logo
    Published on Center For Answering Religious Questions (http://www.porsojoo.info)

در مورد خداشناسی و معرفت خدا حرف ها شنیده ایم ولی راه های آن را نگفته اند چه باید کرد؟

By 11
Date: 2006-12-09

فلاسفه و متکلمان دلایل و راههای متعددی را درباره خداشناسی و اثبات وجود حق تعالی اقامه کرده‏اند که به طور اختصار به برهانهای عقلی، شبه علمی و فطرت تقسیم میشوند. دلیل اینکه این بزرگان دلایل متعددی اقامه کرده‏اند، این است که هر کس با توجه به خصوصیات فردی و اجتماعی و علمی خود، با برخی دلایل زودتر به یقین میرسند. برای برخی دلایل علمی یقین‏آور است، که برای برخی دلایل عقلی و برای برخی راه دل و فطرت یقین‏آور است. اما اصل کلی در تمام دلایل و براهین این است که آنها تنبیهاتی در جهت توجه به امری روشن و بدیهی هستند. یعنی اصل وجود خداوند متعال جزء روشن‏ترین مفاهیم و حقایق است و تمام این دلایل به منزله تابلوهای راهنمایی هستند که ما را از جهات گوناگون به سوی او راهنمایی میکنند. توضیح بیشتر اینکه مراحل و درجات شناخت خدا و خداشناسی بر اساس معرفت و شناخت هر کس متفاوت است. و اکثر دلایل و راههای خداشناسی نیز معمولاً از پایین به بالاست. یعنی از راه موجودات و نشانه‏های آفرینش (به اصطلاح قرآن آیات انفسی و آفاقی، فصلت/53) است. اما در ورای این دو راه یعنی راه خداشناسی آفاقی ـراه شبهه علمی که مخصوص عموم مردم است و راه انفسی ـاز راه دل که راه خواص است، راه سومی نیز وجود دارد که راه اولیاء خدا و عرفان است که قرآن و روایات ما به این راه تأکید فراوان دارند، که این راه از خدا به خدا رسیدن است، و معلوم است که این روش شناخت ما را به یقین واقعی و خداشناسی ناب میرساند. زیرا این راه شهود مستقیم و بلاواسطه است که هرگونه مشکلی را از آدمی زائل میکند و تفاوت عمده‏ای با دلایلی دارد که خدا را به عنوان غیب و پنهان مطرح و اثبات میکند. در مورد راه اول، کتب فراوانی تألیف شده است که به عنوان نمونه به کتب زیر مراجعه کنید: 1- آموزش کلام اسلامی، محمد سعیدیمهر 2- آموزش عقاید، آیت‏الله مصباح 3- آفریدگار جهان، آیت‏الله مکارم شیرازی 4- خدا را چگونه بشناسیم، آیت‏الله مکارم شیرازی اما بر اساس راه دوم لحظه‏ای در خود بیاندیشیم، نزدیکترین چیز به ما دل ماست؛ اما آیا ما قدرت تصرف در دل خود را داریم؟ و حتی بر خنده و گریه خود تصرف داریم؟ نه، زیرا دل ما در تصرف دیگری است، آیا همین دلیل بر وجود او کافی نیست؟ این راه فطرت است و راه فطرت راهی پردامنه و دقیقی است که ما در این بحث به آن اشاره نمیکنیم. برای اطلاع بیشتر ر.ک: 1- مقالات، استاد محمدشجاعی، ج سوم، انتشارات سروش 2- معارف قرآن، استاد مصباح یزدی، ج 1 تا 3. ص: 37 ـ 36 انتشارات در راه حق راه سوم، راه شناخت خداست به خدا، «یا من دل علی ذاته بذاته؛ ای کسی که خود بر ذات خود گواهی» (دعای صباح امام علی(ع)) امام سجاد: «بک عرفتک و انت دللتنی علیک و لو لا انت لم اعرف ما انت؛ تو را به تو شناختم و تو بر خود گواهی و اگر تو نبودی، نمیدانستم تو کیستی» (دعای ابوحمزه ثمالی) یا در دعایی که توصیه شده است در عصر غیبت بخوانیم: «اللهم عرفنی نفسک فانک ان لم تعرفنی نفسک لم اعرف نبیک....» (امام صادق(ع)، بحارالانوار، 52/146) یعنی شناخت پیامبر با خداست، بلکه شناخت هر چیز با خداست و اگر خدا را نشناسیم هیچ کس و چیزی را نمیتوانیم بشناسیم، زیرا خدا شاهد و حاضر است. «الا انه بکل شیء محیط، فصلت/54 و کان اللهُ بکل شیء محیطا، نساء/126. ان الله کان علی کل شیء شهیدا، نساء/33 و احزاب/55» و همه موجودات در پرتو او موجودند و اگر او را در ابتدای امر نشناسیم، علم و شناخت به موجودات دیگر امکان ندارد. چنانچه روشن است، هر معلومی برای ما دوگونه است: یا نزد ما حاضر است یا از دیدگان ما غایب. اگر معلوم از نظر ما غایب باشد. اول باید اوصاف و صفاتش را بشناسیم و آنگاه از راه صفات به شناخت خود او نائل شویم. مثلاً در شناخت آتش اول باید گرما و حرارت یا دور را دید و شناخت و سپس وجود آتش را ادراک نمود که به این نوع شناخت معرفت حصولی میگویند. اما در شناخت آنکه نزد ما حاضر است، خود او را میبینیم و میشناسیم و آنگاه به اوصاف و صفات او پیمیبریم و به این نوع معرفت شناخت و علم حضوری میگویند. مثل علم هر کس به حالات درونی (ترس و شادی و...خود) و هیچ کس به ما از خدا نزدیکتر نیست. «ان الله یحول بین المرء و قلبه؛ همانا خداوند بین انسان و دلش حائل است» (انفال/24) بنابراین از قلب ما به خود ما نزدیکتر است. چنین است که هرگاه به خود نظر میافکنیم، ابتدا او را میبینیم و باعلم حضوری مییابیم که تمام وجود ما را احاطه کرده است و تمام شئون ما در دستان قدرتمند اوست. پس او از ما نهان نیست تا به دنبال نشانه‏ها برویم. بلکه ما در حضور او هستیم و او در مشهد ماست و این علم حضوری خداوند است که اگر کسی به آن نائل آید، به یقین تمام رسیده است و چنین است که رسول گرامی اسلام(ص) فرمودند: من عرف نفسه فقد عرف ربه» (البحار/2/32) برای آگاهی بیشتر ر.ک: 1ـ المیزان، ج 6، ص 238 به بعد ذیل آیه 105 سوره مائده 2ـ المیزان، ج 14، ص 193 به بعد ذیل آیه 14 سوره طه. 3ـ تحریر تمهید القواعد، آیة‏الله جوادی آملی، ص 761 ـ 757، انتشارات الزهراء، این کتاب شرحی از استاد بزرگوار معاصر بر یکی از کتابهای مهم عرفانی است. 4ـ نشان از بینشان‏ها، مرحوم حسنعلی اصفهانی، ص 166 ـ 153. در یک برآیند کلی شناخت انسان نسبت به خداوند سبحان دوگونه است: 1) شناخت حصولی: که مقصود از آن شناخت از راه عقل، تفکر، اندیشه، استدلال و برهان است. 2) شناخت حضوری، که خود دوگونه است: یکم، درک فطری یا خداشناسی فطری که یک علم حضوری غیراکتسابی در نهاد انسان و بیرون از محدوده اختیار اوست. این شناخت فطری ـ که در قلمرو اخلاق قرار نمیگیرد ـ در بیشتر انسان‏ها، تنها استعداد و مایه‏ای است که آدمی با تلاش خود میتواند آن را از استعداد به فعلیت، و از حالت ابهام، به مرحله درک حضوری آگاهانه برساند. دوّم، علم حضوری اکتسابی که یک علم حضوری روشن و آگاهانه است و آدمی با تلاش و پس از پیمودن مراحل تکامل، این شایستگی را مییابد که خداوند آن را به او افاضه نماید. این نوع معرفت، دارای مراتب گوناگون شدید و ضعیف است که آخرین مرحله آن، همان هدف نهایی آفرینش و بالاترین مرتبه کمال انسانی میباشد. هر چند دریافت این معرفت حضوری، مانند گونه قبل مستقیما در اختیار آدمی نیست، اما مقدمات دست‏یابی به آن از افعال اختیاری است. در حقیقت، افاضه این کمال معرفت به خداوند ـ پاداشِ بخشی از افعال اختیاری انسان است که به صورت تام و کامل در آخرت به او داده میشود؛ گرچه مراتب دیگری از این معرفت حضوری برای برخی از اولیای خدا در این دنیا فراهم میآید. بر اساس مطالب پیش گفته، با شناخت نفس یا روح، یا حقیقت خود و توجه به این امر که اصل ما یعنی روح ما چه بوده، چه گشته و چه میتواند باشد و آگاهی از چگونگی تهذیب نفس و طریق سلوک و راه حصول کمال، میتوانید خداوند را با علم حضوری اکتسابی بیشتر، بهتر و عمیق‏تر بشناسید. در واقع، معرفت نفس که پلی برای معرفت خداوند است، همان سلوک عملی و شرعی است، بنابراین، امری که انسان را به شهود وجه حق میرساند، شناخت حقیقت خود و حرکت به سوی مقام اصلی خود است و این، جز با تحصیل تقوا میسر نخواهد بود. در این زمینه، توصیه میکنیم کتاب مقالات استاد محمد شجاعی را که در سه جلد از سوی انتشارات سروش به چاپ رسیده است با دقت، تکرار و وسواس مطالعه فرمایید. به هر حال باید دانست که: هر کسی اندازه روشندلی غیب را بیند به قدر صیقلی هر که صیقل بیش کرد، او بیش دید بیشتر آمد بر او صورت پدید (مثنوی/4/2909 ـ 2910) برای رسیدن به شناخت و علم حصولی، باید سراغ ادله و براهین مختلف عقلی رفت و به تفکر و تدبر در آیات و نشانه‏های آفاقی (موجودات عالم هستی) و انفسی (معرفت به نفس) پرداخت. که در این زمینه کتب فراوانی تألیف شده است از جمله: 1- آموزش کلام اسلامی، محمد سعیدیمهر 2- آموزش عقاید، آیت‏الله مصباح 3- آفریدگار جهان، آیت‏الله مکارم شیرازی 4- خدا را چگونه بشناسیم، آیت‏الله مکارم شیرازی برای رسیدن به شناخت حضوری باید راه تهذیب نفس و نیز معرفت نفس را طی کرد من عرف نفسه فقد عرف ربه اما مراد از شناخت نفس چیست و چگونه میتوان به آن دست یافت؟ اما منظور از معرفت نفس، معرفت به نفس و شناخت شخصیت و انسانیت انسان است. این که دریابد و علم پیدا کند: نفس چیست؟ خصوصیات آن کدام است؟ مراتب آن چگونه است و به چه شکل با یکدیگر در ارتباطند؟ رابطه نفس و بدن به چه کیفیتی است؟ نفس، عقل و قلب آیا یکی هستند و اگر خیر، وجه تمایز آنها از یکدیگر چیست؟ نفس از دیدگاه قرآن و روایات چگونه تفسیر میشود؟ هبوط و عروج نفس چیست؟ مراد از تهذیب نفس چیست؟ ارتباط نفس و عمل چگونه است؟ نفس دارای چه استعدادها و قابلیت‏هایی است؟ تجرد نفس به چه معنا است؟ قوای آن کدام است؟ آیا میتوان از راه شناخت نفس به شناخت و معرفت خدا دست یازید؟ این معرفت در چه حد و مراتبی است؟ و در یک کلام آدمی باید «نفس» یا «روح» یا «حقیقت» خود را بشناسد تا بداند که چه بوده و چه شده و چه میتواند باشد؟ برای آگاهی بیشتر در این زمینه ر . ک : دروس معرفت نفس، استاد علامه حسن‏زاده آملی؛ و مقالات، استاد محمد شجاعی، ج 1. خداوند متعال در این آیه شریفه با لحنی تأمل‏برانگیز به این معرفت تأکید فرموده است: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا عَلَیْکُمْ أَنْفُسَکُمْ لا یَضُرُّکُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَیْتُمْ إِلَی اللّهِ مَرْجِعُکُمْ جَمِیعاً فَیُنَبِّئُکُمْ بِما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ؛ ای کسانی که ایمان آورده‏اید، به خود و حقیقت خود توجه داشته باشید و خود و حقیقت خود را بیابید. اگر شما به صراط مستقیم هدایت یافتید، منحرف شدن دیگران به شما ضرر نمیرساند و برگشت همه شما به سوی اللّه است و در آن روز خداوند متعال شما را از اعمال و راه و روش‏تان آگاه خواهد کرد» (مائده/105) با توجه به این که آخر آیه از برگشتِ همه به سوی حضرت حق و نایل گشتن همه به نتایج حرکات و اعمالشان در روز لقاء پروردگار خبر میدهد، توصیه به معرفت نفس و شناخت حقیقت خود معنای عمیق‏تری مییابد. با این دیدگاه معنای روایت «من عرف نفسه فقد عرف ربه» این خواهد شد که هر کس خود را آن چنان که هست و مظهر و مجلای وجه حق است بشناسد، پروردگار خود را خواهد شناخت و ناظر وجه او خواهد بود. قبل از بررسی چگونگی دست‏یابی به معرفت نفس، تذکر چند نکته ضروری است: 1. تهذیب نفس و حصول کمال آن، متوقف بر معرفت نفس و شناخت عوامل انحطاط و سعادت است. 2. شناخت نفس در حقیقت شناخت «راه» و «راهرو» میباشد، چرا که نفس انسانی است که به سوی خدا سلوک میکند (رهرو) و راهی را که آدمی باید در رسیدن به خدا طی کند نیز همان مراتب نفس خویش است که با گذر از هر مرتبه از آن، به مرتبه بالاتر صعود میکند (راه). مهم‏تر آن که بر طبق آیه شریفه‏ای که پیش‏تر نقل شد، غایت این راه خداوند متعال است. پس باید آدمی مدام در یاد خدا باشد؛ چرا که اگر آدمی غایت راه را فراموش کند خود راه را نیز فراموش میکند. پس فراموشی خدا، فراموشی نفس را به دنبال خواهد داشت. 3. اصل معرفت نفسی که مورد تأکید منابع اصیل اسلامی قرار گرفته، معرفتی است که وسیله‏ای برای معرفت خداوند قرار میگیرد، نه شناختی که برای ترتب آثار دیگر مقصود باشد. 4. براساس منابع قرآنی و روایی، این شناخت باید به عنوان یک اصل عملی تلقی شود؛ یعنی، حرکت به سوی کمال باشد وگرنه، صرف شناخت نفس از جهت علمی و نظری تنها آشنایی با مفاهیم است، نه عین واقع در مرحله عمل و کمال.المیزان، ج 6، ص 163 - 169). اما چگونگی دست‏یابی به این معرفت به طور عام (صرف شناخت) و به نحو خاص (به عنوان اصل عملی) در روش‏های زیر قابل پیگیری است: 1. روش علمی (انسانی) و تجربی که در آن کوشش میشود تا بر اساس روش‏های علوم انسانی و تجربی (طبیعی) حقیقت روح، بدن مادی، نسبت آن دو با یکدیگر، خصایص، فعالیت‏ها و توان‏های آنها را شناسایی و تبیین کنند. به نظر ما، به دلیل پیش‏فرض‏ها و روش‏های مخصوص و محدود این علوم، دیدگاه‏ها و نظریات آنها در باب انسان‏شناسی کافی نیست. 2. روش تعقلی که در آن براساس مبانی عقلی و اصول موضوعه‏ای اصل وجود روح، ماهیت و حقیقت روح، تجرد نفس، قوای آن، مراتب آن و نسبت آن با بدن مادی اثبات میشود. 3. روش شهودی که در آن بر اساس سلوک عملی و شرایط خاص، بر اثر پدیدار شدن مکاشفات و تمثلاتی برای سالک، وی، وجدانا به معرفت نفس خویش و در مرتبه‏ای بالاتر به معرفت نفس دیگران نایل میآید. 4. روش نقلی که در آن بر اساس آیات و روایات، حقیقت نفس و روح، خصایص و مراتب آن، تبیین؛ و به پرسش‏هایی که پیش‏تر در باب معرفت نفس مطرح گشت، پاسخ داده میشود. به نظر ما شناخت نظری نفس با این رهیافت، به دلیل آن که خالق هستی و روح و مفسران کلام او، یعنی اهل‏بیت(ع)، بر حقایق نفس اشراف دارند، شناختی دقیق، صحیح و عمیق است. اما به هر روی، آنچه معرفت نفس به گونه دوم را پلی برای معرفت خداوند میشناساند، همان سلوک عملی و شرعی است که با عمل به دستورهای دین و شرع مقدس محقق میشود. در حقیقت، امری که انسان را به شهود وجه حق میرساند، شناخت حقیقت خود و حرکت به سوی مقام اصلی خود است و این امر، جز با تحصیل تقوا میسر نخواهد بود. برای آگاهی بیشتر نگا: مقالات، ج 2 و 3، استاد محمد شجاعی. عطار خیلی زیبا در چند بیت، شرایط تحصیل تقوا را بیان کرده است: چون فرود آیی به وادیّ طلب پیشت آید هر زمانی صد تعب صد بلا در هر نفس اینجا بود طوطیِ گردون مگس اینجا بود جدّ و جهد اینجات باید سالها زانکه اینجا قلب گردد حالها مِلک اینجا بایدت انداختن مُلک اینجا بایدت در باختن در میان خونْت باید آمدن وزهمه بیرونْت باید آمدن چون نماند هیچ معلومت به دست دل بباید پاک کرد از هر چه هست چون دل تو پاک گردد از صفات تافتن گیرد ز حضرت نورِ ذات چون شود آن نور بر دل آشکار در دل تو یک طلب گردد هزار (منطق الطیر، عطار، صص 180 ـ 181) در زمینه خداشناسی، کتب مفیدی وجود دارد که کتب زیر با بیان روان و ساده و در عین حال پرمحتوا میباشد: 1- معارف قرآن، ج 1 تا 3، خداشناسی، کیهان‏شناسی، انسان‏شناسی، آیت‏الله مصباح 2- آفریدگار جهان، آیت‏الله مکارم شیرازی 3- خدا را چگونه بشناسیم، آیت‏الله مکارم شیرازی


Source URL:
http://www.porsojoo.info/en/node/25743