدون لکنت سخن بگویند چه فقط باید خداوند را حاکم دید و جز او نه کس را شناخت نه در خور ترس دانست. این وظیفهای است که اولیای دین بر ما نهادهاند .
امام علی خطاب به مردم میگوید: «با من آنگونه که با جباران سخن میگویند، سخن مگویید، القاب پرطنطنه برایم به کار نبرید، آن ملاحظهکاریها و موافقتهای مصلحتی که در برابر مستبدان اظهار میدارند در برابر من اظهار مدارید، با من به سبک سازشکاری معاشرت نکنید، گمان مبرید اگر به حق سخنی به من گفته نشود بر من سنگین میآید و یا از کسی بخواهم مرا تجلیل و تعظیم کند که هر کس شنیدن سخن حق یا عرضه شدن عدالت بر او ناخوش باشد و سنگین آید عمل به حق و عدالت برای او سنگینتر است. پس از سخن حق یا نظر عادلانه خودداری نکنید» (ترجمه از شهید مطهری است)
«فلاتکلمونی بما تکلم به الجبابره و لاتتحفظوا منّی بما یتحفظ عند اهل البادره ولا تخالطونی بالمصانعه و لاتظنوا بیاستثقالاً فی حق قیل لی ولا التماس اعظام لنفسی فانه مَن استثقل الحق این یقال له او العدل یعرض علیه کان العمل بهما اثقل علیه فلاتکفوا عن مقاله بحق اَو مشورت بعدل»
بدون شک، علی (ع) میدانست که مردم آنچه را از منظر خویش حق و عدل میدانند بر او عرضه میدارند چه خطا کنند چه به درستی تشخیص داده باشند و نمیتوان پس از عرضه کردن سخن به آنها گفت هر چه را که من نمیپسندم یا حق و عدل نمیدانم نباید بر زبان جاری کنند زیرا امام علی(ع) درباره خود نیز میفرماید: «فانی لستُ فی نفسی بفوق ان اُخطی»
جباریت یا وکالت زمامداران
بنابر آنچه آن امام همام بر ما نهاده است، ما موظفیم نه چنانکه با جباران سخن میگویند با لکنت و یا تملق و بیم سخن بگوییم زیرا زمامداران نیز افرادی هستند چون خود ما که به وسیله ما شهروندان بر اداره امور گمارده شدهاند. امام علی به کار بردن الفاظ پرطمطراق را درباره خویش منع کرده و آن را مظهر گفتوگو با جباران میداند. اگر امام علی مردم را دعوت میکند که آزادانه آنچه را حق میدانند بیان کنند و او را مورد انتقاد قرار دهند به دلیل این است که (او که از نظر شیعیان، امام معصوم و وصی پیامبر است) حقوق والی و مردم را دو طرفه میداند: «خداوند برای من به موجب اینکه ولی امر شما هستم حتی بر شما قرار دادهاست و برای شما نیز بر من همان اندازه حق است که از من بر شما»
«فقد جعل الله لی علیکم حقا به ولایه امرکم و لکم علی من الحق مثل الذی لی علیکم»
و نیز به دلیل این است که او به عنوان انسان کامل و امام اول شیعیان میگوید و معتقد است که حکمرانان، مالک قدرت و مالک جامعه نیستند، آنها فقط امانتدارانی هستند که از سوی مردم برگزیده شده و باید پاسخگو باشند:
«کلکم راع و کلکم مسئول، فالامام راع و هُو مسئول»
و در جای دیگری میفرماید:
«و ان عملک لیس لک بطعمه و لکنه فی عنقک امانه» (نامه پنجم)
«مبادا پنداری حکومتی که به تو سپرده شده است یک شکار و طعمه است که به چنگت افتاده بلکه امانتی است که برگردن تو گذاشته شده»
امام علی حاکمان را صریحاً وکلای مردم میخواند و میگوید:
«فانصفوا الناس من انفسکم و اصبر و لحوائجهم فانکم خزّان الرعیه و وکلاء الامه» (نامه 51)
«به عدل و انصاف رفتار کنید، به مردم درباره خودتان حق بدهید، پرحوصله باشید و در برآوردن حاجات مردم تنگ حوصلگی نکنید که شما گنجوران و خزانهداران مردم و نمایندگان [وکلای] ملت هستید» (ترجمه شهید مطهری)
آیا ما تاکنون هیچ زمینه و تمهیدی فراهم ساختهایم که مردم بتوانند چنانکه امام علی(ع) خواسته است آزادانه و بدون ترس و مجازات سخن بگویند؟ امام (ع) که نفرموده است مردم به شرطی میتوانند وی را مورد انتقاد قرار دهند که در خلوت و نهان باشد. او از مردم در ملاءعام دعوت به اظهار حقایق و نظراتشان میکند و حتی بالاتر از آن، میگوید:
«ای مردم مرا بر شما حقی و شما را بر من حقی است. حقی که شما بر من دارید نصیحت کردن من به شماست و... و حقی که من بر شما دارم نصیحت کردن من در حضور و غیاب، در خلوت و جلوت و نهان و آشکار است.
«یا ایها الناس انّ لی علیکم حقا و لکم عَلَیَّ حَق فامّا حقکم علی فالنصیحه لکم و... وِ امّا حقی علیکم فالوفاء بالبیعهِ و النصیحهُ فی المشهد و المغیب»
این همه تاکید از آن روست که حتی یوسف پیامبر نیز دون شأن نبوت نمیبیند که بگوید:
«ما ابری نفسی ان النفس لاماره بالسوء الاما رحم ربی» (یوسف / 53) و اگر قول مشهور مفسران را بپذیریم که این گفته یوسف است و پیامبر اسلام آن را بازگو میکند، مینگریم که این سخن را به صورت کتابی مقدس در سراسر جهان نیز میپراکنند و وهن اولیاء و انبیاء نمیدانند!
ما اگر باب پاسخگویی و انتقاد را بگشاییم قهراً جلوی بسیاری از ناهنجاریها از همین طریق گرفته خواهد شد. بدون شک نه تنها زمامداران که تمام مقامات و فرد فرد شهروندان خط قرمز هستند بدین معنا که هیچ کس حق اهانت، تخفیف و هتک حرمت آنان را ندارد و مرتکب آن مستوجب مجازات است ولی طبق آموزههای امام علی نمیتوان به نام خط قرمز اجازه انتقاد و پاسخگویی را به عنوان یک حق از جامعه سلب کرد. اگر آنچه امام علی میفرماید نصب العین ما باشد و همگان بتوانند بدون بیم و هراس و با شهامت از همه مقامات سئوال و انتقاد کنند، جامعه ایدهآل علوی تبلور خواهد یافت و با شعار و صرف سخن چنین نخواهد شد. هر کس که تصمیمات او و حتی رفتار و کلام او اندک دخالت و تاثیری در زندگانی و سرنوشت مردم دارد باید به آنها پاسخگو باشد. چگونه دولتمردان میتوانند سرنوشت شهروندان تعیین کنند بدون اینکه رای آنان را درباره خود بخواهند؟
گرچه شاید اطناب این مقال ملالآور باشد اما عشقبازی با سخن علی ملال ندارد. امام علی در فرمان حکومتی که برای مالک اشتر و هم زمامداران آینده صادر کرد میفرماید:
اگر شهروندان به تو گمان ستمگری برند، عذر و دلیلت را برای ایشان آشکار کن و با توضیح دادن، گمانهای آنان را از خویش دور ساز زیرا در این کار، خود را به عدل و انصاف عادت و ریاضت میدهی و به شهروندان مهربانی میورزی و با آنان دوست میشوی»
«و اِن ظَنَّتِ الرعیهُ بک حیفاً فأَضحولهم بعذرک و اَعِدل عنک ظنونهم بِأصحارِکَ فانّ فی ذلک ریاضهً منکَ لِنفسک و رفقاً برعتیک»
ملاحظه میشود که امام در برابر چنین ظنی، فرمان زندان و مجازات نمیدهد.
استقلال قاضی و قوه قضائیه:
یکی از بخشهای درخشان دیگر در نهجالبلاغه دستورالعمل امام علی(ع) درباره نظام قضایی است که موجب مباهات است. استقلال قاضی و قوه قضائیه در بسیاری از کشورها توانسته است، بهانهای برای ابرام احکام ناعادلانه شود، اما از دیدگاه امام علی قاضی فقط در صدور رای استقلال دارد یعنی نباید تحت فشار و تاثیر باشد نه اینکه در بازجویی و نقض قوانین و حقوق متهمان، در جعل دفاعیه و نشر اکاذیب و افترا و ارتکاب جرم هم مستقل است و این استقلال هم به معنای مصونیت در ارتکاب هر عملی تعبیر گردد. امام علی(ع) در فرمان حکومتی خود به مالکاشتر در باب صفات قاضی که بهترین تعریف از استقلال قاضی را نیز بیان کرده مینویسد:
برای قضاوت و داوری بین مردم بهترین افراد را انتخاب کن، کسی را که:
-کارها به او سخت نیاید (ناتوان نباشد و بتواند حکم دهد)
-نزاعکنندگان رای خود را بر او تحمیل ننمایند.
-در لغزش پایداری نکند و از بازگشت به حق هرگاه آن را شناخت درمانده نباشد (زیرا قاضی هم دچار لغزش در حکم میشود)
-نفس او مایل به طمع و آز نباشد (طمع مال، شهرت، مقام، قدرت و...)
-به اندک فهم و بدون کاربرد اندیشه کافی، اکتفا نکند (جستوجو کند تا منتهی درجه آنچه لازم است به دست آورد نه اینکه از قبل، تصمیم و نتیجه بررسی برای او مشخص باشد).
-در شبهات، تامل و درنگش از همه بیشتر باشد (در امور مشتبه تا حقیقت را به دست نیاورده حکم ندهد و احتیاط کند و این یکی از موارد اصل تفسیر به نفع متهم است)
-اهل حجت و دلیل باشد و بیش از همه در پی فراگیری حجت و دلیل باشد (نه اینکه دلایل متهم را نادیده بگیرد و یا وارونه کرده و علیه او به کار برد)
-کمتر از همه از مراجعه دادخواهان دلتنگ گردد.
-در آشکار ساختن حقایق امور، شکیبا باشد (به مطلب که پی برد فوراً حکم را صادر کند و منتظر دستور نباشد که این همان استقلال قاضی است)
-کسی باشد که ستایش دیگران او را به خودبینی وامدارد.
-اغوا کردن او را به یکی از دو طرف مایل نگرداند.
امام علی(ع) پس از ذکر این صفات که قهراً اگر خلاف آن در یک قاضی مشاهده شد نشاید که آرام زمامداران بگیرند. میفرماید:
«قضات با این صفات کم به دست میآیند. پس از آن از قضاوت او بسیار خبر بگیر و وارسی کن (مبادا خطایی از او سر بزند که نتوان جبران نمود – فیضالاسلام) پس درباره برگزیدن قضات و صفاتی که برای آنها برشمردم از هر جهت اندیشه کن»
«و اولئک قلیل تم اکثِر تعاهُدَ قضائِهِ... فانظر فی ذلک نظراً بلیغاً»
نکته شایان توجه این است که امام میفرماید حاکم و ولی امور از آنجا که قضاوت با حقوق مردم سروکار دارد باید مدام وارسی در کار قضاوت کند و خبر بگیرد زیرا امام میداند که گناه قاضی به نام والی هم نوشته میشود. چگونه استقلال قاضی که فقط در مرحله صدور رای است، میتواند تعمیم یابد و تعبیر به مصونیت گردد و یا بهانهای برای بازگذاشتن دست آنها در ارتکاب این اعمال باشد؟
ممکن است گفته شود مراجع نظارتی این وظیفه را انجام میدهند! ولی باید این امر در عمل تحقق یابد و ملموس همگان باشد و بدین ترتیب نهادهای نظارتی افلیج نگردند.
قضات نباید خویشتن را به کانونهایی وابسته و پشتگرم یابند که بتوانند نهادهای نظارتی را کماهمیت سازند یا از قدرت نظارت آنها بگریزند و شهروندان باید بتوانند آزادانه از هر مقامی به این مراجع نظارتی تظلم برند و شاهد رسیدگی و فقدان کاپیتولاسیون و مصونیت ویژه قضایی و سیاسی باشند و طعم عدالت را در دولت اسلامی بچشند.
کدامین الگوی حکومت و قضاوت؟
در زمانهای که هیچکس نمیدانست ماهیت جمهوری اسلامی چیست و نه متن و مانیفست مکتوبی و نه الگوی عینی در جهان وجود داشت، در بحبوحه انقلاب سال 1357 امام خمینی در پاسخ خبرنگارانی که میپرسیدند حکومت اسلامی چیست با ذکر مثالهایی، الگویی از حکومت اسلامی را نشان دادند که مردم را شیفته میکرد و مردم برای استقرار چنان نظامی انقلاب کردند و به چنان الگویی در رفراندم 12 فروردین 1358 بیش از نود درصد رای دادند. اگر امروز کراراً گفته میشود که 98 درصد به جمهوری اسلامی رای دادند و هنوز از آن مشروعیت ارتزاق میکنند بایسته است بگویند مردم به کدام الگو رای دادند و آیا امروز آن را تحقق یافته میبینند؟ امام خمینی طی سخنرانی به تاریخ 17/8/1357 برای نشان دادن «طرز حکومت اسلام» به ماجرای معروفی به عنوان مثال اشاره دارد که پیامبر به عنوان رئیس حکومت خود را در معرض مردم گذاشت و گفت اگر هر کس حقی به او دارد یا ستمی از سوی پیامبر بر او رفته است حق خویش را بطلبد «یکی در بین اینها پا شد گفت شما یک شلاق به من زدی! گفت به او بیا عوض آن را بزن، گفت به اینجای من بیا عوض آن را بزن، [او] گفت نه من برهنه بودم. [پیامبر هم] برهنه شد، بعد رفت بوسید آنجا را... شما در حکومتهای دنیا یک همچو حاکمی پیدا میکنید» (کوثر ج 2 ص 202) در الگوی ارائه شده امام خمینی حتی اگر حاکم، پیامبر اولیالعزم باشد به جای اینکه مردم از او شکایت کنند او خود را به معرض میگذارد و حتی جلوی دیدگان مردم میخواهد فردی که مدعی است شلاقی از او خورده پیامبر را قصاص میکند و تلاقی نماید.
امام خمینی همچنین در سخنان 27 بهمن 1357 میگوید: «حضرت امیر در عین حالی که ممالک کثیرهای تحت سیطرهاش بود وقتی که یک یهودی به او ادعا کرد، ادعا به یک سلطان وقت به یک امیر وقت کرد که ایران و عراق و حجاز و مصر و همه اینها تحت سیطرهاش بود، رفت پیش همان قاضی که حضرت امیر او را قاضی کرده بود ادعا کرد که فلان چیز از من است و پیش حضرت امیر است، قاضی خواست حضرت امیر را آمد نشست جلوی قاضی محاکمه کردند و حکم برخلاف حضرت امیر داد امیر منتهی یهودی مسلم شد به واسطه این جهت کردید وضع اینطوری است» (کوثر ج 3 ص 388)
حکومتی که امام خمینی وعدهاش را داد این بود که پیامبر و جانشین بلافصل او (از نظر شیعه) امام علی را در اوج قدرت و حکومت میتوان با شکایت حتی یک یهودی محاکمه کرد و امام علی را محکوم ساخت آن هم توسط قاضی که منصوب خود امام است. در همین محاکمه به محض اینکه قاضی، متهم خود (امام علی) را امیرالمومنین خطاب کرد امام وی را مورد عتاب قرار داد و گفت باید قاضی به متهم و شاکی به یک چشم نگاه کند و او اکنون متهم است نه حاکم.
یکی از اصول مترقی عصر قانون و دموکراسی و حقوق بشر این است که همگان در برابر قانون یکسان هستند و حقوق و امتیازات ویژه دارندگان قدرت و ثروت در گذشته، در جامعه مدرن منحل و ملغی میشود. امام علی در عصری که نظامهای رایج، امپراطوری، سلطنتی مطلقه، ارباب رعیتی، خشن و سلطههای فردی بود و نابرابریها، هنجارمند و درونی شده بودند از برابری فرمانروا و شهروند در برابر قانون و محکمه سخن میگویدووالاتر اینکه در بطن چنان عصر و فرهنگی بدان عمل می کند.ایا اگر در تاریخ دور دست سایر ملتها یا غریبان چنین پدیدهای رخ داده بود به برگ زرین و پر افتخاری برای آنان تبدیل نمیشد و روشنفکران امروز ما هم پیوسته ازآن به عنوان ریشههای مدنیت در تاریخ آنان یاد نمیکردند؟
اگر علی از ربوده شدن خلخال از پای یک زن یهودی گریست و مردن مسلمانی را به خاطر این ستم در سایه حکومت اسلامی، سزاوار دانست (امام خمینی این داستان را هم به عنوان نمونه دیگری از جلوههای الگوی حکومت اسلامی در سال 57 ذکر کرد. کوثر ج 3 ص 596) آنچه که از قانونشکنیها و فشارها گفته میشود اگر اندکی از صحت و حقیقت را داشته باشد دستکم باید دادخواهان را طلبید و سخنانشان را شنید و فقط به گزارش یک طرف نزاع اکتفا نکرد.
رفع حجاب از رعیت:
طبق آموزههای امام علی باید سخنان منتقدان را شنید و مستقل از فیلترهای اطلاعرسانی با آن مواجه گردید. امام علی(ع) میفرماید (به حاکمان):
«مبادا خویشتن را زیاده از شهروندان پنهان کنی زیرا عدم مواجه مستقیم با آنان و عدم دسترسی شهروندان به حکمرانان (احتجاب الولاه عن الرعیه) شعبهای از تنگی و نامهربانی و کماطلاعی از امور و کارها است، نشان ندادن حکمران، خود را به شهروندان، اطلاع آنان را بر آنچه مربوط به اوضاع و احوال ملک و ملت است و از او پنهان بوده، پوشیده میسازد. در نتیجه نزد حکمرانان، کار بزرگ، خرد و کار خرد، بزرگ و نیکویی، زشتی و زشتی، نیکویی و حق و درستی به باطل و نادرستی آمیخته میگردد و والی و حکمران یک بشر است که به کارهای مردم که از او پوشیده میدارند آگاهی ندارد و حق را هم نشانههایی نیست که با آنها انواع راستی از دروغ شناخته شود»
«و امّا بعد هذا فلا تُطَوّلَنَّ احتجابک عَن رعیتک فِأنّ احتجابَ الولاه عن الرعیه، شعبه من الِضّیق و قِلَّه علم بالاهور و الاحتجاب منهم یقطَعِ عنهم علمَ ما احتجبوا دونَهُ فیصغُر عندهم الکبیر و یَعظُمُ و یقبَحُ الحَسَنُ القبیح و یشابُ الحقُّ بالباطلِ و انما الوالی بَشَر یعرفُ ما تواری عنه الناس به الامور ولیسَتُ علی الحقّ سماتُ تُعَرفُ بها ضروبُ الصدقِ من الکذب»
سیاق این فراز و کل عهدنامه به وضوح بیانگر این معناست که مراد از رودررو شدن با شهروندان، سخنرانی در اجتماعات انبوه که رابطهای یکطرفه است نمیباشد بلکه غرض، کشف امور و دست یافتن به اطلاعات و حقایق است که آمیخته با باطل است. برای مثال هنگامی که در رسانهها میخوانید شهروندی از دادرسیهای جانبدارانه میگوید، به جای اعتماد و اکتفا به آنچه متصدیان امر میگویند، باید از نزدیک سخن معترض را نیز شنید زیرا امام علی(ع) میفرماید:
«واجعل لذوی الحاجات منک قسماً تفرغ لهم فیه شخصک و تجلس لهم مجلساً عاماً»
«پارهای از وقت خویش را برای آنانکه مطالباتی و سخنی دارند قرارده که در آن وقت، خویشتن را برای شنیدن سخن آنها و رسیدگی به خواستههایشان کاملاً آماده و از هر کاری فارغ ساخته باشی، در مجلسی عمومی بنشینی تا همه به تو دسترسی داشته باشند.»
علی(ع) سفارش و تاکید میکند:
پس درشت گویی مردم (زودی الحاجات) را تحمل کن و تندی و خودپسندی را از خویشتن دور ساز تا خدا درهای رحمتش را به روی بگشاید»
«... ثم احتمل الخرق منهم والعی و نج عنهم الضیق و الانف. یبسط الله علیک بذلک اکناف رحمه»
این سخن امام را شاعر به زبانی دیگر باز گفته است:
تو آنگه شوی پیش مردم عزیز
که مر خویشتن را نگیری به چیز.
این کلام که امام میفرماید حاکم قسمتی از برنامهاش را برای دیدار حضوری مردم و شنیدن عرایض آنان (نه سخنرانی کردن برای آنها) اختصاص دهد و میافزاید «و درشت گویی و تندی آنها را هم تحمل کن.» مستند به قرآن نیز هست زیرا به فرموده قرآنکریم اگر ستمدیدهای فریاد کند نیز اذنی است که خداوند داده است و میفرماید: «خداوند دوست ندارد کسی با تندی و درشتی و گفتار به عیب بر سر خلق فریاد کشد مگر آن کسی که ستمی به او رسیده باشد»
لایحب الله الجهر بالسوء من القول الا مَنُ ظُلِم و کان الله سمیعاً علیما (نساء / 148)
امام علی که در دامان پیامبر اسلام پرورش یافته بود با خوارج که دشنامهای رکیکی در مرا و منظر مردم نثارش میکردند و تحقیرش میساختند با وجود آنکه ولیامر مسلمین و دارای قدرت بود اما حرمت و حقوق آنان را نگه داشت و مواجبشان را از بیتالمال قطع نکرد و تا زمانی که شمشیر و سلاح علیه او نکشیدند و جنگ و غارت را آغاز نکردند حتی ذرهای از این رفتارها را با مخالفان خویش و مخالفان حکومت علوی نکرد
امام خمینی در سخنرانی 28/8/1357 که حکومت علی را به عنوان الگوی جاودان مطرح میسازد و میگوید: «اسلام کیفیت حکومت و برنامه حکومت را تعیین کرده» میفرماید: اصل مسئلهای که حکومت باید یک حکومت عامل باشد و بین مردم هیچ ظلم نکند... در حکومت اسلامی اگر یک نفر مثلاً شخصی را کشت این را میگیرند و قصاص میکنند لکن یک سیلی اگر به او بزند کسی [به قاتل] آن یک سیلی باید انتقام کشیده [شود] برای اینکه این زاید بر آن مقدار است. یک روز حبس اگر کسی را حبس بکنند برخلاف نظام اسلامی است، [حبس] موارد خاصی دارد، گاهی حبس میشود» (کوثر ج 2 ص 344، 345)
این همان سخنی است که کراراً آیتالله شاهرودی نیز گفتهاند «در قوانین اسلام زیر پنج مورد مجازات حبس وجود دارد در حالی که در قوانین جزایی فعلی بیش از سیصد مورد مجازات زندان پیشبینی شده است» (کیهان 17 خرداد 80 ص 15 آقای بختیاری). مردم هنگامی که به جمهوری اسلامی رای دادند به همان الگویی رای دادند که امام خمینی ارائه داد نه به قوانین فعلی که موجب شده است ایران رکورد زندانی داشتن را در جهان بشکند.
آیا برای ملتی که در کتاب دینی خویش حکایت یوسف را میخواند عار نیست که اهل قلم و اندیشهاش در زندان باشند؟ در قرآن کریم آمده است که فرعون مصر رویایی دید و بزرگان و حکیمان دربار را گردهم آورد تا انجمن کنند و تعبیر خواب او بازگویند هنگامی که آنان از تعبیر عاجز ماندند، شرابگذار شاه مصر که چندی پیش هم بند یوسف بود به شاه گفت عالمی را میشناسد که میتواند خواب او را تعبیر نماید. در آن روزگار (سه هزار و ششصد سال پیش) اینها جزو معارف و حکمتهای زمان به شمار میرفت. هنگامی که خادم شاه نزد یوسف رفت و از او تعبیر را شنید، فرعون به محض اطلاع از اینکه دانشمندی در زندان اوست، بدون تحقیق درباره صحت و سقم جرم انتسابی به او دستور داد آزادش کنند و حتی یوسف را به مقام صدراعظمی خویش و عزیز مصر گماشت زیرا فرعون نیز عار میدانست در حکومت او اندیشمندی در زندان باشد (مضمون سوره یوسف آیات 43 تا 50) ممکن است گفته شود که او یوسف بود ولی اینها مجرمند. نمیخواهم تکرار کنم که مجرم کیست ولی دست کم درباره مدعیات متهمان باید تحقیق کرد یا اینکه آنان را را فرا خواند و سخنان دو سوی دعوا را شنید. فرعون مصر به محض اینکه شنید یوسف در زندان است بدون تحقیق دستور آزادی وی را صادر کرد اما یوسف از خروج از زندان استنکاف کرد و از شاه خواست که نخست درباره جرم انتصابی به او تحقیق کند. شاه مصر همین که تقاضای تحقیق را از یک زندانی دریافت کرد و دید او مدعی بیگناهی است فوراً دست به تحقیق زد و شاکی و شهود را شخصاً احضار و یوسف را نیز فراخواند تا دریابد او واقعاً بیگناه است یا گناهکار سپس او را به صدارت و معاونت خویش نصب کرد (سوره یوسف آیات 50 تا 53)
اگر نقاری هست به سبب احتجاب و عدم راهیابی آزاد همگان به خانه خویش در مجلس و دولت و... است به همین دلیل امام علی میفرماید: حجاب رابطهها را بردارید تا امور خرد، بزرگ و امور بزرگ، کوچک و حق، باطل و باطل، حق جلوه نکند.
«کل من علیها فان» قاعدهای است که هیچ استثنایی نپذیرفته و حتی پیامبر اکرم که از نظر مسلمانان، اشرف مخلوقات عالم است چشم از جهان فروبست. ما و شما نیز ماندگار نیستم.
بقا حق راست باقی جمله فانیست
بیانش جمله در سبع المثانی ست
اما سنتهای ما میتوانند بمانند..
پینوشت:
1- تعمداً واژه شهروند را به جای رعیت به کار میبرم. تحلیل و دلیل کافی برای این معادل گزینی در خصوص نهجالبلاغه دارم که این مقال را مجال بیان آن نیست.
نظرات (6) دنبالک (0) نسخه قابل چاپ بازگشت به بالای صفحه
روزنامه شرق 28/7/1384

