پرسش:
نظر قرآن راجع به قضیه (فرضیه) مهبانگ Big-Bang چیست و آیا آن را اثبات میكند یا نفی؟
پاسخ:
چگونگی پیدایش جهان از اندیشههایی بوده كه همیشه فكر بشر را مشغول كرده است. قرآن كریم در آیات متعددی اشاراتی به این مسأله كرده است و دانشمندان كیهان شناس نیز در این مورد نظریاتی ابراز كردهاند و حتی بعضی صاحبنظران خواستهاند با انطباق آیات قرآن با برخی از این نظریات علمی، اعجاز علمی قرآن را اثبات كنند كه این مطالب قابل نقد و بررسی است.
مفسران و صاحبنظران در این مورد به این آیات توجه كردهاند:
«ثم استوی الی السماء و هی دخان»1
«سپس آهنگ [آفرینش] آسمان كرد، و آن دودی بود.»
«او لم یر الذین كفروا ان السموات و الارض كانتا رتقاً ففتقناهما و جعلنا من الماء كل شی حی افلا یؤمنون»2
«آیا كسانی كه كفر ورزیدند ندانستند كه آسمانها و زمین هر دو به هم پیوسته بودند و ما آن دو را از هم جدا ساختیم، و هر چیز زندهای را از آب پدید آوردیم؟ آیا [ باز هم] ایمان نمیآورند؟»
نكات:
1. «دخان» در لغت به معنی چیزی است كه به دنبال شعله و لهیب آتش بر میخیزد.3
2. «سماء» در لغت به معنی طرف بالا است و در قرآن در معانی و مصادیق متعددی به كار رفته است از جمله: جهت بالا (ابراهیم/ 24) - جوّ زمین (ق /9) - محل كرات بالا (فصلت/ 12)، آسمان معنوی (سجده/ 5) و...4
3. «رتق» چیز بهم پیوسته را گویند و «فتق» جدا كردن دو چیز متصل بهم را گویند.5
نظریههای علمی درباره پیدایش جهان:
در مورد پیدایش جهان چند دیدگاه عمده، در بین كیهانشناسان جدید وجود دارد كه عبارتند از:
الف: نظریه مهبانگ (انفجار بزرگ):
این نظریه از سال 1900 م پیشنهاد شد و هم اكنون از سوی اكثر اخترشناسان به عنوان بهترین نظریه موجود تلقی میشود. خلاصه این نظریه آن است كه حدود 20 بیلیون سال پیش تمام ماده و انرژی موجود در جهان، در نقطهای بسیار كوچك و فشرده متمركز بوده است. این نقطه كوچك و بی نهایت چگال و مركب از ماده - انرژی منفجر شد و به فاصله چند ثانیه پس از انفجار این آتشگوی، ماده - انرژی با سرعتی نزدیك به سرعت نور در همه سو منتشر شد. پس از مدت كمی، احتمالاً چند ثانیه تا چند سال، ماده و انرژی از هم تفكیك شدند. و تمام اجزاء گوناگون جهان امروز از دل این انفجار نخستین بیرون ریختهاند.
هواداران این نظریه ادعا میكنند تمامی كهكشانها، ستارگان و سیارات هنوز تحت تأثیر شتاب ناشی از انفجار، با سرعت زیادی از همدیگر دور میشوند و این مطلب بوسیله مشاهدات «ادوین هابل» (1919 م) تأیید شد.
«استفن ویلیام هاولینگ» كیهان شناس معروف معاصر پس از تشریح انفجار اولیه و مراحل اولیه آن تا تشكیل گازهای داغ و سوزان، این نظریه را به دانشمند روسی «ژرژگاموف» نسبت میدهد.
«با گذشت زمان، گازهای ئیدروژن و هلیوم موجود در كهكشان به پارههای ابر مانند تقسیم میشدند كه تحت أثر گرانش خود در هم فرو مینشستند... سپس در اثر درجه حرارت بالا واكنشهای هستهای شروع شد. و ستارگانی مانند خورشید ما تشكیل شد.
خورشید ستاره نسل دوم یا سومی است كه حدود پنج هزار میلیون سال قبل از ابر متشكله از گاز چرخانی كه محتوی سوپر نوواهای پیشین بوده است بوجود آمده است ...»6
دكتر «اریك اوبلا» مراحل پیدایش جهان را به هشت مرحله تقسیم میكند و مینویسد:
در مرحله اول (صفر تا 43 - 10 ثانیه) چیزی منفجر شد و تبدیل به گلوله آتشین شد.
در مرحله دوم (43 - 10 ثانیه تا 32 - 10 ثانیه) اولین سنگ بناهای ماده مثلا كواركها و الكترونها از برخورد پرتوها با یكدیگر به وجود آمد.
در مرحله سوم (از 32 - 10 ثانیه تا 6 - 10 ثانیه) كیهان از مخلوطی از كواركها، لپتونها فوتونها و سایر ذرات دیگر تشكیل شده و خیلی سریع در حال از دست دادن حرارت بودند.
در مرحله چهارم (از 10 - 6 ثانیه تا 10 - 3 ثانیه) تقریباً تمام كواركها و ضد كواركها به صورت پرتو ذرّها به انرژی تبدیل میشوند.
در مرحله پنجم (از 10 - 3 ثانیه تا100 ثانیه) الكترونها و ضد الكترونها (پوزیترونها) در برخورد با یكدیگر به أشعه تبدیل میشوند.
در مرحله ششم (از 100 ثانیه تا 30 دقیقه) در درجه حرارت بسیار بالا اولین هستههای اتمهای سبك و پایدار مثل، هیدروژن و هلیوم ساخته میشوند.
در مرحله هفتم (از 30 دقیقه تا یك میلیون سال) گوی آتشین حرارت خود را از دست میدهد (به حدود 3000 درجه میرسد) و هسته اتمها و الكترونها پیوند میخورد و آن مخلوط ذرهای قابل دیدن میشود.
در مرحله هشتم (از یك میلیون سال پس از خلقت تا امروز) از ابرهای هیدروژنی دستگاههای راه شیری، ستارگان و سیارات به وجود میآیند این سیر تحّول را در ایجاد ستارگان امروزه هم میتوان هنوز مشاهده كرد.
ابرهای گازی كه قرار است از آنها ستاره بوجود آید به سوی همدیگر كشیده شده متراكم میشوند سپس به شكل گلوله در میآیند و اگر واكنشهای هستهای پدید آید یك خورشید جدید متولد میشود.7
ب: نظریه حالت پایدار:
در سال 1940 این نظریه توسط (فردهویل)، اخترفیزیكدان انگلیسی پیشنهاد شد.
خلاصه این نظریه این است كه جهان نه تنها از نظر فضایی یكنواخت است (اصل كیهان شناختی) بلكه در طول زمان تغییر ناپذیر نیز هست.
این نظریه به حادثه خاصی نظیر انفجار بزرگ وابسته نیست. در نظریه حالت پایدار ستارگان و كهكشانها ممكن است تغییر كنند اما در هر زمان تصویر كلی جهان با تصویر امروزین آن، تفاوتی ندارد.
بر طبق این نظریه حالت انبساط جهان پذیرفته میشود امّا معتقدند كه به تدریج ماده جدیدی در بین كهكشانهای دور شونده، ظاهر میشود این ماده جدید به تدریج اتمهای هیدروژن را میسازد و آنها به نوبه خود ستارگان جدیدی را شكل میدهد.
تذكر: خلق پیوسته ماده از فضای خالی اشكالاتی را برای این نظریه پدید آورده است. و این نظریه بعد از كشف تفاوت سن ستارگان رد شد.
ج. جهان پلاسما:
تعداد كمی از اخترشناسان خلقت جهان را با مدل «هانس آلفون» دانشمند سوئدی میبینند.
خلاصه این نظریه آنست كه 99% جهان قابل مشاهده (عمدتاً ستارگان) از پلاسما ساخته شده است.
پلاسما گاز یونیدهای است كه بارهای الكتریكی آن از هم جدا شدهاند. پلاسما، گاهی حالت چهارم ماده خوانده میشود. صاحبان این نظریه معتقد هستند كه انفجار بزرگ هیچگاه رخ نداده و جهان آكنده است از جریانهای الكتریكی غول آسا و میدانهای عظیم مغناطیسی. از این دیدگاه جهان ازلی است و به وسیله نیروی برقاطیس اداره میشود. بنابر این جهان آغازی معین و انجامی قابل پیشبینی ندارد. و كهكشانها حدود 100 بیلیون سال پیش شكل گرفتهاند.
د: جهان انفجارهای كوچك (كهبانگ):
گروهی دیگر از اخترشناسان نظریه حالت پایدار دیگری را كه با رصدهای اخترشناسی انطباق خوبی دارد پیشنهاد میكنند. بر طبق این نظریه جهان بدون آغاز و انجام است. ماده بطور پیوسته در خلال انفجارهای كوچك (كهبانگها) و احتمالاً با همكاری اختروشهای اسرار آمیز خلق میشود در این نظریه جدید جهان بتدریج انبساط مییابد و كهكشانها شكل میگیرند.8
نكات تفسیری و اسرار علمی آیات:
1. در مورد آیه اول (فصلت/ 11) برخی از مفسران مینویسند:
«جمله (هی دخان - آسمانها در آغاز به صورت دود بود.) نشان میدهد كه آغاز آفرینش آسمانها از توده گازهای گسترده و عظیمی بوده است و این با آخرین تحقیقات علمی در مورد آغاز آفرینش كاملاً هماهنگ است. هم اكنون نیز بسیاری از ستارگان آسمان به صورت توده فشردهای از گازها و دخان هستند.»9
2. در مورد معنای «رتق» و «فتق» (پیوستگی و جدائی) آسمانها و زمین كه در آیه دوم (انبیاء /30) آمده مفسران سه احتمال را مطرح كردهاند:
الف: به هم پیوستگی آسمان و زمین اشاره به آغاز خلقت است كه طبق نظرات دانشمندان، مجموعه این جهان به صورت توده واحد عظیمی از بخار سوزان بود كه بر اثر انفجارات درونی و حركت، تدریجاً تجزیه شد و كواكب و ستارهها از جمله منظومه شمسی و كره زمین بوجود آمد و باز هم جهان در حال گسترش است.
برخی از روایات اهل بیت(ع) اشاره به این تفسیر دارد.10
ب: منظور از پیوستگی، یكنواخت بودن مواد جهان است به طوری كه همه در هم فرو رفته بود و به صورت ماده واحدی خودنمایی میكرد امّا با گذشت زمان، مواد از هم جدا شدند و تركیبات جدید پیدا كردند و انواع مختلف گیاهان و حیوانات و موجودات دیگر در آسمان و زمین ظاهر شدند.11
ج: منظور از به هم پیوستگی آسمان این است كه در آغاز بارانی نمیبارید و مقصود از به هم پیوستگی زمین آن است كه در آن زمان گیاهی نمیروئید امّا خدا این هر دو را گشود از آسمان باران نازل كرد و از زمین انواع گیاهان را رویاند.
روایات متعددی از اهل بیت(ع) اشاره به معنای اخیر دارد.12
تفسیر سوم (ج) با چشم قابل رؤیت است و با جمله «او لم یرَ الذین كفروا...» «آیا كسانی كه كافر شدند ندیدند...» سازگار است و با جمله ذیل آیه « و جعلنا من الماء كل شیء حی » نیز هماهنگی دارد.
ولی تفسیراول و دوم (الف، ب) نیز با معنای وسیع این جملهها مخالف نیست چرا كه گاهی رؤیت به معنی «علم» میآید. و از اینجاست كه برخی مفسران معتقدند كه مانعی ندارد آیه فوق دارای هر سه تفسیر باشد.13
3. استاد آیت اللّه معرفت بحث مفصلی در مورد آیه 30 سوره أنبیاء دارند. و معنای سوم (عدم بارش باران) را مخالف تعبیر آیه و تحقیق میدانند و روایاتی14 را كه در این زمینه حكایت شده ضعیف دانستهاند.
و امّا معنای دوم (پیدایش انواع و اقسام موجودات از یك چیز بهم چسبیده) را از قتاده، سعید بن جبیر، عكرمه از ابن عباس، فخر رازی15 نقل میكند و آن را نظری معروف در عصر قدیم و جدید میداند.
آنگاه معنای دیگری را از ابو مسلم اصفهانی نقل میكند كه «فتق» به معنای ایجاد و اظهار باشد. و این معنا را موافق كلام علی(ع) در نهج البلاغه (فتق الاجواء... ثم فتق بین السموات العُلی)16 میدانند.
و این معنا را موافق آیات 11 - 12 سوره فصلت « ثم استوی الی السماء و هی دخان » معرفی میكنند. كه دخان همان ماده اولیه خلقت آسمانها و زمین است و از آن آسمان بوجود آمد. و واژه «ائتیا» در آیات سوره فصلت را به معنای امر تكوینی و ایجادی میدانند و از آیه استفاده میكنند كه ماده آسمانها قبل از وجودشان موجود بوده است و خدا صورتهای آنها را ایجاد كرد.
آنگاه متذكر میشود كه پیدایش موجودات از یك اصل واحد در تورات به آن اشاره شده است. كه خدا جوهری را خلق كرد سپس با نظر هیبت به آن نگاه كرد به صورت آب در آمد و سپس آسمانها و زمین را از آنها خلق كرد و آنها را از همدیگر جدا ساخت.17 و آنگاه از طنطاوی نقل میكند كه مضمون این آیات معجزه علمی است.18
سپس ایشان مطالبی علمی در مورد پیدایش جهان از لاپلاس و دیگران نقل میكند و نتیجه میگیرد كه هدف قرآن بیان مطالب علمی نبوده است امّا اشاراتی به فتق آسمانها داشته است ولی حقیقت آن برای ما روشن نیست هر چند كه نظریههای علمی هم با آن موافق است. امّا ما به تطبیق این نظریات با قرآن نمیپردازیم.19
4. برخی صاحبنظران تحت عنوان پیدایش نخستین جهان با مطرح كردن آیه 11 سوره فصلت مطالبی را از دانشمندان مختلف در مورد انفجار اولیه نقل میكند و سپس از قول «ادوارد لوتركپل» مینویسد:
«علم نه تنها حدوث عالم را ثابت میكند بلكه روشن میسازد كه دنیا از حالت گازی در یك (لحظه معینی) در نتیجه یك انفجار بزرگ بوجود آمده است و این لحظه تقریباً پنج بیلیون سال پیش بوده و هنوز هم در حال توسعه است.»20
5. برخی از نویسندگان معاصر نیز آیات (سوره فصلت/ 11 و انبیاء/ 30) را مطرح میكند و با توجه به هماهنگی این آیات با اكتشافات دانشمندان آنرا دلیل معجزه بودن قرآن میداند.
ایشان مینویسد: «علم هیئت ثابت كرده است كه در ابتدای خلقت، كرات آسمانی به صورت گاز به هم چسبیده و متصل بودند و بعدها به مرور زمان بر اثر فشردگی و تراكم شدید گازها تبدیل به جسم شدند. این واقعیت علمی اولین بار توسط «لاپلاس» ریاضیدان و منجم مشهور فرانسوی، در حدود دو قرن پیش اظهار گردید و امروز نجوم جدید با دستاوردهای جدید خود صحت فرضیه علمی لاپلاس را ثابت كرده است.»21
سپس از ژرژگاموف نقل میكند كه: «زمین و خورشید از گازهای بسیار سوزانی كه در چندین میلیارد سال پیش بودهاند به وجود آمدهاند.»22
6. دكتر «موریس بوكای» با طرح آیات (سوره فصلت/ 11 و انبیاء/ 30) بحث «روش اساسی ایجاد جهان در نظر قرآن» را مطرح میكند و میگوید قرآن وجود تودهای گازی با بخشچههای ریز را تأیید میكند و یك روند جدائی (فتق) مادهای ابتدائی یگانهای كه عناصر آن نخست به هم ملصق (رتق) بودند را تذكر میدهد.
سپس به نظریه تكوین عالم در دانش نو میپردازد كه: «جهان از جرم گازی با دوران كند تشكیل شد» و سپس چگونگی تشكیل ستارگان و زمین را توضیح میدهد. و قدمت كهكشانها را ده میلیارد سال و قدمت زمین و خورشید را 5/4 میلیارد سال تخمین میزند. سپس مینویسد:
«دانش به ما میآموزد چنانچه به عنوان مثال (و تنها مثال) تكوین خورشید و محصول فرعی آن یعنی زمین را در نظر گیریم، جریان امر توسط تراكم سحابی نخستین و تفكیك آن رخ داده است. این دقیقاً همان است كه قرآن به طریق كاملاً صریح با ذكر ماجراهائی كه «دود» آسمانی ابتدا یك نوع الصاق سپس یك نوع انفكاك را بوجود آورده بیان نموده است.»23
7. یك پرسش و پاسخ علمی
1 . فصلت/ 11.
2 . انبیاء/ 30.
3 . راغب اصفهانى، مفردات، ماده دخن.
4 . ر.ك: حسن مصطفوى، التحقیق فى كلمات القرآن الكریم، ماده سمو، و نیز تفسیر نمونه، ج 1، ص 165 به بعد و نیز بحث «هفت آسمان» كه بدنبال مىآید.
5 . راغب اصفهانى، مفردات، ماده رتق، فتق.
6 . استفن ویلیام هاوكینگ، تاریخچه زمان، ترجمه دادفرما، ص 145 - 149، سازمان انتشارات كیهان، 1372 ش.
7 . اریك اوبلاتر، فیزیك نوین، ترجمه بهروز بیضاوى، ص 51 - 52.
8 . ر.ك: رى ویلار و دیگران، كیهان و راه كهكشان، ترجمه سید محمد امین محمدى، ص 34 - 50.
9 . تفسیر نمونه، ج 20، ص 228.
10 . همان، ج 13، ص 394 و ص 395 و تفسیر نور الثقلین ذیل آیه سىام انبیاء.
11 . المیزان، ج 14، ص 278 - 279.
12 . تفسیر صافى، ج 3، ص 347.
13 . ر.ك: نمونه، ج 13، ص 396.
14 . الكافى، ج 8، ص 95 و ص 120 و تفسیر قمى، ج 2، ص 70.
15 . تفسیر كبیر، ج 22، ص 163.
16 . نهج البلاغه، خطبه/ 1.
17 . ایشان آن عبارت را از تفسیر كبیر فخر رازى، ج 22، ص 162 نقل مىكند و مىگوید: از اول تورات فعلى حذف كردهاند.
18 . الجواهر، ج 10، ص 199.
19 . ر.ك: التمهید فى علوم القرآن، ج 6، ص 129 - 139.
20 . مهندس جعفر رضائىفر، قرآن و آخرین پدیدههاى علمى (اعجازهاى علمى قرآن)، انتشارات فوژان، 1375 ش.
21 . گودرز، نجفى، مطالب شگفتانگیز قرآن، ص 17 - 19، از جواد افتخاریان، قرآن و علوم روز، ص 235، نقل مىكند.
22 . مطالب شگفتانگیز، ص 18، از سر گذشت زمین، ژرژگاموف، ترجمه دكتر محمود بهزاد، ص 43، نقل مىكند.
23 . دكتر بوكاى، مقایسهاى میان تورات، انجیل، قرآن و علم، ترجمه مهندس ذبیح الله دبیر، ص 189 - 201.
پرسش:
قرآن خوردن عسل را شفا میداند، لطفاً فواید علمی و پزشكی آن را بیان كنید؟
پاسخ:
عسل غذای لذیذی است كه از زنبور عسل به دست میآید و قرآن نیز بدان پرداخته است:
«فِیهِ شِفَاءٌ لِلنَّاسِ»1 «خوردن عسل برای مردم شفاء است»
پیامبر اسلام(ص) فرمودند: «لم یستشف المریض بمثل شربة العسل»2 «هیچ مریضی، به مانند نوشیدن عسل شفاء پیدا نمیكند.»
واژهی «شفاء» در قرآن، دربارهی خوردنیها به كار نرفته است، مگر برای عسل. و نام یك سورهای از قرآن، اختصاص به نحل (= زنبور عسل) داده شده است و قرآن دربارهی وحی به زنبور عسل میفرماید:
«پروردگار تو به زنبور عسل وحی (و الهام غریزی) نمود كه از كوهها و درختان و داربستهایی كه (مردم) میسازند، خانههایی برگزین و تمام ثمرات (و شیرهی گلها) بخور (خوردن در اینجا مجاز است منظور نوشیدن خاص است) و راههایی را كه پروردگارت برای تو تعیین كرده است براحتی بپیما.» و از شكمهایشان شرابی با رنگهای مختلف خارج میشود كه در آن برای مردم شفا است بیقین در این امر نشانهی روشنی است برای جمعیتی كه میاندیشیدند.»3
فواید عسل
دانشمندان با تحقیقات خود، فواید زیادی برای عسل ارائه دادهاند. ما در اینجا به طور خلاصه به آنها اشاره میكنیم:
مواد معدنی: پتاسیم، آهن، فسفر، ید، منیزیم، سرب، منگنز، آلومینیوم، مس، سولفور، كرومیوم، لیتیوم، نیكل، روی، اسمیوم، تینانیم، سدیم، و مواد آلی، مانیتها، ضمغ، پولن، اسید لاكتیك، اسید فرمیك (كه تركیب عسل با آن از فساد عسل جلوگیری میكند و ضد رماتیسم است)، اسید مالیك، اسید تارتاریم، اسید اگزالیك، اسید سیتریك، رنگها، روغنهای معطر، ازته.
مواد تخمیری: انورتاز، آمیلاز، كاتالاز كه در هضم غذا مفید است.
عناصر دیگر عسل: گلوكز، لولز، ساكارز، دكسترین، مواد البرمینوئید، سولفاتها، انورتین، آب...
عسل دارای ویتامینهای شش گانهی (A,B,C,D,K,E) و برخی هم گفتهاند كه ویتامین «PP» دارد.4
* آری «حدود 70 مواد معدنی5 تخمیری و ویتامینها در عسل وجود دارد، و برای درمان یا تقویت یا پیشگیری امراض پوستی، (دملها، جوشها ترمیم ضایعات بافتها و ...) گوارشی قلب و دندان، تقویت رشد طفل، سرطان، تنفس، كبد، صفرا، چشم و گوش، بینی، مرض زنان و برای تقویت نسل و بچه و ... مؤثر است.»6
* عسل از مهمترین مواد قندی طبیعی است و تاكنون 15 نوع قند در آن كشف شده است. مانند: فركتوز 40%، گلوكز 30%، نیشكر 40%.
یك كیلوگرم عسل، حاوی 3250 كالری حرارت است.
* عسل، پاد زهر افیون خوردگی و نیش حشرات است.
* عسل آبپز، برای ریزش بول تأثیر بسزائی دارد.»7
* عسل از جمله بیماریهای: اعصاب، بیخوابی، درد پهلو، سیاتیك، دیفتری، مرض كم خونی، امراض كبد، بیماریهای استخوان، ریه، ایجاد رشد و نیرو، كمی و زیادی فشار خون را علاج میكند، و همچنین فوائد زیادی برای درمان «یرقان» دارد.
* خوردن عسل، در حال ناشتا، برای زخم معده و اثنیعشر و كاهش ترش كردن معده مفید است. برای تنظیم قند خون موثر است. ضدعفونی كننده مجاری ادرار است هم چنین در پیشگیری از زكام مفید است.8
* نوشتهاند كه در مصر، عسل چندین هزار ساله پیدا شد و فاسد نشده است،9 چون دارای اسید فرمیك است و عسل را فاسد نمیكند.
* عسل دارای عوامل قوی ضد میكروب است. و میكروبهایی كه عامل بیماری انسانها هستند قادر به ادامه حیات در عسل نیستند، از جمله وجود آب اكسیژنه در عسل، موجب از بین رفتن میكروب است و هیچ گونه قارچی در آن رشد نمیكند.
* برای رشد كودكان و نیز برای درآمدن دندان، جلوگیری از اسهال و سوء تغذیه و ... مفید است.
* تحقیقات نشان داده است كه زنبور داران كمتر به سرطان مبتلا میشوند.
* عسل برای زخم معده و التهاب معده مفید است، و نقش موثری در تنظیم اسیدهای معده دارد.
* عسل برای بیماریهای چشم مانند: التهاب پلكها، التهابات قرنیه (سل چشم، سیفلیس، تراخم) زخم قرنیه، سوزش چشم، موثر است.
نكته:
با توجه به موارد فوق، عسل غذائیت كه مردمان قبل از اسلام و ادیان گذشته بر آن تأكید داشتند و بیان قرآن به مسئله شفا بودن عسل، یك شگفتی علمی است نه اعجاز علمی، به سبب اینكه قبل از اسلام اهمیت و فوائد آن را یافته بودند و در طب جالینوسی و بقراطی یونانی فوائد آن آمده است.
یادآوری:
لازم به ذكر است كه عسل زمینهساز آثار فوق است نه علت تامه. یعنی ممكن است به خاطر وجود موانعی، اثر نكند، یا برای بیماری خاصی اثر منفی داشته باشد. در نتیجه شفا بخشی عسل غالبی است نه در همهی موارد.
برای مطالعه بیشتر به كتابهای زیر مراجعه فرمایید:
1. اسلام پزشك بیدارو، احمد امین شیرازی، انتشارات اسلامی، ص 117.
2. پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، دكتر محمدعلی رضایی اصفهانی، انتشارات مبین، ص 406 ـ 417.
3. دكتر عبدالحمید دیاب و قرقوز، طب در قرآن، ترجمه چراغی، انتشارات حفظی، ص 25.
1 . نحل / 69.
2 . بحارالانوار، علامه مجلسی، موسسه الرضا، بیروت، ج 66، ص 292.
3 . نحل / 69 ـ 68.
4 . اولین دانشگاه و آخرین پیامبر، دكتر پاكنژاد، كتابفروشی اسلامی، ج 5، ص 129.
5 . نفحات من اعجاز طبی قرآن، ص 60.
6 . دكترعبدالحمید دیاب و دكتر قرقوز، طب در قرآن، انتشارات حفظی، تهران، ترجمه چراغی، ص 25.
7 . قانون طب، بوعلی سینا، ص 269.
8 . اسلام پزشك بیدارو، احمد امین شیرازی، دفتر انتشارات اسلامی، قم، 1373، ص 117به نقل از اسرار خوراكیها، ص 274.
9 . اسرار خوراكیها، جزایری، ص 281.
??
??
??
??
پرسش:
قرآن را در مورد تئوری تكامل ـ دارونیسم ـ چه نظری دارد؟ آیا آنرا نفی میكند یا اثبات؟
پاسخ:
قبل از پاسخ به عنوان مقدمه به معرفی «تكامل انواع» و نظر مقابل آن تا زمینه برای پردازش مطلب اصلی آماده شود.
یادآوری:
از آنجا كه مادیگراها خواستهاند از این نظریه به نفع خود سوء استفاده كنند و آنرا دلیلی بر عدم نیاز طبیعت به خدا قلمداد كنند، یادآور میشویم: نه «تحول انواع» مخالفتی با اصول خداشناسی دارد و به «ثبات انواع» از دلایل خداشناسی است بلكه هر دو طرف نسبت به اثبات خدا یكسان است. زیرا آنچه اثبات خدا بر آن تكیه دارد برهان نظم است خواه این نظم به صورت «ثبات انواع» باشد یا «تكامل انواع».1
تعریف:
الف. تكامل انواع (ترانسفورمیسم): انواع موجودات زنده در ابتدا به شكل كنونی نبودند، بلكه پس از آنكه نخستین سلولهای موجود زنده پیدا شد، به تدریج تكامل یافتند و از نوعی به نوع دیگر تغییر شكل دادند و انواع موجودات را بوجود آوردند كه كاملترین حلقهی آن انسان است.
ب. ثبات انواع (فیكسیسم): انواع جانداران هر كدام جداگانه از آغاز به همین شكل كنونی ظاهر گشتند و هیچ نوع، به نوع دیگر تبدیل نشده است و طبعاً انسان هم دارای خلقت مستقلی بوده است.2
تاریخچه:
اولین كسی كه این نظریه را با روش علمی تشریح كرد دانشمند معروف فرانسه، «لامارك»3 میباشد ولی جهان علم در آن زمان نتوانست آنرا هضم كند اما هنگامی كه پس از او «چارلز داروین»4 دانشمند انگلیسی آنرا مطرح كرد به خاطر تغییر شرایط پذیرفته شد و به همین خاطر وی به عنوان پایهگذار «تحول انواع» معرفی گردید.5
اصول چهارگانهی دارونیسم:
1. تنازع بقا: هر موجودی با صدها عامل نابود كننده روبروست، ولی میخواهد عوامل باقی ماندن خود را تحصیل كند از این رو همواره میان موجودات عالم، كشمكش است.
2. انتخاب اصلح: در میدان مبارزه، پیروزی با كسی است كه قویتر است و به شرایط قویتر مجهزتر.
3. قانون وراثت: هر اختلافی در پدر و مادر رخ دهد به عینه به فرزندان انتقال مییابد و در طول زمان به صورت یك تغییر كلی و نوعی درمیآید.
4. سازش با محیط: در صورتی كه محیط تغییر كند جانور تغییر متناسب با آن تغییر كرده، و به مرور زمان اعضایی كه نیاز دارد به وجود میآورد و اعضایی را كه نیاز ندارد از دست میدهد.
* او شجرهی انسان را به میمون رسانده و آن هم به «سمور» میرسد كه قدر مشترك (واسطه) میان آن دو نیز، همان «پریماتها» هستند.6
دارونیسم در عصر حاضر یا فرضیهی موتاسیون:
فرضیهی «تكامل انواع» همراه با انواع موافقتها و فی نفتها، گذشتهی پر فراز و نشیبی دارد.
اما اكنون اگر چه دلایل دانشمندان گذشته ارزش خود را از دست داده است اما خود «تحول انواع» هنوز دارای ارزش است و دانشمندان میكوشند از راه دیگری آنرا اثبات كنند.
این همان «جهش» یا «موتاسیون» است؛ كه البته بر خلاف نظر داروین تدریجی نیست، بلكه دفعی و ناگهانی است و چون در ژنها رخ میدهد قابل انتقال به نسل دیگر است؛ بر خلاف صفات اكتسابی، كه در این میان واسطهای میان موجود تغییر یافته و موجود قبلی وجود ندارد.7
قرآن كریم و نظریه تكامل:
قرآن كریم به عنوان یگانه كتاب آسمانی موجود ـكه به اعتقاد همهی دانشمندان اسلامی از هر گونه تحریف مصون مانده است ـ در آیات متعددی، از خلقت انسان سخن به میان آورده و از همین رو پژوهشهایی كه پیرامون نظریهی تكامل صورت گرفته بیشتر به بررسی مساله خلقت انسان از دیدگاه قرآن معطوف گردیده است.8
ما در ابتدا دیدگاههای مختلف را در این باره بیان كرده و سپس به سراغ آیاتی میرویم كه بر اثبات یا نفی نظریه تكامل به آنها استناد جستهاند.
دیدگاه دانشمندان:
1. رد نظریه تكامل و تمسك به ظاهر برخی از آیات خلقت:9
ظاهر برخی آیات دلالت بر خلقت مستقیم انسان از خاك دارد10 كه با تئوری كامل در تعارض است. البته این قبیل دانشمندان تعارض را وقتی مسلم میدانند كه این نظریه از تئوری بودن خارج و به قانون تبدیل شود، و برای آن موقع نیز راه را باز گذاشتهاند. آنها میگویند: ظواهر به گونهای نیست كه قابل تاویل نباشد11 ]و آنها آیات را به وسیله آیات دیگر، كه تا حدی تكامل انواع را میرسانند میتوان تفسیر كرد[. این نظریه پرطرفدارترین نظریه در بین دانشمندان اسلامی میباشد.
حتی برخی گفتهاند: آیات در این زمینه صراحت دارند و اگر هم این نظریه اثبات شود آفرینش انسان ـ به خاطر وحی ـ از این قاعده مستثنی خواهد بود.12
2. پذیرش نظریه تكامل و تطبیق آن بر برخی از آیات:
برخی افراد13 نظریهی تكامل را پذیرفته و آن را موافق قرآن دانستهاند، و آیات مخالف را تاویل كردهاند.
نظریه تكامل در آیینه آیات
آیات قرآن را در رابطه با رد یا اثبات این نظریه به سه دسته میتوان تقسیم كرد:
آیاتی كه در اثبات نظریه تكامل مورد استناد واقع شدهاند.
1. آیاتی كه خلقت همه چیز را از آب میداند.14
2. آیاتی كه خلقت را به سه مرحله تقسیم میكند:15
2 ـ 1. بعد از خلقت و قبل از شكلگیری انسان؛
2 ـ 2. بعد از شكلگیری انسان و قبل از انتخاب آدم؛
2 ـ 3. انتخاب آدم از بین انسانها و بعد، امر كردن فرشتگان به سجدهی بر آدم.16
3. آیاتی كه به مرحلهی اول آفرینش انسان اشاره میكند:
3 ـ 1. آفرینش انسان از خاك؛17
3 ـ 2. آفرینش انسان از آب؛18
3 ـ 3. آفرینش انسان از نطفه.19
4. آیاتی كه به مرحلهی دوم آفرینش انسان اشاره دارد (بعد از شكلگیری و قبل از انتخاب آدم.)20
5. آیاتی كه به مرحلهی سوم آفرینش انسان اشاره دارد. (انتخاب آدم از بین انسانها).21
آیاتی كه در رابطه با اثبات نظریه «ثبات انواع» مورد استناد واقع شده است:
1. آنها كه خلقت همهی انسانها را از نفس واحد میدانند؛22
2. آنها كه خلقت آدم(ع) را از خاك میدانند.23
آیاتی كه قابل انطباق با هر دو نظریه «تكامل انواع» و «ثبات انواع» است.24
جمعبندی و بررسی نظریه تكامل و قرآن:
آیات نامبرده در راستای استدلال بر نظریههای یاد شده، مورد رد و اثبات شدید صاحبنظران قرار گرفته است كه مجال ذكر آنها نیست. در این باره لازم است به دو نكته توجه داشت:
اول آنكه این نظریه هر چند هنوز اثبات نشده است» ولی مورد قبول بیتشرجوامع علمی (علوم تجربی) قرار گرفته و نظریهی «ثبات انواع» تغییر به صورت یك احتمال در كنار آن مطرح است و از طرف دیگر آیات قرآن هم قابل انطباق بر هر دو نظریه است،و هم به گونهای اس تكه طرفدار یك تئوری میتواند با آوردن احتمالات متعدد آیات، استدلال دیگری را ابطال كند.
بنابراین:
1. باید دقت نمود كه این مساله هنوز در حد یك نظریه است.
2. به صورت قطعی نمیتوان گفت كه قرآن در این زمینه چه نظری دارد، بله برای هر كدام میتوان شواهدی اقامه نمود، و محققین مختلف هم ممكن است در روند تحقیقات خود به یك سمت متمایل شوند ولی بهتر آن است كه تا اثبات یا رد قطعی این نظریه، برداشت از آیات به صورت احتمالی بیان شود.
3. در صورت اثبات این نظریه، آیات به گونهای نیست كه با آن تضاد داشته باشند.25
برای مطالعه بیشتر مراجعه فرمایید به:
1. تكامل زیستی و آیات آفرینش، ابراهیم كلانتری، ناشر موسسه فرهنگی دانش و اندیشه معاصر، چاپ اول، 1382.
2. تكامل در قرآن، علی مشكینی اردبیلی، ترجمه: ق. حسیننژاد، نشر دفتر نشر فرهنگ اسلامی.
3. نظریه تكامل از دیدگاه قرآن، مسیح مهاجر، نشر دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1363، داروتیسم یا تكامل انواع، جعفر سبحانی، انتشارات توحید.
4. پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، د. محمدعلی رضایی اصفهانی، ج 2، انتشارات كتاب مبین، چاپ چهارم، 1383.
5. خلقت انسان در قرآن، استاد محمدتقی مصباح یزدی.
6. آفرینش و انسان، محمدتقی جعفری.
7. خلقت انسان، یدالله سحابی.
8. قرآن، طبیعت و تكامل، مهدی بازرگان.
9. تفسیر نمونه، آیتالله مكارم شیرازی، ج 11.
1 . دارونیسم یا تكامل انواع، جعفر سبحانی، ص 18 و 19، انتشارات توحید.
2 . ر.ك: پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، د. محمدعلی رضایی اصفهانی، ج 2، انتشارات كتاب مبین، چاپ چهارم، 1383.
3 . (1829 ـ 1744 م).
4 . (1882 ـ 1809 م).
5 . ر. ك: دارونیسیم یا تكامل انواع، استاد جعفر سبحانی، انتشارات توحید، ص 15 ـ 17.
6 . ر.ك: همان، ص 57، 63.
7 . ر.ك: همان، ص 120 و 121.
8 . تكامل زیستی و آیات آفرینش، ابراهیم كلانتری، ص 42 و 43، ناشر: موسسه فرهنگی دانش و اندیشه معاصر، چاپ اول، 1382.
9 . نظریه تكامل از دیدگاه قرآن، مسیح مهاجری، ص 54.
10 . «وَمِنْ آیَاتِهِ أَنْ خَلَقَكُم مِن تُرَابٍ ثُمَّ إِذَا أَنتُم بَشَرٌ تَنتَشِرُونَ» روم / 20.
11 . همان، ص 56 و 59.
12 . همان، ص 60 و 66.
13 . خلقت انسان، یدالله سحابی، ص 188، به نقل از نظریه تكامل از دیدگاه قرآن.
14 . انبیاء / 30، نور / 45.
15 . اعراف / 11، حجر / 26 ـ 29.
16 . پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، همان، ص 256 ـ 261.
17 . انعام / 2، ص / 71، سجده / 8، مومنون / 12، صافات / 11، حجر / 29.
18 . فرقان / 54، سجده / 8 ـ 9.
19 . دهر / 2.
20 . بقره / 213.
21 . آل عمران / 33 (همان، ص 262 ـ 269)
22 . انعام / 98.
23 . آل عمران / 59.
24 . نحل / 4، كهف / 37، انفطار / 87، علق / 21 (همان، ص 275 ـ 276)
25 . برگرفته از پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، همان، ص 276.
پرسش:
قطعی الصدور بودن قرآن صحیح است اما آیا ظنی الدلالة بودن آن صحیح است؟
پاسخ:
قرآن كریم كتابی است كه دو جنبه دارد:
الف: جنبه سندی:
سند قرآن قطعی است چرا كه به صورت متواتر از پیامبر(ص) به ما رسیده است یعنی در هر نسل هزاران نفر آن را حفظ كرده و نقل نمودهاند. بنابراین یقیین پیدا میكنیم كه قرآن از سخنان پیامبر(ص) است و ایشان نیز از وحی الهی اخذ كرده و برای مردم بیان كرده است.
ب: جنبه دلالتی:
الفاظ قرآن كریم از نظر دلالت بر معانی چند دسته است:
1. نص: یعنی آیاتی كه صد در صد بر معنا دلالت دارد، و دلالت آن قطعی است مثل: قل هو الله احد1... لَیْسَ كَمِثْلِهِ شَیْءٌ؛2 لاَ إِلهَ إِلاَّ اللَّهُ.3
2. ظاهر: یعنی آیاتی كه بین 51% تا 99% بر معنایی دلالت دارد و احتمال معنای دوم در مورد آن وجود دارد.
مثل: اقم الصلوة: كه ظاهر آیه دلالت بر وجوب میكند. اما از آنجا كه امر گاهی در مورد استحباب نیز به كار میرود دلالت آن قطعی نیست.
تذكر: بیشتر آیات قرآن از سنخ ظواهر است ولی باید توجه داشت كه همانطور كه علمای علم اصول الفقه بیان كردهاند «ظاهر» حجت است4 چون بنای عقلاء آن است كه اگر كسی مطلبی را گفت ظاهر سخنش حجت است و میتوان علیه او در دادگاه بدان احتجاج كرد.
3. مجمل: یعنی الفاظی كه معنای آن روشن نشده است و لازم است بعد از مراجعه به آیات و روایات و قرائن دیگر روشن شود.
مثال: «أُحِلَّتْ لَكُمْ بَهِیمَةُ الْأَنْعَامِ إِلَّا مَا یُتْلَى عَلَیْكُمْ»5
«(گوشت و جنینِ) دامهاى زبان بسته براى شما حلال گردیده، مگر آنچه (حكمش) بر شما خوانده مىشود.»
كه «آنچه خوانده میشود» مجمل است و بوسیله آیه دیگر معنای آن روشن میشود.
«حُرِّمَتْ عَلَیْكُمُ الْمَیْتَةُ وَالدَّمُ...»6
4. متشابه: یعنی الفاظی كه احتمال چند معنا در مورد آنها میرود و طبق آیه هفتم سوره آل عمران به محكمات (آیاتی كه یك معنای دارد مثل نصوص) بازگردانده میشود.
مثال: «یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ»7 كه احتمال دارد واژه «ید» به معنای دست جسمانی یا قدرت باشد.
«لَیْسَ كَمِثْلِهِ شَیْءٌ»8 كه آیه محكم است و میفرماید هیچ چیز شبیه خدا نیست پس مقصود از «ید» قدرت و مانند آن است نه دست جسمانی.
یادآوری 1: اكثر آیات قرآن از نوع محكمات یعنی نص و ظاهر است بنابراین اشكالی در دلالت آنها وجود ندارد و كمتر از 200 آیه قرآن (از 6236 آیه) متشابه و تعداد اندكی هم مجمل است.9 كه به وسیله آیات محكم و روایات و قرائن عقلی و ... معنای آنها در تفسیرها روشن شده است.
یادآوری 2: ظنی الدلالة بودن برخی آیات قرآن آن را از حجیّت نمیاندازد، بلكه این روش عقلائی در كاربرد الفاظ است كه از نصوص و ظواهر استفاده شود. و خدا هم از همین شیوه استفاده كرده است. پس هر گاه آیات قرآن ظهور دارد و دلیل و قرینه مخالف ندارد ظاهر حجت است و لازم است بدان اخذ و طبق آن تفسیر و عمل شود و ذكر احتمال دیگر لازم نیست.
1 . توحید / 1.
2 . شوری / 11.
3 . محمد / 19.
4 . نك: كتابهای اصول مثل: اصول الفقه مظفر، ج 2، ص 137 و كفایة الاصول و حلقات شهید صدر.
5 . مائده / 1.
6 . مائده / 3.
7 . فتح / 10.
8 . شوری / 11.
9 . نك: التمهید فی علوم القرآن، آیت الله محمدهادی معرفت، ج 3، ص 14.
پرسش:
كتابی معرفی فرمایید كه بتوان موضوعات و عناوین مطرح نشده پرسش را مفصل و غنی در آن یافت.
پاسخ:
علوم بشری (اعم از علوم عقلی، تجربی، نقلی و شهودی) بسیار گسترده شده و هر روز بر حجم اطلاعات بشر افزوده میشود، و هر چند سال یك بار حجم اطلاعات بشر دو برابر میشود.
در این شرایط نمیتواند یك كتاب شامل تمام پرسشهای بشر و پاسخهای آنها باشد.
از این رو در عصر حاضر دائرة المعارفهای عمومی كمتر كارآئی دارد و بشر به دنبال دائرة المعارفهای تخصصی در هر زمینه است.
ولی در زمینه قرآن میتوانید به كتابهای زیر مراجعه كنید تا بخشی از پرسشها و پاسخها را در آنها بیابید.
1. كتابهای تفسیر ترتیبی همچون نمونه، المیزان، پرتوی از قرآن و...
2. كتابهای تفسیر موضوعی مثل پیام قرآن، آیت الله مكارم شیرازی، منشور جاوید، آیتالله سبحانی، معارف قرآن، آیتالله مصباح، تفسیر موضوعی قرآن مجید، آیتالله جوادی آملی.
3. كتابهای علوم قرآن مثل: التمهید آیتالله محمد هادی معرفت، علوم قرآن از همو، پژوهشی در تاریخ قرآن، دكتر سید محمدباقر حجتی و ...
4. دائرة المعارف قرآن كریم، مركز فرهنگ و معارف قرآن كریم، كه تاكنون دو جلد آن منتشر شده است.
5. كتب پرسش و پاسخ مثل پرسش و پاسخهای آیتالله مكارم شیرازی و نیز كتب پرسش و پاسخ نهاد مقام معظم رهبری در دانشگاهها و CD پرسمان از همان نهاد و ...
6. كتابهایی در زمینه قرآن و علم، كه لیست آنها و سیر مطالعاتی مناسب آنها پیوست است.
پرسش:
لطفاً منابعی دربارهی «سیمای زنان صالحه» در قرآن و احادیث معرفی نمایید.
پاسخ:
خدا در قرآن یكسری ویژگیها و خصوصیات عامی را برای انسانهای مومن و صالح برشمرده است كه زنان صالحه را نیز شامل میشود از جملهی آنها آیات 35 سورهی احزاب، 21 سورهی روم و 223 سورهی بقره، 15 سورهی احقاف و همچنین 14 و 31 سورهی لقمان و 23 اسراء و ... را میتوان نام برد.
و یكسری وظائف هم برای آنها قرار داده است:
الف: وظائف عبادی، سیاسی توبه / 71.
ب: وظائف مادری بقره / 223.
د: وظایف همسری (وظایف همسران پیامبر) احزاب / 33 و 32.
و در سورهی نور هم یكسری وظایف را برای زنان قرار داده است.
اما قرآن تعدادی از زنان را به صورت خاص و مصداق به عنوان الگو و نمونه معرفی كرده است كه میتوان به دو دسته تقسیم كرد الگوهای نیك و الگوهای بد، كه الگوهای نیك عبارتند از:
1. آسیه:
1/1. نجات موسی به دست آسیه قصص / 7 تا 130.
2/1. آسیه به عنوان الگو تحریم / 11.
3/1. دعای آسیه تحریم / 11.
2. مریم در قرآن:
1/2. تولد مریم در قرآن آل عمران / 35 و 36 و 37.
2/2. ویژگیهای مریم (دریافت روزی از جانب خدا) آل عمران / 37.
3/2. كرامت مریم انگیزهی دعای زكریا آل عمران / 38.
4/2. تطهیر و اصطفای مریم آل عمران / 42.
5/2. محدثه بودن مریم آل عمران / 42، 43، 44 ـ 45 و 47 و مریم / 17، 18، 19 و 20.
6/2. دوشیزگی و عفاف مریم آلعمران / 47 و مریم / 20 و انبیاء / 91 و تحریم / 12.
7/2. صدیقه بودن مریم تحریم / 12 و مائده / 75.
8/2. مریم و قنوت او آل عمران / 43 و تحریم / 12.
9/2. مریم و استقامت و شكیبائی مریم / 27 تا 30.
3. حضرت فاطمة زهرا(س):
1/3. آیهی مباهله آل عمران / 61.
2/3. آیهی تطهیر احزاب / 33.
3/3. ایثار فاطمه زهرا(س) و اهل بیت(ع) دهر / 5 تا 10.
4/3. فاطمه زهرا و سورهی كوثر سورهی كوثر.
اما الگوهای بد عبارتند از:
همسر نوح و لوط در قرآن تحریم / 10.
منابع:
الف. آیاتی كه در قرآن در مورد انسانهای مومن و صالح (مرد و زن) ذكر شده است از جمله آیات نامبرده، چه به صورت عام و چه به صورت خاص میتوان از آنها خصوصیات و سیمای زنان صالحه را به دست آورد.
ب. برای بررسی این آیات میتوان به تمام تفاسیر، ذیل این آیات رجوع كرد از جمله تفسیر المیزان، مجمع البیان، نمونه و ... كه در تفاسیر، ذیل این آیات، احادیث و روایات هم آمده است.
ج. منابع خاص دیگر:
1. ابراهیمی، رحمت الله، جمال و كمال زن، چاپ سپهر، چاپ اول، زمستان 1378، بیجا.
2. امینی، ابراهیم، فاطمه زهرا(س) بانوی نمونه اسلام، انتشارات شفق، 1372، قم.
3. بابازاده، علی اكبر، سیمای زنان در قرآن، انتشارات لوح محفوظ، چاپ اول، 1377، بیجا.
4. جلالوند، علی، آسیه الگوی مقاومت، انتشارات نور السجاد، چاپ اول، بهار 1380، بیجا.
5. جوادی آملی، عبدالله، زن در آئینه جلال و جمال، نشر دارالهدی، چاپ ششم، تابستان، 1380، بیجا.
6. حمیدی، سید جعفر، آسیه ملكه مصر، موسسه خدماتی فرهنگی رسا، چاپ اول، 1371، تهران.
7. دستغیب، نرجس، پایاننامه سیمای حضرت مریم(س) از دیدگاه قرآن، 1372، دانشگاه تهران.
8. دوانی، علی، زن در قرآن، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ نهم، بهار 1373، قم.
9. دوست محمدی، هادی، شخصیت زن از دیدگاه قرآن، چاپ و نشر بین الملل سازمان تبلیغات، چاپ اول، بهار 1380، بیجا.
10. عقیقی بخشایشی، عبدالرحیم، زنان نامی در تاریخ، فرهنگ و تمدن اسلامی، قم، دفتر نشر نوید اسلام، 1382.
11. عمادزاده، حسین، زندگانی حضرت فاطمه زهرا(س)، بینا، بیتا، بیجا.
12. كمالی، سید علی، قرآن و مقام زن، انتشارات اسوه، چاپ سوم، 1374، قم.
13. گرجی، منیر، نگرش قرآن بر حضور زن در تاریخ انبیاء، چاپ و نشر سازمان تبلیغات، چاپ دوم، پاییز 1376، بیجا.
14. مطهری، مرتضی، نظام حقوق زن در اسلام، صدرا، چاپ سیزدهم، زمستان 1368، قم.
15. وكیلی، الهه، نگرش تطبیقی زن در آیینه قرآن (زرتشت یهود و مسیحیت)، مركز چاپ و نشر سازمان تبلیغات، چاپ اول، زمستان 1370، بیجا.
پرسش:
لطفاً چند آدرس اینترنتی و چند نرمافزار دربارة تفسیر قرآن كریم معرفی نمایید.
پاسخ:
برخی از پایگاههای قرآنی با رویكرد تفسیری و پژوهشی در موضوعات قرآنی:
1. دایرة المعارف قرآن در پایگاه حوزه:
نشانی:
WWW.hawzeh.net
قرآن و ترجمه، علوم قرآنی، تفسیر موضوعی و ترتیبی، دایرة المعارف قرآن و اهل بیت و ...
زبان: فارسی
2. پایگاه مركز جهانی آل البیت(ع):
نشانی:
WWW.quran-al.shia.com
جستجو در قرآن، ارائه متن تفاسیر، طرح مباحث مختلف پیرامون قرآن و ...
زبان: فارسی (و 23 زبان دیگر)
3. قرآن در پایگاه غدیر:
نشانی:
WWW.qhadeer.org
متن كامل ترجمه تفسیر المیزان، تفسیر نمونه، آثار تفسیری شهید مطهری و ...
زبان: فارسی
4. مركز فعالیتها و پژوهشهای قرآن و عترت:
نشانی:
WWW.tasnimnet.net
معرفی هزار پایاننامه دكترا و ارشد با موضوع قرآن
زبان: فارسی، عربی و انگلیسی
5. قرآن در جست و جو گر پایگاههای شیعی
نشانی:
WWW.shiasearch.com
در بخش قرآن كریم معرفی 134 پایگاه اسلامی و قرآنی اینترنت به صورت كاملاً تفصیلی و با فهرست جزئیات هر پایگاه.
زبان: فارسی، عربی، انگلیسی، اردو.
6. پایگاه قرآن كریم:
نشانی:
WWW.holyquran.net
تفسیر قرآن، مقالاتی در زمینه قرآن و ...
زبان: عربی
7. كتابخانهی قرآنی:
نشانی:
WWW.al-shia.com/html/far/qur/kotob.htm
ارائه تعداد زیادی از كتابهای تفسیری و علوم قرآنی
زبان: فارسی
8. قرآن برای نوجوانان:
نشانی:
WWW.playandlearn.org/quran/inde.htm
شامل كتابهای كوچك و جذاب قرآنی برای كودكان و نوجوانان
زبان: انگلیسی
9. پایگاه قرآن و علم:
نشانی:
WWW.quransc.com
Email: info@quransc.com
quran@quransc.com
معرفی چند نرم افزار قرآنی:
1. جامع التفاسیر
لوح فشرده اختصاصی در موضوع تفسیر و علوم قرآنی، در بردارنده 60 دوره منبع تفسیری، همراه امكانات جانبی صوت، نمایش قرآن و ...
2. صراط
دارای موضوع نگاری 20 دوره تفسیر، گزارش موضوعات تفاسیر به روش الفبایی ـ موضوعی، شناخت تفاسیر، سبك تفسیری و ...
3. نورالانوار (2)
دارای 9 تفسیر فارسی و عربی، با قابلیت جست و جوی واژهها در متن تفاسیر.
منبع جهت مطالعه:
فصلنامه پژوهش و حوزه شمارگان 19 و 20، سال پنجم، شمارة سوم و چهارم، دو مقالهی پژوهشگاههای قرآنی در اینترنت و نگاهی به نرم افزارهای پژوهشی قرآنی، اثر محمد خامهگر.
پرسش:
لطفاً در مورد لقمان حكیم توضیحاتی همراه با ذكر مرجع مبذول فرمائید، مخصوصاً در مورد اینكه آیا ایشان پیامبر الهی بوده است یا نه؟
پاسخ:
نام «لقمان» دوبار در قرآن كریم آمده است كه در آیات دوازدهم و سیزدهم همین سوره است. او فردی حكیم و غلامی سیاهپوست از مردم سودان بوده است. و چهرهای نا زیبا و روحی با صفا داشتهاست و مردی راستگو و امانت دار بوده است. ولی ثابت نشده كه او پیامبر بوده است چرا كه در قرآن سخنی از نبوّت او گفته نشده و در احادیث نیز از پیامبرصلی الله علیه وآله حكایت شده است كه: «او پیامبر نبوده است بلكه بندهای بوده كه زیاد فكر میكرده و یقین نیكوئی داشته و خدا را دوست میداشته است، و خدا نیز به او حكمت داده است.»1
البتّه لقمان حكیمی والا مقام بوده است بطوری كه خدا اندرزهای اورا در كنار سخنان خود حكایت كرده است و جزئی از آیات قرآن شده است.
آری هنگامی كه انسان قلب خود را با نور تفكّر و تقوا پاك سازد سخنان حكمت آمیز بر زبانش جاری میشود. و همان میگوید كه خدا میپسندد.2
لقمان اندرزهای متعددی نموده كه از آیه دوازدهم تا آیه نزدهم این سوره ادامه دارد، البتّه این اندرزها را از مسأله توحید و شرك آغاز كرد كه اساسیترین مسأله است.3
منابع جهت مطالعه بیشتر:
1. تاریخ انبیاء: عماد زاده.
2. تفسیرهای قرآن كریم: ذیل آیات سوره لقمان، مثل تفسیر نمونه، المیزان، نورالثقلین.
3. كافی: كلینی.
4. بحارالانوار: علامه مجلسی.
1 . حقاً أقول لم یكن لقمان نبیّاً ولكن كان عبداً كثیر التفكّر، حسن الیقین، احبّ اللَّه فأحبّه ومنّ علیه بالحكمة.. (نمونه، ج17، ص 44).
2 . برخى لقمان را اهل «حبشه» دانستهاند. واورا پسر خواهر یا خواهر زاده ایوب مىدانند. (نك: تاریخ انبیاء، عمادزاده، ص 661 به بعد و نمونه، ج17 ص 44 - 35).
3 . در كتاب كافى ج1، ص 16 (كتاب العقل والجهل) و تفسیر طبرسى ذیل آیات برخى دیگر نصایح لقمان آمده است.
پرسش:
لطفاً در مورد نظریهپردازیهای علمی قرآن و دلیل آن و تفاوت آن با چالشهای علمی قرآن توضیح دهید.
پاسخ:
در قرآن كریم حدود 1322 آیه وجود دارد كه به مطالب علمی اشاره دارد كه گاهی در حد اعجاز علمی و گاهی در حد شگفتیهای علمی و گاهی در حد اشارات اندیشهآور علمی است (كه در پاسخ پرسش دیگری توضیح دادیم) كه در این مورد دو مبحث عمده دیگر وجود دارد، یعنی نظریه پردازی علمی قرآن و چالش قرآن و علم، كه با توضیح آنها تفاوت آنها نیز روشن میشود.
الف: نظریهپردازیهای علمی قرآنی:
برخی آیات علمی قرآن مطالبی را بیان میكند كه هنوز علم بدانها دسترسی پیدانكرده است این مطالب هر چند كه از نظر علوم تجربی به اثبات نرسیده اما دلیلی نیز برای نفی آن مطلب قرآنی نداریم و از آنجا كه وحی نوعی دانش قطعی است و سرچشمه الهی دارد، حتماً صحیح است هر چند كه شواهد تجربی برای اثبات آنها فعلاً در دست نداریم، و ممكن است مثل برخی موارد دیگر از پیشگوئیهای علمی قرآن (مثل نیروی جاذبه طبق آیه 2 / رعد و 10 / لقمان و ...) بعداً اثبات شود. اینگونه موارد میتواند بعنوان نظریههای علمی قرآنی مطرح شود، و همچون تئوریهای علمی دیگر بدنبال شواهد تجربی آنها باشیم.
مثالها:
1. نظریه وجود موجودات زنده در آسمانها: این نظریه از برخی آیات قرآن همچون آیه 29 / شوری قابل استفاده است كه میفرماید:
«وَمِنْ آیَاتِهِ خَلْقُ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَثَّ فِیهِمَا مِن دَابَّةٍ»
«و از نشانهی اوست، آفرینش آسمانها و زمین و آنچه از جنبندگان در آنها منتشر ساخته است.»
هر چند كه گاهی برخی نشانهها كیهانشناختی برای وجود موجودات زنده و با شعور در كرات دور دست ادعا شده است اما دانشمندان كیهانشناخت هنوز نظریه قطعی در این زمینه ابراز نكردهاند و چیزی ثابت نشده است. ولی این مطلب میتواند بعنوان یكی از نظریههای علمی قرآنی، مبنای تحقیقات تجربی كیهانشناختی وسیع قرار گیرد.1
2. نظریه گسترش آسمانها: این دیدگاه از برخی آیات قرآن همچون آیه 47 / ذاریات قابل استفاده است، كه میفرماید:
«وَالسَّماءَ بَنَیْنَاهَا بِأَیْدٍ وَإِنَّا لَمُوسِعُونَ»
«و ما آسمان را با دست (قدرت) بنا كردیم و همواره آن را گسترش میدهیم.»
در مباحث علمی فیزیك كیهانی دو دیدگاه در مورد آسمانها وجود دارد: یكی دیدگاه انبساط جهان و دیگری دیدگاه انقباض جهان.2 و هر كدام شواهدی دارد ولی اثبات نشده است. از آیه فوق دیدگاه انبساط جهان قابل برداشت است.3 و میتواند بعنوان یك نظریه علمی قرآنی مبنای تحقیقات كیهانشناسی قرار گیرد.
3. نظریه هفت آسمان: در قرآن كریم بارها از «هفت آسمان» یاد شده است، از جمله در سوره بقره / 29، اسراء / 44، مومنون / 17 و 86، فصلت / 12، طلاق / 12، نوح / 15، نبأ / 12.
در حالی كه علوم كیهانشناسی از یك آسمان با هزاران كهكشان و ستاره و سیاره سخن میگویند و در مورد آسمانهای دیگر سكوت میكنند. چون وسایل ستارهشناسی فعلی بشر و سفرهای فضایی بیش از این را نمیتواند ببیند و كشف كند.
اما قرآن كریم مساله هفت آسمان را به صورت قاطع مطرح كرده و این مساله میتواند به عنوان یك نظریه علمی قرآنی مبنای مطالعات كیهانشناختی وسیعی قرار گیرد. البته در مورد هفت آسمان معانی و دیدگاههای مختلفی وجود دارد كه در تفسیر آیات فوق باید به آنها توجه كرد، و مطلب فوق براساس آن بود كه عدد هفت واقعی و مقصود از آسمانها، محل كرات باشد.4
4. نظریه آفرینش مستقیم انسان از خاك: مساله آفرینش نخستین آدم در كتابهای آسمانی به ویژه قرآن كریم مطرح شده است و برخی آیات قرآن بر آفرینش انسان از خاك و گل دلالت دارد. مثل : انعام / 98، آل عمران / 59، الرحمن / 14، (هر چند كه برخی آیات دلالتهای دیگری دارد) و سالهاست كه نظریه تكامل توسط لامارك و داروین ابراز شده است كه نتیجه آن بوجود آمدن انسان از نسل حیوانات قبلی است.
و معمولاً دانشمندان و مفسران خود را بین این دو دیدگاه محصور میدیدند. كه یكی را انتخاب كنند و دیگری را نفی كنند و در این مورد كتابهای متعددی نیز نوشته شده است.5
ولی میتوان در اینجا نظریه سومی را مطرح كرد كه شاید وجه جمع دو دیدگاه باشد و آن اینكه تكامل زیستی در موجودات (اگر با شواهد قطعی اثبات شود) پذیرفتنی است و حتی ممكن است انسانهایی از نسل میمون بوجود آمده باشند ولی بعداً منقرض شده باشند ولی حضرت آدم به عنوان پدر بشر فعلی به صورت استثنائی از خاك بطور مستقیم (ولو طی زمان طولانی) آفریده شده است.
البته اینكه بسیاری از ویژگیهای انسان فعلی در میمونها موجود نیست بلكه در نظریه تكامل حلقه مفقودهای بین میمون و انسان وجود دارد میتواند شواهدی برای این دیدگاه باشد.
البته این نظریه به عنوان یك نظریه علمی قرآنی در آفرینش انسان میتواند مبنای پژوهشهای زیستشناسی باشد و در كنار نظریه تكامل و فیكسیم مطرح گردد و بدنبال شواهد تجربی آن از باستانشناسی و زیستشناسی باشیم. البته در مورد نظریه تكامل و قرآن كریم مباحث مفصلی وجود دارد و آیات موافق و مخالف نظریه تكامل و دیدگاه مفسران نیازمند بحث گسترده است كه در برخی كتابها آمده است.6
ب: چالشهای قرآن و علم:
گاهی ظاهر برخی آیات قرآن با نظریههای علمی ناسازگار به نظر میرسد، كه این مساله را چالش قرآن و علم یا تعارض ظاهری قرآن و علم مینامند.
اما از آنجا كه نصوص قرآنی و مطالب قطعی علمی هر دو بیان واقعیت و حقیقت است و هر دو وسیله معرفت و شناخت حقیقت است و حقیقت یكی بیشتر نیست بنابراین تعارض واقعی قرآن و علم محال است. چون به تناقض (وجود و عدم حقیقت واحد) منتهی میشود.
و تعارض ظاهری آیات و مطالب علمی نیز با تامل در آنها قابل رفع است چون یا خطای مفسر در فهم ظاهر آیه و یا خطای دانشمند علوم تجربی در مقدمات نظریه خویش باعث این تعارض شده است كه با دقت در آنها و فهم صحیح از قرآن و طبیعت، مشكل حل میشود.
برای مثال در مورد هفت آسمان قرآن و یك آسمان علم و یا در مورد نظریه تكامل و آیات آفرینش انسان، توهم تعارض میشد كه با دقت در مساله بر طرف گردید. چون علم یك آسمان را ثابت میكند ولی هفت آسمان را نفی نمیكند، همانطور كه نظریه تكامل داروین بصورت قطعی اثبات نشده تا بتواند با ظاهر آیات آفرینش آدم تعارض جدی و واقعی داشته باشد.7
1 . نك: تفاسیر قرآن ذیل آیه 29 / شوری مثل نمونه، الجواهر الطنطاوی و قرآن و علم امروز، عبدالغنی الخطیب.
2 . نك: تاریخچه زمان، استفن هاوكینگ، ترجمه داد فرما، ص 58.
3 . نك: پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، دكتر محمدعلی رضائی اصفهانی، ج 1، ص 142 به بعد.
4 . نك: رازهای آسمانهای هفتگانه، ایمان مرادی، هفت آسمان، محمدباقر بهبودی و پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، دكتر محمدعلی رضائی اصفهانی، ج 1، ص 126 به بعد.
5 . نك: خلقت انسان، یدالله سحابی در اثبات تكامل، و نظریه تكامل از دیدگاه قرآن از مسیح مهاجری در ردّ تكامل.
6 . نك: تكامل در قرآن، علی مشكینی، پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، دكتر محمدعلی رضائی اصفهانی، جلد دوم و ...
7 . نك: درآمدی بر تفسیر علمی قرآن، محمدعلی رضایی اصفهانی، انتشارات اسوه، مبحث قلمرو، رابطه و تعارض علم و دین.
??
??
??
??
پرسش:
مقصود از به روز كردن تفسیر اشارات علمی قرآن چیست؟
آیا انطباق قرآن با علوم تجربی یا استخراج علوم از قرآن است؟
پاسخ:
برای پاسخ به این پرسش ابتدا لازم است كه معنای تفسیر علمی و سیر تاریخی و اقسام آن یعنی «استخراج علوم از قرآن»، تحمیل و «تطبیق نظریهها بر قرآن» و «استخدام علوم در فهم قرآن» و نیز معیارهای آن را بدانیم.
از این رو مقاله «تفسیر علمی» دكتر محمدعلی رضاییاصفهانی را ضمیمه پاسخ نمودیم تا از آن استفاده فرمایید.
اما در مورد «به روز كردن تفسیر علمی قرآن» مقصود آن است كه در تفسیر قرآن به ویژه در بیش از 1000 آیه كه اشارات علمی دارد، به پیشرفت علوم تجربی توجه داشته باشیم و از علوم قطعی تجربی بعنوان منبع تفسیر (البته با رعایت شرایط و ضوابط تفسیر علمی) استفاده شود. تا فهم بهتری از آیات قرآن داشته باشیم.
البته در این مورد مقصود تحمیل و تطبیق و استخراج علوم از قرآن نیست بلكه استخدام علوم در فهم بهتر آیات است همانطور كه صاحب تفسیر نمونه انجام دادهاند.
پرسش:
مقصود از رزق در قرآن كریم چیست؟ و آیا مقصود فقط رزق مادی است؟
پاسخ:
«رزق» گاهی به معنای عطای جاری می باشد خواه آن «عطاء» دنیوی باشد یا اخروی. و گاهی به معنای نصیب میباشد؛ و گاهی به آنچه كه به شكم می رسد و با آن تغذیه میكنند نیز «رزق» میگویند.1 - 2
و برخی دیگر مینویسند: «رزق» به معنای انعام و بخشش مخصوصی است كه اولا بر اساس مقتضای حال طرف مقابل، و مطابق با آنچه كه برای ادامهی حیات به آن نیاز دارد باشد؛ و ثانیا به صورت پیوسته و جاری میباشد.3
رزق از نگاه قرآن
از موارد استعمال «رزق» به دست مىآید كه در معناى این كلمه نوعى بخشش و عطا هم نهفته است، مثلاً مىگویند: «پادشاه به لشگریان رزق مىدهد،» كه این جمله تنها شامل مواد غذائى لشگر مىشود … این معناى اصلى و لغوى «رزق» بود؛ ولى بعدها در معناى آن توسعه دادند و هر غذائى را كه به آدمى مىرسد، چه دهندهاش معلوم باشد و چه نباشد رزق خواندند، گویا رزق بخششى است كه به اندازهی تلاش و كوشش انسان به او مىرسد هر چند كه عطا كننده آن معلوم نباشد؛ سپس توسعهی دیگرى در معناى آن داده شد و آنرا شامل هر سودى كه به انسان رسد نمودهاند هر چند كه غذا نباشد؛ و به این اعتبار همهی مزایاى زندگى اعم از مال، جاه، عشیره، یاران، جمال و علم و غیره را رزق خواندند.4
چنانچه بیان شد «رزق» به معناى چیزى است كه مورد انتفاع و بهرهبرداری شخصی قرار بگیرد. لذا از هر چیزی آن مقدار رزق است، كه مورد استفاده واقع شود. پس اگر كسى مال بسیارى جمع كرده، كه به غیر از اندكى از آن را استفاده نمیكند و یا نمیخورد ، در حقیقت رزقش همان مقدارى است كه استفاده میكند یا مىخورد، بقیهی آن رزق او نیست مگر از این جهت كه بخواهد به كسى بدهد، كه از این جهت رزق است و از جهت خوردن رزق نیست.
پس وسعت روزى و تنگى آن به زیادى مال و اندك بودن آن ارتباطی ندارد، (چه بسیار افراد كه مال بسیار دارند، ولى كم مىخورند و چه بسیار افراد كه به عكس آنانند).5
واژهی «رزق» (به معناى مصدرىاش عبارت است از روزى دادن و به معناى اسم مصدریش) عبارت است از هر چیزى كه موجودى دیگر را در بقاى حیاتش كمك نماید، و در صورتى كه آن رزق ضمیمه آن موجود و یا به هر صورتى ملحق به آن شود ، بقائش امتداد مىیابد، مانند غذایى كه حیات بشر و بقائش به وسیلهی آن امتداد پیدا مىكند كه غذا جزء بدن او مىگردد .
و نیز مانند همسر كه در ارضای غریزهی جنسى، آدمى را كمك نموده و مایهی بقاء نسل او مىگردد.
و به همین ترتیب هر چیزى كه دخالتى در بقای موجودى داشته باشد، رزق آن موجود شمرده مىشود.6
بخش دوم پرسش كه آیا منظور از «رزق» فقط «رزق مادی» است یا شامل چیزهای دیگر نیز میشود؟
پاسخ آن است كه در قرآن كریم 123 آیه آمده كه در آن كلمهی «رزق» و مشتقات آن بكار رفته است كه آن آیات را می توان به سه دسته تقسیم كرد:
1. دستهی اول آیاتی كه منظور از «رزق» در آنها «رزق مادی» است. مانند: آیهی 88 سورهی مائده كه میفرماید:
«وَكُلُوا مِمَّا رَزَقَكُمُ اللّهُ حَلاَلاً طَیِّباً»؛ «و از آنچه خدا «روزى» شما نموده، در حالى كه حلال و پاكیزه است، بخورید»
و همچنین آیهی 172 سورهی بقره كه میفرماید:
«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا كُلُوا مِن طَیِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاكُمْ»؛ «اى كسانى كه ایمان آوردهاید! از (خوراكىهاى) پاكیزهاى كه روزى شما كردهایم بخورید»
لازم به تذكر است كه رزق مادی در این قبیل از آیات هم شامل خوراكیها و هم غیر خوراكیها میشود.
2. دسته دوم آیاتی كه مقصود از «رزق» در آنها «رزق معنوی» یعنی معارف الهی و علوم و لذتهای معنوی و جلوههای رحمانی میباشد. مثل آیهی 169 از سورهی آلعمران كه در مورد شهدای در راه حق میفرماید:
«وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللّهِ أَمْوَاتاً بَلْ أَحْیَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ»؛ «(اى پیامبر) هرگز مپندار كسانى كه در راه خدا كشته شدند، مردگانند، بلكه [آنان ]زندهاند، [و] در پیشگاه پروردگارشان روزى داده مىشوند!»
و همچنین آیهی 62 سورهی مریم كه در مورد اهل بهشت می فرماید:
«و لَهُمْ رِزْقُهُمْ فِیهَا بُكْرَةً وَعَشِیّاً»؛ «و در آنجا صبحگاهان و عصرگاهان، «روزىِ» آنان، برایشان (آماده) است.»
و آیهی 40 و 41 سورهی صافات كه در مورد مخلصین می فرماید:
«إِلَّا عِبَادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِینَ أُولئِكَ لَهُمْ رِزْقٌ مَّعْلُومٌ»؛ «جز بندگان خالص شده خدا؛ آنان برایشان «روزى» معیّنى است؛»
یادآوری: بعضی از این آیات هم ارزاق معنوی را شامل میشود و هم نعمتهای ظاهری بهشتی كه برای اهل بهشت قرار داده شده است.
3. دسته سوم آیاتی است كه شامل همهی انواع رزق میشود، چه مادی و چه معنوی و چه علمی مثل آیهی 58 سوره ذاریات كه میفرماید:
«إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِینُ»؛ «[چرا] كه فقط خدا بسیار روزى دهنده [و] قدرتمند [و] استوار است.»
در این باره در تفسیر نمونه میخوانیم:
روزى تنها به معناى مواهب مادى نیست .روزى معناى وسیعى دارد كه روزیهاى معنوى را نیز در بر مىگیرد، بلكه رزق اصلى، همین رزق و روزی معنوى است؛ در دعاها تعبیر «رزق» در مورد روزیهاى معنوى بسیار به كار رفته است، در مورد حج مىگوییم: «اللهم ارزقنى حج بیتك الحرام.» در مورد توفیق اطاعت و دورى از معصیت آمده: «اللهم ارزقنى توفیق الطاعة و بعد المعصیة...» و در دعاى روز پانزدهم ماه رمضان مىخوانیم: «اللهم ارزقنى فیه طاعة الخاشعین» و همچنین در مواهب معنوى دیگر.7
نتیجه گیری:
رزق در قرآن محدود به رزق مادی نمیباشد و هر چیزی كه انسان از آن بهرهمند شود رزقی است كه از طرف خداوند به او رسیده و مقدر شده است؛ خواه مواهب مادی مثل مسكن و خوراك وپوشاك و... باشد؛ و خواه امور معنوی، مانند هدایت، امام، معارف و علم و لذات روحی و توفیق عبادات باشد.8
1 . مفردات راغب اصفهانی، ماده (رزق).
2 . و از كتاب «صحاح اللغه» نقل شده است كه:
رزق یعنی آنچه كه با آن نفعی حاصل شود . به نقل از التحقیق، ج 4، ماده (رزق) و همین معنا در كتاب لسان العرب و المنجد نیز آمده است.
و از كتاب «مقاییس اللغه» نقل شده است: رزق در اصل به معنای اعطای وقت است؛ ولی در عطای غیر وقت هم استعمال میشود. لذا رزق ]به طور كلی[ به معنی عطای خداوند آمده است. (التحقیق، ج 1، ماده رزق)
3 . التحقیق، ج 1، ص 115.
4 . ترجمة المیزان، ج 17، ص 418.
5 . ترجمة المیزان، ج 3، ص 220.
6 . ترجمة المیزان، ج 18، ص 565.
7 . تفسیر نمونه، ج 20، ص 374.
8 . «و الأَرزاقُ نوعانِ: ظاهرة للأَبدان كالأَقْوات، و باطنة للقلوب و النُّفوس كالمَعارِف و العلوم؛ قال الله تعالى: وما من دابّة فی الأَرض إِلا على الله رزقها. و الرِّزْقُ: ما یُنْتَفعُ به، و الجمع الأَرْزاق. و الرَّزق: العَطاء و هو مصدر قولك رَزَقه الله.» (لسان العرب، ج 10، ص 115)
??
??
??
??
پرسش:
مقصود از علم در قرآن چیست و بیشتر به كدام علوم توجه شده است؟
پاسخ:
مفهومشناسی علم:
واژه «علم» به معنای «دانش» و «دانستن» میآید تعریفهای اصطلاحی متعددی دارد.1 و در اینجا علوم تجربی یعنی «مجموعه فضایای حقیقی است كه از راه تجربه حسی قابل اثبات است.»
در مورد تقسیم علوم نیز تقسیم طرحهای متعددی ارائه شده2 كه ما به تقسیم علوم بر اساس روش، بسنده میكنیم:
تقسیمبندی علوم براساس روش:
در این تقسیم، علوم، به چهار گروه تقسیم میشود كه به این شرح است:
الف: علوم تجربی3: كه شامل دو قسم میشود:
اول: علوم طبیعی4 مانند: فیزیك، شیمی، زیستشناسی و...
دوم: علوم انسانی5 مانند: جامعهشناسی، اقتصاد و...
روش این علوم، براساس مشاهده و تجربه حسی است.
ب: علوم عقلی: كه آن نیز شامل دو قسم میشود:
اول: علوم منطق و ریاضیات كه تا قبل از برتراند راسل، گمان میشد ریاضیات اصل منطق است ولی او اثبات كرد كه منطق، اصل ریاضیات است.
دوم: علم راجع به واقع، یعنی فلسفه كه شامل فلسفههای مضاف (مانند فلسفه اخلاق، فلسفه تاریخ و...) و فلسفههای غیرمضاف (مانند متافیزیك یا امور عامه) میشود.
ج: علوم نقلی: مانند علم تاریخ، لغت و... كه در آنها از نقل استفاده میگردد (البته منظور در اینجا علوم تعبدی شرعی نیست)
د: علوم شهودی: كه با علم حضوری، به دست میآید مانند: علوم پیامبران(ع) و عرفا. شاید این طبقهبندی، كاملترین تقسیم علوم باشد، كه تاكنون ارائه شده است.
منابع و روشهای علمی كه در قرآن به آنها اشاره شده است:
قرآن كریم به روشهای علمی یعنی چهار قسم علوم فوق و منابع مختلف علم اشاره كرده است؛ یعنی: گاهی به شیوه عقلی توجه كرده و انسانها را به خردورزی و تفكر فرامیخواند و تشویق میكند.6
و گاهی توجه انسان را به طبیعت جلب میكند و او را به كیهانشناسی و طبیعتشناسی و انسانشناسی و... تشویق میكند.7
و گاهی توجه انسان را به عمق تاریخ جلب میكند و داستانهای عبرتآموز پیامبران و ملتهای پیشین را بیان میكند، و یا وقایع تاریخی صدر اسلام (همچون جنگها و...) را گزارش و ثبت میكند.8
و گاهی از وحی و الهامات الهی به انسانها سخن میگوید9 و علم الهی را كه از نزد خدا به برخی انسانها میرسد (= علم لدنی) گوشزد میكند.10
آری هر چند هدف قرآن بیان جزئیات تمام علوم بشری نیست11 اما میتوان در قرآن اشاراتی به علوم مختلف یافت. به عبارت دیگر قرآن به روش تعقلی، تجربی، نقلی و شهودی توجه كرده است و نمونههایی از آنها را در قرآن یادآوری نموده است و همین توجه قرآن به روشها و منابع علوم، به معنای لزوم به كارگیری این منابع است.
كاربردهای علم در قرآن:
واژه «علم» در قرآن كریم به چند معنا به كار رفته است:
الف: علم به معنای خاص یعنی «الهیات»:
قرآن كریم هدف آفرینش جهان را آگاهی انسان از «علم و قدرت الهی» معرفی میكند.12 یعنی آگاهی از صفات خدا را به عنوان علم اعلی و هدف خلقت برشمرده است.
و نیز در برخی آیات قرآن از علم «لدنی» یعنی دانشی كه خدا به انسان آموزش میدهد سخن گفته شده است.13
البته این معنای از علم، از مصادیق مهم دانش، بلكه با فضیلتترین علم است، چرا كه ارزش هر علم به معلوماتی است كه انسان میآموزد،14 و هنگامی كه معلومات یك علم، آگاهی از صفات خدای متعال باشد، آن علم ارزش بیشتری دارد، چرا كه بهترین و با ارزشترین معلومات جهان را میآموزد.
ب: علم به معنای عام:
قرآن كریم میفرماید: «هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَالَّذِینَ لَا یَعْلَمُونَ»15 «آیا كسانی كه میدانند و كسانی كه نمیدانند برابرند.»
به نظر میرسد مقصود از «علم» در این آیه مطلق علم و دانش است كه شامل همه اقسام علم مفید میشود.16
و در آیه دیگر میفرماید: «یَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنكُمْ وَالَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ»17
«خدا كسانی از شما را كه ایمان آوردهاند و كسانی را كه به آنان دانش داده شده، به رتبههایی بالا میبرد.»
در این آیه نیز «ایمان و علم» به عنوان دو معیار جداگانه برای برتری افراد شمرده شده است. از این جداسازی روشن میشود كه خود «علم» موجب فضیلت افراد است، و این علم مقید به الهیات نشده است پس مطلق است و شامل همه دانشمندان میشود.18
و در آیه دیگر میفرماید: «إِنَّمَا یَخْشَی اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ»19
«از میان بندگان خدا، فقط دانشوران از او هراس دارند.»
در این آیه نیز از دانشورانی یاد شده كه نشانههای خدا را میشناسند و عظمت و مقام او را در مییابند از این رو از نافرمانی او هراسناكند،20 اما جالب این است كه بخش قبلی آیه فوق و آیه قبل از آن سخن از نشانههای خدا در صحنه طبیعت همچون نزول باران، رویش میوههای رنگارنگ، جادههای كوهستانی رنگارنگ و انسانها و جنبندگان و دامها با رنگهای مختلف است، سپس از دانشمندان فوق الذكر یاد میشود. این مطلب نشان میدهد كه مقصود از علم، دانشوران در این آیه، علوم طبیعی نیز هست، یعنی دانشمندانی كه از طبیعتشناسی به خداشناسی میرسند.21
كاربردهای علم در احادیث:
واژه «علم» در احادیث نیز به معنای احض و اعم به كار رفته است، برای مثال:
1. از امام صادق(ع) حكایت شده: «علم به كثرت آموختن نیست بلكه علم نوری است كه هر كس را خدا بخواهد هدایتش كند، در دل او قرار میدهد.»22
2. از امام باقر(ع) حكایت شده: «هر كس بدانچه میداند عمل كند، خدا دانش آنچه را نمیداند به او ارزانی میدارد.»23
اینگونه احادیث به علوم الهی اشاره میكند، یعنی علم را به معنای احص به كار برده است.
3. از امام علی(ع) حكایت شده كه: «علوم چهار قسم است: علم فقه برای ادیان و علم پزشكی برای بدنها، و علم نحو (دستور زبان) برای زبان، و علم كیهانشناسی برای زمانشناسی»24
مشابه این روایت كه با مضمونها و تقسیمبندیهای مختلف حكایت شده است اشاره به علوم تجربی و دینی دارد. یعنی علم را به معنای اعم به كار برده است.
جمعبندی و نتیجهگیری:
از این مباحث روشن میشود كه اگر در قرآن و احادیث علم را معیار برتری معرفی میكند و دانشمندان را تشویق میكند، مقصود همه اقسام علوم مفید و دانشمندان همه رشتههای علمی مفید است.
البته ارزش هر علم به معلومات و دانستههایی است كه افراد میآموزند، اگر دانش الهی باشد، آن علم ارزش بیشتری دارد.
لازم به یادآوری است كه دانش الهی نیز مراتب دارد یعنی علوم تجربی كه دارای جهتگیری الهی باشد و انسان را از راه طبیعتشناسی، كیهانشناسی، جنینشناسی و... به خداشناسی بیشتر رهنمون شود، به نوعی از علوم الهی شمرده میشود.
علامه طباطبائی(ره) پس از اشاره به آیاتی كه از علم تجلیل میكند، در مورد دعوت قرآن به علوم مختلف مینویسند:
«قرآن مجید در آیات بسیاری (كه به سبب وفور و كثرت به نقل آنها نپرداختیم) به تفكر در آیات آسمان و ستارگان و اختلافات عجیبی كه در اوضاع آنها پدید میآید و نظام متقنی كه بر آنها حكومت میكند دعوت میكند.
و به تفكر در آفرینش زمین و دریاها و كوهها و...
به تفكر در آفرینش شگفتآور نبات [= گیاهان] و نظامی كه در زندگی آنان جریان دارد... به تفكر در خلقت خود انسان و اسرار و رموزی كه در ساختمان وجودش نهفته و... و بدین ترتیب به تعلّم علوم طبیعی و ریاضی و فلسفی و فنون ادبی و بالاخره همه علومی كه در دسترس فكر انسانی است و تعلم آنها به نفع جهان بشری و سعادت بخش جامعه انسانی میباشد دعوت میكند.
آری قرآن مجید به این علوم دعوت میكند به این شرط كه به حق و حقیقت رهنما قرار گیرند و جهانبینی حقیقی را كه سرلوحه آن خداشناسی میباشد در برداشته باشند. وگرنه علمی كه انسان را سرگرم خود ساخته از شناختن حق و حقیقت باز دارد در قاموس قرآن مجید با جهل مرادف است.»25
قرآن زمینهساز پیدایش و رشد علوم:
همانطور كه بیان شد تشویق دانش و دانشمندان، بوسیله قرآن، سرچشمه پیدایش و رشد بسیاری از علوم در جهان اسلما شد، بطوری كه پس از دو قرن تمدنی پویا و شكوفا بوجود آمد، اینك نگاهی گذرا به فهرست این علوم میاندازیم:
الف: علومی كه قرآن مستقیم باعث پیدایش آنها شده است:
در میان مسلمانان برخی علوم وجود دارد كه موضوع آنها خود قرآن كریم است. یعنی بعد از نزول قرآن و در رابطه مستقیم با آن بوجود آمده است و كمكم رشد یافته و بصورت دانش مستقل درآمده است، كه این علوم گاهی به الفاظ قرآن و گاهی به معانی و معارف قرآن میپردازد، و در طول تاریخ در مورد هر كدام از آنها كتابهای متعدد نوشته شده است، از جمله:
1. علم تجوید قرآن: كه به كیفیت تلفظ حروف و حالات آنها میپردازد و مبانی و فنون این امر را بررسی و بیان میكند.
2. علم قرائات: كه به ضبط قرائتهای هفتگانه (یادهگانه یا چهاردهگانه) قرآن میپردازد و تاریخ و دلایل و قاریان آنها را بیان میكند.
3. دانش رسم الخط قرآن: كه به قواعد نگارش خط عربی بطور عامل و خط قرآن بصورت خاص میپردازد و اقسام خط (نسخ، كوفی و...) و ویژگیهای آنها را بیان میكند.
4. علوم قرآن: كه در مورد اطلاعات مربوط به قرآن در حوزه محكم و متشابه، ناسخ و منسوخ، تاویل، باطن و... میپردازد.
5. فقه القرآن: دانشی كه به مباحث آیات الاحكام و دیدگاهها و دلایل آنها میپردازد.
6. علم تفسیر: دانشی كه به بیان معانی و مقاصد آیات قرآن میپردازد و به دو صورت تفسیر ترتیبی و موضوعی انجام میگیرد و در طول تاریخ اسلام هزاران كتاب در مورد آن نگارش شده است.
7. علم حدیث: قرآن كریم پیامبر اسلام(ص) را بیان كننده و مفسر قرآن معرفی كرد،26 از این رو سنت ایشان نقش تفسیر قرآن را بعهده گرفت و احادیث تفسیری شكل گرفت و بعدها دهها كتاب تفسیر روائی را در زمینه نگارش یافت و روایات پیامبر(ص) و اهل بیت(ع) را در زمینه قرآن جمعآوری شد.27
ب: علومی كه قرآن غیرمستقیم باعث پیدایش آنها شده است:
در میان مسلمانان علومی وجود دارد كه در اثر تشویق قرآن به علم و یا برای خدمترسانی به علوم دسته اول (مثل تفسیر) بوجود آمد و كم كم رشد كرد و بصورت دانشهای مستقل پدیدار گشت، و در طول تاریخ اسلام كتابهای متعددی در مورد آنها به نگارش درآمد از جمله:
1. علم درایة: كه برای بیان اصطلاحات مربوط به حدیث و تحولات آنها شكل گرفت.
2. علم رجال: كه برای بیان حالات راویان و سند روایات شكل گرفت.28
3. علم كلام: دانشی كه مباحث اعتقادی را بیان و از آنها دفاع میكند، علم كلام اسلامی كه ریشه در آیات اعتقادی و احادیث اسلامی دارد، و كم كم بصورت یك علم منسجم درآمد.
4. علم فقه: كه به استنباط قوانین شرعی از آیات الاحكام و احادیث فقهی میپردازد و كم كم بصورت علم مستقل و گستردهای در جهان اسلام درآمد.
5. علم اصول الفقه: كه قوانین مربوط به استنباط از قرآن و حدیث را بیان میكند و در حقیقت منطق فهم آنهاست كه بصورت مقدمه علم فقه نمودار شد اما در حقیقت مقدمه علم تفسیر و حدیث و فقه و... است. این دانش در طول اعصار به یكی از پیشرفتهترین علوم مسلمانان تبدیل شد.
6. علوم ادبی عرب: كه شامل علم نحو، صرف، اشتقاق، معانی، لغت و وجوه و نظائر میشود. این علوم برای فهم بهتر و منضبط آیات قرآن و نیز برای تلفظ صحیح آیات بنیانگذاری شد،29 ولی از آنجا كه فواید عام برای تمام علوم داشت و مقدمه فهم تلفظ و نوع متنی بود، كم كم بصورت علوم مستقل درآمد و میراث گرانبهایی برای ملت عرب سامان یافت، و دانشمندان و متخصصان فارسی و تركی و... نیز در این زمینه نگارش یافت، و حتی بر ادبیات فاسری و تركی و... نیز تاثیرات مثبت گذاشت.30 این علم در اسلام از «قصص قرآن» و پیامبران و سیره پیامبر(ص) و احادیث شروع شد سپس بصورت تاریخ قبل و بعد از اسلام و تاریخ جهان پدیدار شد و مورخان بزرگ و كتابهای تاریخ را شكل داد.31
ج: علومی كه قرآن باعث رشد آنها شده است.
برخی علوم در فرهنگ و تمدنهای ملتهای مختلف وجود داشته و گاهی از یك ملت به ملت دیگر منتقل میشود و رشد مییابد و گاهی این جریان بر عكس میشود.
مسلمانان نیز از این قاعده مستثنی نبودهاند و برخی علوم را از یونانیان، ایرانیان و هند ترجمه كردند و بر عمق و وسعت آنها افزودند، از جمله:
1. فلسفه: كه در آغاز از یونان وارد كشورهای اسلامی شد و كم كم تحت تاثیر تفكر اسلامی قرار گرفت و تغییراتی پیدا كرد، بطوری كه همه مسائل متن و براهین و ادله آنها را میتوان در قرآن و حدیث پیدا كرد.32
2. منطق: هر چند كه اصل این علم نیز از یونان به حوزه علوم مسلمانان راه یافت اما با توجه به اینكه قرآن به برهان و استدلال و جدال نیكو33 و... توجه كرده بود، مسلمانان نیز به علم منطق توجه كردند و این علم پیشرفت زیادی در مسلمانان پیدا كرد و كتابهای متعددی در این زمینه نگارش یافت.
3. ریاضیات: این علم نیز با توجه به تشویق قرآن به علم در بین مسلمانان پیشرفت زیادی كرد.
4. علوم پزشكی: در بین مسلمانان رشد زیادی كرد. كه این مطلب تحت تاثیر توجه قرآن به امور بهداشتی34 و نیز توجه احادیث به آنها بود.
5. كیهانشناسی (نجوم): ماه و خورشید و ستارگان و حركت آنها اشاره داشت35 و مسلمانان برای قبله یابی و نیاز به این علم داشتند، كیهانشناسی در بین مسلمانان رشد زیادی یافت بطوری كه رصدخانههای متعدد بنا شد.
علامه طباطبائی(ره) در این زمینه مینویسند: «به جرئت میتوان گفت كه عامل اصلی اشتغال مسلمانان به علوم عقلی از طبیعیات و ریاضیات و غیر آنها بصورت نقل و ترجمه در آغاز كار و به نحو استقلال و ابتكار در سرانجام همان انگیزه فرهنگی بود كه قرآن مجید در نفوس مسلمانان فراهم كرده بود.»36
یادآوری 1: البته در این مورد علوم و فنون دیگری نیز تحت تاثیر قرآن پدید آمد یا رشد یافت كه ذكر همه آنها در حوصله این نوشتار نیست. همانطور كه توضیح همه موارد فوق و ذكر آیات آنها مجال بیشتری میطلبد.
یادآوری 2: جهت مطالعه بیشتر در این زمینه به كتابهای ذیل مراجعه فرمایید:
1. پویایی فرهنگ و تمدن اسلام و ایران، علی اكبر ولایتی، مركز اسناد و خدمات پژوهشی.
2. علوم اسلامی و نقش آن در تحول علمی جهان، آلدو میهلی، ترجمه محمدرضا شجاع رضوی و دكتر اسداللَّه علوی، بنیاد پژوهشهای آستان قدس رضوی.
3. تاریخ التمدن اسلامی، جرجی زیدان.
4. شیعه پایهگذار علوم اسلامی، سید حسن صدر، ترجمه محمد مختاری.
5. كارنامه اسلام، دكتر عبدالحسین زرین كوب.
6. علل پیشرفت و انحطاط مسلمین، زین العابدین قربانی.
1 . در مبحث ضمایم (ملحقات) این نوشتار تعاریف متعددى از علم را بیان مىكنیم و در مورد تعاریف و تقسیمبندىهاى علم، نك: احصاء العلوم، فارابى، ص 111 - 120 و آموزش فلسفه، محمدتقى مصباح یزدى، ج 1، ص 61 و مبانى حوزه و دانشگاه، ص 9 و درآمدى بر تفسیر علمى قرآن، از نگارنده، ص 151.
2 . همانها.
3 . Experimental Sciences.
4 . Natural Sciences
5 . Humanities Sciences
6 . در مورد تعقل نك: بقره / 73 و 242، یوسف / 2، انبیاء / 10، مومنون / 8، زخرف / 3 و در مورد تفكر نك: بقره / 219، روم/ 8، آلعمران / 191، نحل / 44، حشر / 21 و...
7 . نك: آیات سوره رعد، حج / 5، مومنون / 12 - 21، نحل / 3 - 17 و...
8 . نك: سوره انبیاء، یونس، یوسف و كهف و...
9 . شورى / 51، مومنون / 27، طه / 38.
10 . وَعَلَّمْنَاهُ مِن لَّدُنَّا عِلْماً (كهف / 65)
11 . در مباحث بعدى در این مورد توضیحات بیشترى خواهد آمد.
12 . طلاق / 12، این آیه و ترجمه آن در پاورقى صفحه اول این مقال گذشت.
13 . وَعَلَّمْنَاهُ مِن لَّدُنَّا عِلْماً. (كهف / 65)
14 . همانطور كه از امام على(ع) حكایت شده: «قیمة كل امرء ما یعلمه» ارزش هر كس به چیزى است كه مىداند، مجمع البیضاء، فیض كاشانى، ج 1، ص 26.
15 . زمر / 9.
16 . صاحب تفسیر نمونه آیه را از جهت نابرابرى مطلق مىداند. (ج 19، ص 393) و علامه طباطبائى(ره) نیز علم در آیه را مطلق مىداند لیكن با توجه به مورد آیه آن را منطبق بر علم به خدا مىكند (ج 17، ص 257) و ذیل آیه نیز احادیثى از امام باقر(ع) حكایت شده كه مقصود از دانایان در این آیه اهل بیت(ع) هستند (صافى، ج 4، ص 316) ولى مفسران اینگونه احادیث را حمل بر بیان مصداق كامل كردهاند وگرنه آیه شامل همه دانایان مىشود. (نك: المیزان و اطیب البیان ذیل آیه)
17 . مجادله / 11.
18 . علامه طباطبائى(ره) بر آن است كه آیه مومنان را به دو قسم عالم و غیرعالم تقسیم مىكند پس آیه مىفرماید علماى با ایمان دو درجه برترى دارند و مومنان یك درجه (المیزان، ج 11، ص 216) ولى آیت اللَّه مكارم شیرازى مىنویسند: گرچه آیه در مورد خاصى نازل شده ولى با این حال مفهوم عامى دارد و نشان مىدهد آنچه مقام آدمى را نزد خدا بالا مىبرد، دو چیز است: 1. ایمان؛ 2. علم. (نمونه، ج 23، ص 438)
19 . فاطر / 28.
20 . مقصود از خشیت «ترس از مسئولیت توام با درك عظمت مقام پروردگار است». (نمونه، ج 18، ص 245)
21 . آیت اللَّه مكارم شیرازى پس از بیان ارتباط این بخش آیه 28 / فاطر با بخشهاى قبلى و آیات قبل، و لزوم مسئولیتپذیرى دانشمندان مىنویسند: «عالمان در منطق قرآن كسانى نیستند كه مغزشان صندوقچه آراء و افكار این و آن، و انباشته از قوانین و فورمولهاى علما جهان و زبانشان گویاى این مسائل و محل زندگىشان مدارس و دانشگاهها و كتابخانههاست. بلكه علما آن گروه از صاحبنظران و دانشمندانند كه نور علم و دانش تمام وجودشان را به نور خدا و ایمان و تقوا روشن ساخته، و نسبت به وظائفشان سخت احساس مسئولیت مىكنند و از همه پاىبندترند. البته علامه طباطبائى(ره) بر آن است كه مقصود از علما در اینجا عالمان باللَّه هستند. (المیزان، ج 17، ص 43)
22 . بحارالانوار، ج 1، ص 225.
23 . همان، ج 78، ص 189.
24 . همان، ج 1، ص 218.
25 . قرآن در اسلام، ص 94.
26 . وَأَنزَلْنَا إِلَیْكَ الذِّكْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَیْهِمْ (نحل / 44)
27 . از جمله تفسیر عیاشى، تفسیر نورالثقلین، تفسیر البرهان، تفسیر صافى در شیعه و تفسیر الدر المنثور در اهل سنت.
28 . نك: قرآن در اسلام، علامه طباطبائى، ص 7 - 96
29 . نك: شیعه پایهگذار علوم اسلامى، سید حسن صدر، ترجمه سید محمد مختارى.
30 . پویایى فرهنگ و تمدن اسلام و ایران، على اكبر ولایتى، ص 321 به بعد.
31 . نك: قرآن در اسلام، علامه طباطبائى، ص 6 - 95.
32 . نك: قرآن در اسلام، علامه طباطبائى، ص 97.
33 . نك: نحل / 125.
34 . نك: اعراف / 31 و 175، انعام / 145، مائده / 1 و 6 و...
35 . نك: یس / 38، رعد / 2، نمل / 89 و..
36 . قرآن در اسلام، ص 98.
پرسش:
منابعی در زمینه قرآن و علم و سیر مطالعاتی آن معرفی كنید.
پاسخ:
حضور محترم مسئول اداره مشاوره و پاسخ مركز فرهنگی نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاهها.
با سلام و احترام
پیرو نامه حضرتعالی در مورد كتابشناسی قرآن و سیر مطالعاتی در زمینههای قرآن و علم، به پیوست لیست كوتاهی از كتابهای قرآن و علم و سیر مطالعاتی پیشنهادی در این زمینه خدمت شما ارسال میشود.
امید است مورد استفاده قرار گیرد.
با سپاس
موسسه قرآن و علم
سیر مطالعاتی در زمینه قرآن و علم
مرحله اول: آشنائی با مطالب قرآن و علم:
1. رابطه علم و دین، عباسعلی سرفرازی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی.
2. پیشگوئیهای علمی قرآن، مصطفی زمانی، انتشارات پیام اسلام.
3. مقایسهای میان تورات، انجیل، قرآن و علم، دكتر موریس بوكای، ترجمه مهندس ذبیح الله دبیر، دفتر نشر فرهنگ اسلامی.
4. آشنائی با تفسیر علمی قرآن، محمدعلی رضائی و ناصر رفیعی، مركز مطالعات و پژوهشهای فرهنگی حوزه علمیه.
5. شگفتیهائی از اعجاز در قرآن كریم، محمد جمال الدین الفندی، ترجمه حسین میردامادی، بنیاد پژوهشهای آستان قدس رضوی.
6. استعانت از قرآن كریم در شفای جسمانی ـ علیرضا نیكبخت نصرآبادی، نشر قبله.
7. قرآن و علم امروز، عبدالغنی خطیب، ترجمه دكتر اسدالله مبشری، موسسه مطبوعاتی عطائی.
8. آموزهةای تندرستی در قرآن، حسن رضا رضائی، انتشارات مشهور.
مرحله دوم: شناخت اعجاز علمی قرآن و نقد و بررسی موارد و مبانی آن
1. پژوهشی در اعجاز علمی قرآن (دو جلد)، دكتر محمدعلی رضائی اصفهانی، انتشارات مبین.
2. اشارات علمی اعجازآمیز قرآن، همان، نشر معارف.
3. اعجاز قرآن، سید محمدحسین طباطبائی، بنیاد فكری علامه طباطبائی.
مرحله سوم: شناخت تاریخچه تفسیر علمی و رابطه علم و دین و حوزهها و قلمرو و تعارضات ادعائی و راهكارهای آنها.
1. درآمدی بر تفسیر علمی قرآن، دكتر محمدعلی رضائی اصفهانی، انتشارات اسوه.
2. تفسیر علمی قرآن، دكتر ناصر رفیعی محمدی.
3. رابطه علم و دین، محمدعلی رضائی اصفهانی، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی.
4. التفسیر العلمی للقرآن فی المیزان، دكتر عمر ابو حجر، دارقتیبه، بیروت.
5. قرآن و علوم طبیعت، دكتر مهدی گلشنی، امیركبیر.
مرحله چهارم: شناخت عمیق رابطه قرآن و یكی از علوم انسانی یا طبیعی.
1. طب در قرآن، دكتر دیاب و دكتر قرقوز، ترجمه علی چراغی، انتشارات صحفی.
2. دارونیسم یا تكامل انواع، جعفر سبحانی، انتشارات توحید.
3. تكامل در قرآن، علی مشكینی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی.
4. دانش عصر فضا، حسین نوری، نشر مرتضی.
5. قرآن و روانشناسی، محمد عثمان نجاتی، ترجمه عباس عرب، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی.
6. الالوان فی القرآن الكریم، عبدالمنعم الهاشمی، ابن حزم.
7. اولین دانشگاه و آخرین پیامبر، دكتر سید رضا پاك نژاد، چاپ اسلامیه.
8. فلسفه احكام، احمد اهتمام، چاپخانه اسلام، اصفهان.
9. اعجاز قرآن، تحلیل آماری حروف مقطعه، رشاد خلیفه، سازمان چاپ دانشگاه شیراز.
10. اسلام و طب جدید یا معجزات علمی قرآن، عبدالعزیز اسماعیل پاشا، سید غلامرضا سعیدی، انتشارات برهان.
11. نگاهی قرآنی به فشار روانی، اسحاق حسینی كوهساری، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی.
پرسش:
منظور از «صلب و الترائب» در آیهی 5 سورهی طارق چیست؟ آیا با یافتههای علوم پزشكی مطابقت دارد؟
پاسخ:
برای اینكه با نكات علمی آیه آشنا شویم، لازم است معنای برخی واژههای آیه بررسی شود:
«فَلْیَنظُرِ الْإِنسَانُ مِمَّ خُلِقَ * خُلِقَ مِن مَاءٍ دَافِقٍ * یَخْرُجُ مِن بَیْنِ الصُّلْبِ وَالتَّرَائِبِ»1
«انسان باید بنگرد كه از چه چیز آفریده شده است؟! از یك آب جهنده آفریده شده است، آبی كه از میان پشت و دو استخوان جلوی بدن مرد (آلت تناسلی) خارج میشود.»
واژهشناسی:
واژهی «دافق» از «دفق» به معنای «صبُ الماء» ریختن آب آمده است و «ماء دافق»، همان منی مرد است كه به صورت جهنده از او خارج میشود.2
«صُلب» به معنای استخوانهای تیره پشت از پس گردن تا آخر رانها، كمر، و به معنای چیز شدید و سخت و ... آمده است.3
«ترائب» از ریشهی «تراب» به معنای دو چیز مساوی در بدن است لذا صاحبنظران مصادیق زیادی برای آن ذكر كردهاند. مانند: بین دو سینهی زن، بین دو كتف و سر، استخوان سینه و گلو،4 عصارهی قلب،5 سرتا سر بدن، (چشم، دست، پا،)6 بین نخاع و سینهی هر شخص،7 و بین پشت و دو استخوان پا (محل آلت تناسلی).8
نگاه تفسیری:
آیهی فوق اشاره به منشاء و ریشهی منی دارد به این معنا كه منی از صلب و ترائب سرچشمه میگیرد.9
با توجه به مصادیق و احتمالات در مورد واژهی «صلب و ترائب» مفسران10 نیز احتمالات مختلفی بیان كردهاند: آن چه مشهور و موافق علم و لغت است عبارت است از اینكه: آب منی از بین ستون فقرات پشت و دو استخوان ران پا (محل آلت تناسلی) خارج میشود.»11
قرآن برای حفظ عفت كلام، بعضی از مسائل جنسی را به صورت كنایه یا تشبیه، یا تمثیل بیان میكند و از مطرح كردن مستقیم آن خودداری میكند. از این رو برای پرهیز كردن از استفاده از نام آلت تناسلی به صورت كنایه واژهی «ترائب» یعنی دو استخوان جلوی بدن مرد را به كار برده است.
منشاء منی در نگاه علم:
منی در لغت به معنای «تقدیر و اندازهگیری آمده و به آب مرد» اطلاق شده است و در مورد زن به كار نرفته است.12
منی، حاوی 200 تا 300 میلیون اسپرماتوزئید است. برخی 2 تا 500 میلیون عدد متغیر میدانند.13 نطفهی مرد را كرمك میگویند و طول آن 10 ـ 100 مو (هر مو یك میلیونیم متر است) و دارای سر و گردن و یك دم بسیار متحرك میباشد و در هر ثانیه 14 ـ 23 میكرون حركت میكند. اسپرمها داخل مهبل ریخته میشود از 300 تا 500 عدد آن فقط یكی از آنها مورد نیاز است و ما بقی وارد زهدان میگردد.14
صاحب نظران دربارهی منشاء منی میگویند: وقتی به كتب لغت مراجعه میكنیم، محل منی را صُلب و ترائب میدانند كه مربوط به قسمت پشتی و قدامی ستون فقرات یعنی جای اولیهای كه بیضه و رحم قرار میگیرند. (قبل از شش ماهگی جنین، تخم و تخمدان هر دو در پشت قرار دارند و پس از شش ماهگی در جنس نر هر دو به پایین كشیده شده و در پوستهی بیضه قرار میگیرند و به وضع عادی در میآیند و در جنس ماده نیز مختصر جابجا شده و در دو طرف پهلو محاذی لولههای رحم جایگزین میشوند.)15
نظریهی علمی دیگری دربارهی منشاء منی وجود دارد كه مطابق با لغت و قول مشهور است و آن این است كه: منی مرد كه از میان صُلب و ترائب (استخوان پاها) او خارج میشود، در تمام نقاط و مجاری عبور منی ـ از نظر كالبد شكافی ـ در محدوده صُلب و ترائب (استخوان پاها) قرار دارند. غدد كیسهای پشت پروستات (كه ترشحا آنها قسمتی از منی را تشكیل میدهد) نیز در این محدوده قرار دارند. پس میتوان گفت: منی از میان صلب مرد به عنوان یك مركز عصبی ـ تناسل امر كننده ـ و ترائب او به عنوان رشتههای عصبی مأمور به اجرا، خارج میشوند.16
نتیجهگیری:
با توجه به كتب لغت و نظرات مفسرین و دیدگاههای دانشمندان میتوان گفت: «صلب» به معنای پشت مرد، به عنوان یك مركز عصبی، و «ترائب» به معنای ما بین دو استخوان ران است، كه كنایه از دستگاه تناسلی مرد دارد پس آیهی «صُلب و ترائب» با نظرات دانشمندان جنینشناسی همخوانی دارد.
اما آیا میتوان آن را «اعجاز علمی» دانست؟ در پاسخ باید گفت: مسئلهی خروج منی از بدن انسان، و دستگاه تناسلی كه بین پشت و دو استخوان جلوی بدن است فی الجمله (تا حدودی) برای بشر قابل حس بوده است و لذا آیهی فوق را نمیتوان در ردیف اعجاز علمی قرآن دانست بلكه میتوان یكی از «اشارات علمی قرآن» قلمداد كرد.17
برای مطالعهی بیشتر به كتابهای زیر مراجعه فرمائید:
1. پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، دكتر محمدعلی رضائی اصفهانی، انتشارات مبین، ج 2، ص 457 ـ 445.
2. التمهید، محمدهادی معرفت، انتشارات نشر اسلامی، ج 6، ص 64.
3. طب در قرآن، دكتر عبدالحمید دیاب و قرقوز، انتشارات حفظی، ترجمه علی چراغی، ص 32.
4. رویان شناسی لانگمن، پروفسور توماس، وی، ترجمه بهادری، انتشارات سهامی چهر.
1 . طارق / 7 ـ 5.
2 . قاموس قرآن، سید علی اكبر قرشی، دارالكتب الاسلامیه، تهران، ذیل ماده «دفق»؛ تفسیر المیزان علامه طباطبایی، دارالكتب الاسلامیه، تهران، ج 20، ص 379، برای ماء دافق معانی دیگری ذكر كردهاند؛ مانند: آب مشترك زن و مرد، آب زنان كه از رحم خارج میشود. اما با توجه به معنای دافق كه دارای جهندگی است؛ ماء دافق شامل منی مرد میباشد.
3 . التحقیق فی كلمات القرآن الكریم، حسن مصطفوی، ذیل مادهی صلب و ترائب؟
4 . مجمع البیان، طبرسی، دارالمعرفه، بیروت، ذیل آیه 7 سوره طارق.
5 . ابن كثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج 4، ص 532.
6 . مجمع، همان.
7 . البصائر، ذیل آیه.
8 . التمهید، محمدهادی معرفت، انتشارات التمهید، قم، ج 6، ص 64.
9 . در سوره اعراف آیهی 172 نیز اشاره به منشاء منی دارد، و آمده است «و اذ اخذ ربك من بنی آدم من ظهورهم ذریتهم ...؛ و هنگامی كه پروردگارت از پشت فرزندان آدم، ذریهی آنان را برگرفت.»
10 . منی از میان پشت و روی او خارج میشود با توجه به هیجانات كل بدن، میتوان گفت: منی از تمام بدن خارج میشود. تفسیر نمونه، مكارم شیرازی، ذیل آیهی كل بدن بین استخوان سینه و پشت واقع شده است. (المیزان، علامه طباطبایی، ذیل آیه)
11 . التمهید، محمد هادی معرفت، انتشارات نشر اسلامی، قم، ج 6، ص 64، طب در قرآن، دكتر عبدالحمید دیاب و قرقوز، انتشارات حفظی، تهران، ص 32.
12 . قاموس قرآن، سید علی اكبر قرشی، دارالكتب الاسلامیه، تهران، ذیل ماده «منی».
13 . اولین دانشگاه آخرین پیامبر، دكتر پاكنژاد، كتابفروشی اسلامی، ج 6، ص 64؛ طب در قرآن، همان، ص 32.
14 . رویان شناسی لانگمن، پرفسور توماس، ترجمه بهادری و مشكور، سهامی چهر،ص 29.
15 . اولین دانشگاه آخرین پیامبر، پاكنژاد، ج 1، ص 240.
16 . طب در قرآن، دكتر عبدالحمید دیاب و قرقوز، ص 32 با تلخیص.
17 . پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، دكتر محمدعلی رضایی اصفهانی، انتشارات مبین، چ 1، 1380، ج 2، ص 445 ـ 457.
??
??
??
??
پرسش:
منظور از شفاء بودن قرآن چیست؟
پاسخ:
شفا بودن قرآن در آیات متعددی از قرآن مطرح شده از جمله در سورهی اسراء میفرماید:
«وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَرَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِینَ وَلاَ یَزِیدُ الظَّالِمِینَ إِلَّا خَسَاراً»؛1 «و از قرآن آنچه شفا و رحمت است برای مؤمنان، نازل میكنیم؛ و ستمگران را جز خسران (و زیان) نمیافزاید.»
و در سورهی یونس میفرماید:
«یَا أیُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَتْكُم مَوْعِظَةٌ مِن رَبِّكُمْ وَشِفَاءٌ لِمَا فِی الصُّدُورِ وَهُدىً وَرَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِینَ»؛2 «ای مردم! اندرزی از سوی پروردگارتان برای شما آمده است؛ و درمانی برای آنچه در سینههاست؛ (درمانی برای دلهای شما؛) و هدایت و رحمتی است برای مؤمنان.»
در اینجا لازم است به چند مطلب اشاره شود:
الف: مفهومشناسی:
واژه «شفاء» به معنای صحت و سلامت است3 و در مقابل بیماری، عیب و نقص میآید.
ب: بیماریهای انسان:
با بررسی ابعاد مختلف انسان در مییابیم: نمیتوان برای انسان فقط بیماری جسم را در نظر گرفت و در بهبودی آن تلاش كرد بلكه انسان دارای دو بعد جسمی و روحی میباشد كه هر كدام ممكن است در معرض بیماری قرار بگیرند و بیماری هر كدام موجب اختلال در كارائی ابعاد دیگر انسان میشود. لذا میتوان بیماریهای انسان را به سه نوع تقسیم كرد:
1. اعتقادی؛ 2. روحی ـ روانی؛ 3. جسمی.
برای توضیح بیشتر، ضرورت دارد به هر كدام از آنها به صورت جداگانه پرداخته شود.
1. قرآن و درمان بیماریهای اعتقادی
نزول قرآن در مرحلهی اول برای درمان بیماریهای اعتقادی مردم بوده تا آنها را از شرك و كفر و تاریكیها به توحید و اسلام و روشنایی رهنمون سازد؛ در آیات متعددی به این مسئله پرداخته شده كه هدف قرآن این است كه شما را از ظلمت جهل به نور دانش، از كفر به نور ایمان، از ظلمات ستمگری به نور عدالت، از فساد به صلاح، از گناه به نور تقوی رهبری كند.4
امراض اعتقادی و قلبی از امراض جسم شدیدتر است. لذا قرآن شفاء و رحمت است؛ یعنی برای امراض اعتقادی مانند كفر، نفاق، شرك، درمان میباشد و در نفوذ معرفت و شناخت، توحید و ... در قلب رحمت است.
2. قرآن و درمان بیماریهای روحی
برای رعایت اختصار به دو بخش از این بیماریها میپردازیم:
بدون شك بیماریهای روحی و اخلاقی انسان، شباهت زیادی با بیماریهای جسمی او دارد. هر دو كشنده است. هر دو نیاز به طبیب و درمان و پرهیز دارد. قرآن نسخه حیات بخشی است برای آنها كه میخواهند با كبر، غرور، حسد و نفاق به مبارزه برخیزند. و همچنین برای برطرف كردن ضعفها و ترسها، اختلافها و پراكندگیها و برای كسانی كه عشق به دنیا و وابستگی به مادیات و تسلیم بیقید و شرط در برابر شهوتها میباشند، شفا بخش است.5
حضرت علی(ع) درباره شفا بخش بودن قرآن میفرماید:
«از این كتاب بزرگ آسمانی برای بیماریهای خود شفا بخواهید و برای حل مشكلاتتان از آن یاری بخواهید، چرا كه در این كتاب درمان بزرگترین دردها است؛»6
بهترین دلیل برای اثبات این كلام كه قرآن برای بر طرف ساختن بیماریهای اخلاقی شفا بخش است؛ مقایسه وضع عرب جاهلی با تربیت شدگان مكتب پیامبر(ص) در آغاز اسلام است. چگونه آن قوم جاهل و نادان كه انواع بیماریهای اجتماعی و اخلاقی سر تا پای وجودشان را فرا گرفته بود. با استفاده از این نسخه شفا بخش نه تنها درمان یافتند، بلكه آنچنان نیرومند و قوی شدند كه هیچ نیروی نمیتوانست در مقابلشان ایستادگی كند.7
ب. بیماریهای روانی:
برخی از روانشناسان با تحقیق در آیات قرآن دریافتهاند كه قرآن تاثیرزیادی بر روان انسان میگذارد و شفابخشی قرآن را با علوم تجربی مقایسه نمودهاند. و نتایج حاصل از آن تحت عنوان تاثیر قرائت قرآن بر بهداشت روانی انسان منتشر شده است:
آری دستورات و توصیههای قرآن، تاثیر بسزایی در بهداشت روانی فردی و اجتماعی انسان میگذارد. تا جایی كه میتوان گفت: عمل به توصیههای قرآن، بالاترین و بهترین نسخهی بهداشت روانی است كه برای خود پیچیدهایم. برای نمونه به برخی از آیات و تاثیرات آنها اشاره میكنیم:
1. مداومت بر قرائت قرآن كریم، نقش موثری در مقابله با استرس دارد. همچنین فهم قرآن نیز در مقابله با استرس تاثیر دارد.8
2. نتیجهی تحقیقی كه از 60 دختر به دست آمده این است كه گروهی كه حداقل 6 ماه روزانه نیم ساعت به قرائت قرآن میپرداختند، میزان اضطراب و گرایش به افسردگی آنان به طور چشمگیری كمتر از دیگران بوده است.9
3. دمیدن روح امید، و دوری از یأس و تاثیر آن در كاهش افسردگی.10
4. دعوت قرآن به صبر و تاثیر آن در كاهش فشارهای روانی.11
5. دعوت قرآن به توكل به خدا12 و نقش آن در آرامش انسان.
6. یاد خدا و آرامش دل.13
7. ممنوعیت خودكشی در دین14 و پایین آمدن آمار خودكشی در مجامع اسلامی.
8. احترام و محبت به پدر و مادر15 و تاثیر آن به سلامت خانواده.
9. حجاب برای زنان و سلامتی روانی.16
10. نماز و آرامش روانی.17
11. ازدواج و تشكیل خانواده و تأمین آرامش فردی و سلامت محیط اجتماع.18
12. ممنوعیت سوء ظن، تجسس و غیبت، و اثرات آن بر سلامتی جامعه و شخصیت افراد.19
به عبارت دیگر میتوان گفت: همهی دستورات الهی به نوعی برای آرامش فردی و اجتماعی و رشد و بالندگی فرد و جامعه آمده است.20
3. قرآن و درمان بیماری جسمی
قبل از هر چیز، لازم است گفته شود؛ قرآن كتاب بهداشت و درمان و پزشكی نیست؛ بلكه كتاب هدایت و تربیت معنوی افراد و جامعه است. و اگر به مطالب پزشكی و بهداشتی و علمی اشارهای كرده است به خاطر این است كه:
1. راه خداشناسی را هموار كند.
2. حس كنجكاوی بشر را تحریك نماید تا در زمینهی علوم تجربی رشد نمایند و در پی كشف آن برآیند.
3. اعجاز علمی قرآن را به اثبات برساند.
4. علت مهمتر این كه به خاطر پیوستگی نیازهای جسمی و روحی با همدیگر و تاثیر آنها بر همدیگر قرآن برخود لازم میداند كه به بهداشت جسمی انسان نیز توجه ویژه كند زیرا در كمال روحی او تاثیر دارد لذا قرآن برای تامین سلامتی و بهداشت جسم مطالبی بیان فرموده است كه اگر در حد اعجاز علمی نباشد قطعاً برخی آنها جزء شگفتیهای علمی میباشد. برای مثال:
الف: بهداشت غذایی: مانند: خوردن غذاهای پاك21 ـ ممنوعیت غذاهای غیربهداشتی22 ـ عدم اسراف در غذا23 ـ دوری از گوشت مردار24 ـ دوری از گوشت خوك و خوردن خون25 ـ دوری از شراب.26
ب: بهداشت شخصی (جسمی): مانند: وضو،27 غسل،28 طهارت لباس،29 پاكیزگی محیط زیست30 و...
ج: بهداشت مسائل جنسی: مانند: ممنوعیت آمیزش با زنان در حالت عادت ماهیانه31 ـ دوری از زنا32 ـ دوری از لواط33 ـ دوری از استمناء.34
د . عسل و درمان بیماریهای جسمی.35
هـ. روزه و درمان بیماریهای جسمی.36
و. تاثیر آوای قرآن بر كاهش دردهای جسمی بعد از عمل جراحی.37
حاصل سخن اینكه قرآن برای بیماریهای اعتقادی، روحی، روانی، اخلاقی و اجتماعی به صورت مستقیم دستور دارد حتی هدف از نزول خود را نجات انسانها از بیماری اعتقادی و روحی و اخلاقی میداند.
اما برای بیماریهای جسمی و بهداشت فردی و اجتماعی و درمانی آن به صورت كنایهای و در پرتو دستورات و در قالب باید و نباید (حرام و حلال) و هست و نیست (ارشادی) بیان كرده است.
معرفی كتاب:
برای مطالعه بیشتر به كتابهای زیر مراجعه شود.
1. اسلام و بهداشت روان، مجموعه مقالات همایش نقش دین در بهداشت روان، نشر معارف.
2. استعانت از قرآن كریم، علیرضا نیك بخت، نشر قبله، تهران.
3. پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، دكتر محمدعلی رضائی اصفهانی، ج 2، انتشارات مبین.
4. آموزههای تندرستی در قرآن، حسن رضا رضائی، انتشارات عطر آگین.
5. طب در قرآن، دكتر عبدالحمید دیاب، دكتر قرقوز، ترجمه چراغی، انتشارات حفظی.
6. اولین پیامبر آخرین دانشگاه، دكتر پاكنژاد، ج 4 و 5 و 6، كتابفروشی اسلامی.
7. تفسیر نمونه، مكارم شیرازی، دارالكتب اسلامیه، تهران، ج 12، ص 239. ذیل آیات فوق.
1 . اسراء / 82.
2 . یونس / 57 و با تعبیر دیگر فصلت / 44.
3 . قاموس قرآن، سید علی اكبر قرشی، دار الكتب الاسلامیه، تهران، ذیل ماده شفاء.
4 . ابراهیم / 5 و 1؛ مائده / 15 و 14؛ ر.ك: قرآن در قرآن، مهدی احمدی، 1374، اشراق، قم، ص 232.
5 . تفسیر نمونه، مكارم شیرازی، دارالكتب الاسلامیه، تهران، ج 12، ص 239.
6 . نهج البلاغه، خطبهی 176، و در خطبهی 156 و 158 با تعابیر دیگر به شفا بخش بودن قرآن اشاره دارند.
7 . تفسیر المیزان، علامه طباطبایی، ترجمه از همدانی، بنیاد علمی و فكری علامه، قم، ج 13، ص 306.
8 . ر.ك: مقالات همایش نقش دین در بهداشت روان، دانشگاه علوم پزشكی، آذر 1376، ص 88.
9 . همان، ص 79.
10 . یوسف / 87.
11 . بقره / 153 و 155 و آل عمران / 200.
12 . احزاب / 3، آل عمران / 159.
13 . اسراء / 24، بقره / 83.
14 . نور / 31، احزاب / 59.
15 . طه / 14.
16 . نور / 31، احزاب / 59.
17 . طه / 14.
18 . روم / 21.
19 . حجرات / 12 ـ 11.
20 . ر.ك: خلاصه مقالات همایش نقش دین در بهداشت روان، دانشگاه پزشكی تهران، 1376 آذر ماه.
21 . بقره / 172.
22 . اعراف / 175.
23 . اعراف / 31.
24 . انعام / 145.
25 . بقره / 173.
26 . بقره / 219.
27 . مائده / 6.
28 . همان.
29 . مدثر / 4.
30 . حج / 26.
31 . بقره / 222.
32 . اسراء / 32.
33 . اعراف / 81 ـ 80.
34 . مومنون / 7 ـ 5.
35 . نحل / 69 ـ 68.
36 . احزاب / 35.
37 . نك: استعانت از قرآن كریم در شفای جسمانی، نشر قبله، علیرضا نیكبخت نصر آبادی، 1378.
پرسش:
مهمترین پزشكان مسلمان و نوشتههایشان را بنویسید؟
پاسخ:
نام مهمترین پزشكان مسلمان همراه با آثارشان به شرح ذیل است:
1. تیاذق، طبیب حجاج بن یوسف ثقفی (م 90 ق)
درباره بیوگرافی او اطلاعات جزئی در دست است. برخی قصیدهی عربی درباره «حفظ الصحه» را به او نسبت دادهاند و ترجمهی منظوم فارسی آن را به ابن سینا نسبت دادهاند. این قطعه عربی ظاهراً مشتمل بر هشتاد بیت بوده است.1
ابن ابی اصیبعه، یك كناش بزرگ و دو كتاب كبیر در تهیه ادویه و تفسیر اسامی ادویه را به او نسبت میدهد.2
2. حنین بن اسحاق عبادی، (قرن دوم) رسالهای دربارهی چشم پزشكی دارد.
ایشان از مسیحیان نطورهای اهل حیره در جنوب عراق بود و متون پزشكی را به عربی و سریانی ترجمه میكرد و از آثار جالینوس 95 اثر را به سریانی و 34 اثر را به عربی ترجمه كرد.
تالیفات او: المسائل فی الطب المتعلمین، عشر مقالات فی العین، رسالهی چشم پزشكی.3
3. ابوالحسن علی بن سهل رَبَّن طبری (240 ق)، كتاب فردوس الحكمه
ایشان روشهای پزشكی یونانی و رومی را خلاصه كرد، و فصل جداگانهای نیز به پزشكی هندی اختصاص داد و نظریات او در آسیبشناسی، طب بالینی، داروشناسی، اهمیت فراوان دارد و این كتاب را در سال 237 ق به متوكل خلیفهی وقت اهدا كرد.4
4. علی بن عیسی، (سده سوم) «تذكرة الكحالین» را نوشت كه حاوی 130 بیماری چشم است.
5. عمار موصلی، (سده سوم)، در «رسالهای در بیماری چشم»، 48 بیماری را بحث كرد. او به شیوهی در آوردن آب مروارید (كاتاراكت) از راه سوزن توخالی همراه با مكش را اشاره دارد.
6. ابوبكر محمد بن زكریای رازی (م 311 ق)،
كتابهای او عبارتند از:
المنصور فی الطب و كتاب الحاوی و...
رازی هم در طب و هم در كیمیا تبحر داشت و در بغداد بیمارستانی تأسیس كرد. كتاب الحاوی او بزرگترین و جامعترین كتاب طبی عصر خویش است. ایشان رسالهای برای تشخیص «آبله» و «سرخك» دارند كه پیش از آن هیچ طبیب یونانی یا اسلامی دربارهی آن چیزی ننوشتهاند و 700 داروی گیاهی را شناسائی كرد. ایشان به نقد نظریات طب جالینوس پرداخت و مهمترین آنها دربارهی دیدن، شنیدن، رسیدن شعاعات نوری از جسم به چشم و ... میباشد.5 و كتاب نقد آن به زبان لاتین از سال 1498 تا 1866 چهل بار تجدید چاپ شده است؛ و آقای «نویبورگ» این كتاب را زینتی برای طب اسلامی میداند.6
7. اخوینی بخاری (373 هـ . ق) صاحب «هدایة المتعلمین فی الطب» میباشد ]اولین پزشكی نامه[
8. علی ابن عباس اهوازی: (م 384 هـ . ق)
كتاب كامل الصناعه
این كتاب كه طب ملكی نیز خوانده میشود؛ به نام ملك دیلمی عضد الدوله میباشد و در پنج قرن، مرجع طب در مدارس اروپاییان بود. ایشان اهمیت زیادی به «سیستم عروق شعریه» میدادنند و مطالب زیادی به رشتهی تحریر در آوردند.
9. ابنسینا (427 هـ . ق)
«القانون فی الطب» (دانشنامه پزشكی)
كتاب قانون، مشتمل بر 5 كتاب است؛ اصول عمومی پزشكی ـ مفردات پزشكی ـ بیماریهای مخصوص بخشهایی از بدن ـ علائم امراض مانند: تب، داروها مركب.
كتاب قانون بعد از ترجمهی لاتین، مورد توجه دانشمندان و پزشكان غرب قرار گرفت و كتاب پایهی درسی دانشگاه شد. و از سال 1473 تا 1505 م 15 مرتبه تجدید چاپ شده است7 و در قرن 16، 20 چاپ آن موجود است.
ایشان رسالهای نیز دربارهی قولنج، الادویه القلبیه، اُرجوزه فی الطب (منظومهی آموزشی پزشكی) نگاشتهاند.
10. اسحاق بن سلیمان اسرائیلی (سده چهارم) رسالهای دربارهی تب دارند.
11. سعید بن هبه الله (495 ق) صاحب «المغنی فی تدبیر الامراض» و رساله طبی ـ فلسفی «فی خلق الانسان» میباشند.
12. ابوالقاسم زهراوی (سده چهارم)
التصریف لمن عجز عن التالیف، (دانشنامهی 30 جلدی). ایشان به مسائل جراحی پرداخته و در مورد خردكردن سنگ مثانه مهارت داشتند.
13. سید اسماعیل جرجانی (531 ق)
«ذخیره پزشكی» از آثار اوست ایشان به قلم فارسی نگارش مینمودند و آثار عربی و یونانی را به فارسی ترجمه میكردند. مانند خوارزمشاهی، شامل: بیمارشناسی، علاج بیماریها، داروشناسی، گیاهشناسی و ...
كتاب «ذخیره پزشكی» او تنها كتاب پزشكی است كه به زبان عبری ترجمه شده و تا كنون چهار بار در ایران به چاپ رسیده است.8
14. محمد بن قسّوم بن اسلم غافقی، (سده ششم و هفتم) «المرشد فی طب العین» را نگاشت.
15. مهذب الدین عبدالرحیم بن علی، مشهور به دخوار (م 628 ق)
ایشان شاگردان زیادی در پزشكی پرورش داد و مدرسهای در دمشق ساخت.
16. ابن ابی اُصیبعه،
در قرن هفتم میزیست و شاگر «دخوار» و چشم پزشك بود و نام كتاب او «عیون الانباء فی طبقات الاطباء» میباشد.
17. ابن نفیس (دمشق / م 687 ق)،
كتاب «الشامل فی الصناعة الطیبه». 80 مجلد. ایشان در مصر تدریس میكردند.
و شرحی بر كتاب «حنین» بنام «المسائل فی الطب» (چشم پزشكی) نوشتهاند. پر خوانندهترین تلخیص قانون، كتاب الموجز ابن نفیس بود.
ایشان گردش ریوی خون را، حدود سه قرن پیش از آن كه این جریان را اروپاییها كشف كنند؛ در كتاب خود توصیف كرد و نظریه جالینوسی را رد كرد.
18. ابو روح محمد بن منصور، مشهور به زرین دست (قرن هفتم)
كتاب «نور العیون» را به زبان فارسی نوشت.
این چشم پزشك و جراح، در عهد ملكشاه سلجوقی زیست میكرد. مردی كه یك چشم داشت، ایشان با اطمینان كامل چشم دیگرش را جراحی كرد.9
19. فتح الدین قیسی، (م 657 ق)
در كتاب «نتیجة الفكر فی علاج امراض البصر»، 124 ناراحتی چشم را بر میشمارد.
20. ابن خطیب اندلسی (م 776) مشهور به لسان الدین
رسالهای به نام «طاعون» دارد. طاعون كه در آن زمان در اروپا شایع بود، ایشان برای درمان آن همت گماشت و بر این باور بود كه این بیماری واگیردار است و از طریق لباس، ظرف، گوشواره، و ... منتقل میشود.10
برای آگاهی بیشتر به كتابهای زیر مراجعه شود:
1. پویایی فرهنگ و تمدن اسلامی در ایران، علی اكبر ولایتی، ج 1، ص 215.
2. كارنامه اسلام، دكتر عبدالحسین زرین كوب، امیركبیر، تهران، 1380، ص 53 به بعد.
3. علوم اسلام و نقش آن در تحولات علمی جهان، آلدومیدی، انتشارات آستان قدس رضوی، مشهد، 1371 ترجمه از محمدرضا شجاعی رضوی و علوی، ص 79 به بعد.
4. تاریخ علوم در اسلام، سید حسن تقیزاده، تهران، فردوسی، 1379، ص 214.
5. ر.ك: تاریخ طب در ایران پس از اسلام، دكتر محمود نجم آبادی، دانشگاه تهران، چ 2، 1366.
6. تاریخ پزشكی ایران، الگود سیریل، ترجمه باهر فرقانی، امیركبیر، تهران، چ 1.
7. ادوارد براون، طب اسلامی، ترجمه مسعود رجبنیا، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، تهران، چ 1، 1337.
8. مجله حوزه و پژوهش، ش 17 و 18.
1 . كه با این بیت آغاز میشود:
تــوق اذا استطعـت ادخــال مـطعم عــلی مــطعـم مــن قـبل فعـل الــهواظــم
تا طعامی نگذرد از معده به بالای آن هر طعامی كان خوری باشد تو را عین و زبان
2 . ر.ك: تاریخ علوم در اسلام، سید حسن تقیزاده، تهران، فردوسی، 1379، ص 216.
3 . ر.ك: فواد سزگین، تاریخ نگارشهای عربی، پزشكی، ص 45 ـ 328، تهران، 1380، ج 3، تاریخ تمدن، ولایتی، ج 1، ص 217.
4 . پویایی فرهنگ و تمدن اسلامی در ایران، علیاكبر ولایتی، ج 1، ص 218.
5 . همان، ص 215؛ ر.ك: قواعد سزگین، تاریخ نگارشهای عربی، پزشكی، تهران، 1380، ج 3، ص 277. ر.ك: كارنامه اسلام، دكتر عبدالحسین زرین كوب، امیركبیر، 1380، تهران، ص 53 به بعد.
6 . همان، ر.ك: تمدن اسلامی از زبان بیگانگان، محمد تقی صرفی، نشر برگزیده، چ 1، 1374، ص 18.
7 . همان.
8 پویای فرهنگ و تمدن اسلامی در ایران، همان، ج 1، ص 220.
9 . كارنامه اسلام، ص 53.
10 . همان.
??
??
??
??
پرسش:
معنای لغوی و محاورهای «الهی آمین» چیست؟
پاسخ:
تعبیر «الهی آمین» چنانچه در لغت توضیح دادهاند به معنای «ای خدا مستجاب كن» میباشد.1 - 2 و بعضی هم گفتهاند: به معنای «چنین باد» است. كه در واقع به معنای قبل برگشت میكند.3
پس «آمین» گفتن بعد از دعاها از سنتهای اسلامی میباشد. چنانچه در بین خیلی از دعاها وقتی حاجات خود را طلب میكنیم در پایان میگوییم «آمین یا رب العالمین»4 و همچنین در مورد نبی اكرم(ص) حكایت شده است كه ایشان بعد از دعاها این جمله را به كار می بردهاند.
به عنوان مثال از آن حضرت نقل شده است كه جبرئیل به من گفت: «هر كس به یاد تو افتد و صلوات بر تو نفرستد از رحمت خدا دور باد!» و من گفتم: «آمین».5
و همچنین در بسیاری از روایات نقل شده است كه بعضی از فرشتگان بعد از دعای مؤمنین «آمین» میگویند مثلاً در روایات نقل شده: «وقتی كسی در غیاب برادر مومن خویش، به او دعا میكند فرشتگان موكل برای دعای او «آمین» میگویند.»6
این سنت نیك بین مردم رایج شده است كه وقتی كسی دعایی میكند بعد از دعای او میگویند: «الهی آمین» یعنی: «خدایا دعای این فرد را مستجاب نما.»
یادآوری: البته باید توجه داشت كه در یك جا اهل بیت(ع) ما را از گفتن این كلمه نهی كردهاند و آن هم بعد از این است كه امام در نماز جماعت «حمد» خود را تمام می كند. كه در این موقع اگر كسی «آمین» بگوید نمازش مشكل شرعی پیدا می كند؛ و سفارش نمودهاند: به جای «آمین» «الحمد لله رب العالمین» بگوییم.7
و این مطلب بدان جهت است كه نماز عبادت است و عبادات تعبدی است یعنی هر كلمهای كه از سنت پیامبر(ص) یا اهل بیت(ع) نقل شده میتوانیم بگوییم و هر چه را اجازه ندادهاند كه در نماز بگوییم جایز نیست.
2. كلمهی «آمین» در قران كریم یك مرتبه ذكر شده است كه در سورهی مائده آیهی 2 میباشد كه البته در آنجا به معنای گرویدن میباشد.8 و با معنای الهی آمین متفاوت است اما در روایات اهل بیت حدود پانصد مرتبه این كلمه آمده است.
كتابنامه:
1. الكافی، ثقة الاسلام كلینى، 8 جلد، دار الكتب الإسلامیة تهران، 1365 هجرى شمسى.
2. وسائل الشیعه شیخ حر عاملى، 29 جلد، مؤسسه آل البیت(ع)، قم، 1409 هجرى قمرى.
3. مفردات راغب (انتشارات ذوی القربی، چ 8، سال چاپ، 1423).
4. البهجه المرضیه (ناشر اسماعیلیان، چ 8، سال چاپ، 1374).
1 . لسان العرب، ج 13، ص 26 و مفردات راغب، ص 92 و البهجة المرضیه، ج 2، ص 114.
2 . البته برخی «آمین» را از اسماء خداوند میدانند. و بعضی نیز «آمین» را «چنین كن یا چنین میباشد» معنا كردهاند كه هر دو به معنای اول بر میگردد. (لسان العرب، ج 13، ص 26).
3 . در اصطلاح زبان عربی به اینگونه كلمات «اسم فعل» میگویند، یعنی كلمهای كه از نظر ساختاری اسم است اما به معنای فعل میآید. یعنی دارای فعل و فاعل است.
4 . الكافی، ج 8، ص 175، وسائل الشیعه، ج 5، ص 464.
5 . وسائل الشیعه، ج 7، ص 206، ح 42.
6 . الكافی، ج 2، ص 507.
7 . وسائل الشیعه، ج 5، ص 464، ح 1.
8 . «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاَ تُحِلُّوا شَعَائِرَ اللّهِ وَلاَ الشَّهْرَ الْحَرَامَ وَلاَ الْهَدْىَ وَلاَ الْقَلاَئِدَ وَلاَ آمِّینَ الْبَیْتَ الْحَرَامَ یَبْتَغُونَ فَضْلاً مِن رَبِّهِمْ وَرِضْوَاناً وَإِذَا حَلَلْتُمْ فَاصْطَادُوا وَلا یَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ أَن صَدُّوكُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ أَن تَعْتَدُوا وَتَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَالتَّقْوَى وَلاَ تَعَاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ وَاتَّقُوا اللّهَ إِنَّ اللّهَ شَدِیدُ الْعِقَابِ» (مائده / 2)
??
??
??
??
پرسش:
چند آیه در قرآن كریم، اختصاص به مسائل پزشكی دارد؟ كدامیك از آنها دارای اعجاز علمی هستند؟ لطفاً منابعی برای مطالعه معرفی نمائید:
پاسخ:
آیاتی را كه دربارهی پزشكی وارد شده، میتوان به سه دسته تقسیم كرد:
1. آیاتی كه اعجاز علمی قرآن را اثبات میكند.
2. آیاتی كه از شگفتیهای علمی قرآن است.
3. آیاتی كه از اشارات علمی قرآن به مسائل پزشكی محسوب میشود.
1. آیات اعجاز علمی قرآن:
الف: چینش مراحل خلقت انسان:
عنوان
سوره
آیه
متن آیه
نكته
1. خاك
حج
5
خَلَقْنَاكُم مِن تُرَابٍ
منشاء انسان از خاك است.
2. آب
انبیاء
30
مِنَ الْمَاءِ كُلَّ شَیْءٍ حَیٍّ
منشاء انسان از آب است.
3. خاك
سجده
9 ـ 7
خَلْقَ الْإِنسَانِ مِن طِینٍ
منشاء انسان از خاك است.
4. خاك
فاطر
11
خَلَقَكُم مِن تُرَابٍ
منشاء انسان از خاك است.
1/4. خاك
انعام
2
خَلَقَكُم مِن طِینٍ
انسان از خاك خلق شده است.
2/4. خاك
حج
5
خَلَقَنكُم مِن تراب
انسان از خاك خلق شده است.
5. نطفه
غافر
67
ثُمَّ مِن نُطْفَةٍ
منشاء انسان و طریقهی رشد جنین.
6. نطفه
نجم
46 ـ 45
مِن نُطْفَةٍ إِذَا تُمْنَی
منشاء انسان و طریقهی رشد جنین.
1/6. منی
طارق
6 ـ 5
الصُّلْبِ وَالتَّرَائِبِ
منشاء منی از پشت و از میان دوران است.
7. نطفه در رحم
مومنون
14 ـ 12
نُطْفَةً فِی قَرَارٍ مَّكِینٍ
جایگاه نطفه و مراحل رشد آن.
8. نطفه مخلوط
انسان
2
مِن نُطْفَةٍ أَمْشَاجٍ
انسان از مخلوط شدهی دو نطفهی زن و مرد به وجود میآید.
9. نطفه
عبس
19
مِن نُطْفَةٍ خَلَقَهُ
نطفه و تعیین مقدارش.
1/9. نطفه
یس
77
خَلَقْنَاهُ مِن نُّطْفَةٍ
انسان از نطفه خلق شده است.
2/9. نطفه در رحم
مرسلات
22 ـ 20
فِی قَرَارٍ مَكِینٍ
جایگاه نطفه و مراحل رشد آن.
10. علق
علق
2
خَلَقَ الْإِنسَانَ مِنْ عَلَقٍ
مرحلهی اولیه جنین (آویزك در رحم)
11. صورتگری
آلعمران
6
یُصَوِّرُكُمْ فِی الْأَرْحَامِ
نظم در اعضاء بدن
1/11. صورتگری
اعراف
11
ثُمَّ صَوَّرْنَاكُمْ
نظم اعضاء در رحم
12. گوش و چشم در رحم
نمل
78
السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ
در شكم مادر اول گوش دوم چشم درست میشود
1/12. استخوان
مؤمنون
14
فكسونا العظام
شكلگیری استخوان و مراحل پوشاندن گوشت
13. نظم اعضاء
انفطار
8 ـ 7
فَسَوَّاكَ فَعَدَلَكَ
نظم و اعتدال در اعضای بدن
1/13. نظم اعضاء
فرقان
2
فَقَدَّرَهُ تَقْدِیراً
نظم و اعتدال در اعضای بدن
2/13. نظم اعضاء
اعلی
3 ـ 2
خَلَقَ فَسَوَّى
نظم و اعتدال در اعضای بدن
14. آفرینش روح
سجده
9
نَفَخَ فِیهِ مِن رُوحِهِ
زمان دمیدن جان در جنین
15. تولد طفل
غافر
67
یُخْرِجُكُمْ طِفْلاً
مراحل تولد نوزاد
1/15. تولد طفل
حج
5
نُخْرِجُكُمْ طِفْلاً
مراحل تولد نوزاد
16. بلوغ
غافر
67
لِتَبْلُغُوا أَشُدَّكُمْ
بلوغ، انقلاب جسمی و روحی
1/16. بلوغ
حج
5
لِتَبْلُغُوا أَشُدَّكُمْ
بلوغ، انقلاب جسمی و روحی
17. پیری
روم
54
مِن بَعْدِ قُوَّةٍ ضَعْفاً
مراحل نهایی انسان، كهن سالی است.
1/17. پیری
روم
54
مِن بَعْدِ قُوَّةٍ ضَعْفاً
مراحل نهایی انسان، كهن سالی است.
2/17. پیری
غافر
67
لِتَبْلُغُوا أَشُدَّكُمْ
مراحل نهایی انسان، كهن سالی است.
3/17. پیری
یس
68
مَن نُعَمِّرْهُ نُنَكِّسْهُ
مراحل نهایی انسان، كهن سالی است.
4/17. پیری
مزمل
17
یَجْعَلُ الْوِلْدَانَ شِیباً
مراحل نهایی انسان، كهن سالی است.
18. مرگ
غافر
67
یُتَوَفَّى مِن قَبْلُ
هر كسی مرگ را میچشد.
1/18. مرگ
حج
5
مَّن یُتَوَفَّى
هر كسی مرگ را میچشد.
2/18. مرگ
آل عمران
185
ذَائِقَةُ الْمَوْتِ
هر كسی مرگ را میچشد.
3/18. مرگ
نساء
78
یُدْرِككُّمُ الْمَوْتُ
هر كسی مرگ را میچشد.
4/18. مرگ
منافقون
11
إِذَا جَاءَ أَجَلُهَا
مرگ تاخیر نمیافتد.
2. شگفتیهای علمی قرآن در زمینهی پزشكی:
عنوان
سوره
آیه
متن آیه
نكته
1. مدت حاملگی
احقاف
15
ثَلاَثُونَ شَهْراً
زمان بارداری
2. شیرخوارگی
لقمان
14
وَفِصَالُهُ فِی عَامَیْنِ
زمان شیردهی
3. شیرخوارگی
بقره
233
حولین كاملین
دو سال كامل شیر دهند
4. عسل درمانی
نحل
69
فِیهِ شِفَاءٌ لِلنَّاسِ
شفا بخش بودن عسل
3. اشارات علمی قرآن در زمینهی پزشكی:
عنوان
سوره
آیه
متن آیه
نكته
1. جنس جنین
رعد
8
اللَّهُ یَعْلَمُ
پسر یا دختر شدن جنین
2. گوش و چشم
اسراء
36
إِنَّ الْسَّمْعَ وَالْبَصَرَ
ابزار ادراك
3. زبان
الرحمن
4 ـ 3
عَلَّمَهُ الْبَیَانَ
حرف زدن و تكلم و فواید زبان
4. گوش
كهف
11
عَلَى آذَانِهِمْ
شنیدن گوش در حالت خواب
5. گوش، چشم و قلب
مومنون
78
أَنشَأَ لَكُمُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ
مراحل آفرینش گوش و چشم و قلب
6. گوش و چشم و قلب
ملك
23
وَجَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ
مراحل آفرینش گوش و چشم و قلب
7. قدرت چشم
حاقه
38
بِمَا تُبْصِرُونَ
چشم بعضی اشیاء را نمیبیند
8. زبان و لب
بلد
9 ـ 8
عَیْنَیْنِ وَلِسَاناً
فواید زبان و لب
9. مضرات چشم
بقره
20
یَخْطَفُ أَبْصَارَهُمْ
رعد و برق و اثرات منفی آن
10. قدرت چشم
اعراف
179
أَعْیُنٌ لاَیُبْصِرُونَ
قدرت بینایی چشم
11. قدرت گوش
اعراف
179
لاَیَسْمَعُونَ
قدرت شنوایی گوش
12. گوش و چشم
اعراف
195
یُبْصِرُونَ بِهَا أَمْ لَهُمْ آذَانٌ یَسْمَعُونَ
قدرت گوش و چشم
13. مضرات چشم
یوسف
84
عَینَاهُ مِنَ الْحُزْنِ
اثر منفی ناراحتی و غم در چشم
14. مضرات چشم
احزاب
10
إِذْ زَاغَتِ الْأَبْصَارُ
وحشت و اثر آن به چشم
15. مضرات چشم
احزاب
19
تَدُورُ أَعْیُنُهُمْ
وحشت و اثر آن به چشم
16. مضرات چشم
ملك
4
ثُمَّ ارْجِعِ الْبَصَرَ
خستگی با دیدن زیاد
17. حنجره
لقمان
19
وَاغْضُضْ مِن صَوْتِكَ
داد زدن و اثر آن به حنجره
18. جنسیت جنین
شوری
49
لِمَن یَشَاءُ إِنَاثاً
پسر یا دختر شدن
19. جنسیت جنین
لیل
3
وَمَا خَلَقَ الذَّكَرَ
پسر یا دختر شدن
20. جنسیت جنین
رعد
8
اللَّهُ یَعْلَمُ
پسر یا دختر شدن
21. ژنتیكی
مریم
28
یَاأُخْتَ هَارُونَ
تاثیر اخلاق پدر و مادر در فرزند
22. ژنتیكی
نساء
1
خَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا
زن از جنس مرد
23. حاملگی
اعراف
189
حَمْلاً خَفِیفاً
حاملگی
24. ژنتیكی
نحل
72
مِّنْ أَزْوَاجِكُم بَنِینَ
نسل
اشارات:
25. ژنتیكی
شوری
5
أَوْ یُزَوِّجُهُمْ
پسر یا دختر یا عقیم
26. ژنتیكی
حجرات
13
وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوباً
نژاد و تیره خاص
27. شیر
نحل
66
مِن بَیْنِ فَرْثٍ وَدَمٍ
شیر از خون به وجود میآید
28. زوجیت
نبأ
8
وَخَلَقْنَاكُمْ أَزْوَاجاً
دو جنس مخالف برای بقای نسل
معرفی منابع برای مطالعهی بیشتر:
1. پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، دكتر محمدعلی رضایی اصفهانی، انتشارات مبین.
2. اشارات علمی اعجازآمیز قرآن، همان، دفتر نشر معارف.
3. اعجاز قرآن از نظر علوم امروزی، نیازمند شیرازی، چاپ میهن.
4. طب در قرآن، عبدالحمید دیاب، احمد قرقوز، موسسه علوم قرآن.
5. اولین دانشگاه و آخرین پیامبر، دكتر پاكنژاد، ج 4 و 5 و 6، كتابفروشی اسلامی.
6. آموزههای تندرستی در قرآن، حسن رضا رضایی، انتشارات عطرآگین.
7. اسلام پزشك بیدارو، احمد امین شیرازی، انتشارات اسلامی.
8. التمهید، محمدهادی معرفت، ج 6، نشر اسلامی.
پرسش:
1. چند آیه در مورد موضوعات روانشناسی در قرآن وجود دارد؟
2. منابعی برای روانشناسی در قرآن معرفی كنید.
پاسخ:
قرآن كریم كتابی است كه برای هدایت انسان از جانب خداوند متعال نازل شده است.
در این مجموعهی انسانساز بیاناتی آمده است كه با توجه به این كه موضوع آنها انسان و تربیت اوست، میتوان آن آیات را در بردارندهی موضوعی از موضوعات روانشناسی دانست.
در مورد آیات روانشناسی باید گفت: به علت گستردگی موضوع روانشناسی، شمارش آیات در این مورد سخت و دشوار است. ولی برخی با طرح موضوعات مختلف روانشناسی و بیان آیات مربوط به آن موضوعات؛ حدود هفتصد آیه1 را در این موضوع بر شمردهاند. كه البته این رقم و موضوعات ذیل آیات آن، جای تأمل دارد، ما در اینجا تعدادی از مهمترین آیات مطرح شده در مجموعههای مختلف را با ذكر موضوع آیه در ذیل میآوریم:
1. ارزیابی شخصیت براساس روانشناسی:
در داستان حضرت سلیمان میخوانیم:
«وَإِنِّی مُرْسِلَةٌ إِلَیْهِم بِهَدِیَّةٍ فَنَاظِرَةٌ بِمَ یَرْجِعُ الْمُرْسَلُونَ فَلَمَّا جَاءَ سُلَیْمَانَ قَالَ أَتُمِدُّونَنِ بِمَالٍ فَمَا آتَانی اللَّهُ خَیْرٌ مِمَّا آتَاكُمْ بَلْ أَنتُم بِهَدِیَّتِكُمْ تَفْرَحُونَ»2
« و در واقع من هدیهاى به سوى آنان مىفرستم، پس بنگرم كه فرستادگان با چه چیزى باز مىگردند.»
36. و هنگامىكه (فرستاده ملكه) نزد سلیمان آمد، (سلیمان) گفت: «آیا [مرا] با مال امداد مىرسانید؟! پس آنچه خدا [به من] داده، بهتر است از آنچه به شما داده است؛ بلكه شما فقط به هدیه خود شادمان مىشوید.»
2. شخصیت:
در سورهی اسراء آیهی 84 میفرماید:
«قُلْ كُلٌّ یَعْمَلُ عَلَى شَاكِلَتِهِ فَرَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَنْ هُوَ أَهْدَى سَبِیلاً»
بگو: «همه بر طبق (روش و خُلق و خوى) خویش عمل مىكنند؛ و پروردگارتان داناتر است، به كسى كه او رهیافتهتر است.»
توضیح: «شاكله» از ماده «شكل» به معنای «مهار كردن حیوان» است.3 به خود مهار «شكال» گفته میشود و از آنجا كه روحیات و سجایا و عادتهای هر انسانی او را به رویهای خاص مقید میكند به آن «شاكله» گویند.4
3. واكنشهای روانی، افشاگر راز درون:
خداوند متعال در این باره میفرماید:
«وَإِذا مَا أُنزِلَتْ سُورَةٌ نَظَرَ بَعْضُهُمْ إِلَى بَعْضٍ هَلْ یَرَاكُم مِنْ أَحَدٍ ثُمَّ انصَرَفُوا صَرَفَ اللّهُ قُلُوبَهُمْ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لاَیَفْقَهُونَ»5
«و هنگامى كه سورهاى فرو فرستاده شود، برخى آن (منافق)ان به برخى (دیگر) نگاه مىكنند (در حالى كه مىگویند:) آیا هیچ كس شما را مىبیند؟ سپس منصرف مىشوند (و بیرون مىروند)؛ خدا دلهایشان را (از رحمت) منصرف ساخته؛ بخاطر آنكه آنان گروهى هستند كه فهم عمیق نمىكنند.»
در این آیه نیز به خوبی نشان داده شده است كه حركتهای منافقان در هنگام نزول قرآن به گونهای بود كه از احساس خطر آنها حكایت میكرد؛ به عبارت دیگر با نزول قرآن واكنشهای غیرارادی همراه با ترس كه از نفاق آنها نشأت گرفته بود از آنها بروز میكرد. این واكنشها بیانگر درون ملتهب و نگران منافقان بود.6
4. تقسیم شخصیت براساس عقیده:
از جمله مباحث روانشناسی شخصیت، تقسیم موضوع براساس معیارهای گوناگون جهت بررسی دقیقتر موضوع میباشد.
در قرآن كریم با توجه به اهمیت این موضوع، شخصیت به سه دسته «مؤمن»، «كافر» و «منافق» تقسیم شده است و در موقعیتهای گوناگون، ویژگیهای هر كدام به خوبی بیان شده است. این تقسیم در اول سورهی بقره آیات اول تا بیستم بیان شده است.
5. روانشناسی رنگها:
از جمله مباحث روانشناسی كه در سالهای اخیر به آن توجه بیشتری شده است روانشناسی رنگ است. این موضوع در آیاتی از قرآن از جمله آیهی:
«قَالُوا ادْعُ لَنَا رَبَّكَ یُبَیِّنْ لَنَا مَا لَوْنُهَا قَالَ إِنَّهُ یَقُولُ إِنَّهَا بَقَرَةٌ صَفْرَاءُ فَاقِعٌ لَوْنُهَا تَسُرُّ النَّاظِرِینَ»7
گفتند: «براى ما از پروردگارت بخواه تا براى ما روشن بیان كند كه رنگ آن (گاو) چگونه است؟» (موسى) گفت كه او مىگوید: «در حقیقت آن گاوى زرد است كه رنگش یكدست است، كه بینندگان را شاد سازد.»
در این آیه سخن از گاو زرد رنگی است كه هر بینندهای، با دیدن آن شادی درونی پیدا میكند.
كلمه «تسرّ» به معنای خوشحالی حقیقی و درونی میباشد.8 چرا كه از ماده «سرّ» به معنای «پنهان» گرفته شده است. این شادی ممكن است آشكار نشود. لذا از ماده «فرح» استفاده نكرده است. ذكر این نكته لازم است كه نقیض «سر»، «حزن» است و نقیض «فرح»، «غم» و اندوه است.
از طرفی با بررسی های انجام گرفته «رنگ زرد» باعث آرامش و سرور باطنی انسان میشود لذا معمولاً در خوابگاههای روان درمانی، از رنگ زرد برای لباسهای بیماران استفاده میشود.9
6. روانشناسی رشد:
1 ـ 6. رشد در كودك و مراحل آن.10
«وَاللَّهُ أَخْرَجَكُم مِّن بُطُونِ أُمَّهَاتِكُمْ لاَ تَعْلَمُونَ شَیْئاً وَجَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَالْأَفْئِدَةَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ»11
«خداوند شما را از رحم مادرانتان بیرون آورد در حالی كه هیچ نمیدانستید، و به شما گوش و چشمها و قلب عطا فرمود تا اینكه شكر به جا آورید.»
2 ـ 6. رشد زبان:
«خلق الانسان علّمه البیان»12
«انسان را خلق كرد، به او گفتار را تعلیم داد.»
توضیح: مرحوم علامه طباطبایی(ره) در این مورد مینویسند:
«زبان ]تنها عامل[ ایجاد آوا توسط سیستم آوایی بدن، و یا چند گونگی صوت در انسان نیست بلكه انسان با الهامی كه از سوی خدای بزرگ به او شده توانایی یافته كه با كاربرد حروف و تركیب آنها واژهای بسازد كه رساننده معنایی خاص باشد و بدان وسیله آن چه را حس و ادراك مخاطب به آن نمیرسد مجسم سازد...»13
3 ـ 6. عوامل موثر در رشد زبان:
در رشد زبان یك سلسله عوامل مادی كه قابل اثبات در آزمایشگاهها میباشد دخالت دارد. كه برخی از این عوامل عبارتند از: تلویزیون، رسش بدنی، سلامت بدن، هوش، محیط خانواده و...14
ولی در قرآن از آن جا كه علت را منحصر در ماده نمیداند علت «غیرمادی» را برای رشد زبان برخی افراد ثابت میداند و میفرماید:
«وَیُكَلِّمُ النَّاسَ فِی الْمَهْدِ وَكَهْلاً وَمِنَ الصَّالِحِینَ»15 و آیه «كَیْفَ نُكَلِّمُ مَن كَانَ فِی الْمَهْدِ صَبِیّاً»16
و در گهواره و میان سالی با مردم سخن خواهد گفت.» «چگونه با كودكی كه در گهواره است سخن گوییم...»
این «علت غیرمادی»، «اراده خداوند» است كه به صورت اعجاز در حضرت عیسی(ع) تجلی كرده است.
4 ـ 6. خانواده:
خانواده از عوامل مؤثر در رشد انسان است. قرآن كریم با تأكید بر ایجاد خانوادهی سالم و آرام، بر این نكته تاكید كرده است و میفرماید:17
«وَمِنْ آیَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُم مِنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجاً لِّتَسْكُنُوا إِلَیْهَا وَجَعَلَ بَیْنَكُم مَوَدَّةً وَرَحْمَةً إِنَّ فِی ذلِكَ لَآیَاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَكَّرُونَ»18
«و از نشانههاى او این است كه همسرانى از (جنس) خودتان براى شما آفرید، تا بدانها آرامش یابید، و در بین شما دوستى و رحمت قرارداد؛ قطعاً در آن[ها ]نشانههایى است براى گروهى كه تفكّر مىكنند.»
5 ـ 6. رشد شخصیت:
تأكید قرآن بر این نكته كه محرومیت جنسی لزوماً موجب آسیب نیست. این نظریه بر خلاف نظریهی «فروید» است ولی با نظر «مزلو» قابل تفسیر است.19
«وَلْیَسْتَعْفِفِ الَّذِینَ لاَ یَجِدُونَ نِكَاحاً حَتَّى یُغْنِیَهُمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ»20
«و كسانى كه (وسایل) ازدواج نمىیابند، باید خویشتندارى كنند تا خدا از بخشش خود آنان را توانگر سازد. و از میان آنچه (از بردگان) مالك شدهاید، كسانى كه خواستار (قرارداد آزادى =) مُكاتبه هستند، پس با آنان (قرارداد) مُكاتبه ببندید، اگر در (آزادى) ایشان نیكى مىدانید؛ و از مال خدا كه به شما داده، به آنان بدهید. و كنیزان جوانسال خود را اگر پاكدامنى را مىخواهند، بر تجاوزكارى (= زنا) به اكراه وامَدارید، تا (كالاى) ناپایدار زندگى پست (دنیا) را بجویید؛ و هر كس آنان را (بر این كار) به اكراه وادار كند (و پشیمان شود،) پس بعد از اكراه آنان خدا بسیار آمرزنده [و] مهرورز است.»
قابل ذكر است كه اسلام در مورد تنظیم مسایل جنسی در جامعه، اهمیت زیادی قایل است21 ولی همان طور كه گفته شد لزوماً محرومیت جنسی را موجب آسیب نمیداند.
6 ـ 6. كفایت اجتماعی:
كفایت اجتماعی عبارت است از: «قابلیتی كه كودك میتواند به وسیلهی آن از منابع محیطی بهره جوید و نتیجهی رشدی خوبی به دست آورد.»22
از قرآن كریم نیز ویژگی نیاز به پیشرفت را در آدمی میتوان استنباط كرد:
«یَاأَیُّهَا الْإِنسَانُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَى رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاَقِیهِ»23
اى انسان! در حقیقت تو به سوى پروردگارت كاملاً تلاش مىكنى (و رنج مىكشى) و او را ملاقات مىكنى.
جمعبندی:
گفته شد قرآن كتابی است كه برای تربیت انسان نازل شد و در مواقع ضرورت پرده از اسرار علمی موجود در طبیعت برداشته است. از جمله موارد اشاره شده آیاتی است كه در موضوع روانشناسی نازل شده است. در متن مواردی را برای نمونه آوردهایم هر چند از نظر موضوع و از لحاظ آیات منحصر به موارد مذكور نیست.
معرفی كتاب:
منابع پیشنهادی در مورد موضوع روانشناسی و قرآن عبارتند از:
1. قرآن و روانشناسی، محمد عثمان نجاتی، ترجمه عباس عرب، بنیاد پژوهشهای اسلامی، 1369.
2. روانشناسی اسلامی، علامه محمدتقی جعفری، انتشارات پیام آزادی، 1378.
3. رؤیا از نظر دین و روانشناسی، محمدرضا رضوان طلب، انتشارات شفق، 1379.
4. روانشناسی در قرآن كریم، امان الله خلجی موحد، مركز نشر علوم و معارف قرآن كریم، 1383.
5. روانشناسی رشد، جمعی از نویسندگان (حوزه و دانشگاه)، نشر حوزه و دانشگاه، 1375.
1 . این عدد با توجه به شمارش آیات ارائه شده د ركتاب «قرآن و روانشناسی» نوشته دكتر «محمد عثمان نجاتی» میباشد.
2 . نمل / 35 و 36.
3 . مصباح المنیر، فیومی، ص 321، نشر دارالهجره، 1405 هـ .
4 . تفسیر نمونه، ج 12، ص 247. نشر دارالكتب الاسلامیه، چاپ 14، سال 1376.
5 . توبه / 127.
6 . نمونه، ج 8، ص 204، چ 18.
7 . بقره / 69.
8 . معجم الفروق اللغویه، ابی هلال عسكری و سید نور الدین جزایری، ص 277، نشر موسسه نشر اسلامی، سال 1412.
9 . روانشناسی رنگها، ماكس لوشر، ص 87، نشر حسام.
10 . روانشناسی رشد (2) با نگرش به منابع اسلامی، جمعی از نویسندگان، ج 2، ص 636، دفتر همكاری حوزه و دانشگاه.
11 . نحل / 78.
12 . الرحمن / 4 و 3.
13 . المیزان، علامه طباطبایی، ج 19، ص 95 و 96.
14 . همان، ص 717.
15 . آل عمران / 46.
16 . مریم / 29.
17 موارد دیگر: لقمان / 12 تا 17 و نساء / 34 و 35.
18 . روم / 21.
19 . همان / 978.
20 . نور / 33.
21 . انفال / 73.
22 . همان، ص 965.
23 . انشقاق / 6.
پرسش:
چگونه میتوان تفسیر گرانقدر المیزان را خوب بخوانیم و بفهمیم و به صورت علمی و اصولی از آن استنباط كرد؟
پاسخ:
پاسخ این پرسش را از چند زاویه بیان میكنیم:
اول: برای فهم هر كتاب مثل تفسیر المیزان چند مرحله لازم است:
الف. فهم معانی لغات و اصطلاحات آن، كه از طریق مراجعه به كتابهای لغت انجام میشود.
ب. فهم موضوعات و مسائل آن كه از طریق مطالعهی كامل كتاب و بدست آوردن نظرات مولف و دیدگاههای او و ابعاد فكری او حاصل میشود.
یعنی لازم است برای فهم یك كتاب یك نگاه كلی به آن داشته باشیم سپس بار دیگر بر جزئیات آن مرور كنیم تا مطلب به صورت كامل حل شود.
ج. دستهبندی مطالب كتاب (و فیش برداری آنها در صورت لزوم) كه كمك خوبی به فهم مطالب میكند.
د. مطالعه كتابهای مرتبط با موضوع كتاب به صورت پیش نیاز مثلاً برای فهم تفسیر قرآن لازم است كه شخص مطالعه كننده اطلاعاتی از كتابهای علوم قرآن (مثل علوم قرآن، آیت الله معرفت و پژوهشی در تاریخ قرآن دكتر حجتی و ...) داشته باشد، همانطور كه لازم است از برخی مباحث عقلی و فلسفی (در حد بدایة الحكمة علامه طباطبایی(ره)) اطلاع داشته باشد تا مطالب ایشان را در المیزان متوجه شود و نیز برای فهم المیزان مطالعهی كتابهایی كه در مورد این تفسیر شریف نوشته شده است مثل «كتاب روش علامه طباطبایی در تفسیر المیزان» علی الالوسی ترجمه حسن میرجلیلی مناسب است.
دوم: لوازم فهم قرآن و استنباط تفسیری از آن:
فهم و تفسیر قرآن مثل هر كتاب تخصصی دیگر پیشنیازهائی دارد كه اگر كسی میخواهد به مرحله استنباط از آن برسد لازم است آن پیش نیازها و شرایط را در خود ایجاد كند.
برای مثال علوم مورد نیاز مفسر قرآن را اینگونه بر شمردهاند:
1. آشنائی با ادبیات عرب (علومی مانند: صرف، نحو، لغت، اشتقاق، معانی، بیان و ...)
2. آشنائی با علم كلام (عقاید)
3. آشنائی با علم فقه
4. آشنائی با علم اصول الفقه (شیوه برداشت از متن)
5. آشنائی با تاریخ صدر اسلام
6. شناخت علوم قرآن (محكم و متشابه، نسخ و ...)
7. آشنائی با فضای نزول (مباحث مكی و مدنی و شأن نزولها و...)
8. آگاهی از احادیث پیامبر(ص) و اهل بیت(ع)
9. آگاهی از قرائتهای مختلف قرآن
10. آگاهی از بینشهای فلسفی، اجتماعی و اخلاقی
11. آگاهی از علوم تجربی (برای فهم آیات علمی قرآن)
12. پرهیز از پیش داوری و تفسیر به رأی
13. تمرین و ممارست با تفسیر
برای مطالعه بیشتر به منابع زیر مراجعه فرمایید:
1. درآمدی بر تفسیر علمی قرآن، دكتر محمدعلی رضایی اصفهانی، انتشارات اسوه.
2. روششناسی تفسیر، رجبی، بابائی و دیگران، انتشارات سمت.
3. روش علامه طباطبائی در تفسیر المیزان، علی الآلوسی، ترجمه میرجلیلی.
پرسش:
چگونه خود را برای ظهور آماده كنیم؟
پاسخ:
این سوال بسیار مهم و در واقع سوال همهی شیعیان و محبین اهل بیت میباشد. به نظر میرسد اگر ما وظیفهی خود را در زمان و دوران انتظار بدانیم و بدان وظایف عمل كنیم در واقع خود را برای زمان ظهور آماده كردهایم.
«آمادگی برای ظهور مستلزم انتظاری خوب و شایسته است.»
در این نوشتار به صورت كلی و مختصر به چند نمونه از وظایف منتظران حضرت اشاره میكنیم. برای مطالعه بیشتر ـ به كتابهایی كه به طور مفصل به این موضوع پرداختهاند كه بعضی از آنها را در این نوشته نام میبریم ـ مراجعه فرمایید.
1. شناخت:
یكی از ویژگیهای منتظر، شناخت و معرفت به امام زمان است نه فقط یادگیری نامها و القاب و تاریخ ولادت و غیبت؛ بلكه معرفت داشتن به ویژگیها و ابعاد وجودی حضرت و اندیشیدن در كلمات و اوامر حضرت و تأمل در حكمت نامها و نشانهها و علائم ظهور و شگفتی ولادت و حیات او، همچنین دانستن سبب و حكمت غیبت پر رمز و راز حضرت كه به یقین وقتی انسان معرفت به این موارد پیدا كرد و اهداف و آرمانهای او را فهمید خود را برای عملی كردن اهداف امام زمان آماده میسازد و خشنودی او را به خشنودی خودش ترجیح میدهد و سعی میكند سرباز خوبی برای آن حضرت باشد.
از رسول اكرم(ص) حكایت شده:
«من مات و هو لایعرف امامَهُ ماتَ میتةً جاهلیةً»؛1
«كسی كه بمیرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده است.»
راههای شناخت امام زمان:
از جمله راههای شناخت امام زمان عبارتند از: 1. تلاش برای آگاهی بیشتر از حضرت یا از طریق شنیدن از بزرگان و یا مطالعهی كتابهایی كه در این زمینه نوشته شده است، مانند كتاب مكیال المكارم كه مرحوم آیتالله سید محمدتقی موسوی اصفهانی تالیف كردهاند و طبق گفته نویسنده به فرمان خود امام زمان(عج) نوشته شده است این كتاب یكدوره امامشناسی كه ترجمه فارسی هم شده است.2
2. راه دوم بوسیله ارتباط روحی و معنوی با دعا و توسل است: همانطور كه در زیارت جامعه میفرماید: «خدایا از تو میخواهم كه مرا از آشنایان به امامان و به حق و حقوق آنان قرار دهی!»3
راه اول: راه معرفت علمی است ولی راه دوم: راه شناخت قلبی و روحی است.
2. اطاعت:
اگر چه امام زمان غایب است ولی اراده و فرمانش در میان همهی خلایق جاری است. دستوراتش را باید شناخت و فرمانهایش را باید اطاعت كرد.
از امام صادق(ع) حكایت شده كه میفرماید:
خوشا به حال شیعیان مهدی قائم(ع) آنان كه در دوران غیبت او چشم انتظار ظهور اویند و در دوران ظهورش سرسپردگان اوامر او.»4
حال سوال این است چگونه او امر و دستورات امام زمان(عج) را در زمان غیبت ایشان بدانیم و به آنها عمل كنیم؟
در جواب این سوال باید گفت كه اگر چه در خصوص امام زمان ارتباط محسوس بین امام و مردم وجود ندارد ولی در هیچ یك از دو غیبت صغری و كبری امام زمان، پیوند امام با مردم به طور كلی قطع و گسسته نشده است زیرا در هر دو غیبت، امر سفارت و نیابت وجود داشته و دارد و از طریق نایبان، پیوند امام با مردم برقرار بوده و هست. در زمان غیبت صغری نیابت نایبان خاص بوده و در زمان غیبت كبری نیابت نایبان حضرت عام میباشد كه با توجه به شرایط و ضوابطی كه مطرح میكنند اطاعت فقهاء جامع الشرایط لازم و در ردیف اطاعت از امام زمان میباشد. و مخالفت با فقیه جامع الشرایط كه نایب امام است، مخالفت با امام، و مخالفت با امام، مخالفت با خداوند میباشد.
توقیع حضرت ولی عصر(عج):
سوالاتی كه برای مردم حاصل شده بود و برای خودش نیز «اسحاق بن یعقوب» مشكل بود در ذیل نامهای به وسیلة نایب دوم، یعنی محمد بن عثمان عمری به محضر حضرت مهدی(عج) فرستاد و پاسخ آنها را طلبید از جملهی آن مسائل این بود كه مردم در عصر غیبت در حوادث واقعه به چه كسی مراجعه كنند؟ حضرت پاسخ فرمودند:
«.... و امّا الحوادث الواقعه فارجعوا فیها إلی روات حدیثنا فانهم حجتی علیكم و انا حجة الله»؛ «اما آنچه سوال كردهای خدا تو را هدایت كند و ثابت قدم نماید... اما حوادثی كه پیش میآید به راویان حدیث ما مراجعه كنید زیرا آنها حجت و نمایندگان من هستند بر شما و من حجت خدا بر شما....»5
از این حدیث استفاده میشود كه اطاعت از ائمهی قبل، عین اطاعت از امام زمان است چون فقها با توجه به قرآن كریم و قول ائمه احكام شرعی را بیان میكنند.
3. انتظار:
انسان منتظر، انسانی كوشا است، انسانی جهادگر و مبارز است كه در مسیر اقامهی توحید و استقرار ولایت از نثار هر چه دارد دریغ نمیورزد.
چنانچه از حضرت علی(ع) حكایت شده:
«كسی كه چشم انتظار حاكمیت ما باشد، مانند مجاهدی است كه در راه خدا به خون خویش غلطیده باشد.»6
و جامعهی منتظر جامعهای پویا است، جامعهای متحرك و فعال است كه حاكمیت طاغوت را نمیپذیرد و بیعدالتی را بر نمیتابد. منتظر ظهور امام زمان بودن حركت بسوی ظهور داشتن و به آرمانهای موعود عمل نمودن است.
انسان منتظر نفس اماره را كنترل و شیطان را از خود دور میكند و خود را جهت استقبال از آقا امام زمان(عج) مهیا میكند. جهت استقبال از او لوح دل را از آلودگیها و گناهان میشوید و خانه دل را به یاد خدا و با صفات حمیده و پسندیدهی انسانی زینت میدهد و الا امام زمان(عج) كه به هر جایی پا نمیگذارند. نمیتوان یك گوشهی دل را از محبت دنیا پر كرد گوشهی دیگر گناهان و ... بعد به آقا بگوییم بیا بیا كه سوختم، زهجر روی ماه تو؟ چگونه سوخته است انسانی كه خود را برای ظهور آماده نكرده است.
آیینه شو، جمال پری طلعتان طلب جاروب زن به خانه سپس میهمان طلب
4. خدمتگذاری به حضرت:
از امام صادق(ع) نقل شده كه میفرمایند: «اگر دوران او را درك میكردم همهی روزهای زندگیم را در خدمت به او میگذراندم.»7
وقتی پیامبران و امامان در خدمت به امام زمان پیشتاز هستند وقتی امام صادق(ع) آرزوی خدمت به ایشان را دارد و حضرت عیسی(ع) از آسمان فرود میآید تا او را یاری كند وظیفهی شیعیان منتظر در خدمت به ساحت مقدس او چقدر است؟
بیتردید خادمین دوران ظهور، همان خادمین دوران غیبتاند.
آنها كه پس از ظهور شایستگی خدمت مییابند، همانهایی هستند كه در دوران غیبت، بر خدمت به امام و امت امام همت گماشتهاند، و اهداف امام را سرلوحهی زندگی خود قرار دادهاند.
برخی دیگر از تكالیف و وظایف منتظران حضرت:
5. محبت به امام زمان(عج): پیامبر اكرم: «خداوند را دوست بدارید به جهت آنچه از نعمتهای خویش به شما میدهد و مرا به جهت دوستی خدای عزوجل دوست بدارید و اهل بیتم را به خاطر دوستی من دوست بدارید.»8
6. اظهار اشتیاق به دیدار آن بزرگوار: نیك بدون اشتیاق به آن حضرت، امر واضح و روشنی است زیرا كه این از لوازم محبت است.
7. اندوهگین بودن مؤمن از فراق آن حضرت: اینكه مومن از فراق و دور ماندن از حضرت اندوهگین باشد از نشانههای دوستی و اشتیاق به حضرت است.
8. حضور در مجالس فضایل و مناقب آن حضرت كه از مصادیق «فَاسْتَبِقُوا الْخَیْرَاتِ»9 است.
9. سرودن و خواندن شعر در فضایل آن حضرت: امام صادق(ع): «هر كس دربارهی ما یك بیت شعر بگوید خداوند برای او خانهای در بهشت خواهد ساخت.»10
10. شناختن علایم ظهور حضرت: مقدمهی شناخت حضرت شناخت علائم ظهور به ویژه علائم حتمی مقارن با ظهور حضرت است.
11. صدقه قراردادن به نیابت آن حضرت و برای سلامتی او: كه نشان از مودت و دوستی آن جناب و ولایت اوست.
12. حج و طواف به نیابت حضرت.
13. تصمیم قلبی بر یاری كردن آن جناب در زمان حضور و ظهور او.
14. تجربه بیعت با حضرت با خواندن دعاها از جمله دعای عهد و ... .11
معرفی كتاب:
برای مطالعه بیشتر در این زمینه مراجعه شود به:
1. كتاب مكیال المكارم، ترجمه سید مهدی حائری قزوینی، ناشر مهر قائم اصفهان.
2. نگین آفرینش، اثر جمعی از نویسندگان، ناشر بنیاد فرهنگی امام مهدی(عج).
3. وظایف منتظران، واحد تحقیقات مسجد مقدس جمكران.
4. سیمای آفتاب، حجتالاسلام دكتر طاهری.
1 . محاسن برقی، ج 1، ص 251 و بحارالانوار مرحوم مجلسی، ج 23، ص 76 و با تعبیر «من مات ولم یعرف امام زمانه فقد مات میتة جاهلیة» الصوارم المهرقة، شهید نور الله التستری، ص 263 این روایت را از صعمین نقل میكند.
2 . مترجم: سید مهدی حائری قزوینی، ناشر مهر قائم اصفهان میباشد.
3 . «اسألك ان تجعلنی فی جملةالعارفین بهم و بحقهم» و مفاتیح الجنان فرازی از زیارت جامعه كبیره.
4 . طوبی الشیعة....، بحارالانوار، ج 52، ص 150.
5 . شیخ صدوق، كمال الدین، ص 484. جهت مطالعه بیشتر به كتاب سیمای آفتاب ـ سیری در زندگانی حضرت مهدی(عج) ـ به قلم حجتالاسلام دكتر طاهری درس یازدهم (غیبت كبری و نواب عام حضرت مهدی(عج)) مراجعه شود.
6 . امیرالمومنین(ع): «المنتظر لامرنا كالمتشحط بدمه فی سبیل الله»، كمال الدین صدوق، ص 645.
7 . «لو ادركته لخدمته ایام حیاتی»، بحار، ج 51، ص 148.
8 . مكیال المكارم، ترجمه فارسی، ص 218، ج 2، به نقل از امالی صدوق، ص 219.
9 . بقره / 148.
10 . مكیال المكارم، ص 257، ج 2، به نقل از وسائل الشیعه، ج 10، ص 467، ح 1.
11 . برای مطالعه بیشتر به ترجمه كتاب مكیال المكارم، ج 2، بخش هشتم: تكالیف بندگان نسبت به آن حضرت مراجعه شود.
پرسش:
نام چه میوه و گیاهانی در قرآن آمده است؟
پاسخ:
در پاسخ نظر شما را به فهرست زیر جلب میكنیم:1
نام قرآنی
نام فارسی
نام علمی
اشارات قرآنی
1. منّ
ترنجبین ـ گزانگبین
تیره پروانه آسایان:
Leguminosae alhagi maurum medic
تیره گزخوانسار:
Tamaricaceae
بقره / 57: «وَأَنْزَلْنَا عَلَیْكُمُ الْمَنَّ وَالسَّلْوی»
اعراف / 160؛ طه / 80.
2. نخل ـ نخیل
نخل ـ خرما
تیره نخلها: Arecaceae
Phoenix dactylifera linn
بقره / 266: «جَنَّةٌ مِن نَخِیلٍ»
انعام / 99 و 141؛ رعد / 4؛ نحل / 11 و 67؛ اسراء / 91؛ كهف / 32؛ مریم / 23 و 25؛ طه / 71؛ مومنون / 19؛ شعراء / 148؛ یس / 34؛ ق / 10؛ قمر / 20؛ رحمن / 11 و 68؛ حاقه / 7؛ عبس / 29.
3. زیتون
از تیره oleaceae زیتونیان.
olea europaea
انعام / 99 و 141؛ « وَالزَّیْتُونَ وَالرُّمَانَ»
نحل / 11؛ مومنون / 20؛ نور / 35؛ عبس / 29؛ تین / 1.
4. عنب (مفرد)
اعناب (جمع)
انگور
ایتالیایی aeino, uva
روسی vinogard
Vitis vinifera linn
از تیره vitaceae رَزها
بقره / 266؛ «مِن نَخِیلٍ وَأَعْنَابٍ»
انعام / 99؛ رعد / 4؛ نحل / 11 و 67؛ اسراء / 91؛ كهف / 32؛ مومنون / 19؛ یس / 34؛ نبأ / 32؛ عبس / 28.
5. رمّان
انار
از تیره Punicaceae انارها
Punica granatumlinn
انعام / 99 و 141؛ «وَالرُّمَانَ مُشْتَبِهاً وَغَیْرَ مُتَشَابِهٍ»
رحمن / 68؛
6. تین
انجیر
Ficus – carica linn.
از تیره Moraceae گزنه
تین / 1؛ «وَالتِّینِ وَالزَّیْتُونِ»
7. سدرة ـ سدر
سدر: (مترجم)
سرو آزاد: (مولف)
از تیره Pinaceae مخروطیان
Cedrus libani loud
سبأ / 16؛ «وَشَیْءٍ مِن سِدْرٍ قَلِیلٍ»
نجم / 14؛ واقعه / 28.
8. أثل
گز
T. articulate vahls
از تیره گزها Tamariscaceae -tamarisk aphylla (L)
سبأ / 16؛ «ذَوَاتَیْ أُكُلٍ خَمْطٍ وَأَثْلٍ وَشَیْءٍ مِن سِدْرٍ قَلِیلٍ»
9. خَمط
درخت مسواك ـ درخت اراك
از تیره اراكیها Salvadoraceae
Salvadora persica linn
سبأ / 16؛ «ذَوَاتَیْ أُكُلٍ خَمْطٍ وَأَثْلٍ»
10. كافور
حنا2
Lawsonia از تیره حنا Lythraceae inermislinn
انسان / 5؛ «كَانَ مِزَاجُهَا كَافُوراً»
11. زنجبیل
زنجبیل
Zingiber officinale Rose
Zingiberceae زنجبیلها
انسان / 7؛ «كَانَ مِزَاجُهَا زَنجَبِیلاً»
12. عدس
عدس
L. esculenta Moench Lens culinaris medic.
از تیره Leguminosae
بقره / 61؛ «وَفُومِهَا وَعَدَسِهَا وَبَصَلِهَا»
13. بصل
پیاز
Allium cepa linn.
از تیره Liliaceae سوسنیها
بقره / 61؛ «وَفُومِهَا وَعَدَسِهَا وَبَصَلِهَا»
14. فوم
سیر، بلبوس (مترجم: بلیوس = موسیر)
Allium sativum linn
از تیره Liliaceae سوسنیها
بقره / 61؛ « وَفُومِهَا وَعَدَسِهَا وَبَصَلِهَا»
15. قثّا
خیار
Cucumis mdovar. utilissimus Duthie & Fuller.
C. utilissimus. Roxb.
از تیره Cucurbitaceae از تیره كدوئیان
بقره / 61؛ «وَقِثَّائِهَا وَفُومِهَا»
16. طلح
اقاقیا یا موز3
از تیره Leguminosae پروانه آسایان
Acacia species
واقعه / 29؛ «وَطَلْحٍ مَنضُودٍ»
17. یقطین
كدو
L. valgaris seringe
از تیره Cucurbitaceae كدوئیان Lagenaria siceraria standle یا
صافات / 146؛ «وَأَنبَتْنَا عَلَیْهِ شَجَرَةً مِن یَقْطِینٍ»
18. خردل
اسپندان ـ خردل
از تیره Brassicaceae خردل
Brassica nigra koch
انبیاء / 47؛ «مِثْقَالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ»
19. ریحان
شاه اسپرغم ـ نازبویه
از تیره Lamiaceae نعناعیان
ocimum basilicum linn
رحمن / 12؛ «وَالْحَبُّ ذُو الْعَصْفِ وَالرَّیْحَانُ»
واقعه / 89؛
20. زقوّم
زقوّم
از تیره فرفیونها
Euphorbia resinifera berg.
اسراء / 60؛ «وَالشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ»
صافات /62 ؛ دخان / 43؛ واقعه/ 52.
21. ضریع4
غاشیه / 6؛ «لَیْسَ لَهُمْ طَعَامٌ إِلَّا مِن ضَرِیعٍ»
22. طوبی5
رعد / 29؛ «الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ طُوبَی لَهُمْ»
23. شجره
درخت ـ شجر
انگلیسی tree
بقره / 35؛ «وَلاَ تَقْرَبَا هَذِهِ الشَّجَرَةَ»
اعراف / 19 و 20 و 22؛ ابراهیم / 24 و 26؛ نحل / 10 و 68؛ اسراء / 60؛ طه / 120؛ حج / 18؛ مومنون / 20؛ نور / 35؛ نحل / 60؛ قصص / 30؛ لقمان / 27؛ یس / 80؛ صافات / 62 و 64 و 146؛ دخان / 43؛ فتح / 18؛ رحمن / 6؛ واقعه / 72.
24. فاكهه ـ ثمر
میوه، ثمر
انگلیسی fruit
بقره / 22؛« فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَرَاتِ » و 25 و 126 و 155 و 266؛ انعام / 99 و 141؛ اعراف / 57 و 130؛ رعد / 3؛ ابراهیم / 32 و 37؛ نحل / 11 و 67 و 69؛ كهف / 34 و 42؛ مومنون / 19؛ فاطر / 27؛ یس / 35 و 57؛ صافات / 42؛ ص / 51؛ فصلت / 47؛ زخرف / 73؛ دخان / 55؛ محمد(ص) / 15؛ طور / 22؛ رحمن / 11 و 52 و 68؛ واقعه / 20 و 32؛ مرسلات / 42؛ عبس / 31.
25. ورق
برگ
انگلیسی leaf
انعام / 59؛ «وَمَا تَسْقُطُ مِن وَرَقَةٍ إِلَّا یَعْلَمُهَا»
اعراف / 22؛ طه / 121
26. حب
بذر ـ نحله
انگلیسی grain
بقره / 261؛ « كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ»
انعام / 59 و 95 و 99؛ انبیاء / 47؛ لقمان / 16؛ یس / 33؛ ق / 9؛ رحمن / 12؛ نبأ / 15؛ عبس / 27.
27. ذرع
زراعت
انگلیسی agriculture – crop
انعام / 141؛ «وَالزَّرْعَ مُخْتَلِفاً أُكُلُهُ»
نحل / 11؛ كهف / 32؛ شعراء / 148؛ سجده / 27؛ زمر / 21؛ دخان / 26؛ فتح / 29.
28. ابّاً
گیاه
انگلیسی fodder
عبس / 31؛ «وَفَاكِهَةً وَأَبّاً»
29. قضب ـ بقل
سبزی ـ رستنی
vegetables
بقره / 61؛ «مِنْ بَقْلِهَا وَقِثَّائِهَا»
30. نبات
نبات
انگلیسی plant - vegetation
بقره / 61؛ «مِمَّا تُنْبِتُ الْأَرْضُ»
آل عمران / 37؛ انعام / 99؛ اعراف / 58؛ یونس / 24؛ حجر / 19؛ نحل / 11؛ كهف / 45؛ طه / 53؛ حج / 5؛ مومنون / 20؛ نحل / 60؛ لقمان / 10؛ یس / 36؛ صافات / 146؛ ق / 7 و 9؛ حدید / 20؛ نوح / 17؛ نبأ / 15؛ عبس / 27.
یادآوری: در كتاب مذكور مواردی از آیات نام برده شده بود كه نام میوه یا گیاهی در آیه نیافتیم لذا حذف كردیم.
و در برخی موارد هم عین لفظ میوه یا گیاه در آیه نبود، بلكه از محتوای كلام و تفسیر آیه، گیاه یا میوه بدست میآید. (مانند: نحل / 65) لذا این موارد را هم ما در فهرست نیاوردیم.
1 . در این مجموعه از كتاب «گیاهان در قرآن» ـ از محمد اقتدار حسین فاروقی، ترجمهی احمد نمایی، آستان قدس رضوی، چاپ اول، 1374 استفاده كردیم.
2 . مولف «كافور» را به معنای «حنا» دانسته است و از صفحه 71 تا 73 برای آن به تفصیل استدلال كرده است، ولی مترجم در پاورقی ص 73 به صورت خلاصه آنرا رد میكند. (ر.ك: همان)
3 . مترجم: نویسنده، «طلح» را «اقیاقیا» دانسته نه «موز»، و دلایل آنرا نیز ذكر كرده است. (ر.ك: همان)
4 . ترجمهی عبدالمحمد آیتی، سروش، تهران، 1367، آنرا به معنای خار گرفته است ولی برخی مترجمان آنرا «كاكتوس» معنا كرده و برخی دیگر آن را اشاره به «جلبك دریایی» میدانند. (ر.ك: همان، ص 113)
5 . طوبی ممكن است بهشت باشد، ممكن است درختی با شكوه در بهشت و ممكن است نام دیگری برای «سدر» باشد. (ر.ك: همان، ص 115)
پرسش:
چرا قرآن گوشت خوك را حرام شمرده است؟
پاسخ:
قرآن كریم، انواع غذاها را كه برای جسم و روح انسان مفید بوده و ذائقهی او را نیز ارضاء كرده حلال شمرده است، و از طرفی انسان را از خوردن غذاهای مضر و پلید نهی میكند.
ممنوعیت از غذاهای غیربهداشتی و تنفرآمیز یكی از خدمات ادیان الهی به بشریت است، زیرا در شرایطی كه میكروب كشف نشده بود و اثرات غذاهای پلید در بوجود آوردن بیماریها روشن نبود، آنها را ممنوع اعلام كرده و این خدمت بزرگی در جهت سلامتی انسانها میباشد یكی از حیوانهایی كه مصرف گوشت آن در فهرست غذاهای حرام قرار گرفته است گوشت خوك میباشد كه در قرآن از آن به «لحم خنزیر» یاد شده است:
«إِنَّمَا حَرَّمَ عَلَیْكُمُ الْمَیْتَةَ وَالدَّمَ وَلَحْمَ الْخِنْزِیرِ وَ...»؛1 «]خدا[، تنها (خوردن) مردار و خون و گوشت خوك و آنچه را كه ]به هنگام سربریدن نام[ غیرخدا بران بانگ زده شده حرام كرده است.»
كه مضمون این آیه، در چهار سورهی قرآن آمده است و علت تاكید قرآن بر این مطلب، همان اهمیت موضوع و خطرات جسمی و روحی مصرف گوشت خوك و نیز آلودگی جامعهی بشری به آن است به طوری كه هنوز در برخی كشورهای جهان به ویژه اروپا و آمریكا گوشت خوك جزء غذاهای رسمی آنها قرار دارد.
حكمتهای حرام شمردن گوشت خوك
برخی صاحب نظران در مورد حرمت گوشت خوك به برخی از حكمتهای قرآن اشاره كردهاند كه بعضی از آن موارد را در اینجا میآوریم و برای آگاهی بیشتر از این موضوع منابعی را جهت مطالعه معرفی میكنیم:
در مورد فلسفهی حرمت گوشت خوك از دو جهت میتوان سخن گفت:
الف. تأثیرات روحی و روانی گوشت خوك:
خوك حتی نزد اروپائیان كه از گوشت آن میخورند سمبل بیغیرتی است و حیوانی كثیف است. خوك در امور جنسی فوق العاده بیتفاوت و لا أبالی است و علاوه بر تأثیر غذا در روحیات كه از نظر علمی ثابت شده است، تاثیر این غذا در خصوص لاأبالی گری در مسائل جنسی مشهود است.2
یكی از نویسندگان مینویسد: خوك غیرت ناموسی ندارد و جفت خود را در معرض خوكهای نر دیگر قرار میدهد و حتی از این كار لذت هم میبرد، كه این صفات در گوشتش هم تاثیراتی دارد از این جهت اشخاصی كه از آن تغذیه میكند همان صفات و اخلاق رذیله را پیدا میكنند.3
ب. ضررهای بهداشتی و بیماریهایی كه توسط خوك به انسان منتقل میشود:
برخی بیماریها هستند كه از جمله عوامل ابتلای به آنها گوشت خوك است و استفاده از گوشت خوك در ایجاد آنها موثر است:
1. اسهال خونی؛
2. یرقان عفونی؛
3. انتامیب هیستولتیك، كه انسان را به اسهال آمیبی مبتلا مینماید؛
4. بیماری شبه باد سرخ كه در انسان به صورت لكههای سرخ و دردناك توأم با سوزش شدید روی دستها ظاهر میشود؛
5. تصلب مشرایین ـ دردهای مفصلی و مسمومیتها و علت آن میزان زیاد چربی و اسیداوریك موجود در گوشت خوك میباشد.4
6. خوك از خوردن چیزهای پلید حتی مدفوع خودش باكی ندارد لذا معدهاش لانة اقسام میكروبهاست كه به گوشت و خون و شیرش هم سرایت میكند.5
اما برخی بیماریها تنها علت آن، خوردن گوشت خوك است از جمله:
1. «كرم كدوی خوك» كه درعضلات و مغز خوك یافت میشود كه انسان را دچارنارسائیهایی در دستگاه گوارش میكند.6
2. «تری شینوز» این نیز كرم دیگری است كه باعث خراشیدن و التهاب جداره امعاء و پیدایش جوشها و دملهای پراكنده در تمام بدن و درد شدید عضلانی و سختی تنفس و ناتوانی در سخن گفتن و جویدن غذا و ... میشود كه تا به حال درمانی برایش پیدا نشده است.7
3. استفاده از گوشت خوك، به علت ثقیل الهضم بودن معده را به زحمت میاندازد.
ناگفته نماند كه در كشورهای اسلامی در اثر مبارزهی جدی اسلام، گوشت این حیوان مصرف نمیشود و لذا پیامدهای آن نیز كمتر به چشم میآید، اما در كشورهای غربی (اروپا، آمریكا) این ممنوعیت اعمال نمیشود ولی با این حال بسیاری از مردم از مصرف آن دوری میگزینند؛ حتی در برخی از كشورها مثل برخی قسمتهای روسیه در اثر شیوع بیماریهای مربوط به گوشت خوك (كرم تركین یا ترشین) مصرف گوشت آن را ممنوع اعلام كردهاند8 و همچنین بیماری كرم كدوی خوك به صورت گسترده در جهان منتشر شده و در كشورهای اسلامی كه گوشت خوك مصرف نمیكنند به ندرت دیده میشود.
نتیجه:
حكمت تحریم گوشت خوك را میتوان پیشگیری از زیان مترتب بر گوشت خوك شمرد ولی این ضررهای بهداشتی و اخلاقی فقط میتواند به عنوان فلسفه و حكمت این حكم مطرح شود ـ نه علت انحصاری آن ـ و هنوز باید منتظر كشفیات جدید علمی در این باره باشیم.9 پس حرامها و حلالهای خداوند دارای مصلحتها و حكمتهایی است كه با پیشرفت علوم بدانها بیشتر پی میبریم. به عبارت دیگر قرآن به برخی نكات اشاره میكند كه علوم پزشكی و عقل آدمیان درصدر اسلم آنها را كشف نكرده بود كه نمونهی آن همین تحریم گوشت خوك است كه برخی از مضرات و حكمتهای آن اشاره شد.
منابع جهت مطالعه بیشتر:
1. تفاسیر قرآن ذیل آیههای یاد شده از جمله نمونه، ج 1، ص 586.
2. پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، دكتر محمدعلی رضایی اصفهانی.
3. طب در قرآن، دكتر عبدالحمید دیاب و دكتر احمد قرقوز.
4. اسلام پزشك بیدارو، احمد امین شیرازی.
5. آموزههای تندرستی در قرآن، حسن رضا رضایی.
1 . بقره / 173، مائده / 3، انعام / 145، نحل / 115.
2 . تفسیر نمونه، ج 1، ص 586.
3 . فلسفة احكام، احمد اهتمام، ص 162، به نقل از پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، دكتر محمدعلی رضاییاصفهانی، ص 321، ج 2.
4 . طب در قرآن، دكتر عبدالحمید دیاب و دكتر قرقوز، ص 146 ـ 147.
5 . فلسفة احكام، ص 161 ـ 162.
6 . طب در قرآن.
7 . همان.
8 . پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ص 320، ج 2.
9 . همان، ص 325.
پرسش:
چرا قرآن در اینجا تعبیر به« شجر اخضر» ( درخت سبز ) كرده است ؟ در حالی كه آتش افروختن با چوب تر مشكل است، بهتر بود به جای آن « شجر الیابس» ( چوب خشك ) میفرمود ، تا با آتش سازگار باشد!
در پاسخ میتوان گفت: تنها درختان سبزند كه میتوانند عمل كربن - گیری و ذخیره نور آفتاب را انجام دهند ، درختان خشك اگر صدها سال در معرض تابش آفتاب قرار گیرند ذرهای به ذخیره انرژی حرارتی آنها افزوده نمیشود ، تنها موقعی قادر بر این كار مهم هستند كه سبز و زنده باشند .و در این صورت رستا خیز انرژیها بهتر روشن می شود.1
اما شاید تعبیر به «شجر اخضر» از جهت بعید بودن ایجاد آتش از درخت سبز نیز باشد چرا كه انسان آتش افروختن با درخت سبز را بعید می داند و خداوند می خواهد بفرماید كه آنچه را كه به نظر شما بعید است او انجام می دهد و در درخت سبز آتش قرار داده است پس او می تواند مرده ها را زنده كند و به آنها دوباره حیات بدهد.
این تفسیر یكی از شگفتیهای علمی قرآن است كه بدون شك این معنی در زمان نزول آیه برای مردم روشن نبود ، آری آیات قرآن دارای معانی عمیقی است ، كه در سطوح مختلف و برای استعدادهای متفاوت بیان شده است . آنها از این آیه چیزی میفهمیدند ، و امروزه چیزی بیشتر فهمیده میشود، و شاید آیندگان از اینهم فراتر روند و بیشتر كشف كنند و در عین حال جمع بین این معانی مانعی ندارد و میتواند همه موارد صحیح باشد.
معرفی منابع برای مطالعة بیشتر:
1. تفسیر نمونه ؛ ج18؛ ص 461 ـ 465 ذیل آیة 80 ، سوزة یس.
2. تفسیر من هدی القرآن ؛ سید محمد تقی مدرسی؛ ج 11، ص 177، ذیل آیة 80 ، سوزة یس.
3. تفسیر المیزان ؛ ج 17 ص 116، ذیل آیة 80 ، سوزة یس ( به زبان فارسی ترجمه شده است)
4. تفسیر مجمع البیان ؛ج 4 ؛ ص95، ذیل آیة 80 ، سوزة یس( به زبان فارسی ترجمه شده است)
5. تفسیر طنطاوی (الجواهر ) ؛ ذیل آیة 80 ، سوزة یس ( در این تفسیر از نطر علمی بحث مفصل كرده است)
6. الكاشف ؛ محمد جواد مغنیه ،ج 6 ص 326 ، ذیل آیة 80 ، سوزة یس
7. برای مبحث معاد رجوع شود به تفاسیر موضوعی مانند: تفسیر موضوعی آیت الله جوادی آملی(مد ظله) ؛ منشور جاوید آیت الله سبحانی(مد ظله) ؛ كتاب معاد شهید مطهری (ره)
8. در مورد مطالب علمی به كتابهای زیست شناسی مبحث (عمل فتوسنتز گیاهان)مراجعه نمایید
1 . آیتالله ناصر مكارم شیرازی، تفسیر نمونه، (دارالكتب الاسلامیه، تهران، 1353 ـ 1366 هـ ش) ج 18، ص 461 ـ 465.
پرسش:
چرا در قرآن كریم برای خدا گاهی ضمیر مفرد و گاهی جمع آمده است؟
پاسخ:
در جواب پرسش شما ذكر دو مقدمه لازم است:
مقدمه اول:
علمای علم عقاید (كلام اسلامی) دلایل متعدد عقلی بر یگانه بودن خدا آوردهاند. و یگانه بودن خدا بدین معناست كه تنها اوست كه مستقلا و بدون نیاز به هیچ كس و هیچ چیز، خلق میكند و روزی میدهد و هدایت میكند و میمیراند و.... كه در علم كلام از اینها به توحید در خالقیت و توحید در رازقیت و توحید در هدایت و.... تعبیر شده است.
مقدمه دوم:
سخن فوق به این معنا نیست كه كسی و چیزی در خالقیت و رازقیت و هدایت و مانند آن، هیچ نحوه سببیتی ندارد بلكه حكمت خداوند اینگونه اقتضاء نموده كه خلق كردن و رزق دادن و هدایت نمودن بلكه غالب افعال خود را از راه اسباب و مجاری خود اجرا میكند. (ابی الله ان یجری الامور الا باسبابها)
به عنوان مثال هر چند خداوند می تواند كه به طور مستقیم و بدون هیچ واسطهای، بیماران را شفا دهد یا گرسنه ها را سیر كند یا گمراهان را هدایت كند ولی بر اساس حكمت خود اینگونه پسندیده، كه برای هر كاری مجرا و اسباب خاص قرار داده است و هر كاری را از راه همان مجرا انجام می دهد. پس گرسنهها را با نانی كه خود آفریده است سیر میكند؛ و مریضها را با داروئی كه خود آفریده و بوسیلهی طبیبی كه خود آفریده و تربیت كرده است شفا میدهد. البته نان و طبیب و دارو و همهی اسباب، به اذن او اثر میكنند و نتیجهی خاص خود را دارند و وقتی دارو و طبیب و نان و آب و همه، وجود خود را دائماً از او میگیرند و به خواست او چنین آثاری را دارا هستند، پس اینگونه تاثیرات هیچ منافاتی با توحید و یگانگی خدا در ابعاد و زوایای مختلف خود ندارد. و آنها شریك خداوند نیستند بلكه مخلوقاتی هستند كه در همه چیزشان از جمله آثاری كه دارند محتاج به او هستند.
حال با توجه به مطالبی كه گذشت به اصل پاسخ میپردازیم:
هر چند خداوند یگانه است و می بایست هر گاه از افعال خود خبر می دهد، از كلمه و ضمیر مفرد استفاده كند، اما در زبان عربی و گاهی غیر عربی، به خاطر دلائل متعددی متكلم، برخی مواقع به جای اینكه بگوید: «من» این كار را انجام دادم. میگوید: «ما» این كار را انجام دادیم. كه اینگونه سخن گفتن دلائل متعددی دارد كه در زیر به بعضی از آنها اشاره میكنیم:
1. گاهی متكلم برای اینكه عظمت خود را به مخاطب گوشزد كند به جای اینكه بگوید «من»، از كلمه «ما» استفاده می كند كه دلالت بر عظمت و بزرگی متكلم دارد.
مثال: در آیهی اول سوره فتح میفرماید:
«إِنَّا فَتَحْنَا لَكَ فَتْحاً مُبِیناً»
بعضی از مفسرین گفتهاند: در اینجا خداوند به خاطر اشاره به عظمت خود گفته است: «ما» شهر مكه را فتح كردیم:
و اما اینكه چرا این قاعده را در این آیه اجرا كرد و فرمود: «ما براى تو فتح كردیم»، براى این است كه تعبیر به «ما» كه به عظمت اشاره دارد، با ذكر «فتح» مناسبتر است. و این نكته در آیهی «انا ارسلناك شاهدا ...» نیز جریان دارد.1
2. گاهی هم متكلم برای نشان دادن عظمت كاری كه انجام داده است به جای اینكه بگوید: «من» این كار را انجام دادهام. میگوید: «ما» انجام دادهایم.
مانند: «إِنَّا انزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ» یا «إِنَّا أَعْطَیْنَاكَ الْكَوْثَرَ» كه بر عظمت «قرآن» و «كوثر» دلالت دارد.
3. گاهی هم خداوند متعال برای اینكه ما را توجه دهد به اسبابی كه او برای انجام گرفتن كاری قرار داده است به جای اینكه بگوید: «من» انجام دادم. تعبیر به «ما» میكند. و لذا در ذیل آیهی چهارم از سورهی رعد در تفسیر المیزان میخوانیم:
و همین تعبیر به ما، (ما بعضی را بر بعضی برتری دادیم) خالى از اشعار به این معنا نیست كه در این بین، غیراز خداى سبحان اسباب الهى نیز در كارند، كه به امر او عمل نموده، و همه به خداى سبحان منتهى مىشوند.2
و همچنین در ذیل آیهی 61 از سورهی یونس در تفسیر نمونه چنین آمده است:
تعبیر به صیغهی جمع در مورد خداوند، با اینكه ذات پاك او از هر جهت یگانه و یكتا است براى اشاره به عظمت مقام او است و اینكه همواره مأمورینى سر بر فرمان او دارند، و در اطاعت امرش آماده و حاضرند، و در واقع سخن تنها از او نیست، بلكه از او میباشد و آنهمه مأموران مطیعش.3
چنانچه در مقدمه بیان شد، وجود چنین ابزار و وسایلی هیچ منافاتی با یگانگی خداوند متعال ندارد.
یادآوری:
البته ممكن است كه در یك آیه هر سه حكمت جمع شده باشد یعنی به صورت جمع آمده كه هم نشانگر «عظمت فاعل» باشد و هم نشانگر «عظمت و بزرگی فعل» باشد و هم به «اسباب» توجه شده باشد. مانند
«إِنَّا انزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ» كه این سه مورد در این آیه جمع شده است.
1 . ترجمه المیزان، ج 18، ص 385.
2 . ترجمه المیزان، ج 11، ص 401.
3 . تفسیر نمونه، ج 8، ص 327.
??
??
??
??
پرسش:
چرا در قرآن آیات زیادی تكرار شده است، فلسفه آن را بیان كنید؟
پاسخ:
در مورد مطالب، واژهها و كلماتی كه در قرآن تكرار شده مانند سوره الرحمن كه آیهی «فَبِأَیِّ آلاَءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ» چندین بار تكرار شده یا داستان حضرت موسی و حضرت آدم(ع) و همچنین داستان میهمانی حضرت ابراهیم و نیز آیهی «یقولون متی هذا الوعد»1 كه در چند جای قرآن آمده است در این زمینه مفسران دو دیدگاه دارند:
دیدگاه اول: برخی از مفسران و متفكران اسلامی معتقدند، كه در قرآن «تكرار» وجود ندارد بلكه بعضی از این واژهها، لفظاً تكرار شده اما در حقیقت در معنا تكرار وجود ندارد. بدین صورت كه ما هر مورد را مثلاً «فَبِأَیِّ آلاَءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ» یا آیهی «و یقولون متی هذا الوعد» با قبل و بعدش كه در نظر بگیریم، معنای جدیدی را به ما منتقل میكند در یك آیه میفرماید: «كدام نعمت را شما تكذیب میكنید؟» مثلاً اشاره میكند به آسمانها و زمین و جای دیگر اشاره میكند به انسان و همین طور موارد دیگر. در حقیقت سوال جدید و مطلب تازهای است.
یا داستان آدم و موسی(ع) و انبیای دیگر كه تكرار شده، در هر بار از زاویهی خاصی، به این داستان نگاه شده، و مطالب تازه و نوینی را به خواننده معرفی میكند. بنابراین هر چند به نظر میرسد گاهی الفاظ تكرار شده، ولی معانی تكراری نیست!
دیدگاه دوم: برخی معتقدند: تكرار در قرآن هست، ولو لفظاً ولی ما باید ببینیم «چرا در قرآن مطالبی مكرر آمده است؟» قبل از پاسخ به این پرسش بنگریم كه «قرآن چگونه كتابی است؟» قرآن كتاب تربیت است، كتاب تربیت و هدایت مستلزم آن است كه گاهی اوقات، مسائل تربیتی برای كسی كه مورد تربیت قرار میگیرد تكرار شود، هر مربی و هر معلمی، هر پرورشگری مطالبی را مكرر بری شخص مورد تربیت میگوید، تا اینها برایش ملكه شود و در ذهن و جان او جای گیرد و به صورت ثابت در آید. و این اشكال ندارد. و در نظام تعلیم و تربیت امروزی، تكرار را كسی منع نمیكند البته نباید تكرار ملال آور و خسته كننده باشد بلكه لازم است در حد ضرورت و مصلحت باشد.
قرآن هم چون كتاب تربیتی است از همین روش استفاده كرده است. بنابراین باید گفت: اولا تكرارهای قرآن فایدههای تربیتی دارد، و هر تكراری ناپسند نمیباشد. دوم اینكه به مناسبتهای مختلف و در حد ضرورت تكرار شده است و سوم اینكه در هر قسمتی از این تكرارها همانطور كه اشاره شد از زاویهی خاصی نگاه شده مثلاً همین دو موردی كه در پرسش آمده داستان میهمانی حضرت ابراهیم در سورهی هود آیهی 69 آمده و در سورهی عنكبوت آیهی 31 هم این مطلب را میبینید اما در سورهی هود، میهماننوازی حضرت ابراهیم و آداب میهمان داری مورد تاكید واقع شده است، و در سورهی عنكبوت اصلاً بحث میهمان نوازی حضرت ابراهیم مطرح نشده است بلكه بُعد دیگری از مطلب مورد توجه واقع شده است كه این فرشتگان آمدند خانهی حضرت ابراهیم(ع) و چی گذشت! و چه كاری انجام دادند!
یعنی در هر كدام از این آیات میبینیم به مناسبت آن استفادهای كه میخواستند از این داستان بكنند یك پنجرهای از این داستان باز شده است. چهارم اینكه تكرار این داستان و امثال آن نشان میدهد این ماجرا خیلی مهم است یعنی خود تكرار، نشان میدهد كه این مطلب مهم است و باید به آن توجه ویژه شود و از زاویههای مختلفی به این موضوع نگاه شود. لذا در مورد «یَقُولُونَ مَتَی هذَا الْوَعْدُ إِن كُنتُمْ صَادِقِینَ»
موضوع آیات در مورد رستاخیز و انكار مخالفین است كه چه موقعی این وعدهی رستاخیز واقع میشود؟ و میبینیم در آیههای مختلف كه در هر موردی یك واقعهای بوده و این سوال از طرف مخالفین تكرار شده و پاسخ مناسب همان واقعه هم داده شده است.
لذا امكان دارد افراد متعددی، در وقایع گوناگونی یك سوالی را از پیامبر كرده باشند، و پاسخهای مناسب خودشان را در همان واقعه، گرفته باشند. از این رو اگر به موارد سوال در آیات مراجعه شود متوجه میشویم كه مسئلهی تكرار در این موارد حداقل كمتر به ذهن میرسد.
1 . در یونس / 48، انبیاء / 38، نمل / 71، سبأ / 29، یاسین / 48 و ملك / 24 آمده است.
پرسش:
چرا در قرآن از میوه و گیاه یاد شده است؟
پاسخ:
با مراجعه به آیاتی كه در آنان از میوهها و گیاهان یاد شده است میتوان به حكمت آن پی برد و به عبارت دیگر در ادامهی آیه علت آنرا بیان میفرماید.
به صورت كلی مواردی چون، یادآوری نعمتهای الهی ـ برانگیختن حس شكرگزاری، دعوت به تفكر و تدبر در نشانهها و قدرت خداوند و مواردی از این قبیل را میتوان از علل ذكر میوهها و گیاهان در قرآن بر شمرد؛ كه در اینجا برخی از آیات را مرور میكنیم:1
1. یادآوری نعمتها: خداوند در آیات متعددی از قرآن در مقام تذكر و یادآوری نعمتهایی كه بر بنیاسرائیل ارزانی داشته بود، از «منّ» و «سلوی»2 یاد میكند دو غذای ویژهی گیاهی و حیوانی كه در دوران چهل سال سرگردانی آنان در بیابان فرو فرستاد و از ارزش غذایی بالایی برخوردار بودند و در آیهی 61 بقره بر، برتری آن نسبت به غذاهایی چون سبزیجات، خیار، عدس و ... مهر تایید میزند.3
2. دعوت به تعقل و تفكر: در آیهی 99 سورهی انعام پس از ذكر میوههایی چون انگور، زیتون و انار میفرماید:
«به میوهها و طرز رسیدنش بنگرید كه در آن نشانههایی (از عظمت خدا) برای افراد با ایمان است.
و یا در سورهی رعد آیهی چهارم، ضمن توجه دادن به تنوع گیاهان در حالی كه از یك آب سیراب میشوند و همچنین یادآوری ارزش غذایی مختلف آنان، آنرا دارای نشانههایی میداند برای كسانی كه تعقل میكنند.
3. یادآوری قیامت: رویش گیاهان نمونهای بسیار روشن است از چگونگی برانگیخته شدن انسانها در روز قیامت. این مطلب را در آیهی 11 سورهی ق تذكر میدهد و پس از بیان رویش گیاهان و باغها میفرماید:
«كَذلِكَ الْخُرُوجُ»؛
«زنده شدن مردگان نیز همین گونه است.»
4. یادآوری ارزش غذایی برخی میوهها: توجه دادن انسان به ارزش غذایی فوق العاده میوههایی كه در قرآن نام آنان برده شده است در علم غذاشناسی غیرقابل انكار است. مانند خرما، انگور، و حتی در برخی موارد به آنها سوگند یاد شده است. مثل انجیر و زیتون.4
1 . برای آگاهی بیشتر به تفسیر آیات مربوطه مراجعه فرمایید.
2 . «من»: در لغت به گفته بعضی قطرات كوچكی همچون قطرات شبنم است كه بر درختان مینشیند و طعم شیرینی دارد یا به تعبیر دیگر یكنوع صمغ و شیره درختی است با طعم شیرین و بعضی گفتهاند طعم آن شیرین توأم با ترشی است. ص 262 و 263 تفسیر نمونه از آیتالله مكارم شیرازی، ج 1، ص 264، ناشر دارالكتب الاسلامیه، چ 46، 1383 هـ.
«سلوی»: در اصل به معنای آرامش است و برخی از لغتدانان و بسیاری از مفسران آنرا یك نوع پرنده دانستهاند. از تفسیری كه برخی مسیحیان بر كتاب مقدس نوشتهاند (قاموس كتاب مقدس (مسترهاكس)، ص 483 به نقل از تفسیر نمونه، همان، ص 264.) استفاده میشود كه سلوی همان پرنده مخصوص پر گوشتی است كه شبیه و اندازه كبوتر است. (همان، ص 263 و 264)
3 . «أَتَسْتَبْدِلُونَ الَّذِی هُوَ أَدْنَى بِالَّذِى هُوَ خَیْرٌ»؛ «آیا آنچه بهتر است را به جای آنچه پایینتر است انتخاب میكنید؟»
4 . تین / 1.
پرسش:
همانطور كه حضرت علی(ع) اسامی فرزندان خود را كه خداوند بر آنها نهاد را، درخواست كرد از عبری به عربی برگردانده شود؟ چرا ما هم اسامی عربی را و از جمله نام اهل بیت را كه عربی است به فارسی برنگردانیم و یا اصلاً استفاده نكنیم؟
پاسخ:
ـ فرض سؤال شما تصوری است كه از تغییر اسامی فرزندان حضرت علی(ع) از عبری به عربی و به درخواست حضرت صورت گرفته است. كه باید گفت چنین نبوده بلكه مطلب به گونهای دیگر است. ماجرا از این قرار است: هنگامی كه امام حسن(ع) به دنیا آمدند، انتخاب نام این كودك به عهدهی پیامبر اكرم(ص) نهاده شد و ایشان نیز در این امر بر خدای خود پیشی نگرفتند لذا جبرئیل نازل شد و عرض كرد، از آنجا كه جایگاه علی بن ابیطالب نسبت به شما مانند جایگاه هارون نسبت به موسی است، نام عربی فرزندان هارون (حسن و حسین) را بر فرزندان علی بن ابیطالب قرار بده و ایشان نیز چنین كردند.1
و چنین نبوده كه جبرئیل اسامی عبری فرزندان هارون را ابلاغ كند و بعد حضرت علی(ع) تغییر آنها را تقاضا كند.
ـ به هر حال چه این تغییر اسامی را بپذیریم و چه نپذیریم باید توجه داشت كه:
1. یكی از نكات مهم در بكارگیری الفاظ و واژهها تفاهم عرفی آنهاست بگونهای كه مشكلی در تلفظ و استفاده پیش نیاید. در زمان حضرت علی(ع) دو زبان عبری و عربی كاملاً از یكدیگر متمایز و جدا بودند و استفاده از واژههای عبری كار پسندیدهای به نظر نمیرسید ولی در زمان ما چنین تمایز و جدائی بین زبان عربی و فارسی وجود ندارد و اصلاً نمیتوان فارسی را از واژههای عربی جدا نمود. لذا استفادهی از اسامی عربی ـ آن هم با این سابقهی طولانی در استفاده و آشنایی ما با آنها ـ اشكالی ندارد.
2. با توجه به اینكه محتوای دین اسلام و كتاب آسمانی آن قرآن، كاملترین محتواست، باید این كاملترین محتوا در كاملترین قالب ریخته شود كه آنهم زبان عربی است، پس تغییر كلمات از زبان عبری به عربی حركت از ناقص به كامل است و نوعی پیشرفت محسوب میشود، آیا تغییر اسامی از عربی به فارسی نیز پیشرفت است؟ علاوه بر اینكه عربی بعنوان زبان قرآن، اسلام و مكتب ما از جایگاه و شأن خاصی برخوردار است. و استفاده از نامهای اسلامی نوعی فرهنگ سازی و گسترش فرهنگ دینی بشمار میآید كه حركتی مثبت است.
3. تغییر اسامی از زبانی به زبان دیگر هر چند ممكن است، ولی باید توجه داشت كه تمام معنای كلمه هنگام تغییر و ترجمه، منتقل نمیشود و هیچگاه واژهی ترجمه شده آن پیشینههای تاریخی و جهات مثبت و منفی كلمهی اصلی را به همراه ندارد. یعنی معادل هر واژهای از اصل آن ناقصتر است.
علاوه بر اینكه اسامی افراد و مكانها قابل ترجمه و تغییر نیستند، مثلاً نمیتوان هنگام ترجمهی مطلبی پیرامون «شهید كشوری(ره) فامیل او را مثلاً به انگلیسی تغییر داد و گفت: civil (به معنای كشوری)، باید متذكر شد كه اسامی ائمه(ع) همگی حالت وصفی دارند یعنی در صورت تغییر و ترجمه اینگونه میشوند، محمد ? ستوده، علی ? بلند مرتبه، صادق ? راستگو و ... كه البته معادلهای آنها بار معنایی واژهی اصلی را نمیرساند.
4. یكی از حقوق فرزندان بر پدر و مادر انتخاب نام نیك و خوب است و این وظیفهای است كه هر پدر و مادری نسبت به فرزندان خود باید به خوبی انجام دهد.
از امام علی(ع) در حدیثی حكایت شده: «حق كودك بر پدر و مادر این است كه اسم نیكویی بر او بگذارند، او را با آداب اسلامی و آداب نیكو پرورش دهند و به او قرآن را بیاموزند.»2
5. هدف از خلقت و زندگی انسان سعادت یافتن اوست و تمام كارها باید در این راستا قرار گیرد حتی نامگذاری و انتخاب اسم. هر اسمی تاثیرات خاص خود را دارد چنانچه هر چیزی اثرات خود را بروز میدهد. انتخابٍ نامٍ خوب و زیبا مقدمهای برای تشویق به خوبیها و صفات پسندیده است. اسمی كه از یك پیشینهی مثبت برخوردار است باعث تلقین همان خوبیها در فرد میشود و این دربارهی اسامی با پیشینة بد و منفی نیز صادق است.
به عنوان مثال: تاثیر پوشیدن لباسهای مختلف:
كسی كه لباس سفید و تمیز میپوشد از مكانهای آلوده و كثیف پرهیز میكند، و سعی میكند كه لباس سفید تمیزش، تمیز و سفید باقی بماند. یا ورزشكاری كه لباس ورزشی میپوشد و تاثیر روانی خاص دارد برای ورزش كردن انگیزهی بیشتری دارد تا زمانی كه لباس مخصوص ورزش را نپوشیده است.
6. یكی از علائم و نشانههای دوستی و دشمنی ما نسبت به افراد، استفاده و یا عدم استفادهی ما از اسامی ایشان است. بهتر است اسامی افراد مورد علاقهی خود را بر فرزندان خود انتخاب كنیم. نامهای ائمه(ع) به عنوان محبوبترین افراد نزد ما بهترین اسامی برای فرزندانمان محسوب میشوند.
یكی از وظایف ما زنده نگهداشتن نام و یاد بزرگان است كه میتواند با قراردادن نام این بزرگان بر كودكان محقق شود. همانگونه كه امام حسین(ع) برای زنده نگه داشتن نام و یاد پدر بزرگوارش امام علی(ع)، نام تمام پسران خود را علی قرار داد.
7. یكی از آثار و نتایج استفاده از نامهای ائمه(ع) ایجاد یك فضای پر مهر و عطوفت در خانه است زیرا در احادیث متعدد از پیامبر اكرم(ص) حكایت شده:
«هر گاه نام فردی را «محمد» قرار دادید، كارهایش را زشت مشمارید (سوء ظن نداشته باشید) خواستهی او را رد نكنید و در مجالس خود او را جای دهید.»3
با چنین توصیههایی كه در مورد افراد با اسامی ائمه(ع) شد، اگر افراد به احترام صاحب اسم همدیگر، حرمت یكدیگر را نگه دارند. دیگر جایی برای بد اخلاقی و سایر صفات زشت در محیط مقدس خانواده باقی نمیماند.
8. باید یادآوری كرد كه استفاده از اسامی ائمه(ع) خیرات و بركات مادی و معنوی فراوانی در زندگی ما به ارمغان میآورد كه بسیاری از این بركات از توجه ما به دور است. بعنوان مثال از امام باقر(ع) حكایت شده: «شیطان از نام «محمد» و «علی» متنفر و گریزان است و از شنیدن نام دشمنان ما اهل بیت خوشحال و مغرور میشود.»4
یا پیامبر اكرم(ص) میفرمایند: خانه، مجلس و گروهی كه فردی با نام «محمد» در آن باشد، مبارك و سرشار از بركات است.5
و در برخی كتب فقهی از امام رضا(ع) حكایت شده: «خانهای كه در آن افرادی با نام محمد یا احمد یا علی و یا حسن یا حسین یا جعفر یا طالب یا عبدالله یا فاطمه از زنان آنان باشد؛ در آن خانه فقر داخل نمیشود.»6
ملاكهای انتخاب بهترین اسم:
1. گویای خصلت نیكو و اخلاق خوب و پسندیده باشد.
2. نشان و علامتی از آرمان، عقیده و مكتب اعلای شیعه داشته باشد.
3. بدور از خرافات و هوسها باشد.
4. یادآور افتخارات گذشته و افتخار آفرینان گذشته باشد.
5. همراه عقل، خرد و اندیشهی صحیح باشد.
بر طبق ملاكهای بالا ترتیب اسماء انتخابی چنین است:
1. یكی از نامها و صفات نیكوی الهی مانند، عبدالله، عبدالرحیم و ...
2. یكی از نامهای انبیاء و ائمه اطهار(ع) باشد مانند: موسی، عیسی، ابراهیم، محمد، علی، فاطمه، مریم، حسن و حسین و مهدی و...
3. بر گرفته از اسامی رهپویان راه حقیقت مانند: سلمان، مقداد، اباذر و ... باشد.
معرفی كتاب:
برای مطالعهی بیشتر در این باره مراجعه فرمایید به:
1. كتاب «فرهنگ نامگذاری در آیات و روایات»، محمد موحدی نژاد
2. كتاب فاطمه الگوی زن مسلمان، احمد صادقی اردستانی، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، تابستان 74.
منابع:
1. منتخب میزان الحكمه، ج 1، ص 512 و ج 2، ص 1096، دارالحدیث، چاپ 81، تلخیص سید حمید حسینی، ترجمه: حمیدرضا شیخی.
2. الحدیث، ج 1، روایات تربیتی، ص 192، چاپ یازدهم، 74، دفتر نشر فرهنگ اسلامی.
3. حقوق فرزندان در مكتب اهل بیت(ع)، محمد جواد مروجی طبی، ص 41، چاپ بوستان كتاب قم، 83.
4. فرهنگ نامگذاری در آیات و روایات، محمد موحدی نژاد، نشر روح، قم، تابستان 81.
5. شرح لمعه، شهید ثانی.
1 . بحارالانوار، ج 43، ص 241.
2 . نهج البلاغه، حكمت 399.
3 . بحار، ج 104، ص 128.
4 . وسایل الشیعه، ج 15، ص 126.
5 . مستدرك، ج 2، ص 618.
6 . شرح لمعه، ج 2، ص 3 ـ 362.
??
??
??
??
پرسش:
هدف از آفرینش انسان رسیدن به لطف و رحمت الهی میباشد كه انسان در سایة آن به بهشت رضوان الهی وارد شود و از طرفی با توجه به اینكه از جمعیت كل جهان فقط از آنها مسلمان میباشند و از میان آنها نیز عدة كمی شیعه میباشند كه به بهشت الهی وارد میشوند. این چطور با لطف و رحمت الهی سازگار است؟
پاسخ:
با تشكر از شما پرسشگر محترم
قبل از پرداختن به پاسخ نظر جنابعالی را به دو نكته جلب میكنیم:
1. هدف از آفرینش انسان:
برخی آیات قرآن، هدف آفرینش را «آزمایش و امتحان»1 انسانها معرفی كردهاند.
بعضی آیات، هدف آفرینش را دستیابی به «علم و آگاهی»2 از قدرت خدا میدانند.
و آیاتی نیز هدف آفرینش را «عبودیت و بندگی»3 معرفی كردهاند.
برخی آیات، هدف آفرینش را رسیدن به «رحمت الهی»4 عنوان كردهاند.
و اینكه برخی هدف خلقت را «لقاء الهی»5 شمردهاند.
با دقت در هدفهایی كه قرآن و روایات برای آفرینش بیان كردهاند در مییابیم كه شاید به ظاهر، این هدفها، مختلف باشند ولی در واقع هر كدام مقدمهای برای دیگری است، یعنی «علم و دانش» و «امتحان و آزمایش» هدفهایی هستند كه در مسیر «عبودیت» قرار میگیرند و «رحمت واسعه» خداوند نتیجهی این عبودیت است كه به «قرب الهی» منتهی میشود. و در نهایت به «لقاء الهی» و ملاقات حضرت حق نائل میشود.
2. خداوند دو رحمت دارد: یك رحمت عام و یك رحمت خاص و مشهور بین مفسرین این است كه «صفت رحمانیت» اشاره به رحمت عام، و «صفت رحیمیت» اشاره به رحمت خاص پروردگار است. و كسانی مشمول رحمت خاص الهی قرار میگیرند كه مطیع و فرمانبردار الهی باشند.6
اما پاسخ:
به نظر میرسد در این پرسش بین ارادهی تكوینی و ارادهی تشریعی تفاوت گذاشته نشده است در حالی كه این دو اراده، كاملاً با هم فرق دارند.7
آری انسان خلق شده تا در سایهی لطف و رحمت الهی به كمال و رشد برسد ولی این كار اجباری نیست بلكه انسان با اختیار و ارادهی خودش مسیر را انتخاب میكند و با اختیار خود وارد رحمت خاص الهی میگردد؛
به تعبیری دیگر: رحمت خاص الهی با آماده كردن زمینهها بدست میآید به عنوان مثال هنگامی كه گفته شود من این مسجد را برای عبادت ساختهام، مفهومش این است كه آن را برای عبادت آماده كردهام نه اینكه مردم را به اجبار به عبادت وادارم.
مثال دیگر: اگر شخصی مدرسهای را در محلی بسازد و بگوید: «من این مدرسه را ساختم تا افراد این محل از امكانات آن استفاده كنند و با سواد شوند.» حال اگر برخی از افراد این محل در این مدرسه شركت نكنند و بیسواد بمانند! تقصیر با كیست؟ آن شخص مسجد و مدرسه را برای عبادت و تحصیل ساخته است ولی ارزش كار به این است كه خود افراد با اختیار خود به مسجد و مدرسه بروند و اگر به صورت اجباری بروند آن وقت ارزش ندارد لذا خداوند میتوانست افراد را مجبور به اطاعت و عبادت خود بكند ولی دیگر ارزشی نداشت از این رو خداوند متعال میفرماید: «وَرَحْمَتِی وَسِعَتْ كُلَّ شَیْءٍ فَسَأَكْتُبُهَا لِلَّذِینَ یَتَّقُونَ وَیُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَالَّذِینَ هُم بِآیَاتِنَا یُؤْمِنُونَ»
كه در تفسیر این آیه میخوانیم:8
رحمت در این آیه هم میتواند اشاره به نعمتهای دنیایی باشد كه همگان را در برگرفته و شخص خوب و بد از آن بهره میبرند و هم میتواند اشاره به رحمتهای مادی و معنوی باشد، چرا كه نعمتهای معنوی به قوم و جمعیتی خاص اختصاص ندارد هر چند شرایطی دارد كه بدون آن شرایط آن رحمت نصیب كسی نمیشود.
به تعبیری سادهتر: درهای رحمت الهی به روی همگان گشوده است و این خود مردم هستند كه باید تصمیم بگیرند و از این در وارد شوند و اگر كسانی شرائط ورود به آن را فراهم نسازند دلیل بر تقصیر خود آنهاست نه محدود بودن رحمت خدا؛ چنانچه آیه میفرماید: «این نوع از رحمت ]رحمت خاص[ شامل 3 دسته میشود:
1. آنها كه تقوا پیشه میكنند. (تقوای از هر گناه و آلودگی)
2. آنها كه زكات میپردازند. (زكات به معنای وسیع كلمه تمام اعمال نیك را شامل میشود)
3. آنها كه به آیات ما ایمان میآورند. (ایمان به مقدسات)
بدین ترتیب آیه مشتمل بر یك برنامهی جامع و كامل میباشد كه شخص را شایستهی پذیرش رحمت خاص الهی میكند.
و در حدیث زیبایی از پیامبر اكرم(ص) حكایت شده:
«خداوند تبارك و تعالی صد رحمت آفریده است كه از آنها یكی در میان آفریدگان اوست كه به سبب آن به یكدیگر رحم و دلسوزی میكنند و 99 رحمت دیگر را برای دوستانش اندوخته است.»9
یادآوری:
در پایان لازم به ذكر است كه فقط شیعیان نیستند كه وارد بهشت و رضوان الهی میشوند و به رحمت الهی میرسند (چنانچه در پرسش آمده) بلكه تمام مومنین به خدا و پیروان انبیاء كه قبل از پیامبر اكرم بودند به این رحمت الهی میرسند.
و بعد از پیامبر اكرم نیز غیر از شیعیان، مسلمانان نیز وارد بهشت میشوند. (مگر برخی فرقهها مثل ناصبیها)
و پیروان ادیان و مذاهب دیگر نیز اگر مستضعف10 باشند و ایمان به خدا و پیامبر خود داشته باشند و عمل صالح انجام دهند مورد عفو الهی واقع میشوند.11
كه البته بهشت و عفو و رحمت الهی در موارد فوق دارای مراتب و درجات مختلف است.
منابع جهت مطالعهی بیشتر:
1. تفسیر نمونه ذیل آیاتی كه در پاسخ آمده است.
2. هدف زندگی، شهید مطهری.
3. عدل الهی، شهید مطهری.
1 . ملك / 2 و هود / 7.
2 . طلاق / 12.
3 ذاریات / 56.
4 . هود / 119 ـ 118.
5 . انشقاق / 6.
6 . چنانچه از امام صادق(ع) حكایت شده: «والله اله كل شی، الرحمان بجمیع خلقه الرحیم بالمؤمنین خاصة» تفسیر عیاشی، ج 1، ص 20، ح 19 و معانی الاخبار، ص 3، ح 2.
7 . هدایت الهی بدون كسب علم و آگاهی و بدون اراده مخلوق را «ارادهی تكوینی» مینامند؛ مثلاً اینكه زنبور عسل به سراغ شهد كدام گلهای برود و چگونه آن را دریافت كند این را به صورت تكوینی خداوند در وجود او نهاده است. كه گاهی به آن غریزه نیز میگویند.
هدایت الهی همراه با آگاهی و اراده و اختیار مخلوق را «ارادهی تشریعی» مینامند. مثل انسان كه كارهایش از روی آگاهی و اختیار صورت میگیرد و آگاهی او از طریق پیامبران و ائمه(ع) میباشد.
8 . نمونه، ج 6، ص 393.
9 . «انّ الله تعالی خلق مأة رحمة، فرحمة بین خلقه یتراحمون بها، و ادّخر لأولیائه تسعة و تسعین» مجمع الزوائد هیثمی، ج 10، ص 214؛ المعجم الكبیر طبرانی، ج 19، ص 417.
10 . «از بررسی آیات و روایات استفاده میشود افرادی كه از نظر فكری، بدنی یا اقتصادی آنچنان ضعیف باشند كه قادر به شناسایی حق از باطل نشوند، و یا اینكه با تشخیص عقیدهی صحیح بر اثر ناتوانی یا محدودیتهایی كه محیط بر آنها تحمیل كرده قادر به انجام وظایف خود به طور كامل نباشند و نتوانند ]از آن محیط فاسد[ مهاجرت كنند آنها را مستضعف میگویند.» (تفسیر نمونه، ج 4، ص 87)
11 ر.ك: نسا / 98 و 99 و همچنین بقره / 62.
پرسش:
هرمنوتیك به چه معناست و تفسیر قرآن و هرمنوتیك چه ارتباطى با یكدیگر دارند؟
پاسخ:
مبحث هرمنوتیك در چند صباحى است، در مباحث قرآنى مطرح شد، و برخى از نویسندگان آن را در ردیف روشهاى تفسیر قرآن تحت عنوان «روش تفسیر هرمنوتیك قرآن» مطرح كردهاند.1 و برخى دیگر از نویسندگان این مبحث را زیر مجموعهى «گرایش ادبى تفسیر قرآن» قرار دادهاند.2
صرف نظر از درستى یا نادرستى این كار، مبحث هرمنوتیك و رابطهى آن با تفسیر قرآن و روشهاى تفسیرى نیاز به بررسى دارد. اما دیدگاهها در موضوع هرمنوتیك بسیار گسترده و متفاوت است، و پذیرش هر كدام لوازم خاصى دارد كه گاه با لوازم پذیرش دیدگاه دیگر متناقض است، از این رو بررسى این مبحث نیازمند تألیف مستقل و برترى آن در سطح دانش پژوهان دكترى است.
البته كوششهایى در این زمینه شده است كه هنوز نیازمند تكمیل و نقد و بررسى بیشتر است كه در پایان نوشتار بدانها اشاره مىكنیم.
اوّل: اشاره به پیشینهى هرمنوتیك
مفهومشناسى هرمنوتیك:
واژهى هرمنوتیك «HERMENEUITICE» از معنى یونانى «HERMENEUIN» به معناى «تفسیر كردن» است.
این واژه از زمان افلاطون به كار مىرفته است و به معناى به فهم در آوردن چیزى یا موقعیتى مبهم است. ارسطو از این لفظ براى نامگذارى بخشى از كتاب «ارغنون» (كه در بارهى منطق قضایا است) استفاده كرد. معمولاً در ریشه یابى لغوى هرمنوتیك ربط روشنى میان واژه و «هرمس» خداى پیام رسان یونانیان، برقرار مىكنند. این تا قبل از قرن هفدهى میلادى شاخهاى خاص از دانش را سراغ نداریم كه به نام هرمنوتیك نامیده شده باشد. و تنها از قرن هفدهم به بعد هرمنوتیك شاخهاى از دانش بشرى شد.3
هرمنوتیك در بستر تاریخ:
هرمنوتیك به طور رسمى از قرن هفدهم میلادى شروع شد.
دان هاور4 نخستین كسى است كه واژهى هرمنوتیك را در عنوان كتابش گنجاند، نام كتاب او «هرمنوتیك قدسى یا روش تفسیر متون مقدس» بود.5
برخى صاحب نظران نهضت اصلاح دینى را نقطهى آغاز هرمنوتیك مىدانند، اما شلایر ماخر6 (1768 ـ 1834م) را بنیانگذار هرمنوتیك جدید مىدانند.7 و نخستین بار در حدود صد سال پیش ویلیام دیلتاى8 (1833 ـ 1911 م) هرمنوتیك به عنوان یك روش اندیشه تدوین شد كه هدف آن بالا بردن ارزش علوم انسانى و همردیف كردن آن با علوم تجربى بود.
تا اینجا دانشمندان هرمنوتیك بر نیّت مؤلّف در فهم متن تأكید مىكردند.
اما به دنبال آنان دیدگاه دیگرى در هرمنوتیك پیدا شد كه مارتین هایدگر (1889 - 1976 م) و گادامر (1900 م) پایه گذار آن بودند و بر كاوش فلسفى در موضوع فهم تأكید مىكردند و از نقش نیّت مؤلّف در متن كاست.
تذكر: هر چند كه بیان شد هرمنوتیك از قرن هفدهم میلادى به عنوان شاخهى علمى مطرح گردید اما برخى مباحث هرمنوتیكى در لابهلاى كتابهاى دانشمندان قبل از قرن هفدهم نیز آمده است كه تحت عنوان «هرمنوتیك بى نام» از آنها یاد مىكنند، از جمله:
سنت اگوستین، فیلسوف و متكلّم مسیحى (430 - 454 م) كه خلط معناى حقیقى با معناى مجازى و استعمارى، را دلیل اصلى ابهام كتب مقدس مىدانست.9
و در میان دانشمندان مسلمان نیز در مبحث تفسیر و اصول الفقه، مباحثى مشابه نظریات هرمنوتیكى مطرح شده است یعنى برخى مباحث اصول الفقه به قواعد فهم متن مىپردازد و نیز مفسّران در مقالات تفسیر به مباحثى پیرامون فهم و تفسیر فهم و تفسیر قرآن مىپردازد و نیز مباحث شیوههاى تفسیر قرآن گونهاى از مباحث هرمنوتیكى به شمار مىآید. از جمله تفیسر اشارى (رمزى، كنایى و تمثیلى و...).10
دیدگاهها دربارهى هرمنوتیك:
براى هرمنوتیك تعریفهاى متعدّدى شده است از جمله:
1. جان مارتین كلادینوس (1759 - 1710 م) علوم انسانى را مبتنى بر «هنر تفسیر» مىدانست و هرمنوتیك را نام دیگر آن قلمداد مىكرد. هرمنوتیك هنر دستیابى به فهم كامل و تامّ عبارات گفتارى و نوشتارى است البته در مواردى كه ابهام رخ مىدهد.
2. فردریك آگوست ولف (در سخنرانىهاى 1785 تا 1807 م) هرمنوتیك را این چنین تعریف كرد: «علم به قواعدى كه به كمك آن، معناى نشانهها درك مىشود». هدف از این علم، درك اندیشههاى گفتارى و نوشتارى شخص مولّف یا گوینده، درست مطابق آنچه مىاندیشیده است.
3. فردریش ارنست دانیل شلایرماخر (1834 - 1767 م) به هرمنوتیك به مثابهى «هنر فهمیدن» مىنگریست.
او به مسألهى بدفهمى توجه كرد و بر آن بود كه تفسیر متن دائماً در معرض خطر ابتلاء به سوء فهم قرار دارد. از این رو هرمنوتیك باید به منزلهى مجموع قواعدى روشمند و روشآموز براى رفع این خطر به استخدام در آید.
او هدف تفسیر را كشف نیّت مولّف مىدانست11 و بر دو محور تأكید مىكرد:
اول: فهم دستورى انواع عبارات و صورتهاى زبانى و فرهنگى كه مولّف در آن زیسته و تفكّر او را مشروط و متعیّن ساخته است.
دوم: فهم فنى یا روانشناختى ذهنیّت خاص یا نبوغ خلّاق مؤلّف.12
4. ویلهلم دیلتاى (1833 - 1911 م) هرمنوتیك را دانشى مىدانست كه عهده دار ارائهى روششناسى علوم انسانى است. هدف اصلى تلاش هرمنوتیكى او ارتقاى اعتبار و ارزش انسانى و همطراز كردن آن با علوم تجربى بود.
او بر تمایز «فهمیدن» و «تبیین» تكیه دارد، تبیین حوادث طبیعى بر استخدام قوانین كلى تكیه دارد، ولى مورخ در پى فهم اعمال عاملان حوادث است تا از طریق كشف نیّات و اهداف و آمال و منش و شخصیت آنان به فهم افعالشان نایل آید.
فهمیدن یعنى «كشف من در تو» و این به دلیل ماهیت بشرى عام امكانپذیر است. از پیروان او ماكس وبر آلمانى (1864 - 1920 م) و یواخیم واخ آلمانى است.13
5. بابنر؛ از نویسندگان معاصر آلمانى، هرمنوتیك را «آموزهى فهم» تعریف كرد.
البته این تعریف؛ با هرمنوتیك فلسفى مارتین هایدگر (1976 - 1889 م) و هانس گادامر (1901 م) تناسب دارد، كه به مطلق فهم نظر دارد و در صدد تحلیل واقعهى فهم و تبیین شرایط وجودى حصول آن است و خود را در مقولهى فهم متن یا در چارچوب فهم علوم انسانى محدود نمىكند.
هایدگر، معتقد است كه در جمع بشرى، جهان را از راه پیش ساخت فهم ـ یعنى مفروضات، انتظارات و مفاهیم - مىفهمند، اینها تشكیل دهندهى فهم هستند. گادامر باورهاى فوق (نظرات هایدگر) را تأیید مىكرد و معتقد بود: هر متن یا چیزى كه از دیدگاه خاص مورد تفسیر قرار گیرد خود به سنّتى خاص تعلّق دارد و افق خاصى را مىسازد كه در چارچوب آن هر چیزى قابل فهم مىشود.
این افق در اثر مواجهه با اشیا، دائماً تعدیل مىیابد ولى هیچ گونه تفسیر نهایى و عینى وجود ندارد.14
این تعاریف نشان مىدهد كه گسترهى هرمنوتیك و تلقّىها از آن بسیار متنوّع است و قلمرو مباحث آن همراه با سیر تاریخى آن گستردهتر شده است. و از حدّ معرّفى هرمنوتیك به مثابهى راهنمایى براى تفسیر دینى و حقوقى تا حدّ آن به منزلهى تأمّلى فلسفى در باب ماهیت فهم و شرایط وجودى حصول آن، ارتقاء یافته است.15
سوم: رابطهى هرمنوتیك با تفسیر قرآن:
برخى دانشمندان مصر همچون محمد ابراهیم شریف در كتاب «اتجاهات التجدید فی تفسیر القرآن» و عفت محمد شرقاوى در كتاب «الفكر الدینی فی مواجهة العصر» و نصرحامد ابوزید در كتاب «نقد الخطاب الدینى» به كاربرد هرمنوتیك در تفسیر قرآن روى آوردند، سپس در ایران نیز افرادى همچون محمد مجتهد شبسترى در كتاب «هرمنوتیك كتاب و سنّت» بدان پرداختند. به عقیدهى برخى نویسندگان، متفكّران هرمنوتیك مسلمان اصول روشن تفسیر متون خود را از دانشمند زبانشناس سوئیسى به نام «فردیناند سوسیر» (1857 - 1931) گرفتهاند.16
در اینجا لازم است مهمترین مشخصات و آموزههاى تفسیر قرآن مشهور را در برابر تفسیر هرمنوتیكى بیان كنیم تا دعاوى طرفین روشن شود و داورى آسان گردد:
الف) ویژگىها و آموزههاى تفسیر قرآن مشهور:
1. مفسّر در جستجوى معناى متن است و معناى متن همان مقصود و مراد جدّى متكلّم و مولّف است، و متون مقدّس پیامهاى الهى براى بشر هستند كه هدف مفسّر درك پیام نهایى متن است.17
2. رسیدن به معناى متن (مقصود متكلّم ومولّف) از طریق پیمودن روش متعارف و عقلایى فهم متن میسّر است كه بر اساس حجّیت ظواهر الفاظ استوار است. و دلالت الفاظ تابع وضع لغوى و اصول و قواعد عقلایى محاوره و تفهیم و تفاهم است كه هر متكلّم و مخاطبى در هر زبان بر اساس آنها سخن مىگویند و مىفهمند.
3. مفسّر گاهى به فهم تعیینى از متن مىرسد (مثل فهم نصوص) و گاهى به فهم ظنّى از متن مىرسد (مثل فهم ظواهر) و گاهى در فهم متن خطا مىكند.
4. معیارهایى براى تشخیص خطاهاى مفسّران وجود دارد كه از جملهى آنها قوانین منطق، قواعد عقلایى محاوره (اصول الفقه) و قواعد تفسیر است كه برخى از آنها توسط پیشوایان دینى بیان شده است (همچون قاعدهى تفسیر به رأى) و برخى توسط دانشمندان تدوین شده است. هر گاه فهم و تفسیر متن مطابق قواعد فوق بود حجّت و معتبر است. بنابر این نسبى گرایى در فهم متن بىمعناست چون فهمهاى صحیح و فهمهاى نادرست قابل تشخیص است.
5. فاصلهى زمانى عصر مفسّر با زمان پیدایش متن مانع جدّى براى دست یابى به مقصود و مراد جدّى متن قرآن نیست.
چرا كه اوّلاً: برخى قراین از طریق احادیث و شأن نزولها و تاریخ به ما رسیده است و مىتوانیم تا حدود زیادى معناى اصیل لغات را دریابیم.
ثانیاً: ظهور الفاظ متن قرآن حجّت است و اگر با توجه به قراین ظهورى در زمان ما منعقد شود معتبر است.
6. مفسّر حق ندارد ذهنیّتها و پیشداورىهاى خود را بر متن تحمیل كند و گرنه گرفتار تفسیر به رأى مىشود كه ممنوع و حرام است و تفسیر او را غیر معتبر مىسازد. و باید تا حد امكان خود را از این پیش داورىها تهى نماید (هر چند كه به طور كامل ممكن نیست).
7. متن قرآن از خداست و پیامبر(ص) نقشى در تعیین لفظ و محتواى وحى نداشته است بلكه بارها از طرف خدا تهدید شده كه اگر كلمهاى كم و زیاد كند مجازات مىشود.18
ب) ویژگىها و آموزهها و پیامدهاى تفسیر هرمنوتیكى از قرآن:
1. فهم متن محصول تركیب و امتزاج افق معنایى مفسّر با افق معنایى متن است، بنابر این دخالت ذهنیّت مفسّر در فهم، نه امرى مذموم، بلكه شرط وجودى حصول فهم است و واقعیتى اجتنابناپذیر است.
2. درك عینى متن، به معناى امكان دستیابى به فهم مطابق با واقع، امكانپذیر نیست. زیرا عنصر سوبژ كتیو (یعنى ذهنیت و پیش داورى مفسّر) شرط حصول فهم است و در هر دریافتى، لاجرم پیش دانستههاى مفسّر دخالت مىكند.
3. فهم متن عملى بىپایان و امكان قرائتهاى مختلف از متن، بدون هیچ محدودیتى وجود دارد. زیرا فهم متن، امتزاج افق معنایى مفسّر با متن است و به واسطهى تغییر مفسّر و افق معنایى او، قابلیت نامحدودى از امكان تركیب فراهم مىآید.
4. هیچ گونه فهم ثابت و غیر سیّالى وجود ندارد و درك نهایى و غیرقابل تغییرى از متن نداریم.
5. هدف از تفسیر متن، درك «مراد مولّف» نیست، ما با متن مواجه هستیم نه با پدید آورندهى آن. نویسنده یكى از خوانندگان متن است و بر دیگر مفسّران یا خوانندگان متن رجحانى ندارد.
متن، موجود مستقلّى است كه با مفسّر به گفتگو مىپردازد و فهم آن محصول این مكالمه است، براى مفسّر اهمیتى ندارد كه مولّف و صحب سخنى، قصد القاى چه معنا و پیامى را داشته است.19
6. نص قرآن متنى زبانى است كه یك محصول فرهنگى است و زبان آن مختصّ اولین دریافت كننده است، و زبان هرگز از فرهنگ و واقعیتهاى زمان جدا نیست.20 نصّ قرآن از واقعیتها و فرهنگ زمان شكل گرفته است.21
یادآورى: مطالبى كه تحت عنوان قرآن و فرهنگ زمانه، مطرح مىشود و برخى به قرآن نسبت مىدهند كه عناصر فرهنگ جاهلى عرب را اخذ كرده است، نتیجه و پیامد همین مطلب است.
7. برخى نصوص قرآن شواهد تاریخى است كه به شرایط خاص صدور آن اختصاص دارد همچون: جن، شیطان، حسد، ربا، دعا، تعویذ و احكام مربوط به بردگى، كه قابل تسرّى به شرایط متفاوت زمان ما نیست.22
تذكر: هرمنوتیك با موضوعات دیگر قرآن همچون تأویل و نیز در مبحث پلورالیسم (تكثّر گرایى) و مانند آن پیوند و تعامل دارد كه از بیان همهى این موارد صرف نظر مىكنیم.
چهارم: بررسى پیامدهاى هرمنوتیك در تفسر قرآن:
بررسى لوازم و آثار و پیامدهاى مثبت و منفى هرمنوتیك در تفسیر قرآن نیازمند تألیفى مستقل و بررسى همه جانبهى موضوع است كه در این مختصر نمىگنجد، از این رو در اینجا به ذكر چند نكنه بسنده مىكنیم، و تفصیل سخن را براى فرصت دیگرى وا مىنهیم.
1. یكى از مسایلى كه مورد توجه طرفداران هرمنوتیك قرار نگرفته و نقش تعیین كنندهاى در موضوع دارد، تفاوت قرآن كریم با متون تاریخى و حتى متن كتاب مقدس (تورات و انجیل و ملحقات آنها) است.
قرآن كتابى است كه همهى كلمات و حروف آن از طرف خداى متعال نازل شده و مولّف، به معناى متعارف، ندارد، یعنى سخن بشرى نیست. همان طور كه خود قرآن بارها تكرار كرده است. پیامبر اسلام(ص) كه نقل كنندهى این سخن براى ماست، حق ندارد كلمهاى از وحى را كم یا زیاد كند و گرنه مجازات مىشود.23
پیامبر اكرم(ص) آن قدر در مورد نقل كلام الهى دقت دارد و مواظبت مىكند كه «واژهى قل» را حكایت مىكند. یعنى اگر من به كسى بگویم «به پدرت بگو فلان كار را انجام بده» او به پدرش مىگوید: «آقاى رضایى گفت: فلان كار را انجام بده» و نمىگوید: «بگو: فلان....».
ولى پیامبراسلام(ص) در هنگام نقل سخنخدا مىفرماید: (قل هواللَّه احد) (بگو: خدا یكتاست) یعنى به من گفتهاند كه «بگو».
در حالى كه مسیحیان و یهودیان در مورد متن تورات و انجیل چنین ادّعایى ندارند. انجیل توسط چهار نفر (لوقا - متى - یوحنّا - مرقس) نوشته شده از این رو به چهار صورت متفاوت در آمده است. آنان پس از عیسى و در زمانهاى تقریباً متفاوت زندگى مىكردهاند؛ از این رو برخى زبان و فرهنگ زمانه آنان در انجیل بازتاب یافته است.
تورات نیز پس از فوت موسى نوشته شده و برخى قسمتهاى آن هشتصد سال پس از او توسط افراد مختلف تهیه شده است.24
از این رو مىتواند برخى عناصر فرهنگى و حتى خرافى در آن راه یافته باشد. اما با توضیحى كه بیان شد قرآن این گونه نخواهد بود، قرآن كتابى تحریف نایافته است، كلامى بشرى نیست و نمىتواند بازیافت فرهنگ زمانه باشد.
2. در برخى متون تاریخى، از جمله تورات تحریفه شده، مسایل خرافى و ضد اخلاقى (همبستر شدن لوط با دخترانش) و مطالب ضد علم (مثل ممنوعیت آدم از درخت علم) و... یافت مىشود.
اما قرآن كریم با خرافات و انحرافات جامعه عرب جاهلى (همچون شرك، شراب خوارى، زنا، برخى اقسام طلاق، دختر كشى، و...) مخالفت كرد. و اگر مطالبى از فرهنگ عرب (همچون حجّ و...) را تأیید كرد (و در همان حال تصحیح هم نمود) به خاطر آن بود كه ریشهى این مطالب الهى بود، یعنى حجّ ابراهیمى را تأیید كرد كه یادگار پیامبر بزرگ الهى بود.
پس اگر جن، شیطان و مانند آنها واقعیت نداشت آنها را تأیید نمىكرد و همچون خرافه «غول» كه در فرهنگ عرب موجود بود ولى قرآن از آن یادى نكرد.
بنابر این مىتوان گفت كه قرآن تابع فرهنگ زمانه نشد بلكه عناصر مثبت و صحیح آن را تأیید و عناصر منفى آن را ردّ كرده است.25
3. همان طور كه در بخش قبل گذشت تأثیر پیش دانستهها و ذهنیّت مفسّر (و هر پژوهشگر علوم تجربى یا علوم انسانى) بر مورد مطالعه امرى مسلم است و اگر این تأثیر زیاد باشد منتهى به تفسیر به رأى و تحمیل نظر بر متن مورد مطالعه مىشود و تفسیر را غیر معتبر مىسازد.
از این رو همهى پژوهشگران و مفسّران لازم است كه تلاش كنند این تأثیر را به حدّاقل برسانند، ولى این تأثیر حداقل پژوهش و تفسیر را غیر معتبر نمىسازد. هر شخص پژوهشگر و دستگاه و فضاى اطراف بر حركت الكترون در آزمایشگاه اثر دارد ولى این مطلب موجب بى اعتبارى آمار و ارقام و نتایج پژوهش در این مورد نمىشود، و نیز دانشهاى قبلى پژوهشگر ذهن او را تا حدودى جهت دار مىكند.
و همین گونه در پژوهشهاى علوم انسانى و تفسیر كتب مقدّس داورى مىكنیم، یعنى درصدى از خطا در همهى علوم وجود دارد و این موجب نمىشود كه فهمهاى ما غیر معتبر و غیر مطابق با واقع باشد و گرنه باید خط بطلان بر همهى علوم بشرى كشید.
البته در مورد تأثیرات باورها و ذهنیتهاى مفسّران در تفسیر در مبحث گرایشها (مكاتب و مذاهب تفسیرى) مطالب مبسوطى بیان شده و راه جلوگیرى از آن نیز بیان شده است یعنى مفسّر باید تلاش كند بدون عینك خاصّى به سراغ متن برود و عقاید و پیش فرضهاى خود را بر متن تحمیل نكند و گرنه تفسیر او غیر معتبر و نوعى تفسیر به رأى خواهد بود كه در اسلام گناهى بزرگ به شمار مىآید.26
4. در مورد قرائتهاى مختلف و نامحدود متن چند نكته قابل ذكر است:
اول: آن كه قرآن داراى بطون و لایهها و سطوح مختلف فهم است (همان طور كه در احادیث متعدّد به این مطلب اشاره شده است).27
بنابر این اگر قرائتهاى مختلف بدین معنا باشد این موافق طبیعت قرآن است و مانعى ندارد كه قرائتهاى مختلف و فهمهاى متنوعى از آن به وجود آید.
دوم: آن كه وجود تفسیرهاى متنوع از قرآن كریم واقعیتى مبارك است و موجب رشد فهم ما از قرآن مىشود. یعنى هر روز فهمهاى عمیقتر و دقیقتر كلام الهى حاصل مىآید و لایههاى جدیدى از آن روشن مىشود.
سوم: آن كه فهمها و تفسیرهاى قرآن هر چقدر كه زیاد شود بىضابطه و معیار نیست بلكه قواعد و ملاكهایى براى تشخیص تفسیرهاى صحیح و باطل وجود دارد.(همان طور كه در بخش قبل بیان كردیم).
یعنى بر اساس قواعد منطق، اصول عقلایى محاوره (اصول الفقه) و قواعد تفسیرى به ویژه قاعدهى تفسیر به رأى، مىتوانیم سره را از ناسره تشخیص دهیم. بنابر این فهمها و تفسیرهاى نامحدود به وجود نمىآید. و قرائت پذیرى متن بى انتها و بىمعیار و دلخواه نخواهد بود بلكه تفسیرهاى معتبر و محدودى در قلمرو و چارچوب قواعد تفسیر باقى مىماند و هر كس حق ندارد و نمىتواند تفسیر دلخواهى از قرآن ارایه كند.
5. در مورد فهمهاى سیّال و غیرثابت چند نكته قابل ذكر است:
اول: آن كه فهم بشرى تحت تأثیر پیشرفتهاى بشرى و علوم قرار مىگیرد و رشد مىكند، این مطلب به صورت موجبهى جزئیه صحیح است. اما این به معناى رشد علم و فهم بشرى است و چیزى مبارك و نیكو است.
دوم: آن كه قبلاً بیان شد كه ما سه گونه فهم و تفسیر داریم، تفسیرهاى قطعى (مثل نصوص) تفسیرهاى ظنّى (مثل ظواهر) و تفسیرهاى خطا كه مفسّر به دلایل مختلف خطا مىكند.
براى مثال: جملهى «كل بزرگتر از جزء است» یا جملهى «جمع متناقضین محال است» از اصول ثابت فكر بشرى است كه تغییر نمىكند.
و نیز نصوص قرآن كریم (مثل وحدانیت خدا) در گرایشها و مذاهب و مكاتب مختلف تفسیرى تغییر نمىكند.
پس ما فهمها و تفسیرهاى مختلف و سیّال از متون داریم و وجود یكى دیگرى را نفى نمىكند. البته این به این معنا نیست كه فهم ما از متن خطاناپذیر و نهایى است چرا كه علوم بشرى و فهم ما از قرآن در حال تكامل است ولى در هر مرحله اگر تفسیر بر اساس معیارهاى صحیح انجام شده باشد معتبر و حجّت است.
سوم: این كه اگر بنا باشد كه همهى فهمها و تفسیرهاى بشرى متغیّر و غیرثابت باشد، پس خود همین ادعاى هرمنوتیكى كه «هیچ گونه فهم ثابت و غیر سیّالى وجود ندارد» نیز خودش در معرض تغییر است یعنى این جمله تناقض نما و پارادوكس است كه اول خودش را معرض بطلان قرار مىدهد.
بنابر این، اگر ما نسبیّت فهم بشرى را به طور كلى بپذیریم هیچ فهم ثابتى نخواهد بود و همهى علوم بشرى زیر سؤال مىرود از جمله خود این ادّعا.
6. همان طور كه ملاحظه شد در مورد نیّت مؤلف در فهم متن، دو دیدگاه متضاد در بین دانشمندان هرمنوتیك وجود داشت:
الف. دانشمندان هرمنوتیك همچون جان مارتین كلادینوس و فردریك آگوستولف و شلایر ماخر تا ویلهلم دیلتاى بر نقش نیّت مؤلّف در فهم متن تأكید داشتند و هدف تفسیر را فهم نیّت و مقصود مؤلّف مىدانستند.
این دیدگاه بانظرگاه مفسّران قرآن كریم نزدیك است و همان طور كه بیان شد هدف تفسیر قرآن نیز فهم معناى متن و مقصود خداى متعال یعنى مراد جدّى گوینده است.
البته این مطلب روشن است كه قرآن مولّف (به معناى متعارف بشرى) ندارد و پیامبر واسطهاى بیش نیست، پس مقصود از نیّت مولّف در مورد قرآن، مقصود خدا از آیات قرآن خواهد بود.
ب. دانشمندان هرمنوتیك فلسفى همچون هایدگر و گادامر، نقش نیّت مولّف را در فهم متن نفى كردند. و گفتند براى مفسّر اهمیتى ندارد كه گوینده قصد القاى چه معنایى دارد.
البته این سخن ممكن است در برخى موارد در مورد متون تاریخى و ادبى مفید و قابل تطبیق باشد اما در مورد كلام الهى صحیح و قابل تطبیق نیست؛ چون هدف قرآن هدایت بشر به وسیلهى پیامها و سخنان خدا است، پس مفسّر باید تلاش كند تا پیام و هدف الهى را به درستى درك كند و به دیگران انتقال دهد.
اگر بر فرض، خدا قصد القاى مطلب «الف» را داشته باشد و تفسیر قرآن مطلب «ب» را بیان كند این تفسیر موفق نبوده است.
نتیجهگیرى و جمعبندى:
از مطالب گذشته به این نتیجه رسیدیم كه برخى دیدگاهها در هرمنوتیك متون، مىتواند با تفسیر قرآن سازگار باشد (همچون تأكید بر فهم نیّت گوینده كه در تفسیر قرآن نیز مورد تأكید است).
ولى برخى دیدگاهها كه منتهى به نسبت در فهم و عدم تطابق فهم با واقع یا بىاعتنایى به نیّت مؤلّف مىشود با تفسیر قرآن ناسازگار است.
و نیز روشن شد كه نتایج هرمنوتیكى تفسیر متون ادبى همچون تأثیرپذیرى مطلق از فرهنگ زمانه در مورد قرآن صادق نیست.
البته براى هرمنوتیك و رابطهى آن با تفسیر قرآن نیازمند بحث و تحقیق بیشترى است.
منابع جهت مطالعه بیشتر:
1. درآمدى بر هرمنوتیك، احمد واعظى مؤسسهى فرهنگى دانش واندیشه معاصر، 1380 ش.
2. كتاب نقد، ش 5 و 6، ویژه نامهى تفسیر به رأى، نسبیت و هرمنوتیك، زمستان 76 و بهار 1379 ش.
3. مبانى و روشهاى تفسیرى، عباسعلى عمید زنجانى، چاپ چهارم، انتشارات ارشاد اسلامى، 1379 ش.
4. هرمنوتیك مدرن، بابك احمدى، مهران مهاجر، محمد نبوى، نشر مركز، تهران، 1377 ش.
5. اشكالیات التأویل و آلیات القرائة، نصر حامد ابوزید، المركز الثقافی العربی، بیروت، لبنان.
6. النص الخطاب الدینى، همو.
7. مجله معرفت، ش 26، پاییز 1377، مقالهى قرآن و فرهنگ زمانه.
8. هرمنوتیك كتاب و سنّت، محمد مجتهد شبسترى، 1375 ش.
1 . مبانى و روشهاى تفسیر قرآن، عباسعلى عمیدرنجانى، چاپ چهارم، ص 267 تا 312.
2 . روشها و گرایشهاى تفسیرى، حسین علوىمهر، ص 269.
3 . نك: در آمدى بر هرمنوتیك، احمد واعظى، ص 22 - 24.
J.C.Dann Haver. . 4
5 . درآمدى بر هرمنوتیك، ص 75.
MacherFriedrich Schleir. . 6
7 . درآمدى بر هرمنوتیك، ص 72.
.Wilhelm Dilthey . 8
9 . همان، ص 47 - 48.
10 . همان، ص 52 - 54.
11 . هرمنوتیك لوازم و آثار، دكتر احمد بهشتى، كتاب نقد، ش 506، ص 59.
12 . همان، ص 59.
13 . همان، ص 60.
14 . همان، ص 61 و نامه فرهنگ، شمارهى 14، ص 128.
15 . در آمدى بر هرمنوتیك، ص 27 - 30. (با تلخیص)
16 . مبانى و روشهاى تفسیرى، عمید زنجانى، ص 275.
17 . علّامه طباطبایى(ره) در مقدمهى تفسیر المیزان، در تعریف تفسیر بر فهم مقاصد آیات تأكید دارد. (التفسیر و هو بیان معانی الایات القرآنیة و الكشف عن مقاصدها ومدالیلها).
18 . «وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَیْنَا بَعْضَ الأَقَاوِیلِ لَأَخَذْنَا مِنْهُ بِالْىَ - مِینِ» (حاقّه / 46).
19 . نك: درآمدى بر هرمنوتیك، احمد واعظى، ص 59، (ایشان این پنج مورد را به عنوان نقاط اصلى تقابل هرمنوتیك فلسفى با شیوهى تفسیرى رایج در میان مسلمانان مطرح مىكند).
20 . نك: مفهوم النص، دراسته فى علوم القران، دكتر نصرحامد ابوزید، ص 24، چاپ بیروت، 1990.
21 . همان، ص 201.
22 . همان، ص 215 - 220.
23 . حاقه / 46.
24 . علم و دین، ایان باربور، ترجمه خرمشاهى، ص 130.
25 . ما رابطهى قرآن و فرهنگ زمانه را در مقالهاى تحت همین عنوان در مجلّه معرفت، ش 26، مورد بررسى قرار دادهایم، مراجعه كنید.
26 . عن رسول اللَّه(ص): «ما آمن بى من فسّر برأیه كلامى»، امالى صدوق، ص 6؛ طبق نجف؛ التفسیر و الفروق، آیت اللَّه معرفت، ج 1، ص 60. عن رسول اللَّه(ص): «من قال فى القرآن برأیه فلیتبوّء مقعده من النار» (طبرى، ج 1، ص 27).
27 . عن الصادق(ع): ان للقرآن ظاهراً و باطناً - عن الباقر(ع): ان للقرآن بطناً و للبطن بطن.
نك: كافى، ج 1، ص 374؛ بحارالانوار، ج 89، ص 90 - 91؛ تفسیر صافى، ج 1، ص 28 - 29؛ و مشابه آنها از اهل سنت در الاتقان، سیوطى، ح 4، ص 225 و 226.
پرسش:
پیامبران الهی چه تعدادی بودند؟ و نام چند نفر آنها در قرآن آمده است؟
پاسخ:
بسیاری از مفسران به تناسب آیات 164 سورهی نساء و 78 سورهی غافر دربارهی تعداد پیامبران بحثی را مطرح كردهاند و روایات مختلفی در این مورد نقل شده است.
روایت مشهور در این زمینه تعداد پیامبران را 124 معرفی میكند.1
و در روایت دیگری تعداد پیامبران را 124 هزار معرفی میكند و در ادامه رسولان آنها را 313 نفر نام میبرد.2 و در حدیث دیگری بعد از اینكه آنها را 124 هزار نفر میشمارد 5 نفر آنها را اولوالعزم معرفی میكند.3
صاحب تفسیر نمونه مینویسند: از مطالب فوق بر میآید كه این روایت خبر واحد نیست - چنانكه تفسیر «روح البیان» نقل كرده است - بلكه اخبار متعدد و مستفیض این مطلب را تأیید میكند كه پیامبران الهی 124 هزار نفر بودند.4
عدد پیامبران در قرآن:
پیامبرانی كه نام آنها به طور صریح در قرآن آمده 26 نفر است كه عبارتند از:
آدم، نوح، ادریس، صالح، هود، ابراهیم، اسماعیل، اسحاق، یوسف، لوط، یعقوب، موسی، هارون، شعیب، زكریا، یحیی، عیسی، داود، سلیمان، الیاس، الیسع، ذوالكفل، ایوب، یونس، عزیر و محمد(ع).
ولی پیامبران دیگری نیز هستند كه در قرآن اشاراتی به آنها شده ولی نام آنها به طور صریح نیامده، مانند: «اشموئیل» كه در آیهی 248 سورهی بقره با تعبیر «وَقَالَ لَهُمْ نَبِیُّهُمْ» به او اشاره شده است.
و «یوشع» كه در آیهی 60 سورهی كهف با تعبیر «وَإِذْ قَالَ مُوسَی لِفَتَاهُ» به او اشاره شده است. (بنابر آنكه یوشع پیامبر باشد)
و «ارمیا» كه در بقره / 259 با تعبیر «أَوْ كَالَّذِی مَرَّ عَلَی قَرْیَةٍ»
و «خضر» كه در كهف / 65 با تعبیر «فَوَجَدَا عَبْداً مِنْ عِبَادِنَا»
و همچنین «اسباط بنیاسرائیل» كه بزرگان قبائل بودند و در نساء / 163 تصریح شده كه بر آنها وحی الهی نازل میشده است و اگر در میان برادران یوسف نیز پیامبرانی وجود داشته در سوره یوسف به آنها اشاره شده است.5
1 . مجمع البیان، ذیل آیهى 78 سورهى غافر. البته در روایتى تعداد انبیاء را 8 هزار نفر معرفى مىكند. كه با روایت 124 هزار منافاتى ندارد چون ممكن است روایت 8 هزار اشاره به انبیاى بزرگ باشد (چنانچه علامه مجلسى بیان كرده است) نمونه، ج 20، ص 184.
2 . بحارالانوار، ج 11، ص 31.
3 . همان، ص 41.
4 . نمونه، ج 20، ص 184.
5 . همان، ص 185.
پرسش:
آیا قرآن كتاب علمی است و آیا همه علوم بشری در قرآن وجود دارد؟
پاسخ:
در این مورد سه دیدگاه عمده وجود دارد كه بصورت مختصر بدانها اشاره میكنیم و دلایل آنها را مورد بررسی قرار میدهیم:
دیدگاه اول: همه علوم بشری در قرآن وجود دارد:
برای اولین بار این اندیشه در كتاب «احیاء العلوم» و «جواهر القرآن» ابو حامد غزالی (م 505 ق) دیده شده است. او سعی كرد كه نشان دهد همه علوم را میتوان از قرآن استخراج كرد. او مینویسد:
«پس علوم، همه آنها در افعال و صفات خدا داخل است و خداوند در قرآن، افعال ذات و صفات خود را توضیح میدهد و این علوم بینهایت است و در قرآن به اصول و كلیات (مجامع) آنها اشاره شده است.»1
سپس ابو الفضل المرسی (655 - 570 ق) كه صاحب كتاب تفسیر است این دیدگاه را بصورت افراطی میپذیرد و میگوید: « همه علوم اولین و آخرین در قرآن وجود دارد.»2
آنگاه بدر الدین زركشی (م 764 ق) در «البرهان» این نظریه را میپذیرد.3
و پس از او جلال الدین سیوطی (م 911 ق) در كتاب «الاتقان فی علوم القرآن » و «الاكلیل فی استنباط التنزیل» دیدگاه غزالی و المرسی را میپذیرد و تقویت میكند.4
و مرحوم فیض كاشانی (م 1091 ق) هم در مقدمه تفسیر «صافی» این دیدگاه را به صورت خاصی در قسمتی از علوم میپذیرد.5
در عصر جدید هم با پیشرفت علوم این دیدگاه تقویت شد و كسانی مثل طنطاوی جوهری (متولد 1862م) در تفسیر مشهور «الجواهر فی تفسیر القرآن» سعی كرد تا بسیاری از علوم جدید را به قرآن نسبت دهد.
و جدیدترین تمایل نسبت به این نظریه از طرف شخصی بنام رضا نیازمند در سال گذشته (1375 ش) اظهار شد كه در مقالهای نوشت:
«كسی كه قرآن را قبول داشته باشد، باید قبول كند كه مطالب آن شامل كلیه علوم هم هست و در آن هر چیز بر اساس دانش تفصیل داده شده است.»6
دلایل دیدگاه اول:
1. ظاهر برخی آیات قرآن دلالت بر این دارد كه همه چیز در قرآن وجود دارد. مثل: «نزلنا علیك الكتاب تبیاناً لكل شیء»7 «و كتاب را بر تو نازل كردیم در حالی كه بیان كننده هر چیز است.»
2. آیاتی كه اشاره به علوم مختلف میكند.
مثال: آیهای كه از حساب سخن میگوید اشاره به علوم ریاضی دارد. «و كفی بنا حاسبین»8
و از آیه «رفیع درجات»9 با حساب ابجد 360 درجه بودن درجات دایره را در هندسه استخراج میشود.
و علم پزشكی از آیه «و اذا مرضت فهو یشفین»10 بدست میآید.
3. روایاتی كه دلالت میكند همه علوم در قرآن كریم وجود دارد.
مثال: از امام باقر(ع) روایت شده كه فرمودند: «ان اللّه تبارك و تعالی لم یدع شیئاً تحتاج الیه الامة الا نزله فی كتابه و بیّنه لرسوله»11
«خداوند تبارك و تعالی هیچ چیزی را كه مسلمانان به آن محتاج باشند، فرو گذار نكرده است مگر آنكه آنها را در قرآن، نازل فرمود و برای پیامبر(ص) بیان كرده است».
4. دلیل دیگر بر وجود همه علوم در قرآن داری مسأله بطون آن است كه در روایات متعددی وارد شده كه قرآن دارای بطون مختلف است.12
غزالی در «احیاء العلوم» به همین مطلب استشهاد كرده و تعداد علوم قرآن را تا هفتاد و هفت هزار و دویست علم ذكر كرده است. و بعد میگوید این عدد چهار برابر میشود، چون هر كلمه ظاهر و باطن دارد و حد و مطلع دارد.13
تذكر: دلایل این دیدگاه را در هنگام ذكر دلایل دیدگاه دوم و سوم مورد بررسی و نقد قرار میدهیم.
دیدگاه دوم: قرآن فقط كتاب هدایت و دین است و برای بیان مسائل علوم تجربی نیامده است.
این دیدگاه را میتوان از سخنان برخی از صاحب نظران و مفسران استفاده كرد.
برای مثال ابو اسحاق شاطبی (م 790 ق) كه اولین مخالف با نظریه غزالی و المرسی بود میگوید:
«قرآن برای بیان احكام آخرت و مسائل جنبی آن آمده است.»14
نویسندگان تفسیرهای «مجمع البیان» و «كشاف» نیز مینویسند:
«منظور از بیان همه چیز در قرآن، مسائل مربوط به هدایت و دین است.»15
تذكر1: دلایل این دیدگاه همراه با دیدگاه سوم بیان میشود.
تذكر2: سخنان این بزرگان قابل توجیه و تأویل است و نمیتوان گفت كه آنان متمایل به دیدگاه سوم نبودهاند. و گر نه ظاهر سخن آنان با ظواهر آیات قرآن ناسازگار میآید چرا كه در قرآن احكام و حدود و حتی قوانین ارث و دستورات جنگ و حكومت و اقتصاد و... بیان شده است كه مربوط به دنیای مردم است.16
دیدگاه سوم: دیدگاه تفصیل؛ یعنی از طرفی همه علوم بشری در ظواهر قرآن وجود ندارد و هدف اصلی قرآن نیز هدایتگری بشر به سوی خداست. و از طرفی دیگر قرآن كریم دعوت به تفكر و علم میكند و برخی از مثالها و مطالب علمی صحیح و حق را بیان میكند كه بیانگر اعجاز علمی قرآن است.
دلایل و شواهد: در اینجا دلایل این دیدگاه را همراه با ردّ دلایل دیدگاه اول آورده میشود:
1. قرآن كتاب هدایت، اخلاق، تربیت و دین است و نازل شده است تا انسانها را به سوی فضیلتها و خداشناسی هدایت كند. بنابر این ضرورتی ندارد كه قرآن، همه مسائل علوم تجربی، عقلی و نقلی را با تفصیلات و فرمولهای آنها، بیان كند. هر چند كه این موارد گاهی اشارات حق و صادقی دارد.
این مطلب مورد تأكید مفسران قدیمی17 و صاحبنظران معاصر18 است.
2. ظهور آیاتی كه میفرماید: «همه چیز در قرآن است» قابل اخذ نیست چرا كه:
اولاً: این ظهور بر خلاف بداهت است چون بسیاری از فرمولهای شیمی و فیزیك در قرآن كریم نیست.
ثانیاً: ظهور این آیات مورد انكار صریح برخی از مفسران قرار گرفته است و گفتهاند كه منظور وجود چیزهایی است كه در مورد هدایت انسان لازم است و اینها در قرآن وجود دارد.19 (كل شیء = امور دینی)
ثالثاً: لفظ «كتاب» در آیات مورد بحث «نزلنا علیك الكتاب تبیاناً لكل شیء»20 ممكن است به چند معنا باشد: «قرآن كریم، لوح محفوظ، اجل، علم خدا، امام مبین»21 پس نمیتوان گفت كه حتماً مراد قرآن است و همه چیز در آن است.
و همین اشكال در مورد روایاتی كه مورد استناد واقع شده بود نیز وارد است.
رابعاً: این آیات با دلیل عقل (قرینه لبّی) تخصیص میخورد و محدود میشود. چون عقل انسان حكم میكند كه قرآن در مورد هدف خود (هدایت معنوی انسان) بیان همه چیز باشد نه در اموری كه خارج از حوزه هدف اوست.
3. آیاتی از قرآن كه اشاراتی به علوم طبیعی دارد كشف هدف آنها فرمولهای هندسه و شیمی و... نیست بلكه این اشارات بطور استطرادی و حاشیهای این مباحث را مطرح كرده است. یعنی صرفاً ذكر مثال (البته حق و واقعی) است و هدف آن آموزش علوم نیست.
علاوه بر آنكه برخی از آیاتی كه مورد استشهاد طرفداران دیدگاه اول قرار گرفت از لحاظ موازین تفسیری قابل نقد است برا ی مثال: آیه «رفیع الدرجات» ربطی به درجات دایره ندارد. و حمل آیات بدون قرینه عقلی یا نقلی معتبر بر یك مطلب موجب تفسیر به رأی میشود.
4. مسأله بطون قرآن و علم أئمه(ع) از مورد بحث ما خارج است چون موضوع بحث در اینجا این است كه آیا همه علوم بشری را میتوان از ظواهر قرآن استخراج كرد یا نه؟
جمع بندی و نتیجه گیری:
بنا بر آنچه بیان كردیم به این نتیجه میرسیم كه ظاهر آیات قرآن، بر تمام علوم بشری (با تمام فرمولها و جزئیات آن) دلالت ندارد.
بلی در قرآن، اشاراتی به بعضی از علوم و مطالب علمی شده است كه استطرادی و عرضی است ولی همه علوم بالفعل در قرآن مذكور نیست و آیاتی كه در این زمینه است (مثل آیه 89 سوره نحل و 38 و 59 سوره انعام) دلالت بر این مطلب دارد كه تمام احتیاجات دینی و هدایتی مردم، در قرآن به طور تفصیل یا مجمل ذكر شده است.22
تذكر: برای استفاده از مطالب علمی قرآن پیشنهاد میكنیم كه كتابهای در مورد اعجاز علمی قرآن و تفسیر علمی آن مطالعه كنید كه لیست آنها و سیر مطالعاتی آنها به پیوست خدمت شما ارسال میشود.
1 . احیاء العلوم، ج 1، ص 289 چاپ دار المعرفة، بیروت.
2 . ر.ك: التفسیر و المفسرون، ج 2، ص 478 - 482.
3 . البرهان فى علوم القرآن، ج 2، ص 181 چاپ دارالمعرفة، بیروت.
4 . الاكلیل فى استنباط التنزیل، ص 2 و الاتقان، ج 2، ص 271 - 282 دار الكتب العلمیه، بیروت.
5 . تفسیر صافى، ج 1، ص 57.
6 . مجله بینات، سال سوم، شماره 10، ص 21 تابستان 1375 ش.
7 . نحل/ 89.
8 . انبیاء/ 47.
9 . غافر/ 15.
10 . شعراء/ 80.
11 . نور الثقلین، ج 2، ص 74.
12 . بحار الانوار، ج 92، ص 95.
13 . احیاء العلوم، ج 1، ص 289.
14 . الموافقات، ج 2، ص 76 - 79 به نقل از التفسیر و المفسرون، ج 2، ص 485.
15 . طبرسى، مجمع البیان، ج 4، ص 289 و زمخشرى، كشاف، ج 2، ص 628.
16 . آیات مربوط به آیات الاحكام حدود پانصد آیه است كه در كتابهائى تحت همین عنوان جمع آورى شده است.
17 . ر.ك: مجمع البیان، ج 3، ص 298 و كشاف، ج 2، ص 628.
18 . ر.ك: المیزان، ج 14، ص 325 و استاد مصباح یزدى، معارف قرآن، ص 229 و تفسیر نمونه، ج 11، ص 361 - 362.
19 . ر.ك: تفسیر القرآن الحكیم (معروف به المنار)، ج 7، ص 395 و تفسیر الجواهر، طنطاوى، ج 8، ص 130 و التفسیر و المفسرون، ج 2، ص 489.
20 . نحل/ 89.
21 . ر.ك: مجمع البیان، ج 4، ص 298 و ج 6، ص 380 و كشاف، ج 2، ص 628 و المیزان، ج 14، ص 325 و تفسیر نمونه، ج 11، ص 381 و...
22 . براى اطلاعات بیشتر در این زمینه و بررسى تفصیلى دلایل طرفین ر.ك: در آمدى بر تفسیر علمى قرآن، از نگارنده، انتشارات اسوه، 1375 ش، قم.
پرسش:
آیا قرآن كریم سكولاریسم (جدایى دین از دنیا و سیاست) را مىپذیرد؟
پاسخ:
در این جا لازم است براى روشن شدن پاسخ پرسش فوق مفهوم سكولاریسم و آیات مربوط به آن یادآورى شود:
مفهومشناسى سكولاریسم:1
این واژه از نظر لغوى به معانى مختلفى همچون «جدا انگارى دین و دنیا، غیرمقدس و غیرروحانى و...» آمده است، و در اصطلاح به معناى «هر چیزى است كه به این جهان تعلق دارد و به همان اندازه و بطور غیرمستقیم از خدا و اولوهیت دور است.»2
این واژه در طول اعصار در معانى جدیدى بكار رفت: همچون «تفكیك و ترخیص كشیشان، تفكیك دین و سیاست، تفوق دولت برلكیسا، فرو كاستن دین به احساس و تجربه دینى و طرد دین و آموزههاى فراطبیعى.»3
پیوند دین با دنیا و سیاست در قرآن:
1. قرآن دستور مىدهد كه سهم خود را از دنیا فراموش مكن. (قصص / 77)
2. عدالت اجتماعى از اهداف پیامبران است. (حدید / 25 و مائده / 42)
3. آزادى اجتماعى از اهداف پیامبران است. (اعراف / 157 و نحل / 36 و...)
4. داورى بین مردم از وظایف رهبران الهى است. (بقره/123 و 213 و نساء / 59 و 105)
5. قرآن به برخى مبانى و اصول و مسائل اقتصادى مىپردازد و اصل مالكیت زن و مرد را مىپذیرد (نساء / 32)، معامله را حلال و ربا را حرام اعلام مىكند (بقره / 275)، مسائل ارث و وصیت و... را بیان مىكند (نساء / 2 و 7 و 12 و مائده / 106 و...)، وفاى به عقدها را لازم مىشمارد (مائده / 1)، كم فروشى را سرزنش مىكند (مطففین / 1 و شعراء / 181)،
بر توزیع و تعدیل ثروت تاكید مىورزد (حشر / 7) و به تعاون و همكارى راهنمایى مىكند. (مائده / 2) و...
تذكر: تعیین و توجه به این قوانین دخالت در امور دنیاى مردم و برخى آنها مستلزم تشكیل حكومت است.
6. قرآن برخى اصول و مبانى و مسائل نظام سیاسى را طرح مىكند از جمله:
حق قانونگذارى از آن خداست (انعام / 57 و 62 و یوسف / 40 و...)، اطاعت از رهبران الهى لازم است (نساء / 59)، ولایت و سرپرست مردم را مشخص مىسازد (مائده / 3 و 55 و 67)، سخن رهبر الهى را فصل الخطاب معرفى مىكند (احزاب / 6) و اصول سیاست خارجى مسلمانان را تعیین مىكند. (نساء / 141)
تذكر: توجه قرآن به این امور دخالت در دنیاى مردم و زمینهسازى تشكیل حكومت الهى است.
7. حكم جهاد و دفاع و چگونگى برخورد با اسیران و مخالفان در قرآن مطرح شده است كه دخالت مستقیم در امور دنیوى و سیاسى - نظامى است (بقره / 190 و 191 و 216 و حج / 78 و نساء / 74 و 95 و برائت / 5 و انفال / 65 و...)
8. تعیین قوانین حقوقى خانواده مثل احكام زناشویى و طلاق و... (سوره نساء و نور)
9. تعیین قوانین جزایى و كیفرى در مورد قصاص، زنا، سرقت و... (نور / 2 و 4 و مائده / 38 و 33 و...)
10. قرآن برخى پیامبران الهى مثل سلیمان را داراى مُلك و حكومت معرفى مىكند. (و البته زمینه حكومت براى برخى رسولان الهى فراهم نشد.) (نمل / 14 - 34)
نتیجه: با توجه به آیات فوق و موارد مشابه در قرآن و سنت پیامبر(ص) و امام على(ع) و حكومت اسلامى آنها، روشن مىشود كه جدایى دین و دنیا و جدایى دین و سیاست و حكومت با اسلام ناسازگار است، پس سكولاریسم از منظر قرآن قابل قبول نیست.4
Saecularism. . 1
2 . فرهنگ اصطلاحات فلسفه و علوم اجتماعى، مارى بریجانیان، ویراسته بهاءالدین خرمشاهى، ص 87 و فرهنگ انگلیسى، فارسى باطنى و آریانپور.
3 . نك: فرهنگ و دین، براین. ر. ویلسون، ویراسته میرچا الیاده، مقاله جداانگارى دین و دنیا، ص 124 و تاریخ فلسفه سیاسى، بهاءالدین پازارگاد، ج 1، ص 276 و قرآن و سكولاریسم، محمدحسن قدردان قراملكى.
4 . براى اطلاع بیشتراز مدلها و شبهات سكولاریستها نك: قرآن وسكولاریسم، محمدحسن قدردانقراملكى.
پرسش:
آیا قرآن براساس آیه 62 سوره بقره پلورالیسم (تكثرگرایى دینى) را مىپذیرد؟
پاسخ:
براى روشن شدن پاسخ این پرسش لازم است كه تفسیر آیه فوق را بررسى كنیم تا معنا و مقصود آیه فوق و آیات مشابه روشن شود كه قرآن پلورالیسم را نمىپذیرد.
از این رو تفسیر آیه 62 سورهى بقره را توضیح مىدهیم:
إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَالَّذِینَ هَادُوا وَالنَّصَارى وَالصَّابِئِینَ مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ وَعَمِلَ صَالِحاً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ وَلاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَ هُمْ یَحْزَنُونَ.
در حقیقت كسانى كه (به پیامبر اسلام) ایمان آوردهاند، و كسانى كه به (آیین) یهود گرویدند و مسیحیان و صابئان (پیرو یحیاى پیامبر)، كسانى (از آنان) كه به خدا و روز باز پسین ایمان آوردند، و [كار] شایسته انجام دادند، پس پاداششان نزد پروردگار آنان براى ایشان است؛ و نه هیچ ترسى بر آنان است و نه آنان اندوهگین مىشوند.
شأن نزول: برخى از مفسران حكایت كردهاند كه در صدر اسلام پرسشى براى برخى از مسلمانان مطرح شد كه: اگر تنها اسلام راه حق ونجات است پس تكلیف نیاكان ما چه مىشود؟ آیا آنان به خاطر عدم حضور در زمان پیامبر اسلام(ص) و ایمان نیاوردن به او مجازات مىشوند؟
آیه فوق بدین مناسبت نازل شد و اعلام كرد كه هر كس در عصر خویش به پیامبر خویش و كتاب آسمانى او ایمان آورده و عمل شایسته انجام داده است اهل نجات است و نگرانى ندارد، پس یهودیان و مسیحیان مؤمن و شایستهكردار كه قبل از ظهور پیامبر اسلام زندگى كرده و مردهاند اهل نجات هستند.1
نكات و اشارات: 1. مشابه آیه فوق در سوره بقره /112 و مائده /69 و حج /17 آمده است، و این آیات پاسخى است به كسانى كه راه نجات را در پناه نژاد و ملیت خاص مىجویند. همانطور كه یهودیان دین و نژاد خود را از دیگران بهتر دانسته و بهشت را مخصوص خود مىدانستند، ولى قرآن به آنان پاسخ مىدهد كه راه نجات منحصر در ایمان و عمل شایسته است. و تنها نام مسلمان، یهودى2 و مسیحى (= نصارى3) بر خود نهادن موجب سعادت و نجات نمىشود.
2. مفسران قرآن چند تفسیر عمده براى آیه فوق ارائه كردهاند:
الف: مقصود آیه ایمان و اعمال شایسته پیروان ادیان الهى قبل از اسلام است كه از دنیا رفتهاند و موجب نجات آنان خواهد شد همانطور كه در شأن نزول بدان اشاره شد.4
ب: مقصود آیه ایمان و اعمال شایسته یهودیان و مسیحیان وصائبان در زمان حاضر است اما منظور ایمان به اسلام و عمل صالح بر طبق دستورات قرآن است یعنى اگر آنان محتواى كتابهاى خویش و بشارتهاى پیامبرانشان در مورد پیامبر اسلام پیروى كنند مسلمان مىشوند و ایمان و عمل صالح آنها پذیرفته خواهد شد.5
البته مانعى ندارد كه هر دو معنا مقصود آیه باشد.
3. ممكن است از آیه فوق استفاده شود كه افرادى همچون ادیسون كه پیرو ادیان دیگر هستند ولى آگاهى كافى از اسلام ندارند (جاهل قاصرند) وبه بشریت خدمت كردهاند پاداش مناسب عمل خویش را دریافت مىكنند، و یا حداقل از عذاب كفر آنان كاسته مىشود.
4. آیا این آیه و آیات مشابه آن، بدان معناست كه در عصر حاضر نیز همه پیروان ادیان الهى اهل نجات هستند و تكثر گرائى و پلورالیسم6 صحیح است؟
پاسخ منفى است چرا كه آیات قرآن همدیگر را تفسیر مىكند و در آیات دیگر وعده عذاب به غیر مسلمانان داده شده است. پس ادیان دیگر منسوخ شده و پیروان آنها وظیفه دارند تا در مورد حقانیت اسلام تحقیق كنند تا مسلمان شوند.7
1 . اسباب النزول، نیشابورى، ص 17 (ایشان نقل مىكند كه سلمان از نیاكان عبادتگر خود پرسید) نمونه، ج 1، ص 284.
2 . واژه «هادو» از ریشه «هود» به معناى بازگشت به نرمى است. كه در معناى توبه به كار رفته است، سپس به دین موسىعلیه السلام گفته شده است و از این روست كه پیروان او یهودیان نامیده شدند.
3 . واژه «نصارى» از ریشه «نصر» به معناى یارى كردن است و به كسانى همچون حواریون، كه عیسىعلیه السلام را یارى كردند نصارى گفته شد، سپس همه پیروان مسیح، نصارى و مسیحى نامیده شدند.
4 . نمونه، ج 1، ص 284.
5 . یعنى «من آمن باللَّه و...» قید یهود و مسیحیان وصائبان است نه الذین آمنو (= مسلمانان) چون كسانى كه ایمان آوردهاند نیازى به این قید ندارند. (نمونه، ج 5، ص 27)
6 . Pluralism، ریشه آن لاتینى است و به معناى نظریههایى است كه به لزوم كثرت عناصر و عوامل در جامعه ومشروعیت منافع آنها باور دارند. (فرهنگ خاص علوم سیاسى، حسن علیزاده، ص 231)
7 . البته برخى مفسران معاصر برآنند كه طبق متن آیه 62 / بقره نیز پلورالیسم ردّ مىشود، چون اهل كتاب با ارتكاب مواردى كه اسلام منع كرده است و با عدم اعتقاد به معاد واقعى، ملاكهاى این آیه را براى نجات ندارند. (تسنیم، ج 5، ص 94)
پرسش:
آیا قرآن علم دستوری است یا اینكه خود علم است. (به معنای عام)
پاسخ:
پرسش برای ما مبهم است از این رو بصورت احتمالی و براساس برداشتهایی كه از پرسش میكنیم جواب میدهیم، اگر جواب كافی و قانع كننده نبود، پرسشگر محترم تذكر فرمایند و مقصود خود را توضیح دهند تا جواب تكمیلی خدمت ایشان ارسال شود. به هر حال شاید مقصود پرسشگر آن باشد كه:
آیا قرآن كریم قانون و دستور رسیدن به علم است یا خود نوعی علم را به بشر هدیه میكند؟ در این صورت پاسخ آن است كه:
قرآن كریم هر دو نقش را ایفا میكند، یعنی:
از طرفی راههای كسب معرفت و علم را به بشر میآموزد یعنی توجه او را به منابع علم جلب میكند، از جمله:
در آیات زیادی توجه انسان را به آسمان، زمین، كوهها، حیوانات، گیاهان و ... جلب میكند و آنها را نشانههای خدا معرفی میكند، تا انسان در مورد آنها تفكر كند.1
و همین مطلب یكی از رموز پیشرفت علم در قرون نخستین اسلام شد.2
و در آیات دیگر توجه انسان را به درون خویش و ساختمان بدنی و مراحل آفرینش انسان جلب میكند.3
و در آیات دیگر توجه انسان را به علم الهی (علم لدنی) جلب میكند.4
و در آیات دیگر توجه انسان را به تاریخ و سرگذشت اقوام پیشین جلب میكند.5
و گاهی انسان را به تعقل و تفكر در قرآن دعوت میكند6 كه خود یكی از منابع علم بشری است و گاهی توجه او را به برهان و تعقل جلب میكند.7
یعنی انسان را به علوم عقلی، علوم نقلی، علوم شهودی و علوم تجربی رهنمون میشود.
و از طرف دیگر، قرآن خود منبع عظیم علم است یعنی آیات زیادی از قرآن قوانین جامعهشناختی و تربیتی را به صورت سنتهای الهی بیان میكند.8
و برخی مطالب علمی را در قالب گزارههای علمی از حركت خورشید،9 منازل ماه، حركت زمین و مراحل آفرینش انسان در رحم مادر10 بیان كرده كه اشارات شگفتانگیز بلكه اعجازآمیزی را در بردارد.
و حتی برخی گزارشهای تاریخی كه قبلاً كسی از آنها آگاه نبود.11
و گزارههایی پیشگویانه از سرنوشت جهان در رستاخیز و حوادث آستانه آن و حالات انسان پس از مرگ12 و حتی آینده بشریت و پیروزی دین اسلام13 و ... بیان میكند كه همو مطالب علمی است. علومی كه توسط وحی الهی بر پیامبر(ص) نازل شده و به دست ما رسیده است.
و از طرف سوم قرآن دستور زندگی است، یعنی برنامهای جامع برای سعادت بشر ارائه كرده است كه خطوط اساسی تمام ابعاد روحی و جسمی، فردی و اجتماعی و خانوادگی، دنیوی و اخروی، حقوقی و عبادی و اقتصادی و مانند آنها را ترسیم كرده است.14 كه این مطالب هم علم است هم دستور زندگی.
1 . نك: سوره رعد و نحل و ...
2 . نك: كارنامه اسلام، عبدالحسین زرین كوب، پویائی فرهنگ و تمدن اسلامی، دكتر علی اكبر ولایتی، قرآن در اسلام، علامه طباطبایی.
3 . نك: حج / 5، مومنون / 6 ـ 12 و...
4 . كهف / 65.
5 نك: سوره یوسف، یونس، انبیاء و ...
6 . یوسف / 2 و...
7 . بقره / 111، انبیاء / 24، نمل / 64 و...
8 . نك: اسراء / 77، آل عمران / 137، نساء / 26، فاطر / 43 و...
9 . نك: یس / 38، رعد / 2 و...
10 . حج / 5، مومنون / 6 ـ 12.
11 . نك: سوره تكویر، قیامت، نبأ و...
12 . نك: واقعه، الرحمن و...
13 . بقره / 33، صف / 9، فتح / 28.
14 . نك: سوره بقره، نساء و ...
پرسش:
آیا لازم است قرآن با علوم بشری همسویی و همخوانی داشته باشد؟
پاسخ:
برای پاسخ به این پرسش لازم است از یك طرف روشن سازیم كه مقصود از علوم بشری چیست؟
علوم بشری از نظر روش شامل چهار دسته است:
الف. علوم عقلی مثل منطق، ریاضیات و فلسفه و ...
ب. علوم نقلی مثل تاریخ و ...
ج. علوم شهودی مثل عرفان و ...
د. علوم تجربی كه به دو شاخه تقسیم میشود:
1. علوم طبیعی، مثل فیزیك و شیمی و ...
2. علوم انسانی، مثل روانشناسی، جامعهشناسی و ...
و علوم بشری از نظر میزان اعتبار و یقین آور بودن به دو سطح تقسیم میشوند:
اول: علوم قطعی، مثل برهانهای عقلی كه در ریاضیات و منطق مطرح است و نیز مانند نقلهای متواتر تاریخی و قضایای علوم تجربی كه به حد بداهت حسی رسیده و یقین آور شده است.
دوم: علوم ظنی، مثل اكثریت نظریههای علوم تجربی و نقلهای تاریخی و ...
و نیز لازم است كه از طرف دیگر روشن شود كه قرآن كریم وحی الهی است كه از طریق نقل متواتر به ما رسیده است و متن آن بدون تحریف و معجزه آسا است. ولی همین متن الهی شامل آیات مختلف است:
الف: آیات محكم كه شامل دو قسم است:
1. نصوص كه دلالت آنها صد در صد و قطعی است مثل: قل هو الله احمد ـ لا اله الاّ الله و ...
2. ظواهر كه دلالت آنها بین 51% تا 99% یعنی ظنی است.
ب: آیات متشابه: كه دلالت آنها در ابتدای امر روشن نیست و نیاز به ارجاع به محكمات دارد تا تأویل شود.
و نیز برخی آیات قرآن مجمل است كه لازم است با كمك آیات و روایات مبیّن شود.
و از طرف سوم لازم است روشن شود كه تناقض محال است یعنی جمع بین دو گزاره وجودی و عدمی ممكن نیست، مثل اینكه: «الف ب باشد.» و در همان شرایط «الف ب نباشد.» و این مطلب برای همه افراد بشر بدیهی بلكه مبنای علوم بشری است.
بنابراین محال است كه دو مطلب قطعی متناقض، هر دو با همدیگر درست و مطابق واقع باشند. چون مستلزم تناقض است.
نتیجهگیری: با توجه به سه مقدمه فوق نتایج زیر به دست میآید:
1. هر گاه مطلب علمی از علوم بشری قطعی باشد نمیتواند با مطلب علمی قطعی قرآنی تعارض داشته باشد چون مستلزم تناقض است.
پس لازم است كه علوم بشری قطعی با مطالب قطعی قرآن همخوانی داشته باشد.
2. همه مطالب قرآن و علوم بشری قطع آور نیست پس ممكن است در مواردی به ظاهر با همدیگر تعارض داشته باشند كه در این موارد یكی از گزارههای ظنی (نظریه علمی یا فهم ما از ظاهر آیه) مطابق واقع نیست و لازم است در مقدمات آنها تجدید نظر شود، تا حقیقت كشف شود و سازگاری علم و قرآن آشكار گردد.
3. تأكیدات و تشویق مكرر قرآن نسبت به علم نشان دهنده همسوئی آنهاست. و اگر قرآن با علوم بشری مشكل داشت، انسان را به تدبر و تفكر و تعقل و علم فرا نمیخواند.
پاسخی دیگر:
رابطه قرآن و علم از چند حالت (به صورت حصر عقلی) خارج نیست، كه هر كدام نتیجهای خاص دارد، كه آنها را از كتاب درآمدی بر تفسیر علمی قرآن خدمت شما تقدیم میكنیم:
هر چند بحث ما در مورد قرآن و علوم تجربی است، اما ناچاریم بحث را به طور عام كه شامل همة مباحث دینی شود (رابطة علم و دین) مطرح كنیم و مطلب را محدود به دین، یا كتاب خاص نكنیم، ولی در پایان به نتیجهای مطابق با رابطة قرآن با علم، دست پیدا خواهیم كرد.
هر چند این یك بحث گسترده است و خود میتواند موضوع یك كتاب، قرار گیرد، ولی ما به طور اختصار، در حدی كه بتواند در این بحث راه گشا باشد به آن میپردازیم.
مقدمه، در طول اعصار و قرون متمادی، دانشمندان دینی و عالمان از هم جدا نبودند و گاه یك نفر، فیلسوف، متكلم، شاعر، ادیب، فقیه و پزشك بود؛ پس نتیجة عملی این شیوه، اختلاط علوم و موضوعات آنها و گاهی اظهار نظر هر كدام، به جای دیگر بود.
كم كم با گذشت زمان، علوم و فلسفه، از دین جدا شدند، ولی حوزههای مشترك و مختص هر كدام، معین نشد و رابطة دقیق آنها در هالهای از ابهام، قرار گرفت و این بود كه دانشمندان مختلف (فلاسفه، متكلمان، مفسران و دانشمندان علوم تجربی) سعی كردند تا مرزبندی دقیق علوم تجربی، با دین را روشن كنند و در این راه، زحمات فراوان كشیده شد و نظرات گوناگون داده شد و بعضی با دلسوزی و داعیه نجات فلسفه یا دین یا علوم تجربی وارد میدان شدند. ما به طور اختصار نظریات آنها را بررسی خواهیم كرد. در رابطة علم و دین باید دو مبحث از همدیگر مجزا شود:
اول. بحث از اصل ارتباط و نوع ارتباط (بحث نظری)
دوم. بحث از تاثیر و تاثرات علم و دین در یكدیگر (بحث عملی)
و ما اكنون در مقام اول بحث، هستیم و تاثیر و تاثرات علم و دین را، در ادامة همین فصل بررسی میكنیم.
اگر بخواهیم براساس یك تقسیم صحیح (براساس حصر عقلی) سخن برانیم باید این طور گفته شود كه:
احتمالاتی كه در مورد رابطة علم و دین میتواند گفته شود عبارتند از:
رابطهای ندارند = جدایی مطلق علم و دین
رابطة خصمانه است = تعارض علم و دین
رابطهای دارند
رابطة غیرخصمانه است
پس ما از چهارنوع رابطه بین علم و دین، میتوانیم سخن بگوییم:
الف. تداخل علم و دین (نظریة متكلمان و مفسران قدیمی مسلمان و مسیحی).
ب. تعارض علم و دین (نظریة حاكم در اروپا از اواخر قرون وسطی تاكنون).
ج. جدایی مطلق علم و دین (نظریهای كه با كانت شروع شد و هنوز ادامه دارد).
د. سازگاری علم و دین (نظریة مطلوب كه به نظر ما صحیح است).
اكنون به بررسی تفصیلی نظریههای چهارگانه، در رابطة علم و دین میپردازیم.
الف. تداخل علم و دین:
بعضی بر این باورند كه موضوع علوم تجربی (طبیعت) بخشی از موضوع دین است، چون دین از طرف خداست و حق اظهار نظر در مور همه چیز، حتی مسائل علوم تجربی را دارد. پس دانشمندان علوم تجربی باید، تبعیت كامل از دین داشته باشند و در حقیقت، موضوع تحقیق خود را از دین اخذ كنند و در چهارچوب آن آزمایش و پیشرفت نمایند و اگر تحقیقات آنان، نتایج مخالفی با دین داشت آن را قبول نكنند؛ زیرا تجربة بشری ظنی و خطاپذیر است اما وحی الهی خطاناپذیر است.
مثال: اگر زیستشناسان، تصمیم به تحقیق در باب انسان و مراحل تكامل او دارند، اول باید نظردین را بررسی كنند و اگردین به آنها گفت: كه انسان بدون مقدمه و مراحل تكامل، خلق شده است، نباید دیگر به دنبال تحقیق تكامل انسان از حیوانات قبلی باشند، بلكه در دایرة ثبات انواع (فیكسیسم) بررسی و تحقیق كنند.
این نظریه در جهان مسیحیت، در دوران قرون وسطی خود را نشان داد و عملاً طبق آن عمل میكردند و اگر یكی از دانشمندان، بر خلاف معارف كتاب مقدس، نظریه یا تئوری یا قانون علمی ابراز میكرد، او را محاكمه میكردند و میبینیم كه گالیله را به جرم این كه قائل به حركت زمین است، محاكمه كردند؛ زیرا این نظریه مخالف نصوص كتاب مقدس است.1
در بین مسلمانان كسانی كه معتقدند، همة علوم بشری از ظواهر آیات قرآن قابل استخراج است، نظرشان در نهایت به همین مسئله منتهی میشود؛ از آنجا كه دانشمند علوم تجربی، میتواند به جای تجربه و تحقیق مسائل علمی، آنها را از قرآن برداشت كند، چون همه چیز در قرآن هست و این قرآن است كه معین میكند نتیجة مسائل طبیعی به كجا منتهی میشود.
بررسی: ما مبنای این سخن را در مباحث گذشته رد كردیم و اثبات نمودیم كه ظواهر قرآن، اصول علوم و معارف دینی مربوط به هدایت بشر را شامل است.
و هر چند اشاراتی به علوم طبیعی دارد، اما علوم طبیعی را با تمام جزئیات، بیان نمیكند و درصدد بیان آن هم نیست.
اما در جهان مسیحیت، با گذشت زمان به این نتیجه رسیدند كه كتاب مقدس، وحی الهی نیست كه ادعا كنند تحریف نشده است، بلكه نتیجة افكار نویسندگان و برداشتهای آنان است.
و از طرف دیگر، نمیتوان علوم تجربی را در چهارچوب موضوعات و احكام دینی محدود و منحصر كرد، اگر نه پیشرفت علوم متوقف و یا كند میشود.
به این جمله از ایان بار بور توجه كنید: «پیشرفت پژوهشهای مربوط به كتاب مقدس، رهیافتهای تازهای نسبت به وحی پدید آورد. در آلمان و سپس در انگلستان در دانشگاه ها و سپس در حوزههای علمیه، روشهای عینی تحقیقات تاریخی و ادبی نظیر آنچه در بررسی اسناد كهن، معمول میباشد؛ برای تحلیل نص كتاب مقدس به كار گرفته شد. در پرتو پژوهشهای پنج كتاب اول عهد عتیق كه سنتاً منسوب به خود موسی است، نشانههایی از چند مولفی بودن به دست داد. بررسی دقیق داستانهای مكرر و تفاوت سبكها، واژگان و فكر، دلالت بر این داشت كه این كتابها (اسفار خمسه) در هیأت كنونیشان، مجموعهای از چندین روایت و متعلق به زمانهای مختلف است.
در نگرش نوین به كتاب مقدس، توجه به نظرگاهها و علایق فردی نویسندگان باستان و هدفهایی كه در نگارش این گونه متون داشتهاند و نیز محیط و مقتضیات تاریخی عصر زندگی آنها، معطوف شده است...»2
ب. تعارض كامل بین علم و دین:
طبق این نظر، علم و دین سرسازگاری ندارند و هر كس باید یكی را انتخاب كند؛ زیرا هر چه كه علوم تجربی پیشرفت بیشتری میكند، تضاد بیشتری با كتابهای مقدس پیدا نموده و قضایای یقینی دینی را باطل میسازد. پس تعارض واقعی بین علم و دین وجود دارد.
برای مثال: نظریات گالیله ثابت بودن زمین را كه در نظر مسیحیان مسلم بود، باطل كرد و نظریة تكامل داروین، داستان خلقت آدم را بیاعتبار ساخت و به همین ترتیب تحقیقات تاریخی، موجب شد در وحی بودن كتاب مقدس شك ایجاد شود و یا غلط بودن تواریخ آنها را ثابت كند.3
و این نظریه تا آنجا پیشرفت كرد كه دین را افیون بشر دانستند و حتی مكتبهایی مانند ماركسیسم در روسیه (شوروی سابق) مسلط شدند و سعی در براندازی دین كردند.
نمونهای از این تعارض، در قرون وسطای اروپا و دادگاههای تفتیش عقاید تبلور یافت.
انواع تعارض علم و دین:
1. گاهی تعارض بین گزارههای موجود در كتب مقدس دینی، با گزارههای علمی است.
مثال: قرآن میفرماید خداوند هفت عدد آسمان خلق كرد،4 ولی یافتههای علوم تجربی، یك آسمان اثبات كرده است و این دو گزاره، با هم متعارض است.
2. گاهی تعارض بین پیش فرضهای علم، با پیش فرضهای دین واقع میشود.
مثال: علوم تجربی برای هر پدیدهای، یك علت مادی فرض میكند، اما دین میگوید لازم نیست هر پدیدهای، علم مادی داشته باشد، بلكه ممكن است علت مادی یا غیرمادی داشته باشد.
3. گاهی تعارض بین لوازم روانشناختی، یا منطقی دین با لوازم روانشناختی یا منطقی علم است.
مثال: تعارض روحیة دینی، با روحیة علمی كه برای مثال میگویند: زهد و توكل دینی، موجب تنبلی و سستی و عدم پیشرفت علوم میشود.5
بررسی:
1. این تعارض، ریشه در اروپا و برخوردهای مسیحیان بادانشمندان علوم تجربی دارد. بهتر بگوییم این مسئله، ریشه در تحریفاتی دارد كه در كتاب مقدس، صورت گرفته است و مطالبی خلاف علم و حكمت، در تورات و انجیل داخل شده است و یا داستانهای ساختگی، به عنوان وحی قلمداد شده و بعد از گذشت چند قرن و كشفیات جدید، بطلان آنها اثبات شد و لذا دانشمندان مسیحی، برای حفظ هویت و اعتبار خود و كلیسا سعی كردند هر مطلب علمی را كه با محتویات كتاب مقدس مطابقت ندارد طرد كنند و یا گویندة آن را محاكمه و مجازات كنند.
و این مسئله ربطی به قرآن و اسلام ندارد؛ زیرا اسلام نه تنها با مطالب و كشفیات علمی تضادی ندارد، بلكه هر چه علوم بشری پیشرفت میكند، حقایق قرآن آشكارتر میشود.
اقسام تعارض علم و دین:
تعارض واقعی علم و دین
تعارض علم و دین به دو معنا میآید
تعارض ظاهری علم و دین
اول. تعارض واقعی علم و دین:
این تعارض بدین معنا است كه گوهر و ذات علم، با دین ناسازگار است و حتی علم و دین در كنار هم جمع نمیشوند؛ پس یك انسان نمیتواند، هم متدین و هم دانشمند باشد و ناچار است، یكی از این دو راه را انتخاب كند (این نظریه از برتراند راسل نقل شده است). و به عبارت دیگرتعارض واقعی به این معناست كه دو گزارةدینی و علمی، هر دو قطعی باشند؛ یعنی دلیل دینی یك نص قرآنی باشد و دلیل علمی یك مطلب اثبات شده، همراه با دلیل عقلی و با هم تعارض كامل داشته، به طوری كه قابل برطرف شدن نباشد.
در این مورد، اعتقاد ما بر این است كه تعارض واقعی بین علم و دین وجود ندارد، بلكه این نوع تعارض محال است، زیرا به تعارض عقل و دین منتهی میشود كه محال است. (ما در ادامة بحث به این مطلب باز میگردیم).
دوم. تعارض ظاهری بین علم و دین:
این قسم از تعارض بدین معناست كه اگر چه گوهر علم و دین تعارض واقعی و حقیقی ندارند، اما گاهی ظواهر دینی، با نظریات علوم، متعارض به نظرمیرسد؛ زیرا بعضی از دانشمندان علوم تجربی، نظریههای اثبات نشدة علوم را قطعی میانگارند و هنگامی كه مثلاً ملاحظه كردند یك نظریة علمی، با آیات قرآن ناسازگاراست فكر میكنند كه علم و دین متعارض هستند.
از طرف دیگر، بعضی مفسران یا متكلمان دینی، در فهم مطالب دین خطا میكنند و فهم خود را قطعی و صحیح میانگارند و گاهی این برداشت دینی، با نظریات و مطالب علوم تجربی، در تعارض قرار میگیرد و علم و دین را متعارض میپندارند (البته دلایل زیادی برای تعارض علم و دین، هست كه در ادامه آنها را بر میشماریم) این نوع از تعارض علم و دین پذیرفته است و در ادیان الهی، نمونههای بسیار دارد در اینجا به طور اختصار راه حلهای آن را بررسی میكنیم.6
در اینجا برای توضیح بیشتر مطلب، به بررسی احتمالات دررابطة علم و دین میپردازیم زیرا بررسی احتمالات رابطة احكام دینی، با نتایج علوم تجربی برای رفع توهم تعارض علم و دین مفید است.
دراین مورد سه احتمال قابل تصور است:
الف. احكام دینی علم پذیر: یعنی مطالبی كه در قرآن یا روایات وجود دارد و علوم هم آنها را اثبات كرده است.
برای مثال: نجاساتی كه در اسلام نجس و حرام شمرده شده است. عموماً از لحاظ بهداشتی، برای انسان مضر شناخته میشود و پزشكان و متخصصان بهداشت ما را به دوری از آنها توصیه میكنند.7
پس در این مورد تطابق كامل، بین احكام دینی و علمی وجود دارد و شاید بیشتر موارد احكام اسلام، از این نوع است.
ب. احكام دینی علم ستیز: یعنی مطالبی كه در قرآن وارد شده باشد و با نظریات یا قطعیات علمی، ناسازگار بوده و بلكه در تضاد باشد.
برای مثال: قرآن میفرماید ما هفت آسمان داریم،8 ولی فرض كنید علوم كیهانشناسی ثابت میكنند كه صدها كهكشان، در جهان وجود دارد كه یكی از آنها، كهكشان راه شیری است و در این كهكشان هم، صدها منظومه وجود دارد كه یكی از آنها، منظومة شمسی ماست؛ پس ظاهر آیات با این مطلب علمی ناسازگار است؛ زیرا اگر آسمان را به معنای یك كهكشان بگیریم، تعداد آسمانها زیادتر از هفت عدد است و اگر همة كهكشانها را یك آسمان فرض كنیم، از هفت عدد كمتر است.
این موارد، چند نوع قابل طرح و پاسخگویی است و به عبارتی، چند احتمال به این شرح وجود دارد:
اولاً ما در مبحث قرآن و علم، ثابت كردیم كه علوم تجربی، قطع مطابق واقع به ما نمیدهد و چنین ادعایی هم ندارد، بلكه خطاپذیر است و به قول برخی از دانشمندان افسانههای مفید است.
بنابراین عقل به ما حكم میكند كه دلیل قطعی (ظاهر قرآن) را بر دلیل ظنّی (قانون علمی) ترجیح دهیم و تجربة تاریخی هم ثابت كرده است كه همین راه صحیح است؛ زیرا در موارد متعدد، نظریات علمی كه قرنها بر جهان علم و افكار دانشمندان حاكم بود، با ظهور وسایل تازه و كشفیات جدید باطل شد كه نمونة آن را در هیئت بطلمیوسی و یا نظریة ثابت بودن خورشید، میبینیم كه پس از قرنها از اعتبار افتاد ولی قرآن بر خلاف هر دو نظریه قرنها ایستاد و با صراحت حركت خورشید و زمین را خبر داد.9
ثانیاً اگر یك نظریة علمی، با ضمیمه شدن به دلیلی دیگر (مانند حكم عقل) به مرحلة قطع و یقین رسید. این مسئله به تعارض عقل و دین برگشت میكند (و از مسئلة تعارض علم و دین خارج میشود) و احكام عقلی، با احكام دینی تعارض ندارد؛ بلكه اگر تعارضی بین یك حكم عقلی و یك حكم دینی به نظر آید، دارای یكی از دو احتمال است:
نخست احتمال دارد در مقدمات دلیل عقلی، خطایی صورت گرفته باشد كه با ظاهر آیات معارض شده است.
احتمال دوم اینكه ظاهر آیه یا حكم شرعی مراد نباشد؛ بنابراین با قرینة حكم عقل در ظاهر آیه تصرف میكنیم.
مثال: در آیاتی كه میفرماید آسمانها هفت گانه است؛ اگر ما یك دلیل علمی قطعی (استقرآء تجربی همراه با ضمیمة دلیل عقلی) پیدا كردیم كه صدها آسمان داریم یا یك آسمان بیشتر نداریم، تعارض دلیل عقلی و شرع شده است، از این رو در ظاهر دلیل شرعی، با كمك قرینة عقلی تصرف میكنیم و میگوییم مراد از هفت، در آیات شریفه تعیین عدد آسمانها نبوده، بلكه بیان كثرت بوده است، چنان كه در محاورات عرفی مردم هم هفت، صد و هزار ... برای بیان كثرت به كار میرود و این بر مبانی روش تفسیر عقلی است كه در بحث روشهای تفسیری، آن را بیان كردیم.
به عبارت دیگر تعارض علم و دین به تعارض عقل و دین بر میگردد و تعارض عقل و دین محال است، به سه دلیل كه به طور خلاصه عبارتند از:
1. خداوند حكیم و عاقل است و حكم خلاف عقل، صادر نمیكند.
2. عقل حجت باطنی انسان است و با حجت ظاهری (پیامبر«ص») تعارض ندارد.
3. اصل دین به وسیلة عقل ثابت میشود و اگر حكم عقل، به وسیلة نقل باطل شود، اصل دین باطل میگردد.10
به عبارت بهتر، ما در اینجا چند نوع حكم علمی و شرعی داریم:
در هنگام تعارض دو احتمال وجود دارد:
1. مقدمات دلیل عقل خطا باشد.
2. (خطا در فهم دین) ظاهر دین مراد نیست.
سخنان بزرگان: در این مورد به عنوان شاهد، كلام بعضی از بزرگان و اساتید حوزة علمیه را میآوریم:
آیت الله مشكینی میفرماید: «در قرآن هرگز چیزی كه مخالف عقل و منطق و قطعیت علمی (از طریق مشاهده و تجربه) باشد، وجود ندارد و اگر موضوعی بدین روش و به طور قطع به اثبات رسید مسلماً قرآن، موافق آن است نه متضاد و مغایر آن، ولی اگر بر خلاف واقعیت موضوع گام برداشته باشیم، نهایت امر كه نادرست بودن نتیجة تحقیق و اشتباه بودن نظریه معلوم خواهد شد، به خطای خود در اینگونه برداشت و استفاده از قرآن، نیز پی خواهیم برد (مانند هیئت قدیم و جدید در علم نجوم)».11
آیت الله صافی گلپایگانی میفرمایند: «آری اگر دلیل قاطع عقلی، بر خلاف ظاهر دلیل نقلی باشد، آن دلیل قطعی به منزلة قرینة عقلیه است بر اینكه ظاهر آن مراد نیست و آنچه ابتدا و بدون توجه به این قرینه از كلام استفاده میشود مقصود نمیباشد.»12
استاد جعفر سبحانی میفرماید: «مسئلة تعارض علم و دین، اگر بیپاسخ بماند دین و دینداری را، زیر سوال برده و آن را متزلزل میسازد. متكلمان مسیحی كه ناچارند از كتاب مقدس خود و آیین تثلیث دفاع كنند، این تعارض را پذیرفته و حل آن را، اختلاف قلمروها میدانند.
در حالی كه از نظر متكلمان اسلامی، جریان بر خلاف آن است و هرگز (تعارض علم و دین) ممكن نیست و یكی از دو طرف قضیه سست و بیپایه است، یا آنچه را كه دین نامیدهایم دین نیست، یا اینكه علم حالت قطعی ندارد.»13
ج. احكام دینی علم گریز: یعنی مطالب و احكام تعبدی دینی كه در آیات و روایات وارد شده، ولی فراتر از علم است، یعنی علوم تجربی، دلیلی برای اثبات یا نفی آن ندارد. در این موارد، ناچاریم كه ظاهر احكام شرعی را بپذیریم و به آن متعبد شویم؛ زیرا معارف و علوم بشری، در حال رشد و كمال است و هنوز به انتهای كمال خود نرسیده است، بنابراین نمیتوان با صرف نبودن دلیل مساعد علمی، یك حكم شرعی را تخطئه كرد.
و در این مورد در طول تاریخ ادیان الهی، نمونههای بسیاری داشته است كه یك حكم شرعی صادر میشد و بسیاری از دانشمندان، از فهم آن قاصر بودند و بعد از قرنها حكمت و دلیل آن مطلب علمی، آشكار و كشف میگردید.
برای مثال: حرام كردن شراب در اسلام و یا احكام بهداشتی دیگر اسلام كه تا قرنها علت آن مجهول بود، ولی امروزه همة دانشمندان، به مضر بودن آن اعتراف دارند و بشریت را از نوشیدن شراب بر حذر میدارند.
در این زمینه، هنوز هم احكام تعبدی بسیاری در اسلام، وجود دارد كه هر روز علت یكی از آنها كشف میشود و جهانیان به حقانیت اسلام و قرآن پی میبرند.ٍ14
راه حلهای تعارض علم و دین در شرق و غرب:
در اینجا به صورت مختصر، به راه حلها اشاره میكنیم و بررسی تفصیلی راه حلهای دانشمندان غرب را، به مبحث حوزههای علم و دین وامیگذاریم، چنانكه راه حلهای دانشمندان مسلمان را در بخش سوم تفسیر علمی و تعارض علم و دین بررسی تفصیلی خواهیم كرد.
الف. راه حلهای دانشمندان غرب:
1. راه حل كانت این است كه علم، متعلق به حوزه پدیدارها و دین متعلق به حوزه اخلاق است.
2. راه حل مكتب اگزیستانسیالیسم این است كه علم، متعلق به حوزه خارج از انسان و دین متعلق به حوزة داخل وجود انسان است.
3. طرفداران تحلیل زبان، سعی میكنند بین زبان دین و علم تفاوت قائل شوند و زبان دین را، زبان عامل و زبان علم را زبان ناظر میدانند.
4. پوزیتیویستها قائل شدند كه گزارههای علمی، قابل تجربه و معنادار و گزارههای دینی، غیرقابل تجربه و بیمعناست.
5. ابزار انگاری در علم: یعنی علم افسانة مفید است و حكایت از خارج ندارد، در حالی كه دین از واقع و خارج میگوید (فیزیكدانان اخیر).
6. ابزارانگاری دردین: یعنی دین وسیله صعود و معنویت انسان است، بنابراین دین افسانه مفید است و گزارشی از واقع نمیدهد، تا با علم معارض باشد.
7. اختلاف درتجربه و تعبیر پیامبران از آیات الهی، موجب میشود كه پیامبران تحت تاثیر فرهنگ زمان خود، وحی را بیان میكنند، اگر چه آن را خالص دریافت كردهاند، اما ناچارند فهم مردم و سطح فرهنگی آنان را، رعایت كنند و تعارضات علم و دین از همین مسئله ناشی میشود.
ب. راه حلهای دانشمندان مسلمان:
1. صبر و سكوت در مقابل تعارضات علم و دین، بهترین راه حل است زیرا با گذشت زمان، نظریههای علمی ظنی، تغییر میكند و در نهایت ظواهر دینی اثبات میشود.
2. تصرف در ظواهر آیات، راه حل نهایی تعارض علم و دین است، البته این عمل وقتی صحیح است كه مطالب علمی، به صورت قطعی ثابت شده باشد.
3. ظواهر آیات، منبع اخذ واقعیات است و میتواند حكم واقعی را، صادر كند و به عنوان دلیل در مسائل علمی مطرح شود (پس ظواهر دین بر علم مقدم است).
4. تفصیل بین علوم، در هنگام تعارض گزارههای دینی با گزارههای علمی: یعنی اگر گزاره و نظریة علمی، به صورت ظنی بود ظواهر آیات، مقدم است و اگر نظریة علمی، به وسیلة دلیل عقلی یا حسی، به مرحلة یقین مطابق واقع رسید، خود قرینهای برای تصرف در ظواهر آیات (گزارههای دینی) میشود و گاهی فهم ما، از آیه به وسیلة یك قرینة علمی قطعی تغییر میكند.
5. تفكیك دین از معرفت دینی، یكی از راه حلهای ارائه شده، برای رفع تعارض علم و دین است، بدین معنا كه تعارض ظاهری بین فهم ما، از دین با گزارههای علمی، واقع میشود و با توجه به اینكه ممكن است فهم ما خطا باشد و یا تغییر كند، بنابراین تعارض مستقر و حقیقی بین علم و دین وجود ندارد.
جمع بندی و نتیجه:
پس بین احكام شرعی (در اینجا قرآن به طورخاص منظور است) و مطالب علوم تجربی، تعارض و تضادی وجود ندارد و اگر تضاد ظاهری، بین بعضی احكام شرعی و علم در ابتدا به نظر برسد با تأمل و دقت رفع میشود و در نهایت، بیان شد كه تعارض علم و دین، به تعارض عقل و دین منجر میگردد و ثابت شد كه این تعارض محال است.15
ج. جدایی مطلق علم و دین:
كسانی بر این باورند كه دین و علم دو روش، هدف، حوزه و موضوع جدای از هم دارند، بنابراین هیچ گونه اصطكاكی با یكدیگر ندارند.
طرفداران این نظر (مانند كانت، اگزیستانسیالیستها و طرفداران نظریة تحلیل زبانی) اگر چه هر كدام سخن خاص خود را میگویند، اما همه در یك موضوع اشتراك دارند كه حوزة دین با حوزة علم، جداست و تداخل یا تعارض ندارد.
این نظریه بعد از جنجالهای قرون وسطی و در اثر پیشرفت علوم تجربی، از قرن هفده میلادی به بعد، در اروپا پیدا شد و در حقیقت، این نظر پاسخی بود به تعارض علم و دین، در اواخر قرون وسطی كه به ستیز عالمان دینی، با دانشمندان علوم تجربی منتهی شد.16
د. توافق و سازگاری علم و دین (بدون تعارض یا تداخل آنها):
این نظریه كه از روح تعالیم و معارف اسلامی، استنباط میشود، شواهد زیادی از قرآن و روایات دارد و ما با چند مقدمه، به اثبات آن میپردازیم.
1. اسلام در موارد زیادی، به علم و عالمان توجه كرده و آنان را، تشویق نموده است و حتی آیات زیادی در قرآن است كه مطالب علمی را بیان میكند و هر چه علوم تجربی، پیشرفت بیشتری یابد حقایق آن مطالب، بیشتر كشف میشود.
پس اسلام مؤید علم قطعی (علوم تجربی همراه با دلیل عقلی) و مشوق آن میباشد و علوم قطعی هم، مؤید و شاهد اعجاز قرآن است.17
2. از طرف دیگر اثبات كردیم كه تداخل علوم با دین (اتحاد موضوع آنها) صحیح نیست و اینكه گفته شده ظواهر قرآن، همة علوم بشری را دربردارد، صحیح به نظر نمیرسد.
3. و نیز ثابت كردیم كه تعارض علوم تجربی محض، با مطالب علمی قرآن وجود ندارد، بلكه همة موارد قابل جمع است.18
نتیجه: پس علوم تجربی، با قرآن سازگاری دارد، ولی موضوعات آنها تداخل ندارد و موارد تعارض كه در ابتدا به نظر میرسد به راحتی قابل رفع است.
شواهد و دلایل سازگاری علم و دین:
1. برهان:
حصر این چهار حالت عقلی است؛ پس وقتی ما تداخل و جدایی مطلق و تعارض را باطل كردیم، خود به خود طریق چهارم، برای رابطة علم و دین باقی میماند.19
2. قرآن به علم اهمیت میدهد و آن را تشویق میكند20 و از طرف دیگر، در بعضی روایات، علم تجربی را در عرض علم دین، قرار میدهند.
چنانكه از پیامبر(ص) نقل میكنند كه فرمود: العلم علمان: علم الادیان و علم الابدان. «دو نوع علم وجود دارد، معرفت دینها و معرفت بدنها.»21
یا اینكه در روایات دیگری علم فقه را از طب و نحو و نجوم جدا میكند.22
از این تقسیم علوم، استفاده میشود كه فی الجمله قلمرو علم تجربی، از علوم دینی جداست، ولی درعین حال، اسلام هر دو را تشویق میكند؛ پس علم و دین با هم سازگارند.
3. مثالها و مطالب علمی قرآن، در مورد ستارگان، زمین، گیاهان و ... كه با جدیدترین نظریات اثبات شدة علمی هماهنگ است، به ما میفهماند كه علم و دین با هم، سازگارند و تعارضی ندارند (به خلاف بعضی كتابهای مقدس تحریف شده، درادیان دیگر كه با اثبات هر نظریة علمی، یك قدم عقبنشینی میكنند).
تاثیرات علم و دین در یكدیگر:
در ابتدای بحث رابطة علم و دین بیان شد كه دو مبحث نظری (اصل ارتباط علم و دین) و مبحث عملی (تاثیر و تاثرعلم و دین) از هم جداست و اكنون مبحث دوم را در دو قسمت پی میگیریم: الف. تاثیرات دین در علم. ب. تاثیرات علم در دین.
الف. تاثیرات دین در علم:
به طور كلی مهمترین تاثیر دین، در علم ایجاد شتاب، در پیشرفت علم است و این تاثیر از راههای متفاوت، انجام میگیرد.
1. گزارههای دینی (جنبة نظری دین) موجب پیشرفت علوم میشود.
برای مثال: اگر در آیه قرآن آمده است «وجعلنا من الماء كل شی حی»23 «حیات هر چیزی را از آب قرار دادیم» پس انسان مومن، در پی اثبات این گزاره میرود و تلاش او منتهی به پیشرفت علم شیمی میشود.
2. جنبة عملی دین موجب پیشرفت علوم تجربی میشود، زیرا دین نیازهای جدید و خاصی ایجاد میكند كه منجر به فراگیری و رشد علوم میشود.
برای مثال: اٍٍَدای نماز احتیاج به وقت شناسی و قبله شناسی دارد، از این رو مسلمانان در علم نجوم و جغرافی پیشرفت چشمگیری كردند.
3. در بطن دین حقیقت جویی، تعقیب و تشویق آن وجود دارد، از این جهت دینداران افرادی حقیقت جو هستند و به دنبال كشف آن میروند و همین مطلب، زیر بنای پیشرفت علوم بشری است به عبارت دیگر، دید مثبت ادیان الهی، به علوم و حقیقت؛ موجب اقبال مردم به دانش شده است.
نكته: بعضی خواستهاند بگویند همة علوم، از قرآن یا ادیان الهی، سرچشمه گرفته است ولی اثبات آن، مشكل است و حتی در مورد قرآن، ما خلاف آن را اثبات كردیم.
ب. تاثیرات علم در دین:
در این مورد از چند نوع تاثیر مهم میتوان نام برد:
1. تاثیر علم در فهم انسان از دین:
گاهی فهم ما، از گزارههای دینی در اثر پیشرفت علوم، تغییر میكند و این هنگامی است كه تعارضی بین ظاهر یك گزارة دینی، با گزارة علمی پیدا شود و از طرف دیگر آن گزارة علمی، قطعی باشد (به وسیلة شواهد حسی یا عقلی تایید شود) در این صورت گزارة علمی، یك قرینة علمی قطعی برای تفسیر ظاهر گزارة دینی (آیه یا روایت و...) میشود.
برای مثال: حركت خورشید كه در آیات قرآن مطرح شده است «الشمس تجری»24 این گزاره را در صدر اسلام، به یك نوع فهم میكردند و امروز با پیشرفت علوم، فهم ما از آن تغییر كرده است، آنان حركت كاذب خورشید از مشرق به مغرب را، از آیه میفهمیدند و زمین را ثابت میدانستند ولی امروزه ما، زمین را متحرك و حركت روزانة خورشید را كاذب میدانیم و به جای آن حركت وضعی و انتقال خورشید، به دور محور كهكشان راه شیری را درك كردهایم.
2. تاثیرعلم در شناخت خداوند و آیات او:
طبیعت و نظم آن، از آیات الهی، نشانههای حكمت و صنع خداست و مطالعه در آیات آفاقی، شناخت طبیعت و قوانین آن، یكی از راههای خداشناسی است، از این رو هر كس طبیعت را بهتر بشناسد، خداوند را بهتر میشناسد و از اینجاست كه علوم تجربی در خدمت خداشناسی قرار میگیرد. البته این مطلب به برهان نظم بر میگردد كه خود احتیاج، به كتاب مستقلی دارد و ما به همین مقدار اكتفا میكنیم.
3. تاثیر علم، درعمل به دین كه از دو طریق انجام میپذیرد:
اول علوم تجربی، روش رسیدن انسان به غایات دینی را، در اختیار افراد متدین و با ایمان قرار میدهد. علم داوری ارزشی ندارد پس مثل اخلاق، حقوق، زیباشناختی و دین، نمیتواند اهداف و غایات را برای انسان، ترسیم كند؛ بلكه علم آلات و وسایل و روشها را به انسان میآموزد.
برای مثال: علم روانشناسی، در مورد حسد، قضاوت ارزشی ندارد و نمیگوید حسد بد است، بلكه دین و اخلاق تعیین میكند كه حسد، بد است و روانشناسی راه رفع حسد را میآموزد و با ارائة روشهای تربیت كودك، یك صفت را ایجاد میكند یا از بروز آن جلوگیری میكند.
دومین تاثیر علم در عمل به دین، ایجاد انگیزه است زیرا علم با فن و صنعت سر و كار دارد و آنها میل برانگیز است، بنابراین علم میتواند امیالی را در انسان ایجاد كند یا رشد دهد كه در جهت غایات و اهداف دینی، تاثیر مثبت داشته باشد، همانطور كه اگر این امیال در جهت مخالف اهداف دینی قرار گیرد، موجب تاثیرات منفی میگردد.
مثال: استفاده از ماهواره، وسایل جدید نمایشی و هنرها كه میتواند برای نسل جوان، جذاب باشد و در آنان انگیزه ایجاد كند و ما میتوانیم از این وسایل، در راه اهداف دینی یا بر خلاف آنها، استفاده كنیم و در هر دو صورت موثر است.25
منابع جهت مطالعه بیشتر:
1. درآمدی بر تفسیر علمی قرآن، دكتر محمدعلی رضاییاصفهانی، مبحث رابطه علم و دین و قلمرو و تعارض آنها.
2. پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، از همان نویسنده.
1 . علم و دین، عباسعلی سرفرازی، ص 17 به بعد.
2 . علم و دین، ایان باربور، ترجمة بهاء الدین خرمشاهی، ص 130 ـ 131 (چاپ نشر دانشگاهی).
3 . تورات، انجیل، قرآن و علم، نوشتة دكتر بوكای، ص 39 به بعد، با تصرف و تلخیص.
4 . سوره بقره / 29.
5 . در این مباحث از افاضات جناب استاد ملكیان، استفاده كردهایم.
6 . بررسی تفصیلی دلایل و راه حلها را به بخش سوم واگذار میكنیم.
7 . در این مورد به كتاب ارزندة فلسفة احكام، نوشته آقای احمد اهتمام مراجعه شود.
8 . بقره / 29.
9 . آیه «وَالشَّمْسُ تَجْرِی لِمُسْتَقَرٍّ لَّهَا»، یس / 38.
10 . علم قطعی (دلیل علمی همراه با دلیل عقلی) و وحی دو راه معرفت بشری هستند كه هر دو انسان را به حقیقت رهنمون میشوند؛ پس اگر متعارض شدند نمیتوانند هر دو صادق باشند چون دو واقعیت متناقض از یك چیز در یك زمان وجود ندارد.
11 . تكامل در قرآن، تألیف آیت الله مشكینی، ص 25.
12 . به سوی آفریدگار، تالیف لطف الله صافی گلپایگانی، ص 74 (چاپ اول دفتر انتشارات اسلامی).
13 . مجلة كلام، شمارة 1 (بهار 1371)، ص 7، وابسته به موسسه امام صادق(ع) قم.
14 . در این مورد به كتاب ارزشمند اولین دانشگاه و آخرین پیامبر، نوشته دانشمند شهید دكتر پاكنژاد، مراجعه كنید.
15 . ما در مبحث آینده (حوزههای اختصاصی علم و دین) در مورد عدم تعارض علم و دین، شواهد و دلایل دیگری اقامه میكنیم.
16 . ما دلایل و اشكالات نحلههای خاص این نظریه را، در بحث آینده (حوزههای اختصاصی مشترك علم و دین) بررسی خواهیم كرد.
17 . ما در فصل پایانی این كتاب، به مثالهای علمی زیادی از قرآن و تطبیق آنها. با مسلمات علوم تجربی، اشاره خواهیم كرد.
18 . در مبحث حوزههای اختصاصی علم و دین، شواهد دیگری بر این نظریه خواهیم آورد.
19 . این همان دلیل دوران و تردید یا سبر و تقسیم است كه در منطق آورده شده است.
20 . برای اطلاع بیشتر به فصل «قرآن و علم» مراجعه كنید.
21 . میزان الحكمه، ج 6، ص 57، حدیث 13823 (چاپ دفتر تبلیغات اسلامی).
22 . همان منبع، حدیث 13822.
23 . انبیاء / 30.
24 . یس / 38.
25 . در این مبحث از سخنان استاد مكرم: آقای ملكیان استفاده شد.
پرسش:
آیا نسل بشر با ازدواج هابیل و قابیل شروع شد؟ اگر چنین باشد 2 دختری كه هابیل و قابیل با آنها ازدواج كردند از كجا آمدند و چگونه زاده شد؟
پاسخ:
با عرض سلام و تشكر
پاسخ این پرسش را با مروری بر آیهی اول سورهی نساء آغاز میكنیم:
«یَا أَیُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمُ الَّذِی خَلَقَكُم مِن نَفْسٍ وَاحِدَةٍ وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالاً كَثِیراً وَنِسَاءً...»1
از ظاهر این آیه و آیات متعدد2 دیگر استفاده میشود كه مراد از «نفس واحده» آدم(ع) و مراد از «زوجها» حوا میباشد كه پدر و مادر نسل انسان است و همهی افراد نوع انسان به این دو تن منتهی میشوند. و از تعبیر «وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالاً كَثِیراً وَنِسَاءً» به دست میآید كه نسل موجود انسان، تنها به آدم و همسرش منتهی میشود و جز این دو نفر، هیچ كس دیگری در انتشار این نسل دخالت نداشته (نه حوری بهشتی، و نه فردی از افراد جن و نه غیر آن دو) وگرنه میفرمود و بث منها و من غیرهما.
بنابراین نتیجه میگیریم كه:
1. منظور از رجالاً كثیراً و نساءً كل بشر است و افراد بیواسطه مثل هابیل و قابیل و غیره و یا با واسطه مثل فرزندان هابیل و قابیل تا انسانهای امروزی تا روز قیامت از آدم و حوا منشعب شدهاند.
2. ازدواج در طبقه اول بعد از خلقت آدم و حوا یعنی در فرزندان بدون واسطه آنها بین خواهران و برادران بوده است یعنی دختران آدم و حوا با پسران آنها ازدواج كردهاند؛ چون در آن روز در تمام عالم نسل بشر منحصر در همین فرزندان بوده است و هیچ اشكالی ندارد چون مساله یك مساله تشریعی است و تشریع تنها كار خدا است او میتواند براساس مصلحت و ضرورت، عملی را زمانی حلال كند و در زمان دیگر براساس حكمت حرام كند.
تذكر:
تحریم ازدواج با محارم تشریعی است و تابع مصالح و مفاسد است و حكم تكوینی نیست (نظیر مستی آوردن شراب) ازدواج خواهر و برادر در روزگاری كه تجویزش باعث شیوع فحشاء و جریحهدار شدن عفت عمومی نمیشود از طرف خداوند حلال شمرده میشود و در روزگاری دیگر مثل روزگار ما كه باعث این محذور میشود تحریم میشود اگر سوال شود كه آیا ازدواج با محارم مخالف فطرت انسان (یعنی حرمت ذاتی داشته) است یا خیر؟
در پاسخ میگوییم فطرت چنین ازدواجی را صرفاً به خاطر اینكه ازدواج خواهر و برادر است نفی نمیكند و از آن تنفر ندارد بلكه نفی آن بخاطر شیوع فحشاء و منكرات است چون این عمل باعث میشود كه غریزه عفت باطل و عفت عمومی لكهدار گردد و واضح است كه شیوع فحشاء بوسیله ازدواج خواهر و برادر در زمانی است كه جامعه گستردهای از بشر وجود داشته باشد و اما در روزگاری كه در تمام روی زمین غیر از چند پسر و دختر از یك پدر و مادر وجود ندارند و از سوی دیگر مشیت الهی تعلق گرفته كه همین چند تن را زیاد كند دیگر عنوان فحشاء بر چنین ازدواجی منطبق و صادق نیست.
در روایتی از امام سجاد(ع) حكایت شده كه در گفتگوی مرد قرشی فرمود: هابیل «بلوزا» خواهر همزای3 قابیل ازدواج كرد، و قابیل با «اقلیما» خواهر همزای هابیل ازدواج كرده است كه مرد قرشی پرسید آیا هابیل و قابیل خواهران خود را حامله كردند؟ فرمود: آری.
مرد عرضه داشت: اینكه عمل مجوسیان است، آنگاه حضرت فرمود: مجوسیان اگر این كار را میكنند و ما آن را باطل میشماریم برای این است كه بعد از تحریم خدا آن را انجام میدهند. آنگاه اضافه نمود: منكر این مطلب نباش برای اینكه درستی این عمل در آن روز و نادرستیش در امروز حكم خدا است كه چنین جاری شده است. مگر خدای تعالی همسر آدم را از خود او خلق نكرد؟ در عین حال میبینیم كه او را بر وی حلال نمود پس این حكم شریعت آن روز در مورد فرزندان آدم و خاص آنان بوده و بعد خدای تعالی حكم حرمتش را نازل فرموده است.4
1 . نساء / 1.
2 . زمر / 6 و اعراف / 27.
3 . قابیل و خواهرش دو قلو بودند و هابیل نیز با خواهش دو قلو بودند.
4 . احتجاج طبرسی، ج 2، ص 44 و بحارالانوار، ج 1، ص 226 روایاتی شبیه به این نقل میكند.
پرسش:
آیا توكل مستلزم تنبیلی و سستی نیست؟
پاسخ:
در پاسخ بعد از بیان معنای لغوی و اصطلاحی توكل، آیات قرآن كه در بردارندهی مفهوم توكل هستند را بررسی میكنیم و در آخر نیز تحقیقی علمی كه توسط یك مركز علمی ـ تحقیقاتی صورت گرفته ارایه میشود.
«توكل» در لغت به معنای واگذار كردن كار خویش به دیگری است. این كلمه مصدر باب تفعل، از ماده «وكل» میباشد. كه به دو معنای ولایت پذیری «توكلت لفلان» به معنای «تولیتُ» و اعتماد كردن به دیگری «توكلت علیه» یعنی «اعتمدتُه» به كار رفته است.1
صاحب نظران در معنای اصطلاحی آن میگویند: توكل به خداوند یعنی واگذاری امور به حق و نیز وكیل، به معنای حفیظ و نگهدارنده و سرپرستی میباشد.2
این مفهوم در منطق قرآن به معنای اعتماد كردن بر خدا و او را ولی و وكیل خود قرار دادن است و بر اثر آن، از حجم مشكلات و انبوه موانع نهراسیدن، كه این یكی از نشانههای ایمان است و از عوامل پیروزی و موفقیت در مبارزهها به شمار میآید.3
به عبارت دیگر مفهوم «توكل» در آموزههای قرآن این نیست كه انسان دست از تلاش و كوشش بردارد و به گوشهی انزوا بخزد و بگوید: تكیه گاه من خداست، بلكه مفهوم «توكل» این است كه هر گاه انسان نهایت تلاش و كوشش خود را به كار بست و نتوانست مشكل را حل كند و موانع را از سر راه خود كنار بزند، وحشتی به خود راه ندهد و با اتكاء به لطف پروردگار و استمداد از ذات پاك و قدرت بیپایان او ایستادگی به خرج دهد و به جهاد و كوشش پیگیر خود ادامه دهد؛ حتی در جایی هم كه توانایی دارد، خود را بینیاز از لطف خدا نداند چرا كه تمام قدرتها از جانب اوست.4
به عبارت دیگر «توكل» نوعی تقویت اراده و نیرو بخشی است. دین مقدس با پیش بینی آن، انسان را از ناامید شدن و كنارهگیری كردن از فعالیت نجات داده و آن را وسیلهای برای تقویت كردن انگیزه و روشن شدن امید در درون انسان قرار داده است.
توكل در آیینهی آیات قرآن
در آیات متعددی از «توكل» سخن به میان آمده است كه با بررسی برخی از این موارد، نكات تازهای به دست میآید.
الف. خداوند متعال در سورهی آل عمران آیهی 159 میفرماید:
«... فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَی اللّهِ إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِینَ»
نكتهها:
1. همان طور كه آیه تصریح دارد خداوند، پیامبر خود را بعد از مشورت كردن با اصحاب و مصمم شدن بر انجام آن، مأمور به توكل و اعتماد بر خداوند میكند. به عبارت دیگر در انجام هر كار مخصوصاً كارهای مهم بعد از انجام مقدمات، مانند مشورت كردن و مصمم شدن بر رأی خاص برای پیشبرد كار لازم است بر خداوند توكل شود، تا در بین راه سستی و بیمیلی دامنگیر انسان نشود؛ یعنی خداوند با تشریع توكل خواسته است در امور مهم راه ورود دو دلی و احتمال عدم موفقیت را كه خود وسیلهای برای سستی در انجام عمل است ببندد نه آنكه اصل فعالیت را از انسان بگیرد.
2. نكتهی دیگری كه از آیه به دست میآید آن است كه خداوند با این بیان میخواهد روح توحید در افعال را نیز در مخاطب زنده كند. و به او بفهماند كه ولو این كه مشورت كردهای و تصمیم قاطع نیز گرفتهای هیچ گاه خداوند را در انجام عمل فراموش نكن.
3. و از این آیه استفاده میشود كه از جمله اموری كه باعث جلب محبت خداوند میشود توكل است. (ان الله یحب المتوكلین)
ب. در سورهی نمل آیهی 79 میفرماید:
«فَتَوَكَّلْ عَلَی اللَّهِ إِنَّكَ عَلَی الْحَقِّ الْمُبِینِ»
«پس بر خدا توكل كن كه تو بر حق نمایان استواری»
این آیه و آیات قبل در بیان مسئلهی حق ستیزی كافران، و عدم توجه به بیانات پیامبر اكرم(ص) میباشد.
خداوند، پیامبر(ص) را از این كه به خاطر دشمنی كفار سست شود باز میدارد و میفرماید: از آن جا كه تو بر حق هستی و فعالیت تو حق است نباید از دشمنی كفار سستی به خود راه دهی بلكه در همین مسیر تلاش كن و پیشرفت كارها را به خدا واگذار!
نكتهها:
1. توكل بر خداوند تنها در مسیر حق، دارای معنا و ثمر بخش است. این معنا از تعلیل «انك علی الحق» استفاده شده است.
2. توكل بر خداوند، رها كنندهی انسان از تنگنای توطئههای دشمنان میباشد.5
این برداشت با توجه به سیاق آیات است كه بیان كنندهی ارتباط این آیه و آیات قبل میباشد به ویژه آیهی «و لاتكن فی ضیق مما یمكرون... فتوكل علی الله...»
3. این آیه بیانگر آن است كه تمام انسانها حتی پیامبر(ص) در ایفای وظایف خود مامور به توكل بر خداوند هستند.
در مورد توكل آیات دیگری نیز وجود دارد كه برای آگاهی بیشتر میتوانید به آنها مراجعه كنید.6
تحقیقات علمی در رابطه با توكل
در اینجا نتیجهی تحقیقی را كه در مورد «رابطهی میان توكل و امیدواری» انجام گرفته است حكایت میكنیم:
آقای بوالهری و همكاران او (1379) با به كارگیری آزمون خود ساخته توكل: 408 نفر (234 نفر مرد و 174 زن) از دانشجویان رشته پزشكی دانشگاههای علوم پزشكی ایران ـ تهران را كه در مقاطع مختلف تحصیلی مشغول به تحصیل بودند به صورت تصادفی انتخاب كردند و با استفاده از پرسشنامه نشانگان استرش ـ كه در سه بُعد «نشانگان جسمانی»، «نشانگان روانی» و «نشانگان شناختی» ساخته شده بود ـ مورد بررسی قرار دادند. پژوهشگران دریافتند كه بین نشانگان روانی (P<0/001 و 21/0 = r) و شناخت استرس (P<0/001 و 22/0 = r) در بین افراد همبستگی منفی و معناداری وجود دارد و میزان همبستگی نشانگان جسمانی استرس (11/0- = r) و توكل به خدا پایین و غیر معنادار میباشد.7
در تحقیقات دیگر نیز نشان داده شده است كه میان «اقدام متوكلانه»، با «صبر و تحمل» همبستگی خاص وجود دارد كه این معنا در آیهی زیر به تصویر كشیده شده است:
«وَلَنَصْبِرَنَّ عَلَی مَا آذَیْتُمُونَا وَعَلَی اللَّهِ فَلْیَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُونَ»8
«حتما صبر خواهیم كرد بر آن چه ما را آزار دادید، و توكل كنندگان باید بر خدا توكل كنند.»
جمعبندی:
از آنچه گذشت به دست میآید كه «توكل» بر خدا، موجب سستی در كار نشده بلكه تنها پیامد آن استواری در حركت و به دست آوردن نیروی مضاعف در مسیر حركت است.
منابع جهت مطالعه بیشتر:
1. توكل، روحانینژاد.
2. اسلام و بهداشت روان، مجموعه مقالات همایش نقش دین در بهداشت روان، نشر معارف.
3. تفسیر نمونه، ذیل آیات مربوطه.
1 . لسان العرب، ابن منظور، ج 11، ص 736 و 743.
2 . التبیان، شیخ طوسی، ج 3، ص 32 و 52.
3 . تفسیر نمونه، آیت الله مكارم شیرازی، ج 15، ص 541، دار الكتب الاسلامیه، تهران.
4 . نمونه، ج 8، ص 367.
5 . تفسیر راهنما، اكبر هاشمی رفسنجانی، ج 13، ص 398.
6 . آیات: 81/ نساء و 61 / انفال و 123 / هود و 58 / فرقان و 217 / شعراء ...
7 . اسلام و بهداشت روان، مجموعه مقالات، ج 1، ص 129. (مقاله: رابطه توكل به خدا با اضطراب، صبر و امیدوار، محققان: دكتر باقر غباری بنات، محمد خدایارب فرد و ...)
8 . ابراهیم / 12.
پرسش:
آیا ترتیب قرار گرفتن آیات و كلمات قرآن اعجاز است، (صرف نظر از مفاهیم و اشارات علمی و...) و اگر هست افرادی مثل ما چگونه باید آن را درك كنیم؟ با توجه به اینكه نكات فصاحت و بلاغت در تمام متون یافت میشود حتی در متونی مثل حافظ و سعدی، ولی برتری قرآن بر آنها چیست؟
پاسخ:
پاسخ این پرسش با توجه به چند مطلب روشن میشود:
الف. قرآن از جهات گوناگون معجزه است مثل: فصاحت و بلاغت (= رسائی و واضح بودن مطالب متن و ...) محتوای عالی قرآن (كه شامل قوانین و ... میشود) اشارات اعجازآمیز قرآن به مطالب علمی و ...1
كه هر كدام از این ابعاد مخاطب خاص خود را دارد. یعنی ادیبان بویژه در زمینه ادبیات عرب، میتوانند با مقایسه قرآن و كتب ادبی دیگر و سوابق ادبیات عرب در عصر جاهلی به برتری آن پی ببرند.
و پزشكان از نكات پزشكی قرآن و ریاضی دانان از نظم شگفتآور ریاضی قرآن و حقوق دانان از قوانین عالی و ماندگار قرآن و ... به اعجاز آن پی میبرند.
علامه طباطبائی(ره) و آیتالله معرفت نیز به این نكته اشاره كرده كه قرآن برای هر طبقه و صنف مردم، اعجاز خاصی ارایه كرده است.2
ب. برای درك هر موضوع علمی نیاز به تخصص در آن موضوع است.
برای مثال كسی كه بخواهد مطالب قرآن در مورد مراحل 14 گانهی آفرینش انسان را در اوایل سورهی حج و مومنون بخوبی درك كند و به اعجاز قرآن در چینش این مراحل پی ببرد،3 لازم است كه با مسائل پزشكی آشنا باشد.
همین طور اگركسی بخواهد اعجاز ادبی قرآن را درك كند لازم است كه متخصص ادبیات عرب باشد تا بتواند سطح عالی فصاحت و بلاغت قرآن را درك كند و با دیگران متون بشری در عربی و فارسی مقایسه كند و تفاوت آنها را درك كرده و به اعجاز آن پی ببرد.
اما صرف آشنائی با ادبیات یا عدم تخصص در آن نمیتواند انسان را به مقصود برساند.
از این رو برخی از صاحب نظران جهان عرب و متخصصان مباحث قرآنی برآنند كه اعجاز ادبی قرآن در بعد فصاحت و بلاغت برای مردم عرب زبان بویژه ادیبان آنها مفیدتر است و مردم دیگر جهان بهتر است كه ابعاد دیگر اعجاز قرآن به ویژه اعجاز محتوایی را پیگیری كنند. كه درك آنها برایشان آسانتر است.4
ج: قرآن كریم كتابی عربی همچون كتب دیگر عربی است كه از حروف معمولی الفبا و كلمات رایج عرب تشكیل شده است اما باید توجه داشته باشیم كه:
1. در زبان عرب میتواند كلمات بیشمار وجود داشته باشد.
2. در زبان عرب میتواند جملات بیشماری از آن كلمات به صورتهای مختلف تشكیل شود.
این كلمات و جملات میتواند معانی بیشماری را به مخاطب القاء كند. حال خدای متعال از میان كلمات بیشمار، جملات بیشمار و معانی بیشمار، كلمات و جملات و معانی خاصی را انتخاب كرده و یك سورهی قرآن مثل سورهی «كوثر» را سامان دهی كرده و از طریق وحی نازل كرده است.
بعد هم بارها اعلام كرده كه اگر میتوانید مثل آن را بیاورید.5
ولی در طول هزار و چهار صد سال كسی نتوانسته است مثل آن را بیاورد. اعجاز قرآن در همین گزینش كلمات از كلمات بیشمار و چینش آنها در ضمن جملهها و انتخاب معانی برای آنهاست. كه اگر یك نفر متخصص ادبیات عرب و تفسیر قرآن آنها را با متون دیگر عربی و حتی متون ادبی غیرعربی (مثل حافظ و سعدی) مقایسه كند به برتری قرآن پی میبرد.
به عبارت دیگر قرآن مثل هر كتاب دیگر از سه عنصر «لفظ، معنا و نظم» تشكیل شده است و اگر كسی بخواهد كتابی مثل قرآن بیاورد باید علم به تمام الفاظ و اسمها و فعلها داشته باشد تا بتواند بهترین آنها را انتخاب و در جمله به كار بندد. و عقل او تمام معانی و مفاهیم را بفهمد تا بتواند در موقع سخن گفتن بهترین معنا را اراده كند و علم به تمام وجوه نظم و كلمات و معانی داشته باشد تا بتواند بهترین و مناسبترین آنها را برای كلام خویش انتخاب كند. و هنگامی كه احتمالات این سه جنبه (لفظ ـ معنا ـ نظم) در هم ضرب شود مجموعهای بینهایت را تشكیل میدهد كه احاطه بر آنها و حضور ذهن در مورد آنها برای یك انسان معمولی امكان ندارد. و این خدای متعال است كه با علم بیكران خود بهترین انتخاب را كرده و قرآنی معجزهآسا آفریده است و این است سر اعجاز قرآن.
و باز به عبارت دیگر هر كس ممكن است تقلید گونه شعری مثل حافظ و سعدی بیاورد و حتی آوردن اشعار برتر از آنها غیر ممكن نیست ولی در مورد قرآن اینگونه نیست.
بلكه در حقیقت تربیت حافظ (حفظ كننده كل قرآن) و سعدی به بركت قرآن بوده است. كه: هر چه داند به حافظ، همه از دولت قرآن بود.
منابع جهت مطالعه بیشتر:
1. پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، دكتر محمدعلی رضائی اصفهانی.
2. آثار رضا بابائی مثل هنر كلامی قرآن و مولوی و قرآن و...
3. آثار سید ابوالقاسم حسینی (ژرفا) مثل مبانی هنری قصههای قرآن.
1 . نك: التمهید فی علوم القرآن، آیت الله معرفت، ج 4 و 5 و پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، دكتر محمدعلی رضائی اصفهانی، ج 1، ص 68 به بعد.
2 . المیزان، ج 1، ص 57 ـ 67 و التمهید، ج 4، ص 23 و 134.
3 . نك: پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، همان، ج 2، ص 429 به بعد.
4 . نك: القرآن و العلم الحدیث، عبدالرزاق نوفل، ص 26 و درآمدی بر تفسیر علمی قرآن، دكتر محمدعلی رضائی اصفهانی، ص 352.
5 . بقره / 23 و اسراء / 88 و طور / 33 ـ 34 و هود / 13.
پرسش:
آیا در قرآن پیشگوئیهایی وجود دارد كه تحقق نیافته باشد.
پاسخ:
قرآن كریم كتاب هدایت بشر به سوی خداست و كتاب پیشگوئی نیست. اما در راستای هدایت قرآنی، برخی از آیات قرآن به وقایع آینده بشریت اشاره كرده است. كه این آیات گاهی در حد رازگویی و نوعی اعجاز بشمار میآید. این آیات به دو دسته تقسیم میشود:
الف: پیشگوئیها و رازگوییهایی كه در قرآن آمده و بعداً تحقق یافته است.
مثال: وقتی در زمان پیامبر(ص) خبر پیروزی ایرانیان بر رومیان آمد، آیات آغازین سورهی روم نازل شد و از شكست ایرانیان در آیندهی نزدیك خبر داد و این جریان پس از چند سال اتفاق افتاد و این رازگوئی اعجازآمیز قرآن ثابت شد.1
«غُلِبَتِ الرُّومُ فِی أَدْنَى الْأَرْضِ وَهُم مِّن بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَیَغْلِبُونَ فِی بِضْعِ سِنِینَ لِلَّهِ الْأَمْرُ مِن قَبْلُ وَمِنْ بَعْدُ وَیَوْمَئِذٍ یَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ»
(سپاه) روم در نزدیكترین سرزمین شكست خورد؛ و[لى] آنان بعد از شكستشان در [ظرف] چند سال بزودى پیروز خواهند شد. كار[ها] قبل از (آن شكست)، و بعد از (این پیروزى)، فقط از آن خداست؛ و در آن روز مومنان از یارى الهى (و پیروزى دیگرى) شاد مىشوند.
مثال دیگر: پیامبر پیروزی مسلمانان را بر مشركان مكه در خواب دید و به مردم خبر داد سپس آیهای در مورد آن نازل شد و این مطلب واقع شد و مسلمانان وارد مسجد الحرام شدند.2
این مطلب در آیه 7 ـ 2 سورهی فتح آمده و پیشگوئی كرد كه خواب پیامبر تحقق خواهد یافت، و این رازگوئی اعجاز آمیز نیز محقق میشود.
«لَقَدْ صَدَقَ اللَّهُ رَسُولَهُ الرُّؤْیَا بِالْحَقِّ لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ إِن شَاءَ اللَّهُ آمِنِینَ مُحَلِّقِینَ رُؤُوسَكُمْ وَمُقَصِّرِینَ لاَ تَخَافُونَ فَعَلِمَ مَا لَمْ تَعْلَمُوا فَجَعَلَ مِن دُونِ ذلِكَ فَتْحاً قَرِیباً»3
«بیقین خدا به فرستادهاش درخواب بحق راست گفت كه اگر خدا بخواهد قطعاً با امنیت وارد مسجدالحرام مىشوید درحالى كه سرهایتان را تراشیده و (یا) كوتاه كردهاید (و از كسى) نمىترسید؛ و (خدا) مىدانست آنچه كه نمىدانستید؛ و جز این، پیروزى نزدیكى (براى شما) قرارداده است.»
ب. پیشگوئیهای قرآن كه هنوز واقع نشده است.
در این مورد چند مثال بیان میكنیم:
مثال اول: پیشگویی پیروزی نهایی دین اسلام بر همهی ادیان:
«هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ»4
«او كسى است كه فرستادهاش را با هدایت و دین حق فرستاد، تا آن را بر همه دین [ها ]پیروز گرداند؛ و گر چه مشركان ناخشنود باشند.»
مشابه این آیه در سوره فتح / 28 و صف / 9 آمده است.
ولی این پیشگوئی قرآن هنوز واقع نشده است و در احادیث حكایت شده كه این پیروزی نهایی اسلام در زمان امام مهدی(عج) تحقق خواهد یافت.5
مثال دوم: پیش گوئی دو سركشی بزرگ یهود در طول تاریخ:
در آیات قرآن در مورد یهودیان (بنیاسرائیل) اینگونه آمده است:
«وَقَضَیْنَا إِلَى بَنِی إِسْرَائِیلَ فِی الْكِتَابِ لَتُفْسِدُنَّ فِی الْأَرْضِ مَرَّتَیْنِ وَلَتَعْلُنَّ عُلُوّاً كَبِیراً. فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ أُولاَهُمَا بَعَثْنَا عَلَیْكُمْ عِبَاداً لَنَا أُولِی بَأْسٍ شَدِیدٍ فَجَاسُوا خِلاَلَ الدِّیَارِ وَكَانَ وَعْداً مَّفْعُولاً. ثُمَّ رَدَدْنَا لَكُمُ الْكَرَّةَ عَلَیْهِمْ وَأَمْدَدْنَاكُم بِأَمْوالٍ وَبَنِینَ وَجَعَلْنَاكُمْ أَكْثَرَ نَفِیراً»6
و در كتاب (تورات) به بنى اسرائیل (= فرزندان یعقوب) اعلام كردیم كه: قطعاً دو بار در [روى] زمین فساد خواهید كرد، و حتماً با سركشىِ بزرگى برترى خواهید نمود.
و هنگامى كه نخستین وعده (از آن) دو فرا رسد، (گروهى از) بندگان سخت نیرومند (و جنگ آور) مان را بر شما بشورانیم، و میان خانهها (یتان براى سركوبى شما) به جستجو در آیند؛ و [این] و عدهاى واقع شده است.
سپس دوباره، (پیروزىِ) بر آنان را به شما باز گردانیم، و شما را بوسیله اموال و پسران اِمداد رسانیم، و نفرات شما را بیشتر (از دشمن) قرار دهیم.
در این آیات به دو سركشی عظیم یهود در طول تاریخ اشاره شده كه برخی موارد سركوب شد و سركشی دوم را برخی مفسران همین تلسط مجدد یهود بر بیت المقدس میدانند كه بوسیله مسلمانان سركوب خواهد شد. ولی هنوز واقع نشده است.7
مثال دیگر: نظریهپردازیهای قرآن در مورد گسترش جهان در سوره ذاریات / 47 و مانند آن است، كه هنوز (این مطلب در پاسخ دیگری آمده كه ضمیمه میشود) دانشمندان به این مطالب علمی قرآن بطور كامل دست نیافتهاند.
مثال دیگر: مساله رجعت است كه از برخی آیات (مثل آل عمران / 81 و 82 و نساء / 159 و... و انعام / 158 و اعراف / 128 و...) و روایات استفاده میشود8 كه در آن زمان مومنان خالص دوباره زنده میشوند9 ولی هنوز تحقق نیافته است.
1 . نك: تفسیر مجمع البیان، نور الثقلین، ابوالفتوح رازی، فخررازی، المیزان، ذیل آیه 2 ـ 4 / روم و نمونه، ج 16، ص 365.
2 . نك: مجمع البیان ذیل آیه 27 / فتح و صافی، ج 5، ص 33 و نمونه، ج 22، ص 103 ـ 102.
3 . فتح / 27.
4 . توبه / 33.
5 . نك: تفاسیر قرآن ذیل آیه 28 / فتح و 33 / توبه و 9 / صف از جمله تفسیر صافی، نمونه و ...
6 . اسراء / 4 ـ 6.
7 . نك: نمونه، ج 12، ص 30 (البته در مورد این آیه تفاسیر دیگری نیز حكایت شده است)
8 . نك: تفسیر عیاشی، ج 1، ص 181 و برهان ج 1، ص 295 و نور الثقلین، ج 1، ص 359 و بحارالانوار، ج 53، ص 41 و 50 و 61. و نیز مجمع البیان برهان و صافی و قمی ذیل آیات فوق الذكر.
9 . نك: همانها و نیز كتاب رجعت یا دولت كریمه خاندان وحی(ع)، محمد خادمی.
??
??
??
??
پرسش:
آیا درست است كه «علق» به معنای «خون بسته» است؟ آیا علم پزشكی جدید تأیید میكند؟
پاسخ:
خداوند در آیات مختلف از قرآن كریم، به مراحل خلقت انسان اشاره كرده است. یكی از این مراحل «علق» است.
واژه «علق» شش بار1 و در پنج آیه به صورتهای مختلف به كار رفته است و همچنین سورهای در قرآن با نام «علق» نازل شده است. «اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِی خَلَقَ. خَلَقَ الْإِنسَانَ مِنْ عَلَقٍ» بخوان به نام پروردگارت كه آفرید، انسان را از علق آفرید.»
اكثر مفسران2 اتفاق نظر دارند كه 5 آیهی اول سورهی علق، نخستین آیاتی است كه در غار حرا بر پیامبر اسلام(ص) نازل شده است.
علق در لغت
واژهی «علق» جمع «عَلَقَه» در اصل به معنای «چیزی كه به چیز بالاتر آویزان شود» آمده است و موارد استعمال آن در خون بسته، زالو، خون منعقد كه در اثر رطوبت به هر چیز میچسبد، كرم سیاه كه به عضو آدمی میچسبد و خون را میمكد و ... میباشد.3 پس میتوان گفت: در مواردی كه علق استعمال شده: یكی چسبندگی و دیگری آویزان بودن، لحاظ شده است مانند: زالو، خون بسته و كرم كه به عضو بدن میچسبد و آویزان میشود.
علق از نگاه علم:
«علق»، همان خون بستهای است كه از تركیب اسپرم مرد با اوول زن حاصل میشود و سپس داخل رحم زن میشود و بدان آویزان میشود. پس از پیوستن نطفهی مرد به تخمك زن، تكثیر سلولی آغاز میشود و به صورت یك تودهی سلوی در میآید كه به شكل توت است (به آن مارولا Marula گویند) و در رحم لایهگزینی میكند یعنی، سلولهای تغذیه كننده به درون لایهی مخاطی رحم نفوذ كرده و به آن معلق (آویزان نه كاملاً چسبیده به رحم) میشوند. قرآن این مطلب را با تعبیر زیبای «علق» بیان كرده است.4
اگر واژه «علق» را به معنای خون بسته بپذیریم، میتوانیم تناسب آن را با موارد استعمال اینگونه بیان كنیم:
1. چسبنده بودن آن.5 (خون بستهای كه برای مكیدن خون به بدن میچسبد)
2. آویزان شدن آن به جداره رحم.
3. مشابه زالو است. (زالو هر بار میتواند به اندازه یك فنجان قهوه، خون انسان یا حیوانی را بمكد. نطفه در رحم، زالو وار به رحم میچسبد و از خون تغذیه میكند6 همچنین در وجه تشبیه به زالو گفته شده است كه در مرحله ایجاد جنین، از هر دو مادهای به نام «هپارین» ترشح میشود تا اینكه خون در موضع منعقد نشود و قابل تغذیه باشد.7 شكل علقه مانند زالو كاملاً مسطیع است این حالت در چهار هفته اول ادامه دارد.8
4. تغذیه از خون است.9
در نتیجه میتوان گفت:10 با توجه به دیدگاه دانشمندان و مفسران و اهل لغت، «علق» به معنای «خون بسته» آویزان به رحم است. به ویژه آنكه این مرحله از خلقت انسان در علم جنینشناسی جدید، به عنوان واسطهای بین نطفه و مضغه (گوشت شدن) محسوب میشود.
یعنی حدود 24 ساعت این خون بسته به جدار رحم آویزان است و از خون آن تغذیه میكند.
خداوند میتوانست با بیان «الدم المنقبضه؛ خون بسته» مطلب را ذكر نماید اما با آوردن واژهی «علق» هم معنای خون بسته و هم معنای آویزان بودن را رسانده است كه با نظریات جدید پزشكی همخوانی دارد.
با توجه به عدم پیشرفت علم پزشكی در 14 قرن قبل، میتوان مسئلهی «علق» را یكی از شگفتیهای علمی قرآن نامید كه بعد از 14 قرن كشف شده است.11
برای مطالعهی بیشتر به كتابهای ذیل مراجعه شود:
1. پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، دكتر رضایی اصفهانی، ج 2، ص 487 ـ 481.
2. طب در قرآن، دكتر دیاب و قرقوز، ترجمه از چراغی، ص 86.
3. اولین پیامبر آخرین دانشگاه، دكتر پاك نژاد، ج 11، ص 110.
4. مطالب شگفتانگیز قرآن، گودرز نجفی، ص 99.
1 . علق / 1 و 2، حج / 5، مومنون / 14، غافر / 67، قیامت / 38.
2 . ر.ك: تفسیر نمونه، مكارم شیرازی، دارالكتب الاسلامیه، تهران، ج 27، ص 153.
3 . التحقیق فی كلمات قرآن كریم، حسن مصطفوی، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران، تهران، مفردات راغب اصفهانی، المكتبه الرضویه، تهران، ذیل ماده «علق». ر.ك: قاموس قرآن، سید علی اكبر قرشی، دارالكتب الاسلامیه، تهران، ذیل ماده «علق»
4 . طب در قرآن، دكتر دیاب و قرقوز، ترجمه چراغی، ص 86، انتشارات حفظی، تهران.
5 . تفسیر نمونه، همان، ج 27، ص 156.
6 . مطالب شگفتانگیز قرآن، گودرز نجفی، ص 99، نشر سبحان، تهران.
7 . اولین پیامبر آخرین دانشگاه، دكتر پاكنژاد، ج 11، ص 110، كتابفروشی اسلامی، تهران.
8 . اسلام و طب جدید یا معجزات علمی قرآن، دكتر عبدالعزیز اسماعیل پاشا، ترجمة سید غلامرضا سعیدی، انتشارات برهان، ص 182.
9 . حضرت آیتالله معرفت بعد از پذیرفتن این نظریه كه علق خون بسته است میگوید: علقه در روز هفتم به جداره رحم میچسبد. (التمهید، محمدهادی معرفت، ج 6، ص 82)
10 . لازم به ذكر است احتمالات دیگری درباره «علق» داده شده از جمله، بعضیها علق را به معنای نطفه مرد (اسپرماتوزئید) معنا كردهاند (مطالب شگفتانگیز قرآن، ص 99) و بعضی دیگر به معنای موجود صاحب علاقه كه اشاره به روح اجتماعی انسان است، معنا نمودهاند. و بعضی دیگر اشاره به گل حضرت آدم(ع) كه حالت چسبندگی دارد نمودهاند. (ر.ك: پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، دكتر رضایی اصفهانی، ص 487 ـ 481)
11 . ر.ك: پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، دكتر محمدعلی رضایی اصفهانی، انتشارات مبین، رشت، ج 2، ص 487 ـ 481.
پرسش:
آیا طب اسلامی و قرآنی از طب جالینوس و بقراط متأثر شده است؟
پاسخ:
قبل از پاسخ لازم است به چند نكته توجه شود:
اول: هدف نزول قرآن، تربیت معنوی و هدایت انسانها به سوی سعادت و كمال است، و در این راه لازم نیست همهی معارف تجربی و غیرتجربی را برای بشر بیان كند؛ چون انسان دارای عقل و احساس است و خود میتواند مسائل تجربی و علوم را به دست آورد. لذا منظور از «تِبْیَاناً لِكُلِّ شَیْء؛1 قرآن بیان كنندهی همه چیز است» همهی آن چیزهایی كه در راستای هدایت است و به هدایت معنوی بشر مربوط باشد نه علوم تجربی و پزشكی.2
و ذكر بعضی از مسائل علمی و پزشكی در قرآن به صورت اشاره و فرعی است و موضوعیت ندارد و هدف قرآن از بیان مسائل علمی و پزشكی این است كه:
«راه خداشناسی را هموار كند؛»
و «كنجكاوی بشر در معارف قرآن را تحریك نماید؛»
و «همچنین مسلمانان را، به علم و مطالب علمی تشویق نماید».3
دوم: قرآن كریم با علوم و فرهنگ عصر خویش برخورد سه گانهای داشته است:
1. برخورد انكاری؛ 2. برخورد اثباتی؛ 3. برخورد اصلاحی.
قرآن وحی الهی و معجزهی جاویدان پیامبر اسلام(ص) است و ممكن نیست علوم بیپایه و خرافی را در خود جای دهد، «لاَ یَأْتِیهِ الْبَاطِلُ مِن بَیْنِ یَدَیْهِ وَلاَ مِنْ خَلْفِهِ؛4 كه هیچ گونه باطلی، نه از پیش رو و نه از پشت سر، به سراغ آن نمیآید.»
لذا قرآن و روایت صحیح، مطالب علمی و پزشكی بیپایه و نادرست را در خود جای نداده است.5 علاوه بر آن ترجمهی متون طب جالینوس و بقراط، تا زمان پیامبر اسلام(ص) در جزیره العرب مرسوم نبوده تا قرآن از آن متأثر شده باشد.
سوم: قرآن كتاب پزشكی و بهداشتی نیست تا از آن انتظار علم پزشكی داشته باشیم. اما برای تفكر در آیات الهی و... بعضی از مسائل مانند جنینشناسی، انگشتنگاری، شفاگری عسل و بهداشت جسمی و روانی و تغذیه و ... را مطرح كرده اما نه به صورت دائرة المعارف پزشكی، بلكه به صورت كنایه و اشارهای میباشد و در بعضی موارد نیز به صورت مبهم گذشته است.
آن چه مطرح شده با علم قطعی روز مطابقت دارد و هیچ گونه تعارضی ندارد و بعضی از مسائل پزشكی قرآن در زمان طب جالینوس موضوعیت نداشت ولی امروزه با آزمایشات پیشرفته به دست آمده است.
چهارم: جابجایی علم بین تمدنها و مناطق زمین از جمله بین شرق و غرب سابقهای طولانی دارد (همانطور كه در ادامه اشاره میكنیم) و این یك امر طبیعی است كه ملتها علوم پیشرفته را به همدیگر وام دهند و تكامل بخشند.
بعد از این مقدمه، به معرفی طب جالینوس و برخورد مسلمانان با آن میپردازیم.
طب جالینوس و بقراط و تاثیر آن بر طب اسلامی.
«بُقراط» یا «ابقراط»، طبیب بزرگ یونانی (Hippocrlle) 2500 سال قبل میزیست. هر چند نوشتههای بقراطی به طور گسترده مورد استفاده برخی پزشكان مسلمان قرار گرفت؛ اما به طور كل تأثیر تعیین كننده و مستقیم نوشتههای جالینوس را نداشت. لذا در این مقاله به تأثیر طب جالینوس بر طب اسلامی میپردازیم:
«جالینوس» (131 ـ 201 م) در زمان «مارك اورل»، امپراطور روم میزیست. ایشان در ابتدا به سوی فلسفه رفت و بعد متوجه طب شد و شروع به آموختن كرد و برای تكمیل داروشناسی به جزیرهی «قبرس» و سپس به «فلسطین» رفت.
قریب به 100 جلد (بعضی تا 400 جلد نیز گفتهاند) كتاب و رساله دارد و مهمترین آنها ستة عشر جالینوس (شانزده كتاب) است.6
از سال 457 م دولت روم نسطورهها7 را از قلمرو خود راند و در سال 481 میلادی رسماً مركز علمی این فرقه را بست و سپس رؤسای روحانی نسطوری آن مركز را در نصیبین قرار دادند. پس از آن نسطوریان به سوی مشرق و به ویژه قلمرو ایران انتقال یافتند. مركز روحانی نسطوریان بعدها در 498 م به پایتخت ایران، یعنی سلوكیه و تیسفون منتقل شد. آنها مركز علم خود را در جندی شاپور برقرار نمودند و در آنجا یك مدرسه طبی دایر شد كه در آن علم طب یونانی ـ كه حامل آن نسطوریان روم بودند ـ و طب هندی ـ كه از سواحل سند به آنجا راه یافت ـ آمیخته شد. جندی شاپور یك بیمارستان و یك دانشكدهی پزشكی مهم داشت.8
در واقع علم طب به معنای معروف آن در دورهی اسلامی، با ترجمهی كتابهای یونانی و هندی آغاز شده است. و همچنین مركزی به نام «بیت الحكمه» برای ترجمهی متون خارجی در بغداد تأسیس شد.
برای مثال: حنین بن اسحاق عبادی از مسیحیان نسطورهای، از اهل حیره در جنوب عراق بود و ده سال قبل از مرگ خود نوشت: از آثار جالینوس 95 اثر را به سریانی و 34 اثر را به عربی برگردانده است، ایشان نقش بسزایی در تكوین واژگان علمی و پزشكی كلاسیك اسلامی ایفا كرد.9
در دوران خلفای عباسی كار ترجمه در مقیاس بزرگی رونق گرفت. نظریهها و اعمال پزشكی یونان و روم شرقی كاملاً پذیرفته شد، و در روش پزشكی افراد جای گرفت. این روش تا پایان سدهی سوم ادامه داشت.
در سدهی سوم هجری نوع تازهای از نوشتههای پزشكی پدید آمد، كه «الطب النبوی» نامیده میشد.
و هدف از تدوین آن، ارائهی راه دیگری در برابر نظامهای پزشكی موجود بود كه منحصراً بر پایهی پزشكی یونان قرار داشت.
مولفان این نوشتهها، بیشتر عالمان دینی بودند تا پزشك، و روشهای پزشكی زمان پیامبر(ص) و قرآن و حدیث را از طب یونانی برتر میدانستند. و گاهی آنها دو رویكرد را در هم میآمیختند.10 مانند: «رسالهی مختصر فی طب» از ابن حبیب اندلسی (174 هـ )، «طب الرضا» و «الطب النبوی» از ابی عاصم (287 ق)11.
برخورد پزشكان مسلمان با طب جالینوس
علم طب اسلامی در جوی از ستایش و تحسین برای بقراط و با الهام مستقیم از تعالیم جالینوس پیشرفت كرده است.12 مقام جالینوس در میان پزشكان مسلمان آنقدر با اهمیت بود كه تمام آثار وی را به زبان عربی ترجمه كردند و نظرات او با اهمیت تلقی میشد، و پزشكان مسلمان خود را شاگرد جالینوس میدانستهاند.
مهمترین كاری كه پزشكان مسلمان برای پیشرفت طب جالینوس انجام دادند به شرح ذیل است.
1. طب پراكنده و مشوش یونانی را مرتب نمودند.
2. طب را از صورت نظری بیرون آورده و طب عملی و تجربی را ایجاد كردند.
3. علم امراض را توسعه داده و بسیاری از بیماریها را كه تا آن زمان از آنها اطلاعاتی در دست نبود در علم طب وارد كردند.
4. اثر داروها را در طب براساس «وظایف الاعضاء» بررسی كرده و به نتایج قابل توجهی دست یافتند.13
هر چند طب جالینوس و بقراط در میان مسلمانان حاكم بود اما بسیاری از مسائل پزشكان مسلمان كه در مواجهه با بیماران خود با آن روبرو بودند؛ اختصاص به سرزمین اسلامی و شرایط خاص آن داشت، و در نوشتههای یونانی از آن ذكری به میان نیامده بود.
دربارهی گیاهان دارویی نیز در كتاب «حشائش» دیوسكور یدس، 500 گیاه بررسی شده، اما در كتاب «الحاوی» زكریا 700 گیاه و در كتاب «الجامع لمفردات الادویه و الاغذیه» 1400 گیاه بررسی شده است.
كتاب «قانون» ابن سینا پس از ترجمه به زبان لاتین، مورد توجه دانشمندان و پزشكان غرب قرار گرفت. اهمیت «قانون» این است كه پیش از آن كه در پزشكی تابع آرای جالینوس باشد؛ با ازای جالینوس و ارسطو در تقابل است.14
جناب محمد بن زكریای رازی (251 ـ 313 ق) كتابی در رد نظریههای جالینوس به نام «الشكوك علی الجالینوس»15 به نگارش درآورد كه در مقدمهی آن میگوید: «مقام جالینوس بر هیچكس پوشیده نیست ممكن است بعضی از كوته نظران مرا مذمت كنند ولی فیلسوف و حكیم بر من خرده نخواهد گرفت، به دلیل آنكه در حكمت و فلسفه جایز نیست و میبایست از روی دلیل و برهان گفتگو به عمل آید و اگر شخص جالینوس زنده بود مرا به خاطر این تألیفات، ستایش میكرد.»16
همچنین ایشان آرای جالینوس را دربارهی دیدن، شنیدن، رسیدن شعاعات نوری از جسم به چشم، نقد كرده است.
و ابونصر فارابی نیز در كتاب «الرد علی الجالینوس فیما نقض علی ارسطاطایس لاعضاء الانسان» نظرات جالینوس را به نقد كشید.17
همچنین ابن نفیس دمشقی (قرن ششم) نظرات جالینوس را در مورد گردش خون مورد نقد قرار داده است.
نتیجهگیری:
1. قرآن وحی الهی است و هیچ تفكر بشری حتی پیامبر(ص) در محتوا و نقل آن دخالتی ندارد و از هیچ علم و فرهنگی متأثر نشده است چون خود ریشه و مبدا افاضهی علوم است. و همچنین روایات صحیح معصومین(ع) كه منشأ آن قرآن است، از زبان معصومی كه حامل علم لدنی است صادر شده است.
2. قرآن كتاب پزشكی نیست. ولی بعضی از مسائل پزشكی را به صورت كنایه و اشارهای بیان كرده، و با جدیدترین نظریات پزشكی، مطابقت دارد.
3. جابجایی علمی از منطقهای از جهان به منطقهی دیگر، امری طبیعی است و بارها علم پزشكی بین شرق و غرب دست به دست شده است.
4. طب جالینوس تأثیر بسزایی بر پزشكان مسلمان گذاشت نه بر قرآن و احادیث صحیح؛ تا جایی كه پزشكان مسلمان پیشرفت خود را مدیون متون ترجمه شدهی «جالینوس و بقراط» میدانند. اما از قرن سوم به بعد، مسلمانان با الهام از وحی الهی و احادیث و تجربههای فراوان در زمینهی پزشكی با توجه به شرایط جغرافیایی و انسانی، به پیشرفتهای قابل ملاحظهای دست یافتند، كه به عصر طلائی معروف شد. و نظرات جالینوس را به نقد كشیدهاند و دیدگاههای ابتدایی او را «تقویت» یا «رد» یا «اصلاح» نمودند.
معرفی كتاب:
1. پویایی فرهنگ و تمدن اسلام و ایران، علی اكبر ولایتی، ج 1.
2. تاریخ طب در ایران پس از اسلام، نجم آبادی.
3. طب اسلامی، ادوارد براون، ترجمه از رجب نیا.
1 . نحل / 89.
2 . تفسیر المیزان، علامه طباطبایی، بنیاد علمی و فكری علامه، ج 12، ص 495.
3 ر.ك: درآمدی بر تفسیر علمی قرآن، دكتر محمدعلی رضایی اصفهانی، انتشارات اسوه، ص 177.
4 . فصلت / 42.
5 . قرآن و فرهنگ زمانه، حسن رضا رضایی، مركز مطالعات و پژوهشهای حوزه علمیه قم، چ 1، 1383، ص 22 به بعد.
6 . ر . ك: تاریخ طب ایران پس از اسلام، محمود نجم آبادی، دانشگاه تهران، ص 25 ـ 15.
7 . نسطوریان یا نساطره، عدهای از دانشمندان تابع نسطوریوس بزرگ قسطنطنیه بودند.
8 . ر.ك: پویای فرهنگ و تمدن اسلام و ایران، علی اكبر ولایتی، انتشارات وزارت امور خارجه، تهران، 1382، چ 1، ج 1، ص 216.
9 همان، ص 217.
10 . همان، ص 218.
11 . مجله پژوهش حوزه، شماره 18 ـ 17، سال پنجم، مقاله نگارش احادیث طبی، ص 115 ـ 110.
12 تاریخ طب در ایران پس از اسلام، همان، ص 25.
13 . طب اسلامی، ادوارد براون، ترجمه مسعود رجب نیا، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، تهران، 1337، چ 1، ص 15.
14 . پویای فرهنگ و تمدن اسلامی، همان، ج 1، ص 234.
15 . انتشارات موسسه مطالعات اسلامی، تهران، 1372 ش.
16 . به نقل از طب اسلامی، ادوارد براون، همان، ص 13.
17 . فوائد سزگین، تاریخ نگارشهای عربی، پزشكی، تهران، 1380، ج 3، ص 417.
پرسش:
العلم عند الله یعنی چه؟ و مراتب علم خداوند چیست؟
پاسخ:
این پرسش میتواند 2 حالت داشته باشد؛ یكی پرسش از عنوان كلی علم خداوند و معنای آن؛ و دوم پرسش از معنای اصطلاح و عبارت (العلم عند الله). و از آنجا كه احتمال دوم قویتر به نظر میرسد، پاسخ احتمال نخست را فشرده بیان میكنیم و بعد احتمال دوم را مورد بررسی قرار خواهیم داد.
كلمهی «علم» در قرآن كریم در موارد متعددی آمده است و مجموع كلماتی كه مادهی (ع ـ ل ـ م) در آنها به كار رفته به 145 مورد میرسد.1
«علم» در لغت به معنای شناخت، درك یا دانستن چیزی است.2
علم یكی از صفات ذاتی خداوند متعال به شمار میآید؛ بدین معنا كه خداوند به همه چیز و همه كس و احوال و اتفاقات پیشین و آینده و ... عالم و آگاه است، اما نه آنگونه علمی كه بشر به دیگر چیزها دارد زیرا بشر، ذاتی دارد كه میتواند دارای صفت علم یا جهل (دانایی یا نادانی) باشد. چرا كه عقل و خرد هر انسانی در ابتدای خلقت، خالی از هر گونه بینش و دانشی است و باید آموزش ببیند و كاملاً محتاج به لطف خداوند است تا از علم او بهره گیرد. و به عبارت بهتر، یعنی علم انسان «حصولی» است.
اما خداوند، عالمی است كه علمش متصف به زمان یا محدود به چیزی نمیباشد و كسب كردنی و «حصولی» نیست. و علم خداوند عین وجود و ذات او میباشد:
(... خدا آنچه را در آسمانها و آنچه را در زمین است، میداند؛ و خدا به هر چیزی داناست.)3
علم خداوند را میتوان از راههای متعددی اثبات كرد كه تفصیل آن در كتابهای عقائد آمده است.4
نكتهی دیگر اینكه علم از صفات ذاتی خداوند است؛ پس خداوند عالم حقیقی است و علم حقیقی فقط از آن اوست؛ مرحوم علامه طباطبایی(ره) در تفسیر المیزان میفرماید: «اگر منظور از علم را ]در ذیل آیهی: ولا یحیطون بشیء من علمه[ معنای مصدری یا اسم مصدری بدانیم دلالت بر این دارد كه علم تمامش برای خداوند است و هیچ علمی نزد هیچ علمی نیست مگر آنكه جزئی از علم خداست... و میتوان برای اثبات این معنا آیهی: (... كه تنها او دانا ]و[ فرزانه است)5 و آیهی: (و خدا میداند و شما نمیدانید)6 و آیههای دیگری را شاهد آورد.»7
بنابراین آنجایی كه در مورد مراتب علم خداوند پرسیده بودید باید بگوییم كه خداوند عالم به همه چیز و همهی اتفاقات و حوادث واقع شده و واقع نشده میباشد؛ و به گفتهی خود قرآن كریم حتی: ((خدا) چشمهای خیانتكار و آنچه را در سینهها پنهان میدارند، میداند)8
اما در مورد احتمال دوم پرسش، یعنی بررسی تركیب «العلم عند الله»، باید گفت: این عبارت 2 بار و عبارت «علمها عند ربّی» و «علمها عند الله» نیز هر كدام 2 بار در قرآن كریم آمده است.
مورد اول «العلم عند الله» مربوط به داستان حضرت هود(ع) با قوم عاد است، آنجا كه قوم سركش و گنهكار او برای مسخره و انكار نمودن وعدههای الهیاش به او گفتند:
((قوم عاد) گفتند: «آیا نزد ما آمدی تا ما را از معبودانمان بازگردانی؟! پس اگر از راستگویانی، آنچه را (از عذاب) به ما وعده میدهی برای ما بیاور!)9 و حضرت هود(ع) به آنها پاسخ داد: «(هود) گفت: علم (به زمان عذاب) فقط نزد خداست...»10
معنای عبارت مذكور اینگونه میشود كه «علم به زمان وقوع عذاب نزد خداوند است»11 و الف و لام «العلم» بدل از مضاف الیه محذوف است یعنی به جای «علم العذاب»، «العلم» آورده شده است.
مورد دوم آیهی 26 سورهی ملك است كه آنجا نیز در پاسخ منكران روز جزاء میگوید: (بگو: علم (آن) تنها نزد خداست؛ و من فقط هشدارگری روشنگرم.)12
بنابراین معنای (العلم عند الله) در اینجا علم به زمان وقوع روز قیامت است كه فقط نزد خداوند است؛ البته علامه طباطبایی(ره) در تفسیر این آیه میفرماید: «اگر الف و لام (العلم) را ال «عهد» بدانیم به معنای «العلمُ بوقت الحشر» معنا همان است كه گفته شد، ولی اگر الف و لام «جنس» بدانیم معنا این گونه میشود: حقیقت علم تنها نزد خداوند است و احاطه به هیچ جزئی از آن نمیتوان پیدا كرد مگر با اذن خداوند.»13
پس با توجه به این احتمال معنای (العلم عند الله) این است كه همهی علم از آن خداست و هیچ علمی از ذات خدا دور نیست.
اما در چهار مورد دیگر كه عبارت (علمها عند ربّی) یا (عند الله) آمده باید گفت: در آیهی آن همان معنای «علم به روز قیامت» میباشد یعنی ضمیر «ها» در «علمها» به كلمهی «الساعة» باز میگردد كه در آیههای قبلش به كار رفته است.
و آیهی 52 سورهی طه كه مربوط به داستان موسی و فرعون است؛ در آیهی قبلش فرعون از حضرت موسی(ع) میپرسد: ((فرعون) گفت: پس حال گروهها (و نسلها)ی نخستین چیست؟!)14 و حضرت موسی(ع) پاسخ میدهد: ((موسی) گفت: علم آن در كتابی، نزد پروردگارم است؛ پروردگارم گمراه نمیشود و فراموش نمیكند.)15 بنابراین منظور از (علمها عند ربّی) در این آیه، علم خداوند به سرنوشت و عاقبت نسلها و اقوام مختلف است.
نتیجهگیری:
البته میتوان با قرینه گرفتن معنای آن سه آیهی دیگر و اینكه در آنها كلمهی (إنما) كه مفید حصر است آمده، اینگونه نتیجه گرفت كه همگی درصدد بیان این نكته است كه: علم و آگاهی به روز جزاء و سرنوشت انسانها و افراد مختلف بدون هیچ كم و كاستی فقط نزد خداست.
در پایان و با توجه به آنچه گذشت این نكتهها را میتوان دستهبندی كرد كه:
1. علم خداوند از صفات ذاتی اوست و زمان، حد یا كیفیتی ندارد.
2. تمام علم فقط از آن خداست و علم انسان جزئی از علم اوست.
3. علم به زمان روز قیامت و سرنوشت این دنیا و مردم آن تنها نزد خداوند محفوظ و معلوم است.
4. عبارت العلم عند الله بسته به جایگاهی كه در آن واقع شده معانیِ مختلفی میتواند داشته باشد ولی میتوان معنای جامعی از همهی آنها بدست آورد كه بیان شد.
1 . یعنی كلمات و افعالی كه در برگیرندهی معنای علم هستند. ر.ك: المعجم المفهرس لالفاظ القرآن الكریم، محمد فؤاد عبدالباقی، موسسة الاعلمی للمطبوعات، بیروت، لبنان، چاپ اول، 1420 هـ . ق.
2 . مفردات راغب، راغب اصفهانی (م. 425 هـ . ق) تحقیق صفوان عدنان داوودی، دارالقلم دمشق، مادهی (علم) و پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، دكتر محمدعلی رضاییاصفهانی، انتشارات كتاب مبین، تهران، چاپ دوم، 1381.
3 . «وَاللَّهُ یَعْلَمُ مَا فِی السَّماوَاتِ وَمَا فِی الأَرْضِ...» حجرات / 16.
4 . ر.ك: آموزش عقاید، استاد محمدتقی مصباح یزدی، شركت چاپ و نشر بین الملل سازمان تبلیغات.
5 . «إِنَّهُ هُوَ الْعَلِیمُ الْحَكِیمُ»، یوسف / 83.
6 . «وَاللّهُ یَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ»، آل عمران / 66.
7 . المیزان فی تفسیر القرآن، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد 2، ص 334. موسسة الاعلمی للمطبوعات، بیروت، چاپ سوم، 1393 هـ . ق.
8 . «یَعْلَمُ خَائِنَةَ الْأَعْیُنِ وَمَا تُخْفِی الصُّدُورُ» غافر / 19.
9 . «قَالُوا أَجِئْتَنَا لِتَأْفِكَنَا عَنْ آلِهَتِنَا فَأْتِنَا بِمَا تَعِدُنَا إِن كُنتَ مِنَ الصَّادِقِینَ» احقاف / 22.
10 . «قَالَ إِنَّمَا الْعِلْمُ عِندَ اللَّهِ...» احقاف / 23.
11 . المیزان فی تفسیر القرآن، ج 18، ص 211.
12 . «قُلْ إِنَّمَا الْعِلْمُ عِندَ اللَّهِ وَإِنَّمَا أَنَا نَذِیرٌ مُبِینٌ» ملك / 26.
13 . المیزان فی تفسیر القرآن، ج 19، ص 364.
14 . «قَالَ فَمَا بَالُ الْقُرُونِ الْأُولَى» طه / 51.
15 . «قَالَ عِلْمُهَا عِندَ رَبِّی فِی كِتَابٍ لاَّ یَضِلُّ رَبِّی وَلاَ یَنسَى» طه / 52.
پرسش:
العلم عند الله یعنی چه؟ و مراتب علم خداوند چیست؟
پاسخ:
این پرسش میتواند 2 حالت داشته باشد؛ یكی پرسش از عنوان كلی علم خداوند و معنای آن؛ و دوم پرسش از معنای اصطلاح و عبارت (العلم عند الله). و از آنجا كه احتمال دوم قویتر به نظر میرسد، پاسخ احتمال نخست را فشرده بیان میكنیم و بعد احتمال دوم را مورد بررسی قرار خواهیم داد.
كلمهی «علم» در قرآن كریم در موارد متعددی آمده است و مجموع كلماتی كه مادهی (ع ـ ل ـ م) در آنها به كار رفته به 145 مورد میرسد.1
«علم» در لغت به معنای شناخت، درك یا دانستن چیزی است.2
علم یكی از صفات ذاتی خداوند متعال به شمار میآید؛ بدین معنا كه خداوند به همه چیز و همه كس و احوال و اتفاقات پیشین و آینده و ... عالم و آگاه است، اما نه آنگونه علمی كه بشر به دیگر چیزها دارد زیرا بشر، ذاتی دارد كه میتواند دارای صفت علم یا جهل (دانایی یا نادانی) باشد. چرا كه عقل و خرد هر انسانی در ابتدای خلقت، خالی از هر گونه بینش و دانشی است و باید آموزش ببیند و كاملاً محتاج به لطف خداوند است تا از علم او بهره گیرد. و به عبارت بهتر، یعنی علم انسان «حصولی» است.
اما خداوند، عالمی است كه علمش متصف به زمان یا محدود به چیزی نمیباشد و كسب كردنی و «حصولی» نیست. و علم خداوند عین وجود و ذات او میباشد:
(... خدا آنچه را در آسمانها و آنچه را در زمین است، میداند؛ و خدا به هر چیزی داناست.)3
علم خداوند را میتوان از راههای متعددی اثبات كرد كه تفصیل آن در كتابهای عقائد آمده است.4
نكتهی دیگر اینكه علم از صفات ذاتی خداوند است؛ پس خداوند عالم حقیقی است و علم حقیقی فقط از آن اوست؛ مرحوم علامه طباطبایی(ره) در تفسیر المیزان میفرماید: «اگر منظور از علم را ]در ذیل آیهی: ولا یحیطون بشیء من علمه[ معنای مصدری یا اسم مصدری بدانیم دلالت بر این دارد كه علم تمامش برای خداوند است و هیچ علمی نزد هیچ علمی نیست مگر آنكه جزئی از علم خداست... و میتوان برای اثبات این معنا آیهی: (... كه تنها او دانا ]و[ فرزانه است)5 و آیهی: (و خدا میداند و شما نمیدانید)6 و آیههای دیگری را شاهد آورد.»7
بنابراین آنجایی كه در مورد مراتب علم خداوند پرسیده بودید باید بگوییم كه خداوند عالم به همه چیز و همهی اتفاقات و حوادث واقع شده و واقع نشده میباشد؛ و به گفتهی خود قرآن كریم حتی: ((خدا) چشمهای خیانتكار و آنچه را در سینهها پنهان میدارند، میداند)8
اما در مورد احتمال دوم پرسش، یعنی بررسی تركیب «العلم عند الله»، باید گفت: این عبارت 2 بار و عبارت «علمها عند ربّی» و «علمها عند الله» نیز هر كدام 2 بار در قرآن كریم آمده است.
مورد اول «العلم عند الله» مربوط به داستان حضرت هود(ع) با قوم عاد است، آنجا كه قوم سركش و گنهكار او برای مسخره و انكار نمودن وعدههای الهیاش به او گفتند:
((قوم عاد) گفتند: «آیا نزد ما آمدی تا ما را از معبودانمان بازگردانی؟! پس اگر از راستگویانی، آنچه را (از عذاب) به ما وعده میدهی برای ما بیاور!)9 و حضرت هود(ع) به آنها پاسخ داد: «(هود) گفت: علم (به زمان عذاب) فقط نزد خداست...»10
معنای عبارت مذكور اینگونه میشود كه «علم به زمان وقوع عذاب نزد خداوند است»11 و الف و لام «العلم» بدل از مضاف الیه محذوف است یعنی به جای «علم العذاب»، «العلم» آورده شده است.
مورد دوم آیهی 26 سورهی ملك است كه آنجا نیز در پاسخ منكران روز جزاء میگوید: (بگو: علم (آن) تنها نزد خداست؛ و من فقط هشدارگری روشنگرم.)12
بنابراین معنای (العلم عند الله) در اینجا علم به زمان وقوع روز قیامت است كه فقط نزد خداوند است؛ البته علامه طباطبایی(ره) در تفسیر این آیه میفرماید: «اگر الف و لام (العلم) را ال «عهد» بدانیم به معنای «العلمُ بوقت الحشر» معنا همان است كه گفته شد، ولی اگر الف و لام «جنس» بدانیم معنا این گونه میشود: حقیقت علم تنها نزد خداوند است و احاطه به هیچ جزئی از آن نمیتوان پیدا كرد مگر با اذن خداوند.»13
پس با توجه به این احتمال معنای (العلم عند الله) این است كه همهی علم از آن خداست و هیچ علمی از ذات خدا دور نیست.
اما در چهار مورد دیگر كه عبارت (علمها عند ربّی) یا (عند الله) آمده باید گفت: در آیهی آن همان معنای «علم به روز قیامت» میباشد یعنی ضمیر «ها» در «علمها» به كلمهی «الساعة» باز میگردد كه در آیههای قبلش به كار رفته است.
و آیهی 52 سورهی طه كه مربوط به داستان موسی و فرعون است؛ در آیهی قبلش فرعون از حضرت موسی(ع) میپرسد: ((فرعون) گفت: پس حال گروهها (و نسلها)ی نخستین چیست؟!)14 و حضرت موسی(ع) پاسخ میدهد: ((موسی) گفت: علم آن در كتابی، نزد پروردگارم است؛ پروردگارم گمراه نمیشود و فراموش نمیكند.)15 بنابراین منظور از (علمها عند ربّی) در این آیه، علم خداوند به سرنوشت و عاقبت نسلها و اقوام مختلف است.
نتیجهگیری:
البته میتوان با قرینه گرفتن معنای آن سه آیهی دیگر و اینكه در آنها كلمهی (إنما) كه مفید حصر است آمده، اینگونه نتیجه گرفت كه همگی درصدد بیان این نكته است كه: علم و آگاهی به روز جزاء و سرنوشت انسانها و افراد مختلف بدون هیچ كم و كاستی فقط نزد خداست.
در پایان و با توجه به آنچه گذشت این نكتهها را میتوان دستهبندی كرد كه:
1. علم خداوند از صفات ذاتی اوست و زمان، حد یا كیفیتی ندارد.
2. تمام علم فقط از آن خداست و علم انسان جزئی از علم اوست.
3. علم به زمان روز قیامت و سرنوشت این دنیا و مردم آن تنها نزد خداوند محفوظ و معلوم است.
4. عبارت العلم عند الله بسته به جایگاهی كه در آن واقع شده معانیِ مختلفی میتواند داشته باشد ولی میتوان معنای جامعی از همهی آنها بدست آورد كه بیان شد.
1 . یعنی كلمات و افعالی كه در برگیرندهی معنای علم هستند. ر.ك: المعجم المفهرس لالفاظ القرآن الكریم، محمد فؤاد عبدالباقی، موسسة الاعلمی للمطبوعات، بیروت، لبنان، چاپ اول، 1420 هـ . ق.
2 . مفردات راغب، راغب اصفهانی (م. 425 هـ . ق) تحقیق صفوان عدنان داوودی، دارالقلم دمشق، مادهی (علم) و پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، دكتر محمدعلی رضاییاصفهانی، انتشارات كتاب مبین، تهران، چاپ دوم، 1381.
3 . «وَاللَّهُ یَعْلَمُ مَا فِی السَّماوَاتِ وَمَا فِی الأَرْضِ...» حجرات / 16.
4 . ر.ك: آموزش عقاید، استاد محمدتقی مصباح یزدی، شركت چاپ و نشر بین الملل سازمان تبلیغات.
5 . «إِنَّهُ هُوَ الْعَلِیمُ الْحَكِیمُ»، یوسف / 83.
6 . «وَاللّهُ یَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ»، آل عمران / 66.
7 . المیزان فی تفسیر القرآن، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد 2، ص 334. موسسة الاعلمی للمطبوعات، بیروت، چاپ سوم، 1393 هـ . ق.
8 . «یَعْلَمُ خَائِنَةَ الْأَعْیُنِ وَمَا تُخْفِی الصُّدُورُ» غافر / 19.
9 . «قَالُوا أَجِئْتَنَا لِتَأْفِكَنَا عَنْ آلِهَتِنَا فَأْتِنَا بِمَا تَعِدُنَا إِن كُنتَ مِنَ الصَّادِقِینَ» احقاف / 22.
10 . «قَالَ إِنَّمَا الْعِلْمُ عِندَ اللَّهِ...» احقاف / 23.
11 . المیزان فی تفسیر القرآن، ج 18، ص 211.
12 . «قُلْ إِنَّمَا الْعِلْمُ عِندَ اللَّهِ وَإِنَّمَا أَنَا نَذِیرٌ مُبِینٌ» ملك / 26.
13 . المیزان فی تفسیر القرآن، ج 19، ص 364.
14 . «قَالَ فَمَا بَالُ الْقُرُونِ الْأُولَى» طه / 51.
15 . «قَالَ عِلْمُهَا عِندَ رَبِّی فِی كِتَابٍ لاَّ یَضِلُّ رَبِّی وَلاَ یَنسَى» طه / 52.
پرسش:
بهترین راه برای جمع بین علم و ایمان چیست؟ بطوری كه نه از ساحت علم كم شود و نه از ساحت معرفت (دینی و معنویت)، چه پیشنهادی میكنید؟
پاسخ:
قرآن كریم همانطور كه به معنویت و تعالی اعتقادی، روحی و اخلاقی انسان توجه دارد، به دانش افزایی بشر نیز توجه كرده است.
در قرآن كریم بیش از هفتصد بار ماده علم به كار رفته و بیش از هزار آیه قرآن به مباحث كیهانشناسی، پزشكی، زیستشناسی و ... اشاره دارد. كه گاهی در حد اعجاز علمی مطرح شده است.1
و حتی قرآن كریم علم آموزی را هدف آفرینش انسان معرفی میكند2 و دانشمندان و مومنان را برتر از دیگران میداند.3
بنابراین قرآن كریم انسان را به جمع بین علم و ایمان، دانش و معنویت فرا میخواند و بین این دو مقوله تعارض و تضادی نمیبیند.
اما گاهی افراد، قلمرو دین و علم را به خوبی نمیشناسند یا رعایت نمیكنند، از این رو جمع بین آنها مشكل مینماید یا به توهم تعارض منتهی میشود.
راهكار:
جداسازی قلمرو علم و دین4 بهترین راهكار برای جلوگیری از چالشهاست. یعنی بدانیم كه:
الف: پژوهش در حوزه طبیعت، مخصوص علم است و همگان باید به نتایج پژوهشهای تجربی (كه به حد قطعیات میرسد) احترام بگذارند.
ب: حوزهی ماوراء طبیعت مثل خدا و فرشتگان و ... مخصوص حوزهی دین است و حواس طبیعی بشر بصورت عادی راهی به سوی آنها ندارند، بنابراین اطلاعات بشر در این زمینه از راه علوم نقلی (مثل وحی قرآنی و احادیث) بدست میآید.
ج: حوزه انسان از جهتی موضوع پژوهشهای تجربی و از جهتی موضوع احكام دینی است (البته در برخی موارد طبیعت نیز اینگونه است)
برای مثال جسم انسان موضوع تحقیقات پزشكی است ولی احكام و مقررات عبادی برای تعالی روحی بشر موضوعی دینی است. در این موارد نیز لازم است جهت گیری دین و علم كاملاً مشخص و متمایز و روشن شود تا از تداخل و تعارض جلوگیری گردد.
به عبارت دیگر دین در برخی موارد كلی قوانینی دارد كه از طرف خالق بشر قرار داده شده است كه پذیرش و احترام به این قوانین و رعایت آنها موجب سعادت بشر میشود.
ولی راهكارهای اجرایی آنها بدست كارشناسان متخصص در علوم مختلف است.
برای مثال: حفظ جان انسان از نظر دینی واجب است. اما راهكار علمی آن توسط پزشكان و متخصصان زیست محیطی و ... بیان میشود و نیز در امور سیاسی و تربیتی و اجتماعی و اقتصادی نیز دین اسلام خطوط كلی مطرح كرده كه رعایت آنها سعادت انسان را تضمین میسازد مثل حرمت ربا در اقتصاد.
حقوق والدین و فرزندان و زن و شوهر، حقوق شهروندان نسبت به همدیگر و ممنوعیت ظلم. لزوم نصب رهبران جامعه از طریق الهی و ...
به عبارت دیگر انسان دارای دو بعد جسمی و روحی است كه برای هر كدام هدف و سعادت و سیر تكاملی وجود دارد كه قوانین و مقررات و لوازم خاص خویش را میطلبد.
علوم بشری میتواند سعادت بعد جسمانی بشر را تا حدودی تامین سازد و دین، سعادت بعد روحی و معنوی بشر را تامین میكند و این دو با همدیگر تعارض ندارند.
البته گاهی اتفاق میافتد كه برخی انسانها از قدرت خود و طبیعت و علم بر ضد سعادت كل بشریت استفاده میكنند و دین در این موارد قوانین بازدارندهای تنظیم كرده كه از تباهی و هلاكت بشریت جلوگیری میكند.
برای مثال نیروی هستهای یكی از نعمتهای الهی است كه میتوان از آن در خدمت بشریت برای تولید نیروی برق یا پزشكی هستهای استفاده كرد اما برخی انسانها قدرت طلب از آن برای تولید سلاح هستهای و كشتار انسانها استفاده میكنند كه دین با این پدیدهی شوم مخالف است چون بشریت را به سوی هلاكت میكشاند.
البته عدم رعایت قلمرو علم و دین در طول تاریخ، ضربهها و زیانهای زیادی برای بشریت بوجود آورده است كه نمونهی آن را در قرون وسطی اروپا میبینیم.5
البته در تاریخ اسلام معمولاً علم و دین سازگاری داشته و همین مطلب عامل پیشرفت سریع مسلمانان در چند قرن اولیه ظهور اسلام شد.6
1 . نك: پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، دكتر محمدعلی رضائی اصفهانی، انتشارات مبین.
2 . طلاق / 12.
3 . مجادله / 11.
4 . نك: درآمدی بر تفسیر علمی قرآن، دكتر محمدعلی رضائی اصفهانی، انتشارات اسوه.
5 . نك: رابطه علم و دین، دكتر محمدعلی رضایی اصفهانی، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی.
6 . نك: پویایی فرهنگ و تمدن اسلامی، دكتر علی اكبر ولایتی.
پرسش:
با توجه به اینكه اكثر گناهان از زبان انجام میگیرد، ما را نصیحت كنید، اگر كتابی در این مورد میدانید لطفاً ما را راهنمایی كنید (كتب اخلاقی ـ قرآنی).
پاسخ:
الف: اهمیت و نقش زبان:
انسان موجودی پیچیده با ابعاد گوناگون و زوایای مختلف است كه به آسانی شناخته نمیشود و ظهور و بروز بخشی از این زوایا و پیچیدگیها به وسیلهی گفتار و نوشتار آدمی ممكن است.
تا مرد سخن نگفته باشد عیب و هنرش نهفته باشد
هر یك از اعضا و جوارح انسان اسباب و لوازمی نیاز دارند تا به انحراف كشیده شود و آلوده گردند، اما تنها «زبان» است كه بدون مقدمات و تهیهی امكانات خاص خود، به راحتی راه خطا و گناه را پیموده و با آفاتی چون غیبت، تهمت، دروغ و سخن چینی و ... مرتكب گناه میشود. گناهانی كه فقط به فرد گنهكار محدود نیست و باعث آلودگی جامعه نیز میشود.
این عضو حساس و مهم هر گاه در كنترل عقل و شرع قرار بگیرد در طریق رشد و آگاهی است و سعادت آفرین خواهد شد، ولی اگر در خدمت هوای نفس و شیطان قرار بگیرد فاجعه ساز میشود به همین علت اسلام با توصیههای مكرر و موكد از پیروانش خواسته تا زبان خود را كنترل كنند، غفلت از این امر مهم ضرر و زیانی بزرگ به همراه خواهد داشت. از این روی امام سجاد(ع)، در دعای خود عرضه میدارند:
«اللهم ... و لا لسنتنا عن الخوض فی الباطل من غیرما آفةٍ مُخرساً»؛1 «بار پروردگارا زبان ما را از فرو رفتن در باطل و نادرستی ـ بدون تحمل ضرر و آفت ـ لال فرما!»
«اللهم و اعنی علی صالح النیة و مرضی القول»؛2 «خدایا مرا بر نیت شایسته و گفتار پسندیده یاری فرما.»
ب: زبان در آیینهی قرآن:
در قرآن كریم به جایگاه زبان و گفتار توجه ویژه شده است كه در اینجا به مرور برخی آیات آن میپردازیم:
1. «مَا یَلْفِظُ مِن قَوْلٍ إِلَّا لَدَیْهِ رَقِیبٌ عَتِیدٌ»؛3 «(انسان) هیچ سخنى تلفّظ نمىكند مگر آنكه نزد او (فرشتهاى) نگهبان آماده (ثبت) است.»
2. «إِذْ تَلَقَّوْنَهُ بِأَلْسِنَتِكُمْ وَتَقُولُونَ بِأَفْوَاهِكُم مَا لَیْسَ لَكُم بِهِ عِلْمٌ وَتَحْسَبُونَهُ هَیِّناً وَهُوَ عِندَ اللَّهِ عَظِیمٌ.»4 «(یاد كن) هنگامى را كه آن (دروغ بزرگ) را از زبانهاى یكدیگر دریافت مىكردید، و با دهانهایتان چیزى را مىگفتید كه هیچ علمى بدان نداشتید؛ و آن را آسان مىپنداشتید در حالى كه آن نزد خدا بزرگ است!»
3. «وَقُل لِعِبَادِی یَقُولُوا الَّتِی هِیَ أَحْسَنُ إِنَّ الشَّیْطَانَ یَنزَغُ بَیْنَهُمْ إِنَّ الشَّیْطَانَ كَانَ لِلْإِنسَانِ عَدُوّاً مُبِیناً»؛5
«و به بندگانم بگو: «آن (سخنى) كه آن نكوتر است بگویند.» كه شیطان، میان آنان وسوسه (و فساد) مىكند؛ [چرا ]كه شیطان براى انسان دشمنى آشكار است.»
4. «الْیَوْمَ نَخْتِمُ عَلَى أَفْوَاهِهِمْ»؛6 «امروز بر دهانهایشان مهر مىنهیم.»
5. «وَاجْعَل لِی لِسَانَ صِدْقٍ»؛7 «و براى من در (امتهاى) پسین زبان راستین (وآوازهاى نیك) قرار ده».
6. در آیهی 12 از سورهی حجرات غیبت كردن از مومنین و مومنات به خوردن گوشت برادر مرده تشبیه شده كه انسان از چنین كاری متنفر است.
باید توجه داشت كه غیبت كننده دو ضرر میبیند، اول آنكه با این كارش خوبیهای نامهی عملش از بین رفته و به نامهی عمل غیبت شده وارد میشود و دوم آنكه بدیهای نامهی عمل غیبت شده به نامهی عملش افزوده میشود.
با توجه به آیات بیان شده میتوان به نكات زیر پی برد:
1. همیشه به یاد داشته باشیم كه نگهبانانی آمادهاند تا گفتار ما را ثبت و ضبط كنند، لذا مراقبت ویژه میطلبد.
2. معیار و ملاك ما با معیار و ملاك خداوند در خوبی و بدی گفتارهایمان یكسان نیست؛ چه بسا به خاطر جهل و ناآگاهی، چیزی را بگوییم كه گمان میكنیم خوب است در حالی كه با معیار خداوند این سخن به ظاهر خوب، گناه بسیار بزرگی است. پس مواظبت لازم است تا سخنان جاهلانه نگوییم.
3. یكی از عوامل بیان سخنان بیهوده و گناه آلود، شیطان است. باید به این باور برسیم كه شیطان دشمن قسم خوردهی ماست و قصد او گمراه كردن ماست. پس هنگام سخن گفتن بیشتر دقت كنیم تا دست آویز شیطان قرار نگیریم.
4. فرصت سخن گفتن و حرف زدن محدود و اندك است، چرا كه در آن سرا در برخی موقفها هنگام دفاع از خود بر دهانها مهر سكوت میزنند و دیگر نمیتوان از خود دفاع كرد. پس از این فرصت به بهترین نحو استفاده كنیم و با گفتن سخنان بیهوده و گناه آلود این فرصت را از دست ندهیم.
5. داشتن زبانی سالم كه از آن سخن بیهوده و ناپسند سرنزند، آرزوی ما باشد و از خدا بخواهیم و در این مسیر از او كمك بگیریم.
ج: زبان در روایات:
در روایات اهلبیت نیز بر این موضوع تاكید فراوان شده كه در اینجا برخی از آنها را نقل میكنیم:
1. از پیامبر اكرم(ص) حكایت شده: «ان اكثر خطایا ابن آدم فی لسانه»؛8 همانا بیشترین گناهان آدمیان از راه زبان است.
2. و باز از همان حضرت نقل شده: «فتنة اللسان اشد من ضرب السیف»؛9 فساد زبان از ضربة شمشیر شدیدتر است.
3. از علی(ع) نقل شده: «اللسان سبع، ان خلی عنه عقر»؛10 زبان همچون حیوان درندهای است، اگر رها شود به همه حمله میكند و میگیرد.
4. از رسول اكرم(ص): «نجاة المومن فی حفظ لسانه»؛11 نجات مومن در حفظ و مراقبت از زبانش میباشد.
5. و از امام صادق(ع): «من لا یملك لسانه یندم»؛12 هر كس مالك زبانش نباشد پشیمان میشود.
6. و از پیامبر اكرم(ص): «ان من شرار الناس من اتقی لسانه»؛13 بدترین مردم كسی است كه دیگران از زبان او بترسند و دوری كنند.
7. از امیرالمومنین علی(ع): «المرء مخبوء تحت لسانه»؛14 «شخصیت انسان در زیر زبانش نهفته است.
8. و از علی بن الحسین(ع) نیز چنین حكایت شده: «حسن سیرته فی لسانه»؛15 سیرت و سرشت نیك انسان به خوش زبانی اوست.
9. غدهای از اصحاب به پیامبر اكرم(ص) عرض كردند: یكی از زنان محل ما روزها روزه میگیرد و شبها به نماز مشغول است اما بد اخلاق است و به همسایگان زخم زبان میزند و آنان را با زبان میآزارد، حضرت(ص) فرمودند: خیری در آن زن نیست، او از اهل دوزخ است.16
10. و از امام علی(ع) حكایت شده: سخن چین تیری سهمگین و كشنده و پُلی بسوی بدیها و زشتیهاست،17 و از پیامبر(ص) است: سخن چین وارد بهشت نمیشود.18
11. در روایات آمده كه معاذ بن جبل از پیامبر(ص) دربارهی آیهی «یوم ینفخ فی الصور فتأتون افواجاً» پرسید، پیامبر(ص) فرمودند: ده گروه از امت من به صورت پراكنده مبعوث میشوند كه خداوند آنها را از سایر مسلمانان جدا كرده و صورتهایشان را تغییر داده است، برخی بر شاخههای آتش آویزان هستند (دار زده شدهاند) اینها گروهی هستند كه نزد حكام دربارهی مردم بد زبانی میكردند.19
با توجه به روایات بیان شده میتوان به نكات زیر پی برد:
1. زبان منشا بسیاری از بدیها، گناهان و زشتیهاست كه میتوان با كنترل زبان از آن گناهان جلوگیری كنیم.
2. اثر زبان به مراتب بیشتر از اثر شمشیر است، زیرا شمشیر جسم آدمی را میآزارد و این جسم پس از مدتی التیام مییابد، ولی زبان روح انسان را میآزارد، و زخمی كه توسط زبان در روح آدمی ایجاد میشود ممكن است هیچگاه بهبود نیابد.
3. هر عضوی از اعضای بدن را باید كنترل كرد ولی كنترل زبان باید قویتر باشد زیرا در میدان عمل آزادتر است و الا باعث بدبختیهای فراوان میشود.
4. ما همیشه از پشیمانی، حسرت و ندامت میگریزیم، باید بدانیم كه عدم تسلط بر زبان موجب پشیمانی است و پشیمانی هیچ سودی ندارد.
5. بدانیم بدترین انسانها افرادی هستند كه دیگران از زبان ایشان در امان نباشند پس بیایم از بدترین افراد نباشیم و خود را منزوی نكنیم.
6. یكی از راههای رهیدن از شر شیطان و هوای نفس حفظ زبان است.
7. همچنانكه زبان منشاء بدیهای زیادی است میتواند مبداءو منشاء بسیاری از خوبیها نیز باشد؛ مهم نحوهی استفادهی ما از این وسیله است.
در پایان لازم است به چند نكته لطیف توجه كنیم:
1. آیا تا به حال به این فكر كردهایم كه چرا هر كدام از ما دو چشم و دو گوش داریم ولی فقط یك زبان داریم. یعنی ای بشر دو برابر آنچه میگویی، بشنو و ببین: یعنی میطلبد كه انسان نیمی از آنچه میشنود و میبیند بگوید و در گفتن باید احتیاط كرد زیرا هر چه كلام بیشتر شود احتمال خطا نیز بیشتر میشود.
2. عقل و منطق را بر زبان خود تقدم دهیم و هیچگاه زبان خود را جلوتر از عقلمان بكار نگیریم تا دچار پشیمانی نشویم.
3. هیچگاه باب توبه و بازگشت را بر روی خود بسته نبینیم و از رحمت خداوند مأیوس نشویم و از استغفار برای درمان بیماریهای زبانی كمك بگیریم. البته باید باور كنیم كه پیشگیری همیشه بر درمان مقدم است، همیشه از بروز مشكلات جلوگیری كنیم تا بعد از بروز مشكل مجبور، جبران آن نشویم.
4. به یاد داشته باشیم كه هیچگاه زبانی را كه میتواند به ذكر خداوند و سخنان نیكو گشوده شود به گفتن سخنان بیهوده و گناه به كار نگیریم. زبانی كه با گفتن شهادتین ما را در جرگه اسلام وارد میكند.
5. زبان را نعمتی بیبدیل بدانیم در حفظ و بكارگیری آن دقت كنیم چرا كه از چگونگی استفادة از نعمتها از ما سوال میكنند و باید پاسخی مناسب برای استفادههای خود از این نعمت خدادادی داشته باشیم.
منابع جهت مطالعهی بیشتر:
1. آفات زبان در آیات قرآن، احادیث، قصص و حكایات، محسن غفاری، چاپ اول، 1379، انتشارات پیام آزادی، ج 1 و 2.
2. گناهان كبیره، شهید دستغیب(ره).
1 . صحیفة سجادیه، دعای 42، جمله 10.
2 . صحیفة سجادیه، دعای 47، جمله 113.
3 . ق / 18.
4 . نور / 15.
5 . اسراء / 53.
6 . یس / 65.
7 . شعراء / 84.
8 . میزان الحكمه، ج 8، ص 500.
9 . میزان الحكمه، ج 8، ص 497.
10 . نهج البلاغه، حكمت 57.
11 . اصول كافی، ج 3، ص 176.
12 . بحار، ج 72، ص 90.
13 . بحار، ج 72، ص 281.
14 . بحار، ج 68، ص 276.
15 . تحف العقول، ص 262.
16 . مجموعه ورام، ج 1، ص 90؛ احیاء العلوم، ج 3، ص 294.
17 . شرح ابن ابی الحدید، ج 2، ص 456 و 486.
18 . بحار، ج 72، ص 268.
19 . مجمع البیان، ج 10، ص 242.
??
??
??
??
پرسش:
بركت در قرآن به چه عنوان آمده است؟ و معنای اشارهای، تفسیری و تحت اللفظی آن چیست و چه چیزهایی شامل بركت میشود؟
پاسخ:
الف: برای اینكه معنای لغوی و اصطلاحی بركت معلوم شود اول نظرات اهل لغت و بعد نظرات مفسرین را نقل میكنیم سپس به جمع بندی مطالب میپردازیم:
واژه شناسان نوشتهاند:
«بركت» در اصل «از بَرَكَ البعیر» میباشد وقتی شتر روی زمین می نشیند و سینهی او به زمین میرسد و به حالت ثبات و قرار میرسد عرب میگوید بَرَكَ البعیر. پس بركت به معنای ثابت بودن میباشد. و همچنین معنای رشد و نمو و زیاد شدن هم می دهد.1
و برخی نوشتهاند:
«بركت» به معنای خیر و فضل و زیاده است چه مادی و چه معنوی.2
نظر مفسران در مورد معنای بركت:
1. در تفسیر گرانسنگ المیزان علامه طباطبائی(ره) پس از اشاره به معنای لغوی و سینه شتر مینویسند:
چون این معنا مستلزم یك نحو قرار گرفتن و ثابت شدن است لذا این كلمه را در ثبوت، كه لازمهی معناى اصلى است نیز استعمال كرده و مىگویند: «ابتركوا فى الحرب»؛ «در جنگ پاى برجا شدند و به عقب برنگشتند»؛ و به همین مناسبت آن محلى را كه مردان دلیر و شجاعان لشكر موضع مىگیرند «براكاء» و «بروكاء» مىنامند؛ و نیز در جایى كه حیوان از راه رفتن باز مىایستد و به هیچ وجه تكان نمىخورد مىگویند: «ابتركت الدابة» و «آب انبار» را نیز به همین جهت «بركه» مىنامند، براى اینكه آب انبار محل ثابت شدن و قرار گرفتن آب است.
و بركت ثبوت خیر خداوندى است در چیزى، و اگر در قرآن میفرماید: «لَفَتَحْنَا عَلَیْهِمْ بَرَكَاتٍ مِنَ السَّماءِ وَالأَرْضِ»3 براى این است كه خیرات در زمین و آسمان قرار گرفته، همچنانكه آب در بركه جاى مىگیرد. و مبارك چیزى است كه این خبر در آن باشد و به همین معنا است آیهی «هذَا ذِكْرٌ مُّبَارَكٌ أَنزَلْنَاهُ»4
سپس مىگوید: از آنجایى كه خیرات الهى از مقام ربوبیتش به طور نامحسوس صادر مىشود، و مقدار و عدد آن هم قابل شمردن نیست، لذا به هر چیزى كه داراى زیاده غیرمحسوسى است مىگویند: این چیز مبارك و داراى بركت است، روایتى هم كه مىگوید: «هیچ مالى از صدقه دادن كم نمىشود.» مقصودش همین نقصان غیرمحسوس است.5
بنابر این ، بركت به معناى خیرى است كه در چیزى مستقر گشته و لازمهی آن شده باشد ، مانند بركت در نسل كه به معناى فراوانى اعقاب یا بقاى نام و دودمان است ، و بركت در غذا كه به معناى سیر كردن مردم بیشترى است ، و بركت در وقت كه به معناى گنجایش داشتن براى انجام كارى است.
از آنجا كه غرض از دین تنها سعادت معنوى و یا سعادت حسى است كه به سعادت معنوی منتهی میشود، لذا مقصود از بركت در زبان دین آن چیزى است كه در آن خیر معنوى و یا مادى منتهى به معنوى باشد ، مانند آن دعایى كه ملائكه در حق ابراهیم (علیهالسلام) كرده و گفتند : «رحمة الله و بركاته علیكم اهل البیت» كه مراد از آن، بركت معنوى مانند دین و قرب خدا و سایر خیرات معنوى میباشد، و نیز بركت حسى مانند مال و كثرت و بقاى نسل و دودمان و سایر خیرات مادى است كه برگشت آن به معنویات مىباشد.
بنا بر آنچه گفته شد، معناى بركت مانند امور نسبى با اختلاف غرضها، مختلف مىشود، چون خیر بودن هر چیزى به حسب آن غرضى است كه متعلق به آن مىشود، مثلا طعامى كه انسان مىخورد بعضى غرضشان از خوردن آن سیر شدن است، و برخى غرضشان از خوردن آن تنها حفظ سلامت است، ... وعدهای دیگر غذایى را كه مىخورند به قصد شفا و بهبودی یافتن و رفع كسالت است، بعضى دیگر نظرشان از فلان غذا تحصیل نورانیتى است در باطن كه بدان وسیله بهتر بتوانند خداى را عبادت كنند. پس وقتى عمل واحدى غرضهای گوناگونی به آن تعلق میگیرد بركت در آن نیز معنایش مختلف مىگردد، ولى جامع همهی آن معانى این است كه خداوند خیر منظور را با وسیله قراردادن برداشتن اسباب و موانع در آن غذا قرار داده؛ و در نتیجه غرض از آن حاصل میگردد.6
در جای دیگر ایشان چنین میفرماید:
«بركت» به معنای خیر بسیار، و «مبارك» به معنای محلی است كه خیر كثیر بدانجا افاضه و داده شود.7
2. صاحب تفسیر مجمع البیان چنین می نویسد:
«بركت» در اصل به معنای ثبوت است یعنی چیزی كه بحال خود ثابت است. و بركت ثبوت و ماندن خیر است در حال نمو. «بركه» همان گودال شبیه حوض كه آب را در خود نگه می دارد از همین ماده است كه به واسطه ثبوت آب در آن، به این نام خوانده میشود.8
3. اما در تفسیر نمونه چنین می خوانیم:
«بركات» جمع «بركت» است و همانطور كه سابق گفتیم، این كلمه در اصل به معناى ثبات و استقرار چیزى است و به هر نعمت و موهبتى كه پایدار بماند اطلاق مىگردد، در برابر موجودات بىبركت، كه زود فانى و نابود و بى اثر مىشوند.9
نتیجه گیری:
معنای لغوی بركت: استقرار یا افزایش و رشد نمودن یا نیكبختی میباشد.
از مجموع مطالبی كه گذشت چنین بدست میآید: چنانچه خیری استقرار یابد و از طرفی رشد نموده و غرضی را كه از آن انتظار میرفت تأمین نماید به آن «شیء با بركت» گویند.
ب: بركت شامل چه چیزهایی میشود؟
با مراجعه به آیاتی كه این لفظ به شكلهای مختلف در آنها آمده است معلوم می شود كه از نظر قرآن كریم هر موجودی می تواند مصداقی برای بركت باشد و قرآن كریم خیلی چیزها را «با بركت» توصیف نموده است كه برای مثال چند نمونه از این آیات را ذكر میكنیم:
1. از ذات خداوند متعال با عنوان «تبارك» یاد شده است و او سرچشمهی بركت است.10
2. خود قرآن نیز مبارك است.11
3. اهل بیت حضرت ابراهیم بركت الهی نصیبشان شده است.12
4. حضرت عیسی(ع) نیز مبارك معرفی شده است.13
5. شب قدر نیز از زمانهای با بركت دانسته شده است.14
6. بعضی از زمین ها و قریه ها مثل سرزمین مكه و همچنین بعضی از خانهها با بركت معرفی شده است.15
7. بارش باران نیز از اسباب بركت میباشد.16
8. در فرهنگ قرآنی رعایت تقوی توسط افراد جامعه، باعث میشود كه بركات زمین و آسمان بر جامعه نازل شود.17
یادآوری: بركت در موارد فوق هرچند در یك معنای كلی مشترك است، اما در بین آنها تفاوت هم وجود دارد. مثلاً مبارك بودن مكانها با مبارك بودن قرآن با مبارك بودن ذات اقدس اله تفاوت دارد كه شما برای اطلاع بیشتر می توانید به تفسیر آیات مربوطه مراجعه نمایید.
اما در روایاتی كه از اهل بیت ـ علیهم والسلام ـ نقل شده است بسیاری از اشیاء را یا «بركت» معرفی كردهاند یا راه رسیدن به بركت دانستهاند. كه در زیر به تعدادی از آنها اشاره میكنیم:
1. نامها و اسماء خداوند مایهی بركت هستند.18
2. اهل بیت پیامبر ـ علیهم السلام ـ سرچشمهی انواع بركت هستند.19
3. شیعیان اهل بیت ـ علیهم السلام ـ برای دیگران بركت هستند.20
4. مؤمنین نیز صاحبان بركت هستند.21
5. زیارت امام حسین ـ علیه السلام ـ از اسباب جریان بركت در بدن و مال و... میباشد.22
6. همسر انسان نیز از مجاری بركت میباشد.23
7. غذا خوردن در سحر.24
8. شیر مادر.25
9. قرص نان.26
10. وجود حیواناتی مثل گوسفندیا خروس یا گاو.27
11. طعامی كه به صورت وزن كردن خریده شود.28
12. خواندن تشهد در نماز از اسباب بركت میباشد.29
13. زكات دادن، بخشش مال، صله ارحام.30
14. تجارت كردن.31
15. اجتماع و جماعت از اسباب نزول بركت است.32
16. خوردن عسل نیز مایهی بركت میباشد.33
17. خوردن غذای سرد شده نیز بركت دانسته شده است.34
نكات:
1. همانطور كه اشاره شد بعضی از موارد مذكور راههای بدست آوردن بركت هستند مانند تجارت یا دادن زكات و بعضی، از اسباب نزول بركت میباشند.
2. اگرچه با پرداختن به همهی موارد فوق بركت حاصل میشود، اما واضح است كه این موارد در «با بركت بودن» یكسان نیستند. بلكه مثلا تمسك و توسل به اهل بیت پیامبر بركتی میآفریند كه مثلا در تجارت یا غذا خوردن در سحر یافت نمیشود.
3. و معنای بركت داشتن در هر كدام با هم فرق میكند؛ مثلاً با «بركت بودن» عسل، در تحصیل سلامتی و نیرو می باشد و «با بركت بودن» تجارت در پرسود بودن آن است.
كتابنامه:
1. قرآن كریم.
2. ثقة الاسلام كلینى، الكافی، 8 جلد، دار الكتب الإسلامیة تهران، 1365 هجرى شمسىشیخ طوسى.
3. التهذیب، 10 جلد، دار الكتب الإسلامیه تهران، 1365 هجرى شمسىشیخ حر عاملى.
4. وسائل الشیعة، 29 جلد، مؤسسه آل البیت(ع) قم، 1409 هجرى قمرىمحدث نورى.
5. مستدرك الوسائل، 18 جلد، مؤسسه آل البیت(ع) قم، 1408 هجرى قمرىعلامه مجلسى.
6. بحارالأنوار، 110 جلد، مؤسسة الوفاء بیروت - لبنان، 1404 هجرى قمرىشیخ صدوق.
7. من لا یحضره الفقیه، 4 جلد، انتشارات جامعه مدرسین قم، 1413 هجرى قمرى.
8. ترجمه مجمع البیان، 27جلد، انتشارات فراهانی، تهران،1350، شمسی، علامه طبرسی.
9. ترجمه تفسیر المیزان،20جلد، انتشارات جامعه مدرسین ، قم، 1363شمسی علامه طباطبائی.
10. تفسیر نمونه،27جلد، انتشارات دارالكتاب الاسلامیه،1366شمسی، آیه الله ناصر مكارم شیرازی.
11. التحقیق 8 جلد، ناشر بنگاه ترجمه و نشر كتاب،1360شمسی، تهران، علامه مصطفوی.
1 . لسان العرب، ج 10، ص 395.
2 . التحقیق، ج 1، ص 242.
3 . اعراف / 96.
4 . انبیاء / 50.
5 . نه كاهش مخصوص كه بعضى از زیانكاران پنداشته و در رد آن گفتهاند : ما ترازو مىگذاریم و از فلان مال ، مقدارى صدقه داده سپس آنرا مىسنجیم و مىبینیم كه به مقدار صدقه كم شده است.
6 . ترجمه المیزان، ج 7، ص 390.
7 . ترجمه المیزان، ج 3، ص 542.
8 . ترجمه مجمع البیان، ج 4، ص 170.
9 . تفسیر نمونه، ج 6، ص 326.
10 . اعراف / 39، فرقان / 1 و 10 و 61، زخرف / 85، الرحمن / 78 و ملك / 1.
11 . انعام / 92 و 155، انبیاء / 50، ص / 29.
12 . هود / 73.
13 . مریم / 31.
14 . دخان / 3.
15 . اعراف / 137، اسراء / 16، انبیاء 71 و 81، سبا / 18، صافات / 113، آل عمران / 96، قصص / 30، مومنون / 29.
16 . اعراف / 96، ق / 9.
17 . اعراف / 96.
18 . وسائل 2 / 425.
19 . كافی 1481، من لایحضر 2/609.
20 . كافی 2 / 236.
21 . كافی 2/237.
22 . وسائل 14/450.
23 . كافی 3/481.
24 . كافی 4/94.
25 . كافی 6 / 40.
26 . كافی 6 / 303.
27 . كافی 6 / 545.
28 . كافی 5 / 167.
29 . كافی 3 / 381.
30 . مستدرك 7 / 202.
31 . مستدرك 13 / 9.
32 . مستدرك 16 / 233.
33 . مستدرك 16 / 467.
34 . كافی 6 / 318.
پرسش:
تاریخچه طب اسلامی را بیان كنید؟
پاسخ:
آغاز پزشكی، دارای تاریخ معین نمیباشد و نظرات مختلفی درباره آن ارائه شده است. عدهای «هرمس لول» (ارس یا همان ادریس پیامبر) را به عنوان بنیانگذار پزشكی و طب معرفی نمودهاند و برخی دیگر به تمدنهای بابل، یمن، مصر، فارس، هند، یونان و ... نسبت دادهاند و بعضی میگویند: پزشكی به صورت یك هنر آغاز شد و در طی قرنها به شكل یك علم درآمد.
ولی معلوم است كه تاریخ پزشكی با تاریخ آفرینش انسان گره خورده است زیرا درد و بیماری از انسان جدا شدنی نمیباشد اما به صورت مدون و كلاسیك در زمان جالینوس (201 میلادی) و بقراط و افلاطون نظمی به خود بخشیده است.1 و با ظهور اسلام در شبه جزیرهی عربستان رشتهی پزشكی شكوفایی فزایندهای به خود گرفت.
قرآن و روایات معصومین:
علاوه بر تشویق به كلیات علم، به فراگیری یك علم خاص نیز توصیه میكردند برای مثال از آنها حكایت شده كه علم پزشكی را هم ردیف علم دین قرار دادهاند: «العلم علمان، علم الادیان و علم الابدان»2 و در این باره توصیههای موكد بهداشتی و درمانی معصومین(ع) به صورت مجموعههای پزشكی و بهداشتی مدون شده كه از آنه جمله «طب النبی»، «طب الصادق» و «طلب الرضا» مشهور است و دانشمندان مسلمان اعم از سنی و شیعه كتابهای زیادی در مورد احادیث طبی به نگارش در آوردند كه خود زمینهی رشد و شكوفایی پزشكی در بین مسلمانان شده است.3
مراحل رشد پزشكی در اسلام
با نگاهی گذرا میتوان دوران ظهور اسلام در عرصهی پزشكی را به چهار مرحله تقسیم نمود:
مرحله اول:
ابتدای ظهور دین اسلام تا سال 133 هجری قمری (750 میلادی) كه شامل پزشكی در دوران نبوت، خلفا و عصر اموی بوده است.
در این دوره به علت نو پا بودن حكومت اسلامی و گسترش ممالك اسلامی به علم پزشكی توجه چندانی نشد و در نتیجه نام پزشك مسلمان برجستهای گزارش نشده است.
در دوران حیات رسول اكرم(ص) افراد زیر به عنوان پزشك مطرح بودند:
الف. شمردل بن قباب كعبی نجرانی: وی نبوت پیامبر اسلام(ص) را پذیرفت و مسلمان شد.
ب. ضماد بن ثعلبه ازدی: ایشان نیز در زمان پیامبر مسلمان شد.
د. ابن ابی رمثه تمیمی: این طبیب در جراحی مهارت داشت.
دوران اموی:
الف. تیاذوق: ایشان یكی از پزشكان مسیحی دراواخر قرن اول هجری بوده است. وی طبیب مخصوص حجاج بن یوسف ثقفی بود و در سال 90 هـ . ق در شهر واسط درگذشت. كتاب «ابدال الادویه و كناش» از تالیفهای او میباشد.
ب. ابن آثال: طبیب مخصوص معاویه بود، و ریاست پزشكان شام را به عهده داشته است. ایشان در علم خواص ادویه و تركیب سموم كشنده، بسیار ماهر بوده است. معاویه از سموم ساخته شده این طبیب برای شهادت امام حسن مجتبی(ع)، مالك اشتر نخعی، عبدالرحمن بن خالد بن ولید بهره برد.
مرحله دوم:
ای