سوالات سایت نهاد
August 28, 2008
گروهاي محافظه كار و اصلاح طلب را برايم توضيح دهيد؟
اصلاح طلبي مذهبي در سه بخش عمده قابل بررسي است:
الف. اصلاح طلبي مذهبي در مسيحيت «Reformation»
جنبش مذهبي در اروپاي غربي قرن شانزدهم ميلادي، كه به عنوان نهضت اصلاح مذهب كاتوليك شروع شد و به نهضت پروتستان انجاميد. اين نهضت به وسيله يك كشيش آلماني به نام «مارتين لوتر» آغاز شد. او عليه پاپ و كليسا به پا خواست. اصل بنيادي مذهب پروتستان اين عقيده بود كه اعتقادات انسان موجب بخشودگي او مي شود نه اعمالش.
پروتستانها، فردگرايي و آزادي فردي و تساهل مذهبي را محترم مي دانستند و اعتقاد داشتند كه فرد مسيحي در مقابل خدا مسؤول است و نه كليسا. تعاليم كليساي كاتوليك، رستگاري را در اعمال انسان مي دانست كه اغلب به معناي شركت در مراسم مذهبي بود. آيين پروتستان در اروپاي شمالي و آمريكا رواج يافت. مذهب پروتستان، كار را عبادت مي خواند، رابطه انسان و خدا را بدون واسطه كليسا و روحانيت و آداب ديني مي شناخت، ثروت را موهبت خدا مي داند و خلاقيت را تشويق مي كند. فرقه لوتري، فرقه آتگيكن، فرقه كالوينيست، فرقه كنگرگاسيونيست، فرقه متوديست، فرقه مراو از مهمترين فرقه هاي اصلاح طلب مذهبي به شمار مي آيند.
مسلما بررسي تاريخچه و روند كار اصلاح طلبي مذهبي، آراء و افكار آنان در اين مختصر نمي گنجد. از اينرو منابع ذيل جهت مطالعه معرفي مي شود:
1. تاريخ تمدن، ويل دورانت، اصلاح ديني، شركت انتشارات علمي و فرهنگي، ج 6.
2. تاريخ فلسفه سياسي غرب، عبدالرحمن عالم، دفتر مطالعات سياسي و بين المللي، ج 2.
3. فرهنگ و مسيحيت در غرب، محمدرضا كاشفي، مؤسسه فرهنگي دانش و انديشه معاصر.
4. سكولاريسم در مسيحيت و اسلام، محمد حسن قدردان قراملكي، انتشارات دفتر تبليغات.
5. غرب شناسي، سيداحمد رهنمايي انتشارات مؤسسه آموزش و پژوهشي امام خميني(ره).
ب. اصلاح طلبي مذهبي در اسلام
اصلاح طلبي مذهبي در اسلام، جزء لاينفك آموزه هاي ديني و ارزش هاي آن مي باشد، از اين رو از نظر تاريخي قدمتي به درازاي تاريخ اسلام دارد. چنانكه شهيد مطهري مي نويسد:
«اصلاح طلبي يك روحيه اسلامي است. هر مسلماني به حكم اينكه مسلمان است خواه نا خواه اصلاح طلب و لااقل طرفدار اصلاح طلبي است، زيرا اصلاح طلبي، هم به عنوان يك شأن پيامبري در قرآن مطرح است و هم مصداق امر به معروف و نهي از منكر است كه از اركان تعليمات اجتماعي اسلام است». (ر.ك: نهضت هاي اسلامي، مرتضي مطهري، انتشارات صدرا، ص 7)
از اين رو علاوه بر سيره و روش ائمه معصومين(ع) كه سراسر، تعليم و ارشاد و جنبش هاي اصلاحي است، در تاريخ اسلام حركت هاي جنبش هاي اصلاحي فراوان مي توان يافت كه هر كدام نيازمند بررسي و تحقيق مستقل مي باشند. نظير قيام علويين در دوره اموي و عباسي، سربداران، سيد جمال، اقبال، حضرت امام (ره) و ... .
به طور كلي اصلاح طلبي مذهبي، عبارت است از بازپيرايي و واخواني گزاره ها و آموزه هاي ديني، در جهت مهجوريت زدايي از آن و رفع اجمال و اهمال از آن، و تصحيح سيردين داري و مسير دين داران، بر اساس انگيزه و رهيافت و روشي معين. (دين پژوهي معاصر، علي اكبر رشاد، پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي، 1382، ص 120)
رهيافت ها و روش هاي اصلاح طلبان ديني عبارتند از:
1. فلسفي، عقلاني
2. نقلي، اسنادي
3. اجتماعي، سياسي
4. معنوي، عرفاني
5. پديدار شناختي و كاركردي.
توضيح و بررسي تاريخچه، روش، اهداف و ...، اصلاح طلبان مذهبي مسلمان را مي توانيد در منابع ذيل مطالعه نماييد:
1. بررسي اجمالي نهضت هاي اسلامي، استاد مرتضي مطهري، انتشارات صدرا.
2. دين پژوهي معاصر، علي اكبر رشاد، پژوهشگاه فرهنگ و انديشه معاصر
3. پيشگامان مسلمان تجددگرا در عصر جديد، احمد امين، ترجمه حسن يوسفي اشكوري، انتشارات علمي و فرهنگي
4. مباني نهضت احياي فكر ديني، محمد جواد صاحبي، بوستان كتاب قم.
5. اصلاحات و فروپاشي، حسن واعظي، انتشارات سروش
6. عصر امام خميني(ره)، ميراحمدرضا حاجتي، بوستان كتاب قم
7. تأملات سياسي در تاريخ تفكر اسلامي، موسي نجفي، پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي
8. نهضت روحانيون ايران، علي دواني، انتشارات مركز اسناد انقلاب اسلامي
ج. جريان انحراف از اصلاحات اصيل اسلامي:
اين جريان كه توسط روشنفكران و تحصيل كردگان تحت تأثير فرهنگ غربي تعقيب مي شود، معتقد به ضرورت مدرنيزاسيون در ايران يا ساير كشورهاي اسلامي مي باشد. و از سوي ديگر به تعارض بافت مذهبي _ سنتي جامعه ايران و ديگر جوامع اسلامي با مقتضيات مدرنيته آگاهند. اين گروه به جاي توليد علم بومي با استفاده از تجربه هاي خوب و بد جهان غرب خواستار اصلاح يا رفورميسم مذهبي و به عبارت ديگر ارائه قرائني از دين كه سازگار با مباني مدرنيته باشد به عنوان پيش بنياد تجدد در ايران مي باشند.
نكته مهم قابل توجه اين جاست كه تجدد ديني و رفورميسم مذهبي كه توسط اين طبقه ترويج مي گردد، بر خلاف رفورميسم اروپا، هرگز خواسته بومي يا مطالبه خود جوش مردم نبود. مردم اروپا در نهضت رفورميسم ابتداء در پي حذف سلطه استبدادي كليسا آمرزش نامه فروشي و عقل ناپذيري برخي آموزه هاي كليسا بودند ليكن اين سير به حذف دين از صحنه اجتماع و سكولاريزاسيون جامعه انجاميد.
ولي مسلمانان ايران، برخلاف مسيحيان اروپايي به متوليان دين خود، خصوصا به خاطر ويژگي هاي علمي و شخصيتي مربوط به دنيا گريزشان و تفاوت هاي اساسي بين نهاد روحانيت و ديگر نهادهاي ديني اسلام با كليسا و همچنين ويژگي هاي آييني مربوط به عقل پذيري آموزه هاي اسلامي، و انعطاف پذيري آنها در پروسه اجتهاد _كه موجب انطباق احكام ديني در برابر مقتضيات زمان و مكان مي شود_ اعتماد كامل دارند. همچنين كتاب آسماني پيراسته از تحريف و شواهد تاريخي اين خوش بيني و اعتماد را تثبيت مي نمايد. از اين رو نهضت هاي تارخي و اصيل مسلمانان ايراني هرگز به عنصري از عناصر و داعيه هاي روشنفكران تجددگرا، آميخته نشده است.
عمده ترين ويژگي هاي رفورميسم غربگرايانه را در امور زير مي توان يافت:
1. شخصي سازي دين
2. گرايش به پلوراليسم ديني و نفي برتري اسلام بر ديگر اديان
3. سكولاريزاسيون و جداسازي دين از جامعه و سياست
4. تثبيت قرائت پذيري دين
5. نفي مرجعيت ديني عالمان و متخصصان دين شناس
6. شناورسازي معارف ديني و نسبي انگاري آن و ... .
روشنفكران تجددگرا بر اصلاح دين به معناي «عصري شدن معرفت ديني» و يا «التقاط تجدد با اسلام» به عنوان ضرورت وارداتي و پيش قراول مدرنيته بر آن پاي مي فشردند. ليكن آنان از يك سو ناگزير از پذيرش جايگاه تعيين كننده و نقش مؤثر دين در جهت يابي سلوك اجتماعي جامعه دين مدار و دين باور ايران هستند و از سوي ديگر فرايندهاي اصلاحي آنان به دليل تعارض ماهوي مباني ديني با مباني مدرنيته آنان را گرفتار پارادوكسي حل نشدني كرده است.
اين تعارض دو جانبه سبب مي شود كه اين افراد براي نيل به تجدد و به منظور بهره گيري از زبان دين و نقش مؤثر آن در سلوك مردم، خواستار تغيير و رفورم دين در جهت هماهنگي با مقتضيات مدرنيته شوند. جهت آگاهي بيشتر نگا: فرهنگ واژه ها، عبدالرسول بيات، قم، نشر مؤسسه انديشه و فرهنگ ديني، 1381.
محافظه گرايي در ادبيات سياسي، به معاني مختلف و مبهم به كار رفته است، بر اساس يك تعريف مي توان گفت: «محافظه گرايي مجموعه اي از افكار و نگرشهاي سياسي است كه حفظ و نگهداري از نظم و سنت ها و قانونها و نهادهاي ريشه دار و قدمت دار را بر امور نو كه هنوز به محك تجربه نيامده است، ترجيح مي دهد» (فرهنگ واژه ها، عبدالرسول بيات)
در اصطلاحات مربوط به جناح هاي سياسي داخل ايران از برخي جناحها به عنوان محافظه كار نام برده مي شود كه به شدت دچار ابهام مفهومي بوده و قابل انطباق با اصول و كاركردهاي جناحهاي مذكر نمي باشد. در حوزه ديني هم شايد بتوان اين چنين گفت؛ محافظه كاري مذهبي را مي توان در مقابل تفكر رايج در حوزه هاي علميه كشور _كه طرفدار اجتهاد و نوانديشي در چارچوب منابع ديني، و بر اساس اصول و موازين خاص و طبق مقتضيات زمان و مكان مي باشد_ قرار داد.
با توجه به تفسير آيه اول سوره اسرا مگر پيامبر در 40 سالگي به نهايت ظرفيت و ايمان نرسيده بود؟
اولاً مستفاد از آياتى مانند بقره / 260 كه حضرت ابراهيم(ع) بعد از نبوت مىفرمايد: «و لكن ليطمئن قلبى» آن است كه مقام رسالت ملازم با حصول نهايت ظرفيت يقينى نيست. چرا كه حضرت ابراهيم(ع) با وجودى كه داراى نفسى مؤمن و موقن بود اما براى رسيدن به مقام حق اليقين چنين تقاضايى را كه در آيه مورد اشاره آمده است، از خداوند نمود. لذا مطابق صريح آيه اول سوره اسراء و همچنين آيه 18 سوره نجم، هدف از معراج آن بود كه روح بزرگ پيامبر(ص) با مشاهده اسرار عظمت خداوند در عالم بالا، باز هم درك و ديد تازهاى براى هدايت و رهبرى انسانها بيابد، (تفسير نمونه، ج 12، ص 16). مقام حق اليقين، مقام شهود كامل است و پيامبر با وجودى كه داراى مقام شهود بود اما دو مرتبه به مقام شهود كامل رسيد. يكى در آغاز بعثت و ديگرى به هنگام معراج.
2. ثانيا با فرض اين كه پيامبر(ص) قبل از معراج، به نهايت ظرفيت يقين خود رسيده باشد، اما اهداف ديگرى از آن منظور نظر بوده است از آن جمله:
الف: خداوند مىخواست فرشتگان و ساكنان آسمانش را با قدم گذاشتن پيامبر(ص) در ميان آنها، احترام كند؛ يعنى معراج پيامبر، به گونهاى، ارج گذاشتن به آنها بوده است.
ب: پيامبر(ص) در شب معراج، به مسائل زياد و مهمى از فرشتگان، بهشتيان و دوزخيان و ارواح انبياء آگاهى يافت كه در طول عمر مباركش الهام بخش او در تعليم و تربيت خلق بود. در واقع پيامبر(ص) هر يك از آن خاطرههاى پر ارزش و بسيار آموزنده را در روح پاك خود ذخيره فرموده، و عجايبى مشاهده كرده كه هر كدام رمزى از اسرار عالم هستى بود و پس از بازگشت، آنها را با صراحت و گاه با زبان كنايه و مثال، براى آگاهى امت در فرصتهاى مناسب شرح مىداد. اين امر نشان مىدهد كه يكى از اهداف مهم اين سفر آسمانى، استفاده از نتائج عرفانى و تربيتى اين مشاهده پر بها بود.
ج: در اين سفر، خداوند پيامبر را مخاطب ساخت و دستورات بسيار مهم و سخنان فراوانى به او فرمود كه مجموعهاى از آن امروز در روايات اسلامى به صورت احاديث قدسى براى ما به يادگار مانده است، (براى ملاحظه حديث نورانى معراج، ر.ك: 1. بحارالانوار، ج 18، ص 282 به بعد؛ 2. بحارالانوار، ج 77، ص 20 به بعد؛ شرح و تفصيل حديث فوق در كتاب عاشقان كوى دوست، اثر آيتالله مصباح يزدى آمده است). حديث معراج، محتوى سخنان بسيار بلندى در خودسازى انسان و راههاى اوجگيرى او به سوى خداست. اين سخنان عرشى روح انسان را با خود به اوج آسمانها مىبرد و در معراج الهى سير مىدهد و به آستانهى عشق و شهود مىكشد.
د. آنچه گفته شد، تحليلى از ظاهر واقعه معراج، آن هم از درك كوتاه و ناقص انسانى ماست. ولى ما اطمينان داريم كه غير از آنچه پيامبر(ص) در سخنانش براى ما، بازگو كرده، اسرار و گفتگوها و رموز و اشاراتى، در آن شبِ عشق و شوق و جذبه و وصال ميان او و محبوبش رد و بدل شده است كه نه گوشها توانائى شنيدن آن را دارد و نه افكار عادى قدرت دركش را به همين دليل در درون جان پاك پيامبر(ص) براى هميشه مكتوم مانده و جز خاصانش از آن آگاه نشدهاند.
با وجود اينكه مذهبىام به پسرى علاقمند شدهام چه راه حلى داريد؟
نيازهاى عاطفى و غرايز ديگر در ايام جوانى، آدمى را به سوى «دوست داشتن و عشق ورزيدن» سوق مىدهد كه البته اين يك امر طبيعى و غريزى است و كمتر مىتوان راهى براى گريز از آن پيدا كرد. آنچه در اين مقوله اهميت دارد، كنترل عقلايى بر احساسات و پرهيز از مخاطراتى است كه ممكن است فرد را به گرفتارىهاى مختلف روحى و جسمى دچار سازد. «دوست داشتن و عشق ورزيدن» اگر از مسير معيّن، مشخص و صحيح استيفا نشود، ممكن است عوارض نامطلوبى را براى انسان ايجاد كند. شما خوب مىدانيد جاذبه بين دو جنس مخالف (زن و مرد) بسيار فراوان است؛ مخصوصاً در سنين جوانى، كه اين جاذبه و حساسيت در اوج خود مىباشد، در نتيجه هر چند جوان بخواهد رعايت مسايل شرعى و عرفى را در دوستى با جنس مخالف بنمايد، اما تمايلات نفسى و وسوسههاى شيطانى قوىتر از آنند كه انسان گرفتار خطرهاى بزرگ نشود. به همين جهت عقل اقتضا مىكند انسان خود را در معرض خطرى كه بسيارى از خوش باوران را گرفتار كرده قرار ندهد. البته منظور ما اين نيست كه هيچ گونه ارتباطى نباشد، بلكه در حد عرف و شرع و سلام و احوالپرسى همكاران و فاميلها و همسايگان اشكال ندارد؛ گرچه در همين موارد هر چه رعايت اختصار و احتياط گردد، براى سلامت روحيه طرفين مناسبتر است. روابط با نامحرم تا آنجا كه ضرورت شرعى نداشته باشد و به شكستن حريم احكام الهى منجر نشود اشكالى ندارد بنابراين گفتوگو و نگاههاى متعارف بدون ريبه اشكالى ندارد. روشن است كه هر فرد خود بهتر مىتواند تشخيص دهد كه كجا از مرز فراتر رفته است. بَلِ اَلْإِنْسانُ عَلى نَفْسِهِ بَ صِيرَةٌ{w1-5w}{I75:14I}/} ؛ آدمى بر نفس خود آگاه و بيناست، (قيامت ، آيه 14). آنچه كه اظهار داشتهايد يك امر طبيعى است، ولى در اين جا دو صورت مطرح است: علاقه گاهى مقدمه ازدواج است و گاهى چنين نيست. اگر مقدمه ازدواج باشد، توجه به نكات چندى در اين راستا لازم است:
الف) اين علاقه و گرايش بايد عادى باشد و اجازه ندهيد شدت پيدا كند. ب ) از ناحيه شما نبايد چيزى ابراز شود كه عواقب ناخوشايندى به همراه خواهد داشت. ج ) دعا و نيايش در اين راستا مؤثر است؛ يعنى، اگر مورد شايستهاى بود، مىتوان با نيايش، از ايزد منّان درخواست كرد كه علاقه طرف مقابل نيز جلب شود و خداوند نيز مقلب القلوب است و به نيايش و حوايج بندگانش توجه دارد و به هر حال نيايش مؤثر است؛ ولى اگر علاقه در راستاى ازدواج نباشد، در اين راستا نيز به چند نكته نيك بينديشيد: 1- علاقه اگر در حد انساندوستى و احترام متقابل باشد، بىاشكال است و اصولاً در محيط كار شايسته است انسان به طور معقول ديگران را مورد توجه قرار داده و به آنها احترام بگذارد. 2- بسيار مراقب باشيد كه علاقه و گرايش از اين حد فراتر نرود؛ زيرا اگر گرايش شدت يافت به تدريج در سخن و رفتار انسان بروز كرده و آثار بدى را به همراه خواهد آورد. حال براى اين كه اين گرايش شدت پيدا نكند، نكات ذيل را مراعات فرماييد: - به نامشروع بودن اين علاقهها و گرايشها، توجه كافى داشته باشيد. - نتايج سوء و دردناك اين علاقهها را با دقت مورد ارزيابى قرار دهيد. - در اين راستا آيندهنگر باشيد و فرجام نيك بىاعتنايى را مورد مطالعه قرار دهيد. - در اين زمينه خودسازى كنيد و تصميم بگيريد كه به اين چيزها دل نسپاريد و بىاعتنا از كنار خواستههاى نفسانى عبور كنيد. - در برخورد با ديگران، خيلى گرم نگيريد و بيش از حد ضرورت صحبت نكنيد.
آيا اگر انسان براي اموات خود و ديگران کار خيري انجام دهد آنها نسبت به آن آگاهي دارند؟ گفته مي شود که آنها براي انسان دعا مي کنند آيا اين امر صح
انجام كار خير براى مردگان و گذشتگان از امورى است كه در روايات بر آن تأكيد فراوانى شده و آثار فراوانى براى آن ذكر كردهاند و جاى هيچ گونه شك و ترديدى وجود ندارد كه اين خيرات به آنها مىرسد و موجب شادى و خوشحالى آنها مىگردد و آنها نيز براى ما در آن عالم دعا مىكنند و دعاى آنها در حالات ظاهرى و باطنى ما مأثير فراوان دارد.
در كتاب جامعالاخبار از پيامبر خدا(ص) روايت شده كه فرمود: براى مردگان خود هديه بفرستيد. پرسيدند: هديه براى مردگان چيست؟ فرمود: صدقه و دعا. و فرمود: ارواح مؤمنان هر شب جمعه به آسمان دنيا مىآيند و مقابل خانههاى خود مىايستند و با صداى محزون و گريه مىگويند: اى اهل من! اى اولاد من! اى پدر و مادر من! اى خويشان من! خدا شما را رحمت كند! بر ما مهربانى كنيد با چيزى كه الان عذاب و حسابش با ما و نفع و بهره آن براى غيرماست. بر ما به درهمى يا قرص نانى يا لباسى مهربانى كنيد... و خلاصه روايات آن است كه: هر كس هر عمل خيرى از نماز و روزه و حج و صدقه براى مرده به جا آورد، خداوند اجر و ثواب آن را به او مىرساند و چندين برابر آن را به شخص عمل كننده مرحمت مىكند.
حضرت صادق(ع) مىفرمايد: گاه مىشود كه مرده در فشار و ناراحتى است، پس براى او گشايشى مىشود و به او مىگويند: اين نتيجه هديهاى است كه فلان شخص در دنيا براى تو فرستاده است و گاه به خاطر بعضى انفاقها، اجرها و پاداشهاى بزرگى نصيب مرده مىگردد.
البته بايد توجه داشت كه بهترين هديه براى اموات در درجه اول، اداى قرض و قضاى نماز و روزههاى فوت شده مرده است و نيز انجام حج واجبى كه موفق به انجامش نشده و در درجه بعد، صدقه دادن در راه خدا براى مرده و دعا و طلب آمرزش براى آنها مىباشد.
چرا به نماز در اسلام اين قدر اهميت داده شده و بهترين عمل و راه رستگارى و ستون دين معرفى گرديده است،؟
انسان در زندگى اين جهان با توجه به «عوامل غافل كننده» به تذكر و يادآورى نياز دارد. بايد وسيلهاى او را در فاصلههاى مختلف زمانى به مبدأ هستى توجه دهد، هدف آفرينش را به يادش آورد و از غرق شدن در گرداب غفلت و بىخبرى بازش دارد. اين وظيفه مهم به عهده نماز است1؛ به عبارت ديگر، انسان موجودى دو بعدى است و خداوند هستىبخش او را مركب از جسم و روح آفريده است. همانگونه كه وى از ابتداى خلقت جسم و ماده خويش تا پايان زندگانى در اين دنيا به افاضه از ناحيه خالق خويش نياز دارد و بدون آن لحظهاى درنگ نخواهد كرد، در زندگانى روحانى نيز از هنگامى كه درك و شعورش كامل شد تا پايان زندگانى به فيضبخشى از سوى مبدأ پيدايش خويش نيازمند است تا قلبش نميرد و به زندگانى روحانىاش ادامه دهد؛ و اين مقصود جز از راه ارتباط با آفريدگار متعال حاصل نخواهد شد؛ و چنان كه خود فرمود و در آيات بسيارى از قرآن بر آن تأكيد ورزيد: بهترين راه ارتباط با او نماز است. از اين رو، در نخستين دستورها به موسى(ع) آمده است «نماز را برپادار تا به ياد من باشى»2.
يكى از مفسران مىگويد: اين كه در اين آيه «ذكر» و ياد خدا را مخصوص نماز كرده بدان سبب است كه نماز برترين عملى است كه فروتنى و بندگى در آن نمودار مىشود؛ و به عبارتى در نماز «ياد خداوند» تجسم پيدا مىكند3.
در چندين آيه قرآن، مهمترين مسأله پس از شناخت خداوند و ايمان به او برپا داشتن نماز شمرده شده است4. امام صادق(ع) نيز مىفرمايد: پس از شناخت خداوند هيچ عملى نيست كه با نماز برابرى كند5. برخى از احاديث بر اين نكته تأكيد ورزيدهاند كه نماز اساس و پايه اصلى دين و ايمان است؛ پايهاى مركزى كه در وسط خيمه قرار مىگيرد و اگر برداشته شود، خيمه فرو مىريزد6.
برخى از اعمال چون امر به معروف و نهى از منكر و جهاد در راه خدا آثار بسيار دارند و بر آنها تأكيد فراوان شده است؛ اما اگر نيك بنگريم در مىيابيم همه آنها بسان طنابها يا چوبكهاى اطراف خيمهاند. البته براى برپا ماندن خيمه به همه اين طنابها و چوبكها نياز است؛ اما آنچه انگيزه كارهاى نيك را تقويت مىكند و كارهاى امر به معروف و جهاد و... جهت مىدهد ياد خدا است كه بهترين قالب آن نماز است.
قرآن كريم در دو سوره مؤمنون(آيات 1 تا 11) و معارج(آيات 22 تا 34) به ترتيب شش و هشت ويژگى انسانهاى شايسته را برشمرده و در آغاز و انجام آنها نماز را مطرح فرموده است. از نماز شروع و به نماز ختم مىگردد. اين آغاز و پايان نشان مىدهد در ميان تمام اين اوصاف توجه به نماز برترين و مهمترين آنها است؛ چرا كه نماز مهمترين رابطه مخلوق با خالق و برترين مكتب تربيت است7.
پىنوشت :
1. تفسير نمونه، ناصر مكارم شيرازى، ج 13، ص 174.
2. سوره طه(20):14.
3. الميزان فى تفسيرالقرآن، علامه طباطبايى، ج 16، ص 140.
4. بقره(2):3؛ نساء(4):162؛ توبه(9):18.
5. بحارالانوار، مجلسى، ج 82، ص 225.
6. همان، ص 218 و 223 و 227.
7. تفسير نمونه، ج 25، ص 30 و ج 14، ص 201.
August 26, 2008
در جايى كه بيرون رفتن زن با حق شوهر منافات نداشته باشد (مانند اينكه شوهر سر كار است)، آيا باز اجازه او لازم است؟
همه مراجع (به جز آيات عظام تبريزى و مكارم): آرى، اجازه شوهر در اين فرض نيز لازم است.توضيحالمسائل مراجع، م 2412؛ آيتالله سيستانى، منهاج الصالحين، ج 2، م 337 و 338. آيتالله وحيد، منهاج الصالحين، ج 3، م 1407 و آيتالله نورى، استفتاءات، ج 2، س 675.
آيات عظام تبريزى و مكارم: بنابر احتياط واجب، در اين فرض نيز اجازه شوهر لازم است.آيتالله تبريزى، منهاج الصالحين، ج 2، م 1407 و آيتالله مكارم، استفتاءات، ج 2، س 964.
علت مخالفت شما با مصدق، بازرگان و دكتر شريعتى با توجه به خدمات ارزندهآنها چيست؟
به نظر ما جايگاه شخصيت و عملكرد دكتر شريعتى به هيچ وجه قابل مقايسه با افرادى از قبيل مصدق و بازرگان كه در صدد تضعيف اسلام بوده و شعار جدايى دين از سياست سر داده و به سمت وابسته نمودن كشور به بيگانگان پيش مىرفتند نمىباشد. دكتر شريعتى از نويسندگان و شخصيتهاى انقلابى برجسته پيش از انقلاب بوده است وى نويسندهاى توانا و پرسوز و درد بود كه در دوران خفقان ستمشاهى با بيان و قلم خويش بر بازگشت جوانان به اسلام و قرآن تأكيد مىورزيد. كتابهاى مرحوم دكتر شريعتى اغلب كتابهايى سودمند و خواندنى هستند. در مجموع بايد يك نكته را كاملا مد نظر داشت و آن اين كه: ما به جز قرآن مجيد - كه همه آن را حق و حقيقت دانسته و به آن معتقديم - هيچ كتاب ديگرى (حتى كتابهاى احاديث) را خالى از نقد و نظر نمىدانيم. از افلاطون و ارسطو گرفته تا ملاصدرا و دكارت و انيشتين هيچ كدام داراى علم مطلق نبوده و خود نيز چنين ادعايى نداشتهاند. حال در مورد آثار دكتر شريعتى بيشتر بايد با ديده انصاف و علم به آنها نگريسته شود مطالب مفيد آن استفاده و مواد غير قابل قبول آن نقد گردد. اما در مورد شخصيت ايشان بايد گفت كه مرحوم شريعتى از شخصيتهايى است كه روىكردهاى كاملاً متفاوتى در برابر آن رخ نموده است:
الف) رويكرد افراطى: در اين گرايش از او چهرهاى بسيار اغراق آلود ساخته شده و در جايگاه اسلامشناسى بديلناپذير و بىهمتا نشانده شده است.
ب ) رويكرد تفريطى: در اين نگاه نيز از او تصوير مردى ارائه شده است كه اساساً از دايره دين و اسلام خارج گشته و در اسفلالسافلين منزل گزيده است. به نظر ما هر دو رويكرد ره به ناكجا آباد مىبرد و قضاوت درست پيرامون شريعتى ظرافت و دقت و جامعيت بالايى هم نسبت به خود او و هم نسبت به مبادى دينى مىطلبد. اين نكته را نيز بايد اذعان نمود كه علت هر دو قضاوت فوق را در گفتهها و نوشتههاى خود دكتر شريعتى مىتوان يافت، زيرا: الف) برعكس شخصيتهايى چون استاد مطهرى كه پس از پختگى و كمال و جامعيت يافتن به گفتار و نوشتار و حركتهاى اجتماعى روىآورد؛ شريعتى زمانى زبان گشود و قلم به دست گرفت و در سطح جامعه مطرح گرديد كه هنوز نيازمندى علمى بسيارى در حوزه دين و دينشناسى داشت. از همينرو گاه گرفتار اشتباهات بزرگى مىشد و پس از تذكر عالمان و دوستان دانشمندش به تصحيح برخى از مواضع پيشين خود مىپرداخت. لذا در مجموعه آنچه از شريعتى باقى مانده است سخنان كاملاً متفاوتى ديده مىشود. اين مسأله برخى را به طرفدارى جدى از او مىكشاند و برخى را به مخالفت جدى و حتى طرفداران او را نيز به گروههاى متفاوت تقسيم مىكند، زيرا هر گروه بخشى از مواضع او را توجه و ملاك داورى قرار مىدهند. ب ) شريعتى داراى امتيازاتى بود و گرفتار نقايصى از جمله: 1- داراى شور و نشاط و صاحب زبانى بسيار حماسى و موج آفرين بود. زبان دلپذير او همچون مته آرتزين صخره سنگ قلبهاى جامعه را مىشكافت و از آن سيلى خروشان پديد مىآورد. اين پديده باعث مىشد كه نسل پرشور و انقلابى شتابان به سوى او گراييده و آرمان خود را در او بجويند. در مقابل، نقص او اين بود كه نسبت به اسلام و علوم دينى از آگاهى ژرف و عميقى برخوردار نبود. او گرچه تابلوى زيبايى از اسلام ارائه كرده است، ولى در اين نگارش هنرى بسيارى از زيبايىهاى حقيقى دين محو گرديده و بدلى از انديشههاى غير دينى در لباس دين درخشندگى يافته است. 2- امتياز ديگر او اين بود كه فردى پر احساس و داراى درد و دركى اجتماعى و گرايشات اسلامى بود. در مقابل نقص و اشتباه بزرگ و اساسى او اين بود كه سخت تحت تأثير انديشههاى مكاتب عصر خود مانند تفكرات ماركسيستى و اگزيستانسياليستى بود. اين مسأله انديشه دينى او را دستخوش التقاط مىنمود. البته او در مواردى به نقد ماركسيسم نيز مىپرداخت، ليكن نفوذ انديشههاى ماركسيستى در ذهن او چنان بود كه ماركسيسم را با همان ادبيات ماركسيستى و تحت تأثير همان نگرشها مورد نقد و چالش قرار مىداد و از همانى سر در مىآورد كه از آن مىگريخت. تصويرى كه شريعتى از اسلام ارائه كرده است در موارد زيادى آلوده به اينگونه افكار است. 3- ديگر امتياز مهم او اين است كه برخلاف ديگر روشنفكران، كه مىكوشند دين را از صحنه جامعه بيرون رانده و ميدان را براى سكولاريسم(Secularism) خالى كنند و دين را به رابطه فردى بين بنده و خدا تقليل دهند، شريعتى دين را در متن جامعه مىخواست و از دين در حاشيه و بىمسؤوليت سخت گريزان و متنفر بود. ليكن در اين باره نيز گاه گرفتار تك ساحتگرايى(Monism) شده و نسبت به مسائل ماورائى و مبدأ و معاد و... بىمهرى نشان مىداد. تا آنجا كه عالمان بزرگى كه در اين زمينهها به هدايت جامعه و نشر تعاليم اخروى دين پرداختهاند را گرفتار طعن و تمسخر مىساخت. طرفداران و دوستداران شريعتى نيز به دو گروه عمده تقسيم گرديدند: 1- كسانى كه از شريعتى شور و شتاب و خيزش گرفتند و شريعتى در آنان نقش شتابگرى پرتوان ايفا نمود اما در پرتو هدايتگرىهاى دقيق و عالمانه شهيد مطهرى به بينش ژرف دست يافته و لاجرم بنيادهاى عقيدتى خود را بر انديشه شريعتى استوار نساختند، هر چند از سخنان خوب و قابل پذيرش او به گرمى استقبال كردند. اين گروه با انديشه مطهرى در عصر تاريكىهاى حكومت جهل و ظلم و پستى در ظلمت شب فائق آمده و راه يافتندو با موتور شريعتى به حركت خود شتاب و سرعت بخشيدند. البته اينها همه قبل از نفوذ گسترده حركت حضرت امامبود كه همه را تحتالشعاع قرار داده و منبع نور و انرژىو گرما و حركت و جنبشى سهمگين در ميان تمام سطوح و طبقات اجتماعى شد. 2- گروهى كه همه چيز خود را از شريعتى مىخواستند. اين گروه به راستى در نيافتند كه هر چند مىتوانند از شور و حماسه شريعتى و دانش اجتماعى او بهره گيرند، ليكن به اشتباه او را يك اسلام شناس تلقى كردند، در حالى كه بين آگاهىهاى اسلامى شريعتى و يك اسلامشناسى متين و ژرف و راستين فاصله بسيارى وجود داشت. در واقع بعد ممتاز شخصيت شريعتى آنان را گرفتار مغالطه جزء و كل نمود و با ديدن آن امتيازات پنداشتند كه همه چيز در انديشه و افكار او نهفته است. ديرى نپاييد كه اين گروهها گرفتار انحرافات بزرگى شدند تا آنجا كه از ديالكتيك توحيدى دم زده و به اسلام ماركسيستى روى آوردند.
براى آگاهى بيشتر ر.ك: 1- حماسه حسينى، ج 3، شهيد مطهرى. 2- درباره ديدگاه شهيد مطهرى پيرامون «اسلامشناسى» دكتر شريعتى كتاب «استاد مطهرى و روشنفكران» معرفى مىگردد. محتواى غالب اين كتاب يادداشتهاى شخصى استاد مطهرى است و داراى زبان وادبيات و نظم و نسق يك كتاب عالمانه در حد استاد مطهرى نيست، ليكن در عين حال مىتوان از اين طريق به برخى از ژرفكاوىها و ديدگاههاى استاد در اين زمينه دست يافت. دكتر مصدق در طول حيات سياسى خود رويكردهاى متفاوتى داشته است. وى در برخى موارد خدماتى انجام داد. و در مواردى مطابق ميل دشمنان ملت عمل نموده و ضربههايى به جريانات انقلابى كشور وارد كرده است. حضرت امام(ره) در مورد مصدق مىفرمايند: «... يك گروهى كه از اولش باطل بودند من از آن ريشههايش مىدانم، يك گروهى كه با اسلام و روحانيت اسلام سرسخت مخالف بودند. از اولش هم مخالف بودند، اولش هم وقتى كه مرحوم آيتاللَّهكاشانى ديد كه اينها خلاف دارند مىكنند و صحبت كرد، اينها كارى كردند كه يك سگى را نزديك مجلس عينك به آن زدند اسمش را آيتاللَّهگذاشته بودند. اين در زمان آن بود كه اينها فخر مىكنند به وجود او، او هم مسلم نبود من در آن روز در منزل يكى از علماى تهران بودم كه اين خبر را شنيدم كه يك سگى را عينك زدند و به اسم آيتاللَّهتوى خيابانها مىگردانند، من به آن آقا عرض كردم كه اين ديگر مخالفت با شخص نيست، اين سيلى خواهد خورد و طولى نكشيد كه سيلى را خورد و اگر مانده بود سيلى را بر اسلام مىزد. اينها تفالههاى آن جمعيت هستند كه حالا قصاص را، حكم ضرورى اسلام را غيرانسانى مىخوانند»، (صحيفه نور، ج 15، ص 15).
آشنايى با عملكرد و شخصيت بازرگان ارتباط تنگاتنگى با نهضت آزادى دارد، لذا براى آشنايى با وضعيت اين نهضت، مرورى بر چگونگى پيدايش، اهداف، عملكرد و مواضع آن در برابر انقلاب و اصول و آرمانهاى اسلامى و انقلابى لازم است. چنين تحقيقى طبيعتاً در اين مختصر نمىگنجد؛ ليكن به اختصار و فشرده، نكاتى را به آگاهى مىرساند: 1- اين تشكيلات اساساً بر پايه انديشههاى دكتر مصدق و با كسب نظر از وى به وجود آمده است. مهندس بازرگان در اينباره مىگويد: «تشكيلات و پايههاى اصلى نهضت را با كسب نظر از آقاى دكتر مصدق ريختهاند...»، (مجله روشنفكر، 25 خرداد سال 40). در مرامنامه نهضت آمده است: «ما مسلمان، ايرانى، تابع قانون اساسى [زمان شاه] و مصدقى هستيم»، (خط سازش 1/252) بازرگان. 2- گرايش دينى و اسلامى در نهضت نقش درجه دوم و ابزارى دارند و مليت گرايى بر آن تقدم و پيشى دارد. بازرگان يكى از تفاوتهاى حساس و ظريف بين نهضت آزادى و نيروهاى انقلابى را اين مىدانست كه امام و انقلابيون خواستار اسلام و خدمت به دين بودند؛ ولى نهضت آزادى ايرانگرا بود. گروه اول از امكانات و ابزارهاى موجود در ايران جهت اعتلاى دين استفاده مىكردند و گروه دوم دين را وسيله خدمت به ايران و اهداف اساسى خود قرار مىدادند. براى آگاهى بيشتر ر.ك: اطلاعيه نهضت آزادى 27 خرداد 1360 و نيز: خط سازش، ج 1، ص 288. 3- نهضت آزادى داراى شيوهاى سازشكارانه بوده و هرگز موافق با مبارزه انقلابى و سرنگونى رژيم طاغوت نبوده است؛ بلكه معتقد بود شاه بايد سلطنت كند نه حكومت و هماكنون هم بزرگترين منادى سازش با آمريكا مىباشد. 4- نهضت آزادى به تدريج در طول حيات خود از روحانيت فاصله گرفت و نه تنها در مسائل سياسى و اجتماعى؛ بلكه اساساً در دينشناسى و تفسير قرآن و فهم دين، رويكردى گسسته از عالمان و دينشناسان برگزيده و به جاى مطالعه در دين از طريق متدلوژى خاص خود به تأويل و تفسير قرآن از طريق تأويل و متدلوژى علوم تجربى و تفسير به رأى پرداخت و بدينوسيله نوعى انديشه التقاطى در دين را رواج داد كه اولين ثمره آن پيدايش سازمان مجاهدين خلق و گرايش آنان به سوى انديشههاى ماركسيستى بود. البته در عين حال اين نهضت با روحانيونى مانند مرحوم شريعتمدارى رابطه خود را مستحكم ساخته و او را به عنوان مرجع معرفى مىكردند؛ ولى هرگز حضرت امام را به عنوان مرجع دينى معرفى نكردند. 5- در جريان اشغال لانه جاسوسى آمريكا كه در واكنش به توطئههاى آمريكا در براندازى نظام صورت گرفت و پس از افشاى اسناد ارتباط برخى از رهبران نهضت آزادى با آمريكا (مانند بازرگان، يزدى، ميناچى، امير انتظام، سنجابى، نزيه، مقدم مراغهاى و قطبزاده) نهضت آزادى دانشجويان پيرو خط امام را پيرو خط شيطان خواند، (اسناد نهضت آزادى، ج 11، ص 207). 6- در جريان جنگ تحميلى عليه انقلاب، نهضت آزادى به جاى پيوستن به صفوف جنگ و مبارزه و يا تشويق مجاهدان جان بر كف، برعكس با دشمنان همسويى نموده و حضرت امام را جنگ طلب معرفى مىكردند. گذشته از اختلافهاى فكرى، عقيدتى و نحوه برداشت از اسلام، بين رهبران نهضت آزادى با امام (ره) و نيروهاى انقلاب، اختلافهاى سياسى در نحوه اداره حكومت، قضاياى انقلاب و حوادث سياسى پس از انقلاب سبب گرديد كه هر روز جدايى و اختلاف بين امام(ره) و نيروهاى انقلاب با نهضت آزادى و رهبران آن در قالب دولت موقت بيشتر شود. در اين جا به برخى از اين اختلافها اشاره مىنماييم: 1- عدم توجه بازرگان به فرمان نخست وزيرى حضرت امام(ره) مبنى بر استفاده از تمام نيروها و پرهيز از انتخاب اعضاى كابينه از يك گرايش سياسى و گروهى خاص؛ اين اقدام سبب گرديد كه نيروهاى حزب الله، به مخالفت با بازرگان برخاسته و عمل او را غير قابل تحمل قلمداد نمايند. 2- امام (ره) نوع حكومت را جمهورى اسلامى مطرح نمودند؛ اما بازرگان و نهضتىها بر حكومت جمهورى دموكراتيك تاكيد داشتند. پس از تصويب جمهورى اسلامى،در 12 فروردين 1358 به وسيله مردم و بعدها تصريح قانون اساسى، بر كلمه جمهورى اسلامى و تأييد مردم؛ نهضتىها حتى تا زمان حال نيز، در فراق حكومت دموكراتيك (جمهورى دموكراتيك)سوگوار هستند و اين اختلافِ برداشت بازرگان و نهضتىها در مقابل امام (ره) و انقلابيون درباره جمهورى اسلامى، شكافى عميق براى آغاز اختلافها محسوب مىشد. 3- مخالفت بازرگان و نهضتىها با مجلس خبرگان و تأكيد و ارائه طرح تشكيل مجلس مؤسسان به جاى آن؛ اين طرح با مخالفت صريح امام، به شكست انجاميد. 4- مخالفت با اصل ولايت و حاكميت فقيه و فقه در جمهورى اسلامى ايران. 5 - مخالفت با برخى از اصول حقوقى و جزايى اسلام، مانند اصل قصاص و يا حدود و... به دليل مغايرت با حقوق بشر و سازمانهاى جزايى بينالمللى! 6- مخالفت با شعار صدور انقلاب. 7- مخالفت با حمايت از نهضتهاى آزادىبخش. 8 - مخالفت با چگونگى برخورد با ضد انقلاب و نيز مخالفت با اعدام ژنرالهاى خونريز و سران فاسد رژيم گذشته. 9- مخالفت بر سر چگونگى ارتباط و برخورد با آمريكا و نيز مخالفت با اشغال لانه جاسوسى آمريكا كه در نهايت، سبب استعفاى بازرگان و انحلال دولت موقت گرديد. 10- اختلاف بر سر تفسير سياست نه شرقى و نه غربى امام(ره)؛ ( بازرگان از اين سياست امام، برداشت موازنه منفى دكتر مصدق را داشت) . 11- مخالفت رهبران نهضت آزادى و دولت موقت با سپاه پاسداران، كميتهها و نهادهاى انقلابى. 12- ملاقات وزير امور خارجه دولت موقت (ابراهيم يزدى) با برژيسنكى، مشاور امنيت ملى كارتر، رئيس جمهور وقت آمريكا، سبب گرديد كه نيروهاى انقلابى به مخالفت صريح با اين جريان برخيزند؛ چرا كه اين ملاقاتها سبب خرد شدن چهره ضد استكبارى جمهورى اسلامى مىگرديد. 13- شركت برخى از نهضتىها (مانند قطبزاده، امير انتظام و ديگران) در كودتاى طبس و نوژه. با توجه به وجود چنين اختلافهايى بين امام، نيروهاى انقلابى و حزب الله با رهبران نهضت آزادى، دولت موقت، ملى گرايان و ليبرالها؛ موفقيت و پيروزى با امام(ره) و نيروهاى انقلابى بود، و پس از طى يك بحران، نهضت آزادى، بازرگان و ياران و هواداران او به صورت رسمى از صحنه حكومت ،قدرت و سياست بركنار شدند. اما اين پايان كار نهضت آزادى نبود؛ زيرا پس از قضاياى دولت موقت و بركنارى جناح ميانهروى ليبرال از صحنه سياسى كشور و حاكميت رسمى حزب الله بر كشور از سال 1360، نهضت آزادى رفته رفته از انقلاب، امام و نيروهاى انقلاب دور گشته و تبديل به يك نيروى اپوزيسيون شد و به نوعى در وحدت تاكتيكى و عملى به نيروهاى ضد انقلاب و منافقين نزديك شد و اين نزديكى تا آن جا ادامه يافت كه اعلاميهها و سخنرانىهاى رهبران نهضت در روزنامهها، مجلات و راديو و تلويزيونِ ضد انقلاب عراق و آمريكا پخش مىگرديد. گرچه نهضت آزادى با ديگر نيروهاى ضد انقلاب، اعم از چپ و راست، داراى اختلاف فكرى و بينشى بود، اما داشتن هدف مشترك؛، يعنى، مقابله و مخالفت با انقلاب و رهبران آن و به خصوص روحانيت، همه نيروهاى اپوزيسيون را در عمل، به مواضع واحد و مشترك رسانيد. بنابر اين، در اين مواضع مشترك، نهضت آزادى، در كنار منافقين، ملى گرايان، سلطنتطلبها، تودهاىها و ديگر چپىها قرار گرفت. البته بايد انصاف داد كه اگر نهضت آزادى در مقابله با رژيم گذشته به مبارزه مسلحانه اعتقادى نداشت، در مقابله با جمهورى اسلامى نيز بر عقيده خود ثابت قدم مانده و به روش مبارزه مسلحانه مجهز نشد و تنها به مبارزه سياسى بر ضد جمهورى اسلامى پرداخت. برخى از ويژگىهاى فكرى نهضت آزادى عبارت است از: 1- شيفته و مجذوب فرهنگ و تمدن مغرب زمين. 2- گرايش و تمايل به ارتباط با آمريكا و غرب. 3- اعتقاد به اصالت فرد و آزادىهاى فردى. 4- علم گرايى و تأكيد بر علوم تجربى و حسى و بى اعتنايى به علوم عقلى و فلسفى. 5 - تفسير علمى، تجربى و حسى از قرآن، روايات و متون دينى و تأكيد بر روش تجربى در فهم متون دينى. 6- اعتقاد به دين و مذهب، به عنوان امرى فردى، جزيى و تجربى. 7- اعتقاد به جدايى دين از سياست ( به خصوص پس از حوادث سالهاى بعد از انقلاب) 8 - نفى حكومت دينى و نظام ولايت فقيه. 9- پيروى از انديشههاى دكتر مصدق در عرصه سياست و حكومت. 10- پيروى از انديشه تسامح و تساهل در تمام ابعاد. 11- ملى گرايى و ناسيوناليسم افراطى و اعتقاد به مليت و ايران، در مقابل اسلام و به عبارت ديگر تقدم ايران بر اسلام. 12- اعتقاد به دموكراسى و آزادى به شيوه غربى. در پايان لازم به ذكر است كه حضرت امام(ره) طى نامهاى به وزير كشور وقت (آقاى محتشمى) نوشتند: بسم الله الرحمن الرحيم جناب حجت الاسلام آقاى محتشمى، وزير محترم كشور، ايده الله تعالى در موضوع نهضت به اصطلاح آزادى، مسائل فراوانى است كه بررسى آن محتاج به وقت زياد است. آن چه بايد اجمالاً گفت، آن است كه پرونده اين نهضت و همين طور عملكرد آن در دولت موقت اول انقلاب، شهادت مىدهد كه نهضت به اصطلاح آزادى، طرفدار جدى وابستگى كشور ايران به آمريكا است و در اين باره از هيچ كوششى فروگذار نكرده است و حمل به صحت اگر داشته باشد آن است كه شايد آمريكاى جهان خوار را - كه هر چه بدبختى ملت مظلوم ايران و ساير ملتهاى تحت سلطه او دارند از ستم كارى او است - بهتر از شوروى ملحد مىدانند و اين از اشتباهات آنها است. در هر صورت به حسب اين پروندههاى قطور و نيز ملاقاتهاى مكرر اعضاى نهضت، چه در منازل خودشان و چه در سفارت آمريكا و به حسب آن چه من مشاهده كردم از انحرافات آنها كه اگر خداى متعالى عنايت نفرموده بود و مدتى در حكومت موقت باقى مانده بودند، ملتهاى مظلوم، به ويژه ملت عزيز ما، اكنون در زير چنگال آمريكا و مستشاران او دست و پا مىزدند و اسلام عزيز چنان سيلى از اين ستمكاران مىخورد كه قرنها سر بلند نمىكرد و به حسب امور بسيار ديگر، نهضت به اصطلاح آزادى، صلاحيت براى هيچ امرى از امور دولتى يا قانون گذارى يا قضايى را ندارند و ضرر آنها به اعتبار آن كه متظاهر به اسلام هستند و با اين حربه جوانان عزيز ما را منحرف خواهند كرد و نيز با دخالت بى مورد در تفسير قرآن كريم و احاديث شريفه و تأويلهاى جاهلانه، موجب فساد عظيم ممكن است شوند، از ضرر گروهكهاى ديگر حتى منافقين - اين فرزندان عزيز مهندس بازرگان - بيشتر و بالاتر است. نهضت آزادى و افراد آن، از اسلام اطلاعى ندارند و با فقه اسلامى آشنا نيستند، از اين جهت، گفتارها و نوشتارهاى آنها كه منتشر كردهاند، مستلزم آن است كه دستورات حضرت مولى الموالى، اميرالمؤمنين، را در نصب ولات و اجراى تعزيرات حكومتى كه گاهى بر خلاف احكام اوليه و ثانويه اسلام است، برخلاف اسلام دانسته و آن بزرگوار را - نعوذ بالله - تخطئه، بلكه مرتد بدانند و يا آن كه همه اين امور را از وحى الهى بدانند كه آن هم بر خلاف ضرورت اسلام است. نتيجه آن كه نهضت به اصطلاح آزادى و افراد آن چون موجب گمراهى بسيارى از كسانى كه بى اطلاع از مقاصد شوم آنان هستند مىگردند، بايد با آنها برخورد قاطعانه شود و نبايد رسميت داشته باشند. والسلام على من اتبع الهدى توفيق جناب عالى را از خداوند تعالى خواستارم روح الله الموسوى الخمينى براى آگاهى بيشتر ر.ك: 1- لطف الله ميثمى، از نهضت آزادى تا مجاهدين 2- مجتبى سلطانى، خط سازش، نشر سازمان تبليغات اسلامى 3- شهيد سيد عبدالحسين دستغيب، گروهكها، نشر كانون تربيت شيراز 4- دفتر تبليغات اسلامى، نهضت آزادى در انديشه و عمل 5- تاريخ سياسى معاصر ايران، دكتر سيد جلالالدين مدنى 6- مصدقالسلطنه، دكتر آيت در آخر ذكر اين نكته لازم است كه هر چند مصدق و بازرگان خدماتى داشتهاند ولى اين به هيچ وجه باعث ناديده گرفتن ضربههايى كه از طريق آنها به اسلام و نظام اسلامى و كشرو عزيزمان شد و هنوز برخى گروههاى معاند در صدد بهرهبردارى از شخصيت آنان مىباشند نمىشود.
در بعضى از شهرهاى ايران، زنان روستانشينى هستند كه نوعاً خود را نمىپوشانند؛ آيا مىتوان بدون قصد لذت به آنها نگاه كرد؟
آيتاللّه مكارم و آيتاللّه بهجت: اگر بدون قصد لذت و ترس افتادن به حرام باشد، اشكال ندارد.آيتاللّه بهجت، توضيحالمسائل مراجع، م2434؛ آيت اللّه مكارم، استفتاءات، ج1، س812.
آيات عظام امام خمينى، خامنهاى، صافى، فاضل و نورى: بنابر احتياط واجب، بدون قصد لذت و ترس افتادن به حرام نيز جايز نيست.امام خمينى، تحريرالوسيله، ج2 (النكاح) م27؛ آيت اللّه فاضل و آيت اللّه نورى، تعليقات علىالعروة، (النكاح) م27، آيت اللّه صافى، هداية العباد، ج2، (النكاح) م27.
آيات عظام تبريزى، سيستانى و وحيد: چنانچه از زنان بىباكى است كه اگر او را امر به حجاب كنند اعتنا نمىكنند نگاه به آنان بدون قصد لذت و ترس افتادن به حرام، اشكال ندارد.آيت اللّه سيستانى، توضيحالمسائل مراجع، م2434؛ آيت اللّه وحيد، توضيحالمسائل، م 2443؛ آيت اللّه تبريزى، منهاجالصالحين، م1232.
امروزه موسيقى براى معالجه بعضى از بيمارىهاى روانى (مانند افسردگى، اضطراب، مشكلات جنسى و سرد مزاجى زنان) به كار مىرود، حكم آن چيست؟
همه مراجع: اگر نظر پزشك متخصص و امين، بر اين است كه تنها راه معالجه و درمان آن، استفاده از موسيقى است؛ گوش دادن به آن - به مقدارى كه درمان بيمار اقتضا مىكند - اشكال ندارد.آيتالله مكارم، استفتاءات، ج 2، س 714؛ آيتالله صافى، جامعالاحكام، ج 1، س 1004؛ آيتالله خامنهاى، اجوبة الاستفتاءات، س 1151؛ دفتر آيتالله بهجت، آيتالله وحيد، آيتالله نورى، امام، آيتالله تبريزى، آيتالله سيستانى و آيتالله فاضل.
تبصره. اين فرض بسيار نادر است و خداوند متعال در كارهاى حرام - از جمله موسيقى ممنوع - شفا قرار نداده است و پاسخ ياد شده تنها در هنگام ضرورت و به مقدار حداقل به كار مىآيد.
August 25, 2008
چرا در ايام شهادت ائمه خوردن تخمه اشکال دارد؟
دليل خاصي در اين مورد كه تخمه شكستن در ايام شهادت معصومين(ع) اشكال داشته باشد وارد نشده به نظر مي رسد اين گونه مسائل عرفي باشد. چنانچه كارهايي از قبيل تخمه شكستن عرفا مناسب با سرور و شادي مي باشد شايسته است كه در ايام سوگواري معصومين(ع) به جهت تعظيم شعائر ديني از آن پرهيز شود.
همه كارهاى امام حسين(ع) در روز عاشورا عاشقانه بود نه عاقلانه، آيا اين بدان معنا است كه كارهاى آن حضرت مخالف عقل بود؟
درون انسان بين رذايل و فضايل اخلاقى درگيرى هميشگى وجوددارد كه معمولا آن را «جهاد اكبر» مىخوانند؛ در حالى كه «جهاد اوسط» است.
انسان وقتى مىكوشد برابر عقل كار كند و از هوس و معصيت دورى جويد، در جهاد اوسط است. او مىخواهد عاقل باشد؛ از اين مرحله به بعد نوبت «جهاد اكبر» مىرسد كه جهاد بين عقل و عشق، حكمت و عرفان و معقول و مشهود است.
در اين جهاد عقل، براساس براهين، مفاهيم را به رسميت مىشناسد و برهان اقامه مىكند و به نتيجه مىرسد؛ اما عشق هرگز به مفهوم (علم حصولى) بسنده نكرده، خود حقيقت و علم حضورى را مىطلبد و مىخواهد آ نچه فهميده با جان بيابد و مشاهده كند.
بنابراين از اين به بعد، بين عقل و عشق نزاع مىافتد و جهاد اكبر شروع مىشود. البته نقصى در كار نيست و هر دو حق به شمار مىآيند؛ منتها يكى حق است و ديگرى احق؛ يكى خوب است و يكى خوبتر؛ يكى كمال است و ديگرى اكمل. بنابراين كارهاى اولياى الهى بر اساس عشق است. امام صادق(ع) فرمود: «افضل الناس من عشق العبادة».اصول كافى، ج 2. اين كسى است كه مزه عبادت را بچشد و حقايق بهشت و جهنم را ببيند.
عقل با برهان اثبات مىكند كه بهشت و جهنمى هست. عشق مىگويد: من مىخواهم بهشت و جهنم را ببينم. آن كه دليل و برهان اقامه مىكند و معاد و بهشت و ميزان و ما نند آن را حق مىشمارد، عاقل است؛ ولى آن كه در پى ديدن بهشت و جهنم است، عاشق است.
كارهاى سيد الشهدا(ع) عاشقانه بود. عشق فوق عقل است، نه دون عقل. يك وقت گفته مىشود: فلان كار عاقلانه نيست؛ يعنى، بر اساس وهم و خيال است؛ ولى گاه گفته مىشود: نه تنها عاقلانه است؛ بلكه بالاتر از آن، عاشقانه است؛ يعنى، آنچه فهميده با درون خود يافته است.
آنجا كه انسان حقيقت را مىيابد و برابر شهود عاشقانه حركت مىكند، عقل نقش ندارد. اين نقش نداشتن بدان سبب است كه نور عقل، تحت الشعاع نورى قوىتر قرار گرفته است؛ نه بدان علت كه نورش خاموش شده است و نور ندارد:
عقل دو وقت از كار مىافتد و فعل انسان برابر عقل نيست:
1. وقتى انسان گرفتار غضب يا شهوت مىشود و به معصيت مبتلا مىگردد. اينجا كار عاقلانه نيست و سفيهانه است. اين مثل آن است كه ماه دچار خسوف شود و تاريك گردد. در اين حال عقل نور ندارد. عقل انسانِ معصيت كار، مانند ماه منخسف است. اينكه حضرت على(ع) مىفرمايد: «كم من عقل اسير تحت هوى امير»، اشاره به همين مطلب است.
2. عقل نور دارد؛ ولى كارآيى ندارد و آن وقتى است كه تحت الشعاع نور قوىتر قرار مىگيرد؛ مثل اينكه ستارگان در روز كارآيى ندارند. اين كار آمد نبودن، بدان علت است كه تحت الشعاع نور خورشيدند كه فضا را روشن كرده است؛ نه به سبب تاريكى و بىنور بودنشان. كسى كه عاشق شد، عقل دارد و عقلش هم كار مىكند و نور دارد؛ ولى نور عقل تحت الشعاع نور عشق است.
جريان امام حسين(ع) در كربلا از اين نوع بود؛ يعنى، نه تنها عاقلانه بود؛ بلكه بالاتر و برتر از آن عاشقانه هم بود.
*پاسخ از آيت الله جوادى آملى
با توجه به اينكه حافظ در همه جا از حق طلب ياري نموده و آرزوي ديدن جمال يار را داشته است و اين موضوع تقريبأ در تمام غزلها به چشم مي خورد چگونه مي
بيت مورد سوال از مرحوم خواجه حافظ نمي باشد بلکه ظاهرا از مرحوم مير داماد مي باشد:
چو رسي به طور سينا ارني مگو و بگذرکه نيرزد اين تمنا به جواب لن تراني
و مرحوم شيخ بهائي در پاسخ ايشان فرموده است:
چو رسي به طور سينا ارني نگفته مگذر که خوش است صوت دلبر هم اگر به لن تراني
و سروده هاي شاعراني که اهل کمال و معرفت بوده اند چون متناسب با حالاتي بوده که در سلوک راه حق براي آنها پيش مي آمده نمي توان گفت با يکديگر تعارض دارند، چون به حسب حالات مختلف سخنان گوناگون دارند، گاهي از سختي راه مي نالند و زبان به شکوه مي گشايند و زماني از اين گفتار خود توبه مي کنند. گاهي رضاي دوست مي طلبند و کاري به وصل و هجران ندارند و زماني تمناي وصال او را دارند.
با توجه به اينکه قشر دانشجوي ما اکثر اوقاتش را به بطالت مي گذراند وقتي فارغ التحصيل مي شود چندان بار علمي ندارد آيا به فکر پرورش روحي فکري و ع
اگر با ديدي واقع بينانه و منصفانه به بررسي موضوع فوق بپردازيم با دو واقعيت روبرو مي شويم:
واقعيت اول اين که؛ به برکت انقلاب اسلامي و ساير اقداماتي که بعد از آن در زمينه دانشگاه انجام شد، دانشگاه ما دچار تحولي اساسي شد و پيشرفت هاي کمي و کيفي خيره کننده اي در بسياري از زمينه ها داشت؛ مجموعه دانشگاه ما در قبل از انقلاب که قرار بود در راستاي وابستگي هر چه بيشتر کشورمان به بيگانگان حرکت کند، بحمدالله بعد از انقلاب اسلامي، گام هاي اساسي در جهت استقلال و خودکفايي کشورمان در زمينه هاي متعدد برداشته و حتي توانسته در زمينه هاي بسيار مهم و حساس هم رديف کشورهاي برتر جهان قرار گيرد. پيشرفت هاي سريع و حيرت آور کشورمان در موضوعاتي نظير علوم پايه دانش هسته اي، علوم پزشکي و مسأله سلول هاي بنيادي، کشاورزي، دامداري، صنعت و تکنولوژيک مسائل نظامي و دفاعي و... همه به خوبي مؤيد اين واقعيت است، که همه با همت و تلاش متخصصان داخلي کشورمان که عموما از تحصيل کردگان و فارغ التحصيلان دانشگاه هاي کشور پس از انقلاب هستند، به وقوع پيوسته و در حال انجام است.
اما واقعيت دوم اين که مجموعه دانشگاهي ما علي رغم پيشرفت هاي درخشان، دچار برخي نقاط ضعف و کاستي ها خصوصا در زمينه علوم انساني و رشته هاي مختلف آن است و متأسفانه بعد از گذشت بيش از دو دهه از انقلاب اسلامي نتوانسته آنچنان که شايسته نظام اسلام است در راستاي تحقق اهداف و آرمان هاي آن گام بردارد و نيازهاي اساسي جامعه و کشور را در اين زمينه ها پاسخگو باشد و اگر متأسفانه مشاهده مي شود که برخي دانشجويان از کارآيي لازم برخوردار نيستند و يا از وقتشان استفاده بهينه نمي کنند بيشتر مربوط به همين رشته است که اميد مي رود با برنامه هايي که دستگاه هاي مربوطه کشور در راستاي تحقق به منويات مقام معظم رهبري در زمينه نهضت توليد علم و نظريه پردازي ما در دست اقدام دارند، گام هاي مثبت و اساسي در اين زمينه نيز برداشته شود.
مقام معظم رهبري در اهميت علم در دانشگاه ها همراه با تقويت بعد معنوي دانشجويان مي فرمايد: «دانشگاه ها امروز نسبت به گذشته قابل مقايسه نيست ممکن است در سياست گذاري ها و اجراي آن سياست ها اشتباهاتي وجود داشته باشد - از گسترش کمي به اين شکل دفاع، من به طور مطلق دفاع نمي کنم - ليکن نکته اصلي اين است که به علم اهميت داده شد. ... عزيزان من به علم اهميت دهيد. کليد اصل باز کردن قفل هاي گوناگون اهميت دادن به علم است. البته در کنار آن اين امر بديهي را در نظر داشته باشيد که علم و عالم همان قدر که مي توانند مفيد باشند مي توانند مضر هم باشند؛ «چو دزدي با چراغ آيد گزيده تر برد کالا». اگر کسي که علم در وجود او هست تقوا و پرهيزگاري و امانت و صداقت در وجود او نباشد، مي تواند موجود مضري باشد؛ مي تواند عليه کشور و مصالح کشور، علم خودش را مورد استفاده قرار دهد. بنابراين در کنار علم، فرهنگ و تزکيه و اخلاق و معنويت هم لازم است؛ در اين هيچ شبهه نکنيد. حرکت هايي که انجام مي دهند براي اين که محيط دانشگاه و دانشجو را محيط بي ديني و بي معنويتي کنند، به نظر من گرچه يک مقدارش از روي غفلت است، اما يک مقدارش هم حساب شده است. در اين قضيه خيلي ها مقصرند؛ هم در دانشگاه ها مقصر وجود دارد، هم درخود دستگاه هاي وزارتي و دولتي، عده اي حساب شده مي خواهند محيط هاي دانشجويي و دانشگاه را - که محيط علم و گسترش علمي و رشد علمي و پرورش علمي و آينده علمي کشور است - از معنويت تهي کنند تا در آن، ايمان و تقوا و معنويت و خدا و تعهد ديني وجود نداشته باشد؛ اين قطعا حرکتي است به ضرر مصالح کشور» (بيانات مقام معظم رهبري در ديدار دانشجويان در ماه مبارک رمضان 10/8/1383).
و بالاخره علاوه بر اين که مسؤول فرهنگي کشور و شوراي عالي انقلاب فرهنگي در حال برنامه ريزي هاي اساسي براي حل اين قبيل کاستي ها و معضلاتند، بدنه دانشجويي کشور و دانشجويان آگاه، متعهد و دلسوز نيز بايد در صحنه حضور جدي داشته و به صورت کاملا منطقي و قانوني از اجراي اين برنامه ها در دانشگاه ها حمايت و دفاع نمايند.
مقصود از ‹‹مشکاه›› در آيه نور در سوره نور آيه 35 چه مي باشد چه کسي است؟
قبل از پرداخت به موضوع پرسش فوق، ياد آور مي شويم: آيه 35 نور از مهمترين آياتي است كه فهم آن، منوط به شناخت كامل يكايك كلمات و آنگاه تركيب مفاهيم و جملات آيه است؛ چندان كه بدون چنين شناختي دست يافتن به مقصد و تفسير ايه، مشكل مي نمايد. از اين رو توصيه مي شود به منابعي كه در پايان پاسخ يادآور مي شويم مراجعه گردد.
الف) مشكوه چيست؟
اين واژه در فرهنگ لغت عبارت است از: روزنه و محل كوچكي كه در ديوار ايجاد مي كردند و چراغ هاي قديمي را براي محفوظ ماندن از وزش باد در آن مي نهادند. به تدريج اين كلمه به محفظه هاي شيشه اي كه به صورت مكعب مستطيل مي ساختند و دري داشت و در بالايش روزنه اي براي خروج هوا بود و چراغ را در آن محفظه مي نهادند، اطلاق گرديد. در اينجا نيز فايده محفظه آن است كه چراغ را در مقابل باد حفظ كرده و همچنين نور چراغ را متمركز و منعكس مي نمايد (جهت آگاهي بيشتر از تفسير آيات و مفاهيم واژگان ر.ك: تفسير نمونه، ج 3، ص 476).
ب) مشكوه كيست؟
چون كلمات قرآن داراي تأويل (مفهوم باطني) است؛ لذا در روايات نيز به ابعاد مختلف تأويل و بطن واژه «مشكوه» پرداخته شده:
مشكوه، قلب حضرت محمد(صلي الله عليه و آله) و صدر و سينه آن حضرت است (تفسير نورالثقلين، ج 3، ص 603 - 605)
مشكوه، نور علم است در صدر و سينه حضرت محمد(صلي الله عليه وآله) (همان، ص 604، حديث 174)
مشكوه، حضرت فاطمه زهرا(سلام الله عليها) است.
توضيح: در اين روايت كه در واقع جوهره و جامع روايات فوق است به حقايق والايي پرداخته شده؛ چه اين كه مصداق و تفسير آيه نور در وجود معصومين(عليهم السلام) تطبيق و تعبير يافته و در ادامه چنين آمده است: «منظور از المصباح، حضرت امام حسن است؛ و زجاجه، امام حسين مي باشد [و در برخي روايات ديگر از «زجاجه» به حضرت اميرالمؤمنين(عليه السلام) و صدر آن حضرت تعبير شده» (همان)]، كوكب دري، حضرت فاطمه است كه چونان ستاره اي درخشان و گهري ناب در بين زنان دنيا تابناك اند؛ شجره مباركه، حضرت ابراهيم است؛ نور علي نور، امامي است كه پس از امامي ديگر مي آيد و...» (همان، حديث 169)
August 24, 2008
در مورد فرقه بهائيت برايم توضيح كاملي بدهيد.
بهائيت انشعابى از بابيگرى است و بابيت انشعابى از شيخيگرى است.
در اوائل قرن نوزدهم شيخ احمد احسائى و سيد كاظم رشتى، (شخصيت و انديشههاى كاشف الغطاء كتاب (الايات البينات) مؤلف آيت الله العظمى كاشف الغطاء به كوشش دكتر احمد بهشتى، كانون نشر انديشه اسلامى) مدعى رابطه مستقيم با امام زمان(عج) شدند و خود را واسطه ميان مردم مسلمان و آن حضرت معرفى كردند. از همينجا راه و رسم شيخى پديد آمد و جمعى از افراد سادهلوح و گروهى از فرصتطلبها به آن گرايش پيدا كردند.
شيخ ملاحسين بشرويه، پس از سيد كاظم رشتى، هبرى فرقه را به عهده مىگيرد و در سفرى به شيراز با سيد على محمد شيرازى (محمد باب) ملاقات نموده و مريد و سرسپرده او مىشود. محمد باب بعد از ادعاى بابيت امام زمان(عج)، ادعا مىكند كه خود امام زمان است و كار را تا ادعاى نبوت پيش مىبرد و بعد از محاكمه و زندان در تبريز اعدام مىشود. بعد از اعدام سيد باب عدهاى از فريبخوردگان و به تشويق و تحريك فرصتطلبان و توطئه استعمار، عدهاى به ميرزا يحيى نورى (صبح ازل) و عدهاى ديگر به ميرزا حسينعلى نورى (بهاءالله) گرويدند، بهاء خود را پيامبر ناميد و از همينجا فرقه بهايى پديد آمد.
ميرزا حسينعلى نورى و ميرزا يحيى نورى دو فرزند ميرزا عباس بودند كه در شهر نور مازندران زندگى مىكرد. «بهاء» همراه با برادرش در تهران پرورش يافت و مقدمات علوم را آموخت. بهاء و برادرش در ابتدا متمايل به تصوف شدند و به مسلك درويشها درآمدند. سپس به باب گراييدند. اين دو برادر ضمن ملاقات با على محمد باب، تصميم گرفتند كه از طريق تلاش در راه بابيت به آب و نان و مقامى برسند، لذا بهاء و صبح ازل در تهران كار تبليغات بابيت را آغاز مىكنند آنگاه به مازندران و جاهاى ديگر رفتند و همه جا گرد و غبار و فتنه را برمىانگيختند و باب هم به هنگام مرگ وصيتنامهاى نوشت و صبح ازل را جانشين خود كرد و بهاء را به محافظت او گماشت.
عقايد بهاييت:
به چند مورد از عقايد آنها اشاره مىشود.
1- اين فرقه مىگويد، سيد على محمد باب امام زمان است كه ظهور كرده و با ظهور او اسلام پايان گرفته و اينك دين جديد ظهور كرده و مردم بايد همگى بهايى شوند، (شخصيت و انديشههاى كاشف الغطاء كتاب (الايات البينات) به كوشش دكتر احمد بهشتى، ص 109، كانون نشر انديشه اسلامى)
2- پنهان كردن دينشان را ضرورى مىدانند به اصطلاح قائل به تقيه هستند.
3- روزه نوزده روز است قبل از عيد شروع و به عيد نوروز ختم مىشود.
4- نماز جماعت باطل است مگر در نماز ميت.
5- قبله آنها مرقد بهاءالله است در عكا.
6- حج براى مردان واجب است و بر زنان واجب نيست، آن هم (حج) در خانهاى است كه بهاء در آن اقامت داشته، يا در خانهاى كه سيد على محمد باب در شيراز در آن سكنى داشته است به جا آورده مىشود.
7- چند تا اعياد دارند:
- عيد ولادت باب، اول محرم.
- عيد ولايت بهاء، دوم محرم.
- عيد اعلان دعوت باب، پنجم جمادى.
- عيد نوروز، (المدخل الى دراسة الاديان والمذاهب، العميد عبدالرزاق محمد اسود، ج 3، صص 311 - 308، انتشارات الدار العربية للموسوعات).
8- نماز پنج تكبير دارد و در دو وقت خوانده مىشود يكى هنگام تولد و يكى هم هنگام مرگ. و مطهرات پنج تا است: آب، هوا، آتش، خاك، بيان. همه چيز نجس است مگر آنچه آيه (الله اطهر) بر آن خوانده شود و عبادتگاهها طبق وصيت بهاء بايد از نه كناره و يك گنبد تشكيل بشود و اين عبادتگاهها در فرانكفورت در آلمان و سيدنى در استراليا و كامپالا در اوگاندا، ليميت در شيكاگو و پاناما سيتى در پاناما و دهلى نو در هندوستان است، (شخصيت و انديشههاى كاشفالغطاء، ص 111 و 139، دكتر احمد بهشتى).
فرقههاى بابيه و بهائيه:
بعد از اعدام سيد على محمد باب بابيت به سه فرقه تقسيم شد و بعد از مرگ بهاءالله نزاعى كه بين دو برادر عباس افندى و محمد على به وجود آمد دو فرقه ديگر اضافه شد، مجموعا پنج فرقه شدند.
1- ازليه (به رهبرى ميرزا يحيى نورى، صبح ازل).
2- بهائيه (به رهبرى ميرزا حسين على، بهاءالله).
3- بابيه خالص (فقط رهبرى سيد على محمد را قبول دارند).
4- بابيه بهائيه عباسيه (رهبرى عبدالبهاء عباس افندى).
5- ناقضون (اتباع ميرزا محمد على برادر عبدالبهاء)، (المدخل الى دراسة الاديان والمذاهب، ج 3، ص 312، العميد عبدالرزاق محمد اسود).
كتابهاى بهائىها عبارتند:
1- الاتقان.
2- اشراقات والبشارات والطرزات.
3- مجموعه الواح مباركه، كه وصايايى بهاء به پسران خود مىباشد.
4- كتاب شيخ.
5- الدرر البهية.
6- الحج البهية.
7- الفرائد.
8- فصل الخطاب.
اين كتابها را به بهاء نسبت دادهاند ولى در حقيقت او ننوشته است بلكه پيروان بهاء اينها را نوشته و به او نسبت دادهاند، (المدخل الى دراسة الاديان والمذاهب، ص 311 و 312).
در كتاب شخصيت و انديشههاى كاشفالغطاء نيز از سه كتاب ديگر اسم آورده است.
1- هفت وادى،
2- هيكل،
3- اقدس.
براى آگاهى بيشتر ر.ك:
1- شخصيت و انديشههاى كاشف الغطاء (الايات البينات) آيت الله العظمى جعفر كاشف الغطاء، دكتر احمد بهشتى، نشر انديشههاى اسلامى.
2- بهائيت چگونه پديد آمد، نورالدين چهاردهى، انتشارات فتحى.
3- ارمغان استعمار، محمد محمدى اشتهاردى، انتشارات نسل جوان.
مسأله نفرين در تفكر شيعى چه جايگاهى دارد؟و آيا نفرين در روايات آمده است؟
اولاً، مسأله نفرين علاوه بر روايات، در آيات قرآنى نيز مطرح شده است:
صلى الله عليه وسلمألا لعنة الله على الظالمينرحمهما الله؛ هود / 18.«همانا لعنت خدا بر ستمگران باد».
صلى الله عليه وسلمفبما نقضهم ميثاقهم لعناهم و جعلنا قلوبهم قاسية...رحمهما الله؛ مائده / 13. «پس به [سزاى] پيمانشكستنشان لعنتشان كرديم و دلهايشان را سخت گردانيديم».
صلى الله عليه وسلمإن الله لعن الكافرين و أعد لهم سعيرارحمهما الله ؛ احزاب / 64.«خدا كافران را لعنت كرده و براى آنهاآتش فروزانى آماده كرده است».
صلى الله عليه وسلمإن الذين يؤذون الله و رسوله لعنهم الله فى الدنيا و الآخرة و...رحمهما الله ؛ احزاب / 57.«بىگمان، كسانى كه خدا و پيامبر او را آزار مىرسانند، خدا آنان را در دنيا و آخرت لعنت كرده و برايشان عذابى خفتآور آماده ساخته است».
همچنين در آيات ديگر قرآن، خداوند كسانى را كه تهمت ناروا به زنان پاكدامن مىزنند [نور، آيه 23]، قوم عاد را كه حتى خداوند مرگ براى آنان خواسته است [هود، آيه 60]، فرعونيان [هود، آيه 99 - قصص، آيه 42] برخى از قوم يهود [نساء، آيه 46]، منافقان [توبه، آيه 68] و مشركان را [فتح، آيه 6] و... لعن كرده و آنها را نفرين نموده است.
روايات گوناگونى نيز از حضرت رسول(ص) وارد شده است كه با لحنهاى گوناگون، افرادى را لعن فرموده و آنها را با اين واژه نفرين كرده است؛ از جمله: خورنده ربا، موكّل و شاهدين و كاتبين ربا، ميزانالحكمه، ج 8، ص 508، ح 17962. كسى كه ميان مادر و فرزندش جدايى بيندازد، همان، ح 17963. مردى را كه لباس زن بپوشد همان، ص 509، ح 17965. و... اتفاقاً اين سه روايت كه در اينجا مطرح شد، از طريق اهل سنت نقل شده و در كتب روايى اهل سنت آمده است. بنابراين، ما مسلمانان، اعم از شيعه و سنى، معتقديم كه بر طبق آيات قرآن و سيره رسول خدا(ص)، نفرين در فرهنگ اسلامى وجود دارد. اما اين نكته مهم است كه ملاحظه كنيم مدار و محك «نفرين» كجاست؟
با توجه به آيات قرآن و روايات نقل شده از رسول خدا(ص)، برخى از افراد كه مرتكب گناه بسيار بزرگ شده، با كردار ناپسند خود جامعه و نظام و كيان اسلامى را چه از لحاظ اخلاقى چه از حيث اجتماعى، سياسى و اقتصادى به خطر انداخته، نسبت به پيامبر خدا(ص) و رسالت او بىادبى و دشمنى مىكنند؛ مستحق نفرين مىباشند. بنابراين، در امور مهم و كلان، هيچ ايرادى ندارد كه تخلف كننده، نفرين و لعن شود.
اما در امور غير مهم و جزئى كه لطمهاى به مسائل اخلاقى، اجتماعى و سياسى جامعه اسلامى نمىزند؛ و همچنين نسبت به برخى افراد همچون مؤمنان و دوستان؛ نفرين نهى و منع شده است. ازاينرو، برخى روايات كه نفرين را امرى حَسَن و جايز تلقى كرده است، مقصود نفرين به افراد خاص و مرتكبان خطاهاى بزرگ و اجتماعى مىباشد. در اين باب نگا: بحارالانوار، ج 72، باب 106 و 107.
نقض ميثاق و شكست توبههاموجب لعنت شود در انتها
نقض توبه و عهد آن اصحاب سبتموجب مسخ آمد و اِهلاك و مَقْت
پس خدا آن قوم را بوزينه كردچون كه عهد حق شكستند از نبرد
مثنوى / 5 / 2593 - 2591.
دليل تعلق خمس به سادات چيست و چرا سخت گيري مي شود؟
بودجه اداره جامعه اسلامى از چند راه تأمين مىگردد: يكى از آنها زكات است كه داراى مصارف مشخصى از قبيل كمك به فقرا، مساكين، در راه ماندگان و... است و طريق ديگر خمس است كه به دو سهم تقسيم مىگردد (سهم اماممعصوم(ع) و سهم سادات فقير). از آن جا كه خداوند احترام فراوانى براى معصومين(ع) و اولاد آنها قائل شده، پرداخت زكات غير سادات را به سادات فقير ممنوع دانسته است؛ زيرا زكات صدقه مىباشد و ممكن است پرداخت صدقه غير سادات به سادات، نوعى تفوّق غير سادات بر آنان يا كماحترامى به آنان تلقى گردد. ازاينرو جهت جبران اين مسأله نيمى از خمس جهت اداره امور سادات تعيين شده است و نيم ديگر نيز مربوط به اماممعصوم(ع) است و اين اموال ملك شخص امام(ع) نيست بلكه مربوط به خدمات دينى به جامعه اسلامى است.
در زمان غيبت كبرى اين سهم در اختيار نواب عام آن حضرت - كه مراجع تقليد و فقهاى عظام هستند - قرار مىگيرد تا در مصارف اسلام و مسلمين خرج شود.
منظور شما از سختگيرى چندان روشن نيست، اصل مسأله بسيار گويا و ساده است و ريزهكارىهاى موجود در هر مسأله براى تعيين حدود آن لازم است. از طرف ديگر گريزش از تعهد در هيچ مسألهاى دليل نادرستى آن و نياز به دگرگونى در آن نيست، اگر چنين باشد بايد همه مالياتها برداشته شود، زيرا نوع مردم از آنها گريزانند. بلى، به جاى تغيير در حكم بايد فرهنگ عمومى را اصلاح كرد.
معني لغوي و اصطلاحي (شقشقيه ) و منظور از آن در نهج البلاغه چيست؟
شقشقيه , نام يكي از خطبه هاي نهج البلاغه است كه برگرفته از كلمه »شقشقه « مي باشد كه در همين خطبه آمده است . شقشقه چيزي مانند شش گوسفند است كه شتر هنگام هيجان و نفس زدن از دهان بيرون مي آورد. در اولين مرتبه بيننده آن را با زبان اشتباه مي كند. در اين خطبه اميرالموئمنين (ع ) حوادث تلخ و مشكلات به وجود آمده بعد از وفات پيامبر و غصب خلافت توسط خلفاي سه گانه را بازگو مي كند.
در بين خطبه حضرت , شخصي از اهل عراق نامه اي به دست حضرت مي دهد. حضرت مشغول خواندن آن مي شوند. ابن عباس كه شنونده خطبه حضرت بوده است , از حضرت تقاضاي ادامه دادن خطبه را مي كند. حضرت مي فرمايد: هيهات اي پسر عباس شقشقه شتري بود كه صدا كرد و باز در جاي خود قرار گرفت . خلاصه منظور حضرت از اين كلام اين است كه سخناني كه گفته شد شعله اي از آتش دل بود كه زبانه كشيد و فرو نشست . ابن عباس مي گويد: به خدا سوگند من هيچ گاه بر سخني همچون اين گفتار تائسف نخوردم كه امام نتوانست تا آنجا كه خواسته بود ادامه دهد.
با توجه به تحريف قرآن در اينترنت، منظور از مصونيت آن توسط خداوند چيست؟
بايد دانست منظور از مصونيت قرآن از تحريف، «ماندگارى» متن اصلى قرآن در ميان مردمان مىباشد. به گونهاى كه هيچگاه مسلمانان و حقجويان جامعه بشرى از دسترسى به متن اصلى قرآن محروم نخواهند شد.
اما اين ويژگى قرآن به اين معنا نيست كه بدخواهان از تغيير و تصرف در الفاظ قرآن ناتوان مىباشند و دست آنان نسبت به اين كار براى هميشه بسته باشد كه در اصطلاح علوم قرآنى با عنوان «بطلان قول به صرف» از آن ياد مىشود.
بلكه منظور اين است كه خيانت بدخواهان به نتيجه نمىرسد و ناپايدار و مقطعى است. تحريف قرآن در اينترنت نيز از اين قاعده مستثنى نيست و به زودى خيانت آنان براى بسيارى همچون شما آشكار مىشود و هيچگاه نمىتوانند با اين گونه ترفندها متن اصلى قرآن را محو سازند.
August 23, 2008
در برابر شدايد و مشكلات زندگى، چه بايد كرد و چگونه آنها را تحمل نمود؟
جوهر زندگى انسان، رويارويى با مشكلات و تلاش براى غلبه بر آنهاست. آنچه كه انسان و زندگى را مىسازد، همين درگير شدن با مشكلات و تلاش براى رفع آنهاست. تحقيقاً نمىتوانيد كسى را بيابيد كه مدعى باشد كه اساساً مشكلى ندارد. اگر چنين كسى را يافتيد، يا انسان نيست و يا آن كه راست نمىگويد، پس انتظار پايان يافتن مشكلات، انتظارى بيهوده است. هر مشكلى كه مرتفع گردد، بلافاصله نوع ديگرى از مشكل به جاى او مىنشيند.
پس بايستى، نگرش خود را به زندگى و مشكلات آن، دگرگون كنيم. بايد بدانيم كه استعدادهاى آدمى در عرصه همين مشكلات است كه بروز مىكند. پس بايستى از مشكل استقبال كرد و با شادابى و طراوت به رفع آن اقدام نمود. برادر عزيز! گرچه مسائل پيش آمده براى شما تا حدودى نگران كننده و سخت بوده است؛ ولى اگر قدرى به اطراف خود بنگريد، خواهيد ديد كه آنچه شما با آن روبه رو هستيد در مقابل مشكلات ديگران چيزى به حساب نمىآيد. شما بحمداللَّه در تحصيلات عاليه موفق بودهايد كه اين خود شاخصى بزرگ در موفقيت است. همچنين از نظر اخلاقى روحيهاى شاداب و جذاب داريد كه اين نيز خود موهبتى بزرگ است و دهها نمونه ديگر...، پس همواره بايد موارد مثبت را مد نظر قرار داد و به درگاه خداوند شاكر بود؛ وگرنه موارد غيرمثبت بىنهايت است. از آنچه كه تاكنون براى شما پيش آمده است نگرانى به خود راه ندهيد؛ زيرا اين ناراحتى علاوه بر آن كه سودى در بر ندارد، موجب يأس و از دست رفتن قواى شما خواهد شد. در نامههاى ما، نمونههاى فراوانى وجود دارد كه در وضعيتى اسفبار و دردناك زندگى مىكنند. آن فرزند سر راهى كه هيچ اثر و نشانى از كسان خود نمىيابد و آرزو دارد كه كاش قبرى از مادر و يا پدرش به دست مىآورد و به همين قانع است. يا دخترى كه پدر و مادرش معتادند و خود نيز در دام... نمونههاى رنج و سختى فراوان است كه سخن گفتن از آن عمر نوح مىخواهد و مثنوى هفتاد من. شما بحمدالله در كنار خانواده خود هستيد. بسيارى از جوانان هستند كه حسرت موقعيت شما را دارند. از اينها كه بگذريم درست است كه سختىهايى بوده و هست ولى مىدانيد كه سختىها خود سكوى ترقى و رشد و كمال انسانى است؛ مگر نه اين است كه اكثريت قريب به اتفاق شخصيتهاى بزرگ علمى، هنرى، اجتماعى، سياسى و... از كوره سختىها بيرون آمدهاند. كسانى كه با سختىها دست و پنجه نرم نكرده و هيچگاه طعم مشكلات را نچشيدهاند احساسات متعالى را نيز كمتر در وجود خود مىيابند، آنها كجا مىتوانند احساس شما و امثال شما را داشته باشند. از آن احساسات نيرو بگيريد نه اينكه آنها را در راه تخريب شخصيت خود به كار گيريد. قدر خود را بدان و نمونهاى از صبر و استقامت و احساسهاى متعالى باش. آيندهاى را براى خود ترسيم كن كه انشاءاللَّه با يافتن شغلى مناسب بتوانى دست افتادگان را بگيرى و به خانواده خود رسيدگى كنى . اهدافى بلند، زندگانى آبرومند، شخصيتى ممتاز و به تمام معنا انسان و دلسوز، همسرى مناسب و مهربان و... اينها را در نظر بگير و با توكل برخداوند عزم خود را براى رسيدن به آن جزم كن كه بدون كمترين ترديد به آنها خواهى رسيد. واقعيت خود را بشناس و به آن ايمان داشته باش و خود را دستكم نگير.
استقامت كن. نيرويت را به جاى تلف كردن براى گذشته در اهداف آتيه خويش متمركز كن. از گذشته فقط درسهاى آن را به ياد داشته باش. برخيز، بكوش، دگرگون شو، دگرگون كن، بشتاب، همت كن و شكر خداوند مهربان بگذار كه ترا از گردنههاى بلند حوادث سالم عبور داد و هم از او مدد بجوى كه همواره ياور و پشتيبانت خواهد بود. آرى واقعيت آن است كه گذشتهها گذشته است و آينده نيز نيامده و ما در اين ميان سرگردانيم ولى به فرموده مولا على(ع): ما فات مضى و ما سياتيك فاين قم فاغتنم الفرصه بين العدمين؛ گذشتهها گذشت و آيندهها هنوز نرسيدهاند، بپاخيز و فرصت را در بين اين دونيستى غنيمت شمار.
پس چرا درمانده باشيد؟ درماندگى و احساس ضعف را از خود دور كنيد، با تمام توان به صحنه زندگى وارد شويد، پيش برويد، استعدادهاى خود را بشناسيد و آن را به فعليت برسانيد. مردان بزرگ تاريخ در عرصههاى مختلف هنر، ادبيات، سياست و ... همه از دامان سختىها و شرايط دشوار بيرون آمدهاند. هنر آن نيست كه گلى در گلخانه گرم و مرطوب پرورش يابد. هنر آن است كه در بين صخرههاى سرسخت و طوفان و سرما نهالى سر بيرون بياورد و گلى دلنواز را بر دامان خود نشاند. بزرگان از شرايط دشوار خسته و مأيوس نمىشوند. به قول بزرگمهر: بايد لب فرو بست و بازو گشود. اين ديدگاه كلى ما در مورد طرز تفكر شماست. برخى مشكلاتى كه مطرح كردهايد، به طور طبيعى در زندگى افراد، پيش مىآيد، منتها براى هر كس به رنگ و كيفيت خاصى. آنچه مايه اميدوارى است اين كه، اين مسائل گذراست و به تدريج حل مىشود. به هر حال شما ازدواج خواهيد كرد و زندگى مستقلى تشكيل خواهيد داد. بالاخره بگذار كه با زبان حافظ شيرازى حرف را به آخر برسانيم. {Sيوسف گمگشته باز آيد به كنعان غم مخور# كلبه احزان شود روزى گلستان غم مخورS} {Sاى دل غمديده حالت به شود دل بد مكن# وين سر شوريده باز آيد به سامان غم مخورS} {Sدور گردون گر دو روزى بر مراد ما نرفت# دائماً يكسان نباشد حال دوران غم مخورS} {Sهان مشو نوميد چون واقف نيى از سر غيب# باشد اندر پرده بازىهاى پنهان غم مخورS}
پس اكنون:
1- به خداوند بزرگ اميدوار باشيد و دائماً بر او توكل كنيد.
2- ارتباط خود را با او استحكام بخشيد و با نماز و ذكر، پيوسته او را ياد كنيد و از او استمداد بطلبيد.
3- هيچ گاه مأيوس نشويد و با روحيه اميد به پيش برويد و در انتظار حل مشكلات باشيد.
4- در موقع اندوه ذكر لا إِلهَ إِلاَّ أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ اَلظَّالِمِينَ{w16-24w}{I21:87I}/} را تكرار كن.
5- پس از نمازها حتماً تعقيبات را بخوانيد و از خداوند حاجات خود و حاجات همه مؤمنان را طلب كنيد. اگر ميسر گرديد صبحهاى جمعه، نماز جعفر طيار را بخوانيد و حاجات خويش را از خداوند طلب كنيد.

