آیا پیامبر برای رسالت خود ، اجری مادی خواسته؟

ارسال توسط faqih در 26/4/1385.قرآنی

بحثی قرآنی:

1 ))
آیاتی كه مستقیما با مطلب ما مرتبط است عموما آیاتی است كه كلمه "اجر" بمعنای مزد درآن آمده بعضی از این آیات بطور صریح ، گرفتن اجر دنیوی را نفی میكنند

مثلا :

قُلْ مَا أَسْأَلُكُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ وَمَا أَنَا مِنَ الْمُتَكَلِّفِینَ

[اى پیامبر!] بگو: (من براى دعوت نبوّت هیچ پاداشى از شما نمى‏طلبم‏، و من از متكلّفین نیستم‏! [سخنانم روشن و همراه با دلیل است‏!

فَإِنْ تَوَلَّیْتُمْ فَمَا سَأَلْتُكُمْ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِیَ إِلَّا عَلَى اللَّهِ وَأُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْمُسْلِمِینَ
و اگر از قبول دعوتم روى بگردانید، [كار نادرستى كرده‏اید؛ چه اینكه‏] من از شما مزدى نمى‏خواهم‏؛ مزد من‏، تنها بر خداست‏! و من مأمورم كه از مسلمین [= تسلیم شدگان در برابر فرمان خدا] باشم‏!)

وَمَا أَسْأَلُكُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِیَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِینَ

من براى این دعوت‏، هیچ مزدى از شما نمى‏طلبم‏؛ اجر من تنها بر پروردگار عالمیان است‏!

اما قسم دوم آیات ، آیاتی است كه بظاهر ، طلب اجر كرده اند كه اینك ، آنها را بررسی میكنیم :

آیه اول :

ذَلِكَ الَّذِی یُبَشِّرُ اللَّهُ عِبَادَهُ الَّذِینَ آَمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَى وَمَنْ یَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فِیهَا حُسْنًا إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَكُورٌ.

این همان چیزى است كه خداوند بندگانش را كه ایمان آورده و اعمال صالح انجام داده‏اند به آن نوید مى‏دهد! بگو: (من هیچ پاداشى از شما بر رسالتم درخواست نمى‏كنم جز دوست‏داشتن نزدیكانم [= اهل بیتم‏]؛ و هر كس كار نیكى انجام دهد ، بر نیكى‏اش مى‏افزاییم‏؛ چرا كه خداوند آمرزنده و سپاسگزار است

‏.

این آیه ، اجر رسالت را مودت قربی كه در سنت پیامبر ، "قربی" فقط بر اهل بیت تطبیق شده میداند و قطعا دوستی اهل بیت در ادامه دوستی پیامبر میباشد و پیرو آن دوستی بود كه قرآن فرمود از خدا وپیامبر اطاعت كنید ، پس این آیه ، چیزی جز امر دینی و اخروی نیست ، همچون این می ماند كه پدری در هنگام مرگ ، به فرزند خویش بگوید من هیچ وصیتی ندارم وهیچ چیزی از شما نمیخواهم ، جز اینكه با هم مهربان باشید و راز و نیاز وعبادت را فراموش نكنید!
و قطعا دراینجا نمیتوان گفت ، آن پدر ، مزد دنیوی از فرزندانش خواسته!

آیه دوم:

قُلْ مَا أَسْأَلُكُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ إِلَّا مَنْ شَاءَ أَنْ یَتَّخِذَ إِلَى رَبِّهِ سَبِیلًا

بگو: (من در برابر آن [ابلاغ آیین خدا] هیچ گونه پاداشى از شما نمى‏طلبم‏؛ مگر كسى كه بخواهد راهى بسوى پروردگارش برگزیند

دراین آیه از كسی كه قصد دارد در مسیر الهی گام به پیش نهد ، طلب اجر شده اما به هیچ وجه اشاره به نوع آن اجر نشده در نتیجه ، این اجر همان اجری است كه در آیه قبل بصراحت از آن سخن گفته شد ، یعنی مودت قربی!

آیه سوم:

أَمْ تَسْأَلُهُمْ أَجْرًا فَهُمْ مِنْ مَغْرَمٍ مُثْقَلُون
یا اینكه تو از آنها مُزدى مى‏طلبى كه پرداختش براى آنها سنگین است‏؟

چون در اینجا خطاب به كفاری است كه سخن پیامبر را گوش نمیداده اند واز سوی دیگر ، آن مزدی كه پیامبر از مومنین طلب میكرد ، همان "مودت قربی" بوده ، میتوان معنای دقیق این آیه را فهمید .... خداوند به پیامبرش میگوید ، چگونه از كسانی كه به اصل معاد ایمان ندارند ، آن اجری كه از باقی مومنین طلب میكنی میخواهی ؟ حال آنكه پرداخت آن اجر و تا آخر راه بودن ، حتی برای خود مومنین سنگین است چه رسد این كافرین!

2))
آیاتی كه در آن شائبه اجر دنیوی هست :
مورد اول)آیه خمس:

وَاعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِی الْقُرْبَى وَالْیَتَامَى وَالْمَسَاكِینِ وَابْنِ السَّبِیلِ إِنْ كُنْتُمْ آَمَنْتُمْ بِاللَّهِ وَمَا أَنْزَلْنَا عَلَى عَبْدِنَا یَوْمَ الْفُرْقَانِ یَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعَانِ وَاللَّهُ عَلَى كُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ

بدانید هرگونه غنیمتى به دست آورید، خمس آن براى خدا، و براى پیامبر، و براى ذى‏القربى و یتیمان و مسكینان و واماندگان در راه [از آنها] است‏، اگر به خدا و آنچه بر بنده خود در روز جدایى حق از باطل‏، روز درگیرى دو گروه [باایمان و بى‏ایمان‏] [= روز جنگ بدر] نازل كردیم‏، ایمان آورده‏اید؛ و خداوند بر هر چیزى تواناست‏

مصرف خمس در اسلام اینگونه بود كه پیامبر هنگام بدست آمدن غنائم جنگی ابتدا خمس آن را(در برابر یك چهارمی كه روسای قبیله در آن زمان اخذ میكردند ) می گرفت و در مواردی كه آیه شریفه بیان كرده خرج میكرد!
بله در زمان پیامبر ، بیت المالی ایجاد نشده بود و خود حضرت به صلاحدید خود ، آن پول را صرف موارد عامه فوق میكردند ؛ گرچه خمس ، ملك شخصی پیامبر میشد ، ولی مصرفش چنانكه در آیه آمده ، واضح بود ، جدا از اینكه در روایات متعدد میخوانیم كه خداوند ابتدا پیامبر خویش را به كمال رساند تا تخطی و عصیانی حاصل نیاید و سپس به او اختیار تام داد ، پس ملك پیامبر شدن هم ، چیزی جز مصرف در راه اسلام نیست منتهی با این تفاوت : چون غیر منطقی است كه خدا تمام جزئیات و ریزه كاریهای مصرف حكومت را در قران بیاورد آن را بدست امین خود سپرد تا این مصرف بنحو اتم و اكمل صورت پذیرد .

مورد دوم ) آیات انفال:

مَا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرَى فَلِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِی الْقُرْبَى وَالْیَتَامَى وَالْمَسَاكِینِ وَابْنِ السَّبِیلِ كَیْ لَا یَكُونَ دُولَةً بَیْنَ الْأَغْنِیَاءِ مِنْكُمْ وَمَا آَتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقَابِ

آنچه را خداوند از اهل این آبادیها به رسولش بازگرداند، از آن خدا و رسول و خویشاوندان او، و یتیمان و مستمندان و در راه ماندگان است‏، تا [این اموال عظیم‏] در میان ثروتمندان شما دست به دست نگردد! آنچه را رسول خدا براى شما آورده بگیرید [و اجرا كنید]، و از آنچه نهى كرده خوددارى نمایید؛ و از [مخالفت‏] خدا بپرهیزید كه خداوند كیفرش شدید است‏!

یَسْأَلُونَكَ عَنِ الْأَنْفَالِ قُلِ الْأَنْفَالُ لِلَّهِ وَالرَّسُولِ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَصْلِحُوا ذَاتَ بَیْنِكُمْ وَأَطِیعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ

از تو درباره انفال سؤال مى‏كنند ؛ بگو: انفال مخصوص خدا و پیامبر است‏؛ پس‏، از [مخالفت فرمان‏] خدا بپرهیزید! و خصومتهایى را كه در میان شماست‏، آشتى دهید! و خدا و پیامبرش را اطاعت كنید اگر ایمان دارید!

گرچه ظاهر آیات انفال هم همان مصرف خمس (خدا،پیامبر،ذی القربی، یتیمان ، مساكین، در راه ماندگان) بود ، ولی سیره پیامبر و روایات میگویند كه انفال ، ملك عمومی حكومت یا همان بیت المال بوده كه البته دست پیامبر و حكومت است و چه بسا حتی بین عموم مسلمین بصورت مساوی تقسیم میشده ، ولی عموما صرف همان مواردی كه قران فرموده میشد ، بخلاف خمس كه ملك خاص پیامبر بوده و او آزادی كاملی برای هزینه كردن در مواردی كه لازم بوده داشته و در واقع آزادی پیامبر در مصرف خمس به این دلیل كه ملك شخصی وی میشد ، بسیار بیش از بقیه درآمدهای حكومتی بود.
شاید به همین دلیل هم بود كه پس از پیامبر در مصرف خمس اختلاف شد ولی در انفال و زكات ، اختلافی وجود نداشت!

علی فقیه

ارسال توسط razi در 29/6/1385.

جناب فقیه آیا گرفتن بیش از 4 زن معنوی است؟
یا گرفتن خمس غنائم به عنوان حق خدا؟

ارسال توسط faqih در 29/6/1385.

سوال:
اگر شما براي محض كمك به زني در امور زندگي او و نه امور جنسي با وي ازدواج كنيد تا او تنها از شما ارث ببرد و نيز بر شما لازم باشد كه وي را كمك رسانيد وفرزندان او را نفقه دهيد ، فرض هم كنيم كه اصلا رابطه جنسي با وي نداشته باشيد ، آيا در اينصورت اين ازدواج شما مادي است يا نوعي ايثار و از خود گذشتگي؟

در صورتي كه اين فرض را مادي نميدانيد پس قبول نموده ايد كه ازدواج هم ميتواند معنوي باشد حال بگوئيد ضابطه معنوي و اخلاقي بودن يك ازدواج چيست ؟
و اگر اين را هم مادي ميدانيد ، ديگر بحثي با شما نيست!
چون شما يك ماترياليست تمام عياريد و هيچ چيزي جز ماده در اين دنيا بنظرتان نمي آيد و لابد اخلاقيات را هم تنها نوعي اعتبار براي پر شدن بيشتر شكم خواهيد دانست!

ارسال توسط razi در 4/8/1385.

من سعی میکنم در این پست با نهایت احترام بنویسم تا مدیریت سایت نوشته مرا حذف نکند.
اگر پیامبر (ص) قصد کمک داشت پس چرا :
1- کمک مادی و نقدی به آنها نمی کرد و دیگر ازدواج نمی کرد .
2- چرا این کمک شامل زنان خوبرو و کم سن میشده است .

این مغالطه ای بیش نیست با توسل به احساسات و دروغ.
جالب است که شوهر بعضی از این زنان در جنگ یا در حالت اسارت توسط لشکر پیامبر (ص) کشته شده اند . بهتر نبود همسر آنها را نمی کشت تا نیاز به این کمک نباشد.

من ازدواج بر پایه عشق و علاقه را با یک نفر تایید میکنم و اگر قرار شد به خانمی کمک کنم ، کمک خواهم کرد و نیازی نمیبینم با او ازدواج کنم.
فکر کنم نظر من نظر عامه انسانهای خردگرا باشد و هر فردی به شکل پیامبر (ص) در ایران کمک کند خانواده اش از هم میپاشد و از همه طرف نیز محکوم میشود.

ارسال توسط faqih در 5/8/1385.

اولا بار ديگر تكرار ميكنم ، مطلبي كه قوانين اين فاروم را رعايت كند ، حذف نميشود هر چند مخالف با عقايد ما باشد پس لطفا دست از شانتاژ برداريد!
ثانيا :
لطفا براي روشن شدن موضعتان به سوالهاي من هم جواب بگوئيد :
چون شما يك ماترياليست تمام عياريد و هيچ چيزي جز ماده در اين دنيا بنظرتان نمي آيد و لابد اخلاقيات را هم تنها نوعي اعتبار براي پر شدن بيشتر شكم خواهيد دانست ، اگر شما براي محض كمك به زني در امور زندگي او و نه امور جنسي با وي ازدواج كنيد تا او تنها از شما ارث ببرد و نيز بر شما لازم باشد كه وي را كمك رسانيد وفرزندان او را نفقه دهيد ، فرض هم كنيم كه اصلا رابطه جنسي با وي نداشته باشيد ، آيا در اينصورت اين ازدواج شما مادي است يا نوعي ايثار و از خود گذشتگي؟

در صورتي كه اين فرض را مادي نميدانيد پس قبول نموده ايد كه ازدواج هم ميتواند معنوي باشد حال بگوئيد ضابطه معنوي و اخلاقي بودن يك ازدواج چيست ؟

اما سوالهاي شما :
1- کمک مادی و نقدی به آنها نمی کرد و دیگر ازدواج نمی کرد .

جواب:از كجا فهميديد ، كمك مادي نميكرد؟ پس انفال و زكات براي چه بود در حالي كه قران به صراحت ميگويد :
إِنَّمَا الصدَقَت لِلْفُقَرَاءِ وَ الْمَسكِينِ وَ الْعَمِلِينَ عَلَيهَا وَ الْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبهُمْ وَ فى الرِّقَابِ وَ الْغَرِمِينَ وَ فى سبِيلِ اللَّهِ وَ ابْنِ السبِيلِ فَرِيضةً مِّنَ اللَّهِ وَ اللَّهُ عَلِيمٌ حَكيمٌ

2- چرا این کمک شامل زنان خوبرو و کم سن میشده است .
جواب: چرا اين كمك به زنان خوبرو پس از گذشت دوران جواني بود ؟!

3)بهتر نبود همسر آنها را نمی کشت تا نیاز به این کمک نباشد.
جواب: حتي در حالي كه آنها حمله كرده اند تا مسلمانان را بكشند؟

ارسال توسط razi در 10/8/1385.

منظور من كمك مادي بدون ازدواج كردن بود كه بر اثر عجله اينطور شده بود .

"جواب: چرا اين كمك به زنان خوبرو پس از گذشت دوران جواني بود ؟!"
اين را بايد در گذشته تلخ پيامبر كه از داشتن مادر محروم بوده جستجو كرد در ضمن اگر شما با يك زن ثروتمند ازدواج كنيد حاضر ميشويد روي او هوو بياوريد.
بعد از مردن همسر اول پيامبر ازدواجهاي پيامبر نيز شروع ميشود .
پيامبر قطعا 20 زن گرفته‌اند ، البته نام 13 زن ديگر هم در تاريخ آمده است .
زنان پيامبر تفاوت سني فاحشي با او داشتند مثلا عايشه دختر ابوبكر 9 ساله بوده و پيامبر 53 ساله .
بعضي از اين زنان داستانهاي جالبي داشته‌اند مانند زيد كه همسر پسر خوانده حضرت محمد بوده و يا داستان ماريه و سوره تحريم.
يا داستان جوريه و ريحانه كه غنيمتهاي جنگي پيامبر بوده‌اند .
يك بعد از زندگي پيامبر زنان او و داستانهاي آن است كه مثلا خدا هم در آيه 51 احزاب به يكي از دعواهاي زن وشوهري پيامبر وارد ميشود ولي امثال آقاي فقيه با تلاش فراوان آنها را از تاريخ حذف ميكنند، مثلا اگر شما برويد جلوي محل نماز جمعه بايستيد و از نمازگزارن نام 10 تن از زنان پيامبر را بپرسيد هيچ كدام نمي‌دانند .

"جواب: حتي در حالي كه آنها حمله كرده اند تا مسلمانان را بكشند؟"
خواهش ميكنم آقاي فقيه تاريخ را تحريف نكنيد.
جالب است كه پيامبر خدا در يك روز دستور گردن زدن حدود 700 نفر اسير يهود بني‌قريظه را ميدهد و يكي از زنان پيامبر هم همسر يكي از آن مادر مرده‌ها بوده كه گردنش قطع ميشود . دوستان توجه داشته باشيد كه اين 700 نفر اسير بوده‌اند.

راستي در مورد غنيمت و اينكه پيامبر چگونه سهم خدا را به حسابش واريز ميكرده چرا سكوت كرده‌ايد؟

ارسال توسط faqih در 10/8/1385.

ازدواج پيامبر با زنان مختلف و متعدد براي حل يك سلسله مشكلات اجتماعي و سياسي در زندگي او بوده است‌. هنگامي كه پيامبر نداي اسلام را بلند كرد، تك و تنها بود و تا مدتها جز عدة محدود و كسي به او ايمان نياوردند. و چون ايشان بر ضد تمام معتقدات خرافي عصر خود قيام كرد، طبيعي است كه همه اقوام و قبايل آن محيط بر ضد او بسيج شوند. حال بايد از تمام وسايل براي شكستن اين اتحاد نامقدس دشمنان استفاده كند كه يكي از آنها ايجاد رابطه خويشاوندي از طريق ازدواج با قبايل مختلف بود، زيرا محكمترين رابطه در ميان عرب جاهلي رابطه خويشاوندي محسوب مي‌شود به طوري كه داماد قبيله را همواره از خود مي‌دانستند و دفاع از او را لازم و تنها گذاشتن او را گناه مي‌شمردند. قرائن نشان مي‌دهد كه ازدواجهاي پيامبر لااقل در بسياري از موارد جنبه سياسي داشته است‌. بعضي ازدواجها براي كاستن از عداوت يا طرح دوستي و جلب محبت اشخاص و يا اقوام متعصب و لجوج بوده است‌، روشن است كسي كه در سن 25 سالگي و در عنفوان جواني با زن بيوة چهل ساله‌اي ازدواج مي‌كند و تا 53 سالگي تنها به همين يك زن بيوه قناعت مي‌كند و به اين ترتيب دوران جواني خود را پشت سر گذارده و به سن ميان سالي مي‌رسد و بعد به ازدواجهاي متعدد دست مي‌زند، حتماً دليل و فلسفه‌اي دارد و يا هيچ حسابي نمي‌توان آن را به انگيزه‌هاي جنسي پيوند داد.
پيامبر با زنان متعددي ازدواج كرد و جز مراسم عقد انجام نشد و هرگز آميزشي با آنها نكرد، حتي در مواردي تنها به خواستگاري بعضي از زنان قبايل قناعت كرد. و آنها به همين قدر خوشحال بودند و مباهات مي‌كردند و به اين ترتيب رابطه و پيوند اجتماعي آنها با پيامبر ( محكمتر و در دفاع از او مصمم‌تر مي‌شدند. از سوي ديگر با اينكه پيامبر مسلماً مرد عقيمي نبود ولي فرزندان كمي از او به يادگار ماند. در حاليكه اگر اين ازدواجها به خاطر جاذبة جنسي بود، بايد فرزندان بسياري از او به يادگار مانده باشد.

ارسال توسط faqih در 10/8/1385.

گفتيد پيامبر تا زماني كه خديجه بود ازدواج دومي نكرد ، و آن را به مال خديجه مرتبط دانستيد ، حال انكه تاريخ راستين چنين چيزي نميگويد !
پيامبر در باره خديجه (س) ميفرمايد :
« به خداوند سوگند كه بهتر از او را به من نداده است؛ زيرا او هنگامي به من ايمان آورد كه مردم كافر بودند و زماني مرا تصديق مي‏كرد كه مردم مرا دروغگو مي‏دانستند و مال خود را در اختيار من گذاشت، در حالي كه مردم مرا محروم كرده بودند و خداوند از او و نه از زنان ديگر به من فرزند داد»
پس ميبنيم كه بر اساس واقعيات تاريخ ازدواج پيامبر و عدم ازدواج او تنها بسبب ايمان اوردن مردم بود چرا كه او " رحمة للعاليمن" بود و حتي در دفاع خود از خديجه ميفرمايد : چون او اولين ايمان اورنده و واجد چنان صفات عظيمي بود ، من او را بزرگ ميداشتم!

سوالي ديگر :
گفتيد : چون به مال او نياز داشته حضرت ازدواج دومي نكرده !
ميدانيم كه ازدواج دوم در آن زمان مرسوم بوده و به هيچ وجه خيانت به زن اول شمرده نميشده ، حال چگونه مال خديجه توانسته اين رسم ديرين را يكشبه بشكند ؟ لطفا پاسخ صريح دهيد!
سوالي ديگر:
شخصي كه ميتواند با ايات ، ازدواجهاي خود را توجيه كند( بنا بر گفته اسلام ستيزان) و خديجه اولين ايمان اورنده به او ست ، چگونه نميتواند با همين ايات ، او را توجيه كند و ازدواج دومي صورت دهد؟!

سوالي ديگر:
شخصي كه بشدت حب زنان در قلبش است(بر حسب گفته اسلام ستيزان)و بشدت مردم فريب آياتش را ميخورند( با هم بر اساس گفته اسلام ستيزان) چگونه و چرا نميتواند و يا نميخواهد از اين آيات در عنفوان جواني خود سود برد تا اين حس را پاسخ دهد؟!

سوالي ديگر :
شخصي كه در دل حب زنان را دارد و به خاطر پول و زن ادعاي نبوت كرده(بر اساس گفته اسلام ستيزان) چرا در همان ابتداي بعثت كه قريش وعده هر گونه مكنت مالي و وعده بهترين زنان عرب را داد ، بلادرنگ رد فرمود و گفت :لو وضعتم الشمس في يميني و القمر في يساري على أن أترك هذا الأامر ما تركته . .به خدا قسم اگر خورشيد را در دست راستم و ماه را در دست چپم قرار دهيد كه اين امر را رها كنم اينكار را نخواهم كرد!

ارسال توسط faqih در 10/8/1385.

آنها با پيامبر اسلام(ع) پيمان بسته بودند كه با دشمنان او همكاري و به نفع آنها جاسوسي نكنند، و با مسلمانان همزيستي مسالمت آميز داشته باشند.

در سال پنچم هجرت كه غزوه «احزاب» رخ داد، «بني قريظه» در اين ميدان پيمان خود را شكستند، به مشركان عرب پيوستند و به روي مسلمانان شمشير كشيدند.

پس از پايان غزوه احزاب و عقب نشيني رسواي قريش و غطفان و ساير قبائل عرب از مدينه، طبق روايات اسلامي پيامبر(ص) به منزل بازگشت و لباس جنگ را از تن درآورد و به شستشوي خويشتن مشغول شد، در اين هنگام جبرئيل به فرمان خدا بر او وارد شد، و گفت چرا سلاح بر زمين گذاردي؟ فرشتگان آماده پيكارند، هم اكنون بايد به سوي «بني قريظه» حركت كني، و كار آنها يكسره شود.

به راستي هيچ فرصتي براي رسيدن به حساب بني قريظه بهتر از اين فرصت نبود، مسلمانان گرم پيروزي، و بني قريظه، گرفتار وحشت شديد شكست، و دوستان آنها از طوائف عرب خسته و كوفته با روحيه اي بسيار ضعيف در حال هزيمت به شهر و ديار خود بودند و كسي نبود كه از آنها حمايت كند.

به هر حال منادي از طرف پيامبر(ص) صدا زد كه پيش از خواندن نماز عصر به سوي بني قريظه حركت كنيد، مسلمانان به سرعت آماده جنگ شدند و تازه آفتاب غروب كرده بود كه قلعه هاي محكم بني قريظه را در حلقه محاصره خود در آوردند.

بيست و پنج روز اين محاصره به طول انجاميد، امّا سرانجام يهود بني قريظه ناچار و بدون قيد و شرط تسليم شدند. پيامبر(ص) فرمود آيا راضي هستيد هر چه سعد بن معاذ درباره شما حكم كند اجرا نمايم؟ (آنها راضي شدند).

«سعد بن معاذ» گفت اكنون موقعي رسيده كه سعد بدون در نظر گرفتن ملامت ملامت كنندگان حكم خدا را بيان كند.

سعد هنگامي كه از يهود مجدداً اقرار گرفت كه هر چه او حكم كند خواهند پذيرفت چشم خود را بر هم نهاد و رو به سوي آن طرف كه پيامبر(ص) ايستاده بود كرد عرض كرد شما هم حكم مرا مي پذيرد؟ فرمود آري، گفت من مي گويم آنها كه آماده جنگ با مسلمانان بودند (مردان بني قريظه) بايد كشته شوند، و فرزندان و زنانشان اسير و اموالشان تقسيم گردد. اما گروهي از آنان اسلام را پذيرفتند و نجات يافتند. و سرزمين مدينه براي هميشه از لوث وجود اين اقوام منافق و دشمنان سرسخت لجوج پاك گرديد.

تصميم نهائي بني‌قريظه اين شد, كه بدون قيد و شرط تسليم مسلمانان شوند, و آنچه ((سعد معاذ)) هم پيمان آنها درباره آنها روا دانست, بي چون و چرا بپذيرند. از اين نظر, درهاي دژ باز شد, اميرمؤمنان(ع) باستون مخصوصي وارد دژ گرديده, همه را خلع سلاح كرد, و آنان را در منزل ((بني‌النجار)) باز داشت نمود. ((اوسيان)) بيش از حد به پيامبر فشار آوردند, كه ((بني‌قريظه)) را به پاس پيماني كه با آنها دارند, ببخشد. پيامبر فرمود: داوري در اين موضوع را به عهده بزرگ شما و رئيس گروه اوس, يعني ((سعدمعاذ)) مي‌گذارم. سعدمعاذ نظر داد كه مردان جگنده آنها اعدام, اموالشان تقسيم و زنان و فرزندانشان اسير شوند. اما؛ علل صدور چنين حكمي:
1- يهوديان بني‌قريظه, چندي پيش با پيامبر پيمان بسته بودند كه اگر بر ضد مصالح اسلام و مسلمانان قيام كنند, مسلمانان در كشتن آنها آزاد باشند. اين پيمان را رئيس بني‌قريظه به نام ((كعب‌بن‌اسد)), امضاء كرده بود.
2- گروه پيمان ‌شكن, در سايه سر نيزه‌هاي نيروهاي عرب در جنگ احزاب مدتي شهر مدينه را دچار نا امني كرده, و براي ارعاب مسلمانان به خانه هاي آنها ريختند.
3- متن تورات يهود اينست كه: (( هنگامي‌‌كه به قصد نبردآهنگ شهري را نمودي، نخست آنها را به صلح دعوت نما؛ و اگر آنها از درِ جنگ وارد شدند, شهر را محاصره كن و همينكه بر شهر مسلط گشتي همه مردان را از دم تيغ بگذران ولي زنها و كودكان و حيوانات و هرچه در شهر موجود است؛ همه را براي خود به عنوان غنيمت بردار)). بر اساس قوانين خود هم مستحق چنين مجازاتي بودند.
4- رسول خدا بنا به درخواست خزرجيان, از تقصير طائفه بني ‌قين‌ قاع گذشت, و فقط اكتفاء كرد كه از محيط مدينه بيرون روند. اين گروه هنوز خاك اسلام را درست تخليه نكرده بودند, كه كعب اشرف, راه مكه را پيش گرفت و از پاي ننشست تا قريش را براي جنگ مصمم ساخت. در نتيجه جنگ احد پيش آمد و هفتاد تن از فرزندان اسلام در اين راه شربت شهادت نوشيدند.
و همچنين نبي‌ النضير, مورد عفو و بخشودگي پيامبر قرار گرفتند, ولي در برابر آن باتشكيل يك اتحاديه‌ نظامي, جنگ احزاب را به وجود آوردند؛
يك نفر با نام ((زبيرباطا)) به وسيله شفاعت مسلماني به نام ((ثابت‌بن‌قيس)) بخشوده شد. زنان و فرزندان او نيز از بند اسارت بيرون آمدند و اموال او پس‌داده شد. چهار تن ازبني‌قريظه اسلام آورند,

اين لينك را هم بخوانيد :

http://www.porsojoo.com/fa/node/9901#comment-266

تنظیمات نمایش نظرات

روش مورد نظر خود را برای نمایش نظرات انتخاب نموده و گزینه "ثبت تنظیمات" را انتخاب کنید تا تغییرات اعمال شوند.