گردآورنده اخبار
July 5, 2009
آياتى در مورد نظم بيان نماييد؟
Source: سوالات سایت نهاد @ 16:00
درباره نظم ر.ك:
آيه 33، سوره 5
- آيه 189، سوره 2
- آيه 33، سوره 5
- آيه 3 و 2 و 1، سوره 37
- آيه 24، سوره 70
- آيه 258 و 164، سوره 2
- آيه 190، سوره 3
- آيه 67، سوره 10
- آيه 38، سوره 36
- آيه 39، سوره 36
- آيه 40، سوره 36
- آيه 71، سوره 4
- آيه 205، سوره 2
- آيه 83، سوره 4
- آيه 96، سوره 6
- آيه 189، سوره 7
- آيه 90، سوره 2
- آيه 24، سوره 70
- آيه 83، سوره 4
- آيه 62، سوره 24
- آيه 144، سوره 2
- آيه 185، سوره 2
- آيه 200، سوره 2
- آيه 203، سوره 2
- آيه 8، سوره 13
- آيه 12، سوره 16
- آيه 20، سوره 73
كسى نذر كرده به فقير مبلغى پول بدهد؛ ولى فراموش كرده كه مقدار آن چقدر است؛ تكليف چيست؟
Source: سوالات سایت نهاد @ 16:00
همه مراجع: اگر نذر طبق صيغه معتبر شرعى بوده، مىتواند به مقدار حداقل اكتفا كند.به عنوان مثال اگر بين هزار تومان يا بيشتر ترديد دارد؛ پرداخت همان هزار تومان كافى است [ و اگر بيشتر هم بدهد، كار پسنديدهاى است].آيتالله فاضل، جامعالمسائل، ج 2، س 1173؛ آيتالله تبريزى، استفتاءات، س 1731؛ آيتالله خامنهاى، اجوبة الاستفتاءات، س 1109 و دفتر همه مراجع.
راههاي علمي و عملي رسيدن و كسب حكمت چيست؟ و حد نهايي حكمت چه درجه اي است؟ (لطفا منبع معرفي كنيد.)
Source: سوالات سایت نهاد @ 16:00
در كافي از حضرت صادق (ع ) روايتي در ذيل آيه 269, بقره «يؤتي الحكمه من يشاء و من يؤت الحكمه فقد اوتي خيرا" كثيرا» نقل شده كه حضرت فرمود: مراد از حكمت در اين آيه اطاعت خداوند و معرفت و شناختن امام است و اين روايت را عياشي در تفسير خود و برقي در محاسن ذكر نموده اند و نيز به نقل ديگري از امام صادق (ع) آمده است كه حضرت فرمود: حكمت روشني و چراغ معرفت است و سبب پرهيزكاري است و نتيجه درستي است و اگر بگوييم خداوند نعمتي بزرگ تر و بهتر و بالاتر از نعمت حكمت به بندگانش عطا نفرموده همانا راست گفتيم.
مرحوم علامه طباطبايي در ذيل آيه 269, بقره حكمت را چنين معني مي كند: حكمت عبارت است از قضاياي حقه اي كه مطابق با واقع باشد يعني به نحوي مشتمل بر سعادت بشر باشد. مثلا" معارف حقه الهيه درباره مبدأ و معاد باشد و يا اگر مشتمل بر معارفي از حقايق عالم طبيعي است معارفي باشد كه باز با سعادت انسان سر و كار داشته باشد. مانند حقايق فطري كه اساس تشريعات ديني را تشكيل مي دهد.
در تفسير نمونه : براي حكمت معاني زيادي از قبيل معرفت و شناخت اسرار جهان هستي و آگاهي از حقايق قرآن و رسيدن به حق از نظر گفتار و عمل و بالاخره معرفت و شناسايي خدا ذكر شده است كه همه آنها در يك معني وسيع جمع است .
براي آگاهي بيشتر ر.ك :
- سوره بقره , آيه 269 تفسير ابن كثير, ج 1, ص 480
- تفسير كبير, ج 7, ص 72
- تفسير پرتوي , ج 2, ص 241
- مجمع البيان , ج 2, ص 659
- التبيان , ج 2, ص 348
- المنير, ج 3, ص 62
- آيه 125 سوره نحل , تفسير التحرير, ج 14, ص 327
- آيه 31 سور بقره , تفسير كبير, ج 2, ص 178
1- واژه حكمت، چنان كه در فرهنگنامهها از جمله «مفردات راغب آمده، به معناى رسيدن به حقيقت به وسيله علم و عقل است. علامه طباطبايى درباره معناى واژه حكمت مىگويد: حكمت [به اصطلاح نحوى] بناء نوع است يعنى نوعى از محكم كارى يا كار محكمى كه سستى و رخنهاى در آن راه ندارد و غالبا در معلومات عقلى واقعى كه ابدا قابل بطلان و كذب نيست استعمال مىشود، (علامه طباطبايى، تفسير الميزان، ج 3، ص 395).
علامه طبرسى نيز مىگويد: حكمت آن است كه تو را بر امر حق كه باطلى در آن نيست واقف كند، (طبرسى، مجمعالبيان، ج 2، ص 155، نشر بيروت، مؤسسه اعلمى) بنابراين مىتوان گفت مفهوم حكمت يعنىيافتن حقيقت و آنچه كه مطابق با واقع است.
2- به گفته محققين، واژه حكمت در قرآن بيست بار به كار رفته و در بيشتر موارد با كتاب توأم است. در بعضى آيات به تكاليف نيز حكمت گفته شده است مانند آيه 39 اسراء و آيه 34 احزاب و آيه 63 زخرف و همچنين در آيه 12 سوره لقمان به شكر الهى نمودن نيز حكمت اطلاق شده است. شايد علت اطلاق حكمت بر تكاليف بدان جهت باشد كه رعايت آنها سبب حكمتاند و سبب اطلاق آن بر شكر، به اين لحاظ باشد كه شكر نتيجه حكمت مىباشد، (قرشى، سيد علىاكبر، قاموس قرآن، ج 2، ص 160،نشر دارالكتب الاسلاميه).
3- منظور از حكمتى كه در قرآن به كار رفته، مجموعه علوم و معارفى است كه انسان را به حقيقت رهنمون مىشود به طورى كه هيچ شك و ابهامى در آن نماند. زيرا مجموعه عقايد و آموزههايى كه قرآن بيانگر آنها است، همه با مقتضاى فطرت بشر همسو است و مقتضاىفطرت، آن بخش از علم و عمل را شامل مىشود كه كمال واقعى و سعادت حقيقى او را تأمين بكند. ازاينرو، مىشود گفت دين با واقعيت و حقيقت مطابقت دارد، اصول و قواعدى كه با دين آمده، در واقع حكمتاند پيامبر مأمور است اين حكمت را، به مردم بياموزد،(ترجمه الميزان، ج 12، ص 571).
4- برخى نيز مىگويند: با مراجعه به اصل معناى حكمت مىتوان به دست آورد كه حكمت يك حالت و خصيصه درك و تشخيص است كه شخص به وسيله آن مىتواند حق و واقعيت را درك كند و مانع از فساد شود و كار را متقن و محكم انجام دهد، بنابراين حكمت نوعىحالت نفسانى و صفت روحى است نه شىء خارجى، بلكه شىء محكم خارجى از نتايج حكمت است، (قاموس قرآن، ج 2، ص 163).
خلاصه، چنان كه بيان شد، حكمت در زبان قرآن عبارت است از علم و معرفت داشتن به مجموعه اصولى كه موافق با فطرت انسانى و مطابق با واقع هستند. اما حكمتى كه در علوم بشرى از آن ياد مىشود در مقابل علوم تجربى به كار رفته و بيشتر مباحث نظرى و عقلى صرف را شامل مىشود. ازاينرو به نظر مىرسد شباهت اين دو فقط در عقلى و نظرى بودن باشد و لكن در دو جهت تفاوت دارند يكى اين كه تمامى حكمت قرآن موافق با مقتضاى فطرت است و ديگر اين كه با واقع مطابقت دارد، (ترجمه الميزان، ج 19، ص543).
البته براي دستيابي به حکمت عملي، علاوه بر آشنايي با مباني حکمت علمي، منازل سير و سلوک را بايد طي کرد که مقامات آن از يقظه و توبه شروع مي شود تا به مرتبه فنا في الله مي رسد.
براي توضيح بيشتر ر.ک: محمد حقيقي، کريم، آداب و مراحل سلوک الهي، انتشارات فلاح.
براى آشنايى با كلام و حكمت و فلسفه اسلامى مىتوانيد از كتب ذيل استفاده نماييد.
1- بدايةالحكمه، علامه محمد حسين طباطبايى
2- آموزش فلسفه، محمد تقى مصباح يزدى
3- آموزش كلام اسلامى، ج 1 و 2، محمد سعيدىمهر
4- آموزش عقايد، محمد تقى مصباح يزدى
من دوست دارم عاقبت بخير شوم و در دنيا خير و نيكي و در آخرت سعادت داشته باشم و از سرنوشت بد رهايي پيدا كنم مرا راهنمايي كنيد.
Source: سوالات سایت نهاد @ 16:00
در اين باره آن چه لازم است اين است كه انسان بايد دائما در حال مراقبه از نفس خويش باشد و لحظهاى زمام نفس را به دست شيطان ندهد. غرور و اطمينان به نفس، خود زمينهساز گمراهى و اغواى آن مىشود. پيامبر اكرم(ص) در نمازهاى خود اين دعا را مىفرمود: «الهى لا تكلنى الى نفسى طرفة عين ابدا؛ خداوندا مرا لحظهاى به خودم وا مگذار» وقتى يكى از همسرانش با اشاره به مقام بلند حضرت نزد خدا از او علت اين دعا را پرسيد، حضرت فرمود: خداوند برادرم يونس را لحظهاى به حال خود واگذاشت و آمد به سر او آنچه كه آمد. بنابراين بهترين راه براى عاقبت به خير شدن مراقبت دائم از نفس خويش است يا به عبارت ديگر مطمئنترين راه و روش، ايمان و عمل صالح است. خداوند در سوره العصر مىفرمايد: «به عصر قسم كه انسانها همه در زيانند . مگر كسانى كه ايمان آورده و اعمال صالح انجام دادهاند و يكديگر را به حق سفارش كرده و يكديگر را به شكيبايى و استقامت توصيه نمودهاند».
ايمان اولين و اساسىترين و محكمترين ريسمان نجات است و مطمئنترين ضامن عاقبت به خيرى مىباشد. «عن ابى عبداللّه(ع)... و قال فى قوله عزّ وجلّ «فقد استمسك بالعروة الوثقى» قال: هى الايمان باللّه وحده لاشريك له...؛ از امام صادق(ع) است كه درباره اين كلام الهى «فقد استمسك بالعروه الوثقى» فرمود: عروةالوثقى همان ايمان به يگانگى خداوند بىشريك مىباشد»، (اصول كافى، ج 2، ص 14، روايت 1 به نقل از سرالاسراء، على سعادتپرور، ج 2، ص 324) جمله فقد استمسك... پارهاى از آيةالكرسى است كه در آيه 256 سوره بقره آمده است يعنى... كسى كه به طاغوت [بت و شيطان و هر موجود طغيانگر] كافر شود و به خدا ايمان آورد، به دستگيره محكمى چنگ زده كه گسستن براى آن نيست... بنابراين آن دستگيره محكم (عروه الوثقى) كه قابل گسستن نيست همان ايمان به خداوند تعالى است.
عمل صالح ركن ديگرى است كه انسان را از خسران، زيان و عاقبت به شرى نجات مىبخشد، چنان كه سوره العصر بدان گواهى مىدهد و در حديثى از اميرالمؤمنين على(ع) وارد شده: «انكم ان اغتنمتم صالح الاعمال، نلتم عن الاخرة نهاية الآمال؛ تحقيقا چنين است كه اگر شما اعمال صالح را مغتنم شمريد به آن غايت بلند آرزوهاى اخروى خواهيد رسيد»، (الغرر والدرر، باب العمل، به نقل از سرالاسراء، استاد على سعادتپرور، ج 2، ص 209).
بنابراين با دو بال ايمان و عمل صالح بايد از پستى خسران و عاقبت به شرى، به بلنداى رضوان، عرفان و عاقبت به خيرى پرواز كرد.
براى آگاهى بيشتر ر.ك:
1- راه گريز از شور بختى، انتشارات الزهرا.
2- تقوا، شهيد عبدالحسين دستغيب.
آيا نگاه كردن دختران به زنان بد حجاب و بدون قيد و بند مي تواند تأثيري روي آنها داشته باشد؟
Source: سوالات سایت نهاد @ 16:00
ترديدى نيست برخى نگاهها آثار منفى غفلت و عادى شدن ناهنجارى را در پى دارد و موجب توجه انسان به غرايز و در نتيجه از دست دادن نيرو و قواى معنوى مىشود و آدمى را از راه تهذيب باز مىدارد.
اگر به قصد پندگيرى نگاه كنيد مىتواند عبادت شود حضرت على(ع) در قسمتى از روايتى مىفرمايند: «... و كل نظر ليس فيه اعتبار فلهو؛ هر نگاهى كه در آن پندگيرى و عبرت آموزى نباشد بيهوده است قهرا در آن پند باشد انسان به سمت خدا و آخرت نزديك مىشود و اين خود مىتواند عبادت باشد چون عبادت قربت و نزديكى به خداى تعالى مىباشد»، (همان، ج 10، ر 19963). اما بايد به حداقل نگاه اكتفا كرد.
کدام آیه تأییدی است بر وسیله قرار دادن و چگونه آن را توجیه می کند؟
Source: سوالات جدید islamquest @ 11:00
علم، قدرت، عدالت و حیات خداوند، چه فرقی با همین صفات در انسان دارد؟
Source: سوالات جدید islamquest @ 11:00
آیا احکام و قوانین سیاسی – اجتماعی که در صدر اسلام از طرف شارع تأسیس یا امضا شد، به منظور ارائه قوانین جاودانه بود؟
Source: سوالات جدید islamquest @ 11:00
با توجه به این که دین مبین اسلام می فرماید: زن ها حق ازدواج با غیر مسلمان را ندارند، آیا با توجه به مبحث جامعه شناسی، این امر یک جامعه بسته تلق
Source: سوالات جدید islamquest @ 11:00
تعارض ولایت تشریعی امامان (ع) با مسئلۀ خاتمیت چگونه قابل حل است؟
Source: سوالات جدید islamquest @ 11:00
منابع روایاتی که پیامبر از حوادث و ظلم های آینده در حق امیر المؤمنین می شود خبر داده باشند کجاست؟
Source: سوالات جدید islamquest @ 11:00
July 4, 2009
ولايت مطلقه فقيه يعنى چه؟ و آيا به استبداد و ديكتاتورى نمىانجامد؟
Source: سوالات سایت نهاد @ 15:01
ولايت مطلقه فقيه در فقه شيعه به دو معنا استعمال مىشود:
1. ولايت فقيه، منحصر به ولايت بر قضا، محجورين و... نيست،؛ بلكه ولايت او شامل زعامت و رهبرى سياسى و اجتماعى نيز مىشود.
2. اختيارات «ولى امر» در زمامدارى منحصر به اجراى احكام اوليه و ثانويه نيست؛ به عبارت ديگر وظيفه او، رهبرى جامعه است به گونهاى كه مصالح جامعه، در پرتو هدايتهاى الهى، به خوبى تأمين شود. و نيازمندىهاى متنوع و تغييرپذير جامعه، در شرايط مختلف بدون پاسخ نماند و جامعه از رشد و ترقى باز نماند. از اين رو اگر در شرايط ويژهاى، يكى از مصالح و نيازمندىهاى جامعه با يكى از احكام اوليه در تزاحم قرار گرفت؛ در چنين صورتى «ولى فقيه» بايد بين آن دو مقايسه كند؛ پس اگر مسألهاى كه با حكم اولى در «تزاحم» قرار گرفته، داراى مصلحتى برتر براى جامعه باشد؛ در اين صورت ولى فقيه مىتواند، آن حكم اوليه را موقتاً تعطيل كند و مصلحت برتر جامعه را بر آن مقدم بدارد؛ در اين باره چند مطلب گفتنى است:
1. ولايت مطلقه فقيه از قواعد رافع تزاحم است؛ يعنى، مطلق بودن ولايت گره گشا در تزاحم احكام و مصالح اجتماعى است؛ و نشانه واقعنگرى اسلام در برخورد با مقتضيات زمان است.
2. ولايت مطلقه خود، مقيد به قيودى است نه اينكه از هر حيث مطلق باشد. اين قيود عبارت از اين است كه:
يك. او بايد مجرى احكام الهى باشد و حق ندارد خود سرانه و دلخواهانه عمل كند؛ بلكه اين فلسفه اصلى ولايت فقيه است.
دو. مصالح جامعه را بايد رعايت كند.
سه. در زمانى مىتواند حكم اولى شرعى را موقتاً تعطيل كند كه با يكى از مصالح اهم جامعه، در تزاحم باشد؛ نه با خواست و ميل يا مصلحت شخصى، و يا مصلحتى در رتبه فروتر از حكم اولى شرعى.
اكنون اگر واقعبينانه بنگريم، درخواهيم يافت كه «ولايت مطلقه» - به معنايى كه گذشت - يكى از مهمترين راهحلهايى است كه اسلام براى خروج از بن بستها در عرصه تزاحم مصالح پيشبينى كرده و بدون آن عملاً حكومت، با مشكلات بسيار زيادى رو به رو خواهد شد. از طرف ديگر اين مقدار از اختيارات در هر حكومتى وجود دارد؛ بلكه حاكمان ديگر كشورها از اختياراتى بسيار بيشتر از اختيارات ولى فقيه بهرهمند مىباشند.
از آنچه گذشت روشن مىشود كه «مطلقه بودن» به معنايى كه ذكر شده، هيچ پيوندى با «ديكتاتورى و استبداد» ندارد. آنچه موجب توهم ديكتاتورى شده، تشابه لفظى «ولايت مطلقه» با «رژيمهاى مطلقه» (Absolutist) است كه در آن حاكم مطلق العنان مىباشد. در حالى كه مطلقه در معناى فوق، اساساً با آن متفاوت است. از اين رو حضرت امام خمينى(ره) فرمودند: «ولايت فقيه ضد ديكتاتورى است». براى آگاهى بيشتر ر.ك:
الف. جوان آراسته، حسين، مبانى حكومت دينى، صص 38-35؛
ب. صحيفه نور.
تعريف آزادى از نظر اسلام چيست؟
Source: سوالات سایت نهاد @ 15:01
اين پرسش به دليل عموميت و گستره خودِ آزادى، بسيار مطلق بوده و از اين رو، پاسخ دهى تفصيلى در يك نوشتار كوتاه ميسور نيست؛ ولى در عين حال سعى مىكنيم آنچه را كه در نگاه نخست اين سؤال به دنبال آن است، توضيح دهيم. امّا قبل از پاسخ، توجّه به يك نكته ضرورى است: در تبيين و تفسير هر موضوع و مسألهاى بايد نوع رويكرد به آن را مشخص ساخت، چرا كه هر رهيافتى مبانى، پيش فرض و روش خود را مىطلبد مثلاً هيچگاه نمىتوان بارويكردى جامعه شناسانه، تحليلى روان شناسانه طلبيد و يا بالعكس، بنابراين، اگر آزادى از منظر اسلام بررسى و تشريح مىشود بايد با پيش فرضهاى خود، منابع اسلامى و مِتُد خويش اين مسأله را پىگيرى كرد. با عنايت به اين نكته، پيش از توضيح ديدگاه اسلام نسبت به مقوله «آزادى» بايد چند مطلب به عنوان مبادى و مبانى پاسخ مدّ نظر قرار گيرد:
1. واژه «آزادى» به معنى باز بودن راه انجام فعل و ترك آن است، خواه آن فعل جنبه ارزشى داشته باشد يا خير، خواه در حوزه تفكر باشد يا در حوزه سياست، در حوزه اخلاق باشد يا خير، فردى باشد يا اجتماعى، معقول باشد يا غير معقول.
2. انسان بر حسب خلقت خاص خويش، موجودى صاحب عقل و اراده بوده به صورتى كه در هر كارى مىتواند جانب انجام آن را اختيار كرده يا جانب ترك آن را برگزيند. بر اساس فطرت آدمى، وى در مورد انجام و ترك فعل مطلق العنان بوده و مقيد به يكى از دو طرف نمىباشد. از اين نوع آزادى انسان به «آزادى تكوينى» ياد مىكنند.
3. لازمه آزادى فوق، آزادى ديگرى است عبارت از: امكان بهره مندى آدمى از مواهب «آزادى تكوينى» بدون دخالت قوه، قدرت و اراده قاهرى بيرون از نفس انسان. اين آزادى، «آزادى تشريعى» يا «آزادى حقوقى» نام دارد. طباطبايى، سيد محمد حسين. الميزان، مؤسسة الاعلمى اللمطبوعات. بيروت، لبنان، چاپ پنجم، 1403ق، 1983م، ج 10، ص 370.
4. اين واژه از ديدگاهها و حيثيتهاى گوناگون تقسيمات و انواع متعددى پيدا مىكند چون، آزادى درونى، آزادى برونى، آزادى جمادى، آزادى نباتى، آزادى حيوانى، آزادى هستانى، آزادى ولايى، آزادى اخلاقى، آزادى فردى، آزادى اجتماعى، آزادى انديشه، آزادى بينش، آزادى بيان و نوشتار و...
5. با دقّت در مطالب شمارههاى 1 تا 3 مشخص مىگردد كه منشاء «آزادى» اراده آدمى است كه او را وادار به عمل يا ترك آن ساخته و حالت نفسانى است كه از ميان رفتن آن مساوى با از بين رفتن اصل انسانيت مىباشد.
6. تعريف آزادى با تعريف انسان ارتباط تنگاتنگى دارد. چرا كه متعلق آزادى خود انسان است. از اين رو، هر تعريفى از انسان در برداشت از آزادى دخيل خواهد بود و بالاتر بدون ارائه تعريفى از انسان، تعريف آزادى ممكن نخواهد بود.
از اين رو، تعريف آزادى از منظر اسلام را با مطلب اخير يعنى تعريف و ديدگاه اسلام به انسان شروع مىكنيم:
الف) انسان در نگرش اسلامى:
1. كارگزار يا خليفه خداوند بر روى زمين و عبد اوست، در مقام عبوديت مطيع خواست و اراده اوست امّا در مقام كارگزارى بر روى زمين بايد فعال باشد. انسان پلى ميان ملك و ملكوت و ابزارى است كه مشيت خداوند از طريق آن در اين جهان تحقق و تبلور مىيابد. بقره / 30.
2. انسان هم داراى عقل است و هم داراى اراده، اسلام مىخواهد انسان ارادهاش را تابع مشيت خداوند قرار دهد زيرا تنها در اين صورت است كه آدمى به يك زندگى توأم با سعادت و رستگارى در دنيا و آخرت دست خواهد يافت. احزاب/ 29، اسراء / 19.
3. انسان از آن جهت كه به مستقيمترين وجهى منعكس كننده حكمت الهى است و به كاملترين وجى مظهر صفات الهى است، اشرف همه مخلوقات است. اسراء / 70.
4. انسان قدرت دارد كه بر همه مخلوقات ديگر سلطه پيدا كند امّا مسئوليت نيز دارد كه از همه اين مخلوقات مراقبت نمايد. در باب نگرش اسلام به انسان، جناب دكتر سيد حسين نصر در كتاب «جوان مسلمان و دنياى متجدد» صص 63 - 66 مطالب جالبى ذكر كردهاند.
5. انسان داراى دو ضلع وجود است: طبيعت و فطرت و از همين رو آدمى نقطه صفرى است كه قابليت تا بىنهايت صعود يا سقوط را دارا است. انسان/ 3. راز تعبيرات دوگانه و متضاد برخى آيات قرآن كريم از انسان در همين خصوصيت نهفته است. در برخى آيات انسان ضعيف و ناتوان (نساء / 28)، ستمكار (ابراهيم / 34)، جهول و بسيار نادان (احزاب/ 72)، ناسپاس (عاديات/ 6)، سركش (علق/ 6) و در بعضى آيات ديگر خودآگاه (قيامت / 14)، حق گرا (زمر / 18)، مسئوليتپذير (احزاب / 72) و خوانده شده است.
حاصل آن كه در يك برآيند كلى اسلام آدمى را محدود در همين كه هست و تا كنون خود را نشان داده نمىبيند، بلكه براى او آرمانى فراتر از بينش طبيعى و مادّى دارد. اسلام مىخواهد انسان ايده آل بسازد نه انسان صرفاً نرمال كه تنها با جامعه ساخته و با ديگران هماهنگ باشد. بر خلاف نگرش ليبراليزم از انسان كه طبيعت گرا بوده و آدمى را همين مىبيند كه هست و تا كنون خود را نشان داده است.
تو ز كر منا بنى آدم شهىهم به خشكى هم به دريا پا نهى
كه حملناهم على البحرى به جاناز حملنا هم على البر پيش ران
مر ملايك را سوى بر راه نيستجنس حيوان هم ز بحر آگاه نيست
تو به تن حيوان به جانى از ملكتا روى هم بر زمين هم بر فلك
تا به ظاهر مثلكم باشد بشربا دل يوحى اليه ديده ور
مثنوى / 2 / ابيات 3773 - 3777.
ب) با توجّه به همين دوگانگى وجودى انسان (طبيعت و فطرت؛ سقوط و صعود) از نگرش اسلام است كه خداوند هم «آزادى تكوينى» به بشر اعطاء فرموده و هم بر «آزادى تشريعى» صحه گذاشته است تا در پرتو آن آدمى بر ترميم كاستيىها و مصونيّت از آسيبهاى ناشى از كژىهاى ضلع طبيعت خود توانا گشته و با شناخت و پرداخت آزادانه به ضلع فطرت خويش مرتبه خلافت الهى و كارگزارى خداوند را به دست آورد. به عبارت ديگر، از نگاه اسلام خداوند متعال انسان را واجد قابليتها و صلاحيتهايى مىداند كه سبب شايستگى و بايستگى بهره مندى او از موهبت «آزادى» است و از همين رو است كه قرآن غايت قصواى بعثت پيامبر گرامى(ص) را تحقق آزادى تكوينى و تشريعى تلقى كرده است. صلى الله عليه وسلمو يضع عنهم إصرهم و الأغلال التى كانت عليهمرحمهما الله؛ اعراف / 157. «و از [روش] آنان قيد و بندهايى را كه برايشان بوده است بر مىدارد» گويا با نبود آزادى دعوت به دين و ديندارى لغو و عبث است.
ج) با توجّه به مطالب پيش گفته روشن گشت كه تعريف آزادى در نگرش اسلام چيست؟ اسلام هم آزادى تكوينى براى انسان قائل است و هم آزادى تشريعى. براساس آيات قرآن، انسان از آزادى تكوينى برخوردار است؛ يعنى، مختار است بر انجام فعل و ترك آن؛ و اين آزادى، فطرى بشر است. همچنين آزادى تشريعى - كه در منظر اسلام امرى شايسته و بايسته است - يعنى، انسان آزاد است كه از آزادى تكوينى خود در عمل و زندگى خويش بهرهمند شود و هيچكسى حق ندارد با اعمال فشار، زور و قدرت از بهرهورى معقول از آزادى تكوينى او جلوگيرى كند. به فرموده خداوند متعال: «بعضى از ما بعضى ديگر را به جاى خدا به خدايى نگيريد» آل عمران / 64. و «هيچ بشرى را نسزد كه خدا به او كتاب و حكم و پيامبرى بدهد؛ سپس او به مردم بگويد: به جاى خدا، بندگان من باشيد» همان / 79. و اين همان آزادى است كه حضرت على(ع) در وصيت خود به فرزندش امام حسن(ع) سفارش نمود: «نفست را از هر پستى گرامىدار، هر چند دنائت، تو را به خواهشهايت برساند. چرا كه هرگز در برابر نفس [ارجمند]ت كه مىبخشى، چيز ارزندهاى به دست نخواهى آورد. بنده دگرى مباش! زيرا خدايت آزاد آفريده است». نهجالبلاغه، نامه 31.
براساس روح توحيدى - كه در نگرش اسلامى از جايگاه ويژهاى برخوردار است - انسان تنها بايد بنده خداوند باشد، نه غير خدا؛ و چنان كه گفته شد، اراده خود را تابع مشيت و اراده خداوند قرار دهد و آزادى تكوينى خود را محدود و مقيد به خواست خداوند گرداند كه در آن صورت به زندگى با سعادت در دنيا و آخرت بار خواهد يافت. اما همين انسان در نگرش اسلامى حق ندارد بهرهورى از آزادى تكوينى خود را محدود به خواستهها و ارادههاى انسانهاى ديگر كرده، خود را بنده ديگران سازد و عملاً خويش را از آزادى حقوقى و تشريعى محروم سازد. آزادى تشريعى با تعريفى كه از آن در ديدگاه قرآن ارائه شد، حق مسلّم و طبيعى بشر است و هيچ انسانى حق بازستانى و محدوديت آن را ندارد. خلاصه آن كه: بندگى خداوند موجب آزادى و بندگى غير خداوند موجب فقدان آزادى است؛ چنان كه «همسر عمران [مادر مريم ]گفت: پروردگار من! نذر كردم كه آنچه در رحم من است آزاد و در خدمت تو باشد». آل عمران / 35.
گفت اى صدّيق آخر گفتمتكه مرا انباز كن در مكرمت
گفت ما دو بندگان كوى توكردمش آزاد من بر روى تو
تو مرا مىدار بنده و يارِ غارهيچ آزادى نخواهم، زينهار
كه مرا از بندگيت آزادى استبىتو بر من محنت و بىدادى است
(مثنوى/ 6 / 1075 - 1078)
د) امّا بايد توجّه داشت كه انسانهاى ديگر نمىتوانند آزادى تشريعى را محدود سازند ولى از آنجا كه انسان يك موجود اجتماعى است، به صورت طبيعى ملزم مىشود كه اراده خود را در اراده ديگران دخالت دهد و به بيان ديگر اراده خود را در عرصه اجتماع با اراده ديگران شريك سازد، از اين رو بايد در برابر قانونى كه حدودى براى ارادهها و آزادىهاى مردم معيّن نموده و آنها را تعديل كرده، خضوع كند. پس همان طبيعتى كه به يك انسان آزادىِ اراده وعمل داده عيناً همان طبيعت در عرصه اجتماع اراده و عمل را محدود وآزادى تشريعى انسان را مقيد مىسازد.
در نگرش اسلامى از آن جهت كه قانون را بر اساس توحيد و در مرتبه بعد بر پايه اخلاق فاضله گذاشته و متعرض همه اعمال فردى و اجتماعى تحت عنوان ضوابط شرع شده است، آزادى تشريعى در اين چارچوب مرز بندى مىشود. با توجّه به اين مطلب مهم، از ديدگاه اسلام، آزادى تشريعى به اين معنا مىشود كه انسان آزاد و مختار است از تمامى حقوقى كه قوانين شرع براى او مشخص كرده بهرهمند شود. مثلاً يكى از قوانين شرع آن است كه انسان مىتواند تا هر جا كه بخواهد در عرصه علم اندوزى پيش برود و در اين ساحت آزاد است و حتّى دولت اسلامى مؤظف است كه امكاناتى براى افراد فراهم كند تا از اين حق بهرهمند شوند. نگا: الميزان. ج 10، صص 371 - 372 و ج 4، ص 116.
چرا امام سجاد در كربلا در معركه جنگ حضور نداشتند ؟مگر بيماري ايشان چقدر مهلك بود؟
Source: سوالات سایت نهاد @ 15:01
حضرت امام سجاد(ع) در كربلا بيمار بود و پرستار آن حضرت زينب كبري (س) بود. (بحارالانوار، ج 45، ص 1 باب 37 ، چاپ ايران) روز عاشورا وقتي كه همه ياران و خويشان امام حسين(ع) به شهادت رسيدند و امام كسي از ياران و خويشان را نديد ، حضرت امام سجاد وقتي اين صحنه را ديد با اينكه بيمار بود، شمشير برداشت واز خيمه خارج شد در حالي كه قدرت حمل شمشير هم نداشت. ام كلثوم پشت سر او از خيمه خارج شد و صدا زد: عزيزم برگرد . امام سجاد در جواب عمه اش گفت: عمه ام بگذار از فرزند رسول خدا دفاع كنم . در اين حال امام حسين(ع) فرمود: اي ام كلثوم! او را بگير و نگذار بجنگد تا كره زمين از نسل آل پيامبر خالي نماند. (همان، ص 46)
اين روايت مي رساند كه بيماري آن حضرت بيماري سختي بوده و با آن بيماري نمي توانست بجنگد و اين هم حكمت خدا بود كه در آن روزها آن حضرت بيمار باشد تا در معركه حاضر نشود و كشته نشود. چون بايد بماند او امام است و كره زمين بدون امام نمي ماند.
اگر امام سجاد در معركه جنگ حاضر مي شد كشته مي شد. ولي اگر در معركه نبود كشته نمي شد. كسي كه در معركه نبود كشته نمي شد بخصوص آنكه بيمار هم باشد.
امام سجاد(ع) در خيمه ها بود. پس از انكه خيمه ها آتش گرفت و همه چيز غارت شد ، آن حضرت توان فرار نداشت و او را بنحوي از آتش نجات دادند . او به رو افتاده بود ، توان نشستن نداشت و بسيار گرسنه و تشنه بود. زنان و دختران به حال او گريه مي كردند و در عين حال او هم به حال آنان گريه ميكرد. (همان، ص 61) وقتي نيروهاي شمر خيمه ها را گرفتند ، امام سجاد در بستر بيماري بود. يكي از ياران شمر پيشنهاد كرد که اين بيمار را هم بكشيم ولي ديگران قبول نكردند. (همان)
بنابراين، بيماري امام سجاد بسيار شديد بود و با آن حال نمي توانست در معركه حضور بيابد و اصل بيماري هم مصلحت و حكمت خدا بود.
پيروان اديان ديگر در قيامت بر چه اساسى محاكمه مىشوند؟
Source: سوالات سایت نهاد @ 15:01
پيروان ساير اديان دورههاى متفاوتى دارند؛ مثلاً يهوديت تاكنون داراى چند دوره بوده است: 1- دوران حضرت موسى(ع) تا حضرت عيسى(ع)، 2- دوران حضرت عيسى(ع) تا حضرت محمد(ع)، 3- دوران حضرت محمد(ع) تاكنون. و از آن جا كه از عصر ظهور هر پيغمبر اولوالعزمى تا پيغمبر اولوالعزم بعدى دين همان پيامبر رسميت دارد، امت يهود از زمان حضرت موسى(ع) تا حضرت عيسى(ع) براساس آيين راستين يهوديت در برزخ و قيامت محاكمه مىشوند و از زمان حضرت عيسى(ع) تا پيامبر بزرگ اسلام(صلي الله عليه و آله) براساس آيين راستين حضرت عيسى(ع) محاكمه مىشوند و از زمان نبى اكرم(صلي الله عليه و آله) براساس اسلام مورد سؤال و محاكمه قرار خواهند گرفت. ديگر اديان را نيز به همين كيفيت مقايسه بفرماييد.

