1. «يوم يَنظر المَراء ماقَدَّمَتْ يَداه؛ روزي كه انسان به كارهاي از پيش فرستادهاش مينگرد(2)»؛
2. «يَوم تُبْلي السرائِر؛ روزي كه پردهها كنار ميرود و اسرار فاش ميشود(3)»؛
3. «يوم يكون الناسُ كالفَراش المَبْعوث؛ روزي كه مردم همانند پروانههاي پراكنده مبهوتند(4)»؛
4. «يَوم المَوعُود؛ روزه موعد(5)»؛
5. «يَوم يَفِرُّ المرء مِن اَخيه و اُمّهِ وَاَبيه؛ روزي كه انسان از برادر و مادر و پدرش ميگريزد(6)»؛
6. «يوم الفَصْل؛ روز جدايي(7)»؛
7. «يَوم لايَنْطِقون؛ روزي كه كس سخن نميگويد(8)»؛
8. «يوم عَسير علي الكافرين غير يسير؛ روز بسيار سخت و دردناك براي كافران نه آسان(9)»؛
9. «يوم يَخيرجُونُ مِن الاَجداث سِراعاً؛ روزي كه مردم از گور شتابان بيرون ميآيند(10)»؛
10. «يَومُ التغابُن؛ روزي كه مردم در مييابند كه در دنيا باختهاند(11)»؛
11. «يَوم لاتملك نفسٌ لنفْس شَيئاً؛ روزي كه هيچ كس مالك چيزي نيست(12)»؛
12. «يوم لايُخْزي اللَّهُالنَّبي والذين آمنوا معه؛ روزي كه خداوند پيامبر و مؤمنان را خوار نميكند(13)»؛
13. «يَوم الجَمع؛ روزي كه مردمان گرد ميآيند(14)»؛
14. «يَوم تَري المؤمنين و المؤمنات يَسمي نورهم بين اَيْديهم؛ روزي كه زنان و مردان با ايمان براي اعمال شايستهشان با نور خويش كه در پيش آنان است، حركت ميكنند(15)»؛
15. «يوم معلوم؛ روزي كه قطعي و حتمي است(16)»؛
16. «يَوم يُدَعّون اِلي نارِجَهنّم دَعّا؛ روزي كه تكذيب كنندگان معاد با شدّت و عنف به دوزخ پرتاب ميشوند(17)»؛
17. «يَوم الخروج؛ روزي كه از گورها بيرون ميآيند قبر(18)»؛
18. «يَوم يسمعون الصحية؛ روزي كه فرياد رستاخيز را ميشنوند(19)»؛
19. «يَوم الخلود؛ روز جاودانگي(20)»؛
20. «يَوم الوعيد؛ روز تهديد(21)»؛
21. «يوم عظيم؛ روز بسيار بزرگ(22)»؛
22. «يوم اليم؛ روز بسيار دردناك(23)»؛
23. «يوم التَنّارِ؛ روزي كه مردم يكديگر را ميخوانند(24)»؛
24. «يوم الحساب؛ روزي كه به حسابها ميرسند(25)»؛
25. «يَوم التَّلاق؛ روز ملاقات(26)»؛
26. «يَوم الافة؛ روزي كه نزديك است(27)»؛
27. «يَوم الحَسَرة؛ روزي كه حسرتها دارد(28)»؛
28. «يوم يَقوم الاشهاد؛ روزي كه گواهان براي گواهي بر ميخيزند(29)»؛
29. «يوم لابيع فيه و لاخُلَّه؛ روزي كه داد و ستدها و روابط سودي ندارد(30)»؛
30. «يَوْمَ تبيضُّ وجوه و تَسودّ وجوه؛ روزي كه چهرههايي سپيد و چهرههايي سياه گردد(31)»؛
آنچه گذشت، دستهاي از نامهاي قيامت است كه با كلمه «يوم» آغاز ميشود.(32)
از دهها آيه قرآن درمييابيم كه در آغاز قيامت نظام هستي به هم ميخورد.
در آيات قرآن بقاي آفرينش آسمانها و زمين مدّتي معيّن دارد آن جا كه ميفرمايد: «ما خَلَقْنا السَّمواتِ وَالارضَ وَ ما بَيْنَهما اِلّابالحَقِّ وَاَجلٍ مُسَّميً(33)؛ ما آسمانها و زمين را نيافريديم، مگر براساس حق و براي مدّتي معيّن.» در آن روز، بساط آسمان درهم ميپيچد و در زمين رويدادهايي بنيادين پديد ميآيد. زمين و آسمان و بلكه خورشيد و ماه و ديگر كرات جاودانگي ندارند و حركت و نظام آنها تا مدّتي معيّن است كه پس از پايان، ديگر بساطشان برچيده ميشود.
وضع آسمانها:
قرآن درباره آسمانها ميفرمايد: «سَبْعاً شداداً(34)؛ ما هفت آسمان محكم بنا كرديم.»
آسمانهايي كه به دست قدرت خدا از كجيها و شكافها و ناموزونيها نگاه داشته شدهاند، به اراده خدا در آن روز از هم ميگسلند.
آري، اين آسمانها با اين شگفتيها و استواري در هنگام قيامت، روي به سستي و ويراني مينهند: «...فَهِيَ يَوْمَئِذٍ واهِيَةٌ»(35).
و به جاي انسجام، گسسته ميشود: «اِذاالسَّماءُ انْشَقَّتْ»(36).
و به جاي آن همه سختي و راستي كه كژي و شكاف در آن نيست، شكافها برميدارند: «وَاِذا السَّماءُ فُرِجَت»(37).
خورشيدي كه پرنور و حرارت است: «سِراجاً وَهَّاجاً»(38).
خورشيد با آن نورش كه مورد سوگند خداوند است(39)؛ خورشيد و ماهي كه با حسابي دقيق به كار مشغولند، بارها قرآن درباره آنها فرموده است كه نظامشان گذشتني است نه جاوداني(40).
اكنون آن اجل به سر ميآيد و آن نظام به هم ميريزد و خورشيد و ماه همچون آسمان و زمين دگرگون ميشوند و تمام مدارها و حسابها و نور افشانيها و جنب و جوشها به پايان ميرسد؛ چنان كه قرآن فرموده است: «اِذا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ(41)؛ آن گاه كه خورشيد به تاريكي ميگرايد.»
ماه نيز كه در نور و حركت پيرو خورشيد است، همين كه بساط آسمان و خورشيد برميپيچد، نورش از دست ميرود: «و خَسَفَ القَمَرُ»(42).
ستارگاني كه قرآن درباره آنها فرموده است: هر يك از خورشيد و ماه و ساير ستارگان در مدار خويش در حركتند،(43) در آن روز گام از مدار خود بيرون مينهند و همچون گاهي كه زنجير از ميان دانههاي گردنبند بيرون ميآيد، همه پراكنده ميشوند(44).
زميني كه همچون گهواره، حركتي آرام دارد و از نعمتهاي بزرگ خداوند به بندگان آرامش آن است(45)، هنگام برپايي قيامت چنان ميلرزد كه خداوند نام آن را «زلزله بسيار بزرگ» نهاده است(46). اين زمين هر چه را در لحظه دفن ميگيرد، به هنگام قيامت پس ميدهد و بيرون مياندازد(47).
زميني كه او را ساكت و بيشعور ميپنداريم، در قيامت سرگذشت ميليونها سالش را باز ميگويد و حوادث و خاطراتش را نقل ميكند و براي انسانها گواهي ميشود چون ديگر گواهان: «يَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ اَخْبارَها»(48).
قرآن درباره وضع كوهها نيز آياتي دارد كه آنها با زلزلهاي شديد از جا كنده ميشوند: «وَاِذا الجبال نُسِفَتْ.»(49)و حركت ميكنند(50)و با شدّت، به هم ميخورند و تكه تكه ميشوند.
سپس تكهها همچنان به هم ميخورند تا همچون گردهاي پراكنده درميآيند(51). آن گاه از شن و ماسه نيز نرمتر ميشوند و به صورت پشم زده شده درميآيند(52).
« بخش پاسخ به سؤالات »
33) سوره احقاف، آيه 3.
34) سوره نباء، آيه 12.
35) سوره حاقّه، آيه 16.
36) سوره انشقاق، آيه 1.
37) سوره مرسلات، آيه 10.
38) سوره نباء، آيه 13.
39) سوره شمس، آيه 1.
40) سوره فاطر، آيه 13.
41) سوره تكوير، آيه 1.
42) سوره قيامت، آيه 8.
43) سوره يس، آيه 39.
44) سوره انفطار، آيه 2.
45) سوره نباء، آيه 6.
46) سوره حج، آيه 1.
47) سوره زلزال، آيه 2.
48) سوره زلزال، آيه 3.
49) سوره مرسلات، آيه 10.
50) سوره نباء، آيه 21.
51) سوره واقعه، آيه 6.
52) سوره معراج، آيه 10.
لم به هنگام وقوع قيامت تنها نزد خداوند متعال است، و قرآن نيز نشانههايش را بيان كرده است. آنچه دانشمندان درباره پايان انرژي خورشيد ميگويند، حدس و گمان است، نه علم. افزون بر اين، نشانه قيامت تنها پايان نور خورشيد نيست، بلكه نشانههايي بسيار ديگر نيز هست كه از بشر پنهان است. به هر حال، هنگام رويدادِ قيامت را به طور دقيق و يقين تنها خداوند ميداند و آنچه ديگران ميگويند، حدس و گمان و تخيّل است.
برزخ، فاصله ميان مرگ و قيامت است و زندگي در برزخ زندگي روحي است و كساني كه مؤمن و نيكوكار بودهاند، از ثوابهاي روحي برخوردارند، و افرادي كه كافر و زشتكار باشند، در عالم برزخ به عذابهاي روحي معذب ميباشند.
امّا دوزخ، نام جهنم است و فردوس نام يكي از باغ هاي بهشت است، چنانكه در اين آيه آمدهاست: «ان الذين آمنوا و عملوا الصالحات كانت لهم جنات الفردوس نزلا(1)؛ يعني: آنان كه ايمان آوردند و كارهاي شايسته انجام دادند، بهشتهاي فردوس جايگاه آنان خواهد بود». چگونگي و ويژگي بهشت و دوزخ و عالم برزخ را پيامبران و معصومان«عليهم السلام» - كه به خوبي از آن جهانها آگاهي داشتهاند - بيان كردهاند.
اين صحيح است كه سرما هم مانند گرما ميتواند عامل عذاب باشد، ولي ضرورتي وجود ندارد كه خداوند به تمام انواع عذابها و عقوبتها از ناحيه تمام عوامل نسبت به مجرمان و متخلّفان اقدام كند.
امّا اينكه خداوند آتش را براي عذاب و كيفر برگزيده است، اگر انحصار آن درست باشد، چيزي است كه خداوند با توجّه به عدالت و حكمتي كه دارد و با نظر به علم گسترده و غيرمحدودش، آن را برگزيده است و ما ميدانيم او در عين عقوبت كردن، عادل است و بيش از اندازه استحقاق كيفر نميدهد.
البته از آيات قرآن و احاديث، تعبيري كه دلالت صريح بر انحصار عذاب به آتش داشته باشد، به نظر ما نرسيده است.
خداوند در سوره آل عمران، آيه 133، ميفرمايد: «وسارعوا الي مغفرة من ربّكم و جنّة عرضها السّموات و الارض اعدّت للمتّقين؛ به سوي آمرزش پروردگار و بهشتي كه به پهناي آسمانها و زمين است از يكديگر پيشي گيريد كه آن بهشت براي پرهيزكاران آماده شده است».
درباره دوزخ نيز در آيه 131 سوره آل عمران فرموده است: «واتقوا النار التي اعدت للكافرين؛ بترسيد از آتشي كه آماده شده است براي كافران».
از چنين تعبيرهايي در قرآن، برميآيد كه بهشت و جهنّم آفريده شدهاند.
ه طوري كه از آيات و قرآن(4)و سخنان معصومين«عليه السلام»استفاده ميشود، بهشت نعمتهاي آن ويژه كساني است كه به خدا و تمام مسائلي كه ايمان به آنها لازم است ايمان داشته باشند و كسي كه به خدا و قيامت و پيامبران الهي كافر باشد از بهشت محروم خواهد بود. از سوي ديگر، كافر در صورتي كه قاصر نباشد، شايسته سهمگينترين عقوبت است؛ زيرا كفر و شرك بزرگترين ظلم است. چنين فردي، اگر به بشريت خدمتي كرده باشد اين عمل او نميتواند با آن ستم بزرگ برابري كند. آري، ممكن است كارهاي نيك و خدمت اين فرد، موجب تخفيف عذاب وي گردد. آنچه يادآور شديم، اصل بي كلي است كه از قرآن و احاديث استفاده ميشود.
پرسش:
فلسفه این عذاب خداوند برای بنیاسرائیل چیست كه فرموده صورتهای خود را بپوشانید و به یكدیگر حمله كنند و یكدیگر را بكشند چیست؟ و برای چه گناهی صادر شده است و آیا امكان دارد دوباره صادر شود؟
پاسخ:
پرسش در مورد آیهی 54 سورهی بقره میباشد كه میفرماید:
«وَ إِذْ قَالَ مُوسى لِقَوْمِهِ یَقَوْمِ إِنَّكُمْ ظلَمْتُمْ أَنفُسكم بِاتخَاذِكُمُ الْعِجْلَ فَتُوبُوا إِلى بَارِئكُمْ فَاقْتُلُوا أَنفُسكُمْ ذَلِكُمْ خَیرٌ لَّكُمْ عِند بَارِئكُمْ فَتَاب عَلَیْكُمْ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّاب الرَّحِیمُ»
« و (یاد كنید) هنگامى را كه موسى به مردمش گفت: «اى قومِ [من]؛ در حقیقت شما با انتخاب گوساله (پرستی)تان به خویشتن ستم كردید؛ پس به سوى آفریدگارتان باز گردید؛ و (منحرفان) خودتان را بكشید؛ [كه] این [كار] در نزد آفریدگارتان براى شما بهتر است.» پس (خدا) توبه شما را پذیرفت، [چرا] كه فقط او بسیار توبهپذیر [و] مهرورز است.»
این پرسش از سه بخش تشكیل شده است:
بخش اول ـ این عذاب بخاطر ارتكاب كدام گناه از طرف خدا صادر شده است؟
بخش دوم ـ فلسفه این عذاب چیست و چرا خداوند آنها را اینگونه عذاب نموده است؟
بخش سوم ـ آیا ممكن است دوباره عذابی این چنینی از طرف خداوند متعال صادر شود؟
در پاسخ به بخش اول باید گفت: چنانچه در آیهی مذكور آمده است گناهی كه قوم بنی اسرائیل مرتكب شده بودند بزرگترین گناه و عظیمترین گناه یعنی شرك به خدا بود. آری پس از آنكه سالیانی حضرت موسی(ع) در بین آنان به ارائهی معجزات و دلائل توحید و مبانی شریعت خود پرداخت كه در این راه متحمل صدمات و زحمات زیادی شد؛ و هنگامی كه به دستور خداوند برای گرفتن الواح تورات، مدت سی شب به كوه طور رفت برخی مردم از عقائد خود دست برداشته و منكر توحید شده و گوساله پرست شدند. و به تعبیر قرآنكریم دچار ظلم عظیم شدند. (ان الشرك لظلم عظیم)1 و معلوم است كه مسئله توحید، مهمترین اصل دین است كه با از بین رفتن آن همه چیز نابود می شود. و گناهی بزرگتر از آن وجود ندارد.2
1 . لقمان / 13.
2 . تفسیر نمونه، ج 1، ص 255.
بخش دوم پرسش:
گروهی از مفسرین آیهی شریفه را طوری تفسیر كردهاند كه نتیجهاش این می شود كه قتلی اتفاق نیفتاده است. بعضی احتمال داده اند كه منظور از «فاقتلوا انفسكم» مبارزه و سركوب نفس اماره باشد نه كشتن خویشتن.1
و بعضی دیگر معتقدند منظور از فاقتلوا انفسكم آماده و تسلیم شدن برای كشته شدن است نه كشته شدن واقعی.2
علامه طباطبائی(ره) معتقدند: این امر خداوند كه فرموده: (فَاقْتُلُوا أَنفُسكُمْ) امر واقعی و حقیقی نبوده، بلكه برای امتحان بوده است . و در واقع اینكه خداوند دستور به قتل داده برای معلوم شدن درستی توبه آنان بوده است و همهی مردم هم كشته نشدهاند، بلكه فقط بخشی از كسانی كه گوساله پرستی كردند كشته شدند.
جمله «فتاب علیكم...»، دلالت دارد بر اینكه بعد از آن كشتار ، توبهشان قبول شده ، و در روایات هم آمده: كه توبه ایشان قبل از كشته شدن همه مجرمین قبول شد. از اینجا مىفهمیم، كه دستور كشتن یكدیگر، امرى امتحانى بوده، نظیر امر به ابراهیم برای كشتن فرزندش اسماعیل، كه قبل از كشته شدن اسماعیل خطاب آمد:
«یا ابراهیم قد صدقت الرؤیا»؛ «اى ابراهیم تو دستورى را كه در خواب گرفته بودى، انجام دادى». در داستان موسى(ع) هم آن حضرت فرمان داده بود كه : «بسوى آفریدگارتان توبه ببرید ، و یكدگر را بكشید كه این نزد پروردگار شما، برایتان بهتر است»، خداى سبحان هم همین فرمان او را امضاء كرد، و كشتن بعض را كشتن كل به حساب آورده و توبه را بر آنان نازل كرد،3 (فتاب علیكم...)
و مفسرینی هم كه معتقدند قتلی اتفاق افتاده است چنین میگویند:
بعضی معتقدند، كسانی كه گوساله پرستی كرده بودند محكوم به قتل شدند كه توسط گروه مقابل یعنی افرادی كه گوساله پرست نشده بودند كشته شدند.4
و چنانچه در بعضی از روایات نقل شده است خداوند متعال بعد از اینكه تعدادی از مردم كشته شدند توبهی آنان را پذیرفت و همه را مورد آمرزش خود قرار داد چه كسانی كه كشته شده بودند و چه آنها كه زنده مانده بودند.5 و معلوم است، كه برای آن مردم خطاكار اینكه كشته شوند ولی پس از آن تا ابد مورد رحمت خداوند قرار گیرند بسی بهتر است تا چند روزی به زندگی پر از خطای خود ادامه دهند و بعد مورد عذاب الهی قرار گیرند. چنانچه در ادامه آیه میخوانیم:
«ذَلِكُمْ خَیرٌ لَّكُمْ عِند بَارِئكُمْ فَتَاب عَلَیْكُمْ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّاب الرَّحِیم»
«[كه] این [كار] در نزد آفریدگارتان براى شما بهتر است. پس (خدا) توبه شما را پذیرفت، [چرا] كه فقط او بسیار توبهپذیر [و] مهرورز است.»
آری گناهی كه آنان مرتكب شده بودند گناهی عظیم بوده و سرچشمهی یك انحراف بزرگ می باشد كه اگر با شدت با آن برخورد نشود همه چیز را نابود خواهد كرد و خدا پرستی جای خود را به گوساله پرستی خواهد داد با توجه به این كه به شهادت تاریخ بنیاسرائیل مردی لجوج و بهانهجویی بودند. این مسئله انحراف نسلی را در پی خو اهد داشت؛ كه با عمل نكردن یك دستور فقهی خیلی تفاوت دارد و در واقع این شدتی كه خداوند نشان داده برای سعادتمند شدن خود آنها و ذریه آنها می باشد.چنانچه در تفسیر نمونه میخو انیم:
اگر این موضوع براى همیشه از مغز آنها ریشه كن نشود وضع خطرناكى به وجود خواهد آمد، و بعد از هر فرصتى مخصوصاً بعد از مرگ موسى(ع)، ممكن است تمام آیات دعوت او، از بین برود، و سرنوشت آئین او به كلى به خطر افتد در اینجا باید شدت عمل به خرج داده شود، و هرگز تنها با پشیمانى و اجراى صیغهی توبه بر زبان، نباید قناعت گردد. لذا فرمان شدیدى از طرف خداوند، صادر شد كه در طول تاریخ پیامبران مثل و مانند ندارد. ..... این موضوع منحصر به مسائل دین و مذهب نیست در قوانین امروز نیز اگر كسانی دست بكاری بزنند كه موجودیت ملتی را بخطر افكنند و مقدمات اضمحلال و نابودی و یا استعمار آنها را فراهم كنند، مسلماً در برابر آن شدت عمل بخرج می دهند و تنها به اظهار ندامت و پشیمانی قناعت نمیكنند و هدف از این شدت عمل ها این است كه هم خود اینها و هم آیندگان چنین افكاری را برای همیشه از سر بدر كنند.6
پاسخ بخش سوم:
اگر تفسیر اول آیه (تزكیهی نفس و سركوبی آن) باشد در همهی زمانها این دستور وجود دارد اما اگر تفسیر دوم آیه را بپذیریم آنگونه كه از آیات و روایات بر می آید چنانچه مسلمین مرتكب گناه شوند مستحق عذاب خواهند بود و هرچه گناه بزرگتر باشد، عذاب هم متناسب با آن دردناكتر خواهد بود. اما در شرع مقدس دستوری نداریم كه چنانچه مشرك شدید همدیگر را به قتل برسانید. هر چند كه در برخی موارد دستور قتل كافران صادر میشود.
1 . مخزن العرفان، ج 1، ص 328، پرتوی از قرآن، ج 1، ص 158.
2 . التبیان، ج 1، ص 243.
3 . المیزان، ج 1، ص 288.
4 . البرهان، ج 1، ص 217، الصافی، ج 1، ص 117. و بعضی هم معتقدند همه مامور به قتل یكدیگر شدند. البته قبل از اینكه همه كشته شوند توبه آنان پذیرفته شد و دستور قتال دسته جمعی برداشته شد. (التبیان، ج 1، ص 243)
5 . بحارالانوار، ج 13، ص 254.
6 . تفسیر نمونه، ج 1، ص 172.
پرسش:
فلسفهی بلاها از نظر اسلام چیست؟ آیا میان بلا و گناه رابطه وجود دارد؟
پاسخ:
از نظر اسلام بلاها و سختی ها دارای علتها و حكمتهای مختلفی میباشند. چنانچه هیچ حادثهی كوچك یا بزرگی در عالم اتفاق نمیافتد مگر اینكه از روی حكمت و حساب دقیق خداوند میباشد كه زلزله هم از این قاعده مستثنی نیست.
نظر شما را به برخی از علتها و حكمتهای وقوع بلاها جلب میكنیم:
حكمت اول، آزمایش
خداوند متعال در آیات متعددی از قرآن علت وقوع برخی بلاها را آزمایش معرفی میكند و میفرماید: «وَنَبْلُوكُم بِالشَّرِّ وَالْخَیْرِ فِتْنَةً»؛1 «... و شما را با بدیها و خوبیها آزمایش میكنیم...».
اما اینكه چرا خداوند آزمایش میكند قطعاً برای فهمیدن خدا نیست بلكه چنانچه در روایات آمده به خاطر معلوم شدن برای بندگان خدا و برای فراهم آمدن زمینهی «انتخاب»، «رشد» و «سقوط» بندگان است تا افراد در پس این بلاها با نوع واكنشهای عقیدتی و عملی كه انجام میدهند گامی به سوی سعادت یا شقاوت بردارند.
چرا كه آنان میتوانند با صبر نمودن و اظهار رضایت به فعل خدا وحكمیانه دانستن آن، گامی به سوی حضرت حق و ایمان بیشتر به او بردارند؛ و از طرفی میتوانند با نارضایتی و بیصبری و اعتراض به خدا و ظالمانه و بیحكمت دانستن آن به سوی شقاوت قدم بردارند.
آری گاهی خداوند بلاها را میفرستد تا اهل بلا را آزمایش كند كه پس از آن طبق وظیفهی شرعی یا عقلی خود عمل میكنند یا نه.
و از طرفی آنان كه مبتلا نشدهاند را نیز امتحان میكند كه آیا آنها به وظیفهی خود عمل میكنند یا نه.
چنانچه در سورهی ملك میفرماید: «آن كسی كه مرگ و حیات را آفرید تا شما را بیازماید كه كدام یك از شما بهتر عمل میكنید و او شكست ناپذیر و بخشنده است.»2
حكمت دوم بلاها: عذاب و جزای اعمال بد افراد
آری برخی از بلاهایی كه برای جامعه یا فرد اتفاق میافتد در واقع عذاب الهی میباشد. چنانچه قرآن كریم داستان عذاب شدن اقوام گذشته مثل عاد و ثمود و لوط و ... را ذكر كرده است.
اما در این باره لازم است نكاتی را ذكر كنیم:
1. قرآن كریم زمینهساز این عذاب را خود انسان معرفی میكند و میفرماید: «هر مصیبتی به شما رسد به خاطر اعمالی است كه انجام دادهاید، بسیاری را نیز عفو میكند.»3
در حالی كه خداوند متعال بسیاری از گناهان را عفو میكند باز شخص یا جامعه مستحق عذاب الهی میشود.
چنانچه در روایات پیامبر اكرم(ص) حكایت شده: «هر گاه امت من رباخوار شدند زلزله زیاد اتفاق میافتد.»4
یا از امام صادق(ع) نقل شده است:
«هر گاه زنا علنی شود زلزلهها هم ظاهر میگردد.»5
2. این لطف خداست كه ما را به عذاب دنیوی كه هم از نظر زمان و هم كیفیت اندك است عذاب كند و ما را از عذاب آخرت كه آسمان و زمین طاقتش را ندارند نجات دهد.
3. این عذابها در واقع هشدارهای خداوند است برای دست برداشتن از نافرمانی خدا و برگشت به رحمت واسعهی او. چنانچه میفرماید:
«به آنان از عذاب نزدیك (عذاب این دنیا) پیش از عذاب بزرگ (آخرت) میچشانیم شاید بازگردند.»6
پس عذابها زمینههایی هستند برای سعادتمند شدن انسانها كه از امام صادق(ع) در این باره حكایت شده:
هر گاه خداوند برای بندهای كه گناهی انجام داده اراده خیر كند، بعد از گناه او را به مشكل و بلایی مبتلا میكند تا یاد استغفار بیفتد، و هر گاه خداوند برای بندهای ارادهی شر كند وقتی او گناه میكند خداوند به او نعمتی میدهد تا استغفار را فراموش كند و به گناه خود ادامه دهد.7
حكمت سوم بلاها: ترفیع درجه و اجر و ثواب
انسانی كه در دنیا آمده تا درجات قرب را بپیماید و اجر و ثواب تحصیل كند و آمادهی سفر آخرت شود خداوند او را به بلا و مشكلاتی مبتلا میكند تا او صبر نماید و خداوند به او درجات و پاداشهای زیاد بدهد.
«وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَیْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنْفُسِ وَالَّثمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِینَ»8
«و قطعاً [همه] شما را به چیزى از ترس و گرسنگى و كاهشى در ثروتها و جانها و محصولات، آزمایش مىكنیم؛ و به شكیبایان مژده ده.»
و از حضرت علی(ع) نقل شده:
«هر كس از شیعیان ما كه به بلایی مبتلا شود و صبر كند، برای او اجر هزار شهید است.»9
و از امام باقر(ع) حكایت شده:
«اگر مؤمن میدانست كه خداوند در مقابل این بلاها چه اجری به او میدهد، هر آینه آرزو میكرد گوشتهای بدنش را قیچی میكردند تا او به اجر آن برسد.»10
بدیهی است كه هر چه بلا سختتر و تحملش مشكلتر باشد، اجر آن هم بیشتر خواهد بود و تحمل كردن مشكلات زندگی محدود دنیا و رسیدن به اجر ابدی آن، بسی ارزشمند است، و بعضی از درجات اخروی را فقط به كسانی میدهند كه بلاهای خاصی را تحمل كرده باشند.
چنانچه از امام صادق(ع) حكایت شده:
«در بهشت درجهای هست كه فقط با صبركردن بر مریضیهای جسمی میتوان به آن درجه رسید.»11
حكمت چهارم بلاها: ظهور صفات خداوند، و نعمتهای الهی
آری اگر چه بلاهایی مثل سیل و زلزله و حتی مشكلات و بلاهای شخصی و ... ظاهری تلخ و ناگوار دارند اما چنانچه امام حسن عسگری(ع) میفرماید: «ما من بلیة الا و لله فیه نعمة نحیط بها» هیچ بلایی نیست مگر اینكه خداوند در آن نعمتی قرارداده كه آنرا احاطه كرده است.12
و از بالاترین نعمتهای خداوند بر بشر معرفت به خداوند و صفات اسماء حسنای اوست.
لذا قرآن كریم میفرماید: «و چه بسیار نشانهای (از خدا) در آسمانها و زمین كه آنها از كنارش میگذرند و از آن رویگردانند.»13
كه در روایتی ذیل همین آیه آمده كه مقصود از آیات ارضی، زلزله و ... میباشد.»14
پس این حوادث در واقع زمینههایی هستند برای مشاهدهی عینی قدرت خداوند و ایمان آوردن به او و چقدر ارزشمند و معامله سودمندی میباشد بلایی كه، ما را به ایمان و معرفت بالاتری برساند. و تجربه هم نشان داده كه بعد از زلزلهها، افراد اعتقاد قلبی بیشتر به قدرت خدا پیدا میكنند.
حكمت پنجم: تطهیر از گناه
خداوند متعال بعضی از بندگان مومن خود كه در دنیا گناهان و خطاهایی انجام دادهاند بواسطه لطفی كه به آنها دارد در همین دنیا با مبتلا شدن به مشكلات و گرفتاریها پاك مینماید تا مرگ آنها، اول راحتی آنها باشد.
چنانچه از امام باقر(ع) حكایت شده:
«هر گاه خدا بخواهد بندهای را اكرام كند در حالی كه او گناهانی دارد او را مریض میكند تا پاك شود؛ اگر به واسطهی شدت گناه پاك نشد او را حاجتمند میكند، اگر باز هم پاك نشد هنگام جان دادن بر او سخت میگیرد تا پاك شود. و هر گاه خداوند اراده كرده باشد كه بندهای را خوار كند در حالی كه او كار خیری انجام داده است، صحت جسمانی به او میدهد، اگر جبران نشد رزق وسیع میدهد، باز اگر جبران نشد، راحت جان دادن را به او عطا می كند.»15
حكمت ششم: رغبت به آخرت
خداوند متعال زندگی دنیا را به انواع مشكلات و سختیها آمیخته است تا اهل ایمان به آن راضی نشوند و همیشه خواهان حیات بیمشكل آخرت باشند. و اگر چنین بود كه در دنیا هیچ بلا و مشكلی نبود، كمتر كسی نسبت به زندگی آخرت میل داشت.
همانطور كه در روایت قدسی آمده:
«خداوند به دنیا خطاب میكند كه ای دنیا بر دوستان من به انواع مشكلات سختبگیر تا اینكه آنها ملاقات من را دوست داشته باشند، و به دشمنان من آسان بگیر تا نسبت به ملاقات من بیرغبت باشند!»16
حكمت هفتم: اصلاح رذایل اخلاقی
در بین علتهای بلاها به اهداف تربیتی نیز بر میخوریم:
در این راستا از حضرت علی(ع) نقل شده: «گاهی بندگانی را كه صفت مهلك «كبر» و خود بزرگ بینی دارند به بلاها و بیماریهایی مبتلا میكند تا به ضعف و ذلت خود پی ببرند و این درد مهلك از وجودشان دور شود و به دنبال آن درهای رحمت و مغرفت به رویشان باز شود.»17
و از طرفی بلاها به آدمی روحیهی قوی و صلابت میدهد و قدرت روحی و كمالات انسان را بالا میبرد؛ به خلاف انسانهای بیدرد كه به شدت ضعیف و كم ظرفیت هستند.
نتیجهگیری:
با بررسی مجموع آیات و روایات مطرح شده به این نتیجه میرسیم كه هر بلایی مثل زلزله و مشكلات دیگر ممكن است حكمتهای متعددی از حكمتهای مذكور را داشته باشد. یعنی ممكن است بلایی هم جنبهی امتحان هم عذاب یا موارد دیگر را داشته باشد.
از طرفی ممكن است بلاها برای هر شخصی یا گروهی، حكمت متناسب با آنها را داشته باشد مثلاً برای گنهكاران عذاب یا هشدار باشد و برای اهل ایمان امتحان یا ترفیع درجه یا تطهیر یا ... باشد پس نمیتوان گفت همهی زلزلهزدگان فلان شهر اهل عذاب بودهاند یا همهی افرادی كه بیمار هستند یا دچار گرفتاری هستند این عذاب الهی است.
در پایان توجه شما را به نكاتی چند جلب مینمایم:
1. بلا معنا و مفهومی بس وسیع دارد و نیز مصادیق بزرگ و شدید و كوچك و ضعیف دارد، در مجموع هیچ مشكلی هر چند كوچك هم كه باشد از دایرهی بلا و حكمت خارج نیست.
از امام صادق(ع) حكایت شده:
«خراشی كه به بدن وارد میشود، یا سیلی خوردن یا به زمین افتادن و گرفتاری یا پاره شدن بند كفش همه و همه از مصادیق بلا هستند.»18
2. حكمتهایی كه برای بلاها گفته شده است كلی میباشد. یعنی كسی نمیتواند بگوید: فلان بلا یا حادثه كدام یك از علتها را داشته مگر اولیاء الهی؛ شاید علت مخفی بودن راز و علت بلاها این باشد كه انسانها نه به خود مغرور شوند و بگویند: ما از خوبان هستیم و خدا با این بلاها میخواهد درجه و مقام به ما بدهد ... و نه ناامید شوند و بگویند: ما دیگر از رحمت خدا دور شدهایم، خدا ما را میخواهد عذاب كند كه این نوع بلاها را برای ما فرستاده است.
ولى با این حال اگر حیران ماند و نتوانست تشخیص دهد كه علت این گرفتارىها و یا نعمتها چیست دستور داریم كه در حالت «خوف» و «رجا» باشیم تا مسیر كمال را بهتر طى كنیم.
ـ از طرفى «ترس» از ناپسند بودن عمل (و یا در مورد افرادى در حد كمال نبودن عمل.) و اینكه بلاها نتیجه گناهان ما باشد پس لازم است كه توبه كنیم.
ـ و از طرفى امید و رجاء به لطف و رحمت خداوند رحمن و رحیم، كه شاید این بلاها براى امتحان و ترفیع درجه ما باشد.
چنانچه قرآن كریم مىفرماید:
«پروردگار خود را (آشكارا) از روى تضرع، در پنهانى، بخوانید؛ (و از تجاوز دست بردارید كه) او متجاوزان را دوست ندارد. و در زمین بعد از اصلاح آن فساد نكنید و او را با بیم و امید بخوانید (بیم از مسئولیتها و امید به رحمتش. و نیكى كنید) زیرا رحمت خدا به نیكوكاران نزدیك است.»19
و امام صادق(ع) «بیم» و «امید» را به منزله دو بال براى حركت بنده به سوى رضوان خداوند مىداند و مىفرماید:
«خوف و ترس به هیجان آورندهى قلب، و امید و رجاء یار و یاور نفس و روح است؛ و كسى كه خدا را بشناسد از [عقاب] او مىترسد، و به سوى [فضل و لطف و رحمت] او امیدوار خواهد بود، و این دو [بیم و امید] دو بال ایمان هستند كه بنده با آنها پرواز مىكند تا برسد به درجه رضوان خداوند متعال. و [خوف و رجاء] دو چشم بیناى عقل بنده هستند كه توسط آن از وعده و وعیدهاى خداى متعال با خبر مىشود... و اگر فردى با «خوف» و «رجاء» [همراه هم] خدا را عبادت كند نه تنها گمراه نمىشود بلكه به آرزوهاى [مادى و معنوى ]خود نیز مىرسد.»20
در پایان باید عرض كنیم: «امید و رجاء» عامل بازدارنده از تبدیل شدن «خوف» به «یأس و ناامیدى» از رحمت خداست [كه خود از گناهان كبیره است] و «خوف» عامل بازدارنده از تبدیل شدن «امید» به «بىتفاوتى» و فرار از خواستههاى الهى مىباشد. و در برخى افراد نیز خوف مانع از «غرور» آنها نسبت به اعمالشان مىشود.
لذا با این نگرش، جنبههاى تربیتى «خوف و رجاء» بیشتر خود نمایى مىكند.
كه انسان امیدوار از رحمت خدا مأیوس نمىشود.
چرا كه انسان با حالت خوف با «استغفار» و انجام «اعمال صالح» و «جبران كاستىها» به رحمت خداوند متعال امیدوار مىشود.
3. علت و فلسفه بلا هر چه باشد جز خیر و حق چیزی نیست چرا كه یا برای آزمایش است پس زمینهای برای رشد ماست و خیر محض میباشد؛ یا اینكه برای پاك شدن یا بالارفتن درجه یا هشدار به انسانها... كه همه برای ما خیر است، و از روی رحمت و به صلاح آدمی است؛ و اگر برای عذاب هم كه باشد اولاً پس از مهلت زیاد و بخشش فراوان و همچنین بعد از اتمام حجت بوده است. ثانیاً همان نوع بلا هم جهات خیر فراوانی برای انسانها در بر دارد.
پس حق و شایسته است.
در همین راستا از حضرت علی(ع) نقل شده كه میفرماید:
«باكی ندارم كه وقتی صبح میكنم فقیر شده باشم یا ثروتمند یا مریض یا سالم، چرا كه خداوند متعال میفرماید: «من با مومن جز آنچه كه خیر اوست انجام نمیدهم.»21
و باباطاهر میگوید:
یكی درد و یكی درمــان پسندد
من از درمان و درد و وصل و هجران
یكی وصل و یكی هجران پسندد
پسندم آنچه را جانان پسندد
4. خداوند متعال به خاطر رحمت بیانتهایی كه دارد حتی در مواردی كه درصدد عذاب قوم یا شخصی بر میآید باز هم راهنمایی برای پیشگیری قرار داده است. از جمله پیامبر خدا(ص) میفرماید: «بلا را بوسیلهی دعا دفع كنید.»22
و در حدیث دیگر میفرماید: «بوسیله استغفار ابواب بلا را ببندید. و به عنوان مثال در مورد دفع زلزلهها، نمازها و دعاهایی از اهل بیت(ع) نقل شده است كه میتوانید جهت اطلاع بیشتر به كتاب شریف من لایحضره الفقیه ج 1 ص 544 مراجعه نمائید.»
5. واضح است كه دلایلی كه برای وقوع بلاها و زلزلهها ذكر شد با ادلهای كه دانشمندان علوم طبیعی برای وقوع چنین بلاهایی ذكر میكنند هیچ منافاتی ندارد چرا كه آنچه ما گفتیم دلایل اصلی و معنوی است و آنچه ایشان میگویند دلایل ظاهری و مادی حوادث است و سنت خداوند بر این است كه اموری كه میخواهد انجام دهد بوسیلهی قواعد ظاهری و در مجاری مادی انجام میدهد پس دلائل ظاهری در طول دلائل اصلی و معنوی مذكور است، نه در عرض آن؛ و هیچ منافاتی با هم ندارند.
معرفی كتاب:
برای آگاهی بیشتر رجوع فرمایید به:
1. تفسیر نمونه ذیل آیات مربوط به بحث
2. عدل الهی : شهید مطهری
موفقیت شما، آرزوی ما
ومن الله توفیق
1 . انبیاء / 35 و همچنین آیات دیگر مانند: بقره / 155.
2 . ملك / 2. «الَّذِی خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَیَاةَ لِیَبْلُوَكُمْ أَیُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً وَهُوَ الْعَزِیزُ الْغَفُورُ»
3 . شوری / 30. «وَمَا أَصَابَكُم مِن مُصِیبَةٍ فَبِمَا كَسَبَتْ أَیْدِیكُمْ»
4 . مستدرك، ج 13، ص 333.
5 . من لایحضره، ج 1، ص 524.
6 . سجده / 21. «وَلَنُذِیقَنَّهُم مِنَ الْعَذَابِ الْأَدْنَى دُونَ الْعَذَابِ الْأَكْبَرِ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ»
7 . بحار ، ج 67، ص 229.
8 . بقره / 155.
9 . المتحیص، ج 59، ص 125.
10 . بحارالانوار، ج 67، ص 24.
11 . بحارالانوار، ج 67، ص 212.
12 . بحارالانوار، ج 78، ص 374.
13 . یوسف / 105. «وَكَأَیِّن مِنْ آیَةٍ فِی السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ یَمُرُّونَ عَلَیْهَا وَهُمْ عَنْهَا مُعْرِضُونَ»
14 . تفسیر قمی، ج 1، ص 357.
15 . اعلام الدین، ص 433.
16 . بحارالانوار، 81/194/52.
17 . شرح نهج ابن ابی الحدید، ج 13، ص 156
18 . بحارالانوار، ج 81، ص 191.
19 . «ادْعُوا رَبَّكُمْ تَضَرُّعاً وَخُفْیَةً إِنَّهُ لاَیُحِبُّ الْمُعْتَدینَ * وَلاَ تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاَحِهَا وَادْعُوهُ خَوْفاً وَطَمَعاً إِنَّ رَحْمَتَ اللّهِ قَرِیبٌ مِنَ الْمُحْسِنِینَ» اعراف / 55 و 56.
20 . مصباح الشریعه، باب 85، (خوف و رجاء).
21 . التمهید ج 57، ص 114.
22 . بحار، ج 63، ص 288.
??
??
??
??
راي پاسخ به اين پرسش سه دليل ذكر ميكنيم:
اوّل: چون خدا حق است، كار باطل نميكند، و جهان بيهدف، باطل است. بنابراين، جهان متحرّك، هدفي دارد كه در آن جا آرام ميگيرد. و آن عالم بهشت و قيامت است.
دوم: خداي حكيم عادل، كاري بر خلاف حكمت و عدل نميكند. از سويي ديگر يكسان ديدن مؤمن و مفسد ظلم است و خدا ظالم نيست و اين برخلاف حكمت است و خدا حكيم است و براي اين كه مؤمنان به پاداش برسند و مفسدان كيفر ببينند، بايد روزي باشد كه مؤمنان از كافران جدا گردند؛ چنانكه ميفرمايد: «وامتازوا اليوم اَيّها الُمرِمُوْن(1)؛[آن روز ندا ميرسد] اي تبهكاران صفت خويش را جدا كنيد».
سوم: چون خدا رحيم است و رحمان، و لازمه رحمت اين است كه انسان را به كمالش برساند، بايد قيامتي باشد تا انسان فرآوردههاي كارش را آنجا دريابد و به كمال برسد و هر كسي بازده اعمالش را در آنجا ببيند. از اين رو، خداوند ميفرمايد: «وَوَجَدْوا ما عَمِوا حاضراً(2)؛هر كس آنچه را كه انجام داده است، در قيامت حاضر مييابد.»
لازمه رحيميّت خدا اين است كه به ره آورد اعمال انسان مؤمن پاداش دهد. او رحيم است و بايد نتيجه رحمت خويش را به او بنمايد و او را به آن نتيجه برساند.
ما بايد تمام آنچه از ناحيه خداست، ارزيابي كنيم و ببينيم خداوند به ما چه داده است و آيا از او جز نيكي سرزده است؟ وقتي در سرنوشت خود انديشه مينماييم، ميبينيم خداوند ما را براي سعادت آفريده و تمام وسايلي كه در اين راه لازم بوده در اختيار ما گذاشته است. كيفر و عذابي كه براي ما به وجود ميآيد، معلول كارهاي بد خود ماست و ما كارهاي بدمان را نبايد به حساب خدا بگذاريم. آنچه از اوست، لطف و احسان و نعمت است. در برابر، ما سوء استفاده كرده با انجام گناه و معصيّت، استحقاق كيفر و عذاب پيدا ميكنيم.
اصل انسانيّت انسان به روح است، و جسم و بدن، آلات و ابزاري براي فعّاليّت و تلاش انسان است. بنابراين، اين روح انسان است كه در قالب جسم فعّاليّت ميكند و همان گونه كه روح انسان در اين جهان با جسمش مرتكب گناه ميشود، در قيامت نيز روح با جسم به كيفر الهي خواهد رسيد.
پرسش:
راههای از بین بردن گناهان چیست؟
پاسخ:
چنانچه در آیات قرآن و روایات معصومین(ع) آمده است هر چند انسان گناه زیادی انجام داده باشد، باب بازگشت به خدا و از بین بردن گناهان همیشه باز است چرا كه خداوند در قرآن با بیانی مهربانانه میفرماید:
«یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنفُسِهِمْ لاَ تَقْنَطُوا مِن رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعاً»1؛ «ای بندگان من كه بر خود اسراف كردهاید از رحمت خداوند نومید نشوید كه خدا همهی گناهان را میآمرزد زیرا او بسیار آمرزنده و مهربان است.»
پس باید دانست كه رحمت الهی بسی بیشتر از گناهان ما و گناهان همهی مخلوقات است، و جایی برای ناامید شدن ما نیست؛ و باز خداوند برای بخشیدن ما راههایی را قرار داده كه برخی از آنها را بر میشماریم:
1. توبه:
یكی از راههای خلاص شدن از گناهان توبه است. راهی كه قرآن به ما آموزش میدهد آنجا كه میفرماید: «تُوبُوا إِلَى اللَّهِ تَوْبَةً نَصُوحاً»2؛ «بسوی خدا توبه كنید توبهای خالص»
توبه آنچنان كه در روایات معنا شده است یعنی پشیمانی قلبی و واقعی از كارهایی كه انجام دادهایم. و لازمهی این پشیمانی، تصمیم بر ترك آن عمل زشت می باشد . پس توبه یعنی پشیمان بودن از گناه و تصمیم بر ترك گناه. چنانچه انسان به این حالت برسد اصطلاحا توبه نموده است.
ممكن است سؤال شود: چه كار كنیم تا این حالت پشیمانی برای ما حاصل شود؟ پاسخ: برای تحصیل حالت توبه راههای متعددی وجود دارد كه به بعضی از آنها اشاره میكنیم:
الف. تفكر: از جمله انسان به نتایجی كه گناهان در دنیا و آخرت دارد و عذابهای سخت و دردناكی كه برای گناهان قرار داده شده است فكر نماید.3
ب. استغفار: در این راه لازم است انسان فراوان استغفار و طلب بخشش نماید؛ چنانچه قرآن كریم میفرماید:
«وَأَنِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْهِ»4؛ «و اینكه از پروردگار خویش آمرزش بطلبید سپس بسوی او باز گردید.»
ج. دعا: خواستن و استمداد از خداوند و ائمه اطهار(ع) كه این حالت پشیمانی واقعی و مداوم، برای انسان حاصل شود زیرا در روایات حكایت شده: اگر انسان به درجهی توبه كنندگان برسد مانند كسی است كه تازه متولد شده است و گناهی به عهده او نمی باشد.(التائب من الذنب كمن لا ذنب له)5
2. انجام اعمال نیك:
راه دیگری كه برای خلاص شدن از گناهان وجود دارد انجام دادن اعمال نیك و پسندیده است چرا كه قرآن كریم میفرماید: «إِنَّ الْحَسَنَاتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئاتِ»؛6 «بدرستی كه حسنات و اعمال نیك، سیئات (و آثار آنها را) از بین می برد.»
آری خداوند متعال به واسطهی رحمت و كرامت بی انتهایی كه دارد یكی از پاداشهایی كه برای بسیاری از اعمال خوب قرار داده است بخشایش گناهان است. چنانچه در روایات حكایت شده: كه خداوند با هر كار نیكی كه انجام میدهیم گناهی را پاك میكند.7 به عنوان نمونه نظر شما را به بعضی از اعمال كه باعث بخشیدن گناهان میشود جلب مینماییم:
الف. صلوات فرستادن بر محمد و آل محمد ـ علیهم السلام ـ
از امام رضا(ع) نقل شده است: «كسی كه نمیتواند كاری كند كه گناهانش پاك شود پس باید زیاد بر محمد و آل او صلوات بفرستد زیرا زیاد فرستادن صلوات گناهان را از بین میبرد.8
ب. سفر زیارتی حج یا عمره نیز، باعث پاك شدن گناهان میشود.9
ج. زیارت اهل بیت(ع) به ویژه امام حسین(ع)10
د. خوش اخلاقی نیز سبب بخشوده شدن گناهان می شود.چنانچه از امام صادق علیه السلام نقل شده است «خوش اخلاقی مانند حرارت خورشید، گناهان را از بین میبرد.»11
هـ . سجدهی فراوان، شخصی نزد پیامبر اسلام آمد و عرض كرد گناهانم زیاد شده است حضرت فرمودند: «زیاد سجده كن زیرا سجده فراوان، مانند باد كه برگها را روی زمین می ریزد گناهان را از بین میبرد.»12
و. خواندن دعاها از جمله دعای كمیل در هر هفته نیز باعث بخشش گناهان میشود.13
ز. گریه نمودن بر مصائب امام حسین(ع)14
ح. انفاق نمودن به مردم:15 از امام علی(ع) نیز حكایت شده: «كفارهی گناهان بزرگ و عظیم، فریاد رسی از بیچارگان میباشد.»16
ط. رفتن به سوی مسجد برای نماز جماعت.17
ی. مراعات تقوی.18
خلاصه همهی اعمال خیر مثل قرائت قرآن، نماز، زیارت برادران دینی یا عیادت مریض یا پرستاری از مریض و... همه و همه باعث پاك شدن گناهان میشود.
3. تحمل مشكلات و سختیها:
با توجه به روایات اهل بیت(ع) بدست میآید كه علت بسیاری از مشكلات، سختیها، بیماریها و همچنین فقر و غم و اندوه و... این است كه خداوند اراده كرده است تا با این روش، بندهی خود را از گناهانی كه انجام داده است رها سازد تا دچار عذابهای سخت و طاقت فرسای آخرتی نگردد.19
از رسول اكرم(ص) نقل شده:
«پیوسته برای مرد و زن مؤمن، بلا و گرفتاری در بدن و مال و فرزندان وجود دارد، تا اینكه خدا را در حالی كه هیچ گناهی بر عهده او نیست ملاقات كند.20 (كنایه از مرگ می باشد.)»
یادآوری:
1. بعضی از گناهان را نمی توان فقط با توبه یا راههای دیگر پاك كرد. و اینها گناهانی هستند كه با انجام آنها، هم حق خداوند را ضایع كردهایم و هم به دیگران ظلم نمودهایم، مثل غیبت، تهمت، دزدی یا آزردن پدر و مادر و ... در اینگونه گناهان علاوه بر راههای قبل، لازم است حقی كه از دیگران ضایع نمودهایم را تا اندازهای كه ممكن است جبران نماییم تا این نوع از گناهان نیز پاك شوند.
2. هر چند اگر انسان توبهی خود را شكست باز هم باب توبه به روی او باز است، اما در روایات حكایت شده: كسی كه از گناهانش استغفار میكند در حالی كه باز آن گناه را انجام میدهد، مثل كسی است كه پروردگار خویش را به مسخره گرفته است.21
3. مطمئن باشیم هر قدمی كه ما به سوی خدای خود بر میداریم، خداوند چندین برابر به سوی ما بذل توجه میكند فقط نیاز به صبر دارد تا برایمان معلوم شود.
4. با «توبه» و به سوی خداوند رفتن، و حلال و حرام او را مراعات نمودن، نه تنها چیزی از دست نمیدهیم، بلكه به آرامش و بهره برداری بهینه از نعمتهای خدا در دنیا و آخرت می رسیم. چرا كه دین و دستورات دینی از ما میخواهد كه خواهشهای نفسانی را نظاممند و مدیریت كنیم نه اینكه لذتها را ترك كنیم.
5. هر یك از دستورات خداوند (واجب یا حرام یا...) با در نظر گرفتن همهی ابعاد وجودی انسان و نیازهای متفاوت اوست و هر كدام از این دستورات حكمتهای فراوانی در بردارد، هر چند برای ما معلوم نباشد یا حتی به كام ما خوش نیاید.
6. وقتی انسان گناهی انجام میدهد، علاوه بر اینكه گناه او در پروندهی اعمال او ثبت میشود، آن گناه در جان و روح او اثرات منفی میگذارد، كه برای از بین بردن آن آثار، راههای متعددی وجود دارد كه برخی از آنها در این مجال بیان شد.
برای آگاهی بیشتر می توانید به كتابهای اخلاقی از جمله به كتب زیر مراجعه فرمایید:
1. تفسیر نمونه
ذیل آیات توبه
2. گفتارهای معنوی
شهید مطهری(ره)
3. ده گفتار
شهید مطهری(ره)
4. قلب سلیم
شهید دستغیب(ره)
5. گناهان كبیره
شهید دستغیب(ره)
1 . زمر / 53.
2 . تحریم / 8.
3 . در این باره می توانید به كتاب شریف گناهان كبیره شهید دستغیب(ره) مراجعه نمایید.
4 . هود / 3.
5 . اصول كافی 2 / 435.
6 . هود / 114.
7 . نورالثقلین، ج 2، ص 420.
8 . امالی صدوق 68/4.
9 . بحار 99 / 50 / 46.
10 مستدرك وسائل، 10 / 183، بحار 98 / 22.
11 . بحار 71 / 395 / 74.
12 . امالی صدوق 404 / 11.
13 . مفاتیح الجنان.
14 . وسائل 4 / 102.
15 . تغابن / 17.
16 . نهج البلاغه، حكمت 24.
17 . مكارم الاخلاق / 432.
18 . انفال / 29.
19 . بحار، ج 81، ص 177، ح 18 و ص 199، ح 56 و ج 67، ص 244، ح 83.
20 . بحار، ج 67، ص 236، ح 54.
21 . مجموعه ورام، ج 2، ص 223.
??
??
??
??
پرسش:
1. آیا میان بلا و ابتلاهای الهی با گناه رابطه وجود دارد؟ و در صورت وجود رابطه آیا تمام ابتلاءات بازتاب گناه و معصیت است؟
2. اینجانب و اعضای خانواده از مشكلات روحی ـ روانی رنج میبریم. مشكلاتی از قبیل: اضطراب، دل مردگی، بیقراری، بیحوصلگی، ترس، عصبانیت، تشنج، ناراحتیهای معده و ناراحتیهای قلبی، كم خونی و وسواس فكری و خیالات باطن، از شما در مورد موارد مذكور راهنمایی و درمان قرآنی آنها را خواستارم.
3. منابعی در زمینهی فوق معرفی كنید.
پاسخ:
پاسخ سوال نخست به طور مستقل به این پاسخ پیوست میشود.
در مورد پرسش دوم باید گفت: درمان برخی از این بیماریها نیازمند مراجعه به متخصص است كه توصیه میشود به روان پزشك یا مراكز مشاوره مراجعه نمائید. و برخی دیگر نیز هر كدام نیاز به سوال و جواب دو طرفه دارد و همچنین نیاز به پاسخی مفصل دارد كه در این مجال نمیگنجد.
در اینجا برخی موارد را به طور مختصر از نگاه قرآن بررسی میكنیم:
اول: قرآن خود را شفاء هر دردی معرفی كرده است و میفرماید:
«قرآن برای كسانی كه اهل ایمان هستند مایهی هدایت و شفاء و درمان است.»1
لذا مراجعه به این كتاب زندگی و انسانساز، و توجه به مفاهیم آن در درمان بسیاری از بیماریهای روحی موثر است. از این رو توصیه میشود تلاوت روزانهی قرآن و تدبر و تفكر در آن فراموش نشود.
خداوند یاد خود را مایهی آرامش دلها معرفی میكند و میفرماید: «أَلاَ بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ»2 «بدانید كه با یاد خدا دلها آرام میشود.»
و ذكر الهی شامل قرائت قرآن، نماز و ذكرهای شرعی (مثل سبحان الله، صلوات و ...) میشود.
لذا در صورت اضطراب و دلهره میتوان با تمسك به این آیه و یاد خدا به صورتهای فوق خود را به آرامش رساند.
لازم به یادآوری است كه: عوامل اضطراب و نگرانی میتواند یكی از امور زیر باشد:
1. آیندهی تاریك و مبهم: وجود آیندهای تاریك و نامشخص (هم دنیا هم آخرت) عاملی است كه باعث بروز اضطراب و ترس میشود چرا كه در آیندهی مبهم احتمال از بین رفتن نعمتها و داراییها و مانند آن وجود دارد، كه دلهره را در انسان زیاد میكند و یاد خدا و توكل بر او و امید به آیندهی روشن (سعادت، بهشت و رضوان الهی) این نگرانی را برطرف میسازد.
2. گذشتهی تاریك: همان طور كه آیندهی مبهم موجب بروز نگرانی میشود گذشتهی تاریك كه همراه با گناه و خطا است نیز باعث بروز این حالت روانی میشود، كه در صورت توجه به الطاف خداوند و بازگشت به سوی او و توبه و استفاده از بخشش او این نگرانی برداشته میشود.
زیرا خدای مهربان میفرماید:
«یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنفُسِهِمْ لاَ تَقْنَطُوا مِن رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعاً»3
«ای بندگان من كه بر خود اسراف كردهاید از رحمت خدا نومید نشوید كه خدا همهی گناهان را میآمرزد زیرا او بسیار آمرزنده و مهربان است.
و باید دانست كه رحمت خداوند بسی بیشتر از گناهان ما و گناهان همهی مخلوقات است و جایی برای ناامید شدن و دلهرهی ما نیست.
3. احساس پوچی در زندگی: گاهی اوقات این احساس، باعث بروز دلهرهی شدید میشود، ولی آن كس كه به خدا ایمان دارد كمال انسان و مسیر تكامل زندگی را به عنوان یك هدف بزرگ پذیرفته است و تمام برنامهها و حوادث زندگی را در همین راستا میبیند، نه از زندگی احساس پوچی میكند و نه سرگردان و مضطرب میشود.
4. سوء ظن و خیالات بیاساس: این مورد نیز خود عاملی برای بروز اضطراب است ولی با توجه به دستور قرآن مبنی بر «حسن ظن» داشتن هر فرد با ایمان،4 این حالت نگرانی برداشته میشود و آرامش و اطمینان جای آن را میگیرد. این عوامل و عواملی دیگر شبیه آنها میتواند باعث بروز اضطراب در انسان شود كه با توجه به قاعدهی كلی قرآنی مبنی بر «ذكر و یاد خدا» این حالت در انسان تبدیل به آرامش میشود.
توجه به این نكته نیز لازم است كه منظور از ذكر در آیهی شریفه تنها ذكر با زبان نیست بلكه منظور آن است كه از طریق قلب و با تمام وجود، متوجه خدا و عظمت او و علم و آگاهیش و حاضر و ناظر بودنش گردیم؛ كه این حالت باعث تحرك و فعالیت در جهت اصلاح و زدودن عوامل اضطرابزا میشود.5
دوم: ترس: یكی از عواطف مهم انفعالی در زندگی انسان ترس میباشد چرا كه این حالت انسان را از نزدیك شدن به خطرات بر حذر میدارد. البته فایدهی ترس تنها به امور دنیوی خلاصه نمیشود بلكه این حالت باعث میشود كه مؤمن نسبت به آینده و آخرت خود نیز بیتفاوت نباشد چرا كه ترس از كیفر خدا، مؤمن را از ارتكاب گناه باز میدارد.6
در قرآن كریم ترس از خدا صفتی از صفات مومن معرفی شده است:
«مومنان آنها هستند كه چون یادی از خدا شود دلهاشان ترسان و لرزان شود، و چون آیات خدا را بر آنها تلاوت كنند بر مقام ایمانشان بیفزاید و بر خدای خود توكل میكنند.»7
در جای دیگر خداوند به پیامبر(ص) خود امر میكند كه «بگو اگر من خدای خود را نافرمانی كنم البته از عذاب روز بزرگ (قیامت) میترسم».8
لذا وجود ترس در انسان خود عاملی است كه انسان را به سمت دفع ضرر تحریك میكند پس باید با جهت دهی به این حالت درونی از آن بهره برداری صحیح شود.
البته ترس بیمورد از انسانها یا موجودات موهوم یا ترس از آینده، پسندیده نیست و قرآن كریم این مطلب را نمیپذیرد و در آیات متعدد یادآور میشود كه «از مردم نترسید.»9 و «مومنان ناراحتی و ترسی از آینده ندارند.»10 چون بر قدرت بیكران الهی تكیه میكنند.
سوم: عصبانیت: خشم و عصبانیت نیز یكی از عواطف مهم انفعالی است كه انسان را در حفظ و نگهداری از خطرات یاری میدهد.
ولی این حالت ممكن است علاوه بر مواقع دفع ضرر، در موقعیتهای دیگر نیز در انسان پدید آید در این صورت قرآن انسان را به آرامش توصیه میكند و میفرماید:
«مومنان كسانی هستند كه در حالتهای گوناگون (گرفتاری و رفاه) انفاق میكنند و خشم خود را فرو میبرند و از مردم در میگذرند...»11
این دستور قرآنی مبنی بر فروكش كردن خشم در برابر دیگران و ذكر آن به عنوان صفتی از اوصاف مؤمنان نشانگر اهمیت فراوان آن است لذا در صورت بروز این حالت با توجه به آیهی شریفه، بهترین كار آن است كه در این حالت تصمیمی بر انجام عملی نگیریم و شتابزده عمل نكنیم بلكه سعی در فروكش كردن خشم خود نماییم.
مثلاً در احادیث آمده است كه شخص عصبانی اگر ایستاده است بنشیند و اگر در حال سخن گفتن است ساكت شود12 و یا نوشیدن آب و خارج شدن از آن فضای متشنج میتواند موثر باشد.
معرفی كتاب:
در پاسخ به پرسش سوم، منابع زیر جهت مطالعه معرفی میشود:
1. اسلام و بهداشت روان، مجموعه مقالات همایش نقش دین در بهداشت روان، نشر معارف.
2. قرآن و روانشناسی، محمد عثمان نجاتی،نشر آستان قدس رضوی.
3. روانشناسی تربیتی، دكتر علی شریعتمداری.
4. تفسیر نمونه، ذیل آیاتی كه مطرح شد.
1 . (قُلْ هُوَ لِلَّذِینَ آمَنُوا هُدىً وَشِفَاءٌ) فصلت / 44.
2 . رعد / 28.
3 . زمر / 53.
4 . حجرات / 12.
5 . تفسیر نمونه، آیت الله مكارم شیرازی، ج 10، ص 215، چاپ سیزدهم.
6 . قرآن و روانشناسی، دكتر محمد عثمان نجاتی، ص 90، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ سوم.
7 . انفال / 2.
8 . زمر / 13.
9 . «فَلاَ تَخْشَوُا النَّاسَ وَاخْشَوْنِ» مائده / 44.
10 . «لاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَ هُمْ یَحْزَنُونَ» یونس / 62.
11 . آل عمران / 134.
12 میزان الحكمة،
??
??
??
??
ر مورد پيامبران و امامان «عليهم السلام» عصمت الزامي و يك مسئلهي عقلي است و برهان عصمت پيامبران وامامان در كتابهاي اصول اعتقادات ذكر شده است و در مورد غير آنان چه زن و چه مرد عصمت امري است ممكن ولي نياز به دليل نقلي دارد كه در مورد حضرت زهرا«عليها السلام» ادله قاطع عصمت آن بانوي گرامي را ثابت كرده كه از جمله آنها تطهير است كه عصمت پيامبر گرامي اسلام و اميرالمؤمنين و فاطمهزهرا«عليها السلام» و امام حسن وامام حسين«عليهما السلام» از آن استفاده ميشود.
صمت عبارت از يك حالت درني است كه پيامبران و امامان به لطف خداي متعال در اثر بينش عمييق و شناخت واقعي خدا واحد آن هستند، اما معناي اين كلام اين نيست كه پيامبر و امام در گناه نكردن مجبور باشند، و يا به تعبير ديگر، انجام گناه براي آنان محال عقلي باشد، بلكه همانطور كه ساير انسانها هم ميتوانند گناه كنند و هم ميتوانند از آن خودداري كنند، و چه بسا به خاطر ترس از خدا از آن خودداري ميكنند، پيامبران و امامان هم در عين اينكه ميتوانند گناه كنند در اثر معرفت و شناخت كامل خدا و بينش عميقشان به اختيار خود از گناه خودداري ميكنند.
پرسش:
آیا میتوان ادعا كرد كه بارداری حضرت مریم(س) از طریق بكرزائی بوده و منشاء اعجاز الهی نداشته است؟
پاسخ:
بكرزائی در آئینهی علم
تصور ولادت فرزند بدون دخالت پدر، اگر در گذشته باور كردنی نبوده اما امروز از نظر علوم زیستی ممكن است.
امروزه با پیشرفت علم، بحثی مطرح شده، به نام «تولید مثلهای غیرمزدوج». یعنی تولیدی كه در آن فرد ماده، ظاهراً بدون تماس با فرد نر، بارور میشود. و شواهدی از این قبیل باروریها را ذكر مینمایند. و نیز از نظر علمی نشان میدهند كه در نوع انسان هم بعضی از زنها ذوجنبتین (دارای دو جنبه) میباشند یعنی ساختمان درونی خاصی دارند كه خود به تنهایی قادر به تولید فرد جدید میباشند، این ویژگی را در اصطلاح «نرمادگی» و چنین زایشی را «بكرزایی» میگویند، كه بیشتر، در زنها بروز میكند. چنین زنهایی ممكن است علاوه بر داشتن غدههای تناسلی مختلط، بعضی از صفات ظاهری مردها مانند موی صورت را نیز دارند.1
همچنین افرادی دیده شدهاند كه در آنها لزوماً «اسپرماتوژنزیس» همراه با «اوول اسیون» و قاعدگی وجود داشته است.2
بكرزائی در نوعی از حشرات مانند شته و بعضی از جانداران مانند ستارهی دریایی و كرم ابریشم وجود دارد كه بدون عمل لقاح رشد و نمو خود را شروع میكنند. و جانداران ذرهبینی، مانند: باكتریها و ویروسها تولید مثل بدون لقاح دارند. حتی «فیلدوكسرا و استاتریكس» میتواند تا 10 نسل بدون دخالت نر تولید مثل كند.3 قورباغهها نیز میتوانند، بكرزائی داشته باشند.4
حتی برخی نویسندگان نام افرادی را ذكر كردهاند كه بدون تماس با مرد، باردار شدهاند: برای مثال: خانم «امی ماری جونز» فرزند بدون پدر به دنیا آورد. پزشكان بعد از آزمایشات به این نتیجه رسیداند كه در خون دختر او (مونیكا) كوچكترین علامت یا اثر مرد خارجی وجود ندارد.5
با توجه به اینكه بكرزایی در میان حشرات و باكتریها اثبات شده است و اگر در مورد انسان نیز اثبات شود.6
صاحب نظران میگویند: وجود شخص دو جنسی حقیقی، كه دارای بافتهای بیضه و تخمدان باشد میتواند بدون تماس، تولید مثل نماید، در حالی كه در تاریخ بشر چنین افرادی به ندرت دیده میشوند و حالت عادی و طبیعی ندارد بلكه استثناء است.
زایمان حضرت مریم(س) بكرزایی یا معجزه در نگاه قرآن
موضوع باروری و بارداری حضرت مریم(س) از مسائل پر سر و صدا و پر گفتگوی تاریخ بشر است. نه تنها قرآن به مسئلهی باردار شدن حضرت مریم(س) بدون تماس با مردی اشاره كرده، كتاب انجیل نیز به این مسئله پرداخته و آن را معجزهی الهی میداند.7 قرآن كریم در سورهی مریم، به بیان داستان تولد حضرت عیسی(ع) پرداخته و میفرماید:
«ما روح خود (جبرئیل) را به سوی او فرستادیم تا به شكل بشری خوش اندام بر او نمایان شد. مریم گفت: اگر پرهیزگاری، من از تو به خدای رحمان پناه میبرم. گفت: من فقط فرستادهی پروردگار توام، برای اینكه به تو پسری پاكیزه ببخشم. گفت: چگونه مرا پسری باشد با آنكه دست بشری به من نرسیده و بدكار نبودم؟ گفت: فرمان چنین است. پروردگار تو گفته كه آن بر من آسان است، تا او را نشانهای برای مردم و رحمتی از جانب خویش قرار دهیم. پس حضرت مریم(س) حضرت عیسی(ع) را آبستن شد.»8
آیه بیان گر آن است كه حضرت عیسی(ع) از طریق معجزهی الهی و قدرت ماوراء طبیعت به دنیا آمد، و طبیعت و امور عادی یا بكرزائی، در تولد حضرت عیسی(ع) نقشی نداشته است.
تعبیر «َكَانَ أَمْراً مقْضِیّاً»9 اشاره به ارادهی خداوند، و قضا و قدر او دارد كه حضرت عیسی(ع) متولد شوند و تعبیر «وَلِنَجْعَلَهُ آیَةً لِّلنَّاسِ وَرَحْمَةً مِّنَّا»؛10 «تا او را نشانهای برای مردم و رحمتی از جانب خویش قرار دهیم.»
نشانگر خارق العاده بودن تولد و معجزه بودن آن است.11
البته این مطلب بدان معنا نیست كه عیسی بدون علت بوجود آمده است، بلكه علت وجودی او، مریم و روح الهی بود كه در وی دمیده شد. هر چند برخی تلاش دارند تولد حضرت عیسی(ع) را «بكرزائی» بنامند؛12 اما با ظاهر آیه سازگار نیست.
1 . خلقت انسان، ید الله سحابی، شركت سهامی، چ 13، ص 162 ـ 158.
2 . بافتشناسی انسانی پایه، ص 567.
3 . مطالب شگفت انگیز قرآن، گودرز نجفی، نشر سبحان، تهران، ص 110.
4 . انسان موجود ناشناخته، الكیس كارل، ترجمه دكتر دبیری، ص 104.
5 . مطالب شگفتانگیز قرآن، ص 112 از روزنامة اطلاعات 20820.
6 . در آزمایشات بكرزائی بر روی پستانداران تا خرگوش پیش رفتهاند و جنینی در مرحلهی بسیار ابتدایی به دست آوردند. مقایسهای میان تورات، انجیل، قرآن و علم، ص 118. ر.ك: پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، دكتر رضایی اصفهانی، ج 2، ص 461.
7 . مقایسهای میان تورات، انجیل، قرآن و علم، موریس بوكای، ترجمه ذبیح الله دبیر، ص 118. دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، به نقل از انجیل متی، 13 / 46.
8 . مریم / 16 ـ 22.
9 . مریم / 22. (این دستور قطعی بود)
10 . همان.
11 . تفسیر المیزان، علامه طباطبایی، دار الكتب الاسلامی، تهران، ج 14، ذیل آیه و نیز تفسیر نمونه، مكارم شیرازی، دار الكتاب الاسلامیه، تهران، ذیل آیه.
12 . دكتر محمد صادق رجحان، بافتشناسی انسانی پایه، انتشارات چهره، 1370، چ 10، ص 765.
??
??
??
??
صمت و مصونيت از گناه امري(اكتسابي نيست بل موهبتي است الهي كه افرادي كه لائق آن بودهاند خداوند باآنان موهبت كرده - است و چون خداوند داراي علم گسترده و غير محدود است به لياقت انسانها آگاهي كامل دارد از اين رو آنان را كه شايستگي آن را داشته باشد با اين امتياز تخصيص ميدهد و با وجود اين نيرو ديگر اختيار گناه و معصيت از آنان صورت نميگيرد.
لاوه بر چهارده معصوم تمام پيامبران الهي كه از طريق وحي با خداوند ارتباط داشتند و حامل وحي الهي و پيام خداوند براي مردم بودند عصمت آنان مسلم است و ازگناه و اشتباه داراي مصونيت بودهاند.
پرسش:
آیا پردهبرداری قرآن از «آمیزش و لقاح» در ابرها و گیاهان یك اعجاز علمی است؟
پاسخ:
تاریخچه: هر چند بشر از دیرباز میدانسته كه در برخی گیاهان ـ مانندخرما ـ اگر گروههای نر آنان را به گیاه ماده برساند محصول بدست میآید؛ ولی این اطلاعات محدود به چند گیاه خاص بود، تا اینكه لینه1 (1778 ـ 1707م) طبیعی دان سوئدی در قرن 18 م قانون «زوجیت عمومی در گیاهان» را كشف كرد.
در مورد باران نیز باید گفت: بشر اطلاعاتی از كیفیت نزول آن نداشت تا اینكه در سالهای اخیر با پیشرفت در رشتههایی چون هواشناسی، به مسئلهی تلقیح ابرها پیبردند. و حتی بحث از باران مصنوعی پیش آمد. در اینجا بود كه دانشمندان متوجه نقش عجیب بادها در زایا شدن ابرها شدند.2
بحث قرآنی (اسرار علمی)
آیهی 22 سورهی حجر، در این موضوع، نقش محوری را دارد كه خداوند میفرماید:
«وَأَرْسَلْنَا الرِّیَاحَ لَوَاقِحَ فَأَنزَلْنَا مِنَ السَّماءِ مَاءً...»
«و بادها را باردار كننده فرستادیم و از آسمان آبی نازل كردیم.»
در مورد این آیه سه نظر وجود دارد:
الف: منظور لقاح گیاهان است:
برخی نویسندگان3 ضمن تقسیم عوامل لقاح در گیاهان به رئیسی (مثل حشرات) و غیر رئیسی (مثل آب، انسان و ...) نقش بادها را در این زمینه مهم ارزیابی كرده و میگویند: «علم كشف كرده كه مهمترین گیاهان خشكی و آبی، بوسیلهی باد تلقیح میشوند، از این روست كه قرآن از میان عوامل لقاح، باد را ذكر كرده است.»
ب: منظور لقاح ابرهاست:4
برخی دانشمندان بر این باورند كه حتی وجود بخار آب در هوا و اشباع هوا و یا حتی تقطیر آن در سطوح بالایی جوّ، برای ریزش باران كافی نیست زیرا ممكن است با وجود اشباع، تقطیر نشود و یا اینكه قطرات آنقدر ریز باشند كه معلق بمانند و نبارند؛ بلكه شرط سومی نیز ضرورت دارد كه آن، «بارورشدن»، یا «عمل لقاح» است.
به این ترتیب كه:
باد، ذرات نامرئی نمك را از دریا با خود میآورد تا به همراه قطرات ریز آب، نطفههای جذب كننده و آماس كننده را تشكیل دهد و سرانجام با تلاطم و تصادم بادها به هم بپیوندند، رفته رفته درشت شده و سقوط كنند.
همچنین تودههای ابر، در اثر اصطكاك با عوارض زمین و اجسام معلق در باد، دارای بارهای الكتریكی مخالف میشوند كه تخلیهی آن ـ رعد و برق ـ باعث یونیزه شدن هوا و تشكیل اُزن میگردد كه به پیوستن و درست شدن باران كمك فراوان مینماید.5
ج: منظور لقاح ابرها و گیاهان است:
برخی دیگر از دانشمندان و صاحب نظران انحصار آیه در یكی از دو معنای فوق را رد میكنند. و میگویند: اگر چه قسمت دوم آیه بوسیله «فاء» كه یكی از موارد كاربردش نتیجهگیری است به قسمت اول ربط داده شده است ـ بادها را زایا كننده فرستادیم «پس» نازل كردیم ... ـ ولی منظور آن فقط لقاح ابرها نیست بلكه قسمت اول آیه، یك فرمول كلی را ارائه میدهد چه در گیاهان و چه در ابرها؛ و قسمت دوم (از آسمان آبی نازل كردیم) یكی از موارد و نمونههای آن است.6 - 7
نتیجهگیری:
1. قسمت اول آیه قاعدهی كلی است، و قسمت دوم یك نمونه و مصداق از آن است پس آیه میتواند هم لقاح در گیاهان و هم ابرها را شامل شود.
2. آیه فوق میتواند چیزی فراتر از ابر و گیاه را شامل شود. كه ممكن است در آینده، علم از آن پرده برداری كند.
3. اشارهی علمی قرآن به پدیدهی «لقاح در ابرها»، میتواند «اعجاز علمی» به شمار آید چرا كه این مسئله تا سالهای اخیر برای بشر مشخص نشده بود.
ولی در مورد گیاهان، از آنجا كه بشر از گرده افشانی گیاهان ـ هر چند محدود ـ اطلاع داشته است با یك درجه تنزّل جزء «شگفتیهای علمی قرآن» به حساب میآید نه «اعجاز علمی».
معرفی كتاب:
برای مطالعه بیشتر به منابع ذكر شده در پاورقی و همچنین منابع زیر مراجعه فرمایید:
1. تفسیر نمونه، ج 11، ص 61.
2. پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ج 2، دكتر محمدعلی رضایی اصفهانی، انتشارات كتاب مبین.
3. قرآن و پدیدههای طبیعت از دید دانش امروز، د. یحیی نظیری، ناشر سحاب كتاب، چاپ اول، 1358.
4. قرآن و اسرار آفرینش، استاد جعفر سبحانی، انتشارات توحید، 1362.
1. Carl von linne.
2 . برگرفته از: «پژوهشی در اعجاز علمی قرآن»، ج 2، دكتر محمدعلی رضایی اصفهانی، انتشارات كتاب مبین، چاپ اول، 1380.
3 . احمد سلیمان ، القرآن و الطب، دار العودة البیروت.
4 . مرحوم طبرسی از مفسرین گرانقدر شیعه از اولین كسانی است كه لقاح را به معنی آبستنی ابرها دانسته است. مجمع البیان، ج 3، ص 334، مطبعة العرفان، بیروت.
5 . باد و باران در قرآن، مهندس مهدی بازرگان، ص 59 و 126 (تلخیص)
6 . موارد مشابه دیگری نیز در قرآن وجود دارد مثلاً در حالی كه تنها فایده نزول باران، روییدن گیاهان نیست؛ میفرماید: «فَأَنْزَلْنَا بِهِ الْمَاءَ فَأَخْرَجْنَا بِهِ مِن كُلِّ الَّثمَرَاتِ»: «پس بوسیلهی آن آب را نازل كردیم «پس» بوسیلهی آن بیرون آوردیم از زمین تمام ثمرات را».
7 . زنده جاوید و اعجاز جاویدان، مهندس محمدعلی سادات، ص 35 ـ 36.
پرسش:
آیا در آسمانها موجود زنده، به ویژه عاقل وجود دارد؟ نظر قرآن در این باره چیست؟
پاسخ:
اگر چه علوم روز هنور به طور قطعی در مورد وجود موجودات زنده در آسمان، خبر نداده و منتظریم تا كه بشر چه از آسمان به ارمغان میآورد ولی قرآن نیز در این باره ساكت نمانده و با نوعی تئوری پردازی در 15 قرن پیش، پنجرهی جدیدی را به روی دانشمندان گشوده است.
بنابر آنچه از برخی آیات بدست میآید به نظر میرسد قرآن كریم بر بودن موجودات زنده در آسمان اشاراتی دارد كه برخی از آن آیات را در اینجا میآوریم:
1. به عنوان مثال در آیهی 29 سورهی شوری میفرماید:
«وَمِنْ آیَاتِهِ خَلْقُ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَثَّ فِیهِمَا مِن دَابَّةٍ وَهُوَ عَلَى جَمْعِهِمْ إِذَا یَشَاءُ قَدِیرٌ»
«و از آیات اوست آفرینش آسمانها و زمین و آنچه از جنبندگان در آنها منتشر نموده؛ و او هر گاه بخواهد بر جمع آنها تواناست.»
برخی صاحب نظران مینویسند: «دابة» از نظر لغوی، مشتق از «دب» و به معنای راه رفتن و حركت كردن میباشد و آن شامل حشرات و پرندگان و انسانها میباشد.1
علامه طباطبایی(ره) در مورد دلالت آیه میفرماید: ظاهر آیه این است كه در آسمان موجوداتی از جنبندگان (دواب) مثل روی زمین وجود دارد، و اگر كسی بگوید: منظور از جنبندگان آسمان ملائكه هستند مردود است؛ زیرا «دواب» بر ملائكه اطلاق نمیشود.2
البته باید توجه داشت كه هر چند طبق آیهی 30 سورهی انبیاء، هر موجود زندهای از آب آفریده شده است3 ولی همانگونه كه در روی زمین شرایط حیات موجودات زنده متفاوت است و گروهی آب زی، گروهی خاكزی و جمعی نیز هوازی هستند با مقیاس وسیعتری شرایط حیات در كرات دیگر براساس ساختمان مختلف جانداران متفاوت است و نباید انتظار داشت، موجودات دیگر همان سازمان وجودی ما را داشته باشند.4
از حضرت علی(ع) روایت جالبی در این زمینه نقل شده است، ایشان میفرمایند:
«این ستارگانی كه در آسمان است، شهرهایی همچون شهرهای زمین هستند كه هر شهری با شهر دیگر با ستونی از نور مرتبط است.»5
از این روایت میتوان چنین برداشت كرد كه: همانگونه كه در شهرهای زمین انسانها زندگی میكنند، در آنجا نیز موجودات هوشمندی شبیه انسان زندگی میكنند.
در ادامهی، آیه میفرماید: او بر جمع كردن آنها هنگامی كه بخواهد ـ قادر است. برخی صاحب نظران بر این باورند كه: احتمال دارد منظور «جمع در آخرت» باشد و ممكن است «جمع در دنیا» باشد ولی احتمال دوم قویتر است. چرا كه اگر منظور آخرت بود تناسب داشت آنرا با تاكید بیان كند نه اینكه با مشیت ـ اذا یشاء ـ همراهش نماید.
بنابراین میفرماید: هنگامی كه خداوند بخواهد ساكنین زمین و آسمان با همدیگر ملاقات میكنند.6
2. آیهی دیگری كه در این باره دلالت دارد آیهی 15 سورهی رعد است؛ كه میفرماید:
«وَلِلَّهِ یَسْجُدُ مَن فِی السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ طَوْعاً وَكَرْهاً وَظِلاَلُهُم بِالْغُدُوِّ وَالْآصَالِ»
«تمام كسانی كه در آسمانها و زمین هستند ـ از روی اطاعت یا اكراه ـ و همچنین سایههایشان، هر صبح و عصر برای خدا سجده میكنند.»
واژهی «من» در عربی برای صاحبان عقل به كار میرود پس مقصود موجودات دارای شعور مثل انسان و فرشتگان هستند كه در آسمانها و زمین برای خدا سجده میكنند و از آنجایی كه ملائكه و جن، سایه ندارند پس مقصود از «كسانی كه در آسمانها و زمین هستند» بشر و مخلوقاتی شبیه بشر هستند كه سجده از روی اطاعت، مربوط به مومنین، و سجده از روی اكراه، مربوط به كافرین است ـ البته سجده در اینجا به معنای خضوع است ـ 7
آنچه تا اینجا گفتیم در جهت اثبات وجود موجودات زنده در كرات دیگر بود كه امروزه اصطلاحاً «تئوریپردازی از دیدگاه قرآن» گفته میشود و در صورتی كه علوم تجربی نیز به همین نتیجه برسند اعجاز علمی آن اثبات میشود.
اما از آنجا كه در تفسیر آیات و احادیث باید جنبههای مختلف را در نظر گرفت و با دید وسیعتری به آیات نگاه كرد تا به واقع نزدیكتر شویم. در پایان احتمال دیگری را در مورد آیهی اول ـ 29 / شوری ـ مطرح میكنیم كه با معنای ذكر شده متفاوت است.
بررسی:
«واژه سماء و سموات در قرآن، به چند معنا به كار رفته است؛ از قبیل جهت بالا، كرات آسمانی، جو زمین...
تفسیر آیه فوق به وجود موجود زنده در كرات دیگر، وقتی صحیح است كه ثابت شود واژهی «سموات» در این آیه، به معنای كرات آسمانی است؛ در حالی كه ممكن است منظور «جو اطراف زمین» باشد.
و منظور از «دابّة» موجودات ذره بینی مثل باكتریها و یا موجودات درشت مثل پرندگان میباشد.
حال اگر معنای دوم ـ جو زمین ـ را بپذیریم آیه در قسمت موجودات درشت، یك واقعیت خارجی را بیان میكند، كه یكی از نشانههای الهی است؛ و در قسمت موجودات ریز، نوعی رازگویی علمی است كه علوم جدید بدان دست یافته است.8
بنابراین به طور قطع نمیتوان نظریهی «وجود موجودات زنده در كرات دیگر» را به قرآن نسبت داد هر چند طبق تفسیر اول احتمال آن وجود دارد.
معرفی كتاب:
برای مطالعهی بیشتر به منابع پاورقیها یا به كتب زیر مراجعه فرمایید:
1. پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، محمدعلی رضایی اصفهانی، ج 1، انتشارات كتاب مبین، (چاپ دوم / 1381)، ص 195 ـ 206.
2. قطراتی از دریای قرآن، بهمن نیك بین، نشر نیریز، چاپ اول، 1376.
3. اثبات آسمانی بودن قرآن مجید، شهاب فهیم، ناشر موحدین، 1380.
4. قرآن و علوم روز، عبدالغنی الخطیب، ترجمه: دكتر اسد الله مبشری، (چاپ اول، 1362)، موسسه مطبوعاتی عطایی.
5. الاعجاز القرآن و التقدم العلمی، محمد عللوه، ناشر، دار الاشراق، 1997 م.
6. من دلائل الاعجاز العلمی، فی القرآن الكریم و السنة النبویة، دكتر موسی الخطیب، مؤسسة الخلیج ]المجعول[
1 . كهكشانها در قرآن، لطفعلی سمیعی، ص 104، انتشارات انصاری، 1/1/81. به نقل از: صاحب قاموس قرآن و المیزان و نمونه.
2 . برگرفته از المیزان، علامه طباطبایی، ج 18، ص 58.
3 . وجعلنا من الماء كل شی حی.
4 . برگرفته از : دانش عصر فضا، حسین نوری، ص 170، انتشارات جهان.
5 . سفینه البحار، ج 2، ص 574؛ مادة نجم؛ از علی بن ابراهیم نقل شده است.
6 . الاعجاز العلمی فی القرآن، د. لبیب بیضون، ص 69، موسسه الاعلمی للمطبوعات، بیروت، 1424 هـ. 2003 م.
7 . برگرفته از: الاعجاز العلمی فی القرآن، د. لبیب بیضون، موسسة الاعلمی للمطبوعات، بیروت، 1424 هـ ، 2003 م، چاپ اول.
8 . برگرفته از «پژوهشی در اعجاز علمی قرآن» دكتر محمدعلی رضایی اصفهانی، ج 1، ص 200 ـ 201.
ملاك جانشين خدا بودنِ آدم«عليه السلام» در زمين، قابليّت انسان در يادگيري و تعلّم اسماء بود. بر خلاف ملايك كه چنين قابليّتي را ندارند و تكامل و ارتقاي علمي و معرفتي در آنان راه ندارد. به همين جهت، هنگامي كه اين سؤال براي ملايك پيش آمد كه اگر هدف از خلقت آدم، تقديس و تمجيد ذاتالهي است اين امر با وجود ملايك صورت ميپذيرد، پس چه حكمتي در خلقت موجودي جديد كه جانشين خدا بر روي زمين خواهد بود وجود دارد؟
خداوند به انسان تعليم اسماء نمود و ملايك در هنگام عجز از آگاهي از اسماء به سرّ خلقت آدم«عليه السلام» و جانشين خدا بودن او در زمين پيبردند.
ابن عبّاس از رسول خدا«صلي الله عليه وآله» نقل كرده است كه آن حضرت«صلي الله عليه وآله» فرمودند: «هنگامي كه خداوند آدم«عليه السلام» را آفريد نور پيامبر خاتم حضرت محمّد«صلي الله عليه وآله» را در صلب آدم قرار داد و صلب آدم به جهت قابليّتي كه داشت آن را پذيرفت آن نور از صلبي به صلب ديگر انتقال مييافت تا اين كه قسمي از آن در صلب عبداللَّه و قسمي در صلب ابي طالب(دو فرزند عبدالمطلب) قرار گرفت، پس خداي بزرگ مرا از آن نور آفريد و من خاتم پيامبران هستم.(4)»
بر اساس آيات قرآني و روايات، نفخ روح در آدم«عليه السلام» پس از كامل شدن خلقت بدنش صورت گرفته است. در سوره حجر خطاب به فرشتگان آمده است: «فاذا سوّيته و نفخت فيه من روحي فقعواله ساجدين؛(1) پس چون كار او به پايان رسانيدم و در او از روح خود دميدم، همگي براي او سجده كنيد».
ولي به طور كلّي دميده شدن روح در انسان، براساس آيات (13 و 14) سوره مؤمنون، در رحم و پس از شكل گرفتن اعضاي جنين و روييدن گوشت بر استخوانها (در حدود 4 ماهگي) صورت ميگيرد.
پرسش:
منظور از اسماء در سورهی بقره آیه 31 چیست؟ فرق ملائكه با انسان در این خصوص چیست؟ در حالی كه انسان نیز فقط به آنچه خدا به او تعلیم داده آگاهی دارد و از این جهت شبهه ملائكه چگونه برطرف میشود؟
پاسخ:
در مورد بخش اول پرسش، مفسران در مورد معنای اسماء در آیهی شریفه (وعلم آدم الاسماء كلها) ، نظرات متفاوتی مطرح كرده اند كه بشرح زیر می باشد:
1. منظور از نامها نام تمام نعتها و اصول و رموز كشاورزی ، درخت كاری و تمام كارهای مربوط به امور دین و دنیا را خدا به آدم آموخت.1
2. برخی گفته اند: منظور تمام لغات و زبانها می باشد.2
3. بعضی هم معتقدند: مقصود نام ملائكه و فرزندان خود آدم بوده است.3
4. عده ای از مفسران هم بر این باورند كه منظور فوائد ، امتیازات ، و نامهای حیوانات را خدا به آدم یاد داد و اینكه هر حیوانی به چه كاری میآید.4
5. از امام صادق(ع) نیز روایتی نقل شده كه حضرت منظور از اسماء را نام كوهها، درهها، بیابانها، و حتی نام فرش زیر پای خود، میدانند.5
6. در تفسیر نمونه می خوانیم:
خداوند به آدم علم اسرار آفرینش را آموخت تا از اسرار معنوی و مادی آنها آگاه شود تمام موجودات را بشناسد و نام همه را بداند و حتی از خواص آن مطلع باشد ...،استعداد نام گذاری اشیاء را به او ارزانی داشت تا بتواند اشیاء را نام گذاری كند.6
7. عدهای از مفسرین با تاكید بر روایاتی كه نقل میكنند معتقدند: اسمائی كه خداوند به حضرت آدم نشان داده است همان انوار طیبهی حضرت محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین ـ علیهم الصلاة والسلام ـ بوده است.7
حال كه ازنظرات مختلف آگاه شدیم توجه شما را به نظری آیت الله جوادی آملی ـ حفظه الله ـ كه در واقع شرحی بر نظر علامه طباطبائی(ره) می باشد ، جلب می نمایم تا معنای آیه شریفه واضحتر شود:
مراد از اسماء همان حقائق غیبی عالم است كه به لحاظ «سمه» بودن و نشانهی خدا بودن، به «اسم» موسوم شده است، حقائقی كه با شعور و عاقل، و مستور به حجاب غیب، و مخزون عندالله، و در عین حال خزاین اشیای عالمند.
موجودات عالیه ای كه همهی حقایق عالم شهود ، تنزل یافته و رقیقه ای از آنان است و همهی آنچه در آسمان و زمین مشاهده میشود از نور و بهای آنان مشتق شده است، و به خیر و بركت آنها نزول یافته... به هر حال آنچه به آدم تعلیم شد و به او ارائه گردید همان حقائق عالیه عالم، موسوم به «اسماء الله» است و احتمالاً عبارت از همان «مفاتح الغیب» در آیهی «وعنده مفاتح الغیب» (انعام / 59 ) و «خزائن» در آیهی «و ان من شیی الا عندنا خزائنه» (حجر / 21 ) است.8
اما در مورد ملائكه میتوان به دو صورت مطلب را بیان نمود:
صورت اول: چرا خداوند با وجودی كه میداند این انسان اهل فساد در زمین و خونریزی می باشد، باز او را خلق كرد؟ برای پاسخ به این پرسش توجه شما را به كلام علامه طباطبائی(ره) جلب می نمایم:
در این میان مصلحتی هست كه ملائكه قادر بر ایفای آن نیستند و نمی توانند آنرا تحمل كنند ولی این خلیفه زمینی قادر بر تحمل و ایفای آن هست . آری انسان از خدای سبحان كمالاتی را نشان می دهد و اسراری را تحمل می كند كه در وسع و طاقت ملائكه نیست . این مصلحت بسیار ارزنده و بزرگ است و به طوریكه مفسده فساد و سفك دماء را جبران می كند.9
آری با دقت در آیات مورد بحث و روایات ذیل آن چنین به نظر می رسد كه گویا مقصود از «انی اعلم ما لاتعلمون» و جریان تعلیم اسماء به حضرت آدم، و وقایع بعد از آن، این است كه هر چند عدهای در نسل این آدم پیدا می شوند كه اهل فساد و خونریزی هستند اما در مقابل، در بین این افراد انسانهایی پیدا می شوند كه یا خلیفهی خدا و غیب آسمانها و زمین و مظهر اسماء جلال و جمال خدا می شوند و به مقام اسم اللهی میرسند، و یا بیش از ملائكه و بهتر از ملائكه قدرت و ظرفیت دارند كه اسماء خداوندی را به چشم دل شهود كنند. در حالی كه تا این اندازه معرفت، و شهود از دست شما (= ملائكه) بر نمیآید.
صورت دوم : اگر خداوند همان طور كه به آدم اسماء را آموخت، به ملائكه هم میآموخت آنها نیز عالم به اسماء میشدند و در نتیجه، شایستهی خلیفة الله شدن می شدند .!!!
برای یافتن جواب این پرسش باید توجه داشت كه: اولاً خداوند متعال همان حقائق اسماء را كه بر آدم عرضه كرد ـ و آدم با قدرت درك و ظرفیتی كه داشت توانست آن اسماء را درك و شهود كند ـ به ملائكه نیز عرضه كرد، و خود آنها نتوانستند درك كنند چنانچه در ادامهی همین آیه میخوانیم: «ثم عرضهم علی الملائكه» و آنها در جواب گفتند: «سبحانك لا علم لنا الا ما علمتنا.»
ثانیاً تفاوت ملائكه و آدم، در آموزش دادن و ندادن خداوند نبود، بلكه تفاوت اساسی در ظرفیت و استعداد و سعهی وجودی بود كه حضرت آدم برای دریافت اسماء داشت و ملائكه آن ظرفیت را نداشتند.
نتیجهگیری:
1. با بیانی كه از اسماء مطرح شد به خوبی معلوم می شود كه اكثر نظرات مفسران قابل جمع میباشد و میتوان گفت: وقتی حضرت آدم به اسمائی كه خزائن آنچه در آسمان و زمین است، و غیب آسمانها و زمین میباشند. آگاه می شود، پس در واقع به همهی اسرار آفرینش و لغات و اسماء كوهها و درهها و همهی مخلوقات و.... آگاه میشود. چنانچه میگویند: «چو صد آمد نود هم پیش ماست.»
2. و در مورد بخش دوم هم بیان شد كه تفاوت در نحوهی آموزش خداوند به آدم و ملائكه نبود بلكه تفاوت در استعداد و ظرفیت وجودی آدم و ملائكه بود. كه یكی توانست دریافت كند و دیگری نتوانست.
معرفی كتاب:
برای آگاهی بیشتر در این موضوع مراجعه فرمایید به:
1. ترجمه تفسیر المیزان، ج 1، آیات مربوطه .
2. تفسیر تسنیم، ج 3 .
3. تفسیر نمونه، ج 1.
4. تفسیر صافی، ج 1، ص 96.
5. تفسیر صدر المتالهین، ج2، ص 318.
1 . ابن عباس و سعید بن جبیر و بیشتر مفسران بنقل از مجمع البیان ج 1 ص 118.
2 . مجمع البیان ج 1 ص 118و التبیان ج 1 136.
3 . به نقل ازمجمع البیان ج 1 ص 118.
4 . به نقل از مجمع البیان ج 1 ص 118و تفسیر جوامع الجامع، ج 1، ص 36.
5 . مجمع البیان، ج 1، 118.
6 . تفسیر نمونه ج 1، ص 121.
7 . تفسیر فرات، كوفی، ج 1، ص 56، و تفسیر امام حسن عسگری، ج 1، ص 217، و البرهان، ج 1، ص 163. و نور الثقلین، ج 1، ص 54.
8 . تسنیم، ج 3، ص 169.
9 . ترجمه المیزان، ج 1، ص 178.
??
??
??
??
پرسش:
چرا برخی شهدا بدنشان بعد از چند سال میپوسد و برخی نمیپوسد و چگونه با آیه بقره / 154 سازگار است مگر خداوند نمیگوید آنها زندهاند.
پاسخ:
این پرسش مربوط به آیات شریفه 154 سورهی بقره و 169سورهی آلعمران میباشد كه در این آیات خداوند متعال میفرماید:
«وَلاَ تَقُولُوا لِمَن یُقْتَلْ فِی سَبِیلِ اللّهِ أَمْوَاتٌ بَلْ أَحْیَاءٌ وَلَكِن لاَ تَشْعُرُونَ»1
«و به آنها كه در راه خدا كشته می شوند، مرده نگویید؛ بلكه آنان زندهاند، ولی شما نمیفهمید.»
و در سورهی آل عمران میفرماید:
«وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللّهِ أَمْوَاتاً بَلْ أَحْیَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ»2
«(ای پیامبر) هرگز گمان مبر كسانی كه در راه خدا كشته شدند مردگانند بلكه آنان زندهاند، و نزد پروردگارشان روزی داده می شوند.»
خداوند متعال در این آیات كشته شدگان در راه خود ( شهدا) را زنده معرفی كرده است. اما همانطور كه مفسران ذكر كردهاند: منظور از زنده بودن شهدا این نیست كه جسم آنان زنده است و متلاشی نمیشود بلكه منظور حیات آنان در عالم برزخ و قیامت میباشد هر چند كه از عالم ماده و دنیا فاصله گرفتهاند. آری همانطور كه در روایات آمده است وقتی انسان از دنیا می رود روح او از بدنش جدا می شود و روح او ، در بدنی كه متناسب با عالم برزخ است و شبیه به همین بدن است داخل می شود.3 و در واقع، بودن یا نبودن جسم مادی تأثیری در مرده یا زنده بودن شهید در عالم برزخ ندارد. بلكه ملاك زنده بودن انسان، همان روح اوست كه در قالب جسم برزخی باقی می باشد. و در جوار رحمت الهی از انواع لذتها و كرامتهای الهی بهره میبرد.
اما در مورد اینكه چرا بدن بعضی از علما یا شهدا سالم میماند، نظر شما را به نكاتی جلب میكنیم:
1. جریان طبیعی خلقت بر این است كه بدن موجوداتی كه میمیرند، پوسیده شده و از بین برود.چرا كه با انتقال انسان به نشئهی آخرت نیازی به این بدن نیست.
2. هر چند همه شهدا، نزد خداوند هستند و بواسطه باقی بودن روحشان زندهاند و جزء مقربترین و بهترین بندگان خداوند هستند، اما عدالت خداوندی اقتضاء میكند كه همهی شهدا یا علما از نظر الطافی كه از طرف خداوند به انها میرسد مساوی نباشد. بلكه آن شهدایی كه عمل صالح بیشتر یا خالصانهتر انجام دادهاند جایگاه ویژهای نزد او دارند.
3. یكی از الطاف خداوند متعال به علما یا شهدا یا افرادی كه عمل صالح بیشتر و بهتری انجام دادهاند، این است كه اجازه نمیدهد بدنی كه مدتی، روح آنان با او در ارتباط بوده است ، پوسیده و متلاشی شود بلكه بدن آنان را سالم نگه می دارد و این خود نوعی اكرام و احترام ویژهای است كه شامل حال ایشان می شود. همچنانكه در مورد انبیاء و اوصیای الهی بخصوص اهل بیت ـ علیهم السلام ـ نقل شده است كه خداوند گوشت و استخوان آنها را برای زمین و موجودات زمینی حرام كرده است و آنان نمی توانند ضرری به بدن آنها برسانند.4
4. و از طرفی در مورد بعضی از بزرگان و علمایی كه بدنشان بعد از مرگ سالم مانده است می توان احتمال داد كه این سالم بودن بدن نتیجه وضعی عملی خاص (مثل مداومت بر غسل جمعه) بوده است كه آنها انجام می داده اند یا نتیجه دعایی است كه مستجاب شده است.
چنانچه در مورد بدن «ابن بابویه» در شهر ری و بدن «علامه مجلسی» در چند سال قبل در اصفهان اتفاق افتاد.5
5. با توجه به بیانی كه گذشت می توان نتیجه گرفت چنانچه دیدیم شهید یا عالمی بدنش سالم مانده است نمیتوان نتیجه گرفت كه او بهتر و مقرب تر از دیگران است بلكه شاید دیگران بهتر از او باشند. و سالم بودن بدن او نتیجهی عمل صالح خاصی است كه انجام میداده است.
1 . بقره / 154.
2 . آل عمران / 169.
3 . اطیب البیان، ج 2، ص 251.
4 . من لا یحضره الفقیه، ج 1، ص 191 و الكافی، ج 4، ص 567.
5 . طی بازسازی مرقد علامهی مجلسی بدن سالم و مطهر ایشان توسط افراد موثق دیده شده و افراد متعددی نقل كردهاند و این ماجرا را روزنامه جمهوری اسلامی به صورت ویژه نامه در همان موقع منتشر ساخت.
از برخي آيات ميتوان دريافت كه انسان از خاك يا گل و از برخي آيات ديگر استفاده ميشود كه انسان از آب يا نطفه آفريده شده است. اين آيات با يكديگر منافاتي ندارند؛ زيرا مراد از آفرينش انسان خاك يا گل، آفرينش آدم«عليه السلام» است كه آفرينشي مستقل داشته است و مراد از آفرينش انسان از آب يا از نطفه آفرينش فرزندان آدم«عليه السلام» و به طور كلّي انسانهاست كه از طريق آب(مني) و تشكيل نطفه صورت ميپذيرد.
به طور مسلّم برخي از خصوصيّات جسمي و رواني افراد از راه وراثت به آنها منتقل ميشود، ولي نميتوان گفت تمام اختلافات از راه وراثت پديد ميآيد؛ زيرا برخي از اختلافات در اثر اختلاف محيط، موقعيّت و در نتيجه اختلاف تجربيّات به وجود ميآيد. علاوه بر اين، بحث درباره اختلاف فردي و حكمت آن بحثي كلّي است و به اين امر كه خداوند اختلافات در آفرينش را از چه راهي به وجود ميآورد(از راه توارث يا راههاي ديگر)، مربوط نميشود.
تمام اشياء موجود در عالم مادّه از ذرّات ريز و بسيار كوچكي به نام «اتم» به وجود آمدهاند و اين اختصاص به بدن انسان ندارد؛ به عبارت ديگر واحد ساختماني همه اشياء اتم است و البتّه هر شيء، اتم مربوط به خود را دارد. واحد ساختماني بدن انسان سلول است؛ يعني هر بافت بدن از مجموعه سلولهاي همانند و هماهنگ به وجود آمده است و مجموعه بافتها اندامهاي بدن را به وجود ميآورند. هر سلول نيز از تعداد بيشماري اتمهاي گوناگون تشكيل يافته است.
آفرينش اوّلين انسان با آفرينش انسانهاي بعد، فرق دارد. نخستين انسان با كيفيّت خاصّي از خاك و گل و در ضمن مراحلي آفريده شد و انسانهاي بعد به همين كيفيّت فعلي به وجود آمدند؛ يعني از راه تناسل و تركيب نطفه پدر و مادر؛ پس به جز نخستين انسان، آفرينش انسانهاي ديگر به يك صورت انجام ميگيرد. البتّه تولّد حضرت عيسي«عليه السلام» كه بدون پدر به دنيا آمدهاست، استثنايي است.
ابليس نام شيطاني است كه وقتي از طرف خداوند همراه فرشتگان مأمور سجده به آدم شد، از فرمان خدا تخلّف كرد و رانده درگاه الهي شد و به وسوسه انسانها پرداخت.
شيطان به نيروهاي گمراه كننده و وسوسهگر و متجاوز نيز اطلاق ميشود؛ چنانكه در قرآن مجيد آمده است: «...شياطين الانس و الجن...»(3).
شيطان و به طور كلّي جنيان موجوداتي داراي اختيار و مكلّف ميباشند؛ از همين رو وي برخلاف فرمان خداوند نسبت به سجده حضرت آدم«عليه السلام» عمل كرد و خداوند او را طرد كرد و مورد استحقاق لعن و نفرين و كيفر الهي قرار گرفت؛ بنابراين استحقاق عقوبت او به خاطر داشتن اختيار و در نتيجه معصيّت و استكبار ورزيدن او است.
همان گونه كه از آيات قرآن استفاده ميشود، دو گروه شياطين وجود دارند:
يك گروه شياطين جنّي ميباشند كه از جنود ابليس بوده از رهگذر وسوسه، انسانها را منحرف ميسازند.
ديگر شياطين انسي، يعني انسانهاي طغيانگر و گمراه كننده كه با القاي شبهات و طرح برنامههاي انحرافي، موجبات گمراهي انسانها را فراهم ميسازند.
پرسش : آیا ایجاد شك وشبهه در مسائل اعتقادى صحیح است؟
پاسخ: مسلّماً آنچه در ابتدا به نظر مىرسد این است كه شك در دین، بد بوده ونشانه سیاهى قلب است؛ زیرا هدف این است كه انسان به یقین برسد. ایمان بایستى توأم با یقین باشد. ولى شك وشبهه در جایى كه دالان ومعبر خوبى براى رسیدن به ایمان ویقین باشد پسندیده است. ایمان چیزى است كه انسان باید به آن دسترسى پیدا كند، امّا این ایمان از همان ابتدا در انسان وجود ندارد، زیرا تا شك نكند به یقین نمىرسد. قرآن مىخواهد كه در اعتقادات وراثتى انسان شك ایجاد كند تا او را به یقین برساند. لذا مىفرماید: {أَوَلَوْ كانَ آبآؤُهُمْ لایَعْقِلُونَ شَیْئاً وَلایَهْتَدُونَ}؛ «آیا بایست آنها تابع{پاورقی . سوره بقره، آیه 170. پاورقی}
پدران باشند در صورتى كه آنها بىعقل ونادان بودند.»
شهید مطهرى مىفرماید: «...اگر این تشكیكات وارد جامعه نشود خطر است. اگر وارد نشود كم كم مردم آن حالت دینىشان رو به تحجّر، ونه تحجّر كه رو به عفونت مىرود. درست مثل آب كاملاً صافى كه آن را در حوض قرار مىدهیم واگر مدتى بماند مىگندد. اگر در مردم یك حالت آرامشى باشد وبر معتقدات دینى ومذهبى تازیانه شك نخورد در آن صورت عوام پیشتاز آن معتقدات مىشوند. وقتى عوام پیشتاز بشوند دائم از خودشان چیزى مىسازند...».
{پاورقی . فصلنامه مطهّر، شماره صفر، ص 35ù34. پاورقی}
ولى برخى شكها نوعى بیمارى است، مانند وسوسه، شك كثیرالشك در نماز، وضو وسایر عبادات وطهارت ونجاست. این گونه شكها وشبههها نوعى بیمارى ومرض است. زیاد شك كردن نوعى بیمارى است.
پرسش : آیا خداوند ضمانت كرده شخص حقیقتجو را به حقیقت برساند؟
پاسخ : انسانها در دوران زندگى خود معمولاً از نظر شك وشبهه دچار بحران مىشوند، اینجا است كه انسان وضع حسّاسى پیدا مىكند، مخصوصاً هنگامى كه با مجموعهاى از افكار وعقاید وآراى مخالف محیط خود وگاهى نیز با تبلیغات از راههاى گوناگون مواجه گردد. لذا اگر واقعاً حقیقت جو باشد خداوند او را راهنمایى خواهد كرد. خداوند متعال مىفرماید: {وَالَّذِینَ جاهَدُوا فِینا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا}؛ «وكسانى كه در راه{پاورقی . سوره عنكبوت، آیه 69. پاورقی}
ما جهاد وكوشش كنند البته ما آنها را به راههایمان هدایت خواهیم كرد.»
ولى این بدان معنا نیست كه علما ودانشمندان هیچ وظیفهاى ندارند، بلكه وظیفه سنگینى بر دوش آنان است وباید به هر نحو ممكن توجیهگر عقلایى شكها وشبههها باشند تا مردم خصوصاً نسل جوان به سر منزل یقین برسند.
پرسش : وظیفه ما در برابر شبهات چیست؟
پاسخ : برخى معتقدند انسان در هر سنّ ومعلوماتى كه باشد بى هیچ قید وشرطى مىتواند به هر سخنى گوش فرا دهد. اینان به آیه شریفه: {فَبَشِّرْ عِبادِ × الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ القَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ}؛ تمسك مىكنند. در صورتى كه آیه شریفه در مورد{پاورقی . سوره زمر، آیه 18ù17. پاورقی}
اندیشمندان وصاحبنظرانى است كه قدرت وتوان تشخیص «قول احسن» را دارند نه هر كسى، در هر سن وسال وسطحى از معلومات مىتواند این چنین باشد. چنان كه در ادامه آیه شریفه مىفرماید: {أُولئِكَ الَّذِینَ هَداهُمُ اللَّهُ وَأوُلئِكَ هُمْ أُولُوا الأَلْبابِ}؛{پاورقی . سوره زمر، آیه 18. پاورقی}
«آنان كسانىاند كه خدا هدایتشان كرده وآنان خردمندان وصاحبان مغز وعقلاند.»
بنابراین تا وقتى كه انسان اعتقادهایش را از منابع موثّق ومعتبر محكم نكرده وقدرت پاسخگویى به شبهات را ندارد، نباید در این وادى قدم بگذارد. انسان باید زمانشناس باشد، براى حال وآیندهاش برنامه ریزى كند؛ نه اینكه بنشیند وهنگامى كه با شبهات بنیانكن وتبلیغات مسموم روبهرو شد به فكر چارهاى بیفتد، بلكه مانند واكسنى كه براى پیشگیرى امراض به كودكان تزریق مىكنند ما نیز با طرح شبهات وجواب آنها به طور فشرده اطلاعى از آنها داشته باشیم تا هنگام مواجهه با مخالفان خود را نباخته وتوان جوابگویى را داشته باشیم.
امام صادق (ع) فرمود: «العالم بزمانه لاتهجم علیه اللوابس»؛ «كسى كه زمانشناس است{پاورقی . كافى، ج 1، ص 27، ح 29 ؛ تحف العقول، ص 356 ؛ بحار، ج 75، ص 269، ح 109. پاورقی}
شبهات بر او هجوم نخواهد آورد.»
امام على (ع) فرمود: «من عرف الآیام لمیغفل عن الاستعداد»؛ «هر كسى كه روزگار خود را{پاورقی . كافى ج 8، ص 23، ح 4 ؛ أمالى، شیخ صدوق، ص 400، ح 9 ؛ توحید، ص 74، ح 27 ؛ تحف العقول، ص 98 ؛ بحار، ج 74، ص 287، ح 1. پاورقی}
شناخته وزمانشناس باشد از آمادگى غافل نخواهد شد.»
پرسش : چه آثار وفوایدى بر بحث از مهدویت در این زمان مترتّب است؟ پاسخ : برخى بر این گماناند كه طرح وبررسى موضوع مهدویت در این زمان امرى بىفایده است، زیرا این موضوع مربوط به آینده بشریت است وآینده واتفاقات آن امرى است مجمل ومبهم، امّا آنچه وظیفه ماست اینكه به تكالیف خود در عصر وزمان خود عمل كنیم؛ زیرا هر عصر وزمانى مقتضیات خود را مىطلبد... . {پاورقی . المهدى المنتظر، دكتر عداب محمود محش، ص 214. پاورقی} پاسخ: بحث از مهدویت در این عصر وزمان آثار وفوایدى دارد كه به برخى از آنها اشاره مىكنیم: 1 - آرمان قیام وانقلاب مهدى (ع) یك فلسفه بزرگ اجتماعى، اسلامى است. این آرمان بزرگ گذشته از اینكه الهام بخش ایده وراهگشاى به سوى آینده است، آینه بسیار مناسبى است براى شناخت آرمانهاى اسلامى. {پاورقی . قیام وانقلاب مهدى از دیدگاه فلسفه تاریخ، شهید مطهرى؛، ص 57. پاورقی} 2 - نوید به برپایى حكومتى جهانى واسلامى اركان وعناصر مختلفى دارد كه برخى فلسفى وجهانى است وجزئى از جهان بینى اسلامى است، وبرخى فرهنگى وتربیتى است، برخى سیاسى است وبرخى اقتصادى وبرخى اجتماعى است. وبرخى انسانى یا انسانى، طبیعى مىباشد. {پاورقی . همان. پاورقی} انسان مىتواند با الگوپذیرى از برنامههاى جامع وفراگیر حضرت در عصر ظهور به آرمانهاى واقعى اسلام نزدیك شود. 3 - در طول تاریخ ودر سطح جهان، انقلابهاى گوناگونى از قبیل فرهنگى، سیاسى، اجتماعى و... صورت گرفته است، ولى اكثر این انقلابها یا در شروع موفق نبوده ویا اینكه در مواجهه با مشكلات فراوان ومقابله با دشمنان خود نتوانسته است دوام بیاورد... وتنها نگاه سبزى كه شیعه به مهدویت دارد مىتواند با ایجاد روحیه امید در جامعه، مردم را از ناامیدى ویأس برهاند. شیعه معتقد به امام زمانى زنده وحاضر وناظر بر اعمال خود است كه او را در مواقع حساس كمك كار خواهد بود. این اعتقاد از جهت روانشناسى آثار عمیقى را در روحیه شیعیان خواهد گذاشت. 4 - از آن جهت كه وقت تشكیل حكومت امام زمان (ع) مشخص نیست وهر لحظه مىتواند زمان ظهور باشد، لذا وظیفه داریم كه نظرى به مباحث مهدویت وظهور كرده وخصوصیات عصر ظهور ووظایف خود در آن عصر را بدانیم. 5 - رسیدن به حكومت جهانى توحیدى در عصر ظهور، شرایطى دارد كه برخى از آنها به دست خود بشر حاصل مىگردد، از آن جمله رسیدن بشر به تكامل همه جانبه ورسیدن به مستواى عالى فكرى است. لذا بر ماست كه آرمانهاى اصیل اسلامى در عصر ظهور را بدانیم تا بتوانیم هر چه بهتر در نزدیك شدن آن سهیم بوده وزمینه ساز ظهور حضرت باشیم. 6 - بحث از مهدویت تنها بحث از امورى نیست كه مربوط به آینده بشریّت باشد، بلكه بحث از امامت ومهدویت است، بحث از اینكه در هر زمانى باید امام معصومى موجود باشد، خواه حاضر ومشهور وخواه غایب وپنهان تا حجتها وبینات خداوند باطل نگردد. ولذا در روایات اسلامى از رسول خدا (ص) مىخوانیم: «من مات ولمیعرف إمام زمانه مات میتة جاهلیّة»؛ «هر كس بمیرد وپیشواى زمان خود را نشناسد مرده است از نوع{پاورقی . شرح مقاصد، ج 5، ص 239. پاورقی} مردن زمان جاهلیت.» بحث از مهدویت، بحث از غیبت وفلسفه آن وآثار وبركات وجود امام در این عصر غیبت است. ولذا بحث از مهدویت از وظایف وتكالیف شیعه در عصر غیبت است.
پرسش : ضرورت برپایى حكومت عدل جهانى از راه فطرت چگونه قابل تبیین است؟
پاسخ : ایمان به حتمیّت ظهور منجى عالم در فكر عموم انسانها وجود دارد، منشأ این فكر یك رشته اصول قوى ومتین است كه از سرشت وفطرت اصیل انسانى سرچشمه گرفته است؛ زیرا بشر فطرتاً طالب رسیدن به كمال در تمام زمینههاى مربوط به خود است واو مىداند كه این كمال، تنها در سایه حكومت عدل توحیدى تحقق مىیابد.
شهید صدر؛ مىفرماید: «اعتقاد به مهدى (ع) تنها نشانه یك باور اسلامى با رنگ خاص دینى نیست، بلكه افزون بر آن، عنوانى است بر خواستهها وآرزوهاى همه انسانها با كیشها ومذاهب گوناگون، ونیز بازده الهام فطرى مردم است كه با همه اختلافهایشان در عقیده ومذهب دریافتهاند كه براى انسانیّت در روى زمین، روز موعودى خواهد بود كه با فرارسیدن آن، هدف نهایى ومقصد بزرگ رسالتهاى آسمانى تحقق مىیابد...».
{پاورقی . بحث حول المهدى (ع)، ص 7و8. پاورقی}
برهان فطرت را با بیانهاى مختلف مىتوان تبیین نمود:
بیان اول
الف. انسان در درون خود میل بهحكومت عدل جهانى توحیدى را احساس مىكند.
ب. این حكومت باید موجود شود؛ زیرا میل وكشش درونى از امور ذاتالاضافه است كه بدون مضاف الیه امكانپذیر نیست.
ج. مصداق كامل آن حكومت حضرت مهدى (ع) است.
نتیجه: حكومت عدل جهانى ضرورت دارد.
بیان دوم
الف. انسان با قطع امید از وضعیت موجود جهان احساس نوعى امید به حكومتى برتر دارد.
ب. وجود چنین امیدى دلیل بر تحقق آن در عالم خواهد بود.
نتیجه: حكومت عدل جهانى ضرورت دارد.
بیان سوم
الف. انسان فطرتاً از ظلم متنفّر است.
ب. انسان آنچه را كه از او متنفّر است طبیعتاً نابودى آن را خوش دارد.
ج. بشر، خود به تنهایى قادر بر این عمل نیست.
نتیجه: برپایى حكومتى كه در آن اثرى از ظلم نباشد ضرورت دارد.
پرسش : آیا عدالتخواهى فطرى است؟
پاسخ : در بین صاحبنظران بحث است كه آیا میل به عدالت با قطع نظر از منافع شخصى انسان، فطرى است ودر نهاد انسان وجود دارد یا خیر؟
اسلام معتقد است كه در نهاد بشر عدالتخواهى وجود دارد، گرچه منافعش را نیز تأمین نكند. اگر بشر خوب تربیت شود به جایى مىرسد كه خودش واقعاً عدالتخواه مىشود. براى اثبات این مطلب مىتوانیم مواردى را عرضه كنیم كه افرادى عادل وعدالتخواه بودهاند در حالى كه منافعشان هم ایجاب نمىكرده است ولى عدالت، ایده وهدف وآرزویشان بوده است، بلكه عدالت را در حدّ یك محبوب دوست داشتهاند وخودشان را فداى راه عدالت كردهاند.
در مقابل، اكثر فیلسوفان اروپا معتقدند كه در نهاد بشر چنین قوه ونیرویى اساساً وجود ندارد، وهمین فكر است كه دنیا را به آتش جنگ سوق داده ومىدهد. آنان معتقدند كه عدالت اختراع مردان زبون است؛ زیرا مردان ضعیف وزبون وقتى در مقابل افراد قوى قرار گرفتند چون زور نداشتند با آنها مبارز كنند كلمه عدالت را اختراع كردند كه عدالت خوب است وانسان باید عادل باشد. ودلیلش هم این است كه همین شخص طرفدار عدالت اگر خودش زورمند شود همان كارى را خواهد كرد كه آن زورمند سابق مىكرد.
«نیچه»، فیلسوف معروف آلمانى مىنویسد: «چقدر زیاد اتفاق افتاده كه من خندیدهام وقتى دیدهام ضُعفا دم از عدالت وعدالتخواهى مىزنند. نگاه مىكنم مىبینم اینها كه مىگویند عدالت، چون چنگال ندارند. مىگویم: اى بیچاره! تو اگر چنگال مىداشتى هرگز چنین حرفى را نمىزدى».
این گروه خود نیز بر دو دستهاند: یك دسته مىگوید: عدالت را به عنوان یك آرزو نباید به دنبالش رفت، بلكه باید به دنبال قوت ونیرورفت. وگروهى دیگر معتقدند كه به دنبال عدالت باید رفت از آن جهت كه منافع فرد در آن است نه از جهت مطلوبیت ذاتى آن. برتراند راسل فكرش چنین است.
ولى از همه این اقوال كه بگذریم هنگامى كه به فطرت خود باز مىگردیم درمىیابیم كه موضوع عدالتخواهى از امور فطرى بشر است.
فطرى بودن عدالتخواهى را از چند راه مىتوان به اثبات رسانید:
1 - درون كاوى ومطالعه حالات روانى؛ زیرا گرایشهاى فطرى از نهاد روح وجان انسان سرچشمه گرفته واز پدیدههاى روانى اوست.
2 - رجوع به آراى روانشناسان كه به فعالیتهاى روانى ورفتارهایى كه نمودار آنها است مىپردازد.
پرسش : آیا از راه براهین فلسفى مىتوان ضرورت حكومت عدل جهانى را به اثبات رساند؟
پاسخ : فلاسفه اسلامى «قسر دائم» و«قسر اكثرى» را در عالم طبیعت محال وامرى نشدنى مىدانند.
مقصود از «قسر دائم» آن است كه حقیقتى از حقایق هستى در دوره روزگارش از خواسته طبیعى خود محروم باشد. مثلاً آتش هیچ گاه حرارت نداشته باشد یا در جهان نیرویى باشد كه از آغاز پیدایش آتش تا هنگامى كه آتش در جهان وجود دارد از حرارتآتش جلوگیرى كند. این امرى محال است، كه در فلسفه به اثبات رسیدهاست.
مقصود از «قسر اكثرى» آن است كه طبیعت در اكثر دوره عمرش از اقتضاى ذاتى خود محروم باشد. این را هم فلاسفه محال مىدانند. این نظریه فلسفى كه به شكل قانون در جهان هستى جارى است به ما مىگوید كه روزگار ظلم وجور در بشر سپرى خواهد شد وبه جاى آن روزگار عدل وداد خواهد آمد.
این نظریه فلسفى مىگوید: قسر انسانیت در عمر او محال است، چنان كه در بیشتر عمر او نیز محال خواهد بود. پس روزگارى خواهد آمد كه روزگار انسانیّت باشد. وبه یقین روزى خواهد آمد كه بشر از اسارت وبردگى حیوانصفتان رهایى یابد ودر سایه مهر انسانها زیست كند وزندگى داشته باشد.
پرسش : ضرورت حكومت عدل جهانى را از راه تكامل چگونه مىتوان تبیین كرد؟
پاسخ : انسان مانند یك نهال است كه استعداد ویژهاى براى رسیدن به كمال در او وجود دارد واحتیاج او به عوامل بیرونى براى شكوفایى این استعداد است. انسان در اثر همه جانبه بودن تكاملش، تدریجاً از وابستگىاش به محیط طبیعى واجتماعى كاسته وبه نوعى وارستگى كه مساوى است با وابستگى به عقیده وایمان وایدئولوژى افزوده مىشود، ودر آینده به آزادى كامل معنوى یعنى وابستگى كامل به عقیده وایمان ومسلك وایدئولوژى خواهد رسید.
برحسب اینبینش از ویژگىهاىانسان، تضادّ درونىاوست میان جنبههاى مادى وجنبههاى معنوى. نبرد درونى انسان خواهناخواه به نبرد میان گروهها وانسانها كشیده مىشود، یعنى نبرد میان انسان كمال یافته از یكطرف وانسان منحطّ از طرفى دیگر.
نتیجه اینكه: بشر احتیاج دارد به نیرویى غیبى ورهبرى الهى تا به كمك او عدل وتوحید وكمال را در سرتاسر گیتى گسترش داده ونیروهاى مخالف را نابود سازد.
پرسش : آیا با دلیل عقلى مىتوان ضرورت تشكیل حكومت عدل جهانى را اثبات نمود؟
پاسخ : مطابق آیات وروایات، انسان عبث وبیهوده آفریده نشده است، بلكه هدف وغرضى خاص براى خلقت او در نظر گرفته شده كه همان رسیدن انسان به كمال یعنى لقاى الهى است كه از راه یقین وعبودیت همه جانبه حاصل مىگردد.
در علم كلام به اثبات رسیده كه لطف بر خداوند واجب است. لذا از باب لطف باید خداوند هر امرى را كه در راستاى اهداف خلقت است ایجاد كرده وموانع آن را نیز برطرف سازد. با مراجعه تاریخ گذشته پى مىبریم كه تاكنون این هدف عمومى در سطح كلّ جامعه بشرى تحقق نیافته است. لذا به این نتیجه مىرسیم كه: به جهت تحقق هدف كلّى خلقت لازم است خداوند با زمینهسازى خاص كه همان تشكیل حكومت عدل جهانى توحیدى است مردم را در پیاده كردن این هدف عمومى یارى دهد.
پرسش : آیا واقعیّتهاى تاریخى مىتواند ضرورت تشكیل حكومت عدل جهانى را به اثبات رساند؟
پاسخ : با مراجعه به تاریخ گذشته وحال پى مىبریم كه بشر در طول تاریخ خود گرفتار انواع عذابها وشقاوتها وقتل وغارتها بوده است، خصوصاً انسانهاى موحّد كه به جرم پاسدارى از حق وحقیقت وتوحید، انواع عذابها را به جان خریدهاند.
قرآن كریم در رابطه با قضیه اصحاب اُخدود كه خندق بزرگى حفر كردند ودر آن آتشى بس عظیم فراهم آوردند تا مؤمنان وموحدان را در آن زنده زنده بسوزانند سخن به میان آورده است.
{پاورقی . سوره بروج، آیه 8-1. پاورقی}
در صفحهاى از تاریخ مىخوانیم فرعون مصر به مجرد دیدن رؤیایى در خواب چه جنایاتى در طول عمر خود انجام داد تا وجودش از گزند بلیّات محفوظ بماند.
باز در صفحهاى دیگر از تاریخ جنایات شخصى دیگر به نام «حجاج بن یوسف سقفى» را مشاهده مىنماییم كه در مدّت بیست سال حكومت بر عراق، چه جنایات هولناكى را انجام داد.
{پاورقی . مروج الذهب، ج 3، ص 167ù166. پاورقی}
در جنگ جهانى اوّل چه انسانهاى بىگناهى به قتل رسیدند كه بنابر آمار رسمى تنها تعداد كشتهشدگان این جنگ به بیست ودو میلیون نفر رسید. پس از مدت كوتاهى آتش جنگ جهانى دوم شعله ور شد وبا كمال تأسّف آتش آن دامان هفتاد میلیون انسان را گرفت وبه كام مرگ فروبرد.
در جریان اشغال الجزایر بیش از دو میلیون مسلمان توسط فرانسوىها به شهادت رسیدند. در جنگ ویتنام نیز صدها هزار نفر از مردم بىگناه توسط آمریكایىها قتل عام شدند.
ودر نیم قرن گذشته مشاهده مىكنیم كه ملت فلسطین در زیر چكمههاى اسرائیل غاصب صدها هزار كشته وزخمى وآواره از خود به جاى گذاشته است.
حال با تأمّلى نسبت به آینده بشر وخصومتهایى كه میان ملّتهاى مختلف پدید آمده وخصوصاً با در نظر گرفتن تسلیحات كشتار جمعى كه كشورها براى نابودى یكدیگر فراهم آوردهاند كه مىتواند دهها بار كره زمین را به نابودى بكشاند، وبالأخص با طرح برخورد تمدنها كه از سوى برخى از روشنفكران آمریكایى همچون «ساموئل هانتینگتون» داده شده وامروز، سیاستمداران آمریكایى آن را دنبال مىكنند، در مىیابیم كه چه خطر عظیمى جامعه بشرى را تهدید مىكند. حال آیا بشر، امیدى به آینده زندگى خود دارد؟ راه حل چیست؟
آیا بشر خود مىتواند با طرح برنامهاى كه ضمانت اجرایى نیز داشته باشد صلاح وسعادت را بر كلّ عالم حكمفرما سازد؟
قطعاً این چنین نیست ولذا تاكنون نتوانسته است چنین كارى بكند وبعدها نیز به تنهایى نمىتواند چنین كارى را انجام دهد. لذا ضرورت اقتضا مىكند كه مصلحى غیبى از جانب خداوند متعال براى هدایت ونجات بشر ظهور كرده ومردم را از این بلاها نجات بخشد واو كسى غیر از مهدى موعود (ع) نیست.
پرسش : آیا بشر احتیاج به امداد غیبى دارد؟
پاسخ : برخى معتقدند كه بشر با پیشرفت علمى وتكنیك وتمدنى كه در ظاهر پیدا كرده احتیاج به امدادهاى غیبى ندارد.
ولى جواب این است كه: منشأ انحرافات بشر تنها نادانى نیست تا با پیشرفت علم وتكنیك، انحرافات برطرف شود، بلكه عوامل دیگرى نیز منشأ انحرافات بشر است كه نه تنها در بشر امروزى باقى مانده بلكه بیشتر نیز شده است. این عوامل عبارتند از: غرایز وتمایلات مهار نشده، شهوت وغضب، افزونطلبى، جاهطلبى، لذتطلبى وبالاخره نفسپرستى ونفعپرستى كه همه اینها در بشر امروز موجود است. علم در امروز به صورت بزرگترین دشمن بشر در آمده است. علم گرچه چراغ روشنایى است ولى استفاده از آن بستگى به موارد استعمال آن دارد. علم ابزارى براى هدف است نه تشخیص دهنده هدف.
ویل دورانت مىگوید: «ما از نظر ماشین توانگر شدهایم واز نظر مقاصد فقیر».{پاورقی . لذات فلسفه، بخش دعوت. پاورقی}
انسان عصر علم با انسان ما قبل این عصر در اینكه اسیر وبنده خشم وشهوت خویش است هیچ فرقى نكرده است. علم نتوانسته است آزادى از هواى نفس را به او بدهد. علم نتوانسته است ماهیت هیتلرها را تغییر دهد، بلكه علم دست آنها را درازتر كرده و شمشیر را تبدیل به بمب اتم كرده است.
راسل مىگوید: «زمان حاضر زمانى است كه در آن حسّ حیرت توأم با ضعف وناتوانى همه را فرا گرفته است. مىبینیم به طرف جنگى پیش مىرویم كه تقریباً هیچ كس خواهان آن نیست. جنگى كه همه مىدانیم قسمت اعظم نوع بشر را به دیار نیستى خواهد فرستاد...».
{پاورقی . امیدهاى نو، ص 2. پاورقی}
اگر انسان بر اساس علل مادّى وظاهرى قضاوت كند پى مىبرد كه این بدبینىها بجاست، فقط یك ایمان معنوى وایمان به امدادهاى غیبى لازم است كه این بدبینىها را زایل وتبدیل به خوش بینى كند ومعتقد باشد كه سعادت بشریت، رفاه وكمال او، زندگى انسانى ومقرون به عدل وآزادى وامن وخوشى بشر در آینده است وانتظار بشر را مىكشد.
آرى شخص تربیت شده در مكتب الهى مىگوید: ممكن نیست كه جهان به دست چند نفر دیوانه ویران شود. او مىگوید: درست است كه جهان بر سر پیچ خطر قرار گرفته است، ولى خداوند همان طور كه در گذشته -البته در شعاع كمترى- این معجزه را نشان داده وبر سر پیچ خطر، بشر را یارى كرده واز آستین غیب، مصلح ومنجى رسانده است، در این شرایط نیز چنان خواهد كرد كه عقلها در حیرت فرورود... .
شهید مطهرى؛ مىفرماید: «...این اندیشه، بیش از هر چیز، مشتمل بر عنصر خوشبینى نسبت به جریان كلّى نظام طبیعت وسیر تكاملى تاریخ واطمینان به آینده وطرد عنصر بدبینى نسبت به پایان كار بشریّت است...».
{پاورقی . قیام وانقلاب مهدى (ع)، ص 7-5. پاورقی}
پرسش : چرا در عصر انبیاى گذشته حكومت عدل جهانى تحقق نیافته است؟
پاسخ : این سؤال گاهى به طریق دیگرى نیز مطرح مىشود كه چرا حكومت عدل جهانى در پایان تاریخ وآخرالزمان اجرا مىگردد؟ آیا این امر اتفاقى است یا اینكه وجه ودلیلى دارد؟ مىگوییم: تكامل فرد ودر نتیجه ایجاد مجتمع كامل ونیز دولت وحكومت عدل در جامعه با دو عامل اساسى تحققپذیر است:
1 - عامل خارجى: به این معنا كه هر فرد از افراد جامعه، معناى عدل وكمالى را كه هدف خلقت در اوست بداند ونیز راهى را براى رسیدن به آن بیابد، واز آنجا كه فهم بشر قاصر از درك این امور است لذا بشر در طول تاریخ محتاج به انبیا براى هدایت ورسیدن به اهداف خود بوده است.
2 - عامل داخلى: كه همان شعور بشر به این مسئولیّت وهدف بزرگ است. لذا براى رسیدن به هدف، تحقق این عامل داخلى در وجود انسان لازم است. این شعور به مسئولیّت تحقق نمىیابد مگر به اینكه:
الف. عقل، اهمیّت اطاعت خداوند وخضوع وخشوع نسبت به او را درك كند.
ب. بداند كه اطاعت خدا ضامن حقیقى براى سعادت خود وجامعه وایجاد عدل مطلق در جامعه خواهد بود.
ج. حقیقت عدل وقسط وآثار وبركات آن را بداند.
این عامل داخلى با انواعش از چند طریق قابل پیاده شدن است:
1 - اینكه این ایمان واخلاص در افراد جامعه به صورت معجزه تحقق یابد.
این احتمال با قانون معجزات منافات دارد، زیرا معجزه طریق انحصارى است، در حالى كه براى رسیدن به نتیجه وهدف راههاى دیگر غیر از طریق معجزه وجود دارد. ونیز با اختیار انسان -كه كمال او در گروآن است- منافات دارد.
2 - بشر بدون جبر وبا تجربه وارشاد به سطحى عالى از فهم وشعور برسد تا بتواند آن هدف عالى را با رهبرى الهى پیاده كند.
با ملاحظه حالات وخصوصیات بشر پى مىبریم كه هنوز انسان به آن سطح عالى از فهم وشعور براى رسیدن به این هدف كامل نرسیده است، زیرا بشر از ابتداى خلقت، دو شرط اساسى از شرایط تطبیق عدل كامل را نداشته است:
الف. شناخت عدل به صورت كامل.
ب. آمادگى براى فداكارى در راه تطبیق وپیاده كردن عدالت بعد از شناخت آن.
اگر بر فرض، بشر شرط اوّل را دارا باشد، هنوز آمادگى كامل براى شرط دوّم را پیدا نكرده است. ولذا حتى در عصر صحابه رسول اكرم كه آن را بهترین عصر مىدانند آن حضرت مشكلاتى با صحابه در زمینه فداكارى آنان در راه اسلام داشته است.
خداوند متعال در اعتراض به جماعتى از صحابه مىفرماید: {یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ما لَكُمْ إِذا قِیلَ لَكُمُ انْفِرُوا فِى سَبِیلِ اللَّهِ اثّاقَلْتُمْ إِلَى الأَرْضِ أَرَضِیتُمْ بِالحَیاةِ الدُّنْیا مِنَ الآخِرَةِ فَما مَتاعُ الحَیاةِ الدُّنْیا فِى الآخِرَةِ إِلّا قَلِیلٌ}؛ «اى كسانى كه ایمان آوردهاید! چرا{پاورقی . سوره توبه، آیه 38. پاورقی}
هنگامى كه به شما گفته مىشود: به سوى جهاد در راه خدا حركت كنید بر زمین سنگینى مىكنید [و سستى به خرج مىدهید]؟! آیا به زندگى دنیا به جاى آخرت راضى شدهاید؟! با اینكه متاع زندگى دنیا، در برابر آخرت، جز اندكى نیست.»
حال به این نتیجه مىرسیم كه بشر تاكنون به شروط اساسى براى تشكیل حكومت جهانى دست نیافته وزمینه را براى ظهور فراهم نساخته است.
سید رضا صدر؛ مىگوید: «روزى خواهد رسید كه بشر قابلیت پیدا كند كه دادگسترى توانا وبینا بر او حكومت كند وقابلیّت پیدا كردن بشر براى چنین حكومت عبارت است از تكامل او. بشر تكامل نیافته شایستگى ولیاقت حكومت عدل را ندارد وآن را نمىپذیرد، واگر با جبر وزور بر او تحمیل شود نقض غرض خواهد بود. جبر وزور ظلم است وظلم نردبان عدل نخواهد بود. عدلى كه به وسیله ظلم برقرار شود عدل نیست، هر چند نام عدل بر آن گذارند. بشر تكامل نیافته حاكم عدل را نمىپسندد ودوست مىدارد كه او بركنار شود. حضرت على (ع) مىفرماید: «این مردم از من ملول شدهاند ومن هم از آنها ملول هستم»، سپس در حقّ آنها نفرینى كرده، فرمود: «خدایا مرا از اینها بگیر». حكومت عدل بایستى با رضایت خلق برقرار شود، وآن وقتى است كه بشر خواستار آن باشد. بشر وقتى خواستار حكومت عدل مىشود كه خوى حیوانى تحت فرمان خوى انسانى او قرار گیرد».
{پاورقی . راه مهدى (ع)، ص 54. پاورقی}
در رو آیات نیز به جهتى دیگر اشاره شده است.
امام باقر (ع) فرمود: «دولتنا آخر الدول ولنیبقى أهل البیت لهم دولة إلّا ملكوا قبلنا لئلّا یقولوا إذا رأوا سیرتنا إذا ملكنا سرنا مثل سیرة هؤلآء وهو قول اللَّه عزّوجلّ: {وَالعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ}»؛ «دولت وحكومت ما آخرین دولتها وحكومتهاست. حكومت براى هیچ اهل{پاورقی . الغیبة، طوسى، ص 472 ؛ بحارالأنوار، ج 52، ص 332، ح 58. پاورقی}
بیتى باقى نمىماند مگر اینكه قبل از ما به حكومت رسیده وآن را به نهایت رسانده است، به جهت آنكه هر گاه سیره ما را در حكومت مشاهده كردند نگویند: اگر ما نیز مالك وعهدهدار حكومت بودیم این چنین حكومت مىكردیم. اشاره به این معناست قول خداوند متعال كه مىفرماید: (وعاقبت براى پرهیزگاران است).»
پرسش : چه ضرورتى در تحقق حكومت عدل جهانى در این دنیا است؟
پاسخ : برخى بعد از اعتقاد به ضرورت تشكیل حكومت عدل جهانى مىگویند: چه ضرورتى براى تشكیل این عدالت در سطح گسترده در این دنیاست، اگر در عالم آخرت این عدالت در سطح گسترده پیاده شود -كه حتماً هم چنین خواهد بود- غرض وهدف خلقت تأمین خواهد شد؟
در پاسخ این اشكال مىگوییم:
1 - از آنجا كه هدف از خلقت، عبادت ورسیدن به یقین ولقاى خداوند معرفى شده است، لذا باید این حكومت در روى زمین وقبل از انقضاى دنیا پیاده شود تا هدف غایى خلقت در برههاى از زمان پیاده شود.
2 - بشر مخلوق در این دنیا گرایش فطرى به این نوع حكومت دارد، لذا باید براى او در این عالم با مقدماتش فراهم گردد.
3 - از آنجا كه قسر دائم واكثرى محال است، لذا انسان در این عالم طبیعت باید روزى را به خود ببیند كه ظلم وتعدى از بین رفته وعدالت وانسانیت جاى آن را در سطح گسترده گرفته است.
4 - تكامل انسان در این دنیا براى او ارزشمند است نه در عالمى دیگر، واز آنجا كه انسان طبیعتاً وفطرتاً كمالخواه وكمالجو است باید زمینه لازم براى سیر كمالى او در سطح گسترده در این عالم فراهم گردد، كه در عصر ظهور مهدى (ع) این خواسته عملى خواهد شد.
پرسش : با توجه به علم وعقل وتجربه چه نیازى به امام است؟
پاسخ : ممكن است افرادى خیال كنند كه در عصر علم ودانش، بشر چه نیازى به امام دارد؟ بشریّت روز به روز مستقلتر وكاملتر مىشود وطبعاً نیازمندىاش به كمكهاى غیبى كمتر مىگردد، عقل وعلم تدریجاً این خلأها را پر مىكنند... .
قطعاً خطراتى كه در عصر علم وتكنیك براى بشریّت است به مراتب از خطرهاى عصرهاى پیشین بیشتر است. اشتباه است كه خیال كنیم منشأ انحرافات بشر همیشه نادانى بوده است. انحرافات بشر بیشتر از ناحیه غرایز وتمایلات مهار نشده است، از ناحیه شهوت وغضب است. از ناحیه افزونطلبى، جاهطلبى، برترىطلبى، لذتطلبى وبالاخره نفسپرستى ونفعپرستى است. آیا در پرتو علم همه اینها اصلاح شده وروح عدالت وتقوا ورضا به حقّ خود وحد خود وعفاف وراستى ودرستى جایگزین آن شده است؟ یا كار كاملاً برعكس است.
علم امروزه به صورت بزرگترین دشمن بشر درآمده است. چرا چنین شده است؟ جوابش این است كه علم چراغ است، روشنایى است. استفاده از آن بستگى دارد كه بشر این چراغ را در چه مواردى وبراى چه هدفى به كار برد. بشر از علم همچون ابزارى براى هدفهاى خویش استفاده مىكند، امّا هدف بشر چیست وچه باید باشد، علم قادر به بیان آن نیست! این كار دین است. علم، همه چیز را تحت تسلّط خود قرار مىدهد مگر انسان وغرایز او را.
ویل دورانت درباره انسان عصر ماشین مىگوید: «ما از نظر ماشین توانگر شدهایم واز نظر مقاصد فقیر». انسان عصر علم ودانش با انسان ما قبل این عصر در اینكه{پاورقی . لذات فلسفه، بخش دعوت. پاورقی}
اسیر وبنده خشم وشهوت خویش است هیچ فرقى نكرده است. علم نتوانسته است آزادى از هواى نفس را به او بدهد. علم نتوانسته است... .
پرسش : جهانى شدن به چه معنایى است؟
پاسخ : به نظر مىرسد با همه تعاریفى كه از جهانى شدن ارائه شده ، تاكنون تعریف روشن وجامعى از آن ارائه نشده است. زیرا اوّلاً: این پدیده هنوز به حدّ تكامل نهایى خود نرسیده است. ثانیاً: هر كسى در مقام تعریف، بُعدى از ابعاد آن را بازگو كرده است.
در عین حال به برخى از تعاریف اشاره مىكنیم:
1 - برخى جهانى شدن را فرایندى اجتماعى مىدانند كه در آن قید وبندهاى جغرافیایى كه بر روابط اجتماعى وفرهنگى سایه افكنده است از بین مىرود.
{پاورقی . كشورهاى در حال توسعه وسازمان جهانى تجارت. پاورقی}
2 - برخى دیگر جهانى شدن را به معناى تشدید روابط اجتماعى در سرتاسر جهان مىدانند كه مكانهاى دور از هم را چنان به هم مرتبط مىسازد كه اتفاقات هر محل، زاده حوادثى است كه كیلومترها دورتر به وقوع مىپیوندد.
{پاورقی . فصلنامه پژوهش وسنجش، شماره 25، ص 123. پاورقی}
3 - هاروى، جهانى شدن را در بردارنده دو مفهوم فشردگى زمان ومكان وكاهش فاصلهها تلقّى مىكند.
{پاورقی . جامعهشناسى سیاسى معاصر. پاورقی}
پرسش : ریشههاى تاریخى «جهانى شدن» از چه زمانى است؟
پاسخ : ریشههاى تاریخى جهانى شدن را مىتوان به عمق تاریخ بشر مربوط دانست. طبق نظر جامعهشناسان وباستانشناسان، زندگى بشر از زندگىهاى محدود خانوادگى وانفرادى در جنگلها وغارها وپناهگاهها شروع شده وبه تدریج به جمعیّتهاى عشیرهاى وقبیلهاى واجتماعات محدود در كنار چشمهها ورودخانهها تبدیل شده، بعداً تبدیل به روستاها وواحدهاى كوچك شدهاند وسپس شهرها تشكیل شده واز شهرها به تدریج كشورها ودولتها پدید آمدهاند. بنابراین، در مجموع، زندگى بشر به سوى جهانى شدن در حركت است. یعنى هر چه كه به پیش مىرویم تفرقهها كم وتجمعها زیاد مىشود. البته این حركت در قرون اخیر سرعت بیشتر به خود گرفته است، وبا بهرهگیرى از وسایل جدید ارتباط جمعى حركت به سوى جهانى شدن شتاب بیشترى خواهد گرفت.
پرسش :غربىها از «جهانى شدن» چه اهدافى را دنبال مىكنند؟
پاسخ : به نظر مىرسد با سه وجه مهم واساسى وگاهى متمایز از هم روبهرو هستیم كه به اشتباه یا تسامح به هر سه عنوان «جهانى شدن» اطلاق مىگردد:
1 - فرایند طبیعى وتدریجى جهانى شدن.
2 - جهانى سازى غربى.
3 - جهانى سازى آمریكایى.
«جهانى شدن» گر چه یك روند وحركت تدریجى، طبیعى وتكاملى را طى كرده ودر عصر جدید به مراحل بالایى از بالندگى وشكوفایى علمى، اقتصادى وتكنولوژى دست یافته است، ولى همین روند طبیعى در حركت رو به رشد وتكاملى خود شاهد دست اندازى ودخل وتصرّف قدرتهاى اقتصادى وسیاسى بزرگ بوده ودر بعضى موارد در خدمت منافع وآمال آنها قرار گرفته است، كه از آن به «جهانى كردن» تعبیر مىشود. به عبارت روشنتر قدرتهاى پیشرفته غربى وصاحبان شركتهاى بزرگ اقتصادى وتجارى و... این روند را در خدمت منافع خود گرفته وبه نوعى خود را بر این فرایند طبیعى تحمیل كرده وحتى در مسیر حركت آن انحراف ایجاد كردهاند.
پروژه «جهانى سازى» آمریكایى دقیقاً همان آمریكایىسازى وتحت سلطه قرار دادن كلّ جهان از سوى آمریكا است وامرى كاملاً متمایز با روند «جهانى شدن» است. پس در حقیقت بین «جهانى شدن طبیعى» و«جهانى كردن غربى» با «جهانىسازى آمریكایى» فرق فاحشى است. «جهانى كردن اقتصاد» به دنبال تحوّل عمیق سرمایهدارى وحاكمیت نظام سلطه ومبادله نامتوازن صورت مىپذیرد. این پروژه، اوج پیروزى سرمایهدارى جهانى وحاكم شدن رقابت بىقید وشرط در سراسر جهان است.
«جهانى سازى آمریكایى» در زمینه نظامى، سیاسى وحتّى اقتصادى پروژهاى است كه ناشى از سیاستها واستراتژىهاى كلان آیالات متحده آمریكا است. به عبارت دیگر جهانى سازى همان آمریكایى سازى است.
پرسش : «جهانى شدن» چه جنبههاى منفى دارد؟
پاسخ : «جهانى شدن» به رغم آنكه یك روند وحركت تدریجى، طبیعى وتكاملى را طىّ كرده ودر عصر جدید به مراحل بالایى از بالندگى وشكوفایى علمى، اقتصادى وتكنولوژى دست یافته است، ولى در عین حال آثار منفى نیز در پى داشته است، كه مىتوان به برخى از آنها اشاره كرد:
1 - نبود رهبرى واحد وتأثیرگذار در عرصه بینالملل وفزونى رقابتها وستیزهجویىها.
2 - ترویج فساد، بى بند وبارى، فحشا وفرهنگ منحط غربى واز بین رفتن آموزههاى اخلاقى ومعنوى در پرتو این فرآیند.
3 - به وجود آمدن نابرابرىهاى اقتصادى در برخى از كشورها.
4 - افزوده شدن بر معضل بیكارى به جهت رشد سریع فنّ آورى ومكانیكى شدن بسیارى از امور زندگى.
5 - جهانى شدن جرایم وخلافها از قبیل قاچاق مواد مخدّر، قاچاق زنان وكودكان و... ونیز شیوع بیمارىهایى از قبیل ایدز و... .
6 - تسلّط فرهنگ غربى بر دیگر فرهنگها به شكل تلاش براى مسخ كردن هویّت فرهنگى ملّتهاى دیگر ومطرح كردن فرهنگ غربى به عنوان جایگزین.
پرسش : آیا در منابع دینى به «جهانى شدن» اشاره شده است؟
پاسخ : در قرآن كریم وروایات اسلامى به موضوع «جهانى شدن وجهانى سازى» اشاره شده است، هر چند معنا ومفهومى را كه اسلام از این دو واژه ارائه مىدهد با معنا ومفهوم غربى وغیر اسلامى آن متفاوت است. ولى در عین حال اگر «جهانى شدن» به صورت طبیعى خود پیش برود مىتواند زمینه ساز حكومت جهانى باشد كه اسلام آن را معرفى كرده است.
اینك به برخى ازآیات وروایات در این باره اشاره مىكنیم:
1 - {وَلَقَدْ كَتَبْنا فِى الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُها عِبادِىَ الصّالِحُونَ}؛ «وما{پاورقی . سوره انبیاء، آیه 105. پاورقی}
بعد از تورات، در زبور داوود هم نوشتیم كه حتماً بندگان نیكوكار من ملك زمین را وارث ومتصّرف خواهند شد.»
2 - {وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَعَمِلُوا الصّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِى الأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَلِیُمَكِنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِى ارْتَضى لَهُمْ وَلِیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً...}؛ «خداوند به كسانى از شما كه ایمان آورده وكارهاى شایسته انجام{پاورقی . سوره نور، آیه 55. پاورقی}
دادهاند وعده مىدهد كه قطعاً آنان را حكمران روى زمین خواهد كرد همان گونه كه به پیشینیان آنها خلافت روى زمین را بخشید ودین وآیینى را كه براى آنان پسندیده پا برجا وریشهدار خواهد ساخت وترسشان را به امنیت وآرامش مبدّل مىكند...».
3 - {هَوَ الَّذِى أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالهُدى وَدِینِ الحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ المُشْرِكُونَ}؛ «او كسى است كه رسول خود را با هدایت ودین حق فرستاد تا او را بر همه{پاورقی . سوره صف، آیه 9. پاورقی}
ادیان غالب سازد هرچند مشركان كراهت داشته باشند.»
در روایت آمده كه حضرت على (ع) هنگام تلاوت این آیه از یاران خود پرسید: آیا این پیروزى حاصل شده است؟ گفتند: آرى. حضرت فرمود: «نه، سوگند به كسى كه جانم به دست اوست، این پیروزى آشكار نمىشود مگر زمانى كه هیچ آبادى روى زمین نماند مگر آنكه صبح وشام بانگ لا اله الاّ اللَّه از آن به گوش رسد».
{پاورقی . مجمع البیان، ذیل آیه. پاورقی}
امام باقر (ع) فرمود: «همانا این پیروزى به هنگام قیام مهدى از آل محمّد: خواهد بود، آن چنان كه هیچ كس در جهان باقى نمىماند مگر آنكه اقرار به رسالت محمّد (ص) خواهد كرد».
پرسش : «جهانى شدن» و«جهانى سازى» كه اسلام معرفى مىكندچه امتیازاتى دارد؟
پاسخ : همان گونه كه اشاره شد، جهانى شدن وجهانى سازى وجهانى كردن كه اسلام معرفى مىكند با آنچه دیگران به تصویر كشیده ودرصدد پیاده كردن آن هستند فرق اساسى دارد. آنچه را كه اسلام تصویر مىكند از امتیازات خاصى برخوردار است كه به برخى از آنها اشاره مىكنیم:
1 - حكومت واحد جهانى اسلامى، تحت رهبرى افراد صالح ووارسته وشخصیّتهاى برجسته دینى كه معصوم از خطا وتالى تلو معصومند اداره مىشود، وقانون خدا در آن جامعه حاكم است، ولى حكومت واحد جهانى پیشنهادى غرب، تحت نظر واشراف قدرتمندان وزورمداران وستمگران است.
2 - از دید اسلام، محور تمام امور در جامعه، خدا واحكام اوست، ولى در جهانى شدن وجهانى سازى غرب، محور، قوانین موضوعه بشرى است.
3 - حكومت جهانى امام مهدى (ع) بر محور توسعه اخلاقى، اجتماعى، امنیّتى استوار است، در حالى كه در حكومت جهانى غرب، معنویّت هیچ جایگاهى ندارد.
4 - توسعه علمى از ویژگىهاى حكومت جهانى امام مهدى (ع) است، در حالى كه{پاورقی . بحارالأنوار، ج 52، ص 336. پاورقی}
در عصر جهانى شدن غربى، دانش پیشرفته در انحصار كشورهاى خاصى است كه این كشورها از انتقال آن به كشورهاى دیگر جلوگیرى مىكنند.
5 - حكومت جهانى حضرت مهدى (ع) حكومتى است مبتنى بر آموزههاى حیاتى ودینى، در حالى كه جهانى شدن، پیامد وحاصل آگاهانه وناآگاهانه پیشرفتهاى سیاسى، اقتصادى، فنآورى، در ارتباط با نظام سرمایهدارى وسلطهطلبى است.
6 - حكومت واحد جهانى مهدى (ع) ولایى است ومشروعیّت خود را از خدا دارد كه از ناحیه مردم نیز مورد پذیرش است، در حالى كه جهانى شدن، مشروعیّت حكومت جهانى را از ناحیه مردم مىداند، آن هم با هزاران فریبكارى كه در گرفتن آراى مردم به كار مىگیرد.
7 - حكومت واحد جهانى حضرت مهدى (ع) بر مبناى حاكمیّت عقل است، زیرا عقل انسانها در عصر ظهور به كمال مىرسد، در حالى كه حكومت، بر اساس جهانى شدن، بر مبناى هواهاى نفسانى وتمایلات حیوانى شكل مىگیرد.
از امام باقر (ع) روایت شده كه فرمود: «إذا قام قائمنا وضع یده على رؤوس العباد فجمع بها عقولهم و كملت بها احلامهم»؛ «هنگامى كه قائم ما قیام كند دستش را بر سر مردم مىگذارد{پاورقی . بحارالأنوار، ج 52، ص 328، ح 47. و اصول كافى، ج 1 كتاب العقل و الجهل ح 21. پاورقی}
وعقول آنها را كامل وافكارشان را پرورش داده وتكمیل مىكند.»
8 - در حكومت واحد جهانى حضرت مهدى (ع) به خاطر توسعهاى كه در دانش وعقل بشر پیدا مىشود، تمامى ظرفیتهاى اقتصادى طبیعت كشف مىشود وسرمایه به حد وفور در اختیار مردم قرار مىگیرد وسیستم توزیع نیز درست عمل مىكند... در حالى كه در نظامهاى اقتصادى حاكم بر جهان، شكافهاى اقتصادى{پاورقی . منتخب الاثر، ص 482 ؛ بحارالأنوار، ج 52، ص 338، ح 83. پاورقی}
وحشتناكى وجود دارد.
9 - طبق كلام امیرالمؤمنین (ع) در حكومت واحد جهانى حضرت مهدى (ع) مؤمنان به دور او اجتماع مىكنند واز افراد فاسق وفاجر وكافر در آن حكومت اثرى نیست،{پاورقی . بحارالأنوار، ج 52، ص 342. پاورقی}
در حالى كه در جهانى سازى غربى ، مؤمنان واقعى جایگاهى ندارند واطراف حاكمان وقدرتمندان را افراد هواپرست ولاابالى گرفتهاند.
10 - در حكومت جهانى حضرت مهدى (ع) ستمگران وطاغوتیان وكارگزاران بد كیفر مىشوند، زیرا حكومت حضرت بر اساس عدل وقسط اداره مىشود، ولى در{پاورقی . نهج البلاغه، خطبه 138. پاورقی}
عصر «جهانى سازى وجهانى شدن» درست قضیه به عكس است، به جنایتكاران لقب «مصلح» مىدهند، وعدالتخواهان را «تروریست» مىنامند.
11 - پدیده جهانى، هر چند به سرعت در حال گسترش وپیشروى در عرصههاى مختلف جهانى است، ولى در عین حال امرى مبهم، نارسا وپیچیده است. ژان مارى گینو در این باره مىگوید: «وضعیت اجتماعات انسانى در تجربه جهانى شدن، با وضعیت شخص نابینایى قابل مقایسه است كه ناگهان بینایىاش را به دست مىآورد... رویارویى بى واسطه فرد با جهانى شدن دنیا سكر آور است...». در حالى كه تصویر{پاورقی . آینده آزادى، ص 17. پاورقی}
حكومت جهانى حضرت مهدى (ع) به روشنى در روایات واحادیث بیان شده وویژگىها وساختار كارآمد وجامعنگرى این حكومت، با دقّت هر چه تمامتر، ترسیم وتبیین گشته است وهیچ گونه ابهام وكاستى در آن وجود ندارد.
12 - جهانى سازى غربى در حقیقت باعث تسلّط غرب وآمریكا در عرصههاى سیاسى واقتصادى است وبه دنبال خود ناامنى ورفتارهاى خصمانه به همراه دارد. چیزى كه هیچ ملّتى حاضر به پذیرش آن نیست، در حالى كه اساس وبرنامه اصلى حضرت مهدى (ع) گسترش وبرقرارى صلح وامنیّت وآسایش وریشه كنى ظلم وستم، جنگ وخونریزى از جهان است. همان گونه كه قرآن مىفرماید، ترس مردم به امنیّت وآسایش مبدّل خواهد شد: {وَلَیُبَدِلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً}.
{پاورقی . سوره نور، آیه 55. پاورقی}
13 - جهانى شدن از نظر فرهنگى واجتماعى، ادعاى نزدیكى فرهنگها وجوامع را دارد، امّا روشن است كه -بر خلاف نظر مدعیان غربى- در جهان آینده یكپارچگى به وجود نخواهد آمد، وپس از تقابلى بنیادین، تمدنها وفرهنگهایى نوین سر بركشیده وچهره جهان را متحول خواهند ساخت. ودر نتیجه برخورد وتضادّ تمدنها وفرهنگها جهان را آبستن التهاب، تنش وناامنى مىكند، در حالى كه در عصر ظهور حضرت مهدى (ع) نشانى از اختلاف وكشمكش فرهنگى وسیاسى وحتّى سلطهجویى تمدّنها وفرهنگها نخواهد بود، ومردم با گزینش وانتخاب خود، آیین وفرهنگ واحدى را پذیرا خواهند شد ودر سایه آن با آرامش وآسودگى خاطر زندگى خواهند كرد.
پرسش : آیا تاریخ بىهدف است؟
پاسخ : اسوالد اشپنگلر متفكّر آلمانى وصاحب اثر معروف (انحطاط تمدن غرب) تاریخ را همچون موجود زندهاى فرض مىكند، واز تاریخ تفسیرى ادوارى دارد. از نظر وى هر دوره تاریخى حدود هزار سال است كه با مرگ محتوم او دوره بعدى جایگزین آن مىشود... .
مطابق نظر او سیر تاریخ روند تكاملى ندارد، بلكه تاریخ مجموعهاى از تمدنهاست كه هر كدام پس از طلوع وطىّ مراحلى غروب خواهند كرد وآن گاه تمدّنى دیگر طلوع وپس از طى زمان به غروب خواهد گرایید، واین دور باطل همواره ادامه دارد. در واقع از دیدگاه او تاریخ جهان تصویرى از تكوین وپیشرفت پایانناپذیر حیات ومرگ تمدنهاست.
{پاورقی . ر.ك: انحطاط تمدّن غرب، اسوالد اشپنگلر. پاورقی}
از اشپنگلر سؤال مىكنیم: دوره جدید از تاریخ آیا مثل دوره قبل است در فرهنگ وتمدن، ویا از ماقبل منحطتر است ویا كاملتر.
اگر مثل دوره قبل است، دوره جدید ادامه همان دوره قبل است، ودر حقیقت دوره جدیدى وجود ندارد. واگر منحطتر است كه این خلاف واقع است. واگر كاملتر است سؤال مىكنیم كه این كمال از درون او برخاسته است ویا از بیرون وعوامل خارجى در آن دخیل بوده است. اگر از درون آن برخاسته كه همان نظر صحیح در باب تكامل تاریخ است. واگر از برون وخارج به تكامل رسیده است این همان نظریه مادّیت تاریخ است.
از طرفى دیگر این نظریه بر خلاف واقعیت خارجى است؛ زیرا نوع بشر در تكامل معنوى ومادى است ودر هر عصرى از تجربیات عصر دیگر بهره گرفته وبر آن مىافزاید وبه جلو مىرود.
پرسش : مادّیون چه نظرى راجع به پایان تاریخ دارند؟
پاسخ : از مادّیون چهار طرح ونظریه درباره آیندهاى درخشان از تاریخ بشریت رسیده است كه هر كدام با هدف رسیدن به سعادت بشر ترسیم شده است:
1 - تصویر آیندهاى درخشان براى جامعه بشرى از زاویه علم تكنیك جدید.
2 - تصویر آیندهاى درخشان از زاویه جعل قانون.
3 - تصویر آیندهاى درخشان با تك قطبى كردن عالم.
4 - تصویر آیندهاى درخشان از زاویه «مادیّت تاریخى».
پرسش : آیا بشر مىتواند از راه تكنیك جدید به سعادت برسد؟
پاسخ : برخى معتقدند كه تمدن مادى بشر تنها راه رسیدن جامعه به سعادت ورفاه است ولذا در آیندهاى نه چندان دور با تجربیاتى كه در این زمینه كسب كرده به مدینه فاضله وسعادت خود خواهد رسید.
پاسخ: در پیشرفت صنعتى وتكنیك بشر شكّى نیست، ولى این بدان معنا نیست كه علم به تنهایى مىتواند ضامن سعادت بشر وایجاد عدل وداد گردد. علم وتكنیك تنها جنبه مادّیت ومدنیّت انسان را تأمین مىكند. لذا اگر در اختیار یك نظام عادل وقانون سالم قرار گیرد سعادت آفرین است.
منشأ انحرافات بشر نادانى در زمینه مادى نیست تا با تمدّن وتكنیك برطرف شود بلكه عوامل دیگر دارد از قبیل:
1 - غرایز وتمایلات مهار نشده.
2 - شهوت وغضب.
3 - افزونطلبى.
4 - جاهطلبى.
5 - برترىطلبى.
6 - لذتطلبى.
7 - وبالاخره نفسپرستى ونفعپرستى كه همه بشر امروز به آن مبتلایند: «حبّ الدنیا رأس كلّ خطیئة». لذا علم، امروزه به صورت بزرگترین دشمن بشر درآمده است. علم چراغ روشنى است كه استفاده از آن بستگى به موارد استعمال دارد. علم مانند چراغى است كه روغن آن عقل است. علم ابزارى است براى هدف، نه تشخیص دهنده هدف.
ویل دورانت در مقدمه كتاب لذّات فلسفه درباره انسان عصر ماشین مىگوید: «ما از نظر ماشین توانگر شدهایم واز نظر مقاصد فقیر».
لذا علم اگر در اختیار حكومت ظالم قرار گیرد آثار وخیمى دارد از آن جمله:
1 - در راستاى نابودى بشر گام بر مىدارد.
2 - تنها درصدد ایجاد رفاه طبقه مرفّه است.
3 - علم بدون عدالت ضامن زوال ظلم وتعدى از بشر نیست.
پرسش : آیا سیطره نهایى جهان با لیبرالیسم است؟
پاسخ : برخى از متفكرین غربى، آینده سیطره بر جهان را در اختیار لیبرالیسم یعنى آزادى همه جانبه بشر مىدانند وتنها راه نجات را در این فرضیه خلاصه مىكنند. لیبرالیسم گرچه انواع مختلفى دارد از قبیل فرهنگى، سیاسى واقتصادى ولى عمده نظر آنها در آزادى به معناى اول دور مىزند.
پرسش : نظر «فوكویاما» درباره پایان تاریخ چیست؟
پاسخ : نظر فوكویاما، نویسنده معاصر ژاپنىالاصل آمریكایى درباره پایان تاریخ، برگرفته از نظریه جریان حقیقى تاریخ هگل است. او مىگوید:
الف . تاریخ داراى تكامل است.
ب . این تكامل هم معنوى وهم مادى است.
ج . با طىّ هر دو كمال، تاریخ به پایان مىرسد.
د . كمال معنوى در سال 1806 در زمان شكست ناپلئون اتفاق افتاد.
ه’ . كمال مادى تاریخ به تأخیر افتاده ودوره كنونى كه دوره لیبرالیسم است همان دوره پایان تاریخ هگل است كه مایه سعادت بشر مىباشد.
{پاورقی . كاوشهاى نظرى در سیاست خارجى، ص 182. پاورقی}
پاسخ:
1 - این نظریه، بنیادگرایى حركتهاى اسلامى را نادیده گرفته، كه در این برهه از زمان ظهور كرده است.
2 - این فكر نژادپرستى بر اساس این باور است كه آمریكا در سیاست خارجى وداخلى رمز وراز خوشبختى را كسب كرده است ومىخواهد آن را به سراسر جهان تعمیم دهد كه این خیالى بیش نیست.
3 - این استدلال بر اساس این است كه بهترینها كسانىاند كه غالبند واین حرفى باطل است؛ زیرا چه بسا در تاریخ ظالمینى كه غالب شدند.
پرسش : تحلیل «مارشال مك لوهان» از سیطره لیبرالیسم چیست؟
پاسخ : او در پیشبینى آینده جهان وسیطره نهایى لیبرالیسم مىگوید:
الف . انقلاب در عملیات واطلاعات سبب شده كه افراد كره زمین به راحتى به یكدیگر دسترسى داشته باشند.
ب . این امر طبیعتاً اقتضاى تشكیل یك حكومت جهانى واحد را دارد.
ج . فرهنگ وساختار اجتماعى این دهكده جهانى حكومت خود را معین مىكند.
د . تفكر لیبرالیسم بیش از هر فكر دیگرى فرصت بسط وعرضه پیدا كرده است.
ه’ . با بسط تفكر غالب، فرهنگها وتفكرات مختلف به نحو طبیعى داخل فرهنگ غالب حلّ خواهند شد.
نتیجه: فرهنگ غالب در پایان تاریخ همان فرهنگ دموكراسى لیبرال است.
{پاورقی . همان، ص 271. پاورقی}
پاسخ: شكى در انقلاب عظیم اطلاعاتى نیست، ولى نكته اساسى در آناست كه نظم وسعادت اجتماع بر اساس دسترسى افراد به یكدیگر حاصل نمىشود، بلكه دلایل وریشههاى متعدد ومهم دیگرى دارد.
لیبرالیسم نیز به خاطر نداشتن بعضى از نیازهاى واقعى حكومت جهانى واحد، نمىتواند داعى پرچمدار این نوع حكومت باشد. این را تقریباً همه متفكران دنیا قبول دارند كه اگر یك مكتبى بخواهد جامعیت داشته باشد پیش از هر چیز احتیاج به یك جهانبینى دارد كه واقعیت جهان وانسان را ترسیم كند. واگر بخواهد دوام داشته باشد ومنطبق با حقایق خارجى حركت كند باید در مرتبه اول، جهان وانسان را آن جورى كه هست بشناسد وارزیابى درستى از آن داشته باشد.
مشكل مكتب لیبرالیسم همانند ماركسیسم این است كه این دو مكتب با اصل فطرت انسان سازگار نبوده، بخش اصلى واساسى انسان را نادیده گرفتهاند ومىخواهند از وسط شروع كنند.
امروز بحث كردن از اینكه غرب دچار اشكال واقعى است كار آسانى نیست، براى اینكه مظاهر قدرت وپیشرفت غربىها چشم وگوش مردم را پر كرده است.
شاید در غرب موفقترین ملتها الآن آمریكا باشد كه از لحاظ مادى از كشورهاى دیگر پیشرفتهتر است، آیا جامعه آمریكا واقعاً ایدهآل است؟ جامعه آمریكا وعموماً جامعه غربى داراى اشكالات متعددى است كه به برخى از آنها اشاره مىكنیم:
1 - پوچگرایى
نخستین مسألهاى كه كشورهاى لیبرالیستى وحتى آمریكا به آن معترفند احساس روحیه پوچى در جامعه آمریكا است، یعنى اینها فكر مىكنند: ما به كجا مىرویم وبه دنبال چه هستیم؟ از این خورد وخواب چه حاصل خواهد شد؟ واین به جهت بىتوجهى به زیرساختهاى جامعه وعدم ارزیابى صحیح از انسان وبىتوجهى به معنویات است.
2 - بحران خانواده
خانواده كه نخستین سلول اجتماعى مىباشد، در غرب ضعیفترین سلول پیكر جامعه بشرى است. خانواده براى آنها بىمفهوم است، آنها روى فرد بیشتر حساب مىكنند تا خانواده، ولذا انهدام این سلول در جامعه غربى باعث ازدیاد فرزندهاى نامشروع شده وارقام آن غیر قابل تصور است.
3 - اعتیاد
به دلیل همان پوچى وبىهویتى در جامعه غربى، نسل جوان گرفتار اعتیاد بسیار شدیدى شده است. اگر اعتیاد به مشروبات الكلى را ضمیمه كنیم كه از بدترین اعتیاد است، این رقم سرسامآور مىشود. اعتیادها درحال بىخانمان كردن غرب است.
4 - خشونت
روحیه خشونت وبىبندوبارى نه تنها در جوانان بلكه در بچهها هم بیداد مىكند. هرروز خبرهاى وحشتناكى از اعمال خشونتآمیز در آن جوامع خصوصاً آمریكا مشاهده مىكنیم، اگر آن حوادث به دنیا نشان داده شود به عمق مشكل آنها پى خواهیم برد.
5 - ناامنى
ناامنى خصوصاً در آمریكا به گونهاى است كه در اكثر شهرهاى بزرگ از اول شب، انسانهایى كه كمى براى خود شخصیت قائلند در خیابانها حاضر نمىشوند.
6 - تبعیض
از لحاظ اجتماعى، در غرب خصوصاً آمریكا، مظاهر تبعیض نژادى بسیار فراوان است. اگر كسى كنار سیاهپوستان، سرخپوستان، ومسلمانانى كه از كشورهاى مختلف به اروپا رفتهاند بنشیند ودرد دل آنها را بشنود، متوجه مىشود كه چه بلایى این كشورها را فراگرفته وچقدر آلودهاند.
7 - فقر
از لحاظ سطح برخوردارى از نعمتها وسطح استاندارد، در خصوص جامعه آمریكا چنان كه خودشان مىگویند سیزده یا چهارده درصد مردم زیر خط فقر زندگى مىكنند. این رقم در یك جامعه 250 میلیونى حدود 30 تا 40 میلیون نفر را در بر مىگیرد كه زیر خطّ فقر هستند، حال چطور این جامعه مىتواند ایدهآل باشد.
8 - بى بند وبارى جنسى
به دنبال تزلزل در خانواده وحالت پوچى وناامیدى كه در اكثریت مردم، خصوصاً جامعه آمریكا دیده مىشود، بىبندوبارى جنسى كه محصول آن، بچههاى نامشروع است، زیاد به چشم مىخورد كه آفتى فوقالعاده كشنده براى غربىها ودر رأس آنها آمریكا است.
9 - ابتذال رسانهاى
مشكل بسیار جدّى آمریكا وغرب، رسانههاى آنهاست كه متأسفانه كشورهاى دیگر نیز از آن تقلید مىكنند. الآن رسانههاى غربى بىبندوبار هستند. وضعیت به گونهاى است كه همه احساس ناامنى مىكنند ومىترسند كه مسائل خصوصى وشخصىشان به صورت شایعه، دروغ و جنگهاى روانى افشا گردد وحریم شخصى آنها شكسته شود.
10 - سیستم آموزشى ناكارآمد
سیستم آموزش آنها كه مىخواهند آن را به همه جهان صادر كنند سیستمى ناكارآمد است. بسیارى از كارهاى مهم اینها را مهاجرانى با مزد كم انجام مىدهند، واز آنها مانند ماشین كار مىكشند.
11 - اقتصاد بیمار
از لحاظ اقتصادى فكر مىشود كه غرب بهشت دنیاست. آمریكا مقروضترین كشور دنیا است. بدهىهاى داخلى وخارجى فراوانى دارد كه ارقام آن سرسامآور است، اما سیستم آنها به گونهاى عمل مىكند كه این بدهكارىها را مىپوشاند.
12 - وابستگى به بازارهاى دنیا
صنعت در آمریكا به گونهاى است كه اگر بازار دنیا برایش ناامن شود، صنایع او از حركت باز مىایستد.
حال با چنین وضعیتى در غرب به خصوص در آمریكا كه مظهر لیبرالیسم است چگونه مىتوان آن را الگو براى جهان دانست؟
پرسش : نظر «تافلر» درباره پایان تاریخ چیست؟
پاسخ : آلوین تافلر روزنامهنگار آمریكایى صاحب كتاب «موج سوّم» در رابطه با پیشبینى پایان تاریخ وسیطره نهایى لیبرالیسم مىگوید:
الف. امروز روزگار «ترینها» است، پربینندهترین فیلم یعنى بهترین فیلم و... .
ب. در قرن نوزدهم ونیمه اول قرن بیستم معیار برترى، قدرت سیاسى در صحنه جهانى بوده وبه تدریج جاى خود را به توان اقتصادى داده كه وضعیت امروز است ودر آینده نیز توان خود را به دانش مىدهد، ولذا در آینده كشورهایى در صحنه جهانى صاحب قدرت خواهند بود كه از توان بالایى در امر دانش واطلاعات دارند.
ج. غرب در آینده محور عمده قدرت تكنیك ودانش بشرى است.
د. دموكراسى لیبرال با همه اشكالاتى كه داشته بهترین راه ورسم زندگى اجتماعى است.
نتیجه: آینده جهان از آن لیبرالیسم غربى است.
پاسخ:
1 - این نظریه پایان تاریخ نیست، بلكه تاریخ بعد است.
2 - در مقدمه اول، ملاك برتر بودن هر چیز را خواست انسان مىداند در حالى كه ملاك، حكم عقل ونقل است، نه حتّى مصالح زودگذر. خداوند متعال مىفرماید: {عَسى أَنْ تَكْرَهُوا شَیْئاً وَهُوَ خَیْرٌ لَكُمْ وَعَسى أَنْ تُحِبُّوا شَیْئاً وَهُوَ شَرٌّ لَكُمْ}؛ «چه بسا{پاورقی . سوره بقره، آیه 216. پاورقی}
چیزى را كراهت دارید در حالى كه خیر شما در آن است وچه بسا چیزى را دوست دارید كه براى شما شرّ است.»
3 - او در مقدمه دوم خود توان نظامى را معیار قدرت سیاسى در صحنه جهانى مىداند در حالى كه سلطه سیاسى واستعمار مردم از طریق زورگویى جز اغتشاش وگسترش استبداد وظلم چیزى به ارمغان نمىآورد.
4 - آیا رسیدن به محور عمده قدرت به هر قیمتى، با معیارهاى عقلى وفطرى وانسانى سازگارى دارد؟
5 - وظیفه نظریهپرداز سیاسى گمانهزنى براى آینده تاریخ نیست، بلكه باید با در نظر گرفتن مصالح كلّ جامعه براى بشر برنامهریزى كرده وآینده بهترى را نوید دهد.
6 - آیا نظام سرمایهدارى براى جوامع خود خوشبختى به ارمغان آورده، یا نظام طبقاتى فاحش ایجاد كرده است؟
ولذا تافلر مىگوید: «فهرست مشكلاتى كه جامعه ما (غرب) با آن مواجه است تمامى ندارد».
{پاورقی . به سوى تمدن جدید، آلوین وهایدى تافلر، ص 97ù96. پاورقی}
پرسش : دیدگاه «هانتینگتون» راجع به پایان تاریخ چیست؟
پاسخ : ساموئل هانتینگتون نظریهپرداز غربى در رابطه با پایان تاریخ مىگوید:
الف . تقابل ودرگیرى عمده بین ملّتها وگروهها در آینده، فرهنگها وتمدنهاى مختلف است نه ایدئولوژى واقتصاد.
ب . تمدّنهاى زنده جهان هشت تمدن است: تمدن غرب، كنفوسیوسى، ژاپنى، اسلامى، هندو، اسلاو، ارتدكس وتمدن آمریكاى لاتین.
ج . برخورد تمدنها اساسى است وتغییرناپذیر.
د . خودآگاهى تمدّنى در حال افزایش است.
ه’ . رفتار غرب موجب رشد خودآگاهى تمدّنى دیگران گردیده است.
و . خصومت 1400 ساله اسلام وغرب در حال افزایش بوده وروابط میان تمدن اسلام وغرب آبستن حوادث خونین است.
ز . سرانجام تمدن اسلام وكنفوسیوسى در كنار هم رودرروى تمدن غرب قرار خواهد گرفت.
نتیجه: درگیرى تمدنها آخرین مرحله تكامل درگیرى جهان بوده، تمدن غالب تمدن غرب است.
{پاورقی . برخورد تمدنها، ص 23ù22، با تلخیص. پاورقی}
1 - ایشان تفسیرى از تمدن ننموده است.
2 - دلیلى براى برخورد تمدنها بیان نكرده است.
3 - ایشان بین فرهنگ وتمدن خلط كرده است، در حالى كه این دو با یكدیگر متفاوتند. تمدّن جنبه علمى وعینى دارد وفرهنگ بیشتر جنبه ذهنى ومعنوى. هنر، فلسفه وحكمت، ادبیات واعتقادات مذهبى وغیرمذهبى در قلمروفرهنگ هستند، ولى تمدن، بیشتر ناظر به سطح حوایج مادى انسان است در اجتماع. ونیز تمدن بیشتر جنبه اجتماعى دارد وفرهنگ جنبه فردى. تمدن، تأمین كننده پیشرفت انسان در هیئت اجتماع است، ولى فرهنگ، گذشته از این جنبه مىتواند ناظر به تكامل فردى باشد. تمدن وفرهنگ با هم مرتبطند نه ملازم.
4 - ایشان بى آنكه تعریف روشنى از غرب ارائه دهد آن را موجودیتى یكپارچه با محورّیت آمریكا تصور مىكند در حالى كه خلاف واقع است. برژینسكى، فساد درونى نظام غربى را عامل تهدید كننده قدرت جهانى آمریكا مىداند نه برخورد تمدنها را.
5 - ایشان تضاد بین دو فرهنگ را تضادى ماهوى وبرطرف نشدنى وناشى از جبر تاریخى مىداند ولذا ضرورت استراتژیك آماده شدن غرب را براى مصاف با كشورهایى كه درصدد احیاى تمدن اسلامى هستند توصیه مىكند، در حالى كه تنشها بین این دو تمدّن از سیاست دولتهاى غربى سرچشمه گرفته نه تمدن مسیحى واسلامى.
ویل دورانت مىگوید: «هر چند محمد (ص) پیروان دین مسیح را تقبیح مىكند، با این همه نسبت به ایشان خوشبین است وخواستار ارتباط دوستانه بین آنها وپیروان خویش است».
{پاورقی . تاریخ تمدن، ج 4، ص 329. پاورقی}
روبتسون مىگوید: «تنها مسلمانان هستند كه با عقیده محكمى كه نسبت به دین خود دارند، یك روح سازگار وتسامحى نیز با ادیان دیگر در آنها وجود دارد».
{پاورقی . تمدن اسلام وغرب، ج 1، ص 141. پاورقی}
آدام متز مىگوید: «كلیساها وصومعهها در دوران حكومت اسلامى چنان مىنمودند كه گویى خارج از حكومت اسلامى به سر مىبرند وبه نظر مىرسید بخشى از سرزمین دیگرى هستند، كه این به نوبه خود موجب مىشد چنان فضایى از تسامح برقرار گردد كه اروپا در سدههاى میانه با آن آشنایى نداشت».
{پاورقی . چندگونگى وآزادى در اسلام، ص 68. پاورقی}
پرسش : آیا قوانین پیشرفته بشرى مىتواند كمال بشرى را تأمین كند؟
پاسخ : برخى مىگویند: بشر در طول تاریخ خود با تجربیاتى كه كسب كرده مىتواند به نقطهاى برسد كه با قوانین پیشرفتهاى كه جعل مىكند سعادت بشر را تأمین نماید؛ زیرا مشكلات را به خوبى شناخته ودر راهحلهایى كه براى آنها ارائه مىكند مىتواند به موفقیّت نهایى برسد.
پاسخ:
1 - بشر بدون كمك از وحى وعالم غیب نمىتواند مصالح واقعى وحقیقى خود را درك كند ودر نتیجه نمىتواند راهكارهاى اسلامى را براى خود ارائه دهد.
2 - مصالح گروهى یا شخصى در بسیارى از مواقع مانع تدوین قانون جامع است واین كار تنها از كسانى برمىآید كه از مقام عصمت برخوردار باشند.
3 - از آن جهت كه اختلاف سلیقهها وبرداشتها وجود دارد، لذا رسیدن به وحدت قانونى امكانپذیر نیست.
پرسش : آیا تك قطبى كردن جهان مىتواند نجاتبخش بشر باشد؟
پاسخ : برخى مىگویند: تنها راه نجات بشر از ظلم وبىعدالتى ورسیدن به سعادت، تكقطبى كردن جهان وبه اصطلاح نظم نوین جهانى است. وبرخى از نظریهپردازان به جهت اقتدار تمام عیار وهمه جانبه آمریكا این كار را تنها ساخته آمریكایىها مىدانند.
نظریه تكقطبى كردن جهان از گذشتههاى بسیار دور بین فلاسفه ودانشمندان عالم مطرح بوده است.
فیلسوف یونانى «زیو» 350 سال قبل از میلاد مىگوید: «بر جمیع مردم عالم است كه از یك نظام جهانى واحد پیروى كنند تا سعادت ونجات یابند». لذا اسكندر كه معاصر زیو بود درصدد برآمد تا با اتّكا بر قدرت خویش این نظریه را به اجرا گذارد. بُلتاك نویسنده یونانى صد سال قبل از میلاد با طرح حكومت واحد جهانى مىگوید: «بر مردم است كه سعى نموده تا مجتمع واحدى را تشكیل دهند واز قانون واحدى پیروى كنند».
ولیام لوید (1838) از فیلسوفان متأخر آمریكایى مىگوید: «هرگز بشر نمىتواند به دوستى وزندگى مسالمتآمیز برسد مگر آنكه حكومت واحد جهانى تأسیس نماید».
{پاورقی . اسلام وعقل، ص 210. پاورقی}
دانتى، ادیب مشهور ایتالیایى مىگوید: «لازم است تا كلّ مردم زمین نسبت به یك حكومت وحاكم خاضع باشند تا آرامش وصلح به جهان سایه افكند».
{پاورقی . همان. پاورقی}
راسل مىگوید: «عالم در انتظار مصلحى است كه تمام مردم را تحت یك پرچم وشعار درآورد».
جورج بوش پدر مىگوید: «نظم نوین عبارت است از صلح ودموكراسى براى همه جهان تحت رهبرى آیالات متحده».او نیز در سخنرانى خود در كنگره مىگوید: «در میان ملتهاى جهان تنها آمریكاست كه هم از ارزشهاى اخلاقى وهم از ابزار لازم براى پشتیبانى از نظم جهانى برخوردار است».
اشكال:
1 - در خود آمریكا نظریه پردازانى از قبیل كیسینجر ودیگران وجود دارند كه اقتدار مطرح آمریكا را مردود مىشمارند.
برژینسكى به گونهاى ناتوانى آمریكا را ترسیم كرده ومىگوید: «هر چند آمریكا در حال حاضر داعیه پرستیژ جهانى دارد وكمتر كشورى مىتواند داعیه رقابت با او را داشته باشد... امّا استمرار قدرت وموقعیت آمریكا در صحنه جهانى وداخلى از جنبههاى زیادى آسیبپذیر است».
2 - زمینه پذیرش تكقطبى كردن جهان بسیار كم است خصوصاً آنكه وضعیت بسیار فاجعهآمیز اقتصادى آمریكا اجازه چنین بلندپروازى را به او نمىدهد.
3 - این نظریه غافل از آن است كه هرگز ملتها زیر بار سلطه بیگانگان نخواهند رفت.
گرچه ما اصل نظریه را ردّ نمىكنیم ومعتقدیم كه تنها راه نجات ملتها در سایه وحدت حكومت جهانى است ولى آن را با تأییدات الهى ورهبرى معصوم كه همان امام زمان (ع) است امكانپذیر مىدانیم.
پرسش : ماركسیستها تكامل تاریخ را با چه شیوهاى توجیه مىكنند؟
پاسخ : ماركسیستها تاریخ را جزئى از طبیعت ودر نتیجه محكوم به سرنوشت طبیعت مىدانند. مرحوم شهید مطهّرى؛ دیدگاه ماركسیستها را در زمینه تكامل تاریخ چنین ترسیم مىكند: «تاریخ یك جریان دائم ویك ارتباط میان انسان وطبیعتانسان واجتماع ویك صفآرایى وجدال دائم میان گروههاى در حال رشد انسانى وگروههاى در حال زوال انسانى است كه در نهایت امر یك جریان تند وانقلابى به سود نیروهاى در حال رشد پایان مىیابد، وبالاخره یك تكاپوى اضداد است كه همواره هر حادثه به ضدّ خودش واو به ضدّ ضدّ تبدیل مىگردد وتكامل رخ مىدهد. اساس زندگى بشر وموتور به حركت درآورنده تاریخ او كار تولیدى است... .
نزاع وكشمكش میان دو گروه كه یكى جامدالفكر ووابسته به گذشته ودیگرى روشنفكر ووابسته به آینده است... سخت در مىگیرد وشدّت مىیابد تا به اوج خود كه نقطه انفجار است مىرسد وجامعه با یك گام انقلابى به صورت دگرگونى نظام كهن وبرقرارى نظام جدید وبه صورت پیروزى نیروهاى نو وشكست كامل نیروهاى كهنه تبدیل به ضدّ خود مىگردد ومرحلهاى از تاریخ آغاز مىشود.
این مرحله از تاریخ نیز به نوبه خود سرنوشتى مشابه با مرحله قبلى دارد،... این مرحله نیز جاى خود را به ضدّ ونفى كننده خود مىدهد ومرحله جدیدترى آغاز مىگردد وهمینطور تاریخ -مانند خود طبیعت- همواره از میان اضداد عبور مىكند.
این طرز تفكّر درباره طبیعت وتاریخ، تفكر دیالكتیكى نامیده مىشود وچون در مورد تاریخ همه ارزشهاى اجتماعى را در طول تاریخ تابع ووابسته به ابزار تولید مىداند ما این طرز تفكّر واین بینش را در مورد تاریخ «بینش ابزارى» مىنامیم. ومقصودمان از بینش ابزارى طرز تفكر خاص درباره تحوّلات تاریخى است كه از آن به مادّیت تاریخى (ماتریالیسم تاریخى) تعبیر مىشود...».
{پاورقی . قیام وانقلاب مهدى (ع) از دیدگاه فلسفه تاریخ، ص 21-18، با تلخیص. پاورقی}
پاسخ: توجیه تكامل تاریخ با شیوه ابزارى ودیالكتیكى اشكالاتى دارد كه به برخى از آنها اشاره مىكنیم:
1 - تكامل را با ابزار تولید نمىتوان توجیه كرد، زیرا تكامل ابزار تولید به نوبه خود معلول حسّ فطرى كمالجویى وتنوعطلبى وگسترشخواهى وناشى از ابتكار انسان است.
2 - نظریه ابزارى كه تمام نهضتهاى مذهبى واخلاقى وانسانى تاریخ را توجیه طبقاتى مىكند، نوعى قلب وتحریف معنوى تاریخ واهانت به مقام انسانیت تلقّى مىشود.
3 - واقعیات تاریخى، پوچى این نظریه را روشن مىكند، زیرا در یك قرن گذشته كشورهایى به سوسیالیسم گرویدند كه مرحله كاپیتالیسم را طى نكرده بودند. وبرعكس كشورهایى كه كاپیتالیسم را به اوج خود رساندهاند در همان مرحله باقى ماندهاند، پس جبرى در كار نیست.
4 - نظریه ابزارى ودیالكتیك، ایجاد نابسامانىها وتخریبها به منظور ایجاد بنبست وبحران را تجویز مىكند كه این امر نامشروع است.
5 - طبق نظریه ابزارى، سیر تكاملى تاریخ جبرى ولایتخلّف است، یعنى هر جامعه در هر مرحله تاریخى لزوماً نسبت به مرحله قبل از خود كاملتر است، در حالى كه این نظر باطل است، زیرا نظر به اینكه عامل اصلى این حركت انسان است وانسان موجود مختار وآزاد وانتخابگر است، تاریخ در حركت خود نوسانات دارد، گاهى جلو مىرود وگاهى به عقب برمىگردد و... تاریخ تمدّنهاى بشرى جز یك سلسله تعلیمها وسپس انحطاطها وانقراضها نیست.
6 - سیر تكاملى بشرّیت به سوى آزادى از اسارت طبیعت مادى وبه سوى هدفى ومسلكى بودن وحكومت واصالت بیشتر از ایمان وایدئولوژى بوده وهست.
سید محمد صدر؛ مىگوید: «...حركت دائماً به سوى تكامل نیست، بلكه گاهى حركت به سقوط ونقض است همانند تحول آهن به خاك در نتیجه ارتباط آن با رطوبت... وگاهى نیز این حركت به هیچ نتیجهاى منجرّ نمىشود، مثل باقى ماندن بعضى از جوامع اولیه كه تاكنون هیچ نوع پیشرفتى نداشتهاند...».
{پاورقی . الیوم الموعود، ص 83. پاورقی}
پرسش : بینش انسانى - فطرى در تكامل تاریخ چیست؟
پاسخ : بینش انسانى - فطرى، نقطه مقابل بینش ابزارى است، این بینش به انسان وارزشهاى انسانى چه در فرد وچه در جامعه اصالت مىدهد. این نظر معتقد است كه بذر یك سلسله بینشها وگرایشها در نهان او نهفته است ونیاز انسان به عوامل بیرون نظیر نیاز یك نهال به خاك وآب ونور وحرارت است كه به كمك آنها مقصد وراه وثمرهاى كه بالقوه در او نهفته است به فعلیّت برساند وبه همین علّت است كه انسان باید پرورش داده شود نه اینكه ساخته شود.
برحسب این بینش، تاریخ مانند خود طبیعت به حكم سرشت خود متحوّل ومتكامل است، حركت به سوى كمال، لازمه ذات اجزاى طبیعت واز آن جمله تاریخ است. انسان در اثر همه جانبه بودن تكاملش تدریجاً از وابستگىاش به محیط طبیعى واجتماعى كاسته وبه نوعى وارستگى كه مساوى است با وابستگى به عقیده وایمان وایدئولوژى افزوده است ودر آینده به آزادى كامل معنوى یعنى وابستگى كامل به عقیده وایمان ومسلك وایدئولوژى خواهد رسید. برحسب این بینش از ویژگىهاى انسان تضاد درونى فردى است میان جنبههاى زمینى وخاكى وجنبههاى آسمانى وماورایى انسان، یعنى میان غرایز متمایل به پایین كه هدفى جز یك امر فردى ومحدود وموقت ندارد، وغرایز متمایل به بالا كه مىخواهد از حدود فردیّت خارج شود وهمه بشر را در برگیرد ومىخواهد شرافتهاى اخلاقى ومذهبى وعلمى وعقلانى را مقصد قرار دهد.
در طول تاریخ گذشته وآینده، نبردهاى انسان تدریجاً بیشتر جنبه ایدئولوژیك پیدا كرده وانسان تدریجاً از لحاظ ارزشهاى انسانى به مراحل كامل خود یعنى به مرحله انسان ایدهآل وجامعه ایدهآل نزدیكتر مىشود تا آنجا كه در نهایت امر حكومت وعدالت یعنى حكومت كامل ارزشهاى انسانى كه در تعبیرات اسلامى از آن به (حكومت مهدى (ع)) تعبیر شده است مستقر خواهد شد واز حكومت نیروهاى باطل وحیوان مآبانه وخودخواهانه وخودگرایانه اثرى نخواهد بود.
بنابراین بینش، انسان موجودى است داراى سرشت الهى، مجهّز به فطرتى حقجو وحقطلب، حاكم بر خویشتن وآزاد از جبر طبیعت ومحیط، وجبر سرشت وسرنوشت، برخلاف بینش ماركسیستها كه انسان را در ذات خود فاقد شخصیت انسانى مىدانند كه هیچ امر ماوراء حیوانى در سرشت او نهاده نشده است وهیچ اصالتى در ناحیه ادراكات وبینشها ویا در ناحیه احساسات وگرایشها ندارد. از این رو آنها انسان را موجودى مادى ومحكوم به جبر، ابزار تولید ودر اسارت شرایط مادى اقتصادى مىدانند، كه وجدانش، تمایلاتش، قضاوت واندیشهاش، انتخابش جز انعكاس از شرایط طبیعى واجتماعى محیط نیست.
پرسش : رهبرى در حكومت عدل جهانى چه اهمّیتى دارد؟
پاسخ : هر حكومت اصلاحى احتیاج به رهبرى دارد كه در پیشاپیش، قافلهسالار آن حركت بوده واز ابتدا تا انتها دنبالهرو آن قیام ونهضت باشد، زیرا هر نوع قیام وحركتى گرچه كوچك باشد بدون رهبرى وتوجیه او امكان وجود وادامه حیات ندارد ونیز نمىتواند مصالح خود را چه در حال وچه در آینده حفظ نماید تا چه رسد به حركت اصلاحى كه قرار است در سطح اصلاح كلّ جامعه باشد. لذا به جهت توجیه نیروهاى مستعدّ واداره وكنترل آنها براى پیاده نمودن هدف بزرگ الهى كه همان گسترش عدل وتوحید در سراسر گیتى است احتیاج به شخصى است كه از همه جهات قابلیّت براى به دست گرفتن آن حكومت را داشته باشد واو غیر از مهدى موعود (ع) نیست.
پرسش : برپا كننده عدل جهانى چه شرایطى باید داشته باشد؟
پاسخ : عقل مىگوید: برپا كننده عدل جهانى باید داراى شرایط وصفاتى باشد تا بتواند موفّق به انجام وظیفه خطیر خود گردد:
1 - در دعوتش راستگو باشد.
2 - داراى نقشهاى صحیح وجامع باشد.
3 - داراى هیچ گونه نقطه ضعفى نباشد.
4 - از مقام عصمت برخوردار باشد.
5 - مورد تأیید خداوند باشد.
6 - داراى یارانى فداكار باشد.
فولتر، ادیب فرانسوى مشهور مىگوید: «اگر بر انسان یك شخص صالح حكومت كند براى او گویا یك وطن است، ولى اگر حاكم بر انسان شخص غیرصالح باشد گویا او هیچ وطنى ندارد».
{پاورقی . اسلام وعقل، ص 210. پاورقی}
متفكر ایرلندى مشهور (برنارد شو) در رابطه با خصوصیات لازم براى منجى بشر مىگوید: «او انسانى است زنده وداراى نیرویى قوى در بدن او، وداراى عقل كامل وخارقالعاده، از همه مردم عالىتر كه مىتواند مردم را به سوى خود جذب كند. عمر او طولانى بوده، بیشتر از سیصد سال ...».
{پاورقی . برنارد شو، عباس محمود عقاد، ص 125ù124. پاورقی}
پرسش : تكامل تاریخ از نظر قرآن چگونه است؟
پاسخ : با نظر وتأمل در قرآن كریم پى مىبریم كه توجیه آن بر اساس تكامل تاریخ به شیوه انسانى - فطرى است. از منظر قرآن كریم از آغاز جهان همواره نبردى پیگیر وبىامان میان گروه حقّ وباطل بر پا بوده است. قرآن با اشاره به مبارزه افرادى از طراز ابراهیم وموسى وعیسى ومحمّد: وپیروان مؤمن آنها از سویى، وگروهى دیگر از طراز نمرود وفرعون وجبّاران یهود وابو سفیان وامثالهم بر تكامل تاریخى فطرى عملاً صحّه گذاشته كه در این نبرد وستیزها گاهى حقّ وگاهى باطل پیروز شده است، ولى البته این پیروزى وشكستها بستگى به یك سلسله عوامل اجتماعى واقتصادى واخلاقى داشته است.
از نظر قرآن، جهاد مستمّر پیش برندهاى كه از فجر تاریخ وجود داشته ودارد ماهیّت معنوى وانسانى دارد، نه مادّى وطبقاتى.
پرسش : از دیدگاه اسلام، آینده درخشان چه مشخصاتى دارد؟
پاسخ : از نظر اسلام آینده درخشان ویژگىهایى دارد كه به آنها اشاره مىكنیم:
1 - خوشبینى به آینده بشریت.
2 - گسترش عدالت.
3 - رابطه انسان با انسان.
4 - برقرارى مساوات كامل میان انسانها در زمینه قانون.
5 - بهرهبردارى از مواهب طبیعى وتقسیم بیتالمال و... .
6 - بلوغ بشریّت به خردمندى كامل.
7 - عمران وآبادى در سطح عالم.
8 - برطرف شدن جنگ وخونریزى در سایه حكومت جهانى.
9 - آیین وروش جدید.
10 - گسترش توحید در كلّ جامعه.
پرسش : آیا سیر تكاملى انسانها آینده درخشانى را نوید مىدهد؟
پاسخ : شكى نیست كه در یك نظر ابتدایى قرائن گواهى مىدهد كه دنیا به سوى فاجعه پیش مىرود، ولى اگر خوب بنگریم در افقهاى دوردست نشانههاى ساحل نجات به چشم مىخورد.
از آن روز كه انسان خود را شناخته هیچ گاه زندگى یكنواخت نداشته، بلكه با الهام از انگیزه درونى، كوشش داشته كه خود وجامعه خویش را به پیش براند. این نهاد بزرگ آرام نخواهد نشست وهمچنان انسان را در مسیر تكاملها به پیش مىراند، ونیروهایش را براى غلبه بر مشكلات ونابسامانىها وناهنجارىهاى زندگى كنونى بسیج مىكند. به سوى جامعهاى پیش مىرود كه تكاملات اخلاقى در كنار تكاملات مادى قرار گیرد. به سوى جامعهاى كه در آن از جنگ وخونریزىهاى ویرانگر وضدّ تكامل اثرى نباشد. به سوى جامعهاى كه تنها صلح وعدل حاكم بر مقدرات انسان باشد، وروح تجاوزطلبى واستعمار كه مهمترین سدّ راه تكامل مادى ومعنوى اوست در آن مرده باشد.
پرسش : آیا نظام آفرینش، نویدبخش آیندهاى درخشان براى جامعه بشرى است؟
پاسخ : جهان هستى مجموعهاى از نظامها است. وجود قوانین منظّم وعمومى كه در سرتاسر این جهان حكم فرماست دلیل بر یكپارچگى وبه هم پیوستگى این نظام است. مسأله نظم وقانون وحساب در پهنه آفرینش یكى از اساسىترین مسائل این عالم محسوب مىشود.
آیا انسانى كه جزئى از عالم است مىتواند یك وضع استثنایى به خود بگیرد وبه صورت وصله ناهمرنگى درآید؟
آیا جامعه انسانى مىتواند با انتخاب هرج ومرج، ظلم وستم، نابسامانى وناهنجارى، خود را از مسیر رودخانه عظیم جهان آفرینش كه همه در آن با برنامه ونظم پیش مىروند كنار بكشد.
آیا مشاهده وضع عمومى جهان، ما را به این فكر نمىاندازد كه بشریّت نیز خواهناخواه باید در برابر نظام عالم هستى سر فرود آورد، وقوانین منظم وعادلانهاى را بپذیرد وبه مسیر اصلى بازگردد وهمرنگ این نظام شود؟!
نتیجه: نظام آفرینش دلیل دیگرى بر پذیرش یك نظام صحیح اجتماعى در آینده در جهان انسانیت خواهد بود.
پرسش : آیا قانون عكسالعمل، نوید جامعهاى بهتر ومتكامل را به ما مىدهد؟
پاسخ : تنها در مباحث فیزیكى نیست كه ما با قانونى به نام «قانون عكسالعمل» روبهرو هستیم كه اگر مثلاً جسمى با فشار معینى به دیوار برخورد كند با همان نیرووفشار به عقب رانده مىشود، بلكه در مسائل اجتماعى این قانون را محسوستر مىیابیم. آزمونهاى تاریخى به ما نشان مىدهد كه همواره تحولها وانقلابهاى وسیع، عكسالعمل مستقیم فشارهاى قبلى بوده است، وشاید هیچ انقلاب گستردهاى در جهان رخ نداده مگر آنكه پیش از آن فشار شدیدى در جهت مخالف وجود داشته است.
این قانون به ما مىگوید: وضع كنونى جهان، آبستن انقلاب است. فشار جنگها وبیدادگرىها، تبعیضها وبىعدالتىها، توأم با ناكامى وسرخوردگى انسانها از قوانین فعلى، سرانجام واكنش شدید خود را براى از بین بردن یا كاستن این فشارها آشكار خواهد ساخت.
سرانجام، این خواستهاى واپس زده انسانى در پرتو آگاهى روزافزون ملّتها، چنان عقده اجتماعى تشكیل مىدهد كه از نهانگاه ضمیر باطن جامعه با یك جهش برقآسا خود را ظاهر خواهند ساخت، وسازمان نظام كنونى جوامع انسانى را بر هم مىریزند وطرح نوینى را ایجاد مىكنند. طرحى كه در آن نه از مسابقه كمرشكن تسلیحاتى خبرى باشد ونه از این همه كشمكشهاى خسته كننده وپیكارهاى خونین واستعمار واستبداد وظلم وفساد وخفقان. واین بارقه دیگرى است از آینده روشنى كه جامعه جهانى در پیش رو دارد.
پرسش : آیا الزامها وضرورتهاى اجتماعى، جامعه را به زندگى آمیخته با صلح وعدالت سوق مىدهد؟
پاسخ : مقصود از «الزام اجتماعى» آن است كه وضع زندگى اجتماعى بشر به چنان مرحلهاى برسد كه احساس نیاز به مطلبى كند وآن را به عنوان یك ضرورت بپذیرد. ولى مهم آن است كه یك نیاز واقعى جامعه آن قدر آشكار گردد كه ضرورت بودنش را همه یا حدّاقل متفكّران ورهبران جامعه بپذیرند، واین در درجه اوّل، بستگى به بالإ؛بب)عع رفتن سطح آگاهى وشعور اجتماعى مردم دارد، وسپس با آشكار شدن نتایج نامطلوب وضع موجود جامعه وعدم امكان ادامه راه، ارتباط پیدا مىكند.
شاید بسیارى از مردم در قرون 17 و18 با مشاهده پیشرفتهاى چشمگیر صنعتى، ترسیمى كه از قرن بیستم داشتند، ترسیم یك بهشت برین بود، ولى باور نمىكردند كه انسان صنعتى وماشینى، زندگى مرفهترى نخواهد داشت، بلكه پا به پاى پیشرفت تكنولوژى، نابسامانىهاى تازه ومشكلات جدیدترى پدید خواهد آمد. عفریت جنگهاى جهانى سایه وحشتناك خود را بر كانونهاى ماشین وصنعت خواهند افكند. تازه مىفهمند كه چقدر زندگى آنها خطرناك شده است. كمكم مىفهمند براى حفظ وضع موجود وپیروزىهاى بزرگ صنعتى وتمدّن، مقررات گذشته هرگز كافى نیستند، وباید تن به مقررات تازهاى داد.
زمانى فرا مىرسد كه وجود حكومت واحد جهانى براى پایان دادن به مسابقه كمرشكن تسلیحاتى و پایان دادن به كشمكشهاى روز افزون قدرتهاى بزرگ و كنار زدن دنیا از لب پرتگاه جنگ، به عنوان یك ضرورت وواقعیت اجتنابناپذیر احساس مىگردد كه باید سرانجام این مرزهاى ساختگى ودردسرساز برچیده شود وهمه مردم جهان زیر یك پرچم وبا یك قانون زندگى كنند.
بنابر قانون «الزام اجتماعى» عامل مؤثر دیگرى وجود دارد كه با كاربرد نیرومند خود، مردم جهان را خواهناخواه به سوى یك زندگى آمیخته با صلح وعدالت پیش مىبرد وپایههاى یك حكومت جهانى را براساس طرح تازهاى مستحكم مىسازد.
پرسش : آیا براى ایجاد تحوّل در جامعه احتیاج به اصلاحات تدریجى است یا انقلاب بنیادى؟
پاسخ : در مورد اینكه اصلاحات اجتماعى باید از چه راه انجام پذیرد عقیده واحدى وجود ندارد، بلكه جمعى طرفدار اصلاحات تدریجى هستند كه به آنها «رفورمیست» مىگویند. وگروهى دیگر «انقلابیون» هستند كه هیچ دگرگونى اساسى را در وضع جوامع انسانى بدون انقلاب ممكن نمىدانند و برخى دیگر مىگویند: درجه فساد در اجتماعات متفاوت است، آنجا كه فساد به صورت همهگیر وهمه جانبه در نیامده، اصلاحات تدریجى مىتواند اساس برنامههاى اصلاحى را تشكیل دهد، امّا آنجا كه فساد همه جا را فرا گرفت ویا در بیشتر سازمانهاى اجتماعى نفوذ كرد، جز با یك انقلاب بنیادى نمىتوان بر نابسامانىها چیره گشت.
شواهد زیادى مؤیّد نظر سوم است:
1 - اصلاحات تدریجى همیشه بر شالودهها وضوابط والگوهاى سالم بنا مىشود ودر غیر این صورت باید به سراغ الگوها وضوابط جدید رفت ومسائل زیربنایى را در مسیر دگرگونى قرار داد.
2 - اصلاحات تدریجى غالباً از طریق مسالمتآمیز صورت مىگیرد، واین در صورتى اثر دارد كه آمادگى فكرى وزمینه اجتماعى وجود داشته باشد. ولى آنجا كه این زمینهها وجود ندارد باید از منطق انقلاب كه منطق قدرت است استفاده كرد.
3 - در جامعهاى كه فساد به ریشهها نفوذ كرده، عناصر قدرتمند ضدّ اصلاح، تمام مراكز حسّاس اجتماع را در دست دارند وبه آسانى مىتوانند هر طرح تدریجى را از كار بیندازند، مگر آنكه با یك حمله انقلابى غافلگیر شوند.
4 - نیروهاى عظیم اصلاحى وانقلابى را معمولاً نمىتوان براى مدّت زیادى پرحرارت وپرجوش نگاه داشت واگر به موقع از آنها استفاده نشود ممكن است با گذشت زمان كارآیى خود را از دست بدهند.
5 - با مراجعه به تاریخ به دست مىآید كه اجتماعاتى كه فساد در آنها بنیادى شده، خردمندان آن جوامع خصوصاً انبیا واولیا ومردان اصلاحطلب همواره روش انقلابى را در پیش گرفتهاند.
در مورد اصلاح وضع عمومى جهان وبرچیده شدن نظام كنونى كه بر اساس ظلم وتبعیض بنا شده و احتیاج به جانشین شدن یك نظام عادلانه است، به طور حتم پدید آمدن یك انقلاب ودگرگونى عظیم را مىطلبد، انقلابى وسیع ودر همه زمینهها.
پرسش : چه نوع آمادگى براى رسیدن به حكومت عدل جهانى لازم است؟
پاسخ : ما هر قدر خوشبین وامیدوار باشیم، باید بدانیم رسیدن به مرحلهاى از تاریخ كه در آن همه انسانها زیر یك پرچم گرد آیند وكشمكشها وبازىهاى خطرناك سیاسى واستعمارگرى از بین برود، احتیاج به آمادگىهاى عمومى دارد، گرچه به جهت تحولها ودگرگونىهایى كه به سرعت در عصر اخیر پدید آمده نباید آن را دور بدانیم، ولى در هر حال براى اینكه دنیا چنان حكومتى را پذیرا گردد احتیاج به آمادگىهایى از قبیل موارد ذیل است:
1 - آمادگى فكرى وفرهنگى: یعنى سطح افكار مردم جهان آن چنان بالا رود كه بدانند مثلاً مسأله «نژاد» یا «مناطق مختلف جغرافیایى» مسأله قابل توجهى در زندگى بشر نیست، و... .
2 - آمادگى اجتماعى: زیرا مردم جهان باید از ظلم خسته شده وعدالت را از جان ودل طلب نمایند.
3 - آمادگىهاى تكنولوژى وارتباطى: زیرا وجود صنایع پیشرفته نه تنها مزاحم یك حكومت عادلانه جهانى نخواهد بود، بلكه شاید بدون آن، وصول چنین هدفى محال باشد.
آرى، اگر بنا بود همه كارها با «معجزه» صورت پذیرد، وجود چنین نظامى بدون وسایل پیشرفته صنعتى قابل تصور بود، ولى مگر اداره زندگى مردم جهان با معجزه ممكن است؟ معجزه استثنایى است منطقى در نظام جارى طبیعت براى اثبات حقانیت یك امر آسمانى، نه براى اداره همیشگى نظام جامعه، زیرا این كار تنها باید بر محور قوانین طبیعى صورت بگیرد.
پرسش : حقیقت انتظار چیست؟
پاسخ : انتظار، كیفیتى روحى است كه موجب به وجود آمدن حالت آمادگى است براى آنچه انتظار دارند، وضدّ آن یأس وناامیدى است. هر چه انتظار بیشتر باشد آمادگى بیشتر است. اگر انسان، مسافرى داشته باشد كه چشم به راه آمدن او است، هر چه زمان رسیدن او نزدیكتر گردد آمادگى براى آمدنش فزونى مىیابد. حالت انتظار، گاهى به پایهاى مىرسد كه خواب را از چشم مىگیرد، چنان كه درجات انتظار از این نظر تفاوت مىكند، همچنین از نظر حبّ ودوستى نسبت به آنچه را انتظار دارد تفاوت دارد. هر چه عشق به «منتظر» افزون باشد آمادگى براى فرا رسیدن محبوب افزون مىگردد ودیر آمدن وفراق محبوب دردناك مىگردد، تا بدانجا كه انسان منتظر از خود بىخود مىشود ودردها وسختىهاى دردآور ومشكلات سخت خود را در راه محبوب حس نمىكند.
پرسش : انتظار چه ویژگىهاى خاصى دارد؟
پاسخ : انتظار، در درجه نخست ویژه حیات وزندگى است. ماهیّت زندگى انسان با انتظار وامید به آینده عجین شده است به گونهاى كه بدون انتظار، زندگى مفهومى ندارد وشور ونشاط لازم براى تداوم آن در كار نیست. حیات حاضر وكنونى ظرف پویایى، تلاش وحركت به سوى فردا وفرداهاست، واین چنین پویایى وحركتى بدون عنصر «انتظار» ممكن نیست؛ زیرا احتمال معقول بقا وپایدارى وامید به تداوم حیات است كه به زندگى كنونى معنا ومفهوم مىبخشد، وپویایى ونیروى لازم براى ادامه آن را تأمین مىكند. از این رو است كه ماهیّت زندگى با انتظار پیوستگى ناگسستنى دارد.
هر انسان زندهاى كه در انتظارهاى خویش، به تداوم حیات مىاندیشد وبقاى خویش را انتظار دارد، تمام حركت وسكون خود را در راستاى این انتظار ودر جهت متناسب با تداوم حیات قرار مىدهد.
ولذا در روایات اسلامى مىبینیم كه انتظار فرج از افضل اعمال امت پیامبر شمرده شده است. یعنى ویژگى انتظار در عمل در راه رسیدن به حیات است. شاید یكى از علل این گونه آموزشها این بوده است كه پیروان امام مهدى (ع) بكوشند تا خود را به امامشان نزدیك كنند ومانند او بیندیشند وامت با امام در انتظار به سر برند، زیرا امام نیز در انتظار ظهور خود به سر مىبرد.
در حالت انتظار، بهترین شیوه پیوند وهمسویى وهمدلى با امام نهفته است، وغفلت از انتظار ومعناى صحیح آن باعث بىخبرى وبىاحساسى نسبت به سوزها وشورهاى امام موعود است. شاید در دوران غیبت، انتظار راستین براى فرج، یعنى حضور امام در جامعه انسانى، نخستین راه بیعت وهمپیمانى با امام موعود باشد؛ زیرا انتظار حضور در متن جریانها وحوادث پیش از ظهور است ومایه یادآورى هدفها وآرمانهاى امام موعود وزمینه آگاهى وهوشیارى همیشگى است. ودر حال انتظار نبودن به معناى غفلت وبىخبرى وبىاحساسى وبىتفاوتى نسبت به حوادث پیش از ظهور واصل ظهور است.
جامعه منتظر، هر حادثهاى هر چند عظیم وویرانگر، وهر عاملى هر چند بازدارنده ویأس آفرین، او را از تحقق هدفهاى مورد انتظار مأیوس نمىكند ودر راه آن هدفها از پویایى وتلاش باز نمىایستد، وهمواره به امام خود اقتدا مىكند.
امامى كه در برابر مشكلات شكننده وحوادث كوبنده قرنها وعصرها استوار ونستوه ایستاده است وذرهاى در اصالت راه وكار خود تردید نكرده است.
حضرت مهدى (ع) فرمود: «...لأنّ اللَّه معنا ولا فاقة بنا إلى غیره، والحق معنا فلن یوحشنا من قعد عنّا»؛ «...چون خدا با ما است، نیازى به دیگرى نیست، حقّانیت با ما مىباشد و{پاورقی . الغیبة، طوسى، ص 285، ح 245 ؛ احتجاج، ج 2، ص 278 ؛ بحارالأنوار، ج 53، ص 178، ح 9. پاورقی}
كنارهگیرى عدهاى از ما هرگز سبب وحشت ما نخواهد شد.»
آرى! امام مهدى (ع) در چنین انتظارى به سر مىبرد وبا چنین ایمانى در این شب یلداى زندگى، استوار وتزلزلناپذیر ایستاده است وجامعه «منتظر» وامت چشم به راه نیز باید این ویژگىها را در امام موعود و«منتظر» خویش، نیك بشناسد، وتا حدّ امكان مانند خود او در انتظار باشد.
پرسش : عناصر تشكیل دهنده انتظار چیست؟
پاسخ : انتظار ظهور منجى هیچ گاه به حقیقت نمىپیوندد مگر در صورتى كه سه عنصر اساسى در آن محقّق گردد:
1 - عنصر عقیدتى: شخص منتظر باید ایمان راسخى به حتمى بودن ظهور منجى ونجاتبخشى او داشته باشد.
2 - عنصر نفسانى: زیرا شخص منتظر باید در حالت آمادگى دائمى به سر ببرد.
3 - عنصر عملى وسلوكى: شخص منتظر باید به قدر استطاعت خود در سلوك ورفتارش زمینههاى اجتماعى وفردى را براى ظهور منجى فراهم نماید.
با نبود هر یك از این سه عنصر اساسى، انتظار حقیقتاً معنا پیدا نمىكند.
پرسش : چه نوع انتظارى راجح است؟
پاسخ : انتظار فرج بر دو گونه است:
1 - انتظارى كه سازنده است، تحّرك بخش است، تعهّدآور است، عبادت بلكه با فضیلتترین عبادات است.
از مجموعه آیات وروایات اسلامى استفاده مىشود كه ظهور مهدى موعود (ع) حلقهاى است از حلقات مبارزه اهل حق واهل باطل كه به پیروزى نهایى اهل حق منتهى مىشود. سهیم بودن یك فرد در این سعادت موقوف به این است كه آن فرد عملاً در گروه اهل حقّ باشد. امامان ورهبران معصوم الهى به طور روشن وصریح با ارائه تصویرى مناسب از انتظار، روى برداشت درست وصحیح از مفهوم آن تكیه داشتهاند وانتظار را از مقوله عمل به حساب آوردهاند، ولذا پیامبر (ص) مىفرماید: «أفضل أعمال أُمّتى انتظار الفرج»؛ «افضل اعمال امت من انتظار فرج است.»
{پاورقی . كمال الدین، ص 644، ح 3. پاورقی}
ونیز در روایتى دیگر از امام صادق (ع) مىخوانیم: «أفضل الأعمال انتظار الفرج من اللَّه»؛ «بزرگترین اعمال انتظار فرج از خداست.»
{پاورقی . بحارالأنوار، ج 75، ص 208، ح 77. پاورقی}
اهمیت آمادگى وزمینهسازى را مىتوان در پیام امام صادق (ع) یافت كه فرمود: «لیعدنّ أحدكم لخروج القآئم ولو سهماً»؛ «باید هركدام از شما براى خروج قائم آمادگى پیدا{پاورقی . بحارالأنوار، ج 52، ص 366، ح 146. پاورقی}
كند اگرچه با تهیه كردن یك تیر باشد.»
2 - انتظارى كه ویرانگر است، بازدارنده است، فلج كننده است ونوعى اباحىگرى است. برداشت قشرى مردم از مهدویت وقیام وانقلاب مهدى (ع) این است كه صرفاً ماهیت انفجارى دارد. فقط وفقط از گسترش واشاعه ورواج ظلمها وتبعیضها واختناقها وحقكشىها ناشى مىشود، آن گاه كه صلاح به نقطه صفر برسد و حقّ وحقیقت هیچ طرفدارى نداشته باشد.
این نوع برداشت، از آن جهت كه با اصلاحات مخالف است وفسادها وتباهىها را به عنوان مقدمه یك انفجار مقدّس وموجّه مىشمارد، باید «شبه دیالكتیكى» خوانده شود، با این تفاوت كه در تفكر دیالكتیكى با اصلاحات از آن جهت مخالفت مىشود وتشدید نابسامانىها از آن جهت داده مىشود كه شكاف وسیعتر شود و مبارزه پیگیرتر وداغتر گردد. ولى این تفكّر عامیانه فاقد این مزیّت است، فقط به فساد وتباهى فتوا مىدهد كه خود به خود منجرّ به نتیجه مطلوب بشود.
این نوع برداشت از ظهور وقیام مهدى موعود، واین نوع انتظار فرج كه منجرّ به نوعى تعطیل در حدود ومقرّرات اسلامى مىشود ونوعى اباحىگرى باید شمرده شود به هیچ وجه با موازین اسلامى وقرآنى وفق نمىدهد.
پرسش : انتظار، چه تأثیرى در بعد اجتماعى دارد؟
پاسخ : انتظار در ابعاد گوناگون حیات انسانى آثار ژرف مىگذارد، وبیشترین اثرگذارى آن در بعد تعهدها ومسئولیّتهاى اجتماعى واحساس دیگرخواهى واحسان دوستى عینیت مىیابد؛ زیرا كه در مفهوم انتظار، انسانگرایى نهفته است. انسان منتظر پیوندى ناگسستنى با هدفها وآرمانهاى امام منتظَر وموعود خود دارد ودر آن راستا گام بر مىدارد وهمسان وهمسوى آن اهداف وآرمانها حركت مىكند وهمه جهتگیرىها وگرایشها وگزینشهایش در آن چارچوب قرار مىگیرد. امام موعود، غمگسار راستین غمزدگان ویار ویاور واقعى مظلومان وحامى حقیقى مستضعفان است.
پس جامعه منتظر وانسانهاى داراى خصلت انتظار باید در زمینه خواستها وهدفهاى امامشان عمل كنند وبه یارى انسانهاى مظلوم ومحروم بشتابند ودل آزردگان را مرهم نهند ودشوارىها ومشكلات مردم را تا حدّ توان، طبق خواسته ورضاى امامشان برطرف سازند. واگر چنین شد در قلمروجامعه منتظر، محروم وتهیدست وبیمار بى درمان ودلتنگ وافسرده واندوهگین وگرفتار باقى نخواهد ماند.
شاید یكى از معانى برخى از احادیث درباره انتظار فرج كه گفتهاند: «انتظار فرج خود فرج است» همین معنا باشد كه جامعه منتظر اگر انتظارى راستین وصادقانه داشته باشد دستكم در حوزه خود، مشكلات ونابسامانىهاى مردم را برطرف مىكند وخواستهها وآرمانهاى امام موعود را در محیط خویش تحقق مىبخشد؛ لذا امام رضا (ع) فرمود: «... انتظار الفرج من الفرج»؛ «...انتظار فرج جزء فرج است.»
{پاورقی . بحارالأنوار، ج 52، ص 131، ح 29. پاورقی}
پرسش : عنصر انتظار چگونه در آمادگى نظامى منتظران تأثیر دارد؟
پاسخ : انتظار، نخست یك آرمان وعقیده است وسپس در عمل وعینیت آشكار مىگردد وانسان منتظر به مرزبانى وپاسدارى از حوزه جغرافیایى وفرهنگى وایدئولوژى خود وهمكیشان وهممسلكان خویش مىپردازد وهمواره در موضع دیدهبانى است وهوشیارانه وتیزنگرانه به افقهاى دور ونزدیك مىنگرد وهر تحرّك وتحول ونقل وانتقالى را در اردوگاههاى دشمن زیر نظر مىگیرد ودر سنگر دفاع ایدئولوژیكى وزمینى وجغرافیایى، دشمن را از پیشروى باز مىدارد، ودر صورت فراهم بودن زمینه به تهاجم نیز دست مىیازد.
این است كه جامعه منتظر همواره به آمادگى نظامى ودفاعى فرا خوانده شده است وتهیه ابزار جنگ وقدرت از هر مقوله وبا هر كیفیت، تكلیف گشته است. فقها در كتاب جهاد بحثى را تحت عنوان «مرابطه» و«رباط» ذكر كردهاند، به این معنا كه مؤمنان در مرزها اقامت گزینند وآمادگى كامل داشته باشند تا در هنگام حمله وتهاجم ناگهانى دشمن، دفاع كنند وكشور را نجات دهند.
معناى دیگر مرابطه ورباط، پیوند ورابطه با امام ودر خدمت امام زیستن ومرزبان دستورها وخواستههاى امام بودن است. به این معنا كه جامعه مؤمنان با امام خویش ارتباط برقرار كنند وبه ریسمان ولایت امام چنگ زنند وبا او هم پیمان شوند وبه یارى امام متعهد گردند. این قسم از «مرابطه» بر هر فرد واجب عینى است، نیابت بردار نیست، وپایهاى از پایههاى ایمان است وعملى بدون آن پذیرفته نمىشود.
{پاورقی . مكیال المكارم، ج 2، ص 425. پاورقی}
امام صادق (ع) در تفسیر آیه: {یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَصابِرُوا وَرابِطُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ}، فرمود: «اصبروا على المصآئب وصابروا على الفرآئض ورابطوا على{پاورقی . سوره آل عمران، آیه 200. پاورقی}
الأئمّة:»؛ «در برابر مشكلات شكیبایى ورزید ودر انجام تكلیفها ومسئولیتها پایدار{پاورقی . تفسیر على بن ابراهیم، ج 1، ص 129. پاورقی}
باشید، وبا امامان رابطه برقرار كنید.»
ودر روایتى دیگر از امام صادق (ع) آمده است كه «رابطوا» به معناى حضور نزد امام است.
{پاورقی . الغیبة، نعمانى، ص 199. پاورقی}
پرسش : عنصر صبر در تحقّق انتظار تا چه مقدار مؤثّر است؟
پاسخ : روح وجوهر اصلى انتظار، مقاومت وصبر است. كسى كه منتظر تحقق یافتن هدف آرمانى است باید تا فرا رسیدن زمان پیدایى هدف وشكل گرفتن آرمان، پایدارى وشكیبایى كند وتاب وتوان از دست ندهد، وهر ناملایمى را در آن با بردبارى بپذیرد، وچون صبر وپایدارى را از دست داد وبىشكیب گردید وتاب وتوان بر زمین نهاد، انتظار نیز از دست داده است؛ زیرا كه پایدارى وصبر، تحققبخش جوهر انتظار است. لذا در احادیث از انتظار فرج همراه با صبر سخن گفتهاند.
امام رضا (ع) فرمود: «ما أحسن الصبر وانتظار الفرج...»؛ «چه نیكو است شكیبایى{پاورقی . بحارالأنوار، ج 52، ص 129، ح 23. پاورقی}
وانتظار فرج.»
براى ظهور، وقت تعیین نشده است وهمواره وقوع آن را «امرى ناگهانى» توصیف كردهاند ولذا باید انتظار لحظه به لحظه باشد.
پرسش : حقیقت انتظار فرج چیست؟
پاسخ : اندیشه پیروزى نهایى نیروى حقّ وصلح وعدالت، بر نیروى باطل وستیز وظلم، استقرار كامل وهمه جانبه ارزشهاى انسانى، تشكیل مدینه فاضله وجامعه ایدهآل وبالاخره اجراى این ایده عمومى وانسانى به وسیله شخصى مقدس وعالىقدر كه در روایات اسلامى از او به عنوان «مهدى» نام برده شده است، اندیشهاى است كه كم وبیش همه فِرق ومذاهب اسلامى -با اختلافاتى- بدان مؤمن ومعتقدند.
این اندیشه بیش از هر چیز مشتمل بر عنصر خوشبینى نسبت به جریان كلّى نظام طبیعت وسیر تكامل تاریخ واطمینان به آینده وطرد عنصر بدبینى نسبت به پایان كار بشر است (كه طبق بسیارى از نظریهها وفرضیههاى غیر اسلامى، پایان نظام طبیعت، تاریك وابتر است).
امید وآرزوى تحقق این نوید كلّى جهانى انسانى، در زبان روایات اسلامى «انتظار فرج» خوانده شده است.
پرسش : آیا مكاتب فلسفى نیز انتظار فرج را امرى ارزشى مىدانند؟
پاسخ : انتظار ظهور منجى در آخرالزمان ونجات بشر از وضعیت موجود، اختصاص به اسلام وحتّى ادیان آسمانى ندارد، بلكه مكاتب فلسفى غیردینى ومادّى نیز معتقد به این نظریه مىباشند.
راسل مىگوید: «انتظار منجى واعتقاد به ظهور نجاتبخش در آخرالزمان اختصاص به ادیان آسمانى ندارد، بلكه مكاتب غیردینى ومادّى نیز در انتظار ظهور منجى براى جامعه بشریّت وگسترش دهنده عدل وداد به سر مىبرند».
پرسش : آیا در كتاب مقدس یهود سخن از انتظار فرج به میان آمده است؟
پاسخ : شور والتهاب انتظار موعود آخرالزمان در تاریخ پرفراز ونشیب یهودیت موج مىزند. در عهد قدیم از كتاب مقدس، سفر مزامیر داوود، مزمور 37 مىخوانیم: «به جهت وجود اشرار وظالمین مأیوس مشو؛ زیرا نسل ظالمین از روى زمین برچیده خواهد شد ومنتظرین عدل الهى وارثان زمین خواهند شد. وكسانى كه مورد لعن الهى واقع گردند بینشان تفرقه خواهد افتاد. وانسانهاى صالح كسانى هستند كه وارثان زمین شده وتا پایان تاریخ در روى زمین زندگى خواهند كرد».
{پاورقی . كتاب مقدس، سفر مزامیر داوود. پاورقی}
تب وتاب انتظار دخالت اعجازآمیز خداوند در دوران سیطره والیان رومى بر فلسطین به اوج خود رسید، وبه همین علّت هنگامى كه یحیاى تعمید دهنده ندا داد: «توبه كنید، زیرا ملكوت آسمان نزدیك است.» تودههاى مردم پیام او را با جان ودل{پاورقی . متّى، 2/3. پاورقی}
شنیدند، كلمات هیجانآور او دلهاى شنوندگان را تكان مىداد والهامبخش گروههاى ستمدیده وبینوایى بود كه همواره آتش شوق انتظار براى قیام «مسح شده خدا» در قلوبشان زبانه مىكشید.
پرسش : مقصود از انتظار مسیحا چیست؟
پاسخ : یهودیان در سراسر تاریخ محنتبار خود هر گونه خوارى وشكنجه را به این امید بر خود هموار كردهاند كه روزى «مسیحا» بیاید وآنان را از گرداب ذلّت ودرد ورنج رهانده، فرمانرواى جهان گرداند. هم اكنون صهیونیستهاى اشغالگر فلسطین، علاوه بر دعاهاى مسیحایى مرسوم در پایان مراسم سالگرد بنیانگذارى رژیم اسرائیل غاصب (پنجم ماه آیار عبرى) پس از دمیدن در شیپور عبادت، این گونه دعا مىكنند: «اراده خداوند، خداى ما چنین باد كه به لطف او شاهد سپیدهدم آزادى باشیم ونفخ صور مسیحا گوش ما را نوازش دهد».
{پاورقی . انتظار مسیحا در آیین یهود، ص 65. پاورقی}
بسیار طبیعى است كه قوم بنىاسرائیل با گذشته تیره وتار خود در انتظار آینده بهترى باشد. به همین علت كه حضرت موسى (ع) به عنوان یك منجى میان ایشان برخاست آنان در پذیرفتن او درنگ نكردند. این آرمان در دوران ابتلا پا گرفت وهرگز از ایشان جدا نشد، وتنها با انتخاب داوود به پادشاهى بود كه آرزوى قوم، براى قیام یك منجى كاملاً برآورده شد. داوود نمونه یك پادشاه یهودى والگوى جاودانى شخص مسیحا گردید. ودر واقع، برخى از انبیا وحكیمان هم او را مسیحا مىدانستند.
{پاورقی . هوشع، 5/3 ؛ إرمیا، 9/30 ؛ حزقیال، 25ù24/37. پاورقی}
عصر داوود وسلیمان را مىتوان دوران شكوفا شدن آرمان مسیحایى در اذهان قوم یهود دانست. امید مسیحایى با دو نیم شدن حكومت بنىاسرائیل پس از حضرت سلیمان جدىّتر شد.
انبیا نه تنها آتش شوق را در دلها روشن نگه مىداشتند، بلكه به توسعه دادن مفهوم مسیحا ودوران مسیحایى مىپرداختند. آنان معتقد بودند كه شخص مسیحا كه خدا به وسیله او جهان را مبارك خواهد ساخت، در اذهان بیشتر انبیا حاضر بود.
اندیشه مسیحایى در پیشگویىهاى «إشَعیا» به طور وضوح آمده است. مسیحاى آرامشآفرین وتسلّى بخش قوم یهود در یكى از پیشگویىهاى او تصویر شده است. او حكومت آرمانى عادلانهاى را پى مىافكند كه در آن زمان «جهان از معرفت خداوند پر خواهد شد مثل آبهایى كه دریا را مىپوشاند» و آن، پس از گسترش دین بنىاسرائیل در سراسر گیتى است كه همچون پرچم قومها برپا خواهد شد وامتها آن را خواهند طلبید.
{پاورقی . إشَعیا، 10/11 ؛ صَفَنیا، 9/3. پاورقی}
ونیز مىخوانیم: «ودر آیام آخر واقع خواهد شد كه كوه خانه خداوند بر قلّه كوهها ثابت خواهد شد وفوق تلّها برافراشته خواهد گردید وجمیع امتها به سوى آن روان خواهند شد...».
{پاورقی . صَفَنیا، 4-2/2. پاورقی}
برخى از پیشگویىهاى «صَفنیا» حتى از پیشگویىهاى اشعیا جهان شمولترند. از دید او عصر مسیحایى زمان اصلاح كلّى جهان است؛ زیرا كه در آن زمان، زبان پاك به امتها خواهد داد تا جمیع ایشان اسم یَهْوَه را بخوانند وبه یك دل او را عبادت كنند. تصور تَلمود پیرامون شخص مسیحا به قرار زیر است: «یك انسان كه نهالى از خاندان سلطنتى داوود است وقداست او تنها به سبب موهبتهاى طبیعى وى خواهد بود، امتّهاى مشرك به دست او نابود خواهند گشت وبنىاسرائیل قوّت خواهد گرفت».
{پاورقی . انتظار مسیحا در آیین یهود، ص 65. پاورقی}
پرسش : مقصود از روایات مطلق در باب انتظار فرج چیست؟
پاسخ : در برخى از روایاتى كه از طرق شیعه واهل سنّت رسیده به صورت مطلق به انتظار فرج اشاره شده است بدون آنكه مقید به فرج حضرت مهدى (ع) در آن شده باشد. در حدیثى از رسول خدا (ص) مىخوانیم: «أفضل العبادة انتظار الفرج»؛ «برترین عبادت، انتظار{پاورقی . بحارالأنوار، ج 52، ص 125، ح 11 ؛ كمال الدین، ص 287، ح 6. پاورقی}
فرج است.»
ونیز از آن حضرت مىخوانیم: «انتظار الفرج عبادة»؛ «انتظار فرج عبادت است.»
{پاورقی . بحارالأنوار، ج 52، ص 122، ح 3 ؛ جامع الصغیر، ج 1، ص 416، ح 2717 ؛ كنزالعمال، ح 6509. پاورقی}
وهمچنین در روایت دیگرى از آن حضرت مىخوانیم: «أفضل أعمال امّتى انتظار فرج اللَّه عزّوجلّ»؛ «افضل اعمال امّت من انتظار فرج خداوند عزّوجلّ است.»
{پاورقی . بحارالأنوار، ج 52، ص 122، ح 2. پاورقی}
شیخ صدوق به سندش از امام رضا (ع) نقل مىكند كه فرمود: «ما أحسن الصبر وانتظار الفرج، أما سمعت قول اللَّه عزّوجلّ: {وَارْتَقِبُوا إِنِّى مَعَكُمْ رَقِیبٌ}، {فَانْتَظِرُوا إِنِّى مَعَكُمْ{پاورقی . سوره هود، آیه 93. پاورقی}
مِنَ المُنْتَظِرِینَ} فعلیكم بالصبر فإنّه إنّما یجىء الفرج على الیأس، فقد كان الذین من قبلكم{پاورقی . سوره اعراف، آیه 71. پاورقی}
أصبر منكم»؛ «چقدر نیكوست صبر وانتظار فرج، آیا نشنیدهاى گفتار خداوند عزّوجلّ را كه{پاورقی . كمال الدین، ص 645، ح 5. پاورقی}
فرمود: (شما انتظار بكشید، من هم در انتظارم) و(پس شما منتظر باشید، من هم با شما انتظار مىكشم) پس بر شما باد به صبر؛ زیرا فرج بعد از یأس وناامیدى است. به راستى كسانى كه قبل از شما زندگى مىكردند از شما صبورتر بودند.»
مرحوم مجلسى از امام صادق (ع) نقل مىكند كه فرمود: «من دین الأئمّة الورع والعفّة والصلاح... وانتظار الفرج بالصبر»؛ «از دین ائمه پرهیزكارى، عفّت، رستگارى... وانتظار فرج{پاورقی . بحارالأنوار، ج 52، ص 122، ح 1. پاورقی}
به صبر است.»
ترمذى نیز به سندش از رسول خدا (ص) نقل كرده كه فرمود: «...وأفضل العبادة انتظار الفرج»؛ «...وبرترین عبادت انتظار فرج است.»
{پاورقی . سنن ترمذى، ج 5، ص 225، ح 3642. پاورقی}
درظاهر مراد از انتظار فرج همان انتظار فرج حضرت مهدى (ع) است كه در این روایات متعلق آن یعنى حضرت مهدى (ع) به جهت وضوح، بیان نشده است؟ چون در احادیث فریقین آن حضرت به عنوان نجات دهنده مردم از ظلم وبىعدالتى معرّفى شده است.
شیخ صدوق؛ به سندش از امام صادق (ع) نقل مىكند كه فرمود: «طوبى لشیعة قآئمنا المنتظرین لظهوره فى غیبته»؛ «خوشا به حال شیعیان قائم ما، كسانى كه منتظر ظهور او در{پاورقی . كمال الدین، ص 357، ح 54. پاورقی}
عصر غیبت اویند.»
این معنا براى روایات مطلق با نظر اهل سنّت نیز موافقت دارد؛ زیرا آنان گرچه عموماً به ولادت مهدىموعود (ع) اعتقادى ندارند ولى او را منجى بشریّت از ظلم وبىعدالتى مىدانند كه باید مستضعفین انتظار او را بكشند.
ونیز از جمله قرائنى كه مىتواند مصداق احادیث مطلق را مشخّص كرده وبر حضرت مهدى (ع) وقیام او تطبیق دهد مسأله لزوم تناسب بین حكم وموضوع است؛ زیرا انتظار فرجى كه تا این حدّ مهم برشمرده شده وتا این حدّ مورد تأكید واقع شده است به طور حتم همان انتظار روز موعود است، از آن جهت كه در آن روز وعده الهى به نصرت مظلومین در سرتاسر عالم تحقق مىیابد وحكومت عدل توحیدى در روى كره زمین گسترش خواهد یافت. انتظار با آن آثار وبركاتى كه دارد تنها در انتظار چنین فرجى قابل پیاده شدن است. ونیز چنین انتظارى است كه مىتواند از اساس دین شمرده شود، نه انتظار رفع هر گرفتارى ولو جزئى وبا هر سبب باشد.
پرسش : چه امتیازى در انتظار منجى موجود است؟
پاسخ : اهل سنّت گرچه اصل انتظار فرج مهدى (ع) را قبول دارند، ولى اعتقاد به ولادت او ندارند، ولى شیعه امامیه وبرخى دیگر از مذاهب اسلامى وغیر اسلامى به انتظار ظهور شخصى به عنوان منجى نشستهاند كه او موجود است وناظر اعمال ورفتار وگرفتارىهاى مسلمانان است. این نوع انتظار به طور قطع وحتم، اثرات بیشترى در زنده نگه داشتن جامعه وایجاد روح وامید بیشتر دارد؛ زیرا كسى كه معتقد به اصل فرج است بدون آنكه نجات دهنده را در قید حیات ودر كنار خود ببیند واو را احساس كند وناظر اعمال خود بداند، چندان تأثیرى در وجود او ندارد، بر خلاف كسى كه معتقد است او زنده بوده وبر تمام احوالش ناظر است، وهنگام گرفتارىهاى شدید به فریاد او خواهد رسید. به طور حتم اعتقاد به چنین منجى وانتظار چنین شخصى تأثیر به سزایى در روحیه انسان منتظر دارد، تأثیرى كه قابل مقایسه با تأثیر نوع اوّل نیست.
لذا شیعه به جهت اعتقاد به این چنین انتظارى همیشه در طول تاریخ خود زنده بوده وهیچ گاه با این همه فشارها كه بر او وارد شده امید خود را از دست نداده است.
شیعه همیشه خویش را در كنار منجى ومصلح خود احساس مىكند واین نوع احساس آثار تربیتى وایمانى بیشترى دارد.
پرسش : آیا تأخیر در فرج موجب قساوت قلب مىشود؟
پاسخ : آنچه كه بر هر مؤمنى بلكه بر هر انسانى لازم است، اینكه هیچ گاه از تأخیر فرج وظهور منجى ناامید نباشد، بلكه باید به ریسمان صبر چنگ زده تا به سر منزل مقصود رهنمون شود. واین تنها از راه ایمان قلبى به خداوند متعال واینكه او خُلف نمىكند، میسّر است ونیز با سیر وبررسى سرگذشت امتهاى پیشین كه چگونه بعد از هر عسر وگرفتارى شدید، خداوند آخرالأمر براى آنها یسر وفرجى حاصل نمود، به دست مىآید. وهمچنین با مراجعه به فطرت ومیل درونى خود كه چگونه به ظهور منجى بشریت متمایل است مىتواند خود را از یأس وناامیدى رهانیده وبه ظهور منجى امیدوار باشد.
در ذیل آیه شریفه {وَلایَكُونُوا كَالَّذِینَ أُوتُوا الكِتابَ مِنْ قَبْلُ فَطالَ عَلَیْهِمُ الأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ}؛ از امام صادق (ع) روایت شده كه فرمود: «تأویل هذه الآیة جاء فى أهل{پاورقی . سوره حدید، آیه 16. پاورقی}
زمان الغیبة وآیامها دون غیرهم من أهل الأزمنة وإنّ اللَّه تعالى نهى الشیعة عن الشك فى حجة اللَّه تعالى، أو أن یظنّوا أنّ اللَّه تعالى یخلى أرضه منها طرفة عین»؛ «تأویل این آیه براى مردم عصر{پاورقی . الغیبة، نعمانى، ص 24 ؛ المحجة، ص 220ù219. پاورقی}
غیبت است، و روزهاى زمان غیبت غیر از روزهاى اهل زمانهاى دیگر است. خداوند متعال شیعیان را از شك در حجّت خود نهى كرده است ونیز نهى كرده از اینكه گمان كنند كه خداوند زمین را یك چشم برهم زدن از حجت خالى مىگرداند.»
پرسش : آیا انتظار طولانى فرج، خسته كننده وملالتآور است؟
پاسخ : انتظار اگر از قسم مثبت آن باشد كه همراه با آمادگى كامل منتظر براى ظهور حضرت مهدى (ع) است نه تنها ملالتآور نیست بلكه دائماً در انسان روحیه امید را شعلهور كرده واو را سرحال وزنده نگه مىدارد. شخص منتظر دائماً در فكر آمدن محبوب خود است واین بهترین حالتى است كه به او دست مىدهد، او دائماً به عشق رسیدن محبوب خود شب را به روز وروز را به شب مىرساند.
از طرفى دیگر، از آنجا كه انتظار منجى حقیقى یعنى امام زمان (ع) در حقیقت یك نوع توسل وارتباط باطن با او نیز هست لذا با این ارتباط هر لحظه فیوضاتى از ناحیه آن حضرت به انسان مىرسد كه او را از خستگى وملالت بیرون مىآورد.
بر انتظار موعود حقیقى آثار وبركاتى بسیار مترتّب است كه در جاى خود به آن اشاره مىنماییم.
پرسش : چه آثارى بر انتظار منجى مترتّب است؟
پاسخ : ضرورت واهمیّت انتظار را مىتوان از زوایاى مختلف مورد بررسى قرار داد:
1 - انتظار، دوره آمادهسازى وزمینهسازى براى یك نهضت به شمار مىآید وهر انقلاب وحركتى كه این دوره را پشت سر نگذاشته باشد ناقص وبى ثمر است.
2 - در اهمیّت انتظار همین بس كه دشمنان، آن را مانع تسلّط خود بر مسلمانان برشمردهاند. میشل فوكر، كلر بریر در بحث مبارزه با تفكّر مهدى باورى، ابتدا قیام امام حسین (ع) وبعد انتظار امام زمان (ع) را دو عامل پایدارى شیعه معرفى مىكنند. در كنفرانس تلآویو نیز افرادى مثل برنارد لوییس، مایكل امجى، جنشر، برونبرگ ومارتین كرامر بر این نكته تكیه فراوان داشتند. آنان در توصیف شیعه گفتهاند: «شیعیان به نام امام حسین قیام مىكنند وبه اسم امام زمان قیامشان را حفظ مىنمایند».
{پاورقی . مجله بازتاب اندیشه، خرداد80، ص 193. پاورقی}
ماربین، محقق آلمانى مىگوید: «از جمله مسائل اجتماعى بسیار مهمّى كه موجب امیدوارى ورستگارى شیعه مىباشد، اعتقاد به وجود حجت عصر وانتظار ظهور است».
{پاورقی . سیاست اسلام، اثر ماربین، ص 50ù49. پاورقی}
پتروشفسكى، تاریخدان وایرانشناس علوم شوروى سابق در این زمینه مىنویسد: «چشم به راه مهدى بودن در عقاید عمومى مردمى كه نهضتهاى قرن سیزدهم را در ایران بر پا داشتند، مقام بلندى را داشته است».
{پاورقی . نهضت سربداران خراسان، اثر پتروشفسكى. پاورقی}
3 - دوران انتظار، دوران هجوم فتنهها ومشكلات وگرفتارىها است وآنچه مىتواند آرامش قلبى وقدرت روحى به شیعه منتظر بدهد، یاد منجى حىّ وحاضر است.
4 - پیراستن از خصایص ناپسند وآراستن خود به اخلاق نیكو از فواید دیگر انتظار است. امام صادق (ع) فرمود: «من سرّ أن یكون من أصحاب القآئم فلینتظر ولیعمل بالورع ومحاسن الأخلاق»؛ «...هر كس دوست دارد كه از یاران حضرت قائم (ع) گردد باید كه{پاورقی . بحارالأنوار، ج 52، ص 140، ح 50. پاورقی}
منتظر باشد ودر عین حال به پرهیزكارى واخلاق نیكو مشغول گردد.»
5 - از نتایج انتظار، تلاش فكرى مؤمن منتظر وبصیرت وآگاهى اوست. فتنهها علاوه بر آنكه غفلت مىآورد، شبهه وتردید وتزلزل را نیز در افكار جامعه ایجاد مىكند، واین منتظر واقعى است كه چون به هوشیارى فكرى رسیده، بیدار است وبه شبهات پاسخ مىگوید.
امام صادق (ع) فرمود: «طوبى لمن تمسّك بأمرنا فى غیبة قآئمنا فلمیزغ قلبه بعد الهدایة...»؛ «خوشا به حال كسى كه در زمان غیبت قائم ما به فرمان ما تمسك جوید كه در{پاورقی . همان، ص 123، ح6. پاورقی}
نتیجه قلب او هرگز به طرف باطل متمایل نخواهد شد.»
6 - انتظار از آنجا كه انسان را به عمل وا مىدارد ودر جامعهاى كه حالت انتظار منجى الهى حاكم است، تحّرك وپویایى حكم فرماست وبشر را به زمینهسازى واصلاح فردى واجتماعى وا مىدارد، عاملى ارزشمند براى حفظ وبقاى شریعت است.
7 - انتظار از آن جهت كه محّرك عمل است، زمینهساز ظهور منجى عالم بشریّت خواهد بود.
پرسش : آیا ایمان به ظهور منجى نزد ادیان وملل دیگر نیز وجود دارد؟
پاسخ : ایمان به ظهور منجى بشریت از وضع موجود واقامه عدل وداد، فطرى بشر است ولذا این عقیده در هر ملت ودینى وجود دارد.
محمّد امین زینالدین مىگوید: «شكى نیست كه اعتقاد به اصلاح جامعه از وضعیّت موجود، از ابتداى تاریخ بشر در ذهن مردم وجود داشته است واز عقاید اختصاصى دین اسلام نیست، زیرا در بین ادیان آسمانى قبل از ظهور اسلام مشاهده مىكنیم كه همگى خبر از وقوع این حقیقت دادهاند وحتى صفات مصلح وراهكارهاى اصلاحى او را نیز بیان كردهاند، گرچه نام او را مهدى ودعوت اصلاحى او را به نام مهدویت نگذاشتهاند... این عقیده وفكر حتى به ادیان دیگر از قبیل زردشتى وبرهمنى و... نیز سرایت كرده است...».
{پاورقی . مع الدكتور احمد امین فى حدیث المهدى والمهدیّه، ص 11. پاورقی}
در بین ادیان آسمانى وآیینهاى شبه دینى وملتها، مىتوان از اینها نام برد:
1 - یهود به بازگشت عزیر یا منحاس بن عازر بن هارون اعتقاد دارد .
2 - مسیحیت با ایمان به بازگشت عیسى (ع).
3 - زردشت با ایمان به بازگشت بهرام شاه.
4 - هندوها با ایمان به بازگشت فیشنوا.
5 - مجوس با ایمان به بازگشت أوشیدر.
6 - بودایىها در انتظار ظهور بودا.
و....
{پاورقی . الامامة وقیام القیامة، ص 271ù270 ؛ العقیده والشریعة فى الاسلام، ص 192. پاورقی}
پرسش : از چه زمانى خطوط كلّى براى روز موعود جهانى ترسیم شده است؟
پاسخ : ترسیم خطوط كلّى براى روز موعود به شروع خلقت باز مىگردد؛ زیرا این روز هدف وغرض اساسى براى خلقت است. براى توضیح این مطلب به نكاتى چند اشاره مىكنیم:
1 - براى برپایى حكومت عدل جهانى دو شرط اساسى وجود دارد: یكى شناخت كامل عدل به معناى وسیعش ودیگرى آمادگى براى فداكارى در راه پیاده كردن عدالت در سطح جهان، بعد از علم وشناخت عدل. بشر این دو شرط اساسى را از ابتداى خلقت نداشته است، بلكه انبیا متكفّل این دو امر مهم شده ودرصدد تربیت بشر براى رسیدن به آن دو بودهاند. گرچه انبیا در شرط اوّل به موفقیّت رسیده وعدل را به معناى وسیع وهمه جانبهاش براى مردم تبیین نمودهاند ولى در طول تاریخ خود نتوانستند شرط دوم را به طور كامل محقق سازند، واین نه به جهت قصور در انجام وظیفه آنان بوده، بلكه به خاطر قصور یا تقصیر از جانب مردم بوده است.
2 - انبیا در طول تاریخ بعثت خود مردم را به هدف وغرض اساسى از خلقت بشر كه همان رسیدن به حكومت عدل توحیدى است گوشزد مىكردهاند. خداوند متعال مىفرماید: {وَلَقَدْ كَتَبْنا فِى الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الأَرْضَ یَرِثُها عِبادِىَ الصّالِحُونَ}؛{پاورقی . سوره انبیاء، آیه 105. پاورقی}
«در زبور بعد از ذكر [تورات] نوشتیم بندگان شایستهام وراث [حكومت] زمین خواهند شد.»
ونیز مىفرماید: {وَنُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِى الأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الوارِثِینَ}؛ «ما مىخواهیم بر مستضعفان زمین منّت نهیم وآنان را پیشوایان{پاورقی . سوره قصص، آیه 5. پاورقی}
ووارثان روى زمین قرار دهیم.»
ونیز مىفرماید: {هُوَ الَّذِى أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالهُدى وَدِینِ الحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ المُشْرِكُونَ}؛ «او كسى است كه رسول خود را با هدایت ودین حقّ فرستاد تا او را{پاورقی . سوره صف، آیه 9. پاورقی}
بر همه ادیان غالب سازد هر چند مشركان كراهت داشته باشند.»
3 - براى هیچ یك از انبیا، شرایط اساسى وعمومى براى هدایت كلّ بشر وتشكیل حكومت عدل توحیدى در سطح جهان فراهم نشد، زیرا دو شرط اساسى براى تشكیل چنین حكومتى فراهم نگشت:
الف) انبیا گرچه مفهوم عدل كامل وبه معناى وسیع آن را براى مردم تفهیم نمودند ولى بشر به آن درجه از فهم وشعور نرسیده است تا به حقیقت آن در سطح گستردهاش پى برده باشد. لذا هدف انبیاى سابق بر حضرت موسى (ع)، ترسیخ وتثبیت عقیده مردم بوده، وتكالیف شرعى فرعى زیادى نداشتهاند، تا اینكه از زمان حضرت موسى (ع) تا عصر بعثت رسول اكرم (ص) خصوصاً در شریعت اسلام شرایع به صورت تفصیل تبیین شده است.
ب) تاكنون هیچ امّتى به حدّى نرسیدهاست كه بتواند در راه پیاده شدن حكومت عدل توحیدى جهانى فداكارى تام وتمام داشته باشد. حضرت نوح950 7 سال قوم خود را به حقّ وحقیقت دعوت كرد ولى به جز اندكى به او ایمان نیاوردند. قوم حضرت ابراهیم (ع) به جاى پذیرش دعوتش او را در آتش انداختند. قوم حضرت موسى (ع) درخواست او را براى مقابله با حاكمان ظالم فلسطین رد كرده وگفتند: {فَاذْهَبْ أَنْتَ وَرَبُّكَ فَقاتِلا إِنّا ههُنا قاعِدُونَ}؛ «تو وخدایت بروید وبا آنان بجنگید ما{پاورقی . سوره مائده، آیه 24. پاورقی}
اینجا نشستهایم.»
حواریون حضرت عیسى (ع) در قدرت خداوند شك نمودند وبه عیسى خطاب كرده، گفتند: {یا عِیسَى ابْنَ مَرْیَمَ هَلْ یَسْتَطِیعُ رَبُّكَ أَنْ یُنَزِّلَ عَلَیْنا مآئِدَةً مِنَ السَّمآءِ}؛{پاورقی . همان، آیه 112. پاورقی}
«اى عیسى بن مریم! آیا پروردگارت قدرت دارد كه براى ما سفرهاى غذا از آسمان نازل كند.»
نتیجه: گرچه خطوطى كلّى واساسى روز موعود از ابتداى خلقت ترسیم شده است ولى هنوز شرایط تحقق وپیاده شدن آن فراهم نگشته است.
پرسش : منجى در آیین هندو كیست؟
پاسخ : بشارت به ظهور منجى در كتابهاى مقدس هندوها نیز به چشم مىخورد. در كتاب «ماللهند» از كتابهاى مقدس هندوها آمده است: «در اواخر دوره چهارم اهل زمین به فساد كشیده شده واكثر آنها كافر مىشوند آنان معصیتهاى بزرگ را انجام داده وحاكم آنها افراد پست خواهد بود. مردم در آن روز به گرگها شبیهاند كه همدیگر را مىدرند وغارت مىكنند. كاهنان ومردان دین فاسد مىشوند وحقّ با دزدان مىشود وافراد باتقوا وزاهد را تحقیر مىكنند... در آن زمان «برهمنكلا» یعنى مردى شجاع ودیندار ظهور مىكند وزمین را با شمشیر برندهاش از مفسدین وپلیدىها پاك كرده وافراد پاك وطاهر را حفظ خواهد نمود».
{پاورقی . ماللهند، ص 321. پاورقی}
در كتاب «شاكمونى» آمده است: «حكومت ودولت جهانى به دست مردى از ذرّیه سیّد خلایق عالمیان «كشن» بزرگ ختم خواهد شد، او كسى است كه بر كوههاى شرق وغرب عالم حكومت خواهد كرد... وتمام ادیان الهى، یك دین خواهد شد، او كه اسمش قائم وعارف باللَّه است، دین خدا را احیا خواهد نمود».
{پاورقی . بشارت العهدین، ص 242 ؛ بشارة الظهور، ص 17. پاورقی}
ودر كتاب «وشن جوك» از كتابهاى هندوها آمده است: «ودر آخرالزمان زمین به دست مردى خواهد افتاد كه خداوند متعال را دوست دارد واو از خواص بندگان خداست. نام او «فرخنده وخجسته» است.
{پاورقی . همان، ص 272 ؛ بشارة الظهور، ص 18. پاورقی}
ودر كتاب «باسك» از كتابهاى هندوها آمده است: «دوره آخرالزمان به حكومت حاكم عادلى ختم خواهد شد كه رهبر ملائكه وجنّ وانس است. حق با اوست . او بر دریا وخشكى وكوهها سیطره پیدا مىكند واز آنچه در آسمانها وزمین است خبر مىدهد وكسى بزرگتر از او متولد نشده است».
{پاورقی . بشارة الظهور، ص 18. پاورقی}
در كتاب «أوپانیشاد» آمده است: «این مظهر (ویشنو) در آخرالزمان ظهور مىكند در حالى كه بر اسبى سفید سوار وبه دست او شمشیرى برهنه است، وبه ماننده ستاره دنبالهدار مىدرخشد وهمه افراد پست را به هلاكت مىرساند وزندگى نوینى را برپا كرده وطهارت وپاكى را بر مىگرداند».
{پاورقی . اوپانیشاد، ص 737. پاورقی}
پرسش : منجى در آیین بودا كیست؟
پاسخ : مؤسس آیین بودا شخصى است به نام «سدهارتا جوتوما» معروف به «بودا»، او كسى بود كه در نپال متولد شد وبودایىها او را فرزند خدا مىدانند ومعتقدند كه در آخرالزمان ظهور كرده، بشریّت را از وضع موجود وگرفتارىها نجات خواهد داد. آنان مىگویند: بودا با كامل كردن وظیفه خود با جسدش به آسمان رفته وبار دیگر به زمین باز مىگردد تا صلح وبركت را به مردم بازگرداند.
بودایىها دو مذهب بزرگ دارند: یكى مذهب شمالى كه در حق بودا تا به حدّى غلو كرده او را خداى خود مىدانند. ودیگرى مذهب جنوبى كه غلوّشان در حقّ بودا كمتر است. وعمدتاً در منطقه آسیاى شرقى ساكنند.
پرسش : موعود از دیدگاه زردشتیان كیست؟
پاسخ : در كتاب معروف زردشتیان به نام «زند» بعد از آنكه سخن از مقابله ومبارزه ابدى بین ایزدان واهریمنان به میان مىآورد، مىگوید: «در این هنگام فتح وپیروزى ونصرت از ناحیه ایزدان واقع مىشود وبعد از نصرت ویارى ایزدان ونابودى نسل اهریمنان عالم به سعادت اصلى خود مىرسد وفرزندان آدم بر كرسى سعادت وبركت خواهند نشست».
{پاورقی . بشارات العهدین، ص 238ù237 ؛ بشارة الظهور، ص 34. پاورقی}
جاماسب در كتاب «جاماسبنامه» از زردشت نقل كرده كه فرمود: «مردى از سرزمین تازیان از ذریه هاشم خروج خواهد كرد،او مردى بزرگسر، با جسمى عظیم، ساقى طولانى، بر دین جدّش وبا لشكرى فراوان رو به ایران خواهد نمود، زمین را آباد كرده وآن را پر از عدل وداد خواهد نمود».
{پاورقی . بشارت العهدین، ص 244ù243. پاورقی}
در همان كتاب بعد از بشارت به نبوّت رسول اكرم (ص) مىگوید: «واز ذریه دختر آن پیامبر كه به (خورشید عالم وشاه زمان) معروف است، مردى به خلافت خواهد رسید كه در دنیا به حكم یزدان حكم خواهد نمود، او آخرین خلیفه آن پیامبر در وسط عالم یعنى مكه است، ودولتش تا روز قیامت دوام خواهد داشت...».
{پاورقی . بشارت العهدین، ص 273 ؛ بشارة الظهور، ص 20. پاورقی}
در كتاب «زند بهمن یسن» شرح كتاب «اوستا» كلام جاماسب را از قول استادش زردشت این چنین نقل مىكند: «قبل از ظهور سوشیانس خلف وعده، دروغ، بىدینى وبىبند و بارى در عالم گسترش مىیابد، مردم از خداوند دور شده وظلم وفساد عالم را فرا مىگیرد. این امور، احوال عالم را دگرگون كرده وزمینه را براى ظهور منجى جهانى فراهم مىآورد وعلائمى كه هنگام ظهور اتفاق مىافتد عبارت است از حادثه عجیب وغریبى در آسمان ظاهر مىشود كه دلالت بر آمدن «خردشهر ایزد» دارد. ملائكه از طرف مشرق ومغرب به اذن او فرستاده مىشوند تا خبرها واعلانها را به عالم برسانند...».
{پاورقی . جاماسبنامه، ص 25. پاورقی}
ونیز در كتاب «زند بهمن یسن» مىخوانیم: «...وبعد از آن، سوشیانس عالم را پاك خواهد نمود، آن گاه قیامت برپا خواهد شد».
{پاورقی . زند بهمن یسن، ص 19. پاورقی}
در همان كتاب در تفسیر كلمه سوشیانس آمده است: «سوشیانس آخرین كسى است كه مىآید وزردشت را در عالم نجات خواهد داد».
{پاورقی . همان، ص 150. پاورقی}
پرسش : منجى نزد یهود چه كسى است؟
پاسخ : با مراجعه به كتابهاى مقدس یهود پى مىبریم كه اشارات وتصریحات فراوانى به مسأله موعود جهانى شده است. واز جمله كتابهایى كه در آنها به این موضوع اشاره شده: كتاب دانیال نبى، حجّى نبى، صفیناى نبى، اشعیاى نبى وزبور داوود است.
لذا در قرآن كریم مىخوانیم: {وَلَقَدْ كَتَبْنا فِى الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الأَرْضَ یَرِثُها عِبادِىَ الصّالِحُونَ}؛ «وبه تحقیق در زبور بعد از ذكر نوشتیم كه همانا زمین را بندگان{پاورقی . سوره انبیاء، آیه 105. پاورقی}
صالح من به ارث خواهند برد.»
در زبور داوود مىخوانیم: «بار خدایا! حكومت خود را به ملك ببخش وعدالتت را به فرزند مَلِك عطا فرما تا به نیكى بین مردم حكم كرده وبر افتادگان انصاف دهد... تمام پادشاهان بر او خضوع كرده وهمه ملتها خدمتگذار او گردند...».
{پاورقی . كتاب مقدس، عهد قدیم، مزامیر، مزمور 72، ص 1212-1210، رقم 17-1. پاورقی}
پرسش : چرا حضرت مسیحعلیهالسلام تاكنون زنده مانده است؟
پاسخ : حكمت بقا وزنده ماندن حضرت مسیح (ع) تاكنون بر حسب آنچه كه عقول ما درك مىكند امورى است:
1 - در حضرت عیسى (ع) خصوصیاتى یافت مىشود كه در سایر انبیا نبوده است، از قبیل ولادت بدون پدر، زنده كردن مردگان، به آسمانها رفتن ودیگر خصوصیات.
2 - زنده بودن وبقاى او برهان ودلیل وشاهدى بر غیبت امام مهدى (ع) خواهد بود، زیرا بقاى مسیح با عمرى بیش از دو هزار سال، دلیلى بر امكان وجود وحیات حضرت مهدى (ع) در كمتر از این مقدار سال است، همان حكمتى كه در روایات براى طول عمر حضرت خضر بیان شده است.
شیخ صدوق؛ در «كمال الدین» به سند خود از امام صادق (ع) نقل مىكند كه فرمود: «...بلى، إنّ اللَّه تبارك وتعالى لمّا كان فى سابق علمه أن یقدّر من عمر القائم (ع) فى آیام غیبته ما یقدّر، وعلم ما یكون من إنكار عباده بمقدار ذلك العمر فى الطول، طوّل عمر العبد الصالح فى غیر سبب یوجب ذلك إلاّ لعلّة الاستدلال به على عمر القائم (ع) ولیقطع بذلك حجة المعاندین لئلاّ یكون للناس على اللَّه حجة»؛ «...آرى، از آنجا كه در علم سابق خداوند مقدّر شده بود كه{پاورقی . كمالالدین، ص 357، ح 53 ؛ الغیبة، طوسى، ص 172، ح 129 ؛ بحارالأنوار، ج 51، ص 222. پاورقی}
عمر قائم (ع) را در ایام غیبتش طولانى مىگرداند ومىدانست كه این مقدار طول عمر را بندگانش انكار مىكنند، لذا عمر بنده صالحش را تنها به جهت استدلال وشاهد آوردن عمر قائم (ع) طولانى كرد، وتا اینكه حجت ودلیل معاندین قطع گردد وبراى مردم حجت واستدلالى بر خدا نباشد.»
پرسش : حكمت مشاركت حضرت مسیح(ع) در تشكیل حكومت جهانى چیست؟
پاسخ : شركت حضرت مسیح (ع) در تشكیل حكومت عدل توحیدى جهانى ومساعدت حضرت مهدى (ع) در این امر مهم جهاتى دارد كه به برخى از آنها اشاره مىكنیم:
1 - از آنجا كه مسیحیان جماعت زیادى را از مردم عالم تشكیل مىدهند، لذا با نزول او از آسمان ومشاهده معجزه از او، ایمان آورده ودر حقیقت به جهت پیروى واقتداى او به حضرت مهدى (ع)، مسیحیان نیز تسلیم حضرت مهدى مىشوند.
2 - در نتیجه جهت اوّل، فتح وپیروزى حضرت بر عالم سریعتر وآسانتر خواهد شد، ولذا به جهت ایمان مسیحیان به امام مهدى (ع) بدون جنگ وخونریزى بخش عظیمى از عالم تحت اختیار حضرت قرار خواهد گرفت.
پرسش : آیا حضرت عیسى(ع) به زمین باز مىگردد؟
پاسخ : مطابق نصّ آیات قرآن واناجیل، حضرت عیسى (ع) به آسمانها رفت ودر پایان تاریخ به زمین باز مىگردد.
در انجیل یوحنّا مىخوانیم: «از من شنیدید كه به شما گفتم: من مىروم ودوباره به سوى شما باز مىگردم».
{پاورقی . كتاب مقدس، عهد جدید، انجیل یوحنّا، ص 339، رقم 30-28. پاورقی}
در قرآن نیز به نزول حضرت عیسى (ع) اشاره شده است:
1 - خداوند متعال مىفرماید: {وَیُكَلِّمُ النّاسَ فِى المَهْدِ وَكَهْلاً}؛ «واو [عیسى] در{پاورقی . سوره آل عمران، آیه 46. پاورقی}
گهواره وهنگام پیرى با مردم سخن مىگوید.»
مىدانیم كه حضرت عیسى (ع) هنگام سى سالگى به آسمانها رفت، پس مقصود به پیرى همان زمان نزول او از آسمان در آخرالزمان است.
2 - ونیز خداوند مىفرماید: {وَإِنْ مِنْ أَهْلِ الكِتابِ إِلّا لَیُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ وَیَوْمَ القِیامَةِ یَكُونُ عَلَیْهِمْ شَهِیداً}؛ «وهیچ یك از اهل كتاب نیست مگر اینكه پیش از مرگش{پاورقی . سوره نساء، آیه 159. پاورقی}
به او [مسیح] ایمان مىآورد وروز قیامت بر آنها گواه خواهد بود.»
ضمیر در «به» و«موته» به حضرت عیسى (ع) باز مىگردد. از این آیه به خوبى استفاده مىشود كه حضرت عیسى در آخرالزمان از آسمان نزول كرده ومردم به او ایمان خواهند آورد.
{پاورقی . ر.ك: صحیح بخارى، ج 4، ص 143 ؛ درالمنثور، ج 2، ص 241 ؛ و... . پاورقی}
3. ونیز مىفرماید: {وَإِنَّهُ لَعِلْمٌ لِلسّاعَةِ فَلاتَمْتَرُنَّ بِها}؛ «وهمانا عیسى نشانه روشنى{پاورقی . سوره زخرف، آیه 61. پاورقی}
براى قیامت است پس در آن شك نداشته باشید.»
{پاورقی . جامع البیان، ج 25، ص 115 ؛ البحر المحیط، ج 9، ص 386. پاورقی}
ونیز روایات شیعه وسنّى به نزول حضرت عیسى اشاره كرده است:
بخارى به سند خود از رسول خدا (ص) نقل كرده كه فرمود: «كیف انتم إذا نزل ابن مریم فیكم وامامكم منكم»؛ «شما را چه مىشود هنگامى كه فرزند مریم در میان شما فرود آمده{پاورقی . صحیح بخارى، ج 4، ص 143. پاورقی}
در حالى كه امام شما از بین شماست.»
شیخ صدوق؛ به سندش از محمّد بن مسلم ثقفى نقل كرده كه از امام باقر (ع) شنیدم كه مىفرمود: «القآئم منّا منصور بالرعب... وینزل روح اللَّه عیسى بن مریم، فیصلّى خلفه»؛ «قائم از ماست كه با رعب ووحشت [كه در قلوب مردم مىافتد] یارى خواهد{پاورقی . كمال الدین، ص 331، ح 16. پاورقی}
شد... وروح اللَّه عیسى بن مریم فرود آمده وپشت سر او به نماز خواهد ایستاد.»
پرسش : حضرت عیسى (ع) در كجا فرود خواهد آمد؟
پاسخ : از روایات استفاده مىشود كه مكان نزول حضرت مسیح در آخرالزمان سرزمین دمشق است.
طبرانى به سند خود از رسول خدا (ص) نقل كرده كه فرمود: «ینزل عیسى بن مریم (ع) عند المنارة البیضاء شرقى دمشق»؛ «عیسى بن مریم كنار مناره سفید قسمت شرق در{پاورقی . المعجم الكبیر، ج 1، ص 217. پاورقی}
سرزمین دمشق فرود خواهد آمد.»
ابن كثیر مىگوید: «مسیح دجال خروج مىكند، آن گاه مسیح از آسمان بر زمین فرود مىآید ومحلّ فرود او كنار مناره سفید شرقى در دمشق هنگام نماز صبح است».
{پاورقی . الفتن والملاحم، ص 172. پاورقی}
پرسش : منجى نزد مسیحیان كیست؟
پاسخ : حضرت مسیح (ع) مبعوث شد تا مردم را بشارت دهد. كلمه «انجیل» از لغت یونانى گرفته شده وبه معناى «خبر خوش» وبشارت به رهایى آمده است. این بشارت همان قیام ملكوت خداوند ویا به تعبیر دیگرى مىتوان از آن به حكومت توحیدى در سطح كره زمین یاد نمود.
در كتاب مقّدس مىخوانیم: «بر من واجب است تا تمام شهرها را به ملكوت خدا بشارت دهم وبراى این امر فرستاده شدهام».
{پاورقی . كتاب مقدس، عهد جدید، ص 205، رقم 43. پاورقی}
در انجیل متّى آمده است: «حضرت عیسى در جمیع شهرها ودهات سیر مىكرد ودر مجامع آنها مردم را تعلیم وبه ملكوت بشارت مىداد».
{پاورقی . انجیل متّى، 35/62/9. پاورقی}
در كلمات حضرت مسیح كلمه «فرزند انسان» زیاد به چشم مىخورد، در انجیل متّى آمده است: «به حقّ مىگویم كه از میان حاضرین در این مكان كسانى هستند كه مرگ را نمىچشند تا اینكه فرزند انسان را مشاهده نموده كه در ملكوتش مىآید».
{پاورقی . كتاب مقدس، عهد جدید، انجیل متّى، ص 84-82، رقم 28-13. پاورقی}
ونیز مىخوانیم: «همان گونه كه برق از مشرق طلوع كرده وهمه را روشن مىكند آمدن فرزند انسان نیز این چنین است».
{پاورقی . همان، ص 104، رقم 27. پاورقی}
ونیز مىخوانیم: «به همین جهت آماده باشید، در ساعتى كه انتظار آن را نمىكشید فرزند انسان خواهد آمد».
{پاورقی . همان، 44/105/24. پاورقی}
مقصود از «فرزند انسان» كیست؟ مسیحیان درصدد آن هستند كه بر حضرت مسیح منطبق سازند، ولى از قرائن وشواهد موجود استفاده مىشود كه مقصود از «فرزند انسان» شخصى غیر از مسیح است كه همان حضرت مهدى (ع) باشد:
الف) در انجیل یوحنا از حضرت مسیح مىخوانیم: «من طالب مجد وعظمت خود نیستم در آنجا كسى است كه آن را مىطلبد وحكم مىكند».
{پاورقی . همان، انجیل یوحنّا، ص 317، رقم 50. پاورقی}
ب) از عباراتى كه در انجیل متّى آمده به خوبى استفاده مىشود كه «فرزند انسان» در آن عبارات غیر از حضرت مسیح است كه در آخرالزمان به جهت پیاده كردن ملكوت خداوند ظهور كرده وعیسى بن مریم او را متابعت ومشایعت خواهد نمود.
پرسش : ظهور منجى در اناجیل در چه وقتى معین شده است؟
پاسخ : از برخى عبارات اناجیل به دست مىآید كه وقت ملكوت آسمانها كه همان حكومت عدل جهانى توحیدى در روى زمین است، آخرالزمان معین شده است.
حضرت عیسى (ع) در مورد مقدمات برپایى ملكوت خداوند مىگوید: «وزود است كه خبر از جنگها وشایعات بشنوید، مبادا كه فزع كنید؛ زیرا حدوث آنها حتمى است، ولى نهایت عالم نخواهد بود».
{پاورقی . كتاب مقدس، عهد جدید، انجیل متّى، ص 102، رقم 6. پاورقی}
ونیز مىفرماید: «...آنكه تا نهایت باقى مىماند اوست كسى كه خلاصى مىیابد».
{پاورقی . همان، 13/103/24. پاورقی}
واین مطلب موافق روایاتى است كه از رسول اكرم (ص) رسیده واشاره دارد به اینكه: «المهدىّ یخرج فى آخر الزمان»؛ «مهدى در آخرالزمان خروج خواهد نمود.»
{پاورقی . الغیبة، طوسى؛، ص 178. پاورقی}
پرسش : وسعت حكومت حضرت مهدىعلیهالسلام چقدر است؟
پاسخ : از عهد جدید استفاده مىشود كه حكومت حضرت مهدى (ع) كه از آن به ملكوت آسمانها یا ملكوت خداوند براى فرزند انسان تعبیر شده تمام روى زمین را فرا خواهد گرفت، در انجیل لوقا آمده است: «در آینده مردمى از شرق وغرب وشمال وجنوب زمین آمده وبر سر سفره، در ملكوت خداوند خواهند نشست».
{پاورقی . انجیل لوقا، 29/242/13. پاورقی}
ودر انجیل مرقس مىخوانیم: «وواجب است كه قبل از آن به جمیع عالم بشارت داده شود».
{پاورقی . انجیل مرقس، 10/166/13. پاورقی}
در احادیث اسلامى نیز به این موضوع اشاره شده است، امام باقر (ع) مىفرماید: «القائم منّا... یبلغ سلطانه المشرق والمغرب»؛ «قائم از ما... حكومت او مشرق ومغرب عالم را{پاورقی . كمال الدین، ص 330، ح 16. پاورقی}
فرا خواهد گرفت.»
ابوداوود به سندش از رسول خدا (ص) نقل كرده كه فرمود: «ویهلك اللَّه فى زمانه الملل كلّها إلاّ الإسلام»؛ «خداوند در زمان او [مهدى (ع)] اهل همه ملتها به جز اسلام را هلاك{پاورقی . سنن ابىداوود، ج 2، ص 319، ح 4324. پاورقی}
خواهد نمود.»
پرسش : اوصاف یاران منجى در اناجیل چیست؟
پاسخ : در اناجیل مسیحیان اوصافى براى یاران منجى بشریت ذكر شده كه به برخى از آنها اشاره مىكنیم:
1 - اطاعت: در انجیل مرقس آمده است: «به حقّ به شما مىگویم: هركس كه همانند طفل، ملكوت خدا را نپذیرد در آن داخل نخواهد شد». مثال به طفل اشاره به اطاعت{پاورقی . كتاب مقدس، عهد جدید، انجیل مرقس، ص 157، رقم 15. پاورقی}
مطلق است.
2. عمل به احكام: در انجیل متّى آمده است: «این گونه نیست كه هر كسى یاربّ یاربّ بگوید داخل در ملكوت آسمانها شود، بلكه هر كس به خواست پروردگار عمل كند در آسمانهاست».
{پاورقی . همان، انجیل متّى، 21/56/7. پاورقی}
3. استضعاف: در انجیل لوقا آمده است: «خوشا به حال شما اى فقرا، زیرا براى شماست ملكوت خداوند. خوشا به حال شما اى گرسنگان در امروز، زیرا در آینده سیر خواهید شد. خوشا به حال شما اى گریه كنندگان، زیرا در آینده خندان خواهید شد. این در حالى است كه در جاى خود «ملكوت آسمان» به عصر ظهور تطبیق شده است».
{پاورقی . همان، انجیل لوقا، ص 210، رقم 21ù20. پاورقی}
پرسش : آیا در اناجیل به علائم ظهور منجى اشاره شده است؟
پاسخ : در انجیل متّى آمده است: «...ودر آن هنگام كه عیسى در باغ زیتون نشسته بود شاگردانش به نزد او آمده وبا او خلوت كردند واز او سؤال نمودند: به ما بگو: در چه زمانى این امور تحقّق خواهد یافت وعلامت ونشانه آمدن تو وپایان عالم چیست؟»{پاورقی . كتاب مقدس، عهد جدید، انجیل متّى، اصحاح 24، ص 102، رقم 3. پاورقی}
ونیز مىخوانیم: «وزود است كه خبر از جنگهایى مىشنوید... مبادا كه فزع كنید زیرا وقوع آنها حتمى است».
{پاورقی . انجیل متّى، 6/102/24. پاورقی}
ونیز آمده است: «وهنگامى كه فرزند انسان در مجد وعظمتش مىآید ودر حالى كه ملائكه او را همراهى مىكنند بر روى عرش عظمتش مىنشیند وجمیع امتّها نزد او محشور خواهند شد...».
{پاورقی . كتاب مقدس، عهد جدید، انجیل متّى، اصحاح 25، ص 107، رقم 34-31. پاورقی}
در انجیل لوقا آمده است: «فریسیّون از او سؤال نمودند: چه زمانى ملكوت خداوند مىآید؟ او در جواب فرمود: ملكوت خدا غیرمترقّبه مىآید».
{پاورقی . انجیل لوقا، 20/252/17. پاورقی}
ونیز مىخوانیم: «وهنگامى كه خبر از جنگها وفتنهها شنیدید فزع نكنید زیرا این امور باید در ابتدا تحقق یابد ولى این پایان عالم نیست. آن گاه به آنان فرمود: زود باشد كه امتى بر امتى ومملكتى بر مملكتى قیام كند وزلزلههاى شدید وگرسنگىها وقحطىها در مكانهاى زیادى به وقوع پیوندد وزود است كه امور خوفناك ونشانههاى بزرگى حادث گردد».
{پاورقی . انجیل لوقا، 11-9/265/21. پاورقی}
پرسش : هر یك از صاحبان ادیان، منجى را از دین خود مىداند راه حلّ این اختلاف چیست؟
پاسخ : در تشخیص هویّت منجى عالم در پایان تاریخ نزد صاحبان ادیان اختلاف است، هر كسى بزرگى از دین خود را رهبر این نهضت مىپندارد واو را احیاگر دین خود مىداند.
اهمّ اسباب اختلاف عبارتند از:
1 - نصوص وبشارتهاى آسمانى از آن جهت كه خبر غیبى است لذا هر كسى به جهت تعصب دینى كه دارد آن را به رهبر وبزرگ دینى خود حمل مىكند.
2 - علماى ادیان ودانشمندان مكاتب مختلف از آن جهت كه به هوّیت وشخصیّت مهدى موعود آخرالزمان جاهلند، لذا منجى را بر رهبران خود حمل نمودند.
براى حلّ مشكل وتحدید هویّت منجى بشریّت مراحلى را باید طى نمود:
1 - تمییز بشارات ونصوص خاصهاى كه در رابطه با منجى در كتابهاى مقدس آسمانى اهل كتاب وارد شده است.
2 - بررسى صفات وخصوصیات منجى در كتابهاى مقدس بدون تأثیرپذیرى از پیشفرضها.
3 - بررسى حقایق تاریخ ومقایسه آن با صفات وخصوصیاتى كه در كتابهاى مقدس درباره منجى آمده است تا مصداق واقعى وهویّت شخصى منجى، معین شود.
4 - معرفى حضرت مهدى (ع) به دیگران تا قدرت تطبیق براى آنان نیز فراهم گردد.
لذا مشاهده مىكنیم كه گروهى از مسیحیان با بررسى صفات وخصوصیات مصلح ومنجى جهانى در كتابهاى مقدس خود وتطبیق آنها بر منجى ترسیم شده در اسلام، به اسلام وتشیع گرویدند ومهدویت اسلامى را پذیرفتند، اینك به برخى از آنها اشاره مىكنیم:
1 - قاضى ساباطى مسیحى
او بعد از بررسى بشارت اشعیاى نبى در شأن مصلح جهانى ومناقشه در تفسیر یهود ونصارا براى آن مىگوید: «در نتیجه مقصود از این كلام همان مهدى موعود اسلامى است؛ زیرا در آنجا درباره منجى مىگوید: او به مجرّد شنیدن، جزا نمىدهد. واین با اجماع مسلمین سازگارى دارد كه مىگویند: این صفت از خصوصیات مهدى موعود است».
ونیز مىگوید: «عقیده امامیه در اینكه منجى، فرزند حسن عسكرى است كه در سال 255 از مادرى به نام نرجس متولد شد وسپس غایب گشت وبه اذن خداوند ظهور خواهد نمود، به واقع نزدیكتر است».
{پاورقی . البراهین الساباطیة، ص 208ù207. پاورقی}
2 - علامه محمد صادق فخر الاسلام
او كه شخصى مسیحى بوده وپس از تحقیقات فراوان مسلمان شیعى شده است در كتابى به نام «انیس الاسلام» كه در ردّ یهود ونصارا نوشته، در آنجا تمام بشارتها به ظهور منجى را بر حضرت مهدى موعود اسلامى منطبق كرده است.
3 - علامه محمّد رضا رضایى
او نیز كه شخصى یهودى بوده واسلام را انتخاب كرده است در كتاب خود به نام «منقول رضایى» بشارات بر منجى را بر مهدى موعود منطبق كرده است.
پرسش : چگونه با وجود تحریف در تورات وانجیل به آن دو استشهاد مىشود؟
پاسخ : گاهى سؤال مىشود كه شما قائل به وجود تحریف در تورات وانجیل ودیگر كتب غیر از قرآن هستید چگونه در قضیه مهدویت وسایر موضوعات به آن استدلال مىكنید؟
1 - در موضوع مهدویت چنان آیات و روایات فراوانى وجود دارد كه براى اثبات آن احتیاج به منابعى دیگر غیر قرآن نباشد.
2 - استناد واستشهاد به بشارات كتابهاى آسمانى وغیر آسمانى دیگران از باب تأیید است نه اثبات.
3 - نقل بشارات از كتابهاى مقدس دیگران به جهت تقارن بین ادیان وهدایت اهل ادیان به دین حق یعنى اسلام است.
4 - كسى ادعا نكرده كه تمام آنچه كه در كتابهاى مقدس ادیان دیگر آمده تحریف شده است، بلكه آنچه مسلّم است اینكه بخشى از آنها مورد تحریف قرار گرفته است.
5 - در اثبات عدم تحریف در مواردى كه به آنها استشهاد مىشود همین بس كه در مصادر اسلامى نیز به آن اشاره بلكه تصریح شده است.
6 - برخى از بشارات كتابهاى مقدس ادیان دیگر با واقعیات تاریخى مطابقت داشته است، از قبیل اینكه: مصلح جهانى همان امام دوازدهم از ذریه اسماعیل واز نسل بهترین زنان است كه ولادت او در وضع شدید واختناق سیاسى به وقوع خواهد پیوست، وبه همین جهت خداوند او را از ظالمان تا هنگام ظهور محفوظ خواهد داشت.
پرسش : چرا قوانین ادیان آسمانى پیشین به نحو اكمل پیاده نشد؟
پاسخ : پیاده شدن عدل وداد وقوانین الهى در جامعه احتیاج به گذران دو مرحله دارد:
1 - مرحله تنظیم قوانین اجتماعى از ناحیه قانونگذارى كه عالم وعادل است. این مرحله با ارسال رسل وانزال كتب انجام پذیرفت.
2 - مرحله تطبیق قوانین الهى، كه با گذر از دو شرط قابل پیاده شدن در جامعه بشرى است:
الف. رسیدن جامعه بشرى به رشد وتكامل فكرى، تا استطاعت درك آن قوانین را داشته باشد ونیز به آن ایمان آورد.
ب. تنفیذ كننده وپیاده كننده آن قوانین، عالم، مقتدر ومعصوم باشد تا بتواند آن قوانین را در سطح عالم پیاده نماید.
پرسش : چرا در عصر پیامبر اكرم(ص) حكومت جهانى توحیدى تحقق نیافت؟
پاسخ : بشر به مانند طفلى است كه در ابتداى زندگى خود احتیاج به طىّ مدارس ومدارج علمى وعملى در سطوح مختلف دارد تا بتواند به رشد وتكامل نهایى خود برسد.
به همین جهت است كه رهبران الهى بدون ایجاد شرایط وزمینه كافى براى رسیدن به آن هدف، آمادگى براى اجراى حكومت عدل جهانى را ندارند، واین به جهت نقص آنها نیست، بلكه مشكل از ناحیه نبودِ قابلیت محل است.
پرسش : بعد از ظهور اسلام خطوط كلّى براى روز موعود چگونه ترسیم شد؟
پاسخ : پاسخ این سؤال را با ذكر مقدماتى خواهیم داد:
1 - اسلام كاملترین طرح را براى تطبیق حكومت عدل جهانى توحیدى در پایان تاریخ داده است؛ زیرا اسلام آخرین شریعت آسمانى است. واز طرفى دیگر دعوت اسلام جهانى است. بشر قبل از اسلام از آنجا كه فهم ودركش به این حدّ نرسیده بود كه این طرح كامل را بفهمد ودرك نماید لذا به دوره ظهور اسلام واگذار شد. موقعى پیامبر اسلام (ص) طرح حكومت عدل جهانى را داده است كه بشر به این سطح عقلى وفرهنگى رسیده بود تا این طرح جامع را احساس كرده ودرك كند.
2 - پیامبر اسلام (ص) وامامان معصوم: بعد از او وبسیارى از صحابه در اخبار، از این طرح وبشارت آن به مردم سهم بسزایى داشتهاند؛ زیرا آنها حاملان اصلى این طرح هستند. این بزرگواران تمام سعى وتلاش خود را به كار گرفته وبراى آمادگى ذهنى مردم از راههاى مختلف این موضوع مهم را تثبیت نمودند، از قبیل:
الف. خبر دادن از تحقق هدف بزرگ خلقت هنگام تحقق حكومت عدل جهانى.
ب. تأكید بر اینكه رهبر این حكومت امامى معصوم از ذریه رسول خدا (ص) است.
ج. خبر از وقوع ظلم وبیدادى كه قبل از ظهور در عالم گسترش خواهد یافت.
3 - خود امام مهدى (ع) نیز در آماده سازى مردم براى پذیرش این امر مهم سهم بسزایى داشته وبا پیامبر وامامان قبل از خود تشریك مساعى كرده است، از قبیل:
الف. اقامه دلیل بر ولادت ووجودش با تكرار ملاقاتها با مردم.
ب. بیان طرح كامل براى غیبت وظهورش.
پرسش : اول كسى كه از مسلمانان در عقیده مهدویت تشكیك كرد چه كسى بود؟
پاسخ : در تاریخ آمده است، معاویه به جماعتى از بنىهاشم خطاب كرده گفت: «اینكه شما گمان مىكنید پادشاهى هاشمى ومهدى قائم از آن شما است عقیدهاى باطل است، بلكه مهدى همان عیسى بن مریم است. امر خلافت به دست ما است تا آن را به او تسلیم كنیم».
{پاورقی . بحارالأنوار، ج 33، ص 256. پاورقی}
ابن عباس از جمله كسانى بود كه در آن جلسه حضور داشت، او در مقابل این تحریف تاریخى وبازى كردن با عقیده اسلامى سخت ایستاده، به معاویه گفت: «...امّا اینكه گفتى ما گمان داریم كه براى ما حكومتى است كه مهدى حاكم آن است، جواب آن این است كه گمان، شرك است همان گونه كه خداوند متعال مىفرماید: {زَعَمَ الَّذِینَ كَفَرُوا أَنْ لَنْ یُبْعَثُوا}، در حالى كه همه شهادت مىدهند كه براى ما ملك وحكومتى{پاورقی . سوره تغابن، آیه 7، «كافران پنداشتهاند كه هرگز برانگیخته نمىشوند». پاورقی}
است. اگر از عمر دنیا یك روز باقى باشد خداوند متعال كسى را از ما مىفرستد تا زمین را پر از عدل وداد كند همان گونه كه پر از ظلم وجور شده باشد.
وامّا اینكه مىگویى: مهدى همان عیسى بن مریم است، عیسى كسى است كه براى مقابله با دجّال فرستاده مىشود، وهر گاه دجال او را ببیند نابود مىشود، ولى امام از ما كسى است كه عیسى بن مریم به او اقتدا كرده ونماز مىخواند...».
{پاورقی . بحارالأنوار، ج 33، ص 257. پاورقی}
پرسش : آیا كسى از علماى اهل سنّت، منكر احادیث مهدویت شده است؟
پاسخ : برخى از علماى اهل سنّت درصدد انكار وتوجیه روایات مهدویت برآمده تا این موضوع مهم را در جامعه لوث كنند كه از آن جمله مىتوان از افراد زیر نام برد:
1 - ابن خلدون؛ او گرچه موضوع مهدویت را مشهور بین كافه اهل اسلام در گذر زمانها مىداند ولى با تمسك به قاعده «جرح، مقدم بر تعدیل است» درصدد ابطال{پاورقی . مقصود از این قاعده این است كه تضعیف یك راوى مقدم بر توثیق آن است. پاورقی}
روایات مهدویت برآمده است.
{پاورقی . تاریخ ابن خلدون، ج 1، ص 322-311. پاورقی}
2 - محمّد ابوزهره؛ او نیز خطّ ابن خلدون را ادامه داده ومىگوید: علماى اهل سنّت در سندهاى این احادیث خدشه كردهاند، ولذا این عقیده را نزد اهل سنّت ثابت نمىداند.
{پاورقی . الامام الصادق (ع)، ص 239. پاورقی}
3 - سعد محمّد حسن از شیوخ ازهر؛ او نیز به دنبال نقّادین احادیث مهدویت رفته وحرفهاى آنها را تكرار مىكند.
{پاورقی . المهدیة فى الاسلام، ص 69. پاورقی}
4 - محمّد فرید وجدى؛ او مىگوید: «بسیارى از امامان حدیث، احادیث مهدویت را تضعیف نمودهاند...».
{پاورقی . دائرة المعارف قرن عشرین، ج 10، ص 481. پاورقی}
5 - احمد امین مصرى؛ او نیز به كلام ابن خلدون رضایت داده است.
{پاورقی . المهدى والمهدویة، ص 108. پاورقی}
6 - شیخ جبهان؛ او نیز از جمله كسانى است كه گمان كرده احادیث مهدویت همگى باطل است.
{پاورقی . تبدید الظلام، ص 480ù479. پاورقی}
7 - شیخ سائح لیبیایى؛ او نیز از جمله كسانى است كه احادیث مهدویت را نقد كرده است.
{پاورقی . تراثنا وموازین النقد، ص 187. پاورقی}
پاسخ اجمالى: از آنجا كه تكیهگاه كلام عموم مخالفین احادیث مهدویت، ابن خلدون است، لذا در نقد كلمات آنها به ردّ كلام ابن خلدون به صورت اجمالى بسنده مىكنیم:
1 - ابن خلدون هنگام نقد احادیث مهدویت تنها به برخى از روایات مىپردازد، در حالى كه روایات دیگرى وجود دارد كه از صحت سند برخوردار است. لذا دكتر بستوى 46 روایت را با سند صحیح یا حسن در زمینه مهدویت در كتاب خود آورده است.
{پاورقی . المهدى المنتظر فى الاحادیث الصحیحة. پاورقی}
2 - او تنها اسامى برخى از صحابه را نقل كرده كه احادیث مهدویت را نقل كردهاند، در حالى كه بیش از اینهاست، ولذا شیخ عبدالمحسن بن حمد العباد اسامى 26 نفر از صحابه را كه ناقل احادیث مهدویتند نقل كرده است.
{پاورقی . عقیدة اهل السنة والأثر فى المهدى المنتظر، ص 128. پاورقی}
3 - همو مىگوید: «ابن خلدون شخصى موّرخ است نه رجالى ولذا به تضعیفات او توجهى نمىشود...».
{پاورقی . همان. پاورقی}
4 - اینكه ابن خلدون جرح را مقدم بر تعدیل مىداند نزد اهل سنّت عمومیت ندارد؛ زیرا عوامل جرح نزد آنان مختلف است. برخى با كوچكترین جهت راوى را جرح مىكنند؛ لذا متخصصان فن شرط كردهاند كه علت جرح باید تفسیر شود كه به چه جهتى بوده است. از جمله كسانى كه این قاعده را قبول ندارند ابن حجر عسقلانى، قاضى سبكى، خطیب بغدادى، نووى، سخاوى، سیوطى وسندى است.
دكتر عبدالحكیم بستوى مىگوید: «حتى در صورتى كه جرح در راوى به اثبات برسد، هر جرحى روایت را از اعتبار ساقط نمىكند، بلكه برخى از جرحها است كه شدید بوده ومستلزم ترك روایت است. وبرخى تا این حدّ نیست، بلكه راوى متّصف به جرح با غیر خود از كسانى كه داراى اعتبارند تقویت شده وروایتش قابل احتجاج است».
{پاورقی . المهدى المنتظر فى الاحادیث الصحیحة، ص 365ù364. پاورقی}
5 - ابن خلدون احادیث را احصا نكرده ونمىداند كه از حدّ تواتر گذشته است ولذا احتیاج به بررسى سندى ندارد.
پرسش : چرا بخارى ومسلم احادیث مهدویترا در صحاح خود ذكر نكردهاند؟
پاسخ : از جمله اشكالات برخى بر قضیه مهدویت از سوى اهل سنّت آن است كه بخارى ومسلم اشارهاى به احادیث مهدویت نكرده وآنها را در صحیح خود نقل نكردهاند، واین به نوبه خود مىتواند سبب وهن وضعف این احادیث باشد.
احمد امین مصرى مىگوید: «از افتخارات صحیح بخارى ومسلم آن است كه این گونه احادیث در آن دو وارد نشده است، گرچه در غیر این دو كتاب از كتابهاى حدیث وارد شده است».
{پاورقی . المهدى والمهدویة، ص 41 ؛ ضحى الاسلام، ج 3، ص 277. پاورقی}
همین اشكال از ناحیه اشخاصى دیگر از متفكرین غربزده اهل سنّت از قبیل شیخ محمد ابوزهره، سعد محمّد حسن، حسین سائح لیبیایى مغربى، سید محمد{پاورقی . الامام الصادق (ع)، ص 239ù238. پاورقی}
{پاورقی . المهدیة فى الاسلام، ص 69. پاورقی}
{پاورقی . تراثنا وموازین النقد، ص 187-185. پاورقی}
رشید رضا وشیخ بن محمود وارد شده است.
{پاورقی . تفسیر المنار، ج 9، ص 499. پاورقی}
{پاورقی . لا مهدىّ ینتظر بعد الرسول، ص 6. پاورقی}
پاسخ: این اشكال مورد توجه اهل سنّت واقع شده وشدیداً با آن به مقابله پرداختهاند.
«دكتر بستوى» مىگوید: «اینان گمان مىكنند كه بخارى ومسلم احادیث مهدویت را به جهت ضعف در اسنادشان نقل نكردهاند. این گمانى باطل است، زیرا این دو به تمام احادیث صحیح احاطه نداشته وهرگز چنین ادعایى نكردهاند».
{پاورقی . المهدى المنتظر فى الاحادیث الصحیحة. پاورقی}
بخارى مىگوید: «آنچه را كه در كتاب خود «الجامع الصحیح» آوردهام صحیح است ولى چه بسیار احادیث صحیحالسندى كه به جهت طولانى شدن كتابم نقل نكردم».
{پاورقی . مقدمه ابن الصلاح، ص 22ù21. پاورقی}
مسلم بن حجاج قشیرى مىگوید: «من تمام احادیث صحیح نزد خود را در این كتاب «صحیح» نیاوردهام، بلكه درصدد آن بودهام كه تنها احادیثى را ذكر كنم كه اجماعى است».
{پاورقی . همان. پاورقی}
حاكم نیشابورى مىگوید: «بخارى ومسلم حكم به عدم صحت احادیثى كه در دو كتابشان نیامده نكردهاند».
{پاورقی . مستدرك حاكم، ج 1، ص 2. پاورقی}
ابن قیم جوزیه مىگوید: « آیا بخارى گفته است كه هر حدیثى را من در كتابم نیاوردهام باطل وغیر حجت وضعیف است؟ چه بسیار احادیثى كه بخارى به آنها در غیر كتاب «الجامع الصحیح» احتجاج نموده ولى در این كتاب نیاورده است. وچه بسیار احادیثى كه در غیر این كتاب تصحیح نموده ولى در این كتاب نیاورده است».
{پاورقی . زاد المعاد. پاورقی}
عبدالمحسن بن حمد العباد مىگوید: «حدیث صحیح همان گونه كه در صحیحین موجود است در غیر این دو از كتابهاى حدیثى نیز وجود دارد، مثل: موطأ، صحیح ابنخزیمه، صحیح ابنحبّان، مستدرك حاكم، جامع ترمذى، سنن ابىداوود، سنن نسائى، سنن ابنماجه، سنن دارقطنى، سنن بیهقى ودیگر كتب، واین امرى در نهایت وضوح وآشكار است».
{پاورقی . الامام المهدى عند اهل السنة، ج 2، ص 445، به نقل از او. پاورقی}
دیگر اینكه چه كسى ادّعا كرده كه بخارى ومسلم توجهى به احادیث مهدویت به طور عموم نداشتهاند؟ این حرف باطل است، زیرا این دو به برخى از احادیث مربوط به خروج مهدى (ع) اشاره كردهاند. از قبیل:
الف) احادیث خروج دجال
بخارى وخصوصاً مسلم احادیث زیادى را در باب خروج دجال از طرق مختلف نقل كردهاند.
{پاورقی . صحیح بخارى، ج 4، ص 143، كتاب الانبیاء، باب ما ذكر عن بنىاسرائیل ؛ صحیح مسلم با شرح نووى، ج 18، ص85ù58. پاورقی}
ابن حجر عسقلانى با نقل كلامى از آبرّى در تواتر احادیث مهدى (ع) قصه دجال را به خروج حضرت مهدى (ع) ربط مىدهد.
{پاورقی . تهذیب التهذیب، ج 9، ص 125. پاورقی}
ب) احادیث نزول عیسى بن مریم
بخارى به سند خود از ابوهریره نقل كرده كه پیامبر (ص) فرمود: «كیف انتم إذا نزل ابن مریم فیكم وامامكم منكم»؛ «شما را چه خواهد شد زمانى كه فرزند مریم در میان شما{پاورقی . صحیح بخارى، ج 4، ص 143. پاورقی}
فرود خواهد آمد در حالى كه امام شما از میان شماست.»
مسلم نیز همین مضمون را نقل كرده است.
{پاورقی . صحیح مسلم، ج 1، ص 94. پاورقی}
مقصود از امام در این روایات كسى جز مهدى (ع) نخواهد بود، ولذا شارحین صحیح بخارى همگى متفق القول «امام» در این روایت را حضرت مهدى (ع) معرفى كردهاند.
ج) احادیث بخشش مال
مسلم به سند خود از جابر بن عبداللَّه انصارى نقل كرده كه رسول خدا (ص) فرمود: «یكون فى آخر امّتى خلیفة یحثى المال حثیاً لا یعدّه عدداً»؛ «در پایان امتم خلیفهاى خواهد{پاورقی . صحیح مسلم، ج 8، ص 185. پاورقی}
بود كه مال فراوان مىدهد بدون آنكه شماره كند.»
با رجوع به روایات دیگر پى خواهیم برد كه مقصود از این خلیفه همان حضرت مهدى (ع) است.
ابنابىشیبه به سندش از رسول خدا (ص) نقل كرده كه فرمود: «یخرج رجل من أهل بیتى عند انقطاع من الزمان وظهور من الفتن یكون عطاؤه حثیاً»؛ «مردى از اهل بیتم بعد از{پاورقی . المصنّف، ابن ابىشیبه، ج 8، ص 678. پاورقی}
وقفهاى از زمان وظهور فتنهها خروج خواهد كرد كه عطاى او ریزان است.»
د) احادیث خسف بیداء
مسلم در «صحیح» به سند خود از رسول خدا (ص) نقل كرده كه فرمود: «یعوذ عائذ بالبیت فیبعث إلیه بعث فإذا كانوا ببیداء من الأرض خسف بهم»؛ «شخصى به خانه پناه مىبرد،{پاورقی . صحیح مسلم، ج 8، ص 167. پاورقی}
لشكرى به سوى او فرستاده مىشود، آن لشكر به سرزمین بیداء كه مىرسد در آنجا به زمین فرومىرود.»
با مراجعه به سایر روایات پى مىبریم كه فرورفتن زمین بیداء از علائم ظهور حضرت مهدى (ع) است.
{پاورقی . مستدرك حاكم، ج 4، ص 520. پاورقی}
پرسش : آیا احادیث مهدویت متعارض است؟
پاسخ : سید رشید رضا واستاد سائح مغربى به جهت تشكیك وتضعیف احادیث مهدویت ادعاى تعارض آن احادیث را نمودهاند.
سید رشید رضا مىگوید: «تعارض در احادیث مهدى اقوى واظهر وجمع بین آنهإ؛ططتذ» دشوارتر است. آن گاه از باب مثال به اختلاف در اسم او واینكه حسنى است یا حسینى، عباسى است یا علوى ودیگر جهات اشاره مىكند».
{پاورقی . تفسیر المنار، ج 9، ص 501-499 ؛ تراثنا وموازین النقد، ص 187. پاورقی}
پاسخ: اوّلاً: اختلاف، مقتضاى طبیعت تفصیل قضایاى ثابت است، لذا استدلال به اختلاف تفاصیل یك قضیه بر عدم ثبوت آن، مغالطهاى بیش نیست، ودر غیر این صورت نمىتوان هیچ مسأله اعتقادى را اثبات نمود، زیرا تمام مسائل، مورد اختلاف واقع شدهاند.
ثانیاً: در هر یك از مسائل مورد اختلاف، قول حق به اثبات رسیده است، ولذا در هیچ مسألهاى تردید وجود ندارد.
پرسش : آیا احادیث مهدویت تنها از طرق شیعه بوده ودر سند همه آنها شیعه وجود دارد؟
پاسخ : برخى از اهل سنّت گمان كردهاند كه احادیث مهدویت تماماً از جعل شیعه بوده یا لااقل در سندهاى آن، كسانى وجود دارند كه متهم به تشیّعند، ولذا مورد قبول آنها واقع نشده است.
دكتر بستوى بعد از نقل این اشكال در پاسخ به آن مىگوید: «معیار در قبول روایت راوى عدالت وضابط بودن اوست با قطع نظر از اینكه عقیده او چیست، مگر آنكه از اسلام خارج شده باشد. این روش بسیارى از علماى قدیم وجدید است. آن گاه از على بن مدینى نقل مىكند كه اگر روایات اهل كوفه به جهت تشیع ترك شود كتابها ضایع شده ومذهب از هم خواهد پاشید».
{پاورقی . المهدى المنتظر فى الاحادیث الصحیحة، ص 380. پاورقی}
او همچنین مىگوید: «در عین حال مدار در روایات مهدى بر كسانى كه منسوب به تشیعند نیست. یعنى چه بسیار از كسانى كه هیچ نسبت به تشیع ندارند ولى در عین حال این احادیث را نقل كردهاند. او در آخر بحث خود مىگوید: «تا به اینجا به دست آمد كه بیشتر روایات ثابت در امر مهدى در سندهایش فرد شیعى وجود ندارد، وروایاتى كه این چنین است غالباً شواهدى از طرق دیگر دارد، لذا شبهه از این جهت زایل مىگردد».
{پاورقی . همان. پاورقی}
پرسش : آیا پدید آمدن مدعیان مهدویت از آثار سوء اعتقاد به مهدویت است؟
پاسخ : احمد امین مىگوید: «از آثار سوء اعتقاد به مهدویت، انقلابهاى پیاپى در طول تاریخ مسلمانان است. در هر عصرى شخص یا اشخاصى پیدا شده وبا یدك كشیدن نام مهدى منتظر، مردم را به سوى خود دعوت نموده وگروهى نیز دعوت آنها را پذیرفتهاند، واز این جهت باعث مشكلات در جامعه اسلامى شدهاند...».
{پاورقی . ضحى الاسلام، ج 3، ص 244. پاورقی}
پاسخ: اوّلاً: شكى نیست كه مشكلاتى از ناحیه مدعیان دروغین مهدویت در جامعه اسلامى پدید آمده است، ولى گناه آن به عهده علما بوده كه درست حضرت را تعریف نكرده وعلائم وشرایط ظهور را معین نكردهاند. ونیز گناه از مردم است كه بدون تفحص از اصل قضیه، فریب این گونه افراد را خوردهاند. وگرنه اصل قضیه مهدویت از بركات شایانى برخوردار است.
ثانیاً: راه مقابله با این گونه انحرافها، انكار عقیدهاى مسلّم نیست، وگرنه به جهت مقابله با مدعیان نبوت نیز باید با اصل نبوت انبیا مقابله كرد.
ثالثاً: گرچه مدعیان مهدویت چند روزى جولان داده ومردم را فریب دادهاند، ولى به لطف خداوند وعنایات حضرت مهدى (ع) وكوشش فراوان علما، مكر وحیله آنها برملا شده واز جامعه طرد شدهاند.
پرسش : آیا اعتقاد به مهدویت انسان را از عمل باز مىدارد؟
پاسخ : برخى مىگویند: «از آثار سوء اعتقاد به مهدویت وانتظار ظهور مهدى (ع) در جامعه اسلامى آن است كه مردم را مایل به توكل به خدا نموده واز عمل ومبارزه باز مىدارد...».
پاسخ: معناى صحیح انتظار مهدى موعود (ع) این نیست كه مسلمانان دست بر روى دست گذاشته وبه انتظار مهدى (ع) به سر برند، بدون آنكه به وظایف دینى خود عمل كرده وزمینهساز ظهور او باشند.
ولذا در روایات اسلامى «انتظار فرج» از بهترین اعمال برشمرده شده است. معلوم مىشود كه انتظار جنبه عملى دارد وشخص منتظر خودش را از حیث عمل نیز آماده ظهور منجى مىگرداند.
پرسش : آیا اعتقاد به مهدویت در جامعه اسلامى نتیجه فشارهاى سیاسى بوده است؟
پاسخ : برخى از مستشرقین وبه تبع آنها برخى از روشنفكران غربزده اسلامى معتقدند كه اعتقاد به مهدویت در نتیجه فشارهاى سیاسى بوده كه بر مستضعفین جامعه اسلامى وارد شده است.
فان فلوتن مىگوید: «جور وستم دولت عباسیان از هنگام به حكومت رسیدن، كمتر از دولت امویان نبوده است. این جور وستمها به حدّى بود كه مستضعفین ومظلومین را بر این وا داشت كه خود را امیدوار كنند، لذا چارهاى جز این ندیدند كه به عقیده به مهدى وانتظار ظهورش دل ببندند، تا بتوانند از شدّت تألّمات روحى خود بكاهند...».
{پاورقی . السیادة العربیه، ص 132. پاورقی}
«دونالد سن» مىگوید: «احتمال جدّى است كه اختناق وفشارهاى سیاسى كه در مملكت اسلامى از طرف حاكمان بنىامیّه پدید آمده از اسباب ظهور نظریه مهدویت در آخرالزمان بوده است».
{پاورقی . عقیدة الشیعه، ص 231. پاورقی}
احمد امین مصرى مىگوید: «عامل اساسى در پیدایش عقیده مهدویت نزد شیعه واصرار بر آن، فشارهاى سیاسى ومصائبى بود كه بعد از شهادت امام على[7] وبه حكومت رسیدن معاویه با آن روبهرو شدند. این مصائب با بیعت با حسن بن على[8] وپس از آن شهادت حسین بن على[8] واز هم پاشیدن حركتهاى ضدّ اموى وقوت گرفتن حكومت امویان شدت گرفت. لذا درصدد برآمدند تا تاكتیك خود را تغییر داده از دعوت آشكار صرف نظر كرده، به دعوت سرّى براى ریشهكن كردن ظلم روى آورند...».
{پاورقی . ضحى الاسلام، ج 3، ص 241. پاورقی}
محمّد عبدالكریم عتوم مىگوید: «واقع آن است كه عقیده به مهدى قبل از وقوع غیبت امام پدید آمده وپرورش پیدا كرد. واین به صورت دقیق بعد از واقعه كربلا وبعد از تفرّق شیعه توسط دولت اموى بوده است. این وضعیّت نابهنجار براى شیعه زمینه را براى پذیرش عقیده مهدویت فراهم ساخت تا آنان را از وضعیّت موجود نجات دهد. در نتیجه مهدویت آرزویى شیعى بود كه اثرى منفى در زندگى شیعیان داشت اگرچه آنان را از وضعیّت موجود نجات داد».
{پاورقی . النظریة السیاسیة المعاصرة للشیعة الامامیه، ص 86. پاورقی}
پاسخ:
1 - گرچه در طول تاریخ، مستضعفین ومظلومان اعم از مسلمان وغیرمسلمان، شیعه وغیر شیعه تحت فشارهاى سیاسى بودهاند، ولى این به آن معنا نیست كه این فشارها باعث شد تا مستضعفان اعتقاد به منجى ومهدى را از خود جعل كنند، بلكه خداوند متعال مطابق مصلحت وحكمتى كه ملاحظه كرده موضوع منجى وظهور حضرت مهدى (ع) را به جهت اقامه عدل وعدالت در سطح گسترده مطرح كرده است.
2 - همان گونه كه در جاى خود بحث كردهایم موضوع مهدویت مقتضاى خواست فطرى بشر بوده وعقل، قرآن وروایات نیز به طور صریح بر آن اتفاق كردهاند ونیز اجماع مسلمین به جز برخى اندك از روشنفكران غربزده معتقد به مهدویت شدهاند.
3 - مهدویت وانتظار ظهور مهدى موعود (ع) در صورتى كه معنا ومفهوم صحیح آن در نظر گرفته شود نه تنها آثار منفى به بار نخواهد آورد بلكه آثار مثبتى داشته، در ایجاد روحیه امید در جامعه وفراهم كردن زمینه مناسب براى ظهور حضرت مهدى (ع) تأثیر بسزایى داشته ودارد.
پرسش : آیا عقیده به منجى ومهدویت عقیدهاى شرقى است؟
پاسخ : فان فلوتن مىگوید: «روحیه شرقى به طور عموم، دنبال كردن اخبار غیبى است. آنان علاقه فراوانى به كشف پردههاى غیبى از آینده مجهول دارند، لذا اعتقاد به خلاصىبخش یا به تعبیر آنها منقذ یا... با طبیعت شرقى انس دارد، واین در نتیجه تاریكىهاى جهل واستبداد است كه پدید آمده است».
{پاورقی . السیادة العربیه، ص 107. پاورقی}
پاسخ:
1 - این عقیده تنها از انسانهاى شرقى نیست، بلكه در بین همه ادیان ومكاتب وآیینهاى شبه دینى یافت مىشود.
2 - این عقیده با فطرت انسان عجین است كه در همه یكسان است.
3 - همان گونه كه اشاره شد، این عقیده مطابق آیات قرآن وروایات متواتر واجماع مسلمین، بلكه همه ادیان ومكاتب فلسفى وغیر فلسفى است.
فیلسوف انگلیسى «برتراند راسل» مىگوید: «عالم در انتظار مصلحى است كه تمام عالم را یكپارچه كرده وآنان را تحت یك پرچم ویك شعار درآورد».
{پاورقی . تأثیر علم بر اجتماع، ص 56. پاورقی}
«پرفسور انشتاین» -صاحب نظریه نسبیّت- مىگوید: «روزى كه صلح وصفا تمام عالم را فراگیرد ومردم با دوستى وبرادرى با یكدیگر زندگى كنند چندان دور نیست».
{پاورقی . مفهوم نسبیت، ص 35. پاورقی}
پرسش : آیا عقیده به مهدویت از جوامع دیگر واز اصول غیر اسلامى وارد شده است؟
پاسخ : برخى عقیده مهدویت را عقیدهاى غیر اسلامى مىدانند كه وارد جامعه اسلامى شده است.
جولد زیهر مىگوید: «بازگشت عقیده به مهدى، از اصول ومبانى غیراسلامى است ودر حقیقت این عقیده اسطوره واز امور غیرواقعى است».
{پاورقی . العقیده والشریعه، ص 218. پاورقی}
سائح على حسین، نویسنده لیبیایى مىگوید: «عقیده ونظریه غیبت وبازگشت، عقیدهاى است مشترك بین یهود ونصارا، وتأثرپذیرى فكر شیعى از این دو مصدر بعید نیست...».
{پاورقی . تراثنا وموازین النقد، ص 184. پاورقی}
دكتر عبدالرحمن بدوى مىگوید: «كعب الاحبار كسى بود كه عقیده به مهدى را در بین مسلمین منتشر ساخت».
{پاورقی . مذاهب الاسلامیین، ج 2، ص 77ù76. پاورقی}
پاسخ:
1 - مطابق آنچه در قرآن وروایات متواتر اسلامى وارد شده، عقیده به ظهور مهدى موعود عقیدهاى اصیل واسلامى است كه در ادیان دیگر نیز به آن اشاره شده است ولذا هرگز نمىتوان آن را اسطوره واز عقاید ساختگى قرار داد.
2 - این عقیده اختصاص به شیعه ندارد بلكه صحابه به تبع آیات قرآن وروایات نبوى معتقد به این عقیده بوده ودر طول تاریخ اسلام عموم علماى اسلامى اعم از شیعى وسنّى به این عقیده معتقد بودهاند.
3 - اشتراك این عقیده بین یهود ونصارا ومسلمین دلیل بر آن نیست كه مسلمانان از ادیان دیگر گرفتهاند، بلكه دلالت بر آن دارد كه موضوع انتظار منجى حقیقى مقتضاى فطرت بشر بوده ولذا در هر دین وآیینى به آن اشاره شده است.
4 - این كعب الاحبار نبوده كه عقیده به مهدویت را در بین جامعه اسلامى منتشر ساخته است بلكه خدا ورسولان او خصوصاً پیامبر اسلام (ص) واهل بیت معصومش این عقیده را در جامعه منتشر ساختهاند.
پرسش : آیا عقیده به مهدویت ناشى از پیاده نشدن حكومت جهانى اسلام بوده است؟
پاسخ : دكتر «سلمان بدور» -رئیس بخش فلسفه در دانشگاه اردن- درباره منشأ رواج پیدا كردن عقیده مهدویت در تاریخ مسلمین مىگوید: «حكومت پیامبر اسلام (ص) صورت مجسم مدینه فاضلهاى بود كه اسلام وادیان ومكاتب نوید آن را داده بودند. آرزوى بسیارى از مسلمانان این بود كه در همان عصر، این مدینه فاضله در سرتاسر عالم گسترش پیدا كند، ولى این آرزو تحقق نیافت، امّا هرگز از ذهن متفكّرین اسلامى خصوصاً جامعه شیعه امامى بیرون نرفت».
{پاورقی . دراسة عن الفرق فى تاریخ المسلمین، احمد محمّد جلّى، ص 222. پاورقی}
پاسخ: گرچه اسلام در عصر رسول اكرم (ص) بر تمام عالم گسترش پیدا نكرد، ولى؛ اولاً: خبر اسلام ودعوت آن به گوش غالب بلاد اسلامى رسید وشخص رسول اكرم (ص) مردم عالم را به اسلام دعوت نمود.
ثانیاً: خود قرآن وشخص پیامبر اكرم (ص) خبر از تحقق اسلام در سطح گسترده ودر تمام روى زمین داده است، نه اینكه مسلمانان بعد از یأس از فراگیرى اسلام به این عقیده روى آورده باشند.
دكتر عبدالجبار شراره مىگوید: «آنچه جاى تعجب است اینكه برخى از مدعیان علم ومعرفت از قدیم الایام ودر این زمان درصدد ایجاد تشكیك در جامعه اسلامى برآمده وموجبات تشویش افكار جامعه را فراهم كردهاند، واین تنها به جهت قصور فهم آنان از درك اسرار این عقیده (مهدویت) ومقاصد عالى آن است، ویا اینكه اسباب واغراض دیگرى دارند كه ما از آن آگاهى نداریم. از جمله این افراد، مستشرقین وشاگردان آنانند از قبیل: «جولد زیهر»، «فلهاوزن»، «فان فلوتن»، «مكدونالد»، «برنارد لویس»، «مونتگرى»، «وات وماسینیون» ودیگران از كسانى كه از افكار مستشرقین پیروى كردهاند، با وجود آنكه ادعاى مسلمان بودن دارند. وخوشبختانه هیچ گونه دلیل بر مدعاى خود ندارند، بلكه دلیل بر خلاف مدعاى آنان دلالت دارد. ونیز برهان آشكار وقطعى بر صحت عقیده مهدویت قائم است، زیرا به طور متواتر ثابت شده كه در آخرالزمان، مهدى (ع) ظهور خواهد كرد، همان گونه كه جماعتى از اهل سنّت از قبیل برزنجى وشوكانى ودیگران بر تواتر آن تأكید دارند...».
{پاورقی . بحث حول المهدى، ص 17ù16. پاورقی}
پرسش : آیا عقیده مهدویت مورد اجماع مسلمین است؟
پاسخ : عقیده به مهدویت از عقایدى است كه مسلمانان با اختلافات مذهبى كه دارند بر آن اتفاق دارند، وهرگز به مذهب خاصى اختصاص ندارد، زیرا جمیع شیعه امامیه، زیدیه، مالكىها، حنفىها، شافعىها، حنبلىها ووهابیان بر این مسأله اتفاق نظر دارند كه شخصى از عترت پیامبر اكرم (ص) قیام كرده وزمین را پر از عدل وداد خواهد كرد، آن گونه كه پر از ظلم وجور شده باشد.
جماعتى از علماى اهل سنّت تصریح كردهاند كه این عقیده مورد اتفاق مسلمین است وحتى برخى از فقهاى اهل سنّت به وجوب قتل منكر آن فتوا دادهاند.
احمد امین مصرى با آنكه منكر اصل مهدویت است، ولى این عقیده را از عقاید مسلّم اهل سنّت مىشمارد كه به آن ایمان دارند.
{پاورقی . المهدى و المهدویة، ص 110. پاورقی}
پرسش : آیا كسى از علماى اهل سنّت ادعاى تواتر در احادیث مهدویت كرده است؟
پاسخ : گروهى از علماى اهل سنّت كه در علم حدیث تخصّص دارند تصریح به تواتر احادیث در موضوع مهدویت نمودهاند كه از آن جمله مىتوان به افراد زیر اشاره نمود:
1 - ابن قیّم جوزیه.
{پاورقی . المنار المنیف فى الصحیح والضعیف، ص 141-135. پاورقی}
2 - جلال الدین سیوطى.
{پاورقی . الحاوى للفتاوى، ج 2، ص 128. پاورقی}
3 - ابوالحسن محمّد بن حسین بن عاصم سحرى.
{پاورقی . همان. پاورقی}
4 - علامه مناوى.
{پاورقی . فیض القدیر، ج 6، ص 362، ح 9245. پاورقی}
5 - حافظ ابن حجر عسقلانى.
{پاورقی . فتح البارى، ج 5، ص 362. پاورقی}
6 - قاضى شوكانى.
{پاورقی . ابراز الوهم المكنون، ص 4، به نقل از رساله التوضیح شوكانى. پاورقی}
7 - ابن حجر هیتمى.
{پاورقی . الصواعق المحرقة، ج 2، ص 211. پاورقی}
8 - تفتازانى.
{پاورقی . شرح مقاصد، ج 2، ص 62. پاورقی}
9 - قرمانى دمشقى.
{پاورقی . اخبار الدول وآثار الأول، ج 1، ص 463. پاورقی}
10 - مبار كفورى.
{پاورقی . تحفة الاحوذى، ذیل حدیث 2331. پاورقی}
11 - احمد بن محمّد بن صدیق.
{پاورقی . ابراز الوهم المكنون من كلام ابنخلدون، ص 433. پاورقی}
12 - سفارینى حنبلى.
{پاورقی . الاذاعة، ص 146. پاورقی}
13 - سید محمّد صدیق حسن.
{پاورقی . همان، ص 125. پاورقی}
14 - ابوالخطیب محمّد شمس الحق عظیم آبادى.
{پاورقی . عون المعبود، ج 11، ص 243. پاورقی}
15 - شیخ ابوالحسین آبرى.
{پاورقی . نظم المتناثر من الحدیث المتواتر، ص 225. پاورقی}
16 - برزنجى.
{پاورقی . الإشاعة لأشراط الساعة، ص 139. پاورقی}
17 - شیخ محمّد خضر حسین.
{پاورقی . مجله التمدن الاسلامى، ج 16، شماره 36ù35. پاورقی}
18 - ابو الاعلى مودودى.
{پاورقی . البیّنات، ص 116. پاورقی}
19 - احمد زینى دحلان.
{پاورقی . الفتوحات الاسلامیة، ص 300ù299. پاورقی}
20 - شیخ منصور على ناصف.
{پاورقی . التاج الجامع للاصول، ج 5، ص 341. پاورقی}
21 - شیخ ناصرالدین البانى.
{پاورقی . مجله التمدن الاسلامى، شماره 22، ص 643. پاورقی}
پرسش : آیا مىتوان به مضمون حدیث غیر متواتر اعتقاد پیدا نمود؟
پاسخ : اهل سنّت، از آنجا كه موضوع ظهور حضرت مهدى (ع) را از جمله خبرهایى مىدانند كه پیامبر اكرم (ص) به آن بشارت داده است، لذا به جهت وجود روایات صحیحالسند در این موضوع، اعتقاد وایمان به آن را واجب مىدانند، گر چه -بر فرض- روآیات در حدّ تواتر نباشد.
حمود بن عبداللَّه تویجرى مىگوید: «هر چه به طریق صحیح از پیامبر اكرم (ص) به آن خبر داده شده، ایمان به آن بر هر مسلمانى واجب است، زیرا در راستاى اعتراف وشهادت به رسالت اوست...». آن گاه تویجرى از احمد بن حنبل وموفق ابومحمّد مقدسى نیز همین ادعا را نقل مىكند.
{پاورقی . اتحاف الجماعة، ج 1، ص 6. پاورقی}
او در جاى دیگر مىگوید: «در ایمان به خبرهاى غیبى تواتر شرط نیست... بلكه هر خبر غیبى كه به سند صحیح از رسولخدا (ص) ثابت شده ایمان به آن واجب است، خواه آن خبر متواتر باشد یا واحد، واین قول اهل سنّت وجماعت است...». آن گاه براى مدعاى خود به آیه نبأ تمسك كرده است.
{پاورقی . همان، ص 7. پاورقی}
دكتر محمد احمد اسماعیل مقدّم مىگوید: «هر حدیثى كه به طور صحیح از رسول خدا (ص) رسیده ایمان به آن بر هر مسلمانى واجب است، واین از لوازم شهادت به نبوت ورسالت پیامبر اسلام است...».
{پاورقی . المهدى و فقه اشراط الساعة، ص 24ù23. پاورقی}
پرسش : چه كسانى قائل به صحّت احادیث مهدویت شدهاند؟
پاسخ : گروهى از علماى اهل سنّت به صحت یا حسن احادیث مهدى (ع) تصریح نموده وبرخى نیز به تواتر آن اعتراف دارند. اینك به اسامى برخى از آنها اشاره مىكنیم:
1 - ترمذى.
{پاورقی . سنن ترمذى، ج 3، ص 343. پاورقی}
2 - ابوجعفر عقیلى.
{پاورقی . الضعفاء الكبیر، ج 4، ص 380. پاورقی}
3 - بربهارى.
{پاورقی . شرح السنه. پاورقی}
4 - محمد بن حسین آبرى.
{پاورقی . مناقب الشافعى. پاورقی}
5 - حاكم نیشابورى.
{پاورقی . المستدرك، ج 4، ص 465. پاورقی}
6 - بیهقى.
{پاورقی . به نقل المنار المنیف، ص 130. پاورقی}
7 - بغوى.
{پاورقی . مصابیح السنة، ج 3، ص 493. پاورقی}
8 - ابن اثیر.
{پاورقی . النهایة، ج 5، ص 220. پاورقی}
9 - قرطبى.
{پاورقی . التذكرة، ج 2، ص 299. پاورقی}
10 - ابن منظور.
{پاورقی . لسان العرب، ج 25، ص 354. پاورقی}
11 - ابن تیمیه.
{پاورقی . المنهاج السنة، ج 4، ص 211. پاورقی}
12 - جمال الدین مزّى.
{پاورقی . تهذیب الكمال، ج 25، ص 150. پاورقی}
13 - ذهبى.
{پاورقی . تلخیص المستدرك، ج 4، ص 463. پاورقی}
14 - ابن قیم جوزیه.
{پاورقی . المنار المنیف، ص 135-130. پاورقی}
15 - ابن كثیر.
{پاورقی . النهایة فى الفتن والملاحم، ص 53-45. پاورقی}
16 - تفتازانى.
{پاورقی . شرح مقاصد، ج 5، ص 312. پاورقی}
17 - نورالدین هیثمى.
{پاورقی . مجمع الزوائد، ج 7، ص 314. پاورقی}
18 - شیخ محمد جزرى شافعى.
{پاورقی . اسنى المطالب، ص 129. پاورقی}
19 - احمد بن ابىبكر بویصرى.
{پاورقی . مصباح الزجاجه، ج 3، ص 263. پاورقی}
20 - ابن حجر عسقلانى.
{پاورقی . تهذیب التهذیب، ج 9، ص 125. پاورقی}
21 - سیوطى.
{پاورقی . الجامع الصغیر، ج 2، ص 553ù522. پاورقی}
22 - شیخ عبدالوهاب شعرانى.
{پاورقی . الیواقیت والجواهر، ج 2، ص 561. پاورقی}
23 - ابن حجر هیتمى.
{پاورقی . الصواع المحرقة، ص 163 ؛ القول المختصر، ص 26. پاورقی}
24 - متقى هندى.
{پاورقی . البرهان فى علامات مهدى آخرالزمان. پاورقی}
25 - شیخ مرعى بن یوسف مقدسى حنبلى.
{پاورقی . فرائد فوائد الفكر، ص 68-60. پاورقی}
26 - محمّد بن عبدالرسول برزنجى.
{پاورقی . الاشاعة لأشراط الساعة، ص 139. پاورقی}
27 - محمّد عبدالباقى زرقانى.
{پاورقی . شرح المواهب اللدنیة. پاورقی}
28 - ابوالعلاء عراقى.
{پاورقی . شرح احیاء المیت فى فضائل آلالبیت. پاورقی}
29 - شیخ محمّد بن احمد سفارینى حنبلى.
{پاورقی . اللوامع. پاورقی}
30 - سید محمد مرتضى زبیدى.
{پاورقی . تاج العروس، ج 2، ص 332. پاورقی}
31 - شیخ محمّد بن على صبّان.
{پاورقی . اسعاف الراغبین، ص 161-145. پاورقی}
32 - محمّد امین سویدى.
{پاورقی . سبائك الذهب، ص 78. پاورقی}
33 - شوكانى.
{پاورقی . به نقل از قنوجى در الاذاعة، ص 126. پاورقی}
34 - محمّد بن حسن بن مؤمن شبلنجى.
{پاورقی . نور الابصار، ص 185. پاورقی}
35 - احمد بن زینى دحلان.
{پاورقی . الفتوحات الاسلامیة، ج 2، ص 290. پاورقی}
36 - شهابالدین احمد بن اسماعیل حلوانى شافعى.
{پاورقی . القطر الشهدى، ص 68. پاورقی}
37 - ابوالبركات آلوسى حنفى.
{پاورقی . علامات الساعه. پاورقی}
38 - محمد بلبسى شافعى.
{پاورقی . العطر الوردى، ص 45. پاورقی}
39 - ابوالطیب عظیمآبادى.
{پاورقی . نظم المتناثر، ص 225. پاورقی}
40 - مباركفورى.
{پاورقی . تحفة الاحوذى، ج 6، ص 393. پاورقی}
41 - شیخ منصور على ناصف.
{پاورقی . التاج الجامع للاصول، ج 5، ص 341. پاورقی}
42 - شیخ خضر حسین مصرى.
{پاورقی . مجله التمدن الاسلامى. پاورقی}
43 - ابو الاعلى مودودى.
{پاورقی . البینات، ص 116. پاورقی}
44 - ناصرالدین البانى.
{پاورقی . مجله التمدن الاسلامى. پاورقی}
45 - شیخ عبدالمحسن بن حمد العباد.
{پاورقی . عقیدة اهل السنة والاثر فى المهدى المنتظر. پاورقی}
46 - شیخ حمود بن عبداللَّه تویجرى.
{پاورقی . الاحتجاج بالاثر على من انكر المهدى، ص 70. پاورقی}
47 - شیخ عبدالعزیز بن عبداللَّه بن باز.
{پاورقی . الامام المهدى عند اهلالسنة، ج 2، ص 432، به نقل از او. پاورقی}
پرسش : چه كسانى از صحابه احادیث مهدویت را نقل كردهاند؟
پاسخ : راویان احادیث مهدویت از صحابه بسیارند كه از آن جمله مىتوان به این افراد اشاره كرد:
امام امیرالمؤمنین (ع)، ابوامامه باهلى، صدىّ بن عجلان، ابوایوب انصارى، ابوسعید خدرى، ابوسلمى، ابوالطفیل عامر بن واثله، ابولیلى، ابووائل، ابوهریره، انس بن مالك، ثوبان مولى رسول اللَّه (ص)، جابر بن سمره، جابر بن عبداللَّه انصارى، جابر بن عبداللَّه صدفى، امام حسن بن على (ع)، امام حسین (ع)، سلمان فارسى، طلحة بن عبیداللَّه، عباس بن عبدالمطلب، عبدالرحمن بن عوف، عبدالرحمن بن حرث، عبداللَّه بن عباس، عبداللَّه بن عمر بن خطاب، عبداللَّه بن عمروبن عاص، عبداللَّه بن مسعود، عثمان بن عفان، عثمان بن ابىالعاص، علقمة بن عبداللَّه، على الهلالى، عمار بن یاسر، عمر بن خطاب، عمران بن حصین، عمروبن عاص، عمروبن مرّه جهنى، عوف بن مالك، قتادة بن نعمان، قرّة بن آیاس مزنى، كعب بن علقمه، معاذ بن جبل، فاطمه زهرا (ع)، امّ سلمه، عایشه، ام حبیبه ودیگران.
پرسش : حكم منكر حضرت مهدى(ع) وظهور او، در نزد اهل سنّت چیست؟
پاسخ : برخى از علماى اهل سنّت ایمان به خروج حضرت مهدى (ع) را واجب دانسته وبرخى دیگر منكر آن را كافر به حساب آوردهاند:
احمد بن محمّد بن صدیق مىگوید: «ایمان به خروج مهدى واجب، واعتقاد به ظهور او به جهت تصدیق پیامبر (ص) حتمى وثابت است...».
{پاورقی . ابراز الوهم المكنون، ص 433. پاورقی}
همین تعبیر از سفارینى حنبلى، ناصرالدین البانى، عبدالمحسن بن حمد{پاورقی . الاذاعة، ص 146. پاورقی}
{پاورقی . مجله التمدن الاسلامى، شماره 22، ص 643. پاورقی}
العبّاد، نیز رسیده است.
{پاورقی . مجله الجماعة الاسلامیة، شماره 3. پاورقی}
فقیه شافعى ابن حجر تصریح كرده كه انكار مهدى اگر موجب انكار سنت از اصل واساس گردد، سبب كفر مىشود، وهر كس چنین كند قتلش واجب است. واگر انكار، تنها به جهت عناد ودشمنى با ائمه اسلام است نه سنت، لازم است كه او را تعزیر آشكار واهانت نمود تا دست از این كار بردارد...».
{پاورقی . البرهان، ص 178. پاورقی}
احمد بن محمد بن صدیق غمارى ازهرى در رابطه با احادیث مهدویت مىگوید: «این احادیث متواترند ومنكرین آنها بدعتگزار وگمراه به حساب مىآیند».
{پاورقی . المهدى المنتظر، ص 5. پاورقی}
پرسش : چه كسانى در طول تاریخ اسلام مهدویت را به شعر درآوردهاند؟
پاسخ : یكى از علائم وقرائن قطعى بودن یك موضوع آن است كه كار به جایى رسد كه شعرا آن موضوع را به شعر در آورند. قضیه مهدویت از این قبیل است. شعراى اسلامى در طول تاریخ این قضیه را به شعر در آوردهاند. اینك به اسامى برخى از آنها اشاره مىكنیم:
1 - امام على (ع).
{پاورقی . ینابیع المودة، ج 3، ص 275. پاورقی}
2 - زید بن على بن الحسین:.
{پاورقی .بحارالأنوار، ج 46، ص 202، ح 77. پاورقی}
3 - امام صادق (ع).
{پاورقی . همان، ج 51، ص 143، ح 3. پاورقی}
4 - امام رضا (ع).
{پاورقی . فرائد السمطین، ج 2، ص 337، ح 591 ؛ بحارالأنوار، ج 49، ص 239، ح 9. پاورقی}
5 - امام حسن عسكرى (ع).
{پاورقی . بحارالأنوار، ج 50، ص 275. پاورقی}
6 - ابن ابى الحدید معتزلى.
{پاورقی . شرح نهج البلاغه، ج 2، ص 535. پاورقی}
7 - محیى الدین بن عربى.
{پاورقی . ینابیع المودة، ص 416. پاورقی}
8 - محمّد بن طلحه شافعى.
{پاورقی . مطالب السؤول، ص 152. پاورقی}
9 - صدرالدین قونوى.
{پاورقی . ینابیع المودة، ج 3، ص 340 ؛ الزام الناصب، ص 95. پاورقی}
10 - شیخ عبدالرحمن بسطامى.
{پاورقی . ینابیع المودة، ج 3، ص 337. پاورقی}
11 - فضل بن روز بهان.
{پاورقی . اللآلى المنتظمة والدرر الثمینة، ص 80ù79. پاورقی}
12 - محمّد بن طولون (م 953 ه’ . ق).
{پاورقی . الائمة الاثنى عشر، ص 118. پاورقی}
13 - كمیت بن زید اسدى.
{پاورقی . تاریخ الادب العربى، ج 1، ص 697. پاورقی}
پرسش : تألیف در قضیه مهدویت از چه زمانى بوده است؟
پاسخ : با مراجعه به كتب تراجم ورجال پى مىبریم كه تألیف درباره مهدویت حركتى بنیادین بوده كه نه تنها قبل از ولادت حضرت مهدى (ع) در بین شیعه رواج داشته، بلكه حركتى مقدّس نزد شیعه وسنّى بعد از وفات رسول خدا (ص) بوده است، واین به نوبه خود دلیل بر آن است كه اصل قضیه از مسلّمات مسائل اسلامى است كه مورد اتفاق بین مسلمین قرار گرفته است، واز مسائلى نبوده است كه بعد از عصر حیرت پدید آمده باشد كه جامعه شیعى بعد از شهادت امام حسن عسكرى (ع) به آن مبتلا شده باشد.
به طور جزم مىتوان گفت كه شروع حركت تألیف در قضیه مهدویت به ظهور حركت تدوین حدیث در تاریخ اسلامى یعنى اوایل قرن دوّم هجرى باز مىگردد؛ زیرا از كتب رجال استفاده مىشود كه شروع تألیف در این زمینه در جامعه شیعى در عصر امام صادق (ع) بوده است.
شیخ طوسى در كتاب «الفهرست» نقل مىكند كه على بن یقطین بن موسى بغدادى اسدى كوفى الاصل، كتابى در ملاحم تألیف نموده است.
پرسش : تألیفات درباره مهدویت با چه روشهایى بوده است؟
پاسخ : در موضوع مهدویت به روشهاى گوناگون ومتنوعى علماى فریقین دست به تألیف وتصنیف زدهاند از قبیل:
1 - روش روایى
زیرا جزئیات قضیه مهدویت از مصادیق بارز ایمان به غیب به حساب مىآید. این روش به نوبه خود از خصوصیاتى برخوردار است: برخى تنها احادیثى را درباره مهدویت نقل كردهاند كه تفسیرآیات قرآن به حساب مىآمده وروایات تفسیرى بودهاند. برخى نیز عموم احادیث مهدویت را در كتاب خود جمعآورى كردهاند. روش دوم نزد شیعه واهل سنّت هر كدام به نوبه خود به شیوهاى خاص تدوین شده است.
نزد علماى شیعه امامیه تألیف موضوعى درباره مهدویت سه گونه بوده است:
الف. استناد به احادیثى كه از طرق شیعه نقل شده است. همانند كتاب «كفایة المهتدى فى معرفة المهدى (ع)» و«بحارالأنوار».
ب. تقویت وتأیید روایات شیعه به روایاتى كه از طرق اهل سنّت نقل شدهاست. همانند تألیف على بن عیسى اربلى در «كشف الغمه» وسید بن طاووس در «الطرائف» وشیخ حرّ عاملى در «اثبات الهداة».
ج. استناد به روایات اهل سنّت براى قبولاندن موضوع مهدویت به آنان بدون توجه به روایات شیعى، همانند كتاب «المهدى» از سید صدرالدین صدر، وكتاب «المهدى الموعود المنتظر» از نجمالدین عسكرى.
اهل سنّت نیز در این زمینه روشهاى مختلف حدیثى داشتهاند از قبیل:
الف. اكتفا به احادیث از طرق خود، همانند كتاب «اخبار المهدى» از عباد بن یعقوب رواجنى (م 250 ه’) وكتاب «جمع الاحادیث الوارده فى المهدى» از حافظ ابىبكر بن ابى خیثمه احمد بن زهیر نسائى (م 279 ه’).
ب. نقل از مصادر شیعه واهل بیت:، همانند كتاب «الملاحم» از نعیم بن حماد (م 228 ه’) وكتاب «عقد الدرر فى اخبار المنتظر» از یوسف بن یحیى شافعى وكتاب «البرهان فى علامات مهدى آخرالزمان» از متقى هندى.
ج. اثبات عقیده امامیه در مسأله مهدویت با استناد به روایات اهل بیت:، همانند كتاب «ینابیع الموده» از قندوزى، وكتاب «فرائد السمطین» از جوینى شافعى.
2 - روش برهانى وكلامى
در این روش مؤلّف درصدد عرضه كردن مباحث مهدویت به صورت استدلالى وبرهانى است. این روش درصدد تثبیت ایمان به مهدویت ودفع شبهات در این موضوع است. كتابهاى متعددى كه شیخ مفید در این زمینه تألیف كرده همگى از این قبیل است. ونیز كتاب «المقنع فى الغیبة» از سید مرتضى و«بحث حول المهدى» از شهید سید محمّد باقر صدر را مىتوان از این قبیل به حساب آورد.
3 - روش مقارنى
از جمله تألیفاتى كه در مورد موضوع مهدویت شاهد آن بوده وهستیم روش بحث مقارنى بین عقیده شیعه امامى ودیگر طوایف مسلمین است. این گونه بحث را در لابلاى كتابهاى شیخ مفید وسید مرتضى وشیخ طوسى به خوبى مشاهده مىكنیم. واز جمله كتابهاى مستقل در این زمینه كتاب «بیان الاشكال فیما حكى من امر المهدى من الأقوال» از ابو عبداللَّه حمیدان بن یحیى قاسمى حسنى از علماى قرن هفتم است. ونیز از كتاب «مع المهدى المنتظر فى دراسة منهجیة مقارنة بین الفكر الشیعى والسنى» از شیخ مهدى فتلاوى وكتاب «المهدى الموعود المنتظر عند علماء اهل السنة والامامیة» از نجم الدین عسكرى مىتوان نام برد.
4 - روش تحلیلى تاریخى
در این روش مؤلفان درصدد ترسیم قضیه مهدویت از ابعاد گوناگون تاریخى آن مىباشند كه مىتوان از بارزترین این نوع تألیف به كتابهاى شهید سید محمّد صدر، «تاریخ الغیبة الصغرى، تاریخ الغیبة الكبرى وتاریخ ما بعد الظهور» اشاره كرد.
5 - روش مقارنى بین ادیان
برخى دیگر درصدد عرضه موضوع مهدویت در سطحى وسیعتر برآمده واین موضوع مهم را در محدوده ادیان الهى دینى وشبه دینى مورد بحث وبررسى قرار دادهاند، كه از آن جمله مىتوان به كتاب «بشارات العهدین» از دكتر صادقى، وكتاب «المسیح الدجال» از سعید ایوب اشاره كرد.
6 - روش تحلیل فلسفه تاریخ
برخى دیگر از مؤلّفان مهدویت در این زمینه از زاویه فلسفه تاریخ ویا به تعبیر دیگر از دیدگاه تكامل تاریخ به موضوع مهدویت نگریستهاند، كه از آن جمله به كتاب «قیام وانقلاب مهدى از دیدگاه فلسفه تاریخ» اثر شهید مطهّرى؛ مىتوان اشاره كرد.
پرسش : آیا پدید آمدن مدّعیان مهدویت بر حتمى بودن ظهورمهدى(ع) دلالت دارد؟
پاسخ : عقیده مهدویت به حدّى در جامعه اسلامى رسوخ كرده بود كه حتّى برخى افراد از این عقیده مسلّم سوءاستفاده كرده وادعاى مهدویت نمودند، ولى خوشبختانه با گذشت زمان مفتضح شدند.
احمد امین مصرى در كتاب «المهدیة فى الاسلام» درصدد برآمده كه مدعیان مهدویت را از عوامل واسباب طعن بر عقیده مهدویت واصالت آن به حساب آورد، ولى صحیح عكس آن است؛ زیرا ادعاى مهدویت در طول تاریخ از افراد، دلیل بر حقانیّت اصل این عقیده ورسوخ آن در میان جامعه است.
اگر این نظریه صحیح باشد كه ادعا سبب بطلان یك حقیقت است، باید نبوّت انبیا را نیز انكار كنیم؛ زیرا در طول تاریخ انبیا افرادى پیدا شدند كه به دروغ ادعاى نبوت كردند.
پرسش : چه كسانى ادعاى مهدویت كرده یا در حقّ آنها ادّعاى مهدویت شده است؟
پاسخ : این گونه افراد در طول تاریخ اسلام بسیار بودهاند كه برخى از آنها عبارتند از:
1 - محمّد بن حنفیّه؛ كه مختار در حق او ادعاى مهدویت كرد.
{پاورقی . وفیات الاعیان، ج 4، ص 172. پاورقی}
2 - موسى بن طلحه؛ كه مردم در حق او ادعاى مهدویت كردند.
{پاورقی . طبقات ابن سعد، ج 5، ص 162. پاورقی}
3 - ابوهاشم بن محمّد بن حنفیه؛ كه گروهى معتقد به مهدویت او بودند.
{پاورقی . فرق الشیعه، ص 31. پاورقی}
4 - عمر بن عبدالعزیز.
{پاورقی . البدایة والنهایة، ج 9، ص 225. پاورقی}
5 - عبداللَّه بن معاویة بن عبداللَّه بن جعفر.
{پاورقی . الفِصَل، ج 4، ص 36. پاورقی}
6 - اسماعیل فرزند امام صادق (ع)؛ گروهى مرگ او را انكار كرده وقائل به مهدویت او شدند.
{پاورقی . همان. پاورقی}
7 - محمّد بن عبداللَّه بن حسن؛ او در سال صد هجرى ادعاى مهدویت نمود. بزرگان خط اعتزال مردم را به بیعت با او دعوت مىنمودند. ابوالفرج اصفهانى{پاورقی . كافى، ج 5، ص 23، ح 1. پاورقی}
مىگوید: «كسى شك نداشت كه او مهدى است، وحتّى گروهى از بنىهاشم نیز با او بیعت كردند».
{پاورقی . مقاتل الطالبیین، ص 158. پاورقی}
8 - مهدى عباسى؛ منصور عباسى لقب فرزندش را مهدى گذاشت تا مردم را از این طریق اغفال كرده وبه اعتقاد مهدویت با او بیعت كنند.
{پاورقی . همان، ص 162. پاورقی}
پرسش : آیا زیدیّه منكر مهدى(ع) هستند؟
پاسخ : احمد امین مصرى در كتاب «ضحى الاسلام» ادّعا مىكند كه زیدیه به طور شدید مهدى (ع) را انكار مىكنند.
{پاورقی . ضحى الاسلام ج 3 ص 243 پاورقی}
ادعاى احمد امین به طور حتم باطل است، زیرا با مراجعه به كتابهاى زیدیّه پى مىبریم كه آنها هم مانند سایر فِرَق اسلامى به ظهور وقیام حضرت مهدى (ع) اعتقاد كامل دارند.
مجد الدین بن محمّد بن منصور حسنى مؤیّدى از بزرگان علماى زیدیّه است كه در كتاب «لوامع الانوار» بابى را تحت عنوان «اخبار المهدى» بیان كرده و احادیث بسیارى درباره آن حضرت (ع) آورده است.
{پاورقی . لوامع الانوار، ج 1، ص 64-58. پاورقی}
او در بخشى از كلمات خود مىگوید: «امامان از آلمحمّد كه درودهاى خداوند متعال بر آنها باد به حضرت مهدى بشارت مىدادند وفرج او را از خداوند انتظار مىكشیدند. اول امامان آخر امامان را به این موضوع وصیت مىنمودند، وسابق آنان به كسانى كه بعد از آنها مىآمدند موضوع حضرت مهدى (ع) را ابلاغ مىنمودند».
{پاورقی . همان، ص 58. پاورقی}
او نیز بعد از نقل اخبار ورایات بسیار درباره حضرت مهدى (ع) مىگوید: «روایات درباره مهدى واینكه او از اهل بیت است به حدّ تواتر مىباشد».
{پاورقی . همان. پاورقی}
ونیز مىگوید: «خبرهاى نبوى وبشارتهاى علوى به امام امّت وخاتمه امامان (مهدى)... بیش از آن است كه شماره شود. وامر درباره او همان چیزى است كه شارح نهج البلاغه (ابن ابى الحدید) در شرح كلام وصىّ (امام على) صلواتاللَّه علیه «قد لبس للحكمة جنتها» گفته است. كلامى كه نصّ آن این است. وبه تحقیق اتّفاق تمام فرقههاى مسلمانان بر این است كه دنیا وتكلیف تمام نمىشود مگر بر او (ظهور او)».
{پاورقی . همان. پاورقی}
همین مضامین را امام زیدیّه، ابن حمزه، در كتاب «الشافى» نقل كرده است.
{پاورقی . كتاب الشافى، ج 1، ص 78. پاورقی}
از عبارات ابنحمزه استفاده مىشود كه او حتّى به ولادت حضرت مهدى (ع) اعتقاد دارد، نه اینكه در آخرالزمان متولد مىشود.
{پاورقی . همان، ص 79. پاورقی}
ونیز قاضى حسین بن ناصر مهلا از علماى زیدیه در كتاب «مطمح الآمال» به اصل قضیه مهدویت تصریح كرده است. او مىگوید: «درباره مهدى احادیثى است كه به حد تواتر رسیده است».
{پاورقی . مطمح الآمال، ص 185 پاورقی}
پرسش : آیا اعتقاد به مهدویت مردم را از عمل خیر باز مىدارد؟
پاسخ : قبل از هر چیز باید عقیده به مهدویت وانتظار مهدى موعود (ع) را معنا كرد.
اگر مقصود از عقیده مهدویت آن باشد كه انسان به انتظار ظهور كسى بنشیند كه به سبب فراگیر شدن ظلم با ظهورش به تنهایى همه امور را اصلاح مىكند وما هیچ نقشى در ظهور او نداریم بلكه مىتوانیم با گسترش ظلم در ظهور او تعجیل كنیم، با این دیدگاه مىتوان گفت كه اعتقاد به مهدویت انسان را از عمل خیر باز مىدارد.
ولى اگر برداشت ما از اعتقاد به مهدویت عقیده به ظهور كسى است كه ما مىتوانیم با زمینه سازى براى او در ظهورش تعجیل كنیم واگر تأخیر در آن شده به جهت كوتاهى ما است، نه تنها این عقیده انسان را از عمل باز نمىدارد بلكه در عمل كردن به خیر نیز تشویق خواهد نمود، زیرا منتظران مصلح، خود افرادى صالح هستند. لذا در روایات اسلامى، انتظار فرج از مقوله عمل واز افضل اعمال امّت اسلامى به حساب آمده است.
پرسش : آیا مذاهب اسلامى بر اصل ظهور امام زمانعلیهالسلام اتفاق نظر دارند؟
پاسخ : تمام مذاهب اسلامى بر اصل مسئله ظهور حضرت مهدى (ع) از ذریّه پیامبر اكرم (ص) اتفاق نظر دارند. همه معتقدند كه در آخرالزمان شخصى به نام مهدى (ع) ظهور كرده، زمین را پر از عدل وداد خواهد كرد، همان گونه كه از ظلم وجور پر شده است.
الف. از علماى شیعه
شهید صدر؛ مىفرماید: «به راستى اعتقاد به حضرت مهدى (ع) به عنوان پیشواى منتظر براى تغییر جهان به جهانى بهتر، در احادیث پیامبر (ص) به طور عموم و در روایات اهل بیت: به طور خصوص آمده است وبه حدى به این مسئله تأكید شده كه جاى هیچ شكى را براى انسان باقى نمىگذارد...».
{پاورقی . بحث حول المهدى، ص 104ù103. پاورقی}
شیخ محمد رضا مظفر مىفرماید: « مسئله بشارت به ظهور مهدى (ع) از اولاد فاطمه (س) در آخرالزمان واینكه زمین را از عدل وداد پر مىكند بعد از آنكه از ظلم وجور پر شده باشد، از مسائلى است كه به طور متواتر از پیامبر (ص) رسیده است ومسلمانان در كتابهاى روایى خود آنها را نقل كرده اند».
{پاورقی . عقائد الامامیه، ص 77. پاورقی}
ب. از علماى اهل سنّت
ناصر الدین البانى مىگوید: «اما مسئله مهدى، باید دانسته شود كه درباره خروج او احادیث صحیح بسیارى وارد شده است...».
{پاورقی . حول المهدى (ع)، البانى، مجله التمدن الاسلامى، سال 1371ه. پاورقی}
شیخ عبدالمحسن بن حمد العباد مىگوید: «همانا كثرت احادیث مهدى (ع) وتعدد طرق آنها واثبات آنها در كتابهاى اهل سنّت به حدى است كه بسیار دشوار به نظر مىرسد كه بتوانیم بگوییم حقیقتى ندارند، مگر اینكه كسى جاهل بوده یا اهل جدل باشد، یا دقت در سندهاى آنها نكرده باشد وبر كلام بزرگان اهل علم واقف نباشد...».
{پاورقی . عقیدة اهل السنة والأثر فى المهدى المنتظر، مجله جامعة اسلامیة، شماره 3. پاورقی}
شیخ عبدالعزیز بن عبداللَّه بن باز مىگوید: «پس امر مهدى (ع) معلوم واحادیث در آن مستفیض بلكه متواتر وتقویت كننده یكدیگرند، وجماعتى از اهل علم ادعاى تواتر آنها را نمودهاند...».
{پاورقی . همان. پاورقی}
پرسش : آیا مذاهب اسلامى بر وجوب اعتقاد به ظهور مهدى(ع)اتفاق نظر دارند؟
پاسخ : همه مذاهب اسلامى بر این امر اتفاق نظر دارند كه خروج مهدى(ع) در آخرالزمان از امور غیبى است كه باید به آن اعتقاد پیدا كرد.
الف. از علماى شیعه
شیخ صدوق مىفرماید: «ایمان شخص مؤمن به امام زمان (ع) بدون علم به احوال آن حضرت صحیح نخواهد بود. زیرا ایمان كسى كه به قضیه مهدویت اعتقاد دارد به او نفعى نمىرساند مگر در صورتى كه عارف به شأن آن حضرت در زمان غیبت باشد».
{پاورقی . كمال الدین، ج 1، ص 19. پاورقی}
ب. از علماى اهل سنّت
ناصرالدین البانى مىنویسد: «همانا عقیده به خروج حضرت مهدى (ع) عقیدهاى است ثابت ومتواتر از پیامبر اكرم (ص) كه ایمان به آن واجب است، زیرا این عقیده از امور غیب است كه ایمان به آن در قرآن كریم از صفات پرهیزكاران شمرده شده است...».
{پاورقی . مجله تمدن اسلامى، چاپ دمشق. پاورقی}
عبدالمحسن بن حمد العباد مىنویسد: «تصدیق واعتقاد به قضیه مهدویت، داخل در ایمان به رسالت پیامبر اكرم (ص) است، زیرا از آثار ایمان به پیامبر (ص) تصدیق او است در امورى كه به آنها خبر داده ونیز داخل در ایمان به غیبى است كه خداوند متعال مؤمنین را به جهت ایمان به آن مدح كرده است...».
{پاورقی . مجله الجماعة الاسلامیه، چاپ حجاز. پاورقی}
پرسش : دیدگاه مذاهب اسلامى راجع به توسعه حكومت حضرت مهدى چیست؟
پاسخ : یكى دیگر از موارد اعتقاد در قضیه مهدویت، موضوع فراگیر بودن دعوت وحكومت حضرت مهدى (ع) است.
خداوند متعال مىفرماید: {وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَعَمِلُوا الصّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِى الأَرْضِ...}؛ «خداوند به كسانى كه از شما بندگان ایمان آورده ونیكوكار{پاورقی . سوره نور، آیه 55. پاورقی}
گردند وعده داده است كه بر روى زمین خلافت دهد.»
احمد بن حنبل به سندش از رسول خدا (ص) نقل كرده كه فرمود: «تملأ الأرض ظلماً وجوراً ثمّ یخرج رجل من عترتى یملك سبعا أو تسعا فیملأ الأرض قسطا وعدلاً»؛ «زمین پر از{پاورقی . مسند احمد، ج 3، ص 28. پاورقی}
ستم وظلم مىشود، در این هنگام شخصى از عترتم خروج مىكند ودر مدت هفت یا نه روز مالك كلّ زمین خواهد شد، ودر این هنگام زمین را پر از عدل وداد خواهد كرد.»
امام باقر (ع) فرمود: «یملك القائم ثلاثمائة سنة ویزداد تسعاً كما لبث أهل الكهف فى كهفهم، یملأ الأرض عدلاً وقسطاً كما ملئت ظلماً وجوراً فیفتح اللَّه له شرق الأرض وغربها»؛ «امام{پاورقی . بحارالأنوار، ج 52، ص 390، ح 212. پاورقی}
قائم309 7 سال مالك زمین مىشود ودر آن حكومت مىكند، همان مقدار كه اهل كهف در غارشان درنگ كردند. زمین را پر از عدل وداد خواهد كرد، آن گونه كه پر از ظلم وجور شده باشد. خداوند براى او شرق وغرب عالم را فتح خواهد نمود...».
پرسش : دیدگاه مذاهب اسلامى درباره لقب منجى چیست؟
پاسخ : با ملاحظه روایاتى كه از شیعه وسنى به دست ما رسیده، پى مىبریم كه همگى بر این اتفاق دارند كه لقب منجى جهانى «مهدى» است.
حاكم نیشابورى به سند خود از ابن سعید خدرى نقل كرده كه رسول خدا (ص) فرمود: «المهدىّ منّا أهل البیت»؛ «مهدى از ما اهل بیت است.»
{پاورقی . مستدرك حاكم، ج 4، ص 557. پاورقی}
پیامبر اكرم (ص) فرمودند: «یخرج المهدى وعلى رأسه غمامة فیها مناد ینادى هذا المهدى خلیفة اللَّه فاتّبعوه»؛ «مهدى خروج مىكند در حالى كه بالاى سر او ابرى است، در میان آن{پاورقی . بحارالأنوار، ج 51، ص 81. پاورقی}
ابر كسى است كه ندا مىكند: این مهدى خلیفه خدا است، او را پیروى كنید.»
پرسش : مهدى موعودعلیهالسلام از ذریّه چه كسى است؟
پاسخ : همه مسلمانان اتفاق نظر دارند كه مهدى موعود (ع) از ذریه پیامبر اكرم (ص) است.
سعید بن مسیّب مىگوید: نزد امسلمه بودم كه سخن از مهدى (ع) به میان آمد امسلمه فرمود: از رسول خدا (ص) شنیدم كه مىفرمود: «المهدى من ولد فاطمة»؛ «مهدى از{پاورقی . سنن ابن ماجه، ج 2، ص 1368، ح 4086. پاورقی}
اولاد فاطمه است.»
ابوسعید خدرى مىگوید: رسول خدا (ص) فرمود: «لاتقوم الساعة حتى تمتلئ الأرض ظلماً وعدواناً. قال: ثمّ یخرج رجل من عترتى (أو من أهل بیتى) یملأها قسطاً وعدلاً كما ملئت ظلماً وعدواناً»؛ «قیامت برپا نمىشود تا اینكه زمین پر از ظلم وجور شده باشد. فرمود:{پاورقی . مسند احمد، ج 3، ص 36. پاورقی}
سپس مردى از عترتم یا از اهل بیتم [تردید از راوى است] قیام مىكند وزمین را پر از عدل وداد خواهد كرد همان گونه كه پر از ظلم وجور شده است.»
امام باقر (ع) فرمود: «المهدىّ رجل من ولد فاطمه»؛ «مهدى مردى از اولاد فاطمه است.»
{پاورقی . بحارالأنوار، ج 51، ص 43، ح 32. پاورقی}
پرسش : دیدگاه مذاهب اسلامى درباره نزول حضرت عیسىعلیهالسلام چیست؟
پاسخ : از روایات فریقین استفاده مىشود كه هنگام خروج حضرت مهدى (ع) حضرت عیسى (ع) از آسمان فرود آمده، در نماز به امام زمان (ع) اقتدا خواهد كرد.
بخارى به سند خود از ابوهریره نقل مىكند كه رسول خدا (ص) فرمود: «كیف أنتم إذا نزل ابن مریم فیكم وإمامكم منكم»؛ «چگونهاید زمانى كه فرزند مریم فرود آید در حالى كه{پاورقی . صحیح بخارى، ج 4، ص 143. پاورقی}
امام بر شما فردى از خودتان است.»
امام باقر (ع) فرمود: «القائم منصور بالرعب مؤیّد بالنصر، تطوى له الأرض وتظهر له الكنوز، ویبلغ سلطانه المشرق والمغرب، ویظهر اللَّه عزّوجلّ به دینه ولو كره المشركون. فلا یبقى فى الأرض خراب إلاّ عمر، وینزل روح اللَّه عیسى بن مریم فیصلّى خلفه»؛ «قائم توسط ترس{پاورقی . بحارالأنوار، ج 52، ص 191، ح 24. پاورقی}
یارى وبه نصرت تأیید مىشود. زمین براى او خواهد چرخید و گنجها براى او ظاهر خواهد شد وسلطنتش مشرق ومغرب عالم را فرا خواهد گرفت. خداوند عزّوجلّ به واسطه او دینش را ظاهر مىكند، هر چند كه مشركان بر آن كراهت داشته باشند. در آن هنگام در زمین جاى خرابى نیست جز آنكه آباد شود وروحاللَّه عیسى بن مریم فرود مىآید وپشت سر او اقامه نماز خواهد كرد.»
پرسش : در چه مدّتى مقدمات ظهور حضرت مهدىعلیهالسلام فراهم مىگردد؟
پاسخ : اتفاق امت اسلامى است بر اینكه امر حضرت مهدى (ع) یك شبه از جانب خداوند اصلاح شده وظهورش امضا خواهد شد.
احمد بن حنبل به سند خود از رسول خدا (ص) نقل مىكند كه فرمود: «المهدىّ منّا أهل البیت، یصلحه اللَّه فى لیلة»؛ «مهدى از ما اهل بیت است. خداوند امر فرج او را در یك شب{پاورقی . مسند احمد، ج 1، ص 84. پاورقی}
اصلاح خواهد كرد.»
شیخ صدوق به سند خود از امام حسین (ع) نقل مىكند كه فرمود: «فى التاسع من ولدى سنّة من یوسف وسنّة من موسى بن عمران وهو قآئمنا أهل البیت، یصلح اللَّه تبارك وتعالى أمره فى لیلة واحدة»؛ «در نهمین فرزند از اولاد من سنتى از یوسف وسنتى از موسى بن{پاورقی . كمال الدین، ج 1، ص 317، ح 1. پاورقی}
عمران (ع) است واو قائم ما اهل بیت است. خداوند تبارك وتعالى امر او را در یك شب اصلاح خواهد كرد.»
پرسش : دیدگاه مذاهب اسلامى درباره حكومت عدلگستر حضرت مهدى(ع) چیست؟
پاسخ : احادیث بسیار زیادى در متون اسلامى اعم از شیعه وسنى بر این امر اتفاق دارند كه امام زمان (ع) بعد از ظهور خود زمین را پر از عدل وداد خواهد كرد، همان گونه كه از ظلم وجور پر شده باشد.
ابوسعید خدرى از رسول خدا (ص) روایت كرده كه فرمود: «لاتقوم الساعة حتى تمتلئ الأرض ظلماً وعدواناً. قال: ثمّ یخرج رجل من عترتى (أومن أهل بیتى) یملأها قسطاً وعدلاً كما ملئت ظلماً وعدواناً»؛ «قیامت برپا نمىشود تا اینكه زمین پر از ظلم وستم گردد. سپس{پاورقی . مسند احمد، ج 3، ص 36. پاورقی}
فرمود: آن گاه شخصى از عترتم یا از اهل بیتم [تردید از راوى است] خروج كرده، زمین را از عدل پر خواهد كرد، همان گونه كه از ظلم وستم پر شده باشد.»
شیخ طوسى به سند خود از امام صادق (ع) نقل كرده كه فرمود: «یظهر صاحبنا وهو من صلب هذا -وأومأ بیده إلى موسى بن جعفر- ویملأها عدلاً كما ملئت جوراً وظلماً»؛{پاورقی . الغیبة، طوسى، ص 42. پاورقی}
«صاحب ما ظهور مىكند، در حالى كه از نسل این شخص است (حضرت با دست مبارك خود به موسى بن جعفر (ع) اشاره كرد) آن گاه زمین را پر از عدل وداد مىكند، همان گونه كه از ظلم وجور پر شده باشد.»
پرسش : آیا كسى از علماى اهل سنّت به ولادت مهدىعلیهالسلام اعتراف كرده است؟
پاسخ : گروهى از علماى اهل سنّت به ولادت فرزندى براى امام حسن عسكرى (ع) به نام مهدى (ع) اعتراف نمودهاند. اینك اسامى برخى از آنها را ذكر مىنماییم:
1 - علامه شمسالدین قاضى ابن خلكان شافعى.
{پاورقی . وفیات الاعیان، ج 4، ص 176. پاورقی}
2 - علامه صلاح الدین خلیل بن أیبك صفدى.
{پاورقی . الوافى بالوفیات، ج 3، ص 336. پاورقی}
3 - ابن اثیر جزرى.
{پاورقی . الكامل فى التاریخ، ج 4، ص 454. پاورقی}
4 - علامه میرخواند.
{پاورقی . روضة الصفا، ج 3، ص 59. پاورقی}
5 - على بن حسین مسعودى.
{پاورقی . مروج الذهب، ج 4، ص 112. پاورقی}
6 - محمّد فرید وجدى.
{پاورقی . دائرة المعارف، ج 6، ص 439. پاورقی}
7 - ابوالفداء اسماعیل بن على شافعى.
{پاورقی . المختصر فى اخبار البشر، ج 1، ص 361. پاورقی}
8 - سبط بن جوزى.
{پاورقی . تلبیس ابلیس، ص 118. پاورقی}
9 - محمد بن طلحه شافعى.
{پاورقی . مطالب السؤول فى مناقب آل الرسول، ج 2، ص 152. پاورقی}
10 - شمسالدین محمّد بن طولون حنفى.
{پاورقی . الشذرات الذهبیه، ص 117. پاورقی}
11 - میرزا محمّد بن رستم بدخشى شافعى.
{پاورقی . مفتاح النجا، ص 104. پاورقی}
12 - احمد بن حجر هیتمى شافعى.
{پاورقی . صواعق المحرقه، ص 208. پاورقی}
13 - محمّد بن یوسف گنجى شافعى.
{پاورقی . كفایة الطالب، ص 312. پاورقی}
14 - عارف عبدالوهاب شعرانى حنفى.
{پاورقی . الیواقیت والجواهر، ج 2، ص 127. پاورقی}
15 - محیى الدین عربى.
{پاورقی . فتوحات مكیه، باب 366. پاورقی}
16 - مؤمن بن حسن شبلنجى شافعى.
{پاورقی . نورالابصار، ص 341. پاورقی}
17 - شیخ سلیمان قندوزى حنفى.
{پاورقی . ینابیع المودة، ج 3، ص 306. پاورقی}
18 - شیخ محمّد بن على صبان شافعى.
{پاورقی . اسعاف الراغبین در حاشیه نور الابصار، ص 154. پاورقی}
19 - صفىالدین عبدالمؤمن بغدادى.
{پاورقی . مراصد الاطلاع، ج 2، ص 685. پاورقی}
20 - زینالدین عمر بن وردى.
{پاورقی . تتمة المختصر فى اخبار البشر، ج 1، ص 319. پاورقی}
21 - ابوالعباس احمدبن على قلقشندى شافعى.
{پاورقی . نهایة الارب، ص 118. پاورقی}
22 - ابوعبداللَّه یاقوت حموى.
{پاورقی . معجم البلدان، ج 3، ص 173. پاورقی}
23 - محمّد امین بغدادى معروف به سویدى.
{پاورقی . سبائك الذهب، ص 78. پاورقی}
24 - ابن خلدون.
{پاورقی . تاریخ ابن خلدون، ج 3، ص 361. پاورقی}
25 - ابوالفتح محمّد بن عبدالكریم شهرستانى.
{پاورقی . ملل ونحل، ج 1، ص 198. پاورقی}
26 - نورالدین ابن صبّاغ مالكى.
{پاورقی . الفصول المهمة، ص 273. پاورقی}
27 - نورالدین عبدالرحمن جامى حنفى.
{پاورقی . شواهد النبوة، ص 404. پاورقی}
28 - ملاّ على قارى حنفى مكّى.
{پاورقی . المرقاة فى شرح المشكاة، ج 10، ص 336. پاورقی}
29 - فضل بن روزبهان.
{پاورقی . دلائل الصدق، ج 2، ص 370. پاورقی}
30 - جمال الدین محمّد بن یوسف زرندى حنفى.
{پاورقی . معارج الوصول. پاورقی}
31 - احمدامین مصرى.
{پاورقی . ضحى الاسلام، ج 3، ص 210. پاورقی}
32 - صدرالدین حموینى.
{پاورقی . فرائد السمطین، ج 2، ص 132. پاورقی}
33 - عطار نیشابورى.
{پاورقی . به نقل از ینابیع المودة، ج 3، ص 350. پاورقی}
34 - جلال الدین بلخى رومى.
{پاورقی . همان. پاورقی}
35 - صدرالدین قونوى.
{پاورقی . همان. پاورقی}
36 - حسین بن محمّد دیاربكرى مالكى.
{پاورقی . تاریخ الخمیس، ج 2، ص 288. پاورقی}
37 - احمد بن یوسف ابوالعباس قرمانى حنفى.
{پاورقی . اخبار الدول وآثار الأول، ج 1، ص 353. پاورقی}
38 - شمس الدین ذهبى شافعى.
{پاورقی . العبر فى خبر من غبر، ج 1، ص 381. پاورقی}
39 - فخر رازى شافعى.
{پاورقی . الشجرة المباركة فى انساب الطالبیه، ص 79ù78. پاورقی}
40 - شیخ عبداللَّه بن محمّد شبراوى مصرى شافعى.
{پاورقی . الاتحاف بحبّ الاشراف، ص 179. پاورقی}
41 - ابن عماد دمشقى حنبلى.
{پاورقی . شذرات الذهب فى اخبار من ذهب، ج 3، ص 265. پاورقی}
42 - محمّد بن عبدالرسول برزنجى شافعى.
{پاورقی . الإشاعة لأشراط الساعة، ص 149. پاورقی}
43 - ابوالبركات نعمان بن محمود آلوسى حنفى.
{پاورقی . غالیة الواعظ، ج 1، ص 78. پاورقی}
ودیگران.
پرسش : آیا كسى از اهل سنّت فرزند امام عسكرىعلیهالسلام (مهدى) را
همان منجى منتظر مىداند؟
پاسخ : گر چه برخى از علماى اهل سنّت تنها به ولادت فرزندى به نام مهدى از امام حسن عسكرى (ع) اشاره كردهاند وحیات او تا این زمان ومنجى وموعود بودن او را به شیعه نسبت مىدهند، ولى برخى از آنان تصریح به زنده بودن او تاكنون ونیز موعود ومنجى بودن او دارند كه مىتوان از میان آنها به افراد ذیل اشاره نمود:
1 - محمّد بن یوسف گنجى شافعى (متوفاى 658ه’ ق) مىگوید: «ابو محمّد حسن عسكرى (ع) ازخود فرزندى به جاىگذاشت كه همان امام منتظراست. صلواتاللَّه علیه».
{پاورقی . كفایة الطالب، ص 312. پاورقی}
2 - عبدالوهاب شعرانى حنفى مىگوید: «در آخرالزمان امید به خروج مهدى است. او از اولاد امام حسن عسكرى (ع) است. ولادت او نیمه شعبان سال 255 هجرى اتفاق افتاد. تا به حال زنده است تا با حضرت عیسى (ع) اجتماع كند. عمرش تا این زمان 706 سال است. این چنین شیخ حسن عراقى به من خبر داد».
{پاورقی . الیواقیت والجواهر، ج 2، ص 127. پاورقی}
3 - نورالدین عبدالرحمن جامى حنفى؛ بعد از بیان تاریخ ولادت حضرت مهدى (ع) مىگوید: «او كسى است كه زمین را پر از عدل وداد خواهد كرد».
{پاورقی . شواهد النبوه، ص 404. پاورقی}
4 - قاضى بهلول بهجت افندى مىگوید: «ولادت امام دوازدهم در پانزدهم ماه شعبان سال 255 هجرى بود واسم مادرش نرجس است. براى او دو غیبت است: یكى صغرا ودیگرى كبرا. هر گاه خداوند به او اذن دهد ظهور كرده، آن گاه زمین را پر از عدل وداد خواهد كرد».
{پاورقی . المحاكمة فى تاریخ آل محمد (ص)، ص 246. پاورقی}
5 - صدر الدین حموینى؛ در ذیل حدیثى كه او از پیامبر (ص) نقل كرده آمده است: «...همانا دوازدهمین از فرزندانم غیبت مىكند... تا اینكه خداوند متعال به او اذن خروج مىدهد».
{پاورقی . فرائد السطمین، ج 2، ص 132. پاورقی}
6 - شیخ فریدالدین عطار نیشابورى؛ او در قصیدهاى مىگوید:
صد هزاران اولیا روى زمین
از خدا خواهند مهدى را یقین
یا الهى مهدىام از غیب آر
تا جهان عدل گردد آشكار
{پاورقی . ینابیع الموده، ج 3، ص 351ù350. پاورقی}
7 - جلال الدین رومى: او نیز در قصیدهاى مىگوید:
اى سرور مردان على! مستان سلامت مىكنند
وى صفدر مردان على! مردان سلامت مىكنند
تا اینكه بدین جا مىرسد:
با میر دین هادى بگو با عسكرى مهدى بگو
با آن ولى مهدى بگو: مستان سلامت مىكنند
{پاورقی . همان، ج 3، ص 351. پاورقی}
8 - صدرالدین قونوى؛ او هنگام وفات در وصیّت خود به شاگردانش مىگوید: «...هفتاد هزار بار ذكر «لاالهالااللَّه» را در شب اوّل مرگم با حضور قلب بگویید وسلام مرا نیز به حضرت مهدى (ع) برسانید».
{پاورقی . همان، ص 341ù340. پاورقی}
9 - احمد بن یوسف ابوالعباس قرمانى حنفى؛ او مىگوید: «محمّد حجّت، خلف صالح، عمرش هنگام وفات پدرش پنج سال بود. خداوند در آن سنّ به او حكمت آموخت، همان گونه كه در كودكى به حضرت یحیى (ع) آموخت... علما اتفاق دارند بر اینكه مهدى همان قائم در آخرالزمان است...».
{پاورقی . اخبار الدول وآثار الأول، ج 1، ص 353. پاورقی}
پرسش : مبناى مؤلّفان حدیثى مصادر مهدویت چه بوده است؟
پاسخ : برخى مىگویند: معروف نزد قدما چنین بوده كه هر روایتى در مسائل تاریخى واز آن جمله موضوع مهدویت را بدون بررسى سند آن نقل مىكردند. ولى بعد از آن عصر، حركت جدیدى پدید آمد وبین روایات تمییز داده شد، تا زمانى كه حركت اصولیین پدید آمد واخبار را به دستههاى مختلف از قبیل: صحیح، حسن، قوى وضعیف تقسیم نمودند، ولى این پیشرفت وحركت شامل روایتهاى تاریخى كه از آن جمله روایات مهدویت است، نگردید...».
{پاورقی . تطور الفكر السیاسى، ص 209. پاورقی}
پاسخ:
1 - آنچه از قدماى محدثین امامیه مىدانیم آن است كه آنان نهایت سعى وكوشش واحتیاط خود را در جمع ونقل احادیث در كتب خود داشتهاند، كه از آن جمله كلینى؛ است. او نزد اهل فن حدیث، معروف به دقت نظر واحتیاط در نقل اخبار است. ونیز مىدانیم كه بزرگانى امثال شیخ طوسى؛ چه اهتمام وافرى به شناخت شیوخ روایى خود داشتهاند. شخصى مثل شیخ صدوق؛ عادتاً شیوخ خود را مىشناخته ونیز از حالات آنان از ایمان وعدالت آگاهى داشته است، واز كسى كه او را نمىشناخته روایت نقل نمىكرده است.
2 - ما اطمینان داریم كه این بزرگان به صحت این گونه روایات كه در باب امامت ومهدویت وارد شده اطمینان كامل داشتهاند، ویا لااقلّ به جهت برخى قرائن معتبر كه همراه آنها بوده وموجب جبران ضعف برخى از آنها مىشده، آنها را با اطمینان كامل نقل مىكردند. وگرنه جاى این سؤال باقى است كه امثال شیخ صدوق وطوسى ودیگران چه اهدافى غیر از احتجاج واستدلال به آنها، داشتهاند. مگر این نیست كه شیخ صدوق كتابش را براى رفع حیرت در امر حضرت مهدى (ع) نوشته است؟
3 - تمام یا بیشتر اصول ومنابع اصلى احادیث مهدویت كه در سه قرن اوّل نوشته شده به دست شیخ صدوق، طوسى ونعمانى رسیده واز خود به آن كتابها استناد داشتهاند، ولذا به آن روایات استدلال مىنمودند.
4 - گرچه تقسیم حدیث به چهار قسم از اصطلاحات متأخرین است ولى قدماى محدثین از آن جمله شیخ طوسى؛ روش خاصى در قبول خبر داشتهاند.
شیخ بهایى بعد از تقسیم حدیث به چهار قسم معروف، مىگوید: «این اصطلاح نزد قدما معروف نبوده بلكه آنان حدیث صحیح را به حدیثى اطلاق مىكردند كه مقرون به قرائن مورد وثوق واطمینان باشد. واین قرائن انواعى دارد:
الف . وجود حدیث در اصول 400 گانه حدیثى كه نزد راویان مشهور بوده است.
ب . تكرار حدیث در یك یا دو اصل یا بیشتر از این اصول با سندهاى متعدد ومعتبر.
ج . وجود حدیث در اصلى كه انتسابش به یكى از اصحاب ائمه ثابت واجماع اصحاب بر صدق او بوده است.
د . وجود حدیث در یكى از كتبى كه بر ائمه عرضه شده وآن حضرات، مصنّف آن كتب را تمجید نمودند، از قبیل كتاب: عبیداللَّه بن على حلبى كه بر امام صادق (ع) عرضه شد.
{پاورقی . رجال نجاشى، ص 230. پاورقی}
ه’ . وجود حدیث در كتبى كه نزد قدما مورد وثوق واطمینان بوده است.
{پاورقی . وسائل الشیعه، ج 30، ص 198ù197. پاورقی}
5 - علماى رجال، مجهول را بر دو نوع تقسیم كردهاند:
الف . مجهول اصصلاحى: وآن به كسى اطلاق مىشود كه تصریح به جهالت او از سوى رجالیون شده باشد.
ب . مجهول لغوى: وآن به كسى اطلاق مىشود كه وضعیت او معلوم نیست ولذا در كتب رجال از او یادى به میان نیامده است. تنها قسم اول از جهالت است كه موجب ضعف راوى است، ودر مورد دوم احتیاج به بررسى دقیق دارد كه سبب مطرح نشدن او در كتب رجال چیست؟ گاه ممكن است به جهت معروف بودنش درباره او سكوت كردهاند.
{پاورقی . الرواشح، میرداماد، ص 61ù60. پاورقی}
6 - احتمالى نیز وجود دارد كه بناى قدما بر تمسك به «اصالة الصدق والعدالة» باشد. یعنى اصل اولى بر صدق وعدالت راوى است مگر آنكه خلاف آن ثابت شود. ومقصود به آن، همان اصل عدم ویا استصحاب عدم فسق است. به همین جهت است كه ما احتیاجى به اثبات عدالت -خواه به معناى ملكه یا حسن ظاهر- نداریم؛ زیرا احراز آن مستلزم تعطیل امور وتضییع بسیارى از مصالح است. كمتر كسى است كه بتوان عدالت او را به اثبات رسانید. این مطلب مورد تأیید عقلا نیز هست.
7 - براى اثبات اعتبار روایات نباید تنها اعتبار سندى را مطرح ساخت، بلكه باید به همه راهها واسباب اعتبار شخص توجه كرد ودر نظر داشت كه مبناى بسیارى از عالمان شیعه، بلكه اكثریت قریب به اتفاق آنان، حجیّت خبر موثوقٌ به است؛ یعنى خبرى كه از طرق مختلف به آن اطمینان ووثوق حاصل شود.
پرسش : آیا روایات ولادت حضرت مهدىعلیهالسلام ضعیف است؟
پاسخ : برخى مىگویند: «...مؤلّفان در مورد ولادت حضرت مهدى (ع) به هر روایتى تمسك كردهاند در حالى كه خود به ضعف سند آنها پى بردهاند...».
{پاورقی . تطور الفكر السیاسى، ص 208. پاورقی}
1 - احادیث مربوط به ولادت حضرت مهدى (ع) به جهت وجود برخى از سندهاى صحیح در میان آنها كافى است كه سند روایات دیگر كه از ضعف برخوردارند، تقویت كند، واین مسلكى است كه مورد قبول محدثین شیعه واهل سنّت واقع شده است.
{پاورقی . سلسلة الاحادیث الصحیحه، ناصرالدین البانى، ج 4، ص 358. پاورقی}
2 - احادیثى كه درباره مسائل مسلّم اعتقادى وكلامى است از آن جهت كه نزد شیعه ثابت بوده وبه تأیید قطعى عقل نیز رسیده است، راویان آن مورد جرح وتعدیل قرار نگرفتهاند، وبه طور كلى احتیاجى به آن نبوده است، كه از آن جمله مىتوان به احادیث مهدویت اشاره كرد.
3 - احادیث ولادت حضرت مهدى (ع) كه به دلالت مطابقى یا تضمنى یا التزامى دلالت بر ولادت حضرت دارد از حدّ لازم تواتر فراتر رفته است، لذا به جهت آنكه مفید یقین است احتیاج به بررسى سندى ندارد. خبر متواتر، نقل جماعت كثیرى است كه اتفاقشان بر دروغ، محال است. ومىدانیم كه در خبر متواتر لازم نیست كه هر یك از راویان حدیث از ثقات وعدول باشند، بلكه مىتوان از راه تراكم احتمالات به یقین رسید.
4 - شخص متتبّع بعد از ملاحظه وضع سیاسى عصر امام عسكرى (ع) وقبل وبعد از آن پى مىبرد كه یكى از عوامل جهالت حال راویان احادیث ولادت حضرت مهدى (ع) همان فشارهاى سیاسى بوده كه از طریق حاكمان ظلم وجور بر شیعیان وارد شده است، ولذا بسیارى از راویان، خود را با اسامى مستعار معرّفى مىكردند تا شناخته نشوند، خصوصاً با در نظر گرفتن اینكه برخى از راویان از مناطق دور به سامرا مىآمده ودر مورد حضرت سؤال مىكردند وبراى دیگران نقل مىنمودند.
پرسش : چه عواملى در حصول تواتر ویقین به ولادت امام مهدىعلیهالسلام مؤثر است؟
پاسخ : از آنجا كه اعتبار خبر متواتر به جهت حصول یقین است، در مورد موضوع ولادت امام مهدى (ع) عواملى چند در حصول یقین به این موضوع دخالت داشته است:
1 - احادیثى كه به دلالت مطابقى بر ولادت امام مهدى (ع) وبشارت به آن حضرت دلالت دارد. كه مجموع آنها به 214 حدیث مىرسد.
{پاورقی . كمال الدین، ص 433-430ù426-424ù408-407و... . پاورقی}
2 - روایاتى كه در مورد سال ولادت حضرت رسیده است.
{پاورقی . بحارالأنوار، ج 51، ص 4و22ù17ù15. پاورقی}
3 - روایاتى كه در رابطه با خصوصیات فردى امام زمان (ع) وارد شده است.
{پاورقی . كمالالدین، ص 475 ؛ الغیبة، طوسى، ص 298ù271ù266ù263ù255ù253. پاورقی}
4 - روایاتى كه نصّ بر امامت آن حضرت دارد.
{پاورقی . كمال الدین، ص 435. پاورقی}
5 - توقیعاتى كه از ناحیه مقدسه صادر شده است كه عدد آنها به دهها توقیع مىرسد، ودر جاى خود فهرستى از آنها را آوردهایم.
6 - تضییقات سیاسى كه از ناحیه حكومت بنىالعباس براى مواجهه ومقابله با حضرت وقتل ایشان گذاشته شده بود.
7 - وجود چهار سفیر در عصر غیبت صغرا وارتباط مردم با حضرت از طریق آنها.
8 - وكلاى ناحیه مقدّسه كه در كشورها وشهرهاى مختلف وجود داشتهاند.
9 - عدّه زیادى كه مشرّف به لقا ورؤیت حضرت مهدى (ع) شدهاند.
10 - معجزاتى كه از حضرت مهدى (ع) صادر شده ودر كتابها مكتوب است.
11 - اعتراف علماى انساب به ولادت فرزند امام عسكرى (ع).
12 - اجماع وتبنّى شیعه بر ولادت ووجود امام مهدى (ع).
13 - تصریح مورخان بر ولادت حضرت مهدى (ع).
14 - مدّعیان سفارت دروغین از طرف امام زمان (ع).
15 - شهادت هر یك از معصومین: بر ولادت حضرت مهدى (ع).
پرسش : آیا در بین احادیث ولادت حضرت، حدیث صحیح السند نیز وجود دارد؟
پاسخ : در بین احادیثى كه دلالت بر ولادت حضرت مهدى (ع) دارد پى به روایاتى مىبریم كه از سند صحیح یا حسن یا موثّقى برخوردار است. اینك به برخى از آنها اشاره مىكنیم:
1 - كلینى به سند صحیح اعلائى از محمّد بن عبداللَّه ومحمّد بن یحیى از عبداللَّه بن جعفر حمیرى نقل مىكند كه فرمود: «اجتمعت أنا والشیخ أبوعمرو؛ عند أحمد بن إسحاق فغمزنى أحمد بن إسحاق أن أسأله عن الخلف، فقلت له: یا أباعمرو! إنّى أرید أن أسألك عن شىء وما أنا بشآكٍّ فیما أرید أن أسألك عنه، فإنّ اعتقادى ودینى أنّ الأرض لاتخلو من حجّة إلّا إذا كان قبل یوم القیامة بأربعین یوماً فإذا كان ذلك رفعت الحجّة وأغلق باب التوبة... ولكنّى أحببت أن أزداد یقیناً. ثمّ قال: سل حاجتك؟ فقلت له: أنت رأیت الخلف من بعد أبىمحمّد (ص) فقال: أى واللَّه ورقبته مثل ذا، وأومأ بیده...»؛ «من وشیخ ابوعمرو- عثمان بن سعید عَمْرى - خدمت احمد{پاورقی . كافى، ج 1، ص 330ù329، با تلخیص. پاورقی}
ابن اسحاق بودیم. احمد بن اسحاق به من اشاره كرد تا از ابوعمرودرباره جانشین امام عسكرى (ع) سؤال كنم. به ابوعمروگفتم: از تو سؤالى مىپرسم كه درباره آن شك ندارم، زیرا اعتقادم این است كه زمین هیچ گاه از حجت خالى نمىماند مگر چهل روز قبل از برپایى قیامت، كه چون آن روز فرا رسد حجت برداشته وراه توبه بسته خواهد شد... ولى من دوست دارم كه بر یقینم افزوده شود... سپس گفت خواستهات را سؤال كن، سؤالم این است كه: آیا جانشین امام عسكرى (ع) را دیدهاى؟ ابوعمروفرمود: آرى به خدا سوگند، گردن او چنین بود، وبا دست اشاره كرد...». شیخ صدوق؛ نیز این حدیث را با سند صحیح نقل كرده است.
{پاورقی . كمالالدین، ص 441. پاورقی}
2 - ونیز كلینى به سند صحیح از حسین بن علا نقل كرده كه گفت: «قلت لأبىعبداللَّه (ع): تكون الأرض لیس فیها إمام؟ قال: لا.»؛ «به امام صادق (ع) عرض كردم: آیا{پاورقی . كافى، ج 1، ص 178، ح 1. پاورقی}
ممكن است كه زمین بدون امام باشد؟ حضرت فرمود: هرگز.»
3 - ونیز به سندى دیگر كه آن هم صحیح است از امام صادق (ع) نقل كرده كه فرمود: «إنّ الأرض لا تخلو إلاّ وفیها إمام»؛ «همانا زمین هرگز از وجود امام خالى نمىگردد.»
{پاورقی . همان، ح 2. پاورقی}
4 - ونیز به سند صحیح از حسن بن على وشاء نقل مىكند كه از امام رضا (ع) سؤال كردم: «هل تبقى الأرض بغیر إمام؟ قال: لا. قلت: إنّا نروى أنّها لاتبقى إلّا أن یسخط اللَّه عزّوجلّ على العباد. قال: لاتبقى إذا لساخت»؛ « آیا زمین بدون امام باقى مىماند؟ حضرت فرمود:{پاورقی . همان، ص 179، ح 13. پاورقی}
هرگز. عرض كردم: ما چنین روایت مىكنیم كه زمین از حجت خالى نمىماند مگر آنكه خداوند بر بندگانش غضب كند؟ حضرت فرمود: زمین «بدون حجت» باقى نمىماند، ودر غیر این صورت مضطرب مىشود.»
5 - ونیز به سند صحیح از ابىهاشم جعفرى نقل مىكند كهگفت: «قلت لأبىمحمّد (ص): جلالتك تمنعنى من مسألتك فتأذن لى أن أسألك؟ فقال: سل. قلت: یا سیّدى! هل لك ولد؟ فقال: نعم. فقلت: فإن بك حدث فأین أسال عنه. فقال: بالمدینة»؛ «به امام عسكرى (ع) عرض كردم:{پاورقی . همان، ص 328، ح 2. پاورقی}
جلالت شما مرا مانع شده تا مسألهاى را از شما سؤال كنم، آیا اجازه مىدهید تا از شما بپرسم؟ حضرت فرمود: سؤال كن. عرض كردم: اى آقاى من! آیا براى شما فرزندى هست؟ فرمود: آرى. عرض كردم: اگر حادثهاى براى شما اتفاق افتاد، كجا از او سؤال كنم؟ فرمود: در مدینه.»
6 - ونیز به سند صحیح از محمّد بن على بن بلال نقل كرده كه فرمود: «خرج إلىّ من أبىمحمّد قبل مضیّه بسنتین یخبرنى بالخلف من بعده ثمّ خرج إلىّ من قبل مضیّه بثلاثةایام یخبرنى بالخلف من بعده»؛ «دو سال قبل از شهادت امام حسن عسكرى (ع) نامهاى از{پاورقی . همان، ح 1. پاورقی}
حضرت به دستم رسید كه در آن خبر از جانشین آن حضرت داده بود. ونیز سه روز قبل از شهادتشان نامهاى دیگر رسید كه باز خبر از جانشین بعد از خود دادند.»
7 - كلینى نیز به سند صحیح از زراره نقل مىكند كه از امام صادق (ع) شنیدم كه فرمود: «إنّ للغلام غیبة قبل أن یقوم. قال قلت: ولِمَ؟ قال: یخاف وأومأ بیده إلى بطنه، ثمّ قال: یا زرارة! وهو المنتظر وهو الّذى یشكّ فى ولادته»؛ «همانا براى آن كودك قبل از قیام غیبتى{پاورقی . همان، ص 337، ح 5. پاورقی}
است. عرض كردم: براى چه؟ فرمود: به جهت خوف، واشاره به شكم مبارك كرد. آن گاه فرمود: اى زراره! واو همان منتظرى است كه در ولادت او شك مىشود...».
8 - صدوق به سند تام از داوود بن قاسم جعفرى نقل كرده كه امام هادى (ع) مىفرمود: «الخلف من بعدى الحسن، فكیف لكم بالخلف من بعد الخلف؟ فقلت: ولِمَ جعلنى اللَّه فداك؟ فقال: إنّكم لاترون شخصه ولایحلّ لكم ذكره باسمه. فقلت: فكیف نذكره؟ فقال: قولوا الحجّة من آل محمّد:»؛ «جانشین بعد من فرزندم حسن است. پس چگونه است شما را{پاورقی . كمال الدین، ص 381، ح 5 ؛ كافى، ج 1، ص 328، ح 13. پاورقی}
نسبت به جانشین از بعد این جانشین؟ عرض كردم: چگونه، خداوند مرا فداى تو گرداند؟ فرمود: زیرا شما شخص او را نمىبینید، وبراى شما حلال نیست كه نام او را ببرید. عرض كردم: پس چگونه نام او را ببریم؟ فرمود: بگویید: حجت از آلمحمّد:.»
پرسش : آیا خبر ولادت امام مهدىعلیهالسلام تنها از طریق حكیمه نقل شده است؟
پاسخ : خیر، این چنین نیست، بلكه عدّه زیادى از اصحاب امام عسكرى (ع) ودیگران از ولادت امام زمان (ع) خبر دادهاند، وبرخى نیز آن حضرت را در غیبت صغرا یا كبرا دیدهاند. اینك به برخى از آنها اشاره مىكنیم:
1 - ابوالفضل حسین بن حسن علوى مىگوید: «دخلت على أبىمحمد الحسن بن على(ع) بسرّمنرأى فهنّأته بولادة ابنه القآئم»؛ «بر امام عسكرى (ع) در سامرا وارد شدم تا در{پاورقی . بحارالأنوار، ج 51، ص 17، ح24. پاورقی}
ولادت صاحبالزمان (ع) به آن حضرت تهنیت بگویم.»
2 - احمد بن محمّد مىگوید: «خرج عن أبىمحمد(ع) حین قتل الزبیرى: هذا جزآء من افترى على اللَّه تبارك وتعالى فى أولیائه زعم أنّه یقتلنى ولیس لى عقب، فكیف رأى قدرة اللَّه عزّوجلّ. وولد له وسمّاه محمد سنة ستّ وخمسین ومأتین»؛ «بعد از كشته شدن زبیرى{پاورقی . همان، ص 4، ح 4. پاورقی}
نامهاى از امام عسكرى (ع) به دستم رسید كه در آن نوشته شده بود: این جزاى كسى است كه بر خدا واولیایش افترا ببندد، وگمان كند كه مىتواند بدون جانشین، مرا بكشد، وقدرت خدا را چگونه دیده است. آن گاه مىگوید: فرزندى براى آن حضرت در سال 255 زاییده شد كه اسم ایشان را «محمّد» گذاشت.»
3 - ابو هاشم جعفرى مىگوید: «قلت لأبىمحمّد (ص): جلالتك تمنعنى من مسألتك، فتأذن لى أن أسألك. فقال: سل! قلت: یا سیّدى! هل لك ولد؟ فقال: نعم...»؛ «به امام عسكرى (ع) عرض{پاورقی . كافى، ج 1، ص 328، ح 2. پاورقی}
كردم: «جلالت شما مانع از سؤال كردن من است، آیا اجازه سؤال به من مىدهید؟ حضرت فرمود: سؤال كن. عرض كردم: اى آقاى من! آیا براى شما فرزندى است؟ فرمود: آرى...».
4 - صدوق از نسیم، خادم امام عسكرى (ع) نقل مىكند: «قد دخلت علیه بعد مولده بلیلة فعطست عنده فقال لى: یرحمك اللَّه! قالت نسیم: فرحت بذلك، فقال لى: ألا أبشّرك فى العطاس؟! فقلت: بلى یا مولاى! فقال: هو أمان من الموت ثلاثةایام»؛ «بر حضرت{پاورقی . كمالالدین، ص 430، ح 5. پاورقی}
صاحبالزمان (ع) بعد از گذشت یك شب از ولادتش داخل شدم، نزد او عطسه كردم، حضرت فرمود: یرحمك اللَّه. من از این جمله خوشحال شدم. آن گاه فرمود: آیا مىخواهى تو را در عطسه بشارت دهم؟ عرض كردم: بلى اى مولاى من. فرمود: عطسه تا سه روز انسان را از مرگ در امان مىدارد.»
5 - شیخ طوسى به سندش از نسیم وماریه نقل كرده است: «لمّا خرج صاحب الزمان (ع) من بطن أمّه سقط جاثیاً على ركبتیه، رافعاً سبابته نحو السمآء ثمّ عطس. فقال: الحمد للَّه ربّ العالمین وصلّى اللَّه على محمّد وآله عبداً... زعمت الظلمة أنّ حجّة اللَّه داحضة ولو أذن لنا فى الكلام لزال الشكّ»؛ «هنگامى كه صاحبالزمان (ع) از شكم مادرش بیرون آمد بر دو زانوى{پاورقی . الغیبة، طوسى، ص 245. پاورقی}
خود قرار گرفت، انگشت سبابه خود را به طرف آسمان اشاره كرد، سپس عطسهاى كرد وفرمود: «الحمد للَّه ربّ العالمین وصلّى اللَّه على محمّد وآله عبداً داخراً غیر مستنكف ولامستكبر». آن گاه فرمود: ظالمان گمان كردهاند كه حجّت خدا زایل خواهد شد، واگر براى ما اذن در كلام داده شود به طور حتم شك زایل خواهد شد.»
6 - شیخ طوسى؛ روایتى را از كامل بن ابراهیم مدنى وقصه ملاقات او با امام عسكرى (ع) نقل كرده كه در آن چنین آمده است: «فجاءت الریح فكشفت طرفه فإذا أنا بفتىً كأنّه فلقة قمر من أبنآء أربع سنین أومثلها، فقال لى: یا كامل بن ابراهیم! فاقشعررت من ذلك وألهمت أن قلت: لبیك یا سیدى! فقال: جئت إلى ولىّ اللَّه وحجّته وبابه تسأله هل یدخل الجنّة إلّا من عرف معرفتك؟ وقال بمقالتك؟ فقلت: اى واللَّه»؛ «...بادى زد وپرده كنار رفت، ناگهان{پاورقی . همان، ص 247. پاورقی}
كودكى را به مانند پاره ماه با حدود چهار سال سن یا همین اندازه مشاهده كردم. به من فرمود: اى كامل بن ابراهیم! بدنم از این خطاب لرزید والهام شدم كه بگویم: لبیك اى آقاى من! حضرت فرمود: تو نزد ولى خدا وحجت وباب او آمدهاى تا از او سؤال كنى آیا به جز كسى كه مثل معرفت تو را داشته وهمانند تو مىگوید داخل بهشت مىشود؟ عرض كردم: آرى...».
7 - عمرواهوازى مىگوید: «أرانى أبومحمد(ع) ابنه وقال هذا صاحبكم بعدى»؛ «امام{پاورقی . الارشاد، ج 2، ص 348. پاورقی}
عسكرى (ع) فرزند خود را به من نشان داد وفرمود: این صاحب شما بعد از من است.»
شیخ حرّ عاملى؛ مىگوید: «كلینى ودیگران به سندهایشان نقل كردهاند كه جماعت زیادى امام زمان (ع) را بعد از ولادتش ملاقات كردند كه از آن جمله عبارتند از: محمد بن اسماعیل بن موسى بن جعفر، حكیمه دختر محمّد بن علىّ عموى پدرش، ابوعلى بن مطهر، خادم ابراهیم بن عبده، ابو عبداللَّه بن صالح، ابراهیم بن ادریس، جعفر بن على عمویش، عمرواهوازى، ظریف خادم، فارسى، مدائنى ودیگران».
{پاورقی . اثبات الهداة، ج 3، ص 442. پاورقی}
8 - معاویة بن حكیم ومحمّد بن ایوب بن نوح ومحمّد بن عثمان عَمْرى مىگویند: «عرض علینا أبومحمد الحسن بن على(ع) ونحن فى منزله وكنّا أربعین رجلاً. فقال: هذا إمامكم من بعدى وخلیفتى علیكم أطیعوه ولاتتفرّقوا من بعدى...»؛ «امام عسكرى (ع) در منزل خود{پاورقی . كمال الدین، ص 435. پاورقی}
فرزندش را بر ما كه چهل نفر بودیم عرضه داشت وفرمود: این امام شما بعد از من وجانشین من بر شماست، او را اطاعت كنید وبعد از من متفرّق نشوید...».
پرسش : آیا رسول خداصلى الله وعلیه وآله از ولادت حضرت مهدىعلیهالسلام خبر داده است؟
پاسخ : آرى ، از 107 حدیث شهادت به ولادت آن حضرت از ناحیه رسول خدا (ص) استفاده مىشود. ابن عباس از رسول خدا (ص) نقل كرده كه فرمود: «إنّ اللَّه تبارك وتعالى أطلع إلى الأرض أطلاعه فاختارنى منها فجعلنى نبیّاً، ثم أطلع الثانیة فاختار منها علیّاً فجعله إماماً، ثم أمرنى أن اتّخذه أخاً وولیّاً ووصیّاً وخلیفةً ووزیراً، فعلىّ منّى وأنا من علىّ وهو زوج ابنتى وأبو سبطى الحسن والحسین. ألا وأنّ اللَّه تبارك وتعالى جعلنى وآیاهم حججاً على عباده وجعل من صلب الحسین أئمّة یقومون بأمرى ویحفظون وصیّتى، التاسع منهم قآئم أهل بیتى ومهدىّ أمّتى، أشبه الناس بى شمائله وأقواله وأفعاله، یظهر بعد غیبة طویلة وحیرة مضلّة...»؛ «خداوند تبارك{پاورقی . كمال الدین، ص 257. پاورقی}
وتعالى توجّهى بر زمین كرد ومرا انتخاب نمود و من را نبى قرار داد سپس بار دوم توجهى كرد وعلى را از روى زمین انتخاب نمود واو را امام قرار داد ومرا امر نمود كه او را برادر وولىّ ووصىّ وخلیفه ووزیر خود قرار دهم، پس على از من ومن از علىام، او شوهر دختر من وپدر دو نوهام حسن وحسین است. آگاه باشید! كه خداوند تبارك وتعالى من وآنان را حجتهایى بر بندگانش قرار داده است. واز صلب حسین امامانى قرار داد كه به امر من قیام كرده ووصیت مرا حفظ خواهند نمود. نهمین از آنها قائم اهل بیت من ومهدى امّت من است. شبیهترین مردم به من در شمایل واقوال وافعال است. بعد از غیبت طولانى وحیرت گمراه كننده ظهور مىكند...».
پرسش : آیا حضرت علىعلیهالسلام از ولادت امام مهدىعلیهالسلام خبر داده است؟
پاسخ : اصبغ بن نباته مىگوید: «أتیت امیرالمؤمنین (ع) فوجدته متفكّراً ینكت فى الأرض، فقلت: یا أمیرالمؤمنین! ما لى أراك متفكّراً تنكت فى الأرض، أرغبةً منك فیها؟ فقال: لا واللَّه ما رغبتُ فیها ولا فى الدنیا یوماً قطّ، ولكنّى فكّرتُ فى مولودٍ یكون من ظهرى الحادىعشر من ولدى، وهو المهدىّ الّذى یملأ الأرض عدلاً وقسطاً كما ملئت جوراً وظلماً، تكون له غیبة وحیرة یضلّ فیها أقوام ویهتدى فیها آخرون...»؛ «خدمت امیرالمؤمنین (ع) رسیدم، دیدم كه در فكر فرورفته{پاورقی . كافى ج 1، ص 338، ح 7 ؛ كمال الدین، ص 289. پاورقی}
وبا چوب دستى بر زمین مىزند. عرض كردم: اى امیرالمؤمنین! چه شده كه شما را متفكر مىبینم وچوب در زمین فرومىبرید،آیا در آن رغبتى پیدا كردهاید؟ حضرت فرمود: نه به خدا سوگند، من حتّى یك روز به زمین ودنیا رغبت ننمودم، ولى در مولودى فكر مىكردم كه از پشت من است، او یازدهمین فرد از اولاد من است. او مهدىاى است كه زمین را پر از عدل خواهد كرد آن گونه كه از جور وظلم پر شده باشد. از براى او حیرت وغیبتى است كه اقوامى در آن گمراه وگروهى نیز در آن هدایت مىیابند...».
پرسش : آیا امام حسنعلیهالسلام از ولادت حضرت مهدىعلیهالسلام خبر داده است؟
پاسخ : آرى، در حدیثى از امام حسن مجتبى (ع) روایت شده كه فرمود: «الأئمّة بعد رسول اللَّه (ص) اثنىعشر من صلب أخى الحسین ومنهم مهدىّ هذه الأمّة»؛ «امامان بعد از رسول{پاورقی . بحارالأنوار، ج 36، ص 383، ح 1. پاورقی}
خدا (ص) دوازده نفرند، (نه نفر از آنان) از صلب برادرم حسین است، واز آنان مهدى این امت است.»
پرسش : آیا امام حسینعلیهالسلام از ولادت حضرت مهدىعلیهالسلام خبر داده است؟
پاسخ : صدوق؛ به سندش از امام حسین (ع) نقل كرده كه فرمود: «فى التاسع من ولدى سنّة من یوسف وسنّة من موسى بن عمران وهو قآئمنا أهل البیت یصلح اللَّه تبارك وتعالى أمره فى لیلة واحدة»؛ «در نهمین از فرزندانم سنّتى از یوسف وسنتى از موسى بن عمران (ع) است. او{پاورقی . كمالالدین، ص 317 ؛ بحارالأنوار، ج 51، ص 133ù132. پاورقی}
قائم ما اهل بیت است. خداوند متعال امر او را در یك شب اصلاح خواهد نمود.»
ونیز از آن حضرت روایت شده كه فرمود: «قآئم هذه الأمّة هو التاسع من ولدى وهو صاحب الغیبة وهو الّذى یقسم میراثه وهو حىّ»؛ «قائم این امت همان نهمین از فرزندان من{پاورقی . همان. پاورقی}
است، واوست صاحب غیبت. واوست كسى كه میراث او در حالى كه زنده است تقسیم مىشود.»
عبدالرحمن بن سلیط از امام حسین (ع) نقل كرده كه فرمود: «ومنّا اثنىعشر مهدیّاً، أوّلهم أمیرالمؤمنین علىّ بن أبىطالب وآخرهم التاسع من ولدى وهو القآئم بالحقّ، یحیى اللَّه به الأرض بعد موتها...»؛ «از ما دوازده مهدى است كه اول آنها امیرالمؤمنین على بن ابىطالب{پاورقی . همان. پاورقی}
وآخر آنها نهمین از فرزندانم مىباشد، واوست امام قائم به حق كه خداوند زمین را به واسطه او بعد از هلاكتش زنده خواهد گردانید...».
پرسش : آیا امام سجادعلیهالسلام از ولادت حضرت مهدىعلیهالسلام خبر داده است؟
پاسخ : فرزند امام زینالعابدین (ع) از حضرت سؤال كرد: «یا أبة! ولِمَ سمّیته الباقر؟ قال: فتبسّم وما رأیته یتبسّم قبل ذلك... ثم قال: یا بنىّ! إنّ الإمامة فى ولده إلى أن یقوم قآئمنا (ع) فیملأها قسطاً وعدلاً، كما ملئت ظلماً وجوراً وأنّه الإمام وأبو الأئمّة، معدن الحلم وموضع العلم یبقره بقراً واللَّه لهو أشبه الناس برسول اللَّه (ص) فقلت: فكم الأئمّة بعده؟ قال: سبعة ومنهم المهدىّ الّذى یقوم بالدین فى آخر الزمان»؛ «اى پدر! چرا برادرم را باقر نامیدى؟ ایشان تبسمى فرمودند كه من پیش{پاورقی . بحارالأنوار، ج 36، ص 388، ح 3. پاورقی}
از آن چنین ندیده بودم سپس حضرت فرمود: «اى فرزندم! همانا امامت در اولاد او خواهد بود تا قائم ما قیام كند وزمین را پر از عدل وداد نماید، همانگونه كه از ظلم و جور پر شده باشد واوست امام، پدر امامان، معدن حلم وموضع علم، علم را خواهد شكافت. به خدا سوگند! هر آینه او شبیهترین مردم به رسول خدا (ص) است. عرض كردم: امامان بعد از او چند نفرند؟ فرمود: «هفت نفر كه از میان آنها مهدى است كه در آخرالزمان به دین قیام خواهد كرد.»
پرسش : آیا امام باقرعلیهالسلام از ولادت حضرت مهدىعلیهالسلام خبر داده است؟
پاسخ : مسعودى در «اثبات الوصیة» به سند خود از على بن ابىحمزه نقل كرده كه فرمود: من با ابوبصیر بودم وبا ما نیز یكى از موالیان امام باقر (ع) بود. او براى ما نقل كرد كه از امام باقر (ع) شنیده كه فرمود: «منّا اثنىعشر محدثاً، السابع من ولدى القآئم...»؛ «از ما دوازده{پاورقی . اثبات الوصیة، ص 283 ؛ بحارالأنوار، ج 36، ص 395، ح 11. پاورقی}
محدّث است، هفتمین بعد از من قائم است...».
پرسش : آیا امام صادقعلیهالسلام از ولادت حضرت مهدىعلیهالسلام خبر داده است؟
پاسخ : آرى، صدوق به سندش در حدیث مفصّلى از امام صادق (ع) نقل كرده كه فرمود: «...ستقع بالسادس من ولدى وهو الثانى عشر من الأئمّة الهداة بعد رسول اللَّه (ص)، أوّلهم أمیرالمؤمنین علىّ بن أبىطالب وآخرهم القآئم بالحقّ بقیّة اللَّه فى الأرض وصاحب الزمان ...»؛{پاورقی . كمال الدین، ص 33 ؛ بحارالأنوار، ج 42، ص 79، ح 8. پاورقی}
«...همانا زود است كه ششمین فرزند من غایب شود، واو دوازدهمین نفر از امامان هدایتگر بعد از رسول خدا (ص) است كه اوّل آنها امیرالمؤمنین وآخر آنها قائم بحقّ بقیةاللَّه در روى زمین وصاحبالزمان است...».
ونیز به سند خود از امام صادق (ع) نقل كرده كه فرمود: «من أقرّ بجمیع الأئمّة وجحد المهدىّ كان كمن أقرّ بجمیع الأنبیآء وجحد محمّداً9 نبوّته. فقیل له: یابن رسول اللَّه! فمن المهدىّ من ولدك؟ قال: الخامس من ولد السابع یغیب عنكم شخصه ولایحلّ لكم تسمیته»؛ «هر كس به{پاورقی . كمال الدین، ص 333، ح 1. پاورقی}
جمیع ائمه اقرار كند ولى مهدى را انكار كند مثل كسى است كه اقرار به جمیع انبیا كرده ولى محمّد (ص) را انكار كرده است. به حضرت عرض شد: اى فرزند رسول خدا! چه كسى از فرزندان تو مهدى است؟ فرمود: پنجمین از اولاد هفتم، كسى كه از شما غایب مىشود ونام بردن او بر شما حلال نیست.»
ونیز در حدیثى از ابىبصیر نقل مىكند كه فرمود: به امام صادق (ع) عرض كردم: «ومن القآئم منكم أهل البیت؟ فقال: یا أبابصیر! هو الخامس من ولد ابنى موسى ذلك ابن سیّدة الإمآء یغیب غیبة یرتاب فیها المبطلون ثمّ یظهره اللَّه عزّوجلّ فیفتح على یده مشارق الأرض ومغاربها...»؛ «اى فرزند رسول خدا! قائم از شما اهل بیت كیست؟ حضرت فرمود: اى{پاورقی . كمال الدین، ص 345، ح 31 ؛ بحارالأنوار، ج 51، ص 146، ح 14. پاورقی}
ابابصیر! او پنجمین فرزند از اولاد فرزندم موسى است، او فرزند بهترین زنان است، غیبتى دارد كه در آن اهل باطل شك خواهند كرد، آن گاه خداوند عزّوجلّ او را ظاهر كرده وبه دست او مشرقها ومغربهاى زمین را فتح خواهد نمود...».
پرسش : آیا امام كاظمعلیهالسلام از ولادت حضرت مهدىعلیهالسلام خبر داده است؟
پاسخ : یونس بن عبدالرحمن مىگوید: بر حضرت موسى بن جعفر (ع) وارد شدم وعرض كردم: «یابن رسول اللَّه! أنت القآئم بالحقّ؟! قال: أنا القائم بالحقّ ولكنّ القآئم الّذى یطهّر الأرض من أعدآء اللَّه ویملأها عدلاً وقسطاً كما ملئت جوراً، هو الخامس من ولدى، له غیبة یطول أمدها...»؛ «اى فرزند رسول خدا! آیا شما قائم به حقّید؟ حضرت فرمود: من قائم به حقّم،{پاورقی . اعلام الورى، ص 433. پاورقی}
ولى قائمى كه زمین را از دشمنان خدا پاك مىكند وآن را از عدل وداد پر مىنماید آن طورى كه از جور پر شده باشد، پنجمین نفر از اولاد من است، براى او غیبتى است كه مدت آن طولانى خواهد بود...».
ونیز صدوق به سندش از حضرت موسى بن جعفر (ع) نقل كرده كه فرمود: «إذا فقد الخامس من ولد السابع فاللَّه اللَّه فى أدیانكم...»؛ «هر گاه كه پنجمین فرزند از فرزندان امام{پاورقی . كمال الدین، ص 359، ح 1. پاورقی}
هفتم غایب شد خدا را خدا را در دینهایتان...».
پرسش : آیا امام رضاعلیهالسلام از ولادت حضرت مهدىعلیهالسلام خبر داده است؟
پاسخ : حسین بن خالد در حدیثى مىگوید: به امام رضا (ع) عرض شد: «... ومن القآئم منكم أهل البیت؟ قال: الرابع من ولدى ابن سیّدة الإمآء یطهّر اللَّه به الأرض من كلّ جور، ویقدّسها من كلّ ظلم، وهو الّذى یشكّ الناس فى ولادته وهو صاحب الغیبة قبل خروجه»؛ «قائم از شما اهلبیت{پاورقی . بحارالأنوار، ج 52، ص 321، ح 29. پاورقی}
كیست؟ حضرت فرمود: «چهارمین از اولادم، فرزند بهترین زنان، خداوند به واسطه او زمین را از هر گونه ظلم وجور پاك ومقدس خواهد كرد. واوست است كسى كه مردم در ولادتش او شك كنند، واو كسى است كه قبل از خروجش غیبت خواهد نمود...».
دعبل خزاعى مىگوید: قصیدهاى را براى مولایم امام على بن موسى الرضا (ع) انشاد كردم. هنگامى كه به این اشعار رسیدم:
خروج إمام لا محالة واقع
یقوم على اسم اللَّه و البركات
یمیّز فینا كلّ حقّ و باطل
و یجزى على النّعمآء و النقمات
«خروج امام به طور حتم واقع خواهد شد. او كه بر اسم خدا و بركات قیام خواهد كرد. در بین ما هر حق و باطلى را تمییز خواهد داد. و بر نعمتها و مصیبتها جزا خواهد داد.»
«بكى الرضا (ع) بكاءاً شدیداً، ثمّ رفع رأسه إلىّ، فقال لى: یا خزاعى! نطق روح القدس على لسانك بهذین البیتین فهل تدرى من هذا الإمام ومتى یقوم؟ فقلت: لا یا مولاى إلّا أنّى سمعت بخروج إمام منكم یطهّر الأرض من الفساد ویملأها عدلاً. فقال: یا دعبل! الإمام بعدى محمد ابنى، وبعد محمد ابنه علىّ، وبعد علىّ ابنه الحسن، وبعد الحسن ابنه الحجّة القآئم المنتظر فى غیبته المطاع فى ظهوره...»؛ «امام رضا (ع) گریه شدیدى كرد، پس سرش را به سوى من بلند كرد{پاورقی . ینابیع الموده، ج 3، ص 309، ح 1 ؛ بحارالأنوار، ج 49، ص 237. پاورقی}
آنگاه فرمود: اى خزاعى! روحالقدس بر زبان تو به نطق درآمد،آیا مىدانى كه این امام كیست؟ و كى قیام مىكند عرض كردم: خیر، اى مولاى من جز آنكه شنیدهام كه امامى از شما خروج خواهد كرد و زمین را از فساد پاك خواهد نمود و پر از عدل وداد خواهد نمود. حضرت فرمود: همانا امام بعد از من فرزندم محمّد است، وبعد از محمّد فرزندش على، وبعد از على فرزندش حسن، وبعد از حسن فرزندش حجت قائم است، او كسى است كه در غیبتش منتظر ودر هنگام ظهورش مطاع خواهد بود...».
پرسش : آیا امام جوادعلیهالسلام از ولادت امام مهدىعلیهالسلام خبر داده است؟
پاسخ : آرى، در حدود 90 حدیث از امام جواد (ع) اشاره به ولادت حضرت مهدى (ع) شده است. صدوق به سندش از عبدالعظیم حسنى نقل كرده كه فرمود: من بر محمّد بن على بن موسى بن جعفر بن على بن حسین بن على بن ابىطالب: وارد شدم ومىخواستم تا از قائم سؤال كنم كه آیا او مهدى است یا شخص دیگر؟ حضرت در ابتدا فرمود: «یا أباالقاسم! إنّ القآئم منّا هو المهدىّ الّذى یجب أن ینتظر فى غیبته ویطاع فى ظهوره وهو الثالث من ولدى»؛ «اى اباالقاسم! همانا قائم از ما مهدى است كه واجب است در{پاورقی . كمال الدین، ص 377، ح 1 ؛ بحارالأنوار، ج 51، ص 156، ح 1. پاورقی}
غیبت او به انتظار نشسته شود ودر ظهورش اطاعت شود. واو سومین از اولاد من است.»
صدوق؛ به سندش از صقر بن ابىدلف نقل كرده كه از امام جواد (ع) شنیدم كه مىفرمود: «الإمام بعدى اِبنى علىّ، أمره أمرى وقوله قولى وطاعته طاعتى، والإمام بعده ابنه الحسن أمره أمر أبیه وقوله قول أبیه وطاعته طاعة أبیه. ثمّ سكت فقلت له: یابن رسول اللَّه! فمن الإمام بعد الحسن؟ فبكى(ع) بكآءً شدیداً، ثم قال: إنّ من بعد الحسن ابنه القآئم الحقّ المنتظر...»؛{پاورقی . اعلام الورى، ص 436 ؛ بحارالأنوار، ج 51، ص 157، ح 5. پاورقی}
«امام بعد از من فرزندم على است، امر او امر من وقول او قول من وطاعت او طاعت من است. وامام بعد از او فرزندش حسن است. امر او امر پدرش، وقول او قول پدرش، وطاعت او طاعت پدرش مىباشد. آن گاه ساكت شد. عرض كردم: اى فرزند رسول خدا! امام بعد از حسن كیست؟ امام گریه شدیدى كرد، سپس فرمود: همانا بعد از حسن فرزندش قائم به حقّ منتظر است...».
پرسش : آیا امام هادىعلیهالسلام از ولادت حضرت مهدىعلیهالسلام خبر داده است؟
پاسخ : صقر بن ابىدلف مىگوید: از امام هادى (ع) شنیدم كه مىفرمود: «الإمام بعدى الحسن وبعد الحسن ابنه القآئم الّذى یملأ الأرض قسطاً وعدلاً كما ملئت جوراً وظلماً»؛ «امام بعد از من{پاورقی . بحارالأنوار، ج 50، ص 239، ح 3. پاورقی}
حسن وبعد از حسن فرزندش قائم است، كسى كه زمین را پر از عدل وداد خواهد كرد آن گونه كه پر از ظلم وجور شده باشد.»
داوود بن قاسم جعفرى مىگوید: از امام ابوالحسن هادى (ع) شنیدم كه مىفرمود: «الخلف من بعدى الحسن، فكیف بكم بالخلف من بعد الخلف؟ فقلت: ولِمَ؟ جعلنى اللَّه فداك! فقال: إنّكم لاترون شخصه ولایحلّ لكم ذكر اسمه...»؛ «جانشین بعد از من فرزندم حسن است.{پاورقی . كشف الغمة، ج 2، ص 406. پاورقی}
پس چگونه است شما را به جانشین بعد از او؟ عرض كردم: چطور؟ خداوند مرا فداى تو گرداند! فرمود: زیرا شما شخص او را نمىبینید ونام بردن اسم او بر شما حلال نیست...».
پرسش : آیا امام عسكرىعلیهالسلام از ولادت حضرت مهدىعلیهالسلام خبر داده است؟
پاسخ : آرى، در روایات زیادى به این موضوع اشاره شده است:
موسى بن جعفر بن وهب بغدادى مىگوید: از امام عسكرى (ع) شنیدم كه مىفرمود: «كأنّى بكم وقد اختلفتم بعدى فى الخلف منّى، أما أنّ المقرّ بالأئمّة بعد رسول اللَّه المنكر لولدى كمن أقرّ بجمیع أنبیآء اللَّه ورسله ثم أنكر بنبوّة محمّد رسول اللَّه (ص)...»؛ «گویا{پاورقی . بحارالأنوار، ج 51، ص 160، ح 6. پاورقی}
شما را مىبینم كه بعد از من در جانشین من اختلاف خواهید نمود. آگاه باشید! همانا كسى كه اقرار به امامان بعد از رسول خدا كند ولى منكر فرزندم باشد، همانند كسى است كه اقرار به جمیع انبیا ورسولان داشته باشد ولى نبوت رسول خدا (ص) را انكار كند...».
عثمان بن سعید عَمْرى مىگوید: از امام عسكرى (ع) سؤال شد در حالى كه من نزد او بودم درباره روایتى كه از آباء او نقل شده كه زمین خالى از حجت خدا بر خلقش تا روز قیامت نخواهد بود. وهمانا كسى كه بمیرد وامام زمان خود را نشناخته باشد به مرگ جاهلیّت از دنیا رفته است؟ حضرت فرمود: «إنّ هذا حقّ كما أنّ النهار حقّ. فقیل له: یابن رسول اللَّه! فمن الحجّة والإمام بعدك؟ فقال: ابنى محمّد وهو الإمام والحجّة بعدى، من مات ولمیعرفه مات میتة جاهلیة...»؛ «این حق است، همان گونه كه روز حق است. به حضرت{پاورقی . بحارالأنوار، ج 51، ص 160، ح 7. پاورقی}
عرض شد: اى فرزند رسول خدا! حجت وامام بعد از شما كیست؟ فرمود: فرزندم محمّد امام وحجّت بعد از من است. هركس بمیرد در حالى كه او را نشناخته باشد به مرگ جاهلیّت از دنیا رفته است...»
احمد بن اسحاق مىگوید: از امام حسن عسكرى (ع) شنیدم كه مىفرمود: «الحمد للَّه الذى لمیخرجنى من الدنیا حتى أرانى الخلف من بعدى أشبه الناس برسول اللَّه (ص) خَلقاً وخُلقاً...»؛ «ستایش مخصوص خداوندى است كه مرا از دنیا خارج نكرد تا اینكه جانشین{پاورقی . كمالالدین، ص 408، ح 7 ؛ بحارالأنوار، ج 51، ص 161، ح 9. پاورقی}
بعد از مرا به من نشان داد. او شبیهترین مردم به رسول خدا (ص) از حیث خلقت واخلاق است...».
پرسش : چرا هیچ یك از امامانعلیهمالسلام، هویت شخصى حضرت مهدىعلیهالسلام
را بیان نكردهاند؟
پاسخ : اوّلاً: تا آنجا كه ممكن بود هر یك از معصومین: از حضرت رسول اكرم (ص) گرفته تا امام عسكرى (ع) درصدد تشخیص هویّت حضرت مهدى (ع) برآمدهاند، همان گونه كه از روایات ذكر شده استفاده شد.
ثانیاً: همان گونه كه از بسیارى روایات استفاده مىشود موقعیّت حضرت مهدى (ع) از جهت سیاسى بسیار خطیر بوده است، زیرا حاكمان ظلم وجور از آنجا كه مىدانستند او با ظلم وبىعدالتى در سطح گسترده مقابله مىكند وزمین را پر از عدل وداد خواهد كرد، لذا از ابتدا درصدد مقابله شدید با او برآمده بودند.
به همین جهت، اهل بیت عصمت وطهارت: نیز با احتیاط تمام با نشر قضیه ولادت حضرت برخورد مىكردند، تا از طرفى زمینه سازى اعتقاد ولادت آن حضرت رابیان كرده باشند واز طرف دیگر كارى نكنند كه جان آن حضرت در خطر افتد.
پرسش : وضعیت سیاسى در عصر امام عسكرىعلیهالسلام وولادت حضرت مهدىعلیهالسلام چگونه بوده است؟
پاسخ : امام عسكرى (ع) در ماه ربیع الاول سال 232 هجرى متولد شد. او معاصر با حكومت سه نفر از حاكمان بنى عباس؛ یعنى معتز، مهتدى ومعتمد بوده است. معتمد عباسى تعصّب وكینه خاصى نسبت به اهل بیت: داشت. از جمله كارهاى او این بود كه بعد از شهادت امام عسكرى (ع) دستور داد خانه حضرت را تفتیش كرده، تا از وجود فرزند حضرت آگاه شود، واین به جهت سعایتى بود كه جعفر به دستگاه حاكم كرده بود.
داوود بن اسود مىگوید: امام عسكرى (ع) عصایى به من داد وفرمود: این را به عَمْرى برسان. در بین راه عصا شكست، ناگهان مشاهده كردم كه در میان آن نامهاى است. خدمت امام كه رسیدم جریان را بازگو كردم. حضرت فرمود: «... وإذا سمعت لنا شاتماً فامض لسبیلك الّتى أمرت بها وآیاك أن تجاوب من یشتمنا أوتعرفه من أنت، فأنا ببلد سوء ومصر سوء وامض فى طریقك فإنّ أخبارك وأحوالك ترد إلینا فاعلم ذلك»؛ «هر گاه مشاهده{پاورقی . بحارالأنوار، ج 50، ص 283، ح 6. پاورقی}
كردى كه كسى ما را دشنام مىدهد تو به دنبال مأموریتى كه فرستاده شدى برو، ومبادا درصدد پاسخ او برآیى یا خودت را به او معرفى كنى، زیرا ما در بد شهرى قرار داریم، تو به راه خودت ادامه بده، زیرا اخبار واحوال تو به ما مىرسد، این را به خوبى بدان.»
وحتى مشاهده مىكنیم كه امام به اصحاب خود دستور مىدهد تا هیچ كس به او سلام نكند وبا دست به او اشاره ننماید؛ زیرا در غیر این صورت جانش در امان نخواهد بود.
{پاورقی . همان، ص 269. پاورقی}
حضرت (ع) براى ملاقات با شیعیان خود مكانى را معین مىكرد ومىفرمود: «صیروا إلى موضع كذا وكذا وإلى دار فلان بن فلان. العشاء والعتمة فى لیلة كذا، فإنّكم تجدونى هناك...»؛ «در فلان مكان وفلان خانه، شب هنگام مراجعه كنید كه مرا در آنجا خواهید{پاورقی . همان، ص 304. پاورقی}
یافت.»
محمّد بن عبدالعزیز بلخى مىگوید: صبح هنگامى در خیابان گوسفندفروشان نشسته بودم كه ناگهان مشاهده كردم امام عسكرى (ع) از منزل خود خارج شده وبه سوى خانه عمومى مىرود. در دلم گفتم: اگر فریاد زنم كه این مرد، حجت خداست، بر شما باد كه او را بشناسید مرا خواهند كشت؟ هنگامى كه حضرت به من نزدیك شد با انگشت سبّابه خود بر دهان خود اشاره فرمود كه ساكت باش!. همان شب حضرت را ملاقات كردم، فرمود: «إنّه هو الكتمان أوالقتل فاتّقِ اللَّه على نفسك»؛ «یا باید كتمان كنى{پاورقی . بحارالأنوار، ج 50، ص 289. پاورقی}
ویا اینكه به قتل خواهى رسید. بر خودت از خدا بترس.»
به همین جهت است كه مرحوم مقدس اردبیلى مىفرماید: «هرگاه حدیثى از «رجل» نقل شد، مقصود امام حسن عسكرى (ع) است».
{پاورقی . جامع الرواة، ج 2، ص 462. پاورقی}
این قضایا وضعیت بس دشوار سیاسى عصر امام عسكرى (ع) وزمان ولادت امام زمان (ع) را مىرساند. وبه همین جهت است كه ولادت آن حضرت در اختفاى تام صورت پذیرفت.
در این بین امام عسكرى (ع) دو وظیفه را دنبال مىكرده است: یكى اینكه حضرت درصدد اثبات ولادت ووجود فرزندش بوده است ودیگر اینكه طورى باید فرزندش را معرفى كند كه جانش در خطر نیفتد.
پرسش : با وجود ضعف دولت عباسى، چگونه مسأله خوف بر جان حضرت مهدىعلیهالسلام توجیه مىشود؟
پاسخ : برخى مىگویند: در دولت عباسى از آنجا كه اتراك در شؤون خلافت سیطره پیدا كرده بودند وعزل ونصبها به دست آنها افتاده بود، لذا حكومت عباسیان به ضعف وسستى گراییده بود ونمىتوانستند زمام حكومت را به دست داشته باشند، لذا موقعیّت سیاسى كه در عصر غیبت امام زمان (ع) به وجود آمد توجیهگر خوف وتقیّه بر آن حضرت نبود تا امام عسكرى (ع) او را مخفى بدارد.
پاسخ:
1 - اگر چه دولت عباسى در آن عصر نسبت به اوّل تأسیس آن از قوت آن چنانى برخوردار نبود ولى فى نفسه دولت مقتدرى به حساب مىآمد.
2 - از آنجا كه كفر همگى یك ملت واحد است، لذا گرچه حكومت عباسى با معارضین داخلى از قبیل اتراك درگیر بودند ولى همگى بر این اتفاق داشتند كه باید با اهل بیت: وعلویین مقابله ومبارزه نمود.
3 - دولت بنى عباس گرچه مشغول مبارزه با معارضین داخلى بوده است ولى همانگونه كه قبلاً اشاره شد هرگز از مبارزه با اهل بیت غافل نبودند.
پرسش : وضع سیاسى بعد از شهادت امام عسكرىعلیهالسلام چگونه بوده است؟
پاسخ : از آنجا كه حاكمان ظلم وجور شنیده بودند كه فرزند امام عسكرى (ع) مهدى موعود، ذخیره الهى براى رفع ظلم وجور از عالم است، لذا درصدد برآمدند تا به هر نحو ممكن او را دستگیر كرده وبه قتل برسانند. سه بار طرح ترور وقتل حضرت مهدى (ع) ریخته شد ولى در هیچ مرتبه آنان به این عمل شوم موفّق نشدند. یك بار توسط معتمد عباسى، چند روز بعد از شهادت امام عسكرى (ع)، ودو بار دیگر توسط معتضد عباسى كه بعد از معتمد حكومت را به دست گرفته بود. وخلفاى دیگر بعد از آنكه از دستگیرى وترور حضرت مأیوس شدند، اقدامى بر ضدّ او انجام ندادند.
شیخ طوسى؛ یكى از این موارد را در كتاب «الغیبة» از رشیق نقل كرده كه مىگوید: «معتضد عباسى، من ودو نفر دیگر را به جهت دستگیرى هر كسى كه در خانه امام عسكرى (ع) است فرستاد، ما با دیدن معجزهاى نتوانستیم حضرت را دستگیر كنیم ولذا از تصمیم خود منصرف شدیم...».
{پاورقی . الغیبة، طوسى، ص 248، با تلخیص. پاورقی}
پرسش : اولین مالك نرجس خاتون چه شخصى بوده است؟
پاسخ : در این موضوع سه نظریه وفرضیه وجود دارد:
فرضیه اول: اینكه حضرت نرجس خاتون در ملك امام هادى (ع) داخل شد وسپس آن حضرت او را به تزویج فرزندش امام عسكرى (ع) درآورد كه در روایتى به آن اشاره شده است.
{پاورقی . بحارالأنوار، ج 51. پاورقی}
فرضیه دوم: آن است كه مالك او از خانواده امام، حكیمه دختر امام هادى (ع) بوده است، كه از ظاهر برخى روایات دیگر استفاده مىشود. زیرا حضرت هادى (ع) به{پاورقی . كمال الدین، ص 427ù426. پاورقی}
خواهرش فرمود: «نرجس را به سوى فرزندم بفرست...».
فرضیه سوم: آن است كه بین این دو قول جمع شود به اینكه در ابتدا امام هادى (ع) كسى را فرستاده تا براى او بخرد، وب